نوشته ای بر فیلم بینوایان Les.Miserables.2012 (سینما)

نوشته ای بر فیلم بینوایان Les.Miserables.2012 (سینما)

 







نوشته ای بر فیلم بینوایان Les.Miserables.2012 به کارگردانی تام هوپر

در فرصتی که دست داد توانستم فیلم ملو درام بینوایان ساخته آقای تام هوپر با بازی هیو جاکمن ،راسل کرو؛ آن هاتاوی تولید شده سال 2012را ببینم .

افزوده شدن یک بینوایان دیگر به فهرست فیلم هایی که در تاریخ سینما از داستان بلند آوازه ی ویکتور هوگو ساخته شده اگر فاقد جذابیت و حرف تازه ای باشد راه به جایی نمی بیرد اما می بینیم اینکه کارگردان بر روی سوژه مورد نظرش انگشت روی نقاطی گذاشته که اثر را علی رغم لو رفتن فرجام داستان دیدنی می سازد آنگونه که شاید آخرین اقتباس از اثر ویکتور هوگو را یکی از موفق ترین ساخته ها به حساب آورد .


در نگاه نخست تضاد شخصیتی و ظاهر شخصیت ژان والژان (یا بازی هیو جاکمن ) و بازرس ژاور (با بازی راسل کرو ) به شدت به چشم می آید .در انتهای فیلم از خودم پرسیدم اگر نقش ژان والژان را "راسل کرو" بازی کرده بود و نقش ژاور را "هیو جاکمن "شاید شخصیت ها باور پذیر تر میشدند .البته بیان این نکته به معنای بی کفایتی هیو جکمن در ارایه نقش ژان والژان نیست واو بسیار پر قدرت ظاهر می شود اما آقای جکمن را هر کارش بکنی ژان والژانی احساساتی و رمانتیک را ارایه می دهد تا انجا که در این حس و حال از ماریوس عاشق پیشه در پیرنگ داستان چیزی کم نمی آورد .این را از این نظر می نویسیم که ژان والژان نخراشیده و خشن و تند خوی ویکتور هوگو هنگامیکه تغییر می کند بیشتر و برجسته تر می نماید تا ژان والژان احساساتی که دست بر قضا قرار است آواز هم بخواند !با خود تجسم می نمایم که "هیو جاکمن "بلند و کشیده در نقش بازرس ژاور آب زیر کاه و اتو کشیده ضمن آنکه از الگو های پیشینینش پیشی می گرفت چقدرهم جذاب از آب در می آمد!


از آنسو خشونت ذاتی هموطن آقثای" هیو جاکمن" آقای "راسل کرو" نیز می توانست در به تصویر آوردن شخصیت ژان والژان که بیست سال را زندانی با اعمال شاقه بوده می توانست کامیاب باشد.تضاد شخصیت ها در دو سوی داستان که در داستان ویکتور هوگو نیز به آن تاکید شده در نسخه ی بینوایان آقای تام هوپرکارکردی دیگرگون می یابدزیرا به مرور و هر چه جلو تر می رویم می بینیم که کارگردان شخصیت های داستان را از صف بندی سیاه و سفید بیرون می آورد و به ساز و کاری تحت تاثیر شرایط و محیط می کشاند.

فیلم بینوایان به کارگردانی تام هوپر 2012 صحنه های سینمایی زیبایی دارد که لازم است به آنها اشاره کنم :

1. در آغاز فیلم کشتی بادبانی بزرگی را میبینیم که در حال وازگون شدن است و سرود زندانیان در حال کشیدن ریسمان که می خوانند دیده فرو نگر روی تصاویر و معرفی ژان والژان و ژاورو ارتباط پرچالش انها نیز در همین بخش انجام می گیرد .

آنچه به نظر شکوهمند می رسد وجه نمادین این سکانس است کشتی در حال وازگونی و غرق شدن که وضعیت سیاسی جامعه فرانسه ی زمان رخداد داستان 1815 را یاداور می نماید و دکل شکسته و پرچم پاره پاره فرانسه را که بر زمین افتاده است و ژاور از ژان والژان می خواهد آن را حمل کند که همین را من به عنوان پیش آگاهی در دو سکانس دیگر مرتبط می دانم : .یکی آنجا که شهردار مادلن (ژان والژان) یک تنه بار سنگین گاری واژگون شده را از روی فوشلوای بخت برگشته بلند می کند تا شک ژاور بیشتربجوشدو در سکانس دیگر آنجا که پیکر بی هوش ماریوس را به دوش گرفته و راهی فاضلاب های زیرزمین پاریس می شود تا جان او را نجات دهد گویی به نجات نسل فردای فرانسه برخاسته .نسل احساساتی و سرخورده که باید بمانند تا فرانسه را نجات دهند.

2. فضاسازهای دیگری که به نظرم جالب آمد نماهای پویایی است که از پایین به بالا از ژاورگرفته می شود .گویی کارگردان با برجسته نمایی شخصیت ژاور می خواهد برفروپاشی شخصیتی او در پایان فیلم تاکید نماید .اما چرا ؟ چون او نماینده حکومت است و با هر گونه تساهل یا نسبی نگری که به مواجهه با حکومت بینجامد به شدت برخورد می کند اما به مرور در می یابد که دنیا تغییر یافته و آدم ها نیز .او نمی تواند خود را از دنیای ژان والزان شکست خورده بداند.امکان جبران هم ئدارداما چون بارش گران تر از این است که بتواند به مقصد برساند به زندگی خویش پایان می دهد.

3. پس از آنکه ژان والژان از نظر شخصیتی متحول شده و تصمیم می گیرد تا زندگی اخلاقی نوینی را آغاز کند برگه آزادی موقت خود را پاره می کند و به بااد می سپارد . دوربین از او و کلیسا و گورستانی که در ان ایستاده فاصله گرفته و اوج می گیرد .اکنون در تصویر کلیسای و پان والزان کوچک شده و دور می شوند...کاغذ پاره ی برگه آزادی موقت او نیز همچنان در اغوش باد می رود و می رود تا به یک نقطه نورانی لابلای ابر ها و سپس در تاریکی فرو می افتد.

4.صحنه خودکشی ژاور نیز بسیار تاثیر گذار درامده فیلمبرداری و نشان دادن ارتفاع وآب های خروشان متناسب با حال و احوال درونی اوست

5.نمای دیگری که بسیار تاثیر گذار است پس ازدرگیری و سرکوب جوانان انقلابی مشاهده می شود آنجا ست که جوی خون به راه افتاده و ژاور از میان کشتگان گام برمی دارد .


آدم های داستان دیگرفقط فرشته خصال یا دیو سرشت نیستند بلکه به لحاظ قرار گرفتن در موقعیت یا جامه و یونیفرمشان رفتار می کنند. ژاور مرد قانون است و به شدت منضبط و مسئول در برابر حفظ قانون . اگردر نسخه های پیشین بینوایان فروپاشی شخصیتی ناتوانی او در درک وضعیت جدید منجر به خودکشی اش می گردد در نسخه حاضراو را میبینیم که در عین وظیفه شناسی و وفاداری به شغلش با تردید هایش رو به رو می شود و آنجا که در می یابد چیزی فراتر از قانون و یا وفاداری به سیستم های سیاسی وجود دارد که از مجرم خشن فراری پیشین شهرداری مهربان و موسیو مادلن خادم جامعه ساخته یا به روابط آدمیان معنایی فراتر از آنچه در چارچوب های از پیش تعریف شده دارد ؛دیگر کم می آورد و در حالی که فریاد می زند نمیتوانم ادامه بدهم خود را به درون آب های خروشان می اندازد و راستی که در این نسخه از فیلم بینوایان آن ارتفاع و ان آبگیر بسیارهول انگیز است. گویی زنجموره زندانیان در آغاز فیلم همچنان با ژاور می خواند که :

چشم فرو انداز!

اینجایی تا آن هنگام که بمیری !

خدایی در بالا نیست

و تنها دوزخ است

درپیش چشمانت دهان می گشاید

چشم فرو انداز!

چشم فرو انداز!

.....

کارگردان رفته رفته چشم های روح ژاور را می گشاید تا جایی که خودکشی اش نمادی از سقوط اخلاقی همه دژخیمان چشم و گوش بسته و مطیع مطلق فرمان در نظام های زورگو و غیر انسانی می نماید .سقوط در ژرفای هولناک مغاکی که چونان دوزخ ژاور را می بلعدو جزای نامردمی های او را در دم آخر به او می چشاند.

سرانجام

به یقین می رسم

اما ؛

سقوط می کنم.

و ستاره ها سیاه و سردند،

در حالیکه من به پوچی دنیایی خیره شده ام

که نمی توانم نگهش دارم ...

من هم اکنون از این دنیا می گریزم

از دنیای ژان والژان

زیرا

جایی برای بازگشت نیست...

دیگر

برای پوییدن،

راهی نیست /

... وخود رابه درون آبهای خروشان می اندازد.



آن هاتاوی بازیگر نقش فانتین علی رغم حضور کوتاهش در آغاز و پایان فیلم اما بسیار درخشان ظاهر میشود و نشان می دهد که که بازیگری بسیار توانا است اما درشگفتم که چگونه نقش ماریوس یاغی و اشرافزاده عاشق پیشه را به ساشا بارون کوهن سپرده اند ؟هرچندتلاش اودر ایفای نقش ماریوس شایسته تقدیر است اما به ظاهر و نظر کسی نمی آید تا دخترانی مانند کوزت و اپونین را شیفته و دلباخته خود بنماید.

در سطر های آغاز این نوشته اشاره شد که کارگردان برای آنکه بتواند در میان نسخه های دیگری که ازداستان بینوایان ساخته شده تمایز ایجاد نماید باید چاره ای می انیشید و شاید تبدیل یک داستان نثر به اثری موزیکال یکی از این آشنایی زدایی باشد. هرچند آقای تام هوپرداستان را به شکلی خطی پیش می برد و تا حد زیادی به اصل روایت وفادار می ماند.

نکته دیگری که خوب از کار در آمده اشعار و آواز هایی است که در راستای مضمون داستان سروده وهمراه با موسیقی خوانده شده اند و بار عاطفی و احساسی فیلم را تکمیل میکنند.

صحنه های جنگ خیابانی علی رغم آنکه بدون ایراد کار شده اما آنقدر که باید شکوهمندی جانفشانی جوانان آزادیخواه و به خاک و خون غلطیدن آنها را را به تصویر نمی کشد . .گویی کارگردان به عمد خواسته ربان سینماو منطق تصویری را به کنار گذاشته و از راه موسیقی و آواز حس و حال و شکوهمندی این رخداد را تلقین نمایدکه با توجه به زمان 158دقیقه ای فیلم که بیشتر صحنه هایش را به بیان احساسات و افکار شخصیت ها با آواز اختصاص داده بیشتر مناسب اجراهای تئاتری یا اپرایی به نظر می رسد تا یک فیلم سینمایی.

من فکر می کنم اگر آقای تام هوپر کاری را برای این فیلم انجام می داد بینوایان تبدیل به یکی از آثار درخشان تاریخ سینما می گشت.این کار شکستن روایت خطی ورفت و بازگشت های زمانی شخصیت ها بود.

دیگر آنکه پایان فیلم بسیار ساده لوحانه کار شده : ژان والژان روی صندلی نشسته و به شدت پیر و فرسوده شده و کارگردان پیش آگاهی مرگ او را به ما اعلام می نماید در حالیکه بر اساس منطق روایت خطی در سکانس پیش از عروسی ماریوس و کوزت آنقدر فرتوت و در هم شکسته نبود و نباید اززمانی که به ماریوس اعلام می نماید که نمی خواهد با حضورش در زندگی کوزت آینده و سعادتش را تباه سازد و اقدام به ترک ناگهانی خانه مانش می کند تا هنگام جشن عروسی آنقدر پیر و مشرف به موگ شود.در این رابطه کارگردان از هیچگونه تمهید تصویری نیز برای القای این نکته بهره نمی برد و ناگهان در چند روز ژان والژان گویی بیست سال پیر می شود! در داستان اصلی ژان والژان پیر و خسته در دیداری پر درد با کوزت می میرد در جایگاه والای اخلاقی و انسانی یک زندانی فراری خشن که جامعه استفراغش کرده و دیگر نمی خواهد بپذیردش اما تغییریافته و انسان دیگری شده و زندگیش را صرف نجات یک دختر بچه بی سرپرست نموده تا کوزت کلفت تناردیه ها بشود کوزت زیباروی پاریسی. از آنسو روح فانتین ظاهر شده وآواز می خواند و دستش را گرفته و به جهان دیگر رهنمون می شود! من نمی دانم به چه دلیل کارگردانی که همپای جوانانی که آتش را روشن کردندو از فردا خواندند ظهور دنیای جدید را بشارت دادند وجانشان را دراین ارمان باختند دراین جهان که سخت تغییر کرده و بشریت بهای سنگینی را برای این تغییر پرداخته و می پردازدچگونه رضایت می دهد که فیلمش اینگونه به پایان برسد؟ ژان والژان می میرد ال تام هوپر در سال 2012 میلادی مرگش را در جلوی دوربین با نگاهی سنتی رقم می زند که (لحظه های احتضار والژان و مرگش را ) من دوستش ندارم .فیلم با سرود زیبایی به پایان می رسد که علی رغم سوگواری تلخی که به خاطره یاران جان باخته و همه ی خونریزی هایی که فرانسه را به آزادی و دموکراسی رساند .هر چند گوش تاریخ پر است از یاوه هایی که انقلابی گری درهمه جای جهان و دروغ هایی که جوی خون به راه انداخته اما آزادی را برای هیچ کس به ارمغان نیاورده که آزادی با بیداری مردمان به خانه می آید نه با کشت و کشتارو خشونت.

باری سرود دقیقه های پایان فیلم چشم اندازی روشن و پرامید را بشارت می دهد .

چشم اندازی که هر چند به باورم نمی آید اما دل را گرم می کند .در این زمستان پر سوز میهنم:

....و به یاد داشته باش

حتی تاریک ترین شب هم تمام می شود

و خورشید بر می آید

ما باری دیگر با آزادی در باغ خداوند زندگی می کنیم

ما باری دیگر پشت گاو آهن راه می رویم

. ما شمشیر را کنار خواهیم گذاشت

زنجیر شکسته خواهد شد !

مردمان پاداش خود را دریافت می کنند

به خیزش ما خواهی پیوست؟

چه کسی آنقدر دل دارد تا درکنارم بایستد؟

جایی آن سوی این سنگر

دنیایی هست که مدت ها در انتظارش بودی؟

صدای سرودخوان مردم را می شنوی؟

بگو، صدای طبل های در دوردست را می شنوی؟

این آینده ای است که ما به ارمغان می آوریم !

هنگام که فردا بیاید

فردا می آید!


نیما خسروی سوم اسفند نود و یک



Les.Miserables.2012

Summary: In 19th-century France, Jean Valjean, who for decades has been hunted by the ruthless policeman Javert after he breaks parole, agrees to care for factory worker Fantine's daughter, Cosette. The fateful decision changes their lives forever.


Movie Stars: Hugh Jackman, Russell Crowe, Anne Hathaway

زمان فیلم158 دقیقه

ژانر فیلمDrama,Musical,Romance

سال تولید2012


کارگردانTom Hooper

بازیگرانHugh Jackman

Russell Crowe

Anne Hathaway

Amanda Seyfried

Sacha Baron Cohen

Helena Bonham Carter

Eddie Redmayne

Aaron Tveit


این نوشته را اینجا نیز میتوانید ببینید

دیالوگ های ماندگار-سوته دلان (علی حاتمی )

دیالوگ های ماندگار-سوته دلان (علی حاتمی (سینما)

 
دیالوگ های ماندگار-سوته دلان (علی حاتمی)-مجید(بهروز وثوقی) : "بلا روزگاریه عاشقیت . "

خوش به سعادتتون که می‌رین روضه ، جاتون وسط بهشته ، ما که دنیامون شده آخرت یزید . کیه ما رو ببره روضه ؟ آقا مجید تو رو چه به روضه ، روضه خودتی ، گریه کن نداری ، وگرنه خودت مصیبتی ، دلت کربلاس !


· دکتر رو به اقدس وقتی می خواهد فاحشه خانه را ترک کند :"زن از طلاش بگذره خیلی حرفه!"

· حبیب آقا در آخرین دیالوگ فیلم :"همه عمر دیر رسیدیم ."

· مجید:"ماچت می کنم ها ."

· مجید : "خدایا چقدر دشمن داری دوستات هم که ماییم یه مشت علیل بدبخت که در حقشون دشمنی کردی."

· مجیددر آخرین صحنه وقتی خبر گذشته اقدس را می شنود و حالش به هم می خورد در حجره :"بلا روزگاریه عاشقیت . "

داش حبیب: انشا الله به شادی ، کارت چاپ کردید؟

مشتری: یادم رفت تقدیم کنم ، بفرمایید

داش حبیب: مرحمتتون کم نشه ، والا من که گرفتارم واسه مجید میخوام ، تو هر مجلسی که ظرف میدیم باید بره ، خواه عذا خواه عروسی.


مجید: یک دو سه چار آزمایش میکنم ، ماچت کنم ماچت میکنماااااا


پسر: آقا حبیب مجید زیر پل گیر کرده ، با مجید رفته بودیم جوب گردی، مجید سرش تو لجن ها گیر کرده

داش حبیب به مجید: باز زیره پل رفتی چیکار؟ پسر؟

مجید: جوب گردی !!!!

داش حبیب: خودتو شل کن

مجید: من که شل خدایی هستم، یه زنجیر جستم نیم زر ، حز کن ، آلمانیه

داش حبیب: چرا نیومدی در دکون؟

مجید: امروز جمعس تعطیلیه !!!

داش حبیب: امروز دوشنبس ، خیلی داریم تا جمعه

مجید: نخیییییییر ، تو اون تقویمه که آقام اونسال عید خودش با دست خودش بهم عیدی داد امروز جمعس

داش حبیب: اون تقویم باطلست

مجید: واسه من جمعه جمعه آقامه شنبه شنبه آقامه ، خواه مرده خواه زنده ، جخ تقلید مرده جایزه ، آقا میگه بالا منبر.


مجید با خودش: چشم شیطون کر توپ توپم ، این مالو منال مفتی همچین هلو برو تو گلو گیر نیومد ، حاصل یک عمر جوب گردیه ، آقامون ظروفچی بود خودمون شدیم جوب چی ، آقا مجید ظروفچی جوب چی ، میخه زنگ زده ، زنجیره زنگ زده ، تارزانه زنگ زده ، ساعته زنگ زده ، حواستو جمع کن ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده.

مجید به خدا: چقدر دشمن داری ای خدااااااا ، دوستات هم که ماییم ، یه مشت عاجز الییل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی.


مجید که سکه های کج و کوله کف جوب رو داره با چکش صافشون میکنه و میبوسه میزاره به چشمش: آهن هم برکت خداست ، مثل دونه گندم نعمته ، انار میوه بهشته خون رو صاف میکنه الا خون ناپاک.

مجید: یه نامسلمون نیست دست من الیل رو بگیره مثل تارزان بگه شززززززززززم ببره امامزاده داوود حالم رو خوش کنه ، تو سرم مثل بازار آهنگرا صدا میکنه ، مثل پیت حلبی خورده ریزه هاش جابجا میشه.


مجید با خودش: التماس دعا ، خوش به سعادتون که میرید روزه ، جاتون وسط بهشته ، ماکه دنیامون شده آخرت یزید ، کیه ماهارو ببره روزه؟ ، مجید آقا تورو چه به روزه؟ روزه خودتی گریه کن نداری والا خودت مصیبتی ، دلت کربلاست ، ماچت کنم؟ مااااااچت میکنما
!!!!


پسرک هراسان به دکان کرایه چی ظروفچی می آید وحبیب ظروفچی (جمشید مشایخی) را خبر میکند که بیا سر مجید (بهروز وثوقی) موقع جوبگردی زیر پل گیر کرده. حبیب به سرعت دنبال پسرک رفته و مجید را که سر بزرگش زیر پل گیر کرده نجات داده به خانه میبرد. لجنها را از دست و سر برادر ناتنی اش شسته و او را به اتاقش میبرد و چراغ والور را روشن میکند در همان حال نگاهی به چیزهایی که مجید به دیوارها میخ کرده و روی تاقچه ها چیده می اندازد و با لبخند به مجید میگوید : آخرش به خاطر این خنزر پنزرا خودت رو مریض میکنی! حبیب به اتاق خودشان میرود و مجید در اتاقش که کم کم گرم شده تنهاستو بلند بلند با خودش حرف میزند.

مجید: هه هه هه هه پنزر خنزر هه هه هه توپ داغونم نمیکنه ! چش شیطون کر توپ توپم ! این مال و منال مفتی همچی هلو برو تو گلو گیر نیومد حاصل یه عمر جوبگردیه ! آقامون ظروفچی بود خودمون شدیم جوبچی, جوبچی ! آقا مجید ظروفچیه جوبچی ! هه هه هه هه میخ زنگزده, زنجیر زنگزده, تارزان زنگزده, ساعت زنگزده! حواستو ضرب کن جمع کن ضرب کن جمع کن!ساعت زنگزده دیگه زنگ نمیزنه چون زنگاشو زده!

داداش حبیب ما داداشیم از یه خمیریم اما تنورمون علی حده است تنور شما عقدی بود مال ما تیغه ای صیغه ای کله شما شد عینهو نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه کله ما شد عینهو نون سنگک هه هه هه هه خوب شد که بربری نشدیم!

آقا مجید !تافتونیا اونطرفیا اونوریا همونا که بعد چله آقات تو رو انداختن تو این اتاق یه دری همه ثروتم ضبط میکنن! داداش حبیبم یه نفره تو اونا غربتیا یه لشکرن جخ سر داداش حبیبم مث سر اونا تافتونیه نه سنگکی ! با اونا تنیه با من ناتنی ! با اونا تنیه با من ناتنیه ! با اونا تنیه با من ناتنیه ! با اونا تنیه تن تن تنی نا تن تنی تن تن تنی نا تن تنی.......

آقا مجید اگه غربتیا برگشتن گفتن جوبچی لجن جمع کنه بگو : دامادتون که دواتچیه لیقه دوات جمع میکنه به هر چی نه بدتره آدم دروغگوووووووووووو دشمن خداست ........

وای که چقدر دشمن داری خدا ! دوستاتم که مائیم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی!!

مجید ظروفچی اینرا که میگوید دست خود را چندین بار گاز میگیرد!

ایران و اسکار...

همه آنچه در مورد اسکار ۲۰۱۳ می خواهید بدانید

همه آنچه در مورد اسکار ۲۰۱۳ می خواهید بدانید

مراسم امسال آکادمی اسکار به دو سبب تاریخ ساز بود: یکی اعلام بهترین فیلم توسط بانوی اول آمریکا و دیگر معرفی جوانترین نامزد بازیگر نقش اول زن.

برای دومین سال پیاپی، ایران در پربیننده ترین رویداد سینمایی جهان حضور داشت؛ سال گذشته با فیلم «جدایی نادر از سیمین» که تولید ایران بود، و امسال با فیلم «آرگو» که بر واقعه تاریخ ساز گروگان گیری دیپلمات های آمریکایی در ایران تمرکز دارد.

هر دو فیلم، برنده شدند، و این، به رغم نقدهای مثبت و منفی و بازخوردهای ضد و نقیضی بود که در مورد هر دوی آنها(به ویژه آرگو) مطرح بود. آرگو در سه بخش گوناگون قد برافراشت: جدا از ربودن گوی سبقت از رقبای خود در بخش بهترین فیلم، برنده اسکار بهترین فیلم نامه اقتباسی، و برنده جایزه اسکار در رشته تدوین فیلم هم شد.

اصغر فرهادی سال گذشته(۲۰۱۲) در سخنان خود هنگام دریافت جایزه اسکار، به روابط انسانی ورای سیاست اشاره کرد و بن افلک، کارگردان و بازیگر نقش اصلی فیلم آرگو، هنگام دریافت جایزه اش از شرایط وحشتناک زندگی در ایران امروز سخن گفت؛ آنچه رسانه های محافظه کار ایران را خشمگین کرد.

سنت شکنی آکادمی اسکار هم هنگام معرفی آرگو به عنوان بهترین فیلم نمود یافت: برای نخستین بار در تاریخ برگزاری مراسم اهدای جوایز آکادمی اسکار، همسر رییس جمهوری آمریکا برنده بهترین فیلم را(با ارتباط ماهواره ای از واشنگتن) معرفی کرد.

مراسم اهدای جوایز آکادمی اسکار به اهالی سینما امسال برای ۸۵ امین بار برگزار شد. این مراسم که اجرای آن را کمدین جوان و نام آشنای آمریکایی، ست مک فارلن، به عهده داشت، با همکاری شمار بسیاری از هنرمندان عرصه سینما، و با اجرای موسیقی و رقص فراوان برپا شد. طی مراسم یکشنبه ۲۴ فوریه ۲۰۱۳، پنجاه ساله شدن فیلم های جیمز باند گرامی داشته شد، و «باند» به عنوان یک ژانر سینمایی معرفی شد.

ادل، باربرا استرایزند و جنیفر هادسن شاخص ترین خوانندگانی بودند که به اجرای زنده ترانه های خود در این مراسم پرداختند. دنیل دی لوئیس، که نقش لینکلن (یکی از مهم ترین روسای جمهوری پیشین آمریکا) را در فیلمی با همین نام ساخته استیون اسپیلبرگ ایفا کرده بود، برنده اسکار نقش اول مرد، و کریستاف والتز، بازیگر فیلم «جانگو آزاد شده»، برنده اسکارِ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

ان هاتاوی که در فیلم موزیکال بینوایان ایفای نقش کرده، به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل زن معرفی شد و جنیفر لاورنس، بازیگر فیلم «دفترچه امیدبخش»، اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را از رقبایش ربود.

جنیفر لاورنس که پیراهن بسیار بلندی بر تن داشت، در پی اعلام نامش به عنوان برنده، هنگام بالا رفتن از پله ها برای حضور روی صحنه، روی پله ها زمین خورد. وقتی لاورنس به سن رسید، اغلب حاضران برای تشویق او از جا برخاستند. واکنش این بازیگر جوان این بود:«می دانم که بیشترتان برای این از جا بلند شده اید که من روی پله ها زمین خوردم. از این ابراز لطفتان خیلی ممنونم.»

جایزه آکادمی اسکار را برای بهترین کارگردانی،‌ در میان شگفتی بسیاری که انتظار داشتند استیون اسپیلبرگ این جایزه را برای ساختن فیلم لینکلن بگیرد، آنگ لی دریافت کرد. لی کارگردان آسیایی تبار فیلم «زندگی پی» است.

فیلم فرانسوی زبان «امور»(عشق) اسکار بهترین فیلم خارجی را از آن خود کرد، فیلمنامه «جانگو آزاد شده»‌ از سوی آکادمی اسکار به عنوان برترین فیلمنامه تألیفی معرفی شد، اسکار طراحی صحنه را «لینکلن» بُرد، و بهترین ترانه خوان فیلم های مطرح امسال، ادل و پال اپورت معرفی شدند که ترانه اصلی فیلم «اسکای فال» (فیلم تازه جیمز باند) را خوانده اند.

فیلمبرداری فیلم « زندگی پی» جایزه فیلمبرداری آکادمی اسکار را دریافت کرد و صدابرداری فیلم بینوایان در بخش تدوین صدا جایزه گرفت.

طراح لباس فیلم تاریخی «آنا کارنینا» جایزه بهترین طراحی لباس را از آکادمی اسکار ربود و اسکار بهترین چهره پردازی، نصیب چهره پردازان فیلم موزیکال بینوایان شد.
فیلم تحسین شده «زندگی پی» در بخش جلوه های ویژه نیز برنده جایزه آکادمی اسکار شد.

گفتنی است که مراسم امسال اسکار به دو سبب تاریخ ساز بود: یکی سنت شکنی در شیوه اعلام برنده اسکار بهترین فیلم که امسال از زبان میشل اوباما، بانوی اول آمریکا شنیده شد، و دیگر آن که جوان ترین نامزد نقش اول زن در تاریخ برگزاری مراسم آکادمی اسکار، امسال معرفی شد؛ کوئنژنه والیس، بازیگر ۹ ساله سیاه پوستی است که به عنوان جوان ترین نامزد تاریخ آکادمی اسکار شناخته شده است. او در فیلم تحسین شده ای ایفای نقش کرده که در چند بخش رقابت های آکادمی اسکار نامزد دریافت جایزه شده بود. این فیلم، «جانوران سرزمین وحشی جنوبی» نام دارد.

هشتاد و پنجمین مراسم اهدای جوایز آکادمی اسکار که مهم ترین رویداد سینمایی هالیوود است و از تمامی رویدادها و مراسم دیگری هنری جهان توجه بیشتری به آن می شود، شب گذشته، یکشنبه ۲۴ فوریه پایان یافت، اما بحث درباب نامزدها و برندگان این مراسمی که برآورد می شود نزدیک به یک میلیارد بیننده در سراسر جهان داشته، بی تردید تا هفته ها در رسانه های دنیا، و به ویژه رسانه های آمریکایی، ادامه خواهد یافت.

جعفر صابری :انتخاب مطلب /سینمای ایتالیا پیش از نئورئالیسم 1

 

 

 

 

 

سینمای ایتالیا پیش از نئورئالیسم

هنگامی‌که فاشیست‌ها به رهبری بنیتو موسولینی (Benito Mussolini) در ۱۹۲۲ قدرت را به‌دست گرفتند. سینمای ایتالیا از پایگاه رهبری جهانیِ فیلم، که در اوایل دوران صامت در اختیار خود داشت، بسیار دور شده بود. فیلم حماسی و نظرگیر کجا می‌روی؟ (۱۹۱۳) اثر انریکو گواتسونی که شهرت جهانی یافت، و کایبریا (۱۹۱۴) اثر جووانی پاسترونه، دیگر به تاریخ پیوسته بود؛ در ۱۹۳۰ با آمدن صدا استودیوهای ایتالیائی سالانه تعداد انگشت‌شماری فیلم تولید می‌کردند که اغلب آنها هم یا تقلید از کمدی‌های رمانتیک آمریکائی بودند - فیلم‌های ”تلفونو بیانکو ـ Telefono bianco“ (تلفن سفید) ـ با ملودرام‌های خانوادگی اما فاشیست‌ها، بر آن شدند تا این صنعت را تقویت کنند و به خدمتِ اهدافِ نظام درآورند.

 

موسولینی، مارکسیستِ پیشین، که شخصاً تحت‌تأثیر دستاوردهای شوروی، در تلفیق فیلم و سیاست، بود تصمیم گرفت سینمای ایتالیا را در مسیر شوروی بیندازد او در ۱۹۲۴ اقدام به تأسیس اتحادیهٔ سینمای آموزشی (L´unione Cinematografica Educativa - LUCE) کرد تا تحت‌عنوان ”آموزش ملی - میهنی“ فیلم‌های مستند و حلقه‌های خبریِ موردنظر فاشیسم را تولید کند. سپس با بخش خصوصی نیز رابطه برقرار کرد و این همه مقدمه‌ای شد تا در ۱۹۳۵ مؤسسه‌ٔ صنعت جهانی سینما (ENIC ـ Ente Nazional Industrie Cinematografiche) را به راه اندازد؛ این مؤسسه همچون یک دفتر مرکزی برای نظارت بر پخش و نمایش تمام فیلم‌های نمایش داده شده در حوزهٔ نظام فاشیسم عمل می‌کرد. یک سال بعد موسولینی دستور احداث مدرسهٔ ملی فیلم (به تبعیت از شوروی) از صادر کرد و آن را مرکز سینمای تجربی (Centro Sperimental della Cinematografica) نامید. در ادامهٔ همین برنامه بود که دستورِ ساختن استودیوهای بزرگ چینه‌چیتا (Cinecitta) در رُم صادر شد، که ابعاد عظیم و تسهیلات فنی آن از UFA ـ نووبابلسبرگ برمی‌گشت. موسولینی برای نشان دادن اهمیت سینما برای نظام خود شخصاً در آوریل ۱۹۳۷ دستور تأسیس آن را صادر کرد و این مجتمع در فاصلهٔ یک سال با بیش از هشتاد فیلم میزان تولید خود را به دو برابر رساند.

 

مرکز سینمای تجربی به مدیریت فیلمسازی به‌نام لوئیجی کیارینی (Luigi Chiarini - سال ۱۹۷۵-۱۹۰۰)، که در باطن یک مارکسیست بود، توانست شاگردان آتیه‌داری چون روبرتو رُسلّینی، لوییجی زامپا (Luigi Zampa)، پیتروجِرمی، جوزِپّه دِسانتیس (Giuseppa de Santis) و میکلانجِلو آنتونیونی را - که همگی از فیلمسازان معتبرِ پس از جنگ شدند - به خود جذب کند. او همچنین یک مجلهٔ تئوریک ویژه به‌نام سفید و سیاه (Bianco e Nero) (بیانکواِنِرو) منتشر کرد که تا به امروز مهم‌ترین نشریهٔ آکادمیک ایتالیائی محسوب می‌شود. این مجله به زودی رقیب دیگری به‌نام ماهنامهٔ سینما (Cinema) یافت که پسرِ ایل دوچه (II Duce) [ویتّوریو موسولینی](Vittorio Mussolini) سردبیر آن بود. مجلهٔ سینما ترجمهٔ نوشته‌های نظری آیزنشتاین، پودُفکین و بلاّ بالاش (Béla Balézas) را همراه با مقاله‌های صاحب‌نظران ایتالیائی از جمله لوکینو ویسکُنتیِ جوان چاپ می‌کرد. علاوه بر اینها موسولینی برای ترویج و توسعهٔ فیلم سهمیهٔ معیّنی را نیز به واردات فیلم‌های خارجی اختصاص داده بود. البته هنگامی‌که ایتالیا در ۱۹۴۰ وارد معرکهٔ جنگ شد ورود فیلم‌های آمریکائی به‌کلی ممنوع شد در جریان سال اولِ جنگْ تولید فیلم در ایتالیا به هشتاد و شش فیلم رسید که هنوز رکوردار است.

 

سینمائی که با یارانهٔ موسولینی و نظام فاشیستی به راه افتاد موفقیت فراوانی در نزد مردم به‌دست آورد. برجسته‌ترین جنبهٔ هنریِ این سینما سبکی بود که منتقد فیلم نئورئالیست، جوزپّه دِسانتیس (Popular film Culture in Fascist Italy: The Passing of the Rex ـ متولد ۱۹۱۷)، آن را کالیگرافیسم (Calligraphism) (فیلم - نوشته) اصطلاح کرد - نوعی شکل‌گرائیِ زینتی که از عکسبرداری جزء به جزء داستان‌های اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ بیستم ساخته می‌شد. برخی از آثار مهم سبک کالیفگرافیسم عبارتند از: اقتباسی از رمان خیابان پنج ماه (Via dell Cinque Lune “Five Moons Street - سال ۱۹۴۱) نوشتهٔ واقعگرای اهل ناپل، ماتیلده سرائو (Matilde Serano) که لوییجی کیارینی (Luigi Chiarini) آن را کارگردانی کرد؛ افسانه‌ای سدهٔ نوزدهمی به‌نام جهان کوچک عتیقه (”Piccolo Mond antico “Little Old-Fashione World - سال ۱۹۴۱) نوشتهٔ آنتونیو فوگاتسارو (Antonio Fagazzaro)، به کارگردانی ماریو سُلداتی (Mario Soldati - متولد ۱۹۰۶)؛ روایتی از داستان کوتاه شلیک تفنگ (”Un Colpo di pistola “A Pistol Shot - سال ۱۹۴۲) که پوشکین در ۱۸۳۱ نوشته بود و توسط رناتو کاستِلاّنی (Renato Castellani) کارگردانی شد؛ و فیلم جاکوموی آرمان‌گرا (Giacomo I'idealista “Jacob, The Idealist - سال ۱۹۴۳) که آلبرتو لاتوادا (Alberto Lattuada) براساس ملودرامی از اوایل سدهٔ بیستم، نوشتهٔ رمان‌نویس اهل لمباردی به‌نام امیلیو دِمارکی (Emilio De Marchi)، ساخت. باید گفت کالیگرافیسم که از بسیاری جهات برابر - نهادِ نئورئالیسم محسوب می‌شود، زمینه‌ساز تربیت فیلمنامه‌نویسان، فناوران، بازیگران و دیگر کسانی شد که از طریق آن فیلم‌ها تجربه اندوختند.

 

فرانچسکو دِ روبِرتیس (Francesco De Robertis - سال ۱۹۵۹ - ۱۹۰۲)، سرپرست امور سینمائی نیروی دریائی نیز، از طرف دیگر، با تعدادی فیلم مستندِ داستانی در واقع به پیدایش نهضت نئورئالیسم (neorealism) یاری رساند، زیرا در فیلم‌های خود از بازیگران غیرحرفه‌ای استفاده کرد، در مکان اصلی فیلمبرداری کرد و به سبک حلقه‌های خبریِ رایج فیلم ساخت. روبرتیس در فیلم مردان در عمق (Uomini Sul Fondo “Men on the Bottom”: S.O.S Sobmarine) که در ۱۹۴۱ به‌عنوان نخستین فیلم داستانیِ خود کارگردانی کرد، جریان نجات دریانوردان ایتالیائی از زیر دریا را چنان خوب بازسازی کرد که همهٔ منتقدان را به تحسین واداشت. در همان سال فیلم کشتی سفید (”La nave bianca “The White Ship) با نظارت او و به کارگردانی رُسلّینی ساخته شد.

 

آنچه بیش از همه با ذهنیت نئورئالیسم همخوانی داشت ”کمدی رفتار“هائی بود که از زندگی طبقه متوسط ایتالیائی ساخته می‌شد و اَلِسّاندور بلازتّی (Alessandro Blasetti - سال ۱۹۸۷-۱۹۰۰) در فیلم چهار گام در ابرها (Quattro Passi fra ”le nuvole “four Steps in the Clouds - سال ۱۹۴۲) و ویتوریو دسیکا در فیلم بچه‌ها مراقب ما هستند (I bambini ci ”giuardano “The Children Are Watching Us - سال ۱۹۴۲) نمونه‌های آن را عرضه کردند.
مبانی نئورئالیسم
زاواتینی، نظریه‌پردازِ سبک نئورئالیسم در ۱۹۴۲، پیدایش نوع تازه‌ای از سینما را اعلام کرد - سینمائی که پیرنگِ از پیش طراحی‌شده و شسته‌رُفته را کنار می‌نهد، از بازیگران حرفه‌ای استفاده نمی‌کند، و برای ارتباط مستقیم با واقعیت‌های اجتماعی دوربین و تجهیزاتش را به خیابان‌ها می‌برد.

 

اومبرتو باربارو (Umberto Barbaro - سال ۱۹۵۹-۱۹۰۲)، منتقد بانفوذ و از مدرسان مرکز تجربی، در اوایل ۱۹۴۳ در مقاله‌ای به سنت‌های واپسگرای سینمای ایتالیا حمله کرد و اصطلاح ”نئورئالیسم“ را به‌عنوان جایگزین آن سنت‌ها پیشنهاد کرد. منظور او از سنت‌ پیشین واقعگرائی شاعرانهٔ فرانسوی بود. اما جوزپّه دِ سانتیس و منتقدان پیشروِ دیگرِ مجلهٔ سفید و سیاه این اصطلاح را برگرفتند تا به سینمای واقعگرای ملی جنبه‌ای انقلابی و تبلیغی - تحریکی بدمند، و این موج به‌ زودی مدارس سینمائی ایتالیا، سینه‌کلوب‌ها و مجله‌های نقد سینمائی را دربرگرفت. اغلب آنها علاوه بر آنکه منتقدانی حرفه‌ای بودند، در خفا به مارکسیسم گرایش داشتند و هدفشان از ”واقعگرائی“ بازگشت به واقعگرائی القاءگرانهٔ شوروی، یعنی سینمای آیزنشتاین، پودُفکین و داوژنکو بود. از سوی دیگر، این تأثیر کمتر تکنیکی و بیشتر ایدئولوژیک بود، لذا نئورئالیسم ایتالیا شباهت اندکی به واقعگرائی القاءگرانهٔ شوروی داشت.

 

تأثیرات مستقیم‌تر و عملی‌ترِ نئورئالیسم از جانب واقعگرائیِ شاعرانهٔ فرانسه می‌آمد که تا ۱۹۳۹ شهرتی فراگیر یافته بود. فیلم‌های واقعگرای فرانسوی علاوه بر تکنیک درخشان نوعی انسان‌مداری سوسیالیستی را مدنظر داشتند که ایتالیائی‌ها آن را در تبلیغات مارکسیسم شوروی می‌یافتند. فیلم تونی (۱۹۳۴) از رنوار درامی از کارگردان مهاجر ایتالیائی، که در مکان اصلی و در جنوب فرانسه فیلمبرداری شده بود، الگوی ساختاری مهمی فراهم کرده بود. به‌علاوه تعدادی از کارگردان‌های نئورئالیست نزد فیلمسازان فرانسوی کارآموزی کرده بودند. مثلاً لوکینو ویسکُنتی (۱۹۷۶-۱۹۰۶) در فیلم میهمانی در طبیعت (Une Partie de Campagne - سال ۱۹۳۶- پخش در ۱۹۴۶) دستیارِ رنوار بود و فیلمنامهٔ توسکا (۱۹۴۰) را نیز نوشته بود که رنوار ساختنش را آغاز کرد اما کارل کخ آن را به پایان رساند. و میکلانجلو آنتونیونی در فیلم میهمانان شب (۱۹۴۲) به‌عنوان دستیار با مارسل کارنه همکاری کرده بود. مهم‌تر از همه این واقعیت بود ه سینمای واقعگرای شاعرانه برای هنرمندان ایتالیائی که در منگنهٔ استودیوهای ایتالیائی به ستوه آمده بودند نوعی آزادیِ روشنفکرانه و زیبائی‌شناختی فراهم می‌کرد. روی آرمِز (Roy Armes) عقیده دارد فاشیسم با بستن دست و پای هنرمندان سینما در واقع بیش از هرگونه انگیزهٔ تاریخی در پیدایش نئورئالیسم سهم داشته است.

 

در ماه ژوئیه متفقین سیسیل را به تصرف در آوردند و موسولینی به‌دست افراد خود خلع شد. آنگاه قرارداد خلع سلاح توسط متحدین که نیروهای خود را در سرزمین اصلی پیاده کرده بودند نوشته شد و پیش‌رَوی به‌سوی شبه جزیره آغاز شد. دولت جدید به رهبری مارشال بادولبو (Marshal Badoglio) بر ضد آلمان اعلان جنگ داد، در حالی‌که موسولینی در شمال ایتالیا، همچون مترسکِ نازی‌ها دولتی تشکیل داد و آن را جمهوری سالو (Saló Republic) نامید. جنگ پارتیزانی سراسر ایتالیا را در خود پیچید، نازی‌ها رُم را اشغال کردند و پیش‌رَوی نیروهای متفقین به‌سوی شمال کُند شد. اما تا ژوئن ۱۹۴۴ رُم سقوط نکرد و حتی در این زمان هم یک سالی جنگ سنگینی بر کشور سایه افکند، تا روزی که آلمان‌ها بی‌قید و شرط تسلیم شدند. در چنین معرکه‌ای بود که فشار سنگین فاشیست‌ها بر استودیوهای فیلم کاستی گرفت و هنوز خلع سلاح ۱۹۴۳ پذیرفته نشده بود که لوکینو ویسکُنتی (Luchino Visconti) افسانهٔ تیره و تار و انباشته از شهوت و جنایتی به‌نام وسوسه (Obsessione) را به فیلم درآورد.

 

فیلم وسوسه (۱۹۴۲) براساس داستانی شاعرانه و رعب‌انگیز از رمان‌نویسِ آمریکائی، جیمز م.کِین (James M.Cain) (بدون مجوز او) به‌نام پستچی همیشه دوبار زنگ می‌زند (The Postman Always Ring Twice) نوشته شده بود؛ رمان یادشده قصه‌ای خشونت‌آمیز از فساد و زنا میان جوانی بیکاره با همسر یک صاحب کافهٔ کنار جاده است. آن دو برای به‌دست آوردن پول بیمهٔ عمر صاحب کافه او را می‌کشند و بعد خود به دام می‌افتند.

 

قریحهٔ تکنیکی وسوسه، از آن فیلمی قابل‌توجه ساخته است، فیلم وسوسه را می‌توان الگوئی برای آیندهٔ نئورئالیسم را بازشناخت. شرایط سیاسی و اقتصادیِ دوران پس از جنگ مانع از آن شد که تأثیرات فیلم بلافاصله آشکار شود. نمایش آن ممنوع شد و بعدها هم آنقدر کوتاهش کردند که تنها نیمی از آن به نمایش درآمد. بدین‌سان نخستین فیلمی که تحت‌عنوان نئورئالیست به کشورهای غربی راه یافت رم، شهر بی‌دفاع (”Roma, Cittá aperta “Rome, Open City)/رم، شهر بی‌حصار (۱۹۴۵) از رُسِلّینی بود.

جعفر صابری:انتخاب مطلب /همکاری ژاک پره ور و مارسل کارنه در بندر مه آلود

همکاری ژاک پره ور و مارسل کارنه در بندر مه آلود

رامتين شهبازي

cinema-10 azr 89- aks-23 (2)-last.jpg

خاطرات خود را به من بسپار
ژاک پره ور و مارسل کارنه در اواسط دهه 1930 لطف بزرگی را در حق سینمای فرانسه روا داشتند. این دو نفر به همراه ژان رنوار جزو بنیان گذاران سبک رئالیسم شاعرانه بودند که در آن دوران سینمای فرانسه را از سردرگمی در آورد. سینمای فرانسه در دهه 1920 نگره با شکوه امپرسیونیسم را تجربه کرده بود و چندان

شایسته این سرگردانی نبود؛ در حالیکه همه کشورهای دیگر صاحب سینمای اروپایی مشغول به کشف و شهود در انگاره های تازه خود بودند. از آلمان تحت سلطه نازی ها که بگذریم ایتالیا و روسیه هر یک از دو سو تجربه های تازه را پشت سر می گذاردند. روسیه به رئالیسم- سوسیالیستی مشغول بود که به نوعی تجربه ای تازه در درک واقعیت به شمار می آمد. فیلم ژاپایوف ساخته سرگئی و گئورکی واسیلیف در جستجوی نوعی قهرمانی گری مردمی بود که از پایه های این رئالیسم به شمار می آمد. این نگره بر آن بود که از پیچیدگی های فرمالیستی که سینمای روسیه آن دوران با اتکا به نظریه مونتاژ بر آن تکیه می کرد دوری گزیده و به نوعی خلدستی در روایت دست یابد که برای همه مردم قابل درک باشد. رئالیست – سوسیالیست ها بر این باور بودند که هنرمند باید زندگی مردم را همدلانه به تصویر بکشد.
این حرکت در ایتالیا همزمان بود با فیلم هایی که به تلفن سفید موسوم بودند. فیلم های تلفن سفید آثاری بورژوازی بود که به رمانتیسم نزدیک می شد. این سینما آثاری را تولید می کرد که استودیویی بودند و چندان با روزگار مردم ایتالیا همسان نمی نمود. شاید چنین فیلم هایی بود که بعد هازمینه ساز سینمای نئورئالیسم شد. سینمایی که از استودیوها بیرون آمد و به زندگی غاطبه مردم پس از جنگ جهانی دوم پرداخت و نشانگر نوعی یاس و پوچی اجتماعی بود.
در همین دوران سال های دهه 1930 سینمای فرانسه سردرگریبان یک التقاط و در هم آمیزی بود. برخی به سینمای سوررئال گرایش پیدا کرده بودند.برخی در عرصه ساخت فیلم های فانتزی طبع آزمایی می کردند و عده ای دیگر هم در سیستمی فرد گرایانه آثاری رئالیستی می ساختند. تا اینکه در سال 1930 فیلمی به نام لیز کوچولو (ژان گریمون) توانست تعاریفی کم رنگ از سینمای رئالیسم – شاعرانه را ایجاد کند که بعد ها توسط سینماگرانی دیگر بسط و گسترش یافت. فیلم های رئالیسم شاعرانه درباره آدم های تک افتاده اجتماع بود و با لحنی تلخ به رویاها و آرزوهای آنها می پرداخت که در بستر تقدیری محتوم فنا می شود.
در همین دوران ها بود که ژاک پره ور شاعر نام آور فرانسوی به سینما پیوسته بود و توانست که با همکاری مارسل کارنه فضایی تازه ایجاد کند. اگرچه سینمای رئالیسم شاعرانه نتوانست آنگونه که باید به یک جریان تبدیل شود، اما بستر مناسبی را برای سینمای فرانسه بنیان گذارد که بتوان آن را کلاسه کرد. جالب اینجاست که سینمای ایتالیا در سینما همان روندی را برگزید که ادبیات در مکتب های ادبی پیگیری کرده بود. یعنی از رمانتیسیسم به رئالیسم رسید. اما سینمای فرانسه بستر رئالیسم را بسیار کمرنگ پشت سر گذارد و بعد به رمانتیسیسم دست یافت. فیلم های بعدی کارنه و پره ور همانند بچه های بهشت را نیز که در دهه 1940 مرور می کنیم به سینمایی نزدیک می شوند که از آن به عنوان سینمای سنت کیفیت فرانسه یاد می شود و در آن رجوع به داستان های رمانتیک ادبی باب شده بود.  پس سینمای فرانسه به نوعی حرکتی معکوس را در مقابل ادبیات طی کرد. البته ناگفته نماند که سینمای رئالیسم شاعرانه تاثیری گذرا بر نئورئالیست های ایتالیایی نیز بر جای گذاشت. یعنی فیلم وسوسه ساخته لوکینو ویسکونتی را برگرفته از سینمای رئالیم شاعرانه می دانند. با این حساب ایتالیایی ها این سینما را توسعه بخشیدند و خود آن را بدل به نئورئالیسم کردند.
بندر مه آلود یکی از آثار مهم سبک رئالیسم شاعرانه است. اگرچه بعد ها پره ور در جایگاه فیلمنامه نویس و کارنه به عنوان کارگردان با فیلم روز بر می آید، این نگاه را تکامل بخشیدند.
فیلمنامه بندرمه الود نیز بر پایه تقابل خشونت و عطوفت بنا شده است. جوانی سرگردان و گریزان از جنگ به شهری ساحلی پناه می آورد تا زندگی آرامی را پیشه کند و این درحالیست که تقدیر او را به سمتی می راند که در نهایت موجب حرمان او می شود. ژاک پره ور در جایگاه نویسنده در این فیلمنامه چند تمهید را برای تمییز شرایط و شخصیت ها ارائه کرده است که مارسل کارنه نیز می کوشد آنها را به تصویری ترین شکل ممکن عرضه نماید. اول اینکه شخصیت سرباز فراری که ژان گابن نقش او را بازی می کند، ادمی بسیار تودار و کم حرف به نظر می رسد. بسیار سخت اطلاعات می دهد و پره ور اطلاعاتی را که باید تماشاگر درباره او به دست آورد در هاله ای از رمزو راز پیچیده و آن را در کلیت فیلمنامه توزیع می کند. کارنه نیز در همین راستا گابن را به سمت بازی درونی سوق می دهد. صورت کم حرکت او عملا تماشاگر را وا می دارد تا با دقت بیشتری درباره شخصیت گابن به تفحص بپردازد. در عوض شخصیت گنگسترها بسیار سریع اطلاعات خود را برای تماشاگر رو می کنند. ما از همان اوان داستان می دانیم آنها چه کسانی هستند، چه دشمنی با هم دارند و بعد به نسبت سرباز گره ها آسان تر درباره آنها گشوده می شود. گاهی سرعت انتقال اطلاعات درباره آنها در یک سکانس بسیار سریع صورت می گیرد یعنی پره ور با ارائه دیالوگ های مستقیم ماهیت آنها را برای ما می گشاید و ای بسا لازم نیست زمان زیادی را مصروف کشف شخصیت های آنها کینم. درواقع به این ترتیب شخصیت گنگسترها روی خشن زندگی را در فیلمنامه ترسیم می کنند که این نگاه از زندگی درهم و برهم آنها نیز به چشم می آید. کارگردان در فصل کافه ابتدایی فیلم از میزانسن های پیچیده ای استفاده می کند تا درهم و برهمی این آدم ها و شخصیت های دژ خوی آنها را به نمایش بگذارد. در عوض هرچقدر به سرباز و دوستان وی در کلبه متروک نزدیک ساحل نزدیک می شویم، داستان رویه دیگری به خود می گیرد. یعنی دوربین ایستا تر است و نویسنده چندان مستقیم سراغ اصل موضوع نمی رود. آدم ها به زبان استعاره و کنایه با یکدیگر سخن می گویند. کارگردان نیز می بایست این تامل نویسنده را با زبان تصویر بیان کند. بنابراین جنس میزانسن های خود را تغیییر می دهد. او آدم ها را دور از یکدیگر می نشاند و در این گسستگی سرعت بیان گفت و گو ها را نیز کم می کند. در همینجاست که سرباز با دختر جوان آشنا  می شود. پره ور بخشی از نگاه شاعرانه خود را نیز در همین صحنه شکل می دهد که کارنه با مهارت تمام آن را اجرا می کند. سرباز مردی است که ما نشان چندانی از او نداریم. مرد از مه آمده است که بر رمز آلود بودن او صحه ای دو چندان می گذارد. از سوی دیگر دختر را می بینیم که یک بارانی بی رنگ پوشیده و در فضای بسته حس بارانی بیرون از آن کلبه متروکه و لطافت فضا را دو چندان به نمایش می گذارد. سرباز که تاکنون ساکت بوده با دیدن دختر لب به سخن می گشاید و در ادامه هم که با او همراه می شود بخشی دیگر از ماهیت شخصیتی خود را در برخورد با مزاحمین دختر نشان می دهد. بنابراین مرد مسافر می اندیشد که می تواند با این عشق قرار بگیرد. سنگفرش های خیس خیابان بر غربت شخصیت زن و مرد می افزاید و انگاره پره ور را در مورد شخصیت هایی که همواره دوست داشته درباره آنها شعر بگوید را کامل می کند. اما زمانیکه خشونت عیان می شود، این عشق هم در معرض خطر قرار می گیرد و دوباره ریتم آرام و عاشقانه فیلم به تندی می¬گراید. خانه هزار توی خانه پدرخوانده دختر نشان از شخصیت لابیرنت گونه وی دارد که در تعارض با روحیه ساده و بی جا و مکانی سرباز قرار می گیرد. دختر نیز که میان این فضا و عشق سرباز در نوسان است.
نویسنده دائم این شرایط ساده را پیچیده تر می کند تا به شخصیت اصلی خود بفهماند جایی برای آرامش او وجود ندارد. پیدا شدن لباس های نظامی او که منجر می شود وی را به جای قاتل فراری در شهر بگیرند نیز نشانه دیگری است از اینکه سرباز نمی تواند تقدیر را از خود جدا کند. اما او که نوستالژی خود را در برخورد با دختر بازیافته میان ماندن و رفتن مردد می ماند که در نتیجه با مرگ خود از این مهلکه بیرون می رود. در هم آمیزی فصل حضور در شهر بازی کودکان و بعد رویت دوباره گنگستر ها در آنجا بر در هم آمیزی عشق و خشونت در زندگی سرباز تاکید دارد.
پره ور و کارنه بسیار با دقت علاوه بر تاکید بر عناصر داستان گویی فضایی را نیز پدید می آورند که این فضا شاعرانگی و خشونت را توامان در دیدگاه بیننده تصویر کند. این فیلم شاید یکی از آثار نمونه ای همکاری قابل بحث کارگردان و فیلمنامه نویس باشد.

صفحه رامین شهبازی در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/5574

نوشته های پیشین:

جوانی بدون جوانی
http://www.anthropology.ir/node/1852
روزهای بی تقویم
http://www.anthropology.ir/node/2942
نگاهی به فیلمنامه کاتین
http://www.anthropology.ir/node/3106
گفتگو با رضا بهرامی نژاد
http://www.anthropology.ir/node/3251
گفتگو با مسعود بخشی
http://www.anthropology.ir/node/5768

ظهارات سینماگران مشهور جهان درباره فساد در هالیوود

ظهارات سینماگران مشهور جهان درباره فساد در هالیوود

نویسنده :محمد جواد

 



این گزارش بعد از بررسی نحوه شکل گیری هالیوود و بنیانگذاران آن به روند پیدایش و گسترش فساد در نهان و آشکار آن می پردازد که شنیدن سخن سینماگران مشهور جهان در این مورد جالب و شنیدنی است.

به گزارش خبرگزاری فارس، صنعت سینمای هالیوود با تولید بیش از 700 فیلم در سال پس از بالیوود پرتولیدترین سینمای جهان است که به دلیل زرق و برق و جذابیت‌هایی که دارد، طرفداران زیادی را در سراسر جهان به خود جذب کرده است ولی ‌به قول «برندی نایت» نویسنده آمریکایی، در کتاب «لایه‌های مخفی هالیوود»، «هالیوود از دور، صنعتی پر از زرق و برق، ثروت و شهرت است ولی زمانی که به آن نزدیک می‌شوی با دنیایی پر از سردی، تاریکی، رسوایی‌ها و روابط غیراخلاقی روبرو می‌شوی».

 

* هالیوود در چه سالی و توسط چه کسی بنیانگذاری شد؟

_سال‌ها پیش از تاسیس هالیوود، چند فیلم کوتاه در آمریکا ساخته شد.

پیش از تاسیس هالیوود، صنعت فیلمسازی در آمریکا وجود داشت، آنچنانکه تنها طی یک سال، از سال 1895، اولین کمپانی‌های فیلمسازی تحت عنوان «سلیج پلی‌اسکوپ» و «بیوگراف» توسط دو شخص به نام‌های «ویلیام سلیج» و «کندی دیکسون» راه‌اندازی شد و در این میان چند فیلم کوتاه نیز ساخته شد. 

 

افتتاح‌کنندگان کمپانی سلیج

 

 

کندی دیکسون، موسس استودیوی بیوگراف، یکی از اولین استودیوهای فیلمسازی

 

اولین فیلم سینمایی که در هالیوود ساخته شد، فیلمی کوتاه و 17 دقیقه‌ای بود که به سفارش کمپانی «بیوگراف» و توسط «دیوید وارک گریفیث» فیلمساز امریکایی، ساخته شد و 10 مارس سال 1910 به نمایش درآمد.

_اولین فیلم سینمایی هالیوود سال 1911 ساخته شد.

 

دورنمای استودیوهای هالیوود در سال 1922 میلادی

 

 اولین فیلم سینمایی هالیوود توسط کمپانی هالیوودی «نستور»، 26 اکتبر سال 1911 کلید خورد.

 

اولین استودیوی هالیوود با نام «نستور»

 

این فیلم که نام آن مشخص نیست، به کارگردانی «ال کریستی» و «برادران هورسلی» ساخته شد.

البته اولین فیلم برجسته هالیوود، تحت عنوان «مرد زن نما» در سال 1914 به کارگردانی «سسیل دمیل» ساخته شد و از یک سال بعد نیز هالیوود به طور گسترده تولیدات خود را آغاز کرد.

*فساد و بی‌اخلاقی از چه زمانی به سوژه فیلم‌های هالیوودی شد؟

آثار مخرب جنگ جهانی اول، مردم را بر آن داشت تا به دنبال راهی برای فراموشی غم‌های خود باشند.

دهه 20 برای هالیوود، دهه تغییرات سریع بود، در این دهه مردم به خاطر ویرانی‌های به جا مانده از جنگ جهانی اول، به دنبال راهی بودند تا این همه غم و ناراحتی را به دست فراموشی بسپارند.

هالیوود نیز کم کم به این مطلب پی برد که دوره فیلم‌هایی چون «زایش یک ملت» به پایان رسیده و مردم دیگر خواهان چنین فیلم‌هایی نیست و از همین زمان بود که کم‌کم فیلم‌هایی با صحنه‌های غیراخلاقی و خشن رونق یافت که از جمله آنها می‌توان به فیلم «خارج از قانون» محصول سال 1920 میلادی اشاره کرد که در ژانر جنایی یکی از فیلم‌های مطرح زمان خود بود.

 

فیلم زایش یک ملت
فیلم خارج از قانون

 

 

*اعتراض‌ها به بی‌اخلاقی موجود در سینمای هالیوود از چه زمانی شکل گرفت؟

-سیل عظیم فیلم‌های خشن و فاسد، در جامعه آمریکا باعث ترویج خانه‌های فساد و رمان‌های غیراخلاقی شد، آنچنانکه بسیاری از مردم ارزش‌گرای جامعه و گروه‌های مذهبی عصبانی از وضعیت پیش آمده، نگران تاثیرات بیشتر این فیلم‌ها در جامعه بودند.

در چنین اوضاعی بسیاری از خانواده‌ها، معلمان، سازمان‌های حقوق شهروندی و گرو‌های مذهبی از همان نیمه اول دهه 20 به طور مکرر خواستار سانسور فیلم‌های هالیوودی شدند.

نگرانی اصلی این افراد این بود که آثار هالیوودی به شدت بر ارزش‌های مدرن و سنتی جامعه آمریکا تاثیر می‌گذاشت و حضور فعال جوانان در این فیلم‌ها نسل جوان جامعه آن زمان آمریکا را نیز به سمت فساد و بی‌ارزشی‌ها سوق می‌داد.  

 

* سانسور از چه زمانی وارد سینمای هالیوود شد و تا کی  ادامه داشت؟

دوره سانسور فیلم‌ها در آمریکا  44 سال به طول انجامید.

به دنبال اعتراض‌های گسترده به فساد موجود در سینمای هالیوود، در سال 1915 پرونده‌ای در دادگاه عالی آمریکا تشکیل و چند سال بعد  در سال 1921 کمیته فیلم امریکا تاسیس شد که از چندی بعد وظیفه نظارت و سانسور فیلم‌ها را به عهده گرفت.

البته این کمیته تنها یک نهاد تشریفاتی بود و نظارت چندانی بر محتوای فیلم‌ها نداشت، آنچنانکه هالیوود همچنان به کار خود ادامه می‌داد ولی طی دهه 20 با وقوع سه رسوایی جنجالی در این سینما، این کمیته مجبور شد تا جوابگوی اعتراض‌های گسترده شکل گرفته در آمریکا باشد.

_«راسکو آربوکل»، کارگردان هالیوودی، که به علت چاق بودنش به «فتی آربوکل» معروف بود، پس از روابط غیراخلاقی با «ویرجینا رپ»، بازیگر جوان هالیوود، او را به قتل رساند.

 

فتی آربوکل، کارگردان هالیوودی متهم به قتل

 

_«مابل نورماند»، بازیگر هالیوودی، «ویلیام دسموند تیلور»، کارگردان هالیوود، را به قتل رساند.

 

مایل نورماند

 

_کمی بعد نیز دو بازیگر جوان هالیوود به نام‌های «اولیو توماس» و «والاس رید» براثر استفاده بیش از حد مواد مخدر جان خود را از دست دادند.

در پی وقوع این سه جنایت هالیوود مرکز فساد غرب نام گرفت و اعتراضات اینبار در بعد گسترده‌تری در جامعه از سر گرفته شد.

 

_هالیوود برای فرار از سانسور دولت دست به خود سانسوری زد.

سرمداران هالیوود نیز مجبور بودند دست به اقدامی فوری بزنند تا از یک سو بار دیگر اعتماد از دست رفته مردم را به دست آورند و از سوی دیگر جلوی از سر گرفته شدن جریان سانسور بگیرند، بنابراین دست به تاسیس سازمان تهیه‌کنندگان و پخش‌کنندگان آمریکایی زدند که ریاست آن را شخصی به نام «ویلیام اچ. هایز» به عهده داشت.

 

ویلیام هایز

 

«هایز» در زمان ریاست خود تلاش کرد تا به هالیوودی‌ها بفهماند ساخت فیلم‌های سالم به مراتب به صرفه‌تر است تا اینکه فیلمی ضد ارزشی ساخته شود و بسیاری از صحنه‌های آن سانسور شود.

«هایز» طی مدت زمانی نه چندان طولانی که اواخر دهه 20 را نیز در بر ‌می‌گرفت، توانست با این طرز تفکر هالیوود را پیش ببرد ولی از نتیجه حاصله نه هالیوودی‌ها راضی بودند و کسانی که به فیلم‌های هالیوود معترض بودند.

 

_شکل گرفتن لیست نبایدها و مراقب باش‌های هالیوود:

با پخش اولین فیلم ناطق سینمای هالیوود، یکی از رهبران مذهبی آمریکا در سخنرانی خود ضمن محکوم کردن این جریان گفت: فیلم‌های صامت غیراخلاقی هالیوود، بد هستند ولی فیلم‌های ناطق غیراخلاقی، در واقع فریاد انتقام این فیلم‌ها از جریان سانسور است، در پی این سخنرانی، هالیوود بار دیگر زیر آتشبار انتقادها قرار گرفت و «هایز» به این فکر افتاد که به نوعی این افراد را راضی کند، بنابراین دست به انتشار فهرست «نباید‌ها» و «مراقب باش»‌های هالیوود زد که هالیوودی‌های ملزم به رعایت بودند.

_نبایدها: نبایدهای این فهرست 10 مورد بود که از جمله آن‌ها می‌توان به «ناسزاگویی و توهین به مقدسات»، «قاچاق مواد مخدر»، «برده‌داری»، «صحنه تولد نوزاد»، «هرزگی و برهنگی» اشاره کرد.

مراقب‌باش‌ها:مراقب‌ باش‌های این فهرست نیز شامل 22 مورد بود که از جمله آنها می‌توان به «دزدی»، «وحشیگری»، «روش‌های قاچاق»، «همدردی با جنایتکاران»، «استفاده از پرچم»، «تجارت زنان»، «استفاده از مواد مخدر» و «ظلم به کودکان و حیوانات» اشاره کرد.

_تهیه‌کنندگان سینما به طمع پول و ثروت بیشتر، بار دیگر بی‌اخلاقی را در هالیوود رواج دادند:

اگرچه در ابتدا این موارد تا حدودی در فیلم‌ها رعایت می‌شد ولی از آنجاییکه فیلم سانسور نشده طرفداران بیشتری داشت،  پول بیشتری نیز در اینگونه فیلم‌ها نهفته بود و تهیه‌کنندگان که به دنبال پول بیشتر بودند،به سراغ پروژه‌هایی از این دست می‌رفتند و طی مدت زمان بسیار کمی، بار دیگر همه چیز به روال سابق بازگشت و از پایان دهه 20 و اوایل دهه 30 فیلم‌های هالیوود روز به روز غیراخلاقی‌تر از قبل روی پرده رفت. 

در چنین اوضاعی که خشم گروه‌های مذهبی و ارزشی بار دیگر برانگیخته شده بود، به همه اثبات شد که هالیوود توانایی نظارت بر خود را ندارد و «هایز» نیز رسما اعلام کرد که در اجرای پروژه خود با شکست روبرو شده است،بسیاری از مردم نیز حمایت خود برای تاسیس یک نهاد دولتی که وظیفه سانسور فیلم‌ها را به عهده داشته باشد، از سر گرفتند.

_معرفی نماینده رسمی میان هالیوود و کلیسای کاتولیک :

در این میان در سال 1929،فرد جدیدی با نام «مارتین کوئیگلی» وارد صحنه شد، او برای چندین سال رابط رسمی میان هالیوود و کلیسای کاتولیک بود.

 

مارتین کوئیگلی، نماینده هالیوود و کلیسای کاتولیک

 

برخلاف «هایز»، «کوئیگلی»، به دنبال رضایت هردو طرف بود، بنابراین آئین‌نامه «کد تولید» را تدوین کرد که دارای سه اصل زیر بود:

_هیچ‌ فیلمی نباید خارج از استاندارد‌های اخلاقی باشد.

_قانون، طبیعت و وحی نباید در این فیلم‌ها مورد تحقیر، تمسخر قرار گیرند و هیچ احساسات ضد قانونی و ضد مذهبی نیز نباید به مخاطب القاء شود.

_تا جایی که ممکن است نباید حقیقت زندگی در فیلم‌ها تحریف شود به گونه‌ای که ارزش‌های زندگی در ذهن جوانان غیرواقعی و غلط تصویر شود.

واکنش مثبت «هایز» به قوانین تصویب شده:

 هایز در واکنش به آئین‌نامه «رمز تولید» گفت: «زمانیکه این اساسنامه را که خواندم، کم مانده بود چشمانم از حدقه بیرون بزند و این درست همان‌ چیزی بود که من از ابتدا به دنبالش بودم.»

«هایز» تمام تلاش خود را کرد تا به هالیوودی‌ها بفهماند که بهترین و ارزان‌ترین پاسخ به این مشکلات تاسیس استودیوهاست.

 

_30 سال بعد سیستم درجه‌بندی فیلم‌ها جایگزین آئین‌نامه کد تولید شد:

استودیوها به خوبی می‌دانستند که لحاظ کردن این آئین‌‌نامه در فیلم‌هایشان کاملا اختیاری است ولی در صورت رعایت نکردن آن، مجبور به تحمل سانسور دولتی هستند، بنابراین «کد تولید» تا 30 سال به قوت خود باقی ماند و پس از آن نیز سیستم «درجه بندی» فیلم‌ها جایگزین آن شد که این سیستم تا به امروز همچنان باقی است.

 

*سینماگران، منتقدان، مورخان و چهره‌های شاخص آمریکا و سینمای هالیوود درباره این صنعت سینمایی چه می‌گویند؟

 بازیگر «قاتلین بالفطره»: چه بسیار کسانی را در هالیوود دیدم که تنها برای رسیدن به آرزوهایشان، مجبور به داشتن روابط غیراخلاقی با کسانی شدند که از آنها متنفر بودند.

انتقاد از فساد و بی‌اخلاقی در هالیوود تنها در خارج از آمریکا وجود  ندارد بلکه بسیاری از شخصیت‌های معروف آمریکا بالاخص آنهایی که در بدنه این صنعت سینمایی مشغول به کارند، همواره منتقد این سینمای سراسر فساد و بی‌بند باری بوده‌اند.

 

«راجر ایبرت»، منتقد مشهور سینمای آمریکا: به نظر می‌رسد، نیمی از هالیوودی‌ها در حال ترک اعتیاد به الکل و مواد مخدر هستند.

 

«مایکل کیلیان»،ستون‏نویس روزنامه شیکاگو تریبیون و نویسنده 24 کتاب : عمده بدنامی هالیوود به خاطر این است که ستاره‌ها آشکارا و بدون هیچ مانعی از مواد مخدر استفاده می‌کنند.

 

«کلارنس پرسون»، مقاله‌نویس و منتقد سینمایی روزنامه شیکاگو تریبون: هالیوود، جایی است که توسط مردان عجیب و غریبی که به قدرت، پول ، مواد و روابط معتادند اداره می‌شود.

 

«مایکل ویلمینگتون»، منتقد سینما (سال 1998): به نوعی استفاده از هروئین/کوکائین امروزه در هالیوود به مد تبدیل شده است.

 

«وودی هارلسون»، بازیگر هالیوودی فیلم «قاتلین بالفطره»: در سینمای هالیوود، چه بسیاری کسانی را دیدم که تنها برای آن که به آرزوهایشان برسند مجبور به داشتن روابط غیراخلاقی با کسانی شدند که از آنها متنفرند.

 

«جنی مک‌کارتی»، بازیگر فیلم «سرود کریسمس»: لس‌‌آنجلس بدترین مکان در جهان برای احساس امنیت است. چه بسیار از دخترانی که با من وارد هالیوود شدند و مجبور به تحمل چه شرایط اسف‌باری شدند، خود من بسیاری از آنها را می‌شناسم که کارشان به خیابان گردی در شب‌ها کشیده است، خیلی از هم‌دوره‌‌ای‌های خودم را می‌شناسم که برای بدست آوردن یک نقش کوچک مجبور شده‌اند با عوامل فیلم ... .

 

«کریس هانلی»، تهیه‌کننده بیش از 20 فیلم هالیوودی از جمله «روانی آمریکایی» و «خودکشی‌های دوشیزه»: در هر 24 فیلم من، تقریبا همه بازیگران نقش اول زن برای بدست آوردن نقش مورد نظرشان مجبور بودند با کارگردان یا تهیه‌کننده و یا یکی از بازیگران نقش اول مرد رابطه داشته باشند. 

 

«پیتر کئوف»، نویسنده عالم هنر و سینما: هالیوود مکانی است که به انسان‌ها بالاخص زنان، به دیده یک کالا نگریسته می‌شود و آنها مجبورند  برای رسیدن به شهرت، آینده و هر چیز دیگری جسم و روحشان را بفروشند. 

 

«جنین گاروفالو»، بازیگر و کمدین هالیوود: اعتماد به نفس من همیشه روی میز آرایشم گذاشته است... این مسئله بیانگر این مطلب است که این صنعت تجاری انسان‌هایی با اعتماد به نفس پایین را جذب می‌کند. 

 

«سیمون پگ»، بازیگر فیلم «جنگ ستارگان»: یکی از دلایلی که یک نفر وارد این عرصه می‌شود چون به شدت احساس بی‌امنیتی می‌کند.

 

«مریل استریپ»، بازیگر برنده اسکار هالیوود: هرکسی بازیگری را به عنوان حرفه اصلی‌اش انتخاب می‌کند، به شدت احساس بی‌امنیتی می‌کند... و متاسفانه این همان احساسی است که همیشه با من است.

 

«لئوناردو دی‌کاپریو»، بازیگر برنده اسکار هالیوود: عشق همان چیزی است که من برای آن وارد هالیوود شدم، بسیاری از بازیگران هالیوود به همین خاطر تحت درمانند چون آنها عشق را در مکان‌هایی اشتباه جستجو کرده‌اند و بسیاری در این میان گمراهانه، عشق را با سکس اشتباه می‌گیرند.

 

«شیا لابئوف»، بازیگر جوان هالیوود: زندگی بازیگران به عقیده‌ عده‌ای دیگر وابسته است، بازیگران خوب همیشه رو به زوال می‌روند، زندگی آنها همیشه با درد و رنج همراه است، بازیگری حرفه‌ انسان‌های دل شکسته است. 

 

«هلن میرن»، بازیگر برنده اسکار هالیوود:  هالیوود به قربانگاه جوانان تبدیل شده است در این سینما از پسران 18 تا 25 ساله در صحنه‌های غیر اخلاقی خیلی استفاده می‌شود، این وضعییت بسیار مشمئزکننده است، البته در این میان روی بازیگران زن نیز فشار زیادی است ولی من مطمئنا نمی‌خواهم جزو این دسته باشم.

 

«گوئینت پالترو»،بازیگر هالیوودی: ارزش‌ها در هالیوود به شدت کمرنگ شده است و زنان تنها به ابزاری تجاری برای هرچه بیشتر به قدرت رسیدن روسای این صنعت سینمایی تبدیل شده‌اند.

 

«هنری فورد»، بنیان گذار کارخانه خوردو سازی «فورد»: در این کشور جریان‌های مشخص و صاحب نفوذی مشاهده می‌شوند که به نحو محسوس در ادبیات، سرگرمی‌ها و رفتار اجتماعی، کاستی و فساد به بار می‌آورند. تجارت فیلم‌سازی از سلامت ذاتی خویش دور مانده و کوچک شمردن معیارها و اصول اخلاقی به نحو فراگیر در همه جا احساس می‌شود

 

*چه فیلم‌هایی درباره فساد و بی‌اخلاقی در هالیوود،  ساخته شده است؟

بی‌‌بند و باری در هالیوود آنقدر فراگیر است که در برخی از فیلم‌های آمریکایی نیز این مسئله اعتراف شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

_فیلم «کوکب سیاه»:  درامی جنایی به کارگردانی «برایان دی پالما» که بازیگرانی چون «جاش هارتنت»، «آرون اکهارت» و «اسکارلت جوهانسن» در آن بازی کرده‌اند.

این فیلم محصول سال 2006 میلادی است و داستان زندگی واقعی «الیزابت شورت»، دختری است که در دهه 1940 به امید آنکه بازیگر معروفی شود به هالیوود می‌آید ولی تنها 7 سال بعد به طرز وحشیانه‌ای به قتل رسید. او پس از آن با نام «کوکب سیاه» معروف شد؛ البته هیچ‌گاه این پرونده حل و قاتل هرگز شناسایی نشد.

_فیلم «8 میلی‌متری»: این فیلم محصول سال 2001 میلادی است که کارگردانی آن را «جوئل شوماخر» به عهده داشته و «نیکولاس کیج» نیز در آن ایفای نقش کرده است.

 

فیلم 8 میلی‌متری

 

این فیلم داستان یک کارآگاه خصوصی است که استخدام می‌شود تا کشف کند که آیا یک فیلم غیراخلاقی واقعی است یا ساختگی که در این میان به روابط غیراخلاقی پشت صحنه فیلم‌های هالیوودی پی می‌برد.

‌ 

_فیلم «جاده مالهالند»: این فیلم سینمایی در سال 2001 میلادی به کارگردانی «دیوید لینچ» ساخته شد.

 

جاده مالهالند

 

در این فیلم به روابط غیراخلاقی پشت صحنه پروژه‌های سینمایی هالیوود که گاه به قتل و خودکشی نیز می‌انجامد، پرداخته شده است.

در این فیلم که با هزینه 15 میلیون دلاری ساخته شده، بازیگرانی چون «نائومی واتس»، «لورا النا هرینگ»، «جاستین تروکس» و «آن میلر» به ایفای نقش پرداختند.

*چه‌ کتاب‌هایی در زمینه فساد و بی‌اخلاقی در هالیوود نوشته شده است؟

کتاب‌های زیادی در این ارتباط نوشته و منتشر شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

_کتاب «اتفاقات زندگی من در هالیوود و روابط جنسی مخفیانه ستاره‌ها» (خدمات تمام وقت):

«باورز» گرداننده یک حلقه فساد متشکل از بازیگران مشهور هالیوود بوده‌است.

 

کتاب اتفاقات زندگی من در هالیوود و روابط جنسی مخفیانه ستاره‌های هالیوود

 

 کتاب نوشته «اسکاتی باورز» است که 14 فوریه 2012 منتشر شده است.

 «اسکاتی باورز»،یک افسر سابق نیروی دریایی آمریکا است که در این کتاب ادعا کرده است که از سال 1940 گرداننده یک حلقه فساد در آمریکا بوده است که از اعضای اصلی آن می توان به بازیگران مشهور هالیوود مثل «گری گرانت»، «راک هادسون»، «جرج کاکور»، «کاترین هیپورن» و «ویون لی» (بازیگر برباد رفته» اشاره کرد که در زمان خود جزء برترین بازیگران هالیوود بوده‌اند.

 

_کتاب «هالیوود بابیلون نوشته کنث انگر»:

 

کتاب هالیوود بابیلون

«کنث انگر»، نویسنده و کارگردان آوانگارد سینمای آمریکا، در این کتاب که  15 نوامبر سال 1981 منتشر شده است، پرده از زندگی تاسف‌بار بسیاری از مشاهیر هالیوود برداشته است. او در این کتاب به فساد اخلاقی هالیوودی‌ها، رواج بی‌حد و حصر اعتیاد و قاچاق مواد مخدر و وقوع قتل و جنایت و اقدام به خودکشی برخی از چهره‌های مطرح این صنعت سینمایی اشاره می‌نماید.

او کم‌رنگ شدن ارزش‌های اخلاقی در هالیوود را عامل تمامی این بدبختی‌ها می‌داند. اگرچه برخی از ادعاهای او در این کتاب مورد تردید واقع شد، ولی کتاب او طی سال‌های بعد نیز با تیراژ بالا چندین بار تجدید چاپ شد.

_کتاب «رسوایی‌های هالیوود»:

این کتاب  11 می 2011 به نویسندگی «جا هالیدی» منتشر شد.

 

کتاب رسوایی‌های هالیوود

 

«هالیدی»، مقاله‌نویسی است که در لس‌آنجلس به این معروف است که درباره همه، همه چیز می‌داند و از انتشار هیچ مطلبی هم، ترس ندارد و تاکنون بارها تهدید به مرگ شده است ولی همچنان با بادی‌گارد و محافظ به کار خود ادامه می‌دهد.

او در این کتاب پرده از فساد اخلاقی بسیاری از ستاره‌های هالیوود برداشته است. 

 

کتاب «لایه‌های مخفی هالیوود» نوشته «برندی نایت»،

«نایت» در مقدمه کتابش که 19 مارس 2010 منتشر شده است، می‌نویسد: از بیرون که به هالیوود می‌نگری، صنعتی پر از زرق و برق، ثروت و شهرت می‌بینی ولی از نزدیک که به آن نگاه می‌کنی، با دنیایی از سردی، تاریکی، رسوایی‌ها و روابط غیراخلاقی روبرو می‌شویم.

«نایت» در ادامه می‌افزاید: درون هالیوود چیزی نیست مگر روابط غیراخلاقی، انواع مواد مخدر، رسوایی‌ها و سقوط از اوج شهرت به دنیایی از خواری و ذلت.

کتاب «هالیوود کتاب روسوایی‌ها»:

این کتاب نوشته «جیمز پریش» ،  28 می 2004 منتشر شده است.

 

هالیوود کتاب رسوایی

پریش در این کتاب پرده از فساد اخلاقی 32 نفر از چهره‌های برجسته هالیوود برمی‌دارد و گاه در اینباره به جزئیاتی اشاره می‌کند که تعجب همگان را برامی‌انگیزد.

این کتاب شامل مباحثی چون مباحث زیر می‌شود:

_مرگ مرموز «باب کرین» (بازیگر نقش اول فیلم قهرمانان هوگان)

_«ادی فیشر» تحت اغوای «الیزابت تیلور»

_دستگیری «رابرت میچم» به جرم حمل مواد مخدر

 

کتاب «طلاق‌های هالیوود»:

 

کتاب طلاق‌های هالیوود

 

این کتاب 23 ژوئن سال 2006 میلادی به نویسندگی «جیمز رابرت پریش» منتشر شده است.

پریش در این کتاب می‌نویسد: در حالیکه از نظر علاقمندان به سینما، بسیاری از ستاره‌های هالیوود اسطوره‌اند ولی این اسطوره‌ها در زندگی شخصی‌اشان با مشکلات فراوانی روبرو هستند، آنچنانکه طلاق به امری متدواول در میان آنها تبدیل شده است.

پریش در کتابش به دفعات طلاق‌ هر یک از ستاره‌های هالیوود اشاره می‌کند:

«زا زا گابور» (9 بار)، «لانا ترنر» (8 بار)، «الیرابت تیلور» (9بار) میکی رونی (8 بار).

او در ادامه می‌افزاید: به نظر می‌رسد که «جنیفر لوپز» با 2 بار طلاق و 1 بار جدایی در دوران نامزدی، کمترین آمار طلاق را در میان این افراد به خود اختصاص داده است.

البته دانستن این نکته خالی از لطف نیست که این کتاب زمانی منتشر شده که «لوپز»، هنوز از «مارک آنتونی»، آخرین همسر و پدر دو قلوهایش جدا نشده بود.

*نمونه‌های بارز فساد در هالیوود، ستاره‌های هالیوود از کجا آمدند و به کجا رفتند؟

«کارول لندیس»:

او یکم ژانویه سال 1919 در آمریکا متولد شد، دوران کودکی او با فقر و تجاوزات جنسی متعدد همراه بود، او در سن 15 سالگی ازدواج کرد که تنها پس از چند ماه به دلیل رابطه با فردی جدید، از همسر خود طلاق گرفت، ولی ازدواج بعدی او نیز تنها چند سال به طول انجامید.

«لندیس» در 15 سالگی مدرسه را رها کرد و به خاطر زیبایی خدادی که داشت در چند شوی تلویزیونی مشغول به کار شد و همزمان در یک کلوب شبانه به عنوان خواننده کار می‌کرد تا آنکه سرانجام در سال 1937 توسط «ویلیام ای ولمن»، کارگردان هالیوودی برای بازی در فیلم «یک ستاره متولد می‌شود»، بازی کرد، او در این فیلم در نقش «جانت گینور» دختر جوانی بازی می‌کند که با آرزوی بازیگری به هالیوود سفر می‌‌نماید.

همزمان با به شهرت رسیدن «لندیس» شایعاتی درباره فساد اخلافی او بر سر زبان‌ها می‌افتد که باعث می‌شود تا او از آن زمان به بعد موهایش را بلوند کند و نام خود را از «فرانسیس لیلیان ماری» به «کارول لندیس» تغییر دهد. «لندیس» در دهه 40 همچنان در چند فیلم سینمایی درخشید، البته درخشش او در عرصه سینما همزمان بود با روابط غیراخلاقی او با «داریل فرانیس زانوک»، نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده برنده اسکار هالیوود.

زوانوک در سیستم استودیویی هالیوود در آن برهه از زمان نقش مهمی داشت. زمانیکه «لندیس» به رابطه خود با «زانوک» خاتمه داد، دردسرهای شغلی او نیز شروع شد و درخشش وی در عرصه سینما به اتمام رسید و از آن پس تنها توانست در چند فیلم درجه 2 و 3 بازی کند.

او طی مدت زمان کوتاهی چند ازدواج ناموفق دیگر هم داشت، زندگی او چنان با افسردگی و شکست‌های پیاپی همراه شده بود که در سال‌های 1944 و 1946 دو بار خودکشی کرد و سرانجام در سال 1948 جسد وی در حالیکه باردار بود در خانه‌اش یافت شد، که بعدها گفته شد که مرگ او خودکشی نبوده و به ادعای مادر و خواهرش، «کری هریسون» بازیگر مشهور هالیوود که در آنزمان با لندیس رابطه داشته، او را به قتل رسانده ولی هیچگاه اتهام او ثابت نشد.

صحنه قتل کارول لندیس

 

_«لوپه ولز»:

این بازیگر مکزیکی الاصل هالیوود 13 دسامبر سال 1908 در مکزیک متولد شد، او اولین بار در سن 19 سالگی با بازی در فیلم «گائوچو» ساخته «داگلاس فیربانکز»، وارد عرصه سینما شد.

پدر ولز یک نظامی بود و به شدت با ورود او به هالیوود مخالف بود، به همین دلیل او همواره از برای بازی در فیلم‌هایش، نام خانوادگی مادرش استفاده می‌کرد. یک سال بعد وی از سوی موسسه «ومپاس بیبی استار» (WAMPAS BABAY STAR) به عنوان یکی از 13 بازیگر زن جوان برگزیده سال انتخاب شد.

این کمپانی بازیگران جوان و زیبا را هرساله مورد تقدیر قرار می‌داد که یکی از علل پیشرفت بازیگران در آینده به شمار می‌آمد. این کمپانی در سال 1934 به دلیل انتقادهای فراوانی که بدان می‌شد منحل شد.

«ولز»، از آن پس به سرعت پله‌های شهرت را پیمود، ولی علی‌رغم زندگی حرفه‌ای موفقی که داشت، در زندگی شخصی‌اش چندان موفق نبود، آنچنان که تنها طی مدت زمانی کوتاه چندین ازدواج ناموفق داشت. او در سن 36 سالگی در اواسط دهه 40 با بازیگری جوان به نام «هارالد مارش»، رابطه غیراخلاقی برقرار کرد ولی کمی بعد او که تمایلات مذهبی کاتولیکی داشت، شرمگین از روابط غیراخلاقی خود و فرزند نامشروعش، دست به خودکشی زد و این نامه را از خود به جا گذاشت: خطاب به هارالد، خداوند من و تو را ببخشد ولی من ترجیح می‌دهم که پیش از آنکه فرزندم را با شرمندگی به دنیا آورم و یا به زندگی او پایان دهم، خودم را بکشم. 

 

_«مرلین مونرو»:

شواهدی مبنی براینکه «مرلین مونرو» توسط برادران کندی به قتل رسیده است، وجود داشت ولی این مطلب هیچگاه به اثبات نرسید.

او یکم ژوئن سال 1926 با نام «نورما جین مورتنسون»، در لس‌آنجلس بدنیا آمد، پدرش پیش از تولد او خانواده را ترک کرده بود و مادرش در پی شکست در رابطه‌ای غیراخلاقی به دلیل مشکلات روحی راهی تیمارستان شد و «نورما جین» از همان زمان به پرورشگاه سپرده شد.

«مونرو» در سن 16 سالگی برای رهایی از زندگی در پرورشگاه، مجبور می‌شود تا با کارگر یک کارخانه ازدواج کند ولی تنها 4 سال بعد با ورود به هالیوود، از همسرش جدا می‌شود و از همان زمان نام خود را به «مرلین مونرو» تغییر می‌دهد.

او در اوج شهرت و در سن 29 سالگی با «آرتور میلر»، نمایشنامه‌نویس آمریکایی ازدواج می‌کند و از همان زمان به آیین یهودیت می‌پیوندد ولی این ازدواج نیز تنها 6 سال به طول می‌انجامد.

یک سال بعد جسد «مونرو» در خانه‌اش در کالیفرنیا پیدا می‌شود، علی‌رغم آنکه مرگ او در آنزمان مصرف بیش از حد دارو‌های خواب آور اعلام شد ولی همواره این شبهه وجود داشته است، که او توسط خانواده کندی‌های به قتل رسیده است، گفته می‌شد که او با «جان.اف. کندی»، رییس جمهور آمریکا و برادرش «رابرت کندی» روابط غیراخلاقی داشته و تهدیدی برای موقعیت سیاسی آنها به شمار می‌رفته ولی این اتهام هیچگاه به اثبات نرسید.

 

جنازه مرلین مونرو در صحنه جنایت

 

جنازه مرلین مونرو در سردخانه

 

الیزابت شورت:

«الیزابت اسکات» در سال 1946 دختر 22 ساله زیبایی بود که با رویاهایی طلایی از بوستون به هالیوود آمد و در سال 1947 او تنها یک جسد بی‌جان بود.

 

کشف جنازه الیزابت شورت در حیاط خانه‌اش

 

جنازه «اسکات» چند روز پس از قتل او با شکایت همسایه‌ها از بوی تعفنی که از خانه او می‌آمد در حالیکه قطعه قطعه شده بود توسط پلیس کشف شد.

او در همان مدت کم از سوی رسانه‌ها به داشتن روابط غیراخلاقی متعدد متهم شده بود.

اگرچه هیچگاه راز قتل او کشف نشد ولی هالیوود از روی داستان زندگی‌اش فیلم «کوکب سیاه» را ساخت که جنجال زیادی به پا کرد.

_پگ انتویستیل:

 

نماد هالیوود در لس‌آنجلس

این بازیگر سینما و تلویزیون انگلستان را به امید رسیدن به سراب خوشبختی در هالیوود ترک کرد ولی ناکامی‌های این صنعت سینمایی آنچنان به او فشار آورد که در سال 1932 در عنفوان جوانی در سن 24 سالگی خود را از کلمه H نماد HOLLYWOOD خود را به پایین پرت کرد و پس از آن به شهرتی که هالیوود نتوانسته بود آنرا به او بدهد، دست یافت ولی به قیمت جانش.



ازمک کارتیسم تا بوشیسم

 ازمک کارتیسم تا بوشیسم

تشکیل وزارت امنیت داخلی در امریکا به دستور جورج بوش رئیس جمهور امریکا، در شرایطی که ملت امریکا زیر نگاه 26سازمان امنیتی نظامی و غیرنظامی قرار دارد ، نمایشگر امنیتی شدن هر چه بیشتر فضای زندگی در ایالات متحده است ؛ کشوری که خود را پیشتاز لیبرال دمکراسی می نامد و ایدئولوژی «دفاع از آزادی فردی و حقوق خصوصی» را تبلیغ می کند.
در سال 1998 ، نشریه فرانسوی «نوول اسبرواتور» گزارش داد که «آژانس امنیت ملی امریکا» سازمانی است با بیش از 20هزار کارمند که کارشان شنود مکالمات تلفنی افراد، ردیابی و تحلیل محتوای پیامهای الکترونیکی در اینترنت و مطالعه نامه های خصوصی شهروندان است.
3سال بعد ، هنگامی که حادثه برخورد هواپیماها به برج های تجارت جهانی در نیویورک به وقوع پیوست ، دولت امریکا لایحه ای را تنظیم کرد که محتوای آن افزایش چند برابری بودجه برای تشدید اقدامات امنیتی مشابه بود. براساس این لایحه ، اف بی آی اجازه یافت ، تمام سایت های اینترنتی را کنترل و مواردی را که مخل امنیت ملی می داند، تعطیل و کاربران مظنون به فعالیت های ضدامریکایی را دستگیر کند. همین لایحه به دولت امریکا اختیار داد تمامی مهاجران قانونی به امریکا را به ادارات پلیس بخواند. از آنها انگشت نگاری کرده ، برای هر یک پرونده امنیتی جدید تشکیل دهد و عناصر مشکوک به فعالیت های سیاسی ضدامریکایی را از امریکا اخراج کند. اختیاری که به دستگیری ده ها هزار نفر در شهرهای مختلف امریکا در سال گذشته منجر شد و تکمله ای که اینک برای آن در نظر گرفته شده به دولت امریکا اجازه می دهد تمامی دانشجویان کشورهای اسلامی را از این کشور اخراج کند. این وضعیت ، بار دیگر فضایی را در امریکا بوجود آورده که از آن با عنوان «مک کارتیسم جدید» یاد می کنند. در آغاز دهه 50 از سده گذشته ، امریکا پس از پیروزی بر آلمان و ژاپن و آزمایش موفقیت آمیز بمب اتمی ، خود را تنها ابرقدرت جهان می پنداشت و مست از غرور پیروزی بر آن بود تا سیطره خود را بر عالم و آدم تکمیل کند. این سیطره طلبی در عرصه جهانی به آغاز جنگ کره و در عرصه داخلی به سرکوب تمامی مخالفان ایدئولوژیک انجامید. در این فضای سیاسی ، افرادی چون ژنرال مک آرتور ، فرماندار نظامی ژاپن اشغال شده و سناتور جوزف مک کارتی ظاهر شدند که نهضتی رادیکال علیه هر نوع فعالیت غیرامریکایی یا ضدامریکایی براه انداختند و زمینه را برای به قدرت رسیدن محافظه کاران حاکم بر حزب جمهوری خواه فراهم ساختند. با تبلیغات این گروه ، ژنرال دوایت آیزنهاور به ریاست جمهوری رسید و سناتور جوزف مک کارتی در کنگره ، کمیته را تاسیس کرد که وظیفه اش شکار افکار مخالف در سازمان های دولتی ، مراکز اجتماعی و موسسه های فرهنگی و هنری بود. جوزف مک کارتی رسما اعلام کرد فهرستی در اختیار دارد که در آن نام برخی از مقامات دولتی ، اعضای وزارت امورخارجه ، کارمندان بنادر ، مهندسان صنایع ، معلمان و اساتید دانشگاه و همچنین نویسندگان و هنرمندانی را در اختیار دارد که گرایش های کمونیستی دارند و درصددند امنیت ملی امریکا را به خطراندازند. ژنرال آیزنهاور به اف بی آی دستور داد تا به طور کامل با این کمیته همکاری کند و به این ترتیب ، گروهی عظیم از ماموران اف بی آی ، برای بازپرسی از افرادی که طبق قانون جرمی مرتکب نشده بودند به مراکز اداری ، صنعتی ، فرهنگی و هنری اعزام شدند. صدها هزار برگه بازجویی تهیه شد و پرونده های قطور به نام هر فرد مظنون گرد آمد و جاسوسان فراوانی تعلیم دیدند تا فعالیت افراد را در محیط کار و تفریح کنترل کنند.
در اولین روز از نوامبر 1983 ، الکساندرکوک برن ، روزنامه نگار مشهور امریکایی در نشریه «ویلیج ویس» نوشت : «نولیبرال ها و نومحافظه کاران که اینک با هم ادغام شده اند ، بر آنند بار دیگر فضایی همچون مک کارتیسم را بر امریکا حاکم کنند.
رونالد ریگان و رونالد ردوش می پندارند که امریکا را دشمنانی محاصره کرده اند و برای مبارزه با این دشمنان ، چاره ای جز به راه انداختن کمیته مبارزه با فعالیت های ضدامریکایی نیست.
اینک 20سال از انتشار مقاله کوک برن می گذرد و بار دیگر نومحافظه کاران یا همان نولیبرال های قدیمی که در دوران ریاست جمهوری ریگان ، پر و بالی گرفته بودند، در کاخ سفید به قدرت رسیده اند. این بار نیز همچون دوران ریاست جمهوری ریگان ، از بازگشت به مک کارتیسم سخن می رود و آنچنان که جود مک کولاچ اشاره می کند، نومحافظه کاران برای بقای خود نیازمند سرکوب آزادی ها و حقوقی هستند که لیبرالیزم ظاهرا مدعی آن ها بود. مک کولاچ از خطر بازگشت مک کارتیسم سخن می گوید و فضای سیاهی را که جامعه امریکا پس از 11سپتامبر 2001 درگیر آن است ، تشریح می کند؛ فضایی که به تحدید آزادی های مدنی و حقوق خصوصی منجر شده است.
الکساندر کوک برن در آغاز دهه 1980 توضیح داده بود که نومحافظه کاران دستگاه دیپلماسی ریگان از همان عقایدی برخوردارند که جمهوری خواهان عصر ژنرال آیزنهاور و سناتور مک کارتی برخوردار بودند؛ دورانی که به سانسور هزاران عنوان کتاب ، تعطیل صدها نشریه و اخراج دهها هزار نفر از آزاداندیشان امریکایی از مراکزی چون وزارت امورخارجه ، ارتش ، مدارس ، دانشگاه ها، استودیوهای فیلمسازی و ایستگاه های رادیو تلویزیونی منجر شد. در وزارت امور خارجه گروهی از دیپلمات ها، ازجمله سفیر امریکا در روسیه و دبیر اول سفارت امریکا در چین به جرم مذاکره دوستانه با مقامات روسیه و چین به کمیته احضار و پس از بازجویی از کار برکنار شدند. در نیروی دریایی ، بخش وسیعی از افسران که در زمان جنگ با فرماندهان روسی در جنگ علیه آلمانی ها همکاری داشتند، به عنوان عناصر نامطمئن ، بازخرید و از کار اخراج شدند. در صنایع ، بسیاری از مهندسان که در عقاید اجتماعی به برقراری عدالت اجتماعی گرایش داشتند، با اتهام احتمال مشارکت در فعالیت های خرابکارانه از کاربر کنار و خانه نشین شدند اما مهمترین موج حمله به سوی معلمان ، اساتید دانشگاه ، نویسندگان مطبوعات و هنرمندان شاغل در عرصه سینما و برنامه سازی تلویزیون شکل گرفت.
روث گلدبرگ تنها یکی از هزاران معلمی است که در جریان بازجویی ها، به همکاری با دشمنان متهم شد و به خاطر این اتهام از کار معلمی محروم شد و جان استوارت سرویس نیز تنها یکی از صدها دیپلمات امریکایی بود که به خاطر دوستی با مقامات چینی از فعالیت در وزارت خارجه منع شد. در عرصه سینما، نخستین گروهی که به کمیته های بازجویی فراخوانده شدند، فیلمنامه نویسان بودند. افرادی چون ریچارد بروکس ، نویسنده فیلمنامه های معروف «کی لارگو» ، «قدرت خشن» ، «آخرین باری که پاریس را دیدم» و «جنگل تخته سیاه» ، برای مدتی از کار در هالیوود محروم شد ، اما وضعیت ژول داسن ، کارگردانی که فیلمنامه «قدرت خشن» او را کارگردانی کرده بود، از وضعیت بروکس هم بدتر بود. ژول داسن به خاطر ساختن فیلم «قدرت خشن» و تصویری که در این فیلم از زندان های امریکا ارائه کرده بود، به طور کامل از کار در هالیوود، محروم و مجبور شد به اروپا مهاجرت کند. در آتن او با ملینا مرکوری ، هنرپیشه یونانی و وزیر فرهنگ آن کشور ازدواج کرد و فیلم معروف «یکشنبه ها هرگز» را با بازی او کارگردانی کرد. جان هوارد لاوسن ، یکی از ده فیلمنامه نویس برتر هالیوود بود که فیلم های «محاصره» و «عملیات در شمال آتلانتیک» از آثار مهم وی به شمار می آمدند. لاوسن که در دهه 1930 ، اتحادیه نویسندگان سینمایی را تاسیس کرده بود ، در نوک تیز حمله «کمیته بررسی فعالیت های ضدامریکایی» قرار داشت.
لاوسن متهم بود که در فیلم «محاصره» از جمهوری خواهان اسپانیایی ضدفرانکو حمایت کرده و به گروه های کمونیستی تمایل دارد. او همچنین متهم بود که در تهیه بیانیه دفاع هنرمندان امریکایی از جمهوری خواهان اسپانیا، نقش داشته و بازجویی از وی ، تنها به محرومیت از نویسندگی برای هالیوود منجر نشد، بلکه این بازجویی ها به دستگیری و زندانی شدن وی نیز انجامید. همکار دیگر لاوسن ، باد شولبرگ فیلمنامه نویس بود که در نگارش فیلمنامه «در بارانداز» ، همکار الیا کازان بود و فیلم معروف دیگرش «چهره ای در میان جمع» نام داشت.
او نیز چون لاوسن به اشاعه فرهنگ ضدسرمایه داری و ضدامریکایی در هالیوود متهم شد و برای مدتی از کار برکنار شد. مشهور است که الیا کازان ، فیلمسازی که به تازگی درگذشت ، از افرادی بود که به کمیته رفت و علیه شولبرگ و دیگر همکارانش شهادت داد. شولبرگ به اروپا رفت و به گروه مهاجران امریکایی که در اروپا اقامت گزیده بودند ، پیوست.
یکی از معروف ترین این افراد ، چارلی چاپلین بود که او نیز به خاطر ساخت فیلم هایی چون «عصر جدید»، «پسر بچه» و «زندگی سگی» به داشتن عقاید ضدامریکایی متهم شده بود و برای کار در هالیوود با مشکلاتی مواجه بود چاپلین ترجیح داد امریکا را ترک کند و به اروپا برود. این وضعیت را وی به صراحت در فیلم «سلطانی در نیویورک» به تصویر کشید و از موقعیتی که در دوران ریاست جمهوری آیزنهاور و تشکیل کمیته سناتور مک کارتی به وجود آمده بود ، انتقاد کرد. افرادی چون الیا کازان و ادوارد دیمیتریک و جان فورد نیز به کمیته فراخوانده شدند و تنها پس از قبول همکاری با کمیته و افشای نام دوستان چپگرای خود، اجازه یافتند مجددا در هالیوود به کار مشغول شوند. فیلم های بعدی این افراد کاملا با فیلم های دهه چهل آنها متفاوت بود و این تفاوت از میزان فشار کمیته فعالیت های ضدامریکایی بر ساخت آثار هنری در عرصه سینما حکایت می کرد.

 

ماجراي نيمروز؛ وسترن سياه

  ماجراي نيمروز؛ وسترن سياه

انتشار فيلم‌نوشت‌های تاريخ سينما چند سالی است كه در حوزه كتاب‌های سينمایی كشورمان رونق يافته است. فيلم «ماجرای نيمروز» اثر «فرد زينه‌مان» يكی از اين آثار است كه چندی است در اختيار علاقه‌مندان سينما قرار گرفته است._
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، اين فيلم را «فرد زينه‌مان» در سال ۱۹۵۲ كارگرداني كرده و جزو بهترين آثار وسترن كلاسيك تاريخ سينما محسوب می‌شود.

فیلم روایتگر، زندگی کلانتر بازنشسته‌ای است که زمانی تصمیم می‌گیرد به تنهایی و بدون کمک اهالی از شهر خودش در برابر افراد مسلح دفاع کند.

فيلم‌نوشت اين اثر سينمايي را «ابوالحسن تهامي» از نسخه اصلي ترجمه، و انتشارات «بندهش» آن را منتشر كرده است.

«كارل فورمن» فيلمنامه اين اثر را بر اساس يك داستان مجله‌اي به نام «ستاره حلبي» نوشت.

در کارنامه سینمایی زینه‌مان، فیلم‌های مهمی چون «روز شغال»، «مردی برای تمام فصول»، «اسب کهر را بنگر» و «از اینجا تا ابدیت» به چشم می‌خورد.
 
او در مجموع ۱۰ بار نامزد دریافت اسکار در رشته‌های کارگردانی و بهترین فیلم شد و توانست برای فیلم‌های «از اینجا تا ابدیت» و «مردی برای تمام فصول»، این جایزه را دریافت کند.

فورمن اين فيلمنامه را كه دارای نشانه‌هايي سياسي و حاوي پيام‌هایی عصیانی در برابر سيستم سياه سرمايه‌داري آن سال‌ها بود، در سال‌هايي كه هاليوود با سانسوری شدید با نويسندگان و هنرمندان برخورد مي‌كرد، نوشت.

نگارش اين فيلمنامه در نهايت سبب شد كه نام «فورمن» در لسيت سياه «مك كارتي» مامور سخت‌گير سانسور آن سال‌ها ثبت شود.

گری كوپر كه پيش از اين يك‌بار جايزه اسكار را به خاطر نقش‌آفرينی در فيلم «گروهبان يورك» به دست آورده بود، با بازی جذابش در ماجرای نيمروز دومين اسكار خود را نيز دريافت كرد. 

اين فيلم‌نامه وسترن در ۹۵ سكانس نوشته شده،كه نسبت به فيلم اصلي متفاوت است.

اين كتاب را نشر «بندهش»در  ۱۶۶ صفحه، ۱۸۰۰۰ ريال و ۱۰۰۰ نسخه منتشر كرده است.

جعفر صابری:حضور جدی سیاست در سینما ...با فیلم ماجرای  نیم روز بود!

 

وسترن

بازیگر شاخص : گری کوپر

 

ماجرای یک کلانتر وظیفه شناس که برای مقابله با چهار قاتل حرفه ای با بی توجهی و بی اعتناعی مردم و حتی دوستانش رو به رو می شود .

با اینکه برای دومین بار بود که می دیدمش ولی برام به اندازه همان دفعه اول زیبا و دیدنی بود .

یکی از بهترین فیلم های ژانر وسترن به کارگردانی فرد زینه مان که خودش اسطوره ای در سینمای وسترن به حساب میاد .

گری کوپر با اون هیکل خوشتیپش در فیلم یکی از به یاد ماندنی ترین نقش هایش رو ایفا کرده .

فیلم برداری فیلم با اینکه در دهه 50 میگذره بسیار خوب و حساب شده هستش .

موسیقی یکسره و مهیج فیلم هم از اول بسم الله تا آخر فیلم بدون هیچ کلیشه ای زده میشه که در نوع خودش خیلی شنیدنیست .

داستان فیلم کلا در طول دو ساعت میگذره و روایت اتفاقی است که برای مارشال (گری کوپر) میفته و فرد زینه مان در 84 دقیقه فیلم رو جمع و جور کرده .

سکانس های دیدنی بسیاری در فیلم هست از جمله سکانسی که گری کوپر برای کمک به کلیسا میره و با بی توجهی رو به رو میشه یا سکانسی که صاحب کافه رو کتک میزنه و بعدش میگه تو درست میگی .

مدت زمان فیلم تقریبا کوتاست و ریتم ملایم فیلم هم طراوت خودش رو تا پایان حفظ میکنه .

این فیلم جزء برترین فیلم های ژانر وسترن به شمار میاد و دیدن اون خالی از لطف نیست مخصوصا با بازی به یاد ماندنی گری کوپر .

جعفر صابری :نگاهی به سینما و سیا!


چگونه صهیونیست های یهودی بر فیلم و تلویزیون آمریکا مسلّط شده اند و گرایش های منفی علیه اعراب و مسلمان ها را برمی انگیزند؟

بی تردید یکی از قدرتمندترین ابزارهای شکل دهنده افکار در جهان امروز، رسانه های آمریکا و به ویژه، صنعت فیلم سازی هالیوود است. سینما و تلویزیون آمریکا که تصویر منفی ای را از غیرسفیدپوست ها - بومیان آمریکا، آمریکایی های آفریقایی تبار و آمریکایی های اسپانیایی تبار - به نمایش گذاشته اند، از دهه 1950م. اعراب و مسلمانان را بیش از هر گروه قومی- مذهبی، به عنوان مایه نفرت، بیزاری و تمسخر، دستاویز قرار داده اند؛ زیرا اعراب، پرجمعیت ترین گروه سامی هستند و این خصومت علیه آنها، به معنی ضد سامی بودن آنهاست.

مبارزه رسانه ای، تصورهای نادرست متعددی را درباره اعراب و دین غالب آنها (اسلام) ایجاد می کند. اگرچه اعراب برای قرن ها در شهرهای بزرگی چون ربات، الجزیره، اسکندریه، دمشق، بیت المقدس، بیروت، مکه و بغداد زندگی کرده اند، اما غربی ها متقاعد شده اند که اعراب، اغلب چادرنشین های بی فرهنگی هستند که در خیمه های بیابانی زندگی می کنند.

اغلب شبکه های تلویزیونی و صنعت فیلم آمریکا، اعراب و مسلمانان را افراد متعصبی نشان می دهند که تعادل ندارند و احساسات مذهبی دیگران را تحمل نمی کنند؛ اما در حقیقت، عکس این قضیه صادق است.

در بسیاری از حوادث تاریخی، اسلام از مسیحیت و یهودیت، تساهل و تسامح بیشتری نشان داده است. علاوه بر این، صهیونیست ها یهودی هایی بودند که اسراییل را در «سرزمین موعود» فلسطین، به عنوان دولتی که در انحصار «مردم منتخب» است، بنیان گذاشتند.

در حالی که لغت عربی «الله» در فیلم های آمریکایی به نحوی صدا زده می شود که تمسخر و بدبینی را برانگیزد و تصویرهایی غیرعادی از اولوهیت وحشی را ظاهر کند، در واقع، «الله» به سادگی، لغتی عربی برای خداست و نه تنها مسلمانان عرب، بلکه اعراب مسیحی و حتی اعراب یهودی، این لغت را به عنوان اصطلاح خود برای خدا به کار می برند. با وجود این که اعراب توسط اداره های حکومت آمریکا، به عنوان نژاد «سفیدپوست» یا «آریایی» طبقه بندی شده اند، در برخی از شبکه های تلویزیونی و فیلم های آمریکایی، به عنوان سیاه پوست به تصویر کشیده می شوند و تصویر تحقیرآمیزی از مردان عرب را به عنوان «کاکاسیا» به نمایش می گذارند.

تروریست ها، در سراسر جهان و به ویژه در کشورهای بریتانیا، ایرلند، روسیه، آلمان، اسپانیا، ژاپن، اسراییل و ایالات متحده فعال هستند؛ برای مثال، انجمن دفاع یهود نیز در این میان ثبت شده است. در سال 1985م. اف بی آی، انجمن دفاع یهود را دومین گروه تروریستی بسیار فعال در آمریکا نامید. به هر حال، هالیوود، تمام تلاش خود را برای مربوط ساختن تروریست ها به اعراب - به خصوص فلسطینی ها و مبارزان مسلمان - انجام داده است.

قدرت یهودی ها در هالیوود

نمایش تصویری منفی از اعراب در صنعت فیلم آمریکا، چندان تعجب آور نیست؛ اگر بدانیم که نقش اصلی را در هالیوود؛ یهودی ها و حامیان صهیونیست آنها بازی می کنند. در تحقیقی که در سال 1988م. با عنوان «یک امپراتوری برای خودشان» انجام شد، این موضوع که چگونه یهودی ها، هالیوود را پدید آوردند، مورد بررسی قرار گرفت.

نیل گابلر، نویسنده یهودی نشان می دهد که یهودی ها تمام کمپانی های اصلی فیلم آمریکا را پایه گذاری کردند که شامل کلمبیا، متروگلدوین میر، برادران وارنر، پارامونت، یونیورسال و فکر قرن بیست و یک می باشند.

وی می گوید: «ما این صنعت را پایه گذاری کردیم... و با یهودیان اروپای شرقی، آن را به کار انداختیم... و وقتی فیلم های مطمئن و قابل قبولی تولید شد، هالیوود مورد هجوم نویسندگان یهودی - که غالباً از شرق می آمدند - قرار گرفت. بسیاری از ادارات قدرتمند، توسط یهودی ها اداره می شد. حقوقدانان یهودی، بیشتر تجارت صنعت را انجام می دادند و دکترهای یهودی، به ضعف صنعت رسیدگی می کردند؛ ورای همه این مسائل، یهودی ها فیلم تهیه کردند».

در یک تحقیق مفصل در سال 1994م. باعنوان «زنجیر مقدس؛ تاریخ یهودی ها»، نرمن اف کانتور، استاد دانشگاه نیویورک خاطرنشان کرده است که تولید و توزیع فیلم هالیوود در50 سال اول، تقریباً به طور کامل تحت سلطه یهودی های مهاجر بود و در حال حاضر هم در بالاترین سطح، توسط یهودی ها اداره می شود.

آخرین قلعه غیریهودی درهالیوود، کمپانی والت دیسنی بود که در اوایل دهه 90م. به مدیریت اجرایی یهودی ها درآمد. مدیران اجرایی هالیوود از تأسیس اسراییل در 1948م. استقبال فوق العاده ای کردند. یکی از مدیران اجرایی هالیوود، رابرت بلومف، در این باره گفت: «اسراییل، حتی برای افرادی از ما که کمترین حس یهودی بودن را داشتند، بیان گر حالت خاصی بود؛ یعنی ما صاحب سرزمین شده بودیم؛ یعنی ما هویت داشتیم... همه اینها، به شدت، دل گرم کننده بود».

هالیوود در ابراز حمایت از اسراییل و مخالفتش با دنیای عرب و مسلمانان - که سرسختانه مخالف تهاجم صهیونیست ها هستند - یک ژانر سینمایی را درباره کشمکش عرب ها و اسراییلی ها ایجاد کرد. هالیوود، طی 50 سال گذشته، با این هدف، فیلم های «آدم خوب، آدم بد» زیادی ساخت که در آنها ساده نگرانه، یهودی های قهرمان و درستکار را بر عرب های خائن و بی تمدن، پیروز کرده است. در سال 1960م. دست کم 10 فیلم اصلی هالیوود، با همین محتوا ساخته شد.

تصاویر منفی فراگیر

جک جی شاهین، دانشمند عرب و استاد بازنشسته دانشگاه ایلینویز جنوبی و خبرنگار رادیو و تلویزیون، در بررسی دقیق خود از تلویزیون، تصویرهای منفی فراگیر از عرب ها را که توسط شبکه های تلویزیونی آمریکا ارائه می شود، در کتاب خود ثبت کرده است.

دکتر شاهین در نوشتن این کتاب، بیش از صد برنامه تلویزیونی مشهور و تعداد زیادی از مصاحبه های مجریان، تهیه کنندگان و نویسندگان تلویزیون را بررسی کرده است. او نتیجه گیری می کند که تلویزیون آمریکا در حاشیه برنامه های سرگرم کننده و پربیننده کمدی، نمایشنامه، مستند، اخبار و حتی برنامه های ورزشی، مذهبی و کودک، تصاویر تحریف شده و تحقیرآمیزی از اعراب را پخش کرده است. در این برنامه ها، بینندگان، علاوه بر فیلم های هالیوود و متن برنامه های تلویزیونی، می توانند عرب های «مضحکی» را بیابند که به افراد حمله می کنند.

مرو گریفین - که خود یهودی نیست - برای خنداندن بینندگان در یک برنامه مصاحبه، یک بار به وضوح و علنی، عرب ها را با حیوانات یکی شمرد و گفت: «اگر شما با اعراب بنشینید، با کک ها برخواهید خاست».

کمدین تلویزیونی یهودی، جون ریورز، یک بار در حین اشاره به لباس ها و مدهای سنتی عرب ها، با خنده به بینندگانش گفت: «من هرگز نمی توانم زن و شوهر را از هم تشخیص دهم؛ چون هر دو نفر ملافه دور خودشان پیچیده اند». کمدین یهودی، الان کینگ نیز یک بار به طور تحقیر کننده ای، در حال توصیف لباس سنتی سلطان قابوس، پادشاه عمان، با اخم گفت: «این چه لباس مزخرفی است که پوشیده است؟ عمان، یازده نفر جمعیت و یک بز دارد».

دکتر شاهین از میان شخصیت های کارتونی مشهور که تصاویر نفرت انگیز و موهومی از اعراب نشان داده اند، باگس بانی، یوسمیت سام گوف، وودی وودپیکر، اسکوبی- دوو، هکل و جکل، پرکی پیگ، مرد پلاستیکی، ریچی ثروتمند و پینکی و برایان انیمانیاک و قصه های دوک را نام برده است.

دکتر شاهین در مصاحبه با دست اندرکاران برنامه های تلویزیونی آمریکا، به خاطر استفاده از ریا و دروغ در تلویزیون، از آنها توضیح خواست. دکتر شاهین می گوید: آنها در ابتدا دستپاچه شدند و سپس با بی میلی، تحقیر اعراب را تأیید کردند؛ بدون این که حتی دلیلی برای این تصاویر متعصبانه ارائه دهند.

دان اُ برایان، معاون رئیس استانداردهای بخش رادیوییCBS ، با کم رویی در برابر دکتر شاهین پذیرفت که هرگز یک «عرب خوب» از تلویزیون آمریکا دیده نشده است و عرب ها، طبق عادت، به عنوان فرماندهان بزدل بیابان یا جنگ طلب، نشان داده شده اند.

فرانک گلیگسمن، تهیه کننده آمریکایی یهودی تبار در لس آنجلس، چنین اعتراف کرد: «اعراب را به ندرت به عنوان افراد خوب نشان می دهند. احساس می کنم این منصفانه نیست». دان برینکلی، یک تهیه کننده دیگر هالیوود، گفت: «سیمای اعراب در تلویزیون، عموماً ترسناک است» و جرج واتسن، معاون بخش خبر ABC در تأیید این موضوع گفت: «عرب ها را هرگز به صورت واقعی به ما نشان نداده اند؛ به عنوان افرادی واقعی و یا قابل درک؛ به عنوان یک فرد یا گروه؛ همچون اسراییلی ها...».

با این وجود، همه دست اندرکاران تلویزیون، آن قدر صمیمی نبودند؛ برای مثال، تهیه کننده تلویزیونی یهودی، متاروزنبرگ، علناً در پاسخ گویی به پرس وجوی شاهین گفت: «او اهمیتی به اعراب نمی دهد» و عموم اعراب را بی اهمیت خواند. شاهین با نرمن لیر، یکی از موفق ترین و بانفوذترین تهیه کنندگان تلویزیونی آمریکا نیز تماس گرفت. این تهیه کننده یهودی که حتی در یکی از تولیداتش، یک تصویر انسانی از اعراب نشان نداده است، به سادگی از ملاقات با شاهین امتناع کرد و به هیچ یک از نامه ها و تماس های تلفنی او جواب نداد. تنها چند نفر از کسانی که در رسانه ها فعالیت داشتند، به ویژه برخی یهودی ها، به مسئله حمله سینما و تلویزیون آمریکا به اعراب، توجه نشان دادند.

مقاله نویس واشنگتن پست، نیکلاس ون هافمن، به خوانندگان خود گفت: «هیچ گروه ملی، مذهبی یا فرهنگی دیگری به جز عرب ها، آن قدر گسترده و دائم، بدنام نشده اند».

اگر چه در آمریکا، انتقاد از برخی سیاست های مخصوص اسراییل آزاد است، اما انتقاد اساسی از دولت صهیونیست، سیاست اصلی آمریکا در حمایت از اسراییل و یا تسلط صهیونیسم یهودی بر رسانه های آمریکا یا زندگی سیاسی و آکادمیک آمریکا، تا حدودی ممنوع است. این وضعیت، در خود اسراییل متفاوت است. در آن جا یهودی ها و حتی شهروندان عرب دولت صهیونیست، بیشتر از مردم آمریکا، برای انتقاد علنی از صهیونیسم و سیاست های اسراییل، آزادی دارند.

افراد برجسته ای که جرأت می کنند این تحریم را بشکنند، بی درنگ، «یهود ستیز» نامیده می شوند و با لطمه خوردن به شهرت، شغل و مقامشان، بهای این بی پروایی را پرداخت می کنند، سیاست مدارانی که علناً علیه آمریکا و صهیونیسم صحبت می کنند، زندگی سیاسی خود را به مخاطره می اندازند.

از سیاست مداران یا شخصیت هایی که حرفه آنان به خاطر شکستن تابوی بزرگ، نابود شد، می توان سناتورهای آمریکا، ویلیام فول برایت، ادلی استیونسن سوم و چارلز پرسی و نیز از میان اعضای کنگره، پل مک کلاسکی، پل فیندلی و جرج بال را نام برد.

کسانی که فقط «اشتباه کنند»، وادار به پس گرفتن حرف خود می شوند. به همین دلیل، مارلون براندو، پس از انتقاد از فیلم سازان یهودی هالیوود، به خاطر تبلیغ کلیشه های قومی نادرست از اقلیت ها، به شدت و علنی توبیخ شد.

گر چه آن چه که این هنرپیشه موفق، در آوریل 1996م. در مصاحبه رادیویی با لاری کینگ گفته بود، کاملاً حقیقت داشت، اما مدت کوتاهی پس از آن تاریخ، براندو، وادار شد تا یک عذر بی خود، برای رد حرف هایش، سر هم کند.

گاهی خسارت از دست دادن شغل یا شهرت، در مقابل ضرر جسارت و توهین به شخصیت افراد، بسیار ناچیز است. در 11 اکتبر 1985م. الکس اده، مدیر منطقه ای ساحل غربی و رئیس کمیته ضد تبعیض آمریکا- اعراب، وقتی وارد دفتر کار گروهش در سانتاآنا، در جنوب کالیفرنیا می شد، در حادثه بمب گذاری کشته شد.

غروب روز قبل، اده که فلسطینی الاصل بود، در یک برنامه خبری محلی، دیدگاه اعراب را در مورد تنش اعراب - اسراییل بیان کرده بود. سازمان اف بی آی اعلام کرد که جی دی ال (انجمن دفاع یهود)، مسئول قتل اده و حداقل دو عمل تروریستی دیگر است. سه وابسته جی دی ال که مظنون به قتل بودند، برای فرار از مجازات، به اسراییل فرار کردند. هیچ کس، محکوم به قتل الکس اده نشد.

جنایت های نفرت انگیز

برخلاف دیگر اقلیت های مقیم آمریکا، اعراب آمریکایی، علاوه بر تحمل جهالت و تعصب اشخاص، باید مسئله بزرگ تری را نیز تحمل کنند و آن، تحمل عناصر قدرتمند یهودی صهیونیستی، در رسانه های جمعی است.

تلویزیون و مجلات آمریکا، اعراب آمریکایی یا دیگر آمریکایی های مسلمان را که محکوم به جنایت هستند، براساس نژاد یا دین آنها تعیین هویت می کنند؛ عملی که تعصب و نفرت پنهان مردم را برمی انگیزد. بنابراین، با تیترهایی همچون «درگیری پلیس و اعراب» یا «مسلمان ها دستگیر شدند»، در روزنامه ها و مجلات، روبه رو می شویم؛ اما خاطیان و مجرمان غیر عرب، به ندرت بر اساس نژاد و مذهبشان شناخته می شوند.

هر بار که اعمال تروریستی علیه آمریکا یا اعراب صورت بگیرد یا اسراییل و آمریکا درگیری نظامی با کشورها یا گروه های عرب داشته باشند، عرب های آمریکا، قربانی نفرت می شوند.

در عملیات نظامی آمریکا علیه عراق، در اواخر سال 1990 و ژانویه 1991م. جنایات نفرت انگیز علیه اعراب آمریکایی و آمریکایی های مسلمان - از قبیل آتش زدن عمدی، بمب گذاری و حمله - سه برابر شد.

کتک زدن و حمله به اعراب آمریکایی، در زمان بمب گذاری مرکز تجارت جهانی نیویورک در سال 1993م. در سراسر کشور اوج گرفت. این حالت در آوریل 1995م. زمان بمب گذاری ساختمان فدرال شهر اکلاهاما نیز تشدید شد. در آن مقطع، طوری با آمریکایی های عرب تبار رفتار شد که گویی این افراد شخصاً مسئول حملات تروریستی بوده اند.

به محض بمب گذاری اکلاهاما، برخی از گزارش گران، از جمله ولف بلیتزر از سی ان ان، عرب ها را محکوم به انجام این عملیات تروریستی کردند. به همین ترتیب، خبرنگار سی بی اس، خانم کنی چانگ، چنین اعلام کرد: «منابع خبری دولت آمریکا به سی بی اس اعلام کردند که تروریست های خاورمیانه، در این بمب گذاری دست داشته اند».

پس از آن که تیموتی مک وی به جرم بمب گذاری اکلاهاما دستگیر شد، مقاله نویس نیویورک تایمز، ای ام رزنتال به صورت مغرضانه ای اظهار داشت که «اکثر حملات دیگر علیه آمریکایی ها، از خاورمیانه ریشه می گیرند».

در نتیجه وارد کردن چنین اتهامات عجولانه و نادرستی به اعراب، 227 مورد برخورد خصومت آمیز، خشن یا غیرخشن، با اعراب و مسلمانان، در سراسر آمریکا گزارش شد. زنان و مردان عرب، مورد اهانت، تهدید، نفرت و اعتراض واقع شدند و

درگیری بدنی نیز صورت گرفت. خرابکارها، داخل خانه های اعراب آمریکایی ریخته و اموال آنها را از بین بردند.

گروهی اوباش دیگر کسب و کار اعراب آمریکایی را تخریب کردند و شعارهای نفرت انگیزی با اسپری روی دیوار نوشتند. برخی شعارها این گونه بود: «تروریست ها! چرا به کشور خود برنمی گردید»؟ «از آمریکا گم شوید؛ بیرون»! «شما آمریکایی نیستید»! «عرب های کثیف»! «شما به این جا تعلق ندارید»! «برگردید خانه های خودتان» و «شما تقاص کارهای خودتان را پس خواهید داد»!

شورای روابط مسلمانان - آمریکایی ها(واشنگتن دی سی) در سال 1997م.، 280 مورد خشونت، تبعیض، کلیشه سازی، تعصب و حمله علیه مسلمانان را طی سال قبل در آمریکا گزارش کرد. این آمار، رشد 18درصدی این قبیل خشونت ها را طی یک سال گذشته نشان می دهد.

میزان نگرانی، ترس و تحقیری که اعراب آمریکایی تحمل کردند، غیرقابل اندازه گیری است؛ اما بدون شک، تعداد زیادی از اعراب آمریکایی در زندگی شخصی و اجتماعی و حرفه ای شان، رنج های زیادی را متحمل شدند؛ خصوصاً اگر مهاجر یا شهروند نسل اول باشند؛ یعنی کسانی که (همچون نویسنده این مقاله) انگلیسی را با لهجه صحبت می کنند.

تلویحات شوم

پروفسور شاهین در جمع بندی این وضعیت اسفناک می گوید: «چون اعراب و شهروندهای عرب توسط بسیاری از اعضای هالیوود تحقیر می شوند، بسیاری از آمریکایی ها و نمایندگان سیاسی آنها، دیدگاه مثبتی نسبت به اعراب ندارند؛ برداشت های آنها تا حدودی بر پایه تصاویر موهوم صفحه تلویزیون است،... کلیشه ها ادامه دارند.

آنها نه تنها اطلاعاتی به بینندگان می دهند، «بلکه تصاویر ذهنی ما را نیز شکل می دهند». آمریکایی های غیریهودی هم قربانی تسلط یهودی ها و صهیونیست ها بر صنعت سینما و تلویزیون آمریکا هستند. صهیونیست ها با تبلیغات خویش، بی اعتمادی مصنوعی و دشمنی را بین افرادی که به طور عینی، هیچ منافع متضادی با هم ندارند، پرورش می دهند.

رواج تعصب و دشمنی علیه اعراب و مسلمانان، توسط هالیوود و تلویزیون آمریکا، نه تنها ده ها میلیون آمریکایی را تحت تأثیر قرار می دهد، بلکه صدها میلیون بیننده زودباور دیگر در سراسر جهان را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.

این تبلیغات مسموم، طی دهه های متوالی، عواقب بلندمدتی به بار آورده است. این سیل سمی تعصبات قومی- مذهبی، به طور قابل فهمی، مایه انزجار صدها میلیون عرب و مسلمان، در سراسر جهان شده است و انباری بزرگ و در حال رشد از انزجار و خشم، پدید آورده است که به یقین، روزی با شدت زیادی منفجر خواهد شد

منبع:

همشهری آنلاین

سازمان سیا و هالیوود چگونه با یکدیگر همکاری می کنند + تصاویر

چگونه از دوران جنگ سرد تاکنون سازمان سیا در صنعت فیلمسازی آمریکا دخیل بوده است؟کدام یک از فیلم‌های هالیوودی در راستای تبلیغ سازمان سیا و نیز ارائه چهره‌ای نامعتدل و خشن از دشمنان آمریکا وارد بازار شدند؟دشمنان دیوسیرتی که مأمورین آمریکایی درصدد نابودی آنها هستند، چه کسانی می‌باشند؟

 

شواهد و قراین نشان می‌دهند که هالیوود، صنعت فیلم‌سازی پرزرق و برق آمریکا، هنوز هم به عنوان یکی از اهداف اصلی نفوذ و دستکاری بسیاری از سازمان‌های دولتی آمریکا،‌ بالاخص سیا، مطرح است. اغلب مباحثی که در مورد تبلیغات سینمایی در جریان هستند به بحث در مورد گذشته‌ها می‌پردازند و در حالیکه تعدادی از کارشناسان امر توجهات را معطوف به روابط طولانی‌مدت و علنی هالیوود با پنتاگون نموده‌اند اما مطالب کمی در مورد تأثیرگذاری پنهانی بر هالیوود پس از واقعه 11 سپتامبر به رشته تحریر درآورده شده‌اند. در گزارش حاضر سعی می‌گردد که بخشی از زوایای پنهان به اصطلاح "سیاست‌های عمیق و در سایه" هالیوود بررسی گردند، یعنی فعالیت‌هایی که بخاطر ماهیت پنهانی و سری بازیگران قدرت در سایه، هم‌اکنون توانایی فهم کامل و دقیق آنها وجود ندارد.

 

هالیوود تبدیل به یکی از ابزارهای قدرتمند حکومت آمریکا برای تحریف واقعیت‌ها و ارائه تصویری دروغین از آنها شده است

 

روایت روزنامه گاردین از ارتباط سیا با هالیوود
سازمان سیا از همان ابتدا به دنبال راهی بود تا بتواند همان‌گونه که در سایت خود نیز نوشته به مخاطبان القا کند که رهبران جامعه بدون این سازمان نمی‌توانند از ملت محافظت کنند، بنابراین همواره به دنبال این بود تا به طرق مختلف با روسا و افراد با نفوذ هالیوود ارتباط برقرار کند.

روزنامه گاردین در مطلبی تحت عنوان "پیشنهادی که آن‌ها (هالیوودی‌ها) نمی‌توانند رد کنند" می‌نویسد: هر کسی که فیلم‌های هالیوودی، از فیلم‌های جاسوسی پس از جنگ "آلفرد هیچکاک" گرفته تا پرده پاره او در سال 1966 را تماشا کند، به خوبی می‌داند که هالیوود فریفته ژانر جاسوسی است ولی تنها عده کمی‌ می‌دانند که سازمان سیا، از دهه 70 در فیلم‌هایی چون "سه روز کندور" و تا به امروز در فیلم‌هایی چون "هویت بورن" و "لاشه دروغ‌ها" حضوری غیر قابل کنترل داشته است.

خریداری حقوق فیلم "مزرعه حیوانات" به وسیله سازمان سیا
این روزنامه در ادامه می‌نویسد: سازمان سیا فقط نقش راهنمایی‌کننده فیلمسازان را ‌ندارد، بلکه به آن‌ها رشوه نیز می‌دهد، این سازمان در سال 1950 حقوق مربوط به مزرعه حیوانات "جورج اورول" را خریداری کرد و سپس در سال 1954 برای ساخت نسخه انیمیشن این فیلم در انگلستان سرمایه‌گذاری کرد.

اولین نماینده رسمی سازمان سیا در هالیوود کیست؟

 
چیس براندون
 

"چیس براندون" با حدود 4 دهه سابقه کار در سازمان سیا اولین نماینده این سازمان در هالیوود بود.

اولین بار سال 1995 قردادی میان هالیوود و سازمان سیا به امضا رسید که بر اساس آن شخصی به نام چیس براندون، یکی از مامورین کهنه‌کار سازمان سیا، از آن پس بر فیلمنامه‌ها و پروژه سینمایی، بالاخص آن‌هایی که به نوعی با موضوع سازمان سیا در ارتباط بودند، نظارت داشت.

حضور چیس براندون در هالیوود به ذائقه بسیاری خوش نیامد و بسیاری به طرق مختلف به این قضیه اعتراض کرده و حضور او را به نوعی خیانت به شعار آزادی بیان در سینما عنوان کردند.

فیلم‌هایی که زیر نظر براندون ساخته شد
با همه این اعتراض‌ها براندون به کار خود در سینما ادامه داد و طی این سال‌ها فیلم‌های زیادی زیر نظر او ساخته شدند که از جمله آن‌ها می‌توان به "دشمن حکومت"، "کمپانی بد"، "جیمزباند"، "کمپانی جاسوس‌ها"، "استخدام"، "مجموعه همه ترس‌ها"، "هویت بورن"، "24" و چند پروژه تلویزیونی اشاره کرد.

جلسه سیا و پنتاگون با دیوید فینچر و اسپایک جونز
سیا و پنتاگون رسما از فیلمنامه‌نویسان و کارگردانانی چون "دیوید فینچر" و "اسپایک جونز" خواستند تا در همکاری با مقامات این دو سازمان فکر بکری کنند تا شاید جلوی حملات تروریستی آینده گرفته شود و در ازای آن پنتاگون نیز تسهیلات نظامی زیادی در اختیار هالیوود قرار خواهد داد، این می‌شود که فینچر کمی بعد اتاق وحشت را می‌سازد که داستان تجاوز سه دزد به خانه‌ای امن در نیویورک است.

نشست‌ها و ملاقات‌های مکرر مقامات سیاسی آمریکا و چهره‌های شاخص هالیوود همچنان ادامه داشت و اکثر این نشست‌ها از سوی موسسه فن‌آوری‌های خلاقانه دانشگاه کالیفرنیا جنوبی هماهنگ و برگزار می‌شد.

دوره‌های آموزشی هنر برای سربازان
طی این نشست‌ها برای سربازان دوره‌های آموزشی هنر گذاشته شد و از سویی دیگر، فیلمنامه‌نویسان نیز به خواسته سیا و پنتاگون، فیلمنامه‌هایی درباره "ترور" می‌نوشتند.

به عقیده آن‌ها، اغلب هنر، راهی به سوی واقعیت است و به اعتراف برخی از مقامات سازمان سیا، هنر، نوشته‌ها و فیلمی که حاصل کار فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان است در واقع می‌تواند الهام‌بخش واقعیات باشد.

سازمان سیا نیز از سال 2002 با همکاری دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، دست به ساخت یک‌سری گسترده از بازی‌های کامپیوتری زد که شاید از آن طریق بتواند حملات احتمالی به آمریکا را پیش‌بینی و دفع کند.

"پل باری"، نیرویی با دو دهه سابقه در سازمان سیا
اوایل سال 2007 جلسه‌ای با حضور شخصیت‌های تراز اول سینمای هالیوود و برخی از کارکنان ارشد سازمان سیا برگزار شد، در این جلسه "پل جیمی‌گلیانو" که سخنگوی سازمان سیا بود، پل باری را به عنوان نماینده و مشاور سازمان سیا در هالیوود معرفی کرد.

پل باری، 47 ساله اهل بوستون، خود یکی از ماموران کهنه‌کار سازمان سیا بود.

در این جلسه که به صورت محرمانه برگزار شد، قرداد توسعه همه‌ جانبه همکاری هالیوود و سازمان سیا به امضای دو طرف رسید، اهمیت این طرح تا به آنجا بود که ریاست آن را ژنرال "مایکل هایدن"، رئیس پیشین سازمان سیا و دستیار اول "جان نگروپونته"، مدیر آژانس امنیت ملی به عهده داشت.

 

 
ژنرال مایکل هایدن رئیس پیشین سازمان سیا
 

پل باری طی این سال‌ها بر ساخت چندین پروژه مهم سینمایی و تلویزیونی نظارت داشته که مهمترین‌ آن‌ها "جنگ چارلی ویسلون" ساخته "مایک نیکولز" و "چوپان خوب" ساخته "رابرت دنیرو" است.

باری: امیدواریم بتوانیم با کمک سینما چهره منفی سیا را بهبود ببخشیم
او درباره نیاز سازمان سیا به صنعت سینمای هالیوود در یکی از مصاحبه‌های خود گفت: «مشکل بزرگی که در رابطه با این سازمان وجود دارد، تصویر منفی است که در اذهان عمومی شکل گرفته است، ما امیدواریم بتوانیم با کمک سینما این تصویر را بهبود ببخشیم و آن را در این حالت ثبات بخشیم.»

به گفته پل جیمی‌گلیانو، پل باری بیش از دو دهه سابقه فعالیت در سازمان سیا دارد و با همه قسمت‌های این سازمان چه در ایالات متحده آمریکا و چه در سراسر دنیا آشنایی کاملا دارد، او نه تنها می‌داند که سازمان سیا چگونه از آمریکا محافظت می‌کند، بلکه تمام زندگی‌اش را به طور حرفه‌ای فدای حمایت و بهبود اهداف این سازمان کرده است.

در نشست سال 2007، وظیفه باری در هالیوود این‌گونه تشریح می‌شود: او در رابطه با فیلمنامه‌ها و داستان‌هایشان مشاوره می‌دهد، ترتیب مصاحبه با زنان و مردانی را می‌دهد که عمرشان را در عملیات‌های جاسوسی سپری کرده‌اند و زمینه ملاقات با رؤسای سازمان سیا را فراهم می‌آورد تا فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان، زمینه فکری لازم در ارتباط با مسائل جاسوسی را به دست آورند.

سخنگوی سازمان سیا در این نشست گفت: «ما برای انتخاب نماینده‌امان در هالیوود، گزینه‌های مناسب بسیار زیادی داشتیم ولی به عقیده ما، او همان کسی است که ما می‌خواهیم. باری سازمان سیا را از بالاترین تا پایین‌ترین مقام می‌شناسد، با تفکرات حاکم بر این سازمان به اندازه کافی آشنایی دارد و در عین حال از انرژی و تیزبینی خارق‌العاده‌ای برخوردار است.»

دنی بایدرمن پوششی بر فعالیت‌های محرمانه سیا در هالیوود

او برای ساخت فیلم جیمزباند به استخدام کمپانی  "گلدن مایر" درآمد.


دنی بایدرمن، مشاور فنی سازمان سیا در هالیوود

 

 
ابزار جاسوسی در فیلم‌ها

 
نکته قابل توجهی که درباره دو مامور رسمی سازمان سیا در هالیوود وجود دارد، این است که در صورتی که نام هالیوود را در سایت رسمی سازمان سیا جست‌وجو کنید، به جای نام این دو، نام "دنی بایدرمن" نویسنده کتاب "دنیای خارق‌العاده جاسوسی تخیلی" و مشاور فنی سازمان سیا در هالیوود به چشم می‌خورد.

بایدرمن که به اعتراف خودش از 10 سالگی دوست داشته که یک جاسوس باشد، تحت تعلیم سازمان سیا قرار می‌گیرید و از آن پس به عنوان مشاور و کارشناس به استخدام استودیوهای بزرگی چون برادران وارنر و "موسسه سینمایی آمریکا" در می‌آید و همچنین برای ساخت فیلم جیمزباند با کمپانی مترو گلدن مایر قرداد می‌بندد.

وظیفه بایدرمن نظارت بر فیلم‌های جاسوسی و طراحی ابزارهای جاسوسی پیچیده در فیلم‌هایی از این دست است تا هر چه واقعی‌تر و جذاب‌تر به نظر برسد.

سانسور در هالیوود
هر فیلمسازی که برای ساخت فیلمش نیاز به تسهیلات داشته باشد بالاخص در عرصه نظامی، باید تن به نظارت مستقیم پنتاگون و سازمان سیا بدهد و در این میان شاید نیاز به بازنویسی چندباره یک فیلمنامه باشد. (کتاب "سیا در هالیوود" نوشته "تریشیا جنکینز")

روزنامه گاردین به نقل از "باب بائر" یکی از ماموران سابق سیا می‌نویسد: همه این مردمی که استودیوها را مدیریت می‌کنند، به واشنگتن می‌‌آیند و با سناتورها سر و کله می‌زنند، با رؤسای سیا و هر آنکه مقامی دارد گفت‌وگو می‌کنند و چانه‌ها می‌زنند.

روزنامه گاردین گواه این ادعا را "لوئیگی لوراسچی"، رئیس موسسه سانسور داخلی و خارجی کمپانی پارامونت در اوایل دهه 50 میلادی می‌داند، که چندی پیش ماهیت او به عنوان یکی از ماموران مخفی سازمان سیا در رسانه‌ها برملا شد.

تریشیا جنکینز نیز در قسمتی از کتاب خود تحت عنوان سیا در هالیوود، به این مسئله می‌پردازد که سازمان سیا از همکاری با هالیوود چه می‌خواهد؟

او در جواب به این سوال این‌گونه می‌نویسد: سازمان سیا به دنبال سه چیز است:

1. رسیدن به اهداف دوره‌ای (که با توجه به اتفاقات هر دوره تغییر می‌کنند)

2. احیای دوباره چهره مخدوش خود پس از جنگ سرد و بالاخص حادثه 11 سپتامبر

3. چهره‌ای از خود ارائه دهد که اولا در همه زمان در همه جا حاضر است، ثانیا حضور او همراه با قدرتی مطلق و شکست‌ناپذیر است.

فیلم‌هایی که قربانی فشارهای پنتاگون شدند
در کنار خواسته سازمان سیا از هالیوود، پنتاگون نیز از این صنعت سینمایی خواسته‌هایی دارد که عمده‌ترین آن ارائه چهره‌ای با اقتدار، حرفه‌ای و شکست‌ناپذیر از ارتش آمریکاست و البته برای رسیدن به این خواسته خود گاهی فیلمسازان و فیلمنامه‌نویسان را تا اندازه‌ زیادی تحت فشار قرار می‌دهد تا آنجا که به گفته کتاب "عملیات هالیوود" فیلم‌های زیادی در این میان بوده‌اند که قربانی خواسته پنتاگون شده‌اند ولی در این میان می‌توان به دو فیلم "روز استقلال" ساخته "رونالد امریچ" محصول سال 1996 میلادی و "جی.آی.جین" به کارگردانی ریدلی اسکات در سال 1997 میلادی و با حضور "دمی مور" اشاره کرد.

شخصیتی که در فیلم سقوط شاهین سیاه به دستور پنتاگون سانسور شد
 
 

 
فیلم سقوط شاهین سیاه ساخته ریدلی اسکات

روزنامه گاردین نیز در گزارشی تحت عنوان پیشنهادی که آن‌ها نمی‌توانند رد کنند، این مطلب را تایید کرده است و می‌نویسد: پنتاگون برای دهه‌های متمادی به هالیوود مشاوره می‌دهد و تجهیزات نظامی در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد، ولی در ازای این تسهیلات از هالیوودی‌ها می‌خواهد که نیروهای ارتش آمریکا را آن‌گونه که آن‌ها می‌خواهند، تصویر کنند.

آن‌چنانکه به گفته این روزنامه در فیلم سقوط شاهین سیاه به کارگردانی ریدلی اسکات که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده، شخصیت اصلی فیلم که یک سرباز آمریکایی، شخصی بی‌اخلاق و متجاوز نیز هست ولی به دستور وزارت دفاع، این مسئله سانسور می‌شود.


کتاب‌هایی که در ارتباط با تاثیر سازمان سیا و پنتاگون در هالیوود، نوشته شده است

کتاب "هالیوود و سازمان سیا" (سینما؛ دفاع، ویرانی) (رسانه، جنگ و امنیت)

این کتاب نوشته مشترک "الیویر بود بارت"،"دیوید هرارا" و "جیم بائومان" است که 5 آوریل 2011 منتشر شده است.

این کتاب فیلم‌هایی که طی 5 دهه اخیر ساخته شده است را از چهار نقطه نظر زیر بررسی کرده است:

1. تا چه حد این فیلم‌ها به صورت آشکار سیاسی هستند؟

2. تا چه حد این فیلم‌ها مورد قبول سازمان سیا هستند یا خیر؟

3. جهت‌گیری نسبی این فیلم‌ها نسبت به موضوع جاسوسی.

4. برجستگی نسبی سازمان سیا در این فیلم‌ها.

 
کتاب عملیات در هالیوود

 


 
"دیوید ال راب"، روزنامه‌نگار مشهور آمریکا در این کتاب که آوریل 2004 منتشر شده است، نقش سیاست، پنتاگون و سازمان سیا بر ساخت یک فیلم را بررسی کرده است.

ال راب، هدف خود از نوشتن این کتاب را این‌گونه عنوان می‌کند: می‌خواهم مخاطبان بدانند که آنچه که در سینما به روی پرده می‌بینند، تنها آن چیزی نیست که کارگردان فیلم می‌خواسته است.

کتاب آژانس: استعداد از هالیوود، مدیریت از سیا

 


 
این کتاب 26 جولای 2011 منتشر شده، "گادفرد" در این کتاب به بررسی شبکه‌ای از ماموران ویژه سازمان سیا می‌پردازد که به عنوان بازیگر، پاپاراتزی و... وارد سینمای هالیوود می‌شوند و کارشان نظارت بر پروژه‌های سینمایی است.


کتاب سیا در هالیوود نوشته تریشیا جنکینز

 

 

این کتاب 1 مارس 2012  به وسیله تریشیا جنکینز منتشر شده است.

در توضیح این کتاب آمده است: تصور شما درباره سازمان سیا چیست؟ سازمانی که نمی‌تواند از جاسوسان خود محافظت کند؟ سازمانی خشن و بی‌رحم که کارش سازماندهی عملیات‌های محرمانه و ترورهاست؟ تماشاچیان باهوش سینما و تلویزیون به خوبی می‌دانند که این تصورات نسبت به سازمان سیا نه تنها وجود ندارد بلکه مخصوصا طی سال‌های اخیر تصویر بسیار مثبتی از این سازمان و کارکنانش در فیلم‌ها به تصویر کشیده شده است.

البته حقیقتی که تنها تعداد بسیار کمی درباره آن می‌دانند این است که سازمان سیا چه تاثیر فعالی در شکل گیری محتوای فیلم‌ها در سینما و تلویزیون دارد.

این کتاب فیلم‌های بسیاری از جمله کمپانی جاسوس‌ها، سریانا، چوپان خوب، استخدام، دشمن حکومت و مجموعه همه ترس‌ها را فیلم‌هایی می‌داند که به سفارش مستقیم سازمان سیا ساخته شده‌اند.

پنتاگون و نفوذ بر هالیوود در ازای ارائه تسلیحات!

امروزه تقریبا تمام سازمان‌های دولتی مهم آمریکا از اف‌بی‌آی گرفته تا ناسا و سرویس مخفی دارای دفاتر رابط در هالیوود هستند. تعداد کمی از این سازمان‌ها دارای ابزار کافی برای مبادلات دوطرفه با هالیوود هستند و بنابراین از نفوذ محدودی در این غول سرگرمی جهان برخوردارند. اما وزارت دفاع از این قاعده کاملا مستثنی بوده است. پنتاگون در ازای ارائه مشاوره، نفرات و نیز تجهیزات نطامی به مانند ناوهای هواپیمابر و هلی‌کوپتر به صورت مداوم برای تغییر سناریوهای فیلم‌ها اعمال نفوذ کرده است.

 

برخی از انبوه فیلم‌هایی که پنتاگون محتوای آنها را تغییر داد.

"هواپیمای رئیس‌جمهور"، "تصمیم اجرایی"، دروغ‌های حقیقی" و "اسلحه برتر"

نمونه‌هایی از این دخالت‌ها عبارتند از تغییر هویت شخصیت قهرمان فیلم "سقوط شاهین سیاه" (2001)، وی فردی متهم به تجاوز جنسی به کودکان بود؛ حذف لطیفه‌ای در مورد شکست در ویتنام از فیلم جیمز باند با عنوان "فردا هرگز نمی‌میرد" (1997) و یا حذف تصاویر سربازان آمریکایی که دندان‌های طلا را از دهان سربازان کشته شده ژاپنی بیرون می‌کشیدند در فیلم "رمزگویان" (2002).

 

"سقوط شاهین سیاه"، "فردا هرگز نمی‌میرد" و "رمزگویان" جزو فیلم‌هایی بودند که پنتاگون محتوای آنها را تغییر داد تا از ارائه چهره حقیقی ارتش آمریکا جلوگیری نماید.

نمونه‌های دخالت پنتاگون در صنعت فیلم‌سازی آمریکا برای ارائه چهره‌‌ای مطلوب از ارتش آمریکا شامل لیستی طولانی است. برخی دیگر از این نوع فیلم‌ها عبارتند از: "اسلحه برتر" (1986)، "دروغ‌های حقیقی" (1994)، "تصمیم اجرایی" (1996)، "هواپیمای رئیس‌جمهور" (1997)، "مجموع تمام ترس‌ها" (2002)، "ترنسفورمرز" (2007)، "مرد آهنی" (2008) و همچنین سریال‌های تلویزیونی به مانند "جی‌ای‌جی" (2005-1995).

تعداد دیگری از فیلم‌هایی که به دستور مقامات وزارت دفاع آمریکا مورد جرح و تعدیدل قرار گرفتند

"ترنسفورمرز"، "جی‌ای‌جی"، "مرد آهنی" و "مجموع تمام ترس‌ها"



 

ورود رسمی سازمان سیا به صنعت فیلم‌سازی

اگرچه این فعالیت‌ها مشکوک بوده و تا حدودی به صورت مخفیانه انجام می‌گرفتند اما حداقل در حوزه عمومی رخ می‌دادند. اما در مورد دخالت‌های سازمان سیا در هالیوود نمی‌توان چنین نظری داد. این سازمان در دهه 1990 بود که به صورت رسمی دخالت در فیلمنامه‌های هالیوود را تأیید نمود. در سال 1996 بود که سازمان سیا با تأسیس دفتری به نام "دفتر رابط رسانه‌ای" به فعالیت‌های خود جنبه رسمی بخشید. این دفتر متعاقب انتشار "گزارش کارگروه ویژه در مورد شفافیت بیشتر سیا" (1991)" تأسیس گردید. نکته جالب توجه اینجاست که تمام فعالیت‌های این گروه در راستای ارزیابی شفافیت سازمان سیا به صورت سری انجام می‌گرفت. اما فعالیت‌های رسانه‌ای سیا سابقه‌ای بسیاری طولانی‌تر داشته است. در ادامه برخی از دخالت‌های اولیه سازمان سیا در دوران جنگ سرد تشریح می‌گردد.

"عملیات پرنده مقلد"، برنامه مخفی سازمان سیا برای کنترل رسانه‌ها در دوران جنگ سرد

"عملیات پرنده مقلد" یکی از برنامه‌های سری سازمان سیا برای نفوذ و اثرگذاری بر رسانه‌ها بود. نامه‌های کشف شده در کتابخانه ریاست‌جمهوری آیزنهاور از شخصی به نام لوئیجی جی. لوراچی (Luigi G. Luraschi)، مدیر شرکت فیلمسازی پارامونت و کارمند هیأت استراتژی روانی سیا، نشان می دهند که چگونه در روزهای ابتدایی جنگ سرد سازمان سیا توانسته بود بر خلاف ادعاهایی که دارد در صنعت فیلمسازی آمریکا نفوذ نماید.

 

نامه‌های لوراچی از مدیران ارشد شرکت پارامونت در دهه 1950 نشان از نفوذ درازمدت سازمان سیا در هالیوود دارند.

برای مثال، لوراچی در نامه‌های خود بدین موارد اشاره دارد که با کارگردانان فیلم‌هایی چون "شراب قرمز" (1953) و یا یکی از فیلم‌های جری لوئیس به نام "کدی" (1953) به توافق رسیده تا صحنه‌هایی خوشایند از آمریکا ترسیم نمایند. در یکی دیگر از موارد، سیا موفق شد بخشی از فیلم "نوک پیکان" (1953) را حذف نماید. در این صحنه نحوه برخورد آمریکایی‌ها با سرخپوستان آپاچی مورد انتقاد قرار می‌گرفت و رویدادی نشان داده می‌شد که طی آن یک قبیله سرخپوست توسط ارتش آمریکا مجبور به ترک زندگی خود می‌شدند.

 

فیلم‌های "نوک پیکان"، "کدی" و "شراب قرمز" جزو اولین فیلم‌های دوران جنگ سرد بود

که به درخواست سیا تغییراتی در آنها ایجاد گردید

این تغییرات عمدتا به منظور مبارزه با تبلیغات شوروی انجام می‌گرفت که سعی داشت از سابقه سیاه آمریکا در مسائل نژادی استفاده تبلیغاتی ببرد. البته این اقدامات تنها جنبه دفاعی نداشتند. در سال 1950 سازمان سیا در کنار دیگر سازمان‌های مخفی به مانند "دفتر هماهنگ‌سازی خط‌مشی‌" (OPC) و با کمک "دفتر رابط رسانه‌ای" حقوق مربوط به کارتون "مزرعه حیوانات جورج اورل" (1954) را خریداری نمود. تغییراتی ضد شوروی در این انیمیشن انجام گرفت تا نیات سرمایه‌گذاران پنهانی آن برآورده شوند.

فیلم‌های "مزرعه حیوانات"، "1984" و "آمریکایی ساکت" جزو اولین فعالیت‌های سیا در هالیوود بود

که به صورت مستقیم شوروی کمونیستی را نشانه رفته بودند

به هیمن ترتیب، تولید فیلم "1984" (1956) زیر نظر "کمیته آرادی فرهنگی آمریکا" انجام گرفت که یکی از سازمان‌های تابعه سیا است. نکات کلیدی در این فیلم به نحوی تغییر یافتند تا چهره‌ای نامطلوب از شوروی ارائه نمایند. همچنین دستکاری نسخه سال 1958 فیلم "آمریکایی ساکت" توسط سیا به حدی بود که گراهام گرین (Graham Greene) نویسنده کتاب این فیلم، از آن برائت جست.

سیا و هالیوود پس از 11 سپتامبر

با توجه به سابقه نیم قرنی سازمان سیا در امور رسانه‌ای جای تعجبی ندارد که این سازمان در برخی از فیلم‌ها و سریال‌های پرطرفدار سال‌های اخیر نیز دخیل بوده است. سریال "سازمان" (The Agen)، مجموعه تلویزیونی شبکه سی‌‌بی‌اس که از سال 2001 شروع به پخش نمود توسط بازل باز (BazzelBaz) مأمور سابق سیا نوشته شده بود. در این سریال برخی دیگر از عوامل سازمان سیا نیز به عنوان مشاور شرکت داشتند.

 

"سازمان" (2003-2001) یکی از سریال‌های تلویزیونی هالییود که عوامل سیا در تولید آن نقش مستقیم داشتند

و نیز فیلم "جاسوس‌بازی" (2001) که تداعی‌گر توانایی برتر مأمورین سیا است.

(مایکل فراست بکنر کارگردان فیلم اول و نویسنده دومی می‌باشد)

در این سریال فعالیت‌های جاسوسین آمریکایی در جنگ با تروریست‌های عرب، روس، آلمانی و عراقی به شیوه‌ای اغراق‌آمیز و قهرمانانه به تصویر کشیده شده بود. در یکی از قسمت‌ها یکی از مأمورین سیا جان فیدل کاسترو را نجات می‌دهد. این در حالی است که سازمان سیا تاکنون چندین عملیات ناموفق برای ترور وی را هدایت نموده است.

از دیگر فیلم‌ها می‌توان به داستان تلویزیونی "در شرکت جاسوس‌ها" محصول سال 1999 اشاره نمود. تام برگنر (Tom Berenger) بازیگر اصلی این فیلم نقش یک مأمور سازمان سیا را ایفاء می‌نمود که به محل مأموریتش بازمی‌گردد تا یکی از جاسوسین دیگر سیا را که در کره شمالی دستگیر شده رها نماید. سازمان سیا تمام توان خود را برای حمایت از این فیلم به کار گرفت و به نوشته وب سایت این فیلم حتی 50 نفر از مأمورین خود را برای کمک در اختیار عوامل فیلم قرار داد. این فیلم با امتیاز 5/1 در وب‌سایت IMDB از اقبال چندانی برخوردار نشد.

 

فیلم "در شرکت جاسوس‌ها" یکی از محبوب‌ترین فیلم ها

نزد سازمان سیا بود که البته مورد استقبال تماشاگران قرار نگرفت

از جمله چهره‌های محبوب در سازمان سیا نیز می‌توان به تام کلانسی (Tom Clancy) نویسنده رمان‌های جاسوسی اشاره نمود. وی به خاطر نوشتن رمان فیلم‌هایی چون "شکار اکتبر قرمز" (1990) و "بازی‌های میهن‌پرستانه" (1992) بارها به سازمان سیا دعوت شده است. از دیگر فیلم‌های اخیر می‌توان به "مجموع تمام ترس‌ها" (2002) اشاره نمود که در آن مأمورین سازمان سیا در حال ردگیری تروریست‌هایی هستند که سعی در ایجاد یک انفجار هسته‌ای در آمریکا دارند.

 

فیلم‌هایی که از نظر سیا مطلوب قلمداد می‌گردند، با بهره‌گیری از بازیگرانی معروف

چون مورگان فریمن، بن افلک، هریسون فورد و شان کانری

("مجموع تمام ترس‌ها"، "بازی‌های میهن‌پرستانه"، "شکار اکتبر قرمز")

البته برخی فیلم‌ها نیز وجود دارند که شاید در نظر اول چنین به نظر برسد که نگاهی انتقادی به سازمان سیا دارند. یکی از این دست موارد مجموعه چهارگانه "هویت بورن" است که قسمت چهارم آن در همین ماه منتشر گریدد. داستان فیلم روایت یک مأمور سابق سازمان سیا است که اکنون در پی حوادثی حافظه خود را از دست داده و افرادی نیز درصدد قتل وی هستند و او تلاش بی‌امانی را برای بازیابی هویت از دست رفته خویش آغاز می‌کند. اگرچه در این فیلم برخی افراد سازمان سیا فاسد معرفی می‌شوند اما نکته مهمتر قدرت مبالغه‌آمیز سازمان سیا است. این سازمان دارای برترین تکنولوژی‌ها است که می‌توانند هر کسی را در هرکجای دنیا ردگیری نمایند و یا در هر شهری دست به عملیات بزنند. جیسون بورن، با بازی مت دیمون، نیز یک مأمور همه‌ فن حریف و یک ماشین کشتار است که تقریبا هیچ نیرویی نمی‌تواند جلودار وی گردد. بدین ترتیب سیا به مثابه سازمانی فوق‌انسانی و بسیار پیشرفته ترسیم می‌گردد که البته تنها افراد ترتیب شده توسط خود سازمان یارای مقاومت در برابر آن را دارند.

 

چهارگانه "هویت بورن"؛ اغراقی بزرگ در مورد توانایی سازمان سیا و مأمورین آن

از راست به چپ: "میراث بورن"، "بورن نهایی"، "برتری بورن" و "هویت بورن"

از کمونیست‌های دیروز تا اعراب امروز

البته تعداد این فیلم‌ها چنان زیاد است که شاید حتی مجالی برای ذکر اسامی آنها در این گزارش وجود نداشته باشد. اما نکته‌ای مشترک در تمام این فیلم‌هایی که از دهه 50 میلادی تا کنون در حال تولید و نمایش هستند وجود دارد: ترسیم چهره آمریکا به عنوان کشوری آزاد، قدرتمند و مرفه با برخورداری از سازمان های نظامی و جاسوسی بسیار قوی و ارائه چهره‌ای خشن، نامعتدل، نامعقول و افراطی از دشمنان خیالی و واقعی این کشور که به اقتضای زمان ساخت فیلم می‌توانند از کمونیست‌های شوروی تا تروریست‌های آلمانی، عرب و یا ژنرال‌های چشم بادامی چینی و کره‌ای تغییر یابند.

 

"جنگ چارلی ویلسون"، "یک مشت دروغ" و "سیریانا"؛

فیلم‌هایی که در سالیان اخیر و با همکاری سازمان سیا ساخته شده‌اند.

در فیلم "جنگ چارلی ویلسون" (2007) یک نماینده کنگره آمریکا و نیز تیم نخبه‌ای از سازمان سیا با همکاری یکدیگر کمک‌های آمریکا را به سوی مجاهدین افغانستانی سرازیر می‌کنند تا در جنگ با شوروی به پیروزی دست یابند. در فیلم سیریانا نیز یک مأمور سازمان سیا با بازی "جرج کلونی" در تهران دو دلال اسلحه ایرانی را به قتل می‌رساند!

ایران، هدف جدید مأمورین سازمان سیا

در سال‌های اخیر موضوع ایران تبدیل به یکی از تم‌های رایج در سینمای جاسوسی هالیوود شده است. سریال "میهن" (Homeland) که از پخش آن از سال پیش آغاز شده و هم‌اینک فصل دوم آن پخش می‌گردد یکی از این موارد است. فصل جدید سریال میهن به حمله نظامی اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران پرداخت و اهانت به قرآن را به نمایش گذاشت. در این میان سازمان سیا و مأمورین آن سعی دارند تروریست‌های سلفی و حزب‌الله را که در اتحاد با یکدیگر (!) سعی دارند دست به حمله تروریستی در آمریکا بزنند را از این کار بازدارند.

 

سریال "میهن" و فیلم سینمایی "آرگو" که جزو جدیدترین تولیدات هالیوود در مورد فعالیت‌‌های سازمان سیا هستند

و البته موضوع ایران یکی از محورهای کلیدی این دو اثر است

یکی دیگر از محصولات هالیوودی که در سال جاری وارد بازار شد فیلم سینمایی "آرگو" (Argo) به کارگردانی بن افلک بازیگر و کارگردان آمریکایی است. در این فیلم که آمیزه‌ای از تخیل و واقعیت است یک تیم مأمورین سیا در قالب یک گروه فیلمسازی وارد ایران می‌شوند تا 6 نفر از دیپلمات‌های آمریکایی را که در سفارت کانادا پنهان شده‌اند به آمریکا منتقل نمایند. این فیلم تاکنون نتوانسته است انتظارات تجاری سرمایه‌گذاران خود را فراهم نماید.

بخشی از سریال "میهن" که طی آن جریان حمله اسرائیل به ایران و نیز ناآرامی‌های ناشی از آن در خاورمیانه از اخبار پخش می‌گردند

(برای دانلود اینجا کلیک کنید)

آرگو؛ فیلمی تبلیغاتی و ضعیف

زمانی که در نوامبر 1979 جهان به ساختمان تسخیر شده سفارت ایالات متحده در تهران و وضعیت گروگان‌ها خیره شده بود، کاخ سفید همزمان با بحران دیگری نیز دست و پنجه نرم می‌کرد. شش دیپلمات آمریکایی که خارج از ساختمان سفارت ایالات متحده در تهران بودند، توانستند مخفیانه به سفارت کانادا پناه ببرند و به دنبال راهی برای خروج امن از ایران باشند.

در نهایت با همکاری سفارت کانادا و سازمان سیا، در تاریخ ۲۸ ژانویه ۱۹۸۰ شش دیپلمات فراری پس از صدور گذرنامه و گواهینامه رانندگی کانادایی جعلی، با هویت مبدل فیلم‌ساز از فرودگاه مهرآباد تهران به سوی فرانکفورت پرواز کردند.

سازمان سیا به بهانه ساخت فیلم سینمایی «آرگو» که به تهیه‌کنندگی «جورج کلونی» و کارگردانی «بن افلک» اکران شده و داستان فرار دیپلمات‌ها از ایران را روایت می‌کند، «تونی مندز»، چهره واقعی طراح و مجری اصلی عملیات فرار شش دیپلمات آمریکایی از ایران را مقابل دوربین تلویزیونی معرفی کرده است. او متخصص برنامه‌های فرار شناخته می‌شود و از ۵۰ مامور برجسته سیا به شمار می‌آید. تونی مندز در نوشتن فیلم‌نامه آرگو همکاری نزدیکی با تیم نویسندگان داشته است.

 

منابع و مآخذ

1.http://www.globalresearch.ca/lights-camera-covert-action-the-deep-politics-of-hollywood/11921

2.http://www.guardian.co.uk/film/2008/nov/14/thriller-ridley-scott

3.http://www.utexas.edu/utpress/books/jencia.html

4.http://articles.latimes.com/2012/may/26/nation/la-na-cia-hollywood-20120527

5.http://www.wired.com/dangerroom/2011/09/cia-pitches-hollywood/

6.http://en.wikipedia.org/wiki/CIA_influence_on_public_opinion

7.http://www.amazon.com/CIA-Hollywood-Agency-Shapes-Television/dp/0292728611

8.http://topdocumentaryfilms.com/in-lies-we-trust/

9.http://www.crescent-online.net/2012/11/argo-hollywood-as-extension-of-cia-propaganda-zainab-cheema-and-maksud-djavadov-3400-articles.html

10. Kazin, Michael (January 27, 2008). "Dancing to the CIA's Tune".The Washington Post.Retrieved 2010-03-19.

11. www.didban.ir

جعفر صابری  :اول باید جورج کلونی را خوب بشناسیم!

زندگینامه جورج کلونی چهره سیاسی هالیوود - آکاایران

جورج کلونی چهره سیاسی هالیوود
 
جرج کلونی یکی از سینماگران مطرح هالیوود است که تا به حال در مقام بازیگر، تهیه کننده و کارگردان فعالیت کرده است.
جورج کلونی چهره سیاسی هالیوود

 
او فعالیت بازیگری را از سال ۱۹۷۸ با بازی در یک سریال تلویزیونی آغاز کرد.
کلونی ۴۷ ساله تا امروز در مجموع ۶۳ اثر تلویزیونی و سینمایی در کارنامه خود دارد.
او تنها بازیگر سینما نیست بلکه یک فعال سیاسی هم محسوب می شود.
او به عنوان فرستاده صلح به کشور های آفریقایی و آسیایی سفر می کند و به بررسی اوضاع و شرایط می پردازد.
او به سودان سفر کرد، چرا که فاجعه قتل عام و نژاد کشی در آفریقا یکی از دغدغه های ذهنی اوست، سودان به علت جنگ ها و درگیری های داخلی وضعیت نابسامانی دارد و هزاران نفر از آوارگی و گرسنگی رنج می برند.
سال گذشته کلونی به همراه پدرش به اردوگاه های آوارگان سودانی سفر کرد.
آن ها از آوارگان فیلمی مستند تهیه کرده اند.
فیلم تاثیرگذار این پدر و پسر به انبوهی از جمعیت آواره و تنها با پوست و استخوان که در جستجوی آخرین شانس شان برای زنده مانده هستند، می پردازد.
کلونی در زمره بازیگرانی است که از شهرت و اعتبار خود برای فعالیت ها و اهداف بشر دوستانه بهره می برد.
او می گوید: «من یک سیاست مدار یا قانون گذار نیستم و فقط تلاش می کنم آن چه را که از دستم بر می آید انجام دهم.
در واقع شهرت فرصتی است که از آن برای انجام آن چه فکر می کنیم درست است، استفاده کنیم»او همیشه بازیگری فعال در عرصه سیاست است.او حتی در فیلم تجاری چون «خارج از دید» بی پرده و صریح به بیان عقاید می پردازد.
همچنین او در فیلم «سیریانا» که نقش ماموری مرموز را در میانه ماجراهایی با پس زمینه نفت، فساد و توطئه بازی می کند و سپس در فیلم خوش ساخت و زیبای «شب بخیر و موفق باشی» که نویسنده و کارگردان و بازیگر بود، چهره شاخصی از عقاید سیاسی اش را بیان می کند.
در فیلم مستند کلونی از آوارگان سودانی می توان به خوبی انسانیت فراموش شده را در چشمان سرد و بی روح دید.
او یکی از دوستان سناتور باراک اوباما و از طرف داران سرسخت حزب دموکرات و از مخالفان جدی سیاست های جنگ طلبانه بوش است.او درباره جنگ عراق می گوید: «دیگر زمان شکست دادن کسی در میدان جنگ نیست و ما با جنگ تخم کینه و انتقام می کاریم».
پدر او نیک کلونی خبرنگار و مجری تلویزیون بود.
کلونی نیز ابتدا در رشته ژور نالیسم در دانشگاه کنتاکی مشغول به تحصیل بود اما بعد از مدتی دانشگاه را رها کرد و بازیگری را بر روزنامه نگاری ترجیح داد.
شاید اگر او تصمیم می گرفت مثل پدرش خبرنگار شود، اکنون خبرنگاری ناشناس بود نه بازیگری سرشناس!
به هر حال او در این راه بسیار موفق است و گواه این ادعا جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش دوم برای فیلم «شب به خیر و موفق باشی» ساخته سال ۲۰۰۵، اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل برای فیلم «سیریانا»ساخته سال ۲۰۰۶ و نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر برای فیلم «مایکل کلایتون» ساخته سال ۲۰۰۷ و ده ها فیلم برجسته و پرفروش است.او برای نخستین بار در سریال کمدی درام پزشکی E-R به عنوان نقش اول به ایفای نقش پرداخته گر چه سال ها بعد؛ پیش از آن که بازی در این سریال را رها کند، «استیون اسپیلبرگ» به او گفت که اگر از این سریال ها دست بردارد خیلی موفق تر خواهد بود و می تواند بازیگر بزرگی شود.بعد از آن در سال ۱۹۹۷ او در سری جدید بتمن به نام «بتمن ورابین» دیده شد.
سینمایی «خارج از دید» اولین تجربه همکاری او با استیون سودربرگ سال ۱۹۹۸ بود.
او درباره سو در برگ می گوید: «او کارگردان خوبی است ما با هم خیلی خوب می توانیم کارکنیم، پول در آوریم و پول از دست بدهیم».
کلونی در سال ۲۰۰۰ بازی های موفقی در فیلم های «سه شاه»، «توفان تمام عیار» و «ای برادر کجایی؟» از خود به نمایش گذاشت.
اما او خود را هیچ وقت یک بازیگر خوب نمی داند چرا که معتقد است »بازیگر باید در نقش گم شود در حالی که من خودم را در آن پیدا می کنم. من همه چیز را از نگاه یک کارگردان می بینم.»
از نظر او دانیل دی لوئیس بازیگری تمام عیار است.پرفروش ترین فیلم کلونی «یازده یار اوشن» محصول ۲۰۰۱ به کارگردانی سودر برگ است که با برادپیت، اندی گارسیا و مت دیمون هم بازی بود.او در این باره می گوید: من، برادپیت و مت دیمون با هم دائما در حال صحبت و تبادل نظر بودیم و به هم خیلی کمک کردیم اما این فیلم در مجموع کار سختی بود»
پس از آن ادامه این فیلم نیز به روی پرده رفت.
دوازده یار اوشن ۲۰۰۴ و سیزده یاراوشن ۲۰۰۷ آغاز همکاری مجدد کلونی با سو در برگ بود.
او از سال ۲۰۰۲ به کارگردانی نیز روی آورد و اولین فیلم خود را در مقام کارگردان به نام «اعترافات یک ذهن خطرناک» به روی پرده برد که با استقبال خوبی هم روبه رو شد.
این فیلم بر اساس خاطرات توهم انگیز و وهم آور چاک باریز است.
او کارگردانی «شب بخیر و موفق باش» ساخته ۲۰۰۵ را نیز بر عهده داشت که نامزد اسکار بهترین کارگردانی و فیلم نامه غیر اقتباسی شد.
همچنین اخیرا فیلم کمدی «کله چرمی ها» را نیز کارگردانی کرده است.کلونی از این فیلم تنها به عنوان سرگرمی نام می برد و می گوید قرار نیست که این فیلم دنیا را تغییر دهد (نمونه ای از یک شخصیت صادق و بی رو دربایستی).
برای او کارگردانی جذابیت بیشتری نسبت به بازیگری دارد (کاملا مشخص است زیرا در حیطه کارگردانی تصمیم گیرنده است نه مطیع) او دوست دارد کارگردانی متفاوت باشد تا بتواند خیلی چیزها را عوض کند.
همچنین او تهیه کنندگی فیلم کمدی «سقوط باب» نوشته «دنی زوکر» را نیز بر عهده دارد.
این کمدی درباره زندگی مردی است که در حین سقوط از یک ساختمان قبل از بستن چشم هایش برای آخرین بار گذشته خود را مرور می کند.
شخصیت اصلی «باب» در طول فیلم به روایت داستان زندگی خود می پردازد.
این طور که مشخص است کلونی بیشتر شخصیتی کمدی دارد کلونی در فیلم هایش نقش ضد قهرمانان دوست داشتنی را بازی می کند.
به طور کلی «جرج کلونی» آدمی اجتماعی است و کلی دوست و آشنا دارد و اهل رفاقت های سخت و سخت است.
مثلا چند سال پیش ناگهان وبدون اطلاع قبلی هواپیمای جتی کرایه کرده و همه دوستانش را جمع کرده و همگی به مراسم خاکسپاری پدر صمیمی ترین دوستش رفته اند.اما با وجود خوش مشرب بودن اصلا دوست ندارد زندگی خصوصی اش نقل محافل شود و تیتر روزنامه ها باشد.
حتی یک بار در سال ۱۹۸۱ با توقیف شوی تلویزیونی «سرگرمی های امشب» که بدون اجازه اش فیلمی از او نشان داده بودند با قاطعیت هشدار داد که وارد مسائل خصوصی زندگی او نشوند.او با عصبانیت از کنجکاوی مردم ابراز ناراحتی می کند و می گوید: «من حتی نمی توانم در اتاقم دماغم را بخارانم چون احتمالا فردا، عکس خاراندن دماغم تیتر اول مجلات است»
کلونی در سال گذشته فیلم موفق «مایکل کلایتون« را به روی پرده داشت.
فیلم «سوزاندن بعد از خواندن» برادران کوئن که فیلم افتتاحیه جشنواره ونیز نیز بوده است و همچنین فیلم «مردانی که به بزها خیره می شوند» از پروژه های اخیر اوست.
«مردانی که به بزها خیره می شوند» نیز عنوان خنده دار فیلم «گرانت هلو» است.
این فیلم درباره یک یگان ویژه ارتش با نیروهای مافوق طبیعی است که می توانند با خیره شدن به بزها آن ها را بکشند و اوج فاجعه آن جاست که بتوان با نگاه کردن مردم را کشت.به طور کلی در بازی «جرج کلونی» به نوعی طنزی مخفی و نامحسوس موجود است که در عین پوشیده بودن جذاب و دیدنی می باشد.
جالب است بدانید «جورج کلونی» در مصاحبه ای گفته است که آرزو دارد هر چه سریع تر به عنوان سفیر صلح سازمان ملل به ایران سفر کند.
او به ایران و رسم و رسوم و تمدن باستانی ما علاقه زیادی دارد و یکی از دوستان صمیمی او فردی شیرازی می باشد.او گفته است بی صبرانه می خواهد شیراز را ببیند.همچنین او عاشق آش رشته، قورمه سبزی و باقالی پلو است (چه خوش اشتها تشریف دارند).کلونی امید دارد در ایران به او کلی خوش بگذرد (صحت این بخش از مطالب به گردن منبع) «منبع مجله فرهنگ و سینما» 
 
روزنامه خراسان
ویرایش و تلخیص:آکاایران

جعفر صابری:بن افلک کیست؟

بن افلک

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
پرش به: ناوبری، جستجو
بن افلک
Ben Affleck 2008.jpg
بن افلک در مسابقه جهانی پوکر ۲۰۰۸
نام اصلی بنجامین جیزا افلک-بولدت
زمینه فعالیت سینما
ملیت ایالات متحده آمریکا پرچم ایالات متحده آمریکا
تولد ۱۵ اوت ۱۹۷۲(۱۹۷۲-08-۱۵) ‏(۴۰ سال)
کالیفرنیا، آمریکا
پیشه بازیگر، کارگردان، سناریونویس
سال‌های فعالیت ۱۹۸۴ - اکنون
همسر(ها) جنیفر گارنر (۲۰۰۵ - تاکنون)

بن افلک (به انگلیسی: Ben Affleck)‏ از هنرپیشگان، کارگردانان و سناریونویس‌های آمریکایی است.

«بن افلک»، در سال ۲۰۰۶ در فیلم «سرزمین هالیوود» توجه بسیاری از مخاطبان سینما را به خود جلب کرد و با بازی در فیلم بندر مروارید به شهرت رسید.

بن افلک اخیراً فعالیت سینمایی خود را کم‌تر کرده و بیشتر اوقات خود را صرف آگهی‌های تجاری و تبلیغاتی می‌کند.

زندگی [ویرایش]

بنجامین جیزا افلک-بولدت در ۱۵ اوت ۱۹۷۲ در برکلی کالیفرنیا به دنیا آمد ولی در شهر کمبریج ماساچوست بزرگ شد.

در سن ۸ سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام سفر دریایی با می‌می شد. بن با دوست قدیمی خود مت دیمون به کلاس تئاتر می‌رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند. به‌این ترتیب او استعداد بازیگری خودرا از همان دوران کودکی به همگان نشان داد.

سالها نوجوانی بن در بازی در فیلم‌هایی چون دستان غریبه (در سال)۱۹۸۷ و سفر دریایی می‌می‌سپری شد. اولین و بزرگترین نقشی که بن در آن بازی کرده فیلم گیج و مبهوت در سال ۱۹۹۳ بود.

از فیلم‌های بعدی او می‌توان به (تاریکی آخر خیابان)، (تعقیب)، ویل هانتینگ نابغه (۱۹۹۷)، (آرماگدون) ۱۹۹۸ (شکسپیر عاشق) ۱۹۹۸، (بندر مروارید) ۲۰۰۰، (شیطان شجاع)، (مردان اطراف شهر)، آس‌های دودی و (قاعده بازی) اشاره کرد.

فیلم‌ها [ویرایش]

  • بن افلک در سال 2013 بدلیل کارگردانی فیلم آرگو برنده جایزه معتبر گولدن گلوب گردید آرگو (فیلم)

آرگو ساخته بن افلک همچنین موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم آکادمی اسکار 2013 شد.

 

بد نیست بدانیم:

زندگی هنری و خانوادگی «بن افلک» (+تصاویر)

زندگی هنری و خانوادگی «بن افلک» (+تصاویر)
در همان سال بن با دوست دیرینه اش مت دیمون آشنا شد. آنها با یکدیگر گروه کوچکی تشکیل داده و کلاسهای بازیگری برگزار کردند. به مدت ده سال...
 
تاریخ تولد: 15 آگوست 1972، در برکلی کالیفرنیای آمریکا
اسم اصلی: بنجامین گزا افلک-بولت (Benjamin Geza Affleck-Boldt)
قد: 1.91 سانتیمتر

بیوگرافی کوتاه

بنجامین گزا افلک در 15 آگوست 1972 در برکلی کالیفرنیای آمریکا به دنیا آمد، اما در کمبریج، ماساچوست آمریکا بزرگ شد.  پدر او تیم افلک یک مددکار اجتماعی و مادرش کریس افلک (نی بولت) معلم مدرسه است؛ البته در حال حاظر آنها از هم جدا شده اند. بن برادری کوچکتر از خود به نام کیسی افلک دارد که او نیز بازیگر و متولد سال 1975 است. بن از زمانی که یادش می‌آید به بازیگری علاقه داشته و اولین تجربه حضورش جلوی دوربین برای آگهی تبلیغاتی کینگ برگر بوده است، زمانیکه در سری سریالهای می‌نی «سفر دریایی میمی» (سال 1984)  بازی می‌کرد. در همان سال بن با دوست دیرینه اش مت دیمون آشنا شد. آنها با یکدیگر گروه کوچکی تشکیل داده و کلاسهای بازیگری برگزار کردند. به مدت ده سال فعالیتهای بن مشتمل بود بر فیلمهای تلویزیونی و بازیهای کوتاه در تلویزیون مثل «دستهای یک غریبه» 1987 (در تلویزیون) و «سفر دریایی دوم میمی» (1988).
ولی معرفی او به دنیای بازیگری بیشتر با فیلم بعدی اش Dazed and Confused (گیج و مبهوت) در سال 1993 بود. بعد از این او اکثر در فیلمهای مستقل مثل Mallrats کوین اسمیت (1995) و «تعقیب امی» (1997) حضور پیدا کرد، که فیلم دوم از نظر کاری برای بن خیلی اهمیت داشت و بازی اش در این فیلم در جشنواره فیلم ساندس بسیار مورد تقدیر قرار گرفت. اما موفقیتهایی که او در این فیلمهای مستقل تجربه کرد زیاد طول نکشید، چرا که مشکلات کوچکی نیز برای بن به وجود آمد. او با برادرش کیسی و دوستش مت در یک آپارتمان زندگی می‌کرد، درحالیکه او از منتظر ماندن برای حضور در نقشهای مهم خسته شده بود و دنبال افراد حامی ‌و پشتیبان بود. همان موقع مت هم مشکل مشابهی داشت، بنابراین آنها تصمیم گرفتند نمایشنامه خودشان را بنویسند تا بتوانند خودشان صاحب اختیار باشند. پس بعد از نوشتن نمایشنامه Good Will Hunting (1997)، آن را به مباشرشان پاتریک وایتسل داده و او چندبار آنرا در استودیوهای هالیوود به نمایش گذاشت. تا اینکه بالاخره نمایشنامه مورد قبول Castlerock واقع شد. این خبر خیلی خوبی برای بن و مت بود، ولی Castlerock تمایل نداشت به آنها اختیار کنترل کردن پروژه که آنها در آرزویش بودند را بدهد. اینجا دوستشان کوین اسمیت به کمک آمد و نمایشنامه را به کمپانی میراماکس برده و شرکت هم نمایشنامه را ازشان خریده و به آنها اختیار حضور داشتن در مراحل کار را داد و بالاخره فیلم در دسامبر 1997 نمایش داده شد. این فیلم نامزد دریافت 9 جایزه اسکار شد و دو جایزه نیز دریافت کرد که یکی از جوایز جایزه بهترین فیلم نامه برای مت و بن بود. این فیلم شرایط بن برای حضور در فیلمها را تغییر داده و به او فرصت این را داد که به جای دنبال کردن تستهای خسته کننده بازیگری قدرت انتخاب کردن نقشهایش را داشته باشد. او بازی در فیلمهای پرفروش و مهمی ‌مثل Armageddon (نبرد نهایی) 1998، شکسپیر عاشق 1998 و Pearl Harbor 2001 را انتخاب کرد. با وجود داشتن چنین افتخاراتی در کارنامه بازیگری اش و باوجود کارگردانهایی که او را برای بازی در فیلمهایشان و کمپانی ها برای فیلمنامه نویسی می‌خواهند، ظاهرا هالیوود تمام انتظارات بن را برآورده نمی‌کند. داستان الهام بخش او به خاطر سخت کوشی و ترقی و پیشرفت جالب او به مراحل بالا در زندگی چیزهایی نصیب او کرده که تماما شایستگی اش را داشته است.

همسر

جنیفر گاردنر (ازدواج 19 جون 2005) 2 فرزند
 
حاشیه های کار و زندگی
* از سال 1998 تا 2000 با گوئینت پالترو رابطه دوستی داشت.
* در طول فیلمبرداری فیلم «بازیهای Reindeer»، سال 2000 یک فوتبالیست به نام دانا استابلفیلد به طور غیر عمد ضربه ای به او زد. استابلفیلد سهوا اشتباهی مرتکب شد و بن مجروح شد. او را به بیمارستان رسانده و به طور کامل هم سلامتی اش را به دست آورد.
* وقتی کوچک بود به سگها علاقه داشت. مادرش او را مجبور کرد یک هفته  با یک سگ خیالی در خیابان راه برود تا او را آزمایش کرد. بن فقط 5 روز این کار را کرد، ولی هیچ وقت صاحب یک سگ نشد.
* در سال 1990 از تنها مدرسه عمومی ‌کمبریج فارغ التحصیل شد.
 * بعد از یک ترم درس خواندن در دانشگاه Vermon آنجا را ترک کرد.
* او و مت دیمون سال 1997 نمایشنامه Good Will Hunting را 600.000 دلار فروختند.
* مجله  People  سال 2000 بن افلک را به عنوان یکی از 50 فرد زیبای دنیا انتخاب کرد.
* سال 1988 در فیلم Field of Dreams در کنار مت دیمون فوق‌العاده بازی کرد.
* بعد از خریدن یک حلقه 3.5 میلیون دلاری در نوامبر 2002 جنیفر لوپز قبول کرد که با او نامزد شود.
مادرش ایرلندی و پدرش اسکاتلندی اند.
* به خاطر مصرف بیش از اندازه الکل در 31 جولای 2001 خودش داوطلبانه به مرکز ترک عادتهای بد رفت.
* او بعد از اینکه مولی هانا را ملاقات کرد؛ دختر سرطانی  که دانش آموز مادرش در کلاس پنجم بود و در سال 2002 فوت کرد بسیار تحت تاثیر قرار گرفت و با صندوق یادبود نیل بوگارت همکاری کرد.
* برای شرکت کردن در آگهی های تبلیغاتی شامپوی اورئال در سال 2003 1.5 میلیون دلار دستمزد گرفت.
* لوگو تیم بستکبال ماساچوست (Boston Celtics)‌ را در زمین بستکبال خانه اش نقاشی کرده است.
پاییز 2003 او داوطلبانه قبول کرد چند روز را با بچه های معلول بگذراند.
* به زبان فرانسوی و اسپانیایی هم صحبت می‌کند.
* مدت زمان زندگی با جنیفر لوپز: جولای 2002 تا ژانویه 2004
* جنیفر لوپز شعر «بن عزیز» را در مورد بن و میزان علاقه ای که به او داشت نوشت.
* به استثناء فیلم Clerks «منشی ها» در سال 1994، در تمام فیلمهای کوین اسمیت حضور داشت.
* او درحالیکه بهترین پوکربازهای دنیا را شکست می‌دهد، با شرکت کردن در مسابقات قهرمانی پوکر ایالت کالیفرنیا 356 هزار دلار جایزه گرفت.
* وقتیکه با جنیفر لوپز زندگی می‌کرد عکاسی سمج که آنها را «بنیفر» صدا می‌زد اعصابشان را خرد کرده بود.
* او دموکراتی ثابت قدم است و در سال  2004  در انتخابات ریاست جمهوری از جان کری حمایت کرد.
در سال 1999 همراه با لیو تیلور برای فیلم Armageddon (1998/1) نامزد جایزه تمشک طلایی بدترین زوج سینمایی شد. در سال 2004 دوباره همراه با جنیفرلوپز برای فیلم Gigli (2003) نامزد جایزه بدترین زوج صحنه شد و این بار تمشک را هم بردند! یک سال بعد باز هم با هر دو بازیگر زن (جنیفرلوپز یا لیو تیلور) برای فیلم «دختری از جرسی» (2004) نامزد جایزه بدترین زوج سینمایی شد.
* در مجموع در سال 2005 برای هفت مرتبه نامزدی تمشک طلایی داشت که سه نامزدی در ارتباط با بازیگری فیلم بود و دوتایش را هم برد.
* در سال 2003 برای فیلم Daredevil هر چهار بازیگر مرد از توانایی خاص و متفاوتی چون جنگیدن, کارهای عجیب و غیره بهره می‌بردند، بن هم سعی می‌کرد شیرین کاریهای خاص خودش را داشته باشد تا به اعتبار و ارزش فیلم بیفزاید.
* همسرش جنیفر گاردنر دو دختر به دنیا آورد، یکی ویولت آن در 1 دسامبر 2005 و دختر دوم سرافینا رز الیزابت در 6 ژانویه 2009. که هر دوی آانها هم در لوس آنجلس به دنیا آمدند.
* با جنیفر گاردنر در دو فیلم همبازی شد Daredevil سال 2003 و Pearl Harbor در سال 2001. البته تعداد فیلمها سه عدد بود منتها صحنه کوچکی که افلک  در فیلم الکترا (2005) بازی کرده بود را در نسخه نهایی از فیلم حذف کردند.
* وقتی ویولت به دنیا آمد سیگار کشیدن را ترک کرد.
* به خاطر بازی اش در  Hollywoodland برنده Volpi Cup بهترین بازیگر مرد جشنواره ونیز شد.
* زمانی پدرش دربان دانشگاه هاروارد بوده و همین موضوع الهام بخش او برای شغل ویل هانتینگ در فیلم Good Will Hunting (1997) بوده است.
* بیشتر از همه با نقش بیلی لومیز در فیلم «جیغ» (1996) مطرح شد.
* او ادعا می‌کند که قهرمان و بازیگر مورد علاقه اش هریسون فورد است.

دستمزدها

2006- 2.800.000دلار :  Hollywoodland
2004- دختری از جرسی: 10.000.000 دلار
2003- چک حقوق: 15.000.000 دلار
2003- 12.500.000 :  Gigli
2003- Daredevil: 11.500.000 دلار + سهیم شدن در گیشه
2002: 12.500.000 دلار:  The Sum of All Fears
2002: 10.000.000 دلار  : Changing Lanes
2001: 250.000 دلار:  Pearl Harbor
2000: 12.500.000 دلار  : Bounce
2000: 6.000.000 دلار:  Reindeer Games
1997: Good Will Hunting: 300.000 دلار ( مبلغ اصلی 600.000 دلار  بود که با مت دیمون تقسیم کردند).
1997- تعقیب ایمی: 7.000 دلار
1992- 30.000 دلار:  School Ties
1991- پدر (تلوزیون): 20.000 دلار
1989- 30 دلار:  Field of Dreams
 
فیلم شناسی
The Dark End of the Street (1981)
Buffy the Vampire Slayer (movie) (1992)
School Ties (1992)
Dazed and Confused (1993)
Mallrats (1995)
Glory Daze (1996)
Going All the Way (1997)
Chasing Amy (1997)
Office Killer (1997)
Good Will Hunting (1997)
Phantoms (1998)
Armageddon (1998)
Shakespeare in Love (1998)
( Cigarettes (1999
Forces of Nature (1999)
Dogma (1999)
Boiler Room (2000)
Reindeer Games (2000)
Bounce (2000)
Pearl Harbor (2001)
Daddy and Them (2001)
Jay and Silent Bob Strike Back (2001)
Changing Lanes (2002)
The Sum of All Fears (2002)
The Third Wheel (2002)
Daredevil (2003)
Gigli (2003)
Paycheck (2003)
Oh, What a Lovely Tea Party (2004)
Jersey Girl (2004)
Surviving Christmas (2004)
Elektra (2005)
Man About Town (2005)
Truth, Justice, and the American Way (2006)
Smokin' Aces (2006)
He's Just Not That Into You (2009)
State of Play (2009)
Extract (2009
 
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی‌نژاد
اختصاصی سیمرغ
 
مطالب پیشنهادی:

جايزه افتخاري «مادرن مستر» براي «بن افلک»

جايزه افتخاري «مادرن مستر» جشنواره فيلم سانتا باربارا به «بن افلک»‌ کارگردان و بازيگر آمريکايي اعطا مي شود.

 

به گزارش گروه بين الملل سينما خبر و به نقل از پايگاه اطلاع رساني هاليوود ريپورتر ؛ جشنواره بين المللي فيلم سانتا باربا در نظر دارد جايزه افتخاري «مادرن مستر»‌‌ (Modern master) سال 2013 را به «بن افلک» کارگردان و بازيگر آمريکايي اعطا مي کند.

بر اين اساس ، اين جايزه طي مراسمي که روز 26 ژانويه برگزار مي شود به «بن افلک» اعطا خواهد شد.

«بن افلک» از بازيگران ، تهيه کنندگان و کارگردانان نه چندان شناخته شده اي است که به تازگي با  ساخت فيلمي درباره واقعه 13 آبان 1358 موفق شده تحسين مقامات صهيونيستي استوديوهاي آمريکايي را بدست آورد.

او همچنين با ساخت فيلم امکان دريافت جايزه اسکار بهترين فيلم يا کارگرداني را براي خود قوي کرده است.

«دايان کيتون» ، «شاون پن» ، «جيمز کامرون» و «جف بريجز» از ديگر چهره هايي هستند که اين جايزه را طي سالهاي گذشته دريافت کرده اند.

 

در اولین زمان ممکن سناریو ساخت این فیلم و چرا های پشت سرش را خواهیم گفت و نوشت با ما باشید!

جعفر صابری برندگان هشتاد و پنجمین دوره از جوایز اسکار لحظاتی پیش به کار خود پایان داد، در این مراسم

 

جعفر صابری: برندگان هشتاد و پنجمین دوره از جوایز اسکار لحظاتی پیش به کار خود پایان داد، در این مراسم برندگان این دوره از رقابت‌ها اعلام شد.

به گزارش فارس،آکادمی علوم و هنرهای سینمایی اسامی برندگان هشتاد و پنجمین دوره از جوایز اسکار را به شرح زیر اعلام کرد: 


در بخش بهترین فیلم:

فیلم «آرگو» ساخته «بن افلک»

در بخش بهترین بازیگر مرد نقش اول:

«دانیل دی لوئیس» برای فیلم (لینکلن))

در بخش بهترین بازیگر زن نقش اول:

«جنیفر لاورنس» برای فیلم «کتاب بارقه امید»

در بخش بهترین بازیگر مرد نقش مکمل:

«کریستوف والتز» برای فیلم «جانگوی آزاده شده»

در بخش بهترین بازیگر زن نقش مکمل:

«آن‌ هاتاوی» برای فیلم موزیکال «بینوایان»

در بخش بهترین کارگردانی:

«آنگ لی» برای فیلم (زندگی پای)

در بخش بهترین فیلم‌نامه اصلی (غیراقتباسی):

«کوئنتین تارانتینو» برای فیلم «جانگوی آزاد شده»



در بخش بهترین فیلم‌نامه اقتباسی:

آرگو (کریس تریو)

در بخش بهترین انیمیشن بلند سینمایی:

انیمیشن «شجاع»

در بخش بهترین انیمیشن کوتاه:

انیمیشن «مرد کاغذی»



در بخش بهترین فیلم خارجی:

عشق (اتریش)

در بخش بهترین فیلم‌برداری:

فیلم سینمایی «زندگی پای»

در بخش بهترین تدوین:

فیلم سینمایی «آرگو»

در بخش بهترین موسیقی متن:

آنا کارنینا، آرگو، زندگی پای، لینکلن، اسکای‌فال

در بخش بهترین جلوه‌های ویژه:

فیلم سینمایی «زندگی پای»

در بخش بهترین گریم:

فیلم «بینوایان»

در بخش بهترین طراحی لباس:

فیلم تاریخی «آنا کارنینا»

در بخش بهترین مستند بلند سینمایی:

مستند سینمایی «در جست‌وجوی شوگرمن»

اسکار

برندگان اسکار

جایزه اسکار یا به طور خلاصه اسکار نام جایزه ای است که هر ساله توسط آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک (AMPAS)به بهترین اثرهای صنعت سینما اهدا می شود.

جوایز اسکار، پربیننده ترین جشن سینمایی در دنیا است.

اولین مراسم اسکار در روز پنجشنبه , ۱۶ مه ۱۹۲۹ در هتل روزولت در هالیوود به افتخار فیلمهای برجسته سال ۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ برگزار شد.میزبان مراسم بازیگر, داگلاس فربنکس و کارگردان ویلیام سی. دمیل بودند. هشتادمین مراسم اسکار نیز به میزبانی کمدین برجسته کمدی سنترال، جان استیوارت، در روز یکشنبه ۲۴ فوریه ۲۰۰۸ در کداک تیتر در لوس آنجلس برگزار شد.


وجه تسمیه اسکار

نام رسمی اسکار تندیس کوچک "جایزه آکادمی برای شایستگی " است. این جایزه بریتانیم آب طلا شده بر روی یک پایه فلزی سیاه با بلندی ۱۳٫۵ اینچ (معادل ۲۴ سانتیمتر) و وزن ۳٫۸۵ کیلوگرم است که نشاندهنده یک شوالیه است که یک شمشیر مبارزان جنگ صلیبی را در دست دارد که بر روی یک حلقه فیلم ایستاده و پنج حوزه فیلم را نشان می دهد: بازیگران، نویسندگان، کارگردانان، تهیه کنندگان و کادر فنی. سدریک گیبونز کارگردان هنری ام جی ام، یکی از اعضای اولیه آکادمی، طراحی این جایزه را سرپرستی کرد . جورج استنلی مجسمه ساز طرح گیبونز را با سفال ساخت و الکس اسمیت طرح را با قلع و مس ساخت و این طرح را که ۵/۹۲ در صد آن از قلع و ۵/۷ در صد آن از مس بود آب طلا داد. تنها چیزی که به تندیس اسکار از ابتدای ایجاد آن اضافه شده است ، بالا بردن کیفیت پایه آن است. در مورد ریشه نام " اسکار" اختلافاتی وجود دارد. در بیوگرافی بت دیویس عنوان شده که او نام اسکار از نام همسر اول او یعنی رهبر گروه هارمونی اسکارنلسون گرفته شده است. ادعای دیگر در این مورد مربوط به دبیر اجرایی آکادمی بنام مارگارت هریک است که این جایزه را برای اولین بار در سال ۱۹۳۱ دید و این تندیس او را به یاد عمو اسکارش انداخت. سیدنی اسکالسکی که یک روزنامه نویس بود هنگام نامگذاری "هریک" حضور داشت واین نام را در مقله خود آورد: " کارکنان از روی محبت تندیس مشهور خود را" اسکار" لقب دادند."

در هر صورت، هم " اسکار" و هم "جایزه آکادمی" نشانهای مخصوص و انحصاری آکادمی هستند و آکادمی در مقابل تهدیدات و یا دعاوی در مورد آنها شدیدا از آنها حمایت می کند. وب‌گاه رسمی جایزه اسکار oscar.com است.

از سال ۱۹۵۰ قانونا نه برنده ها و نه وارثان آنها نمی توانند بدون اینکه پیشنهاد فروش اولیه جایزه را به قیمت ۱ دلار به آکادمی بدهند اقدام به فروش آن کنند. در صورتی که برنده این شرایط را نپذیرد، آکادمی جایزه را نگه می دارد [۱] جوایزی که تحت حمایت این توافق نامه نبوده اند، در مزایده های عمومی و معاملات خصوصی به قیمت های شش رقمی فروخته شدند.


اعضا

برای نامزدی عضویت در آکادمی رقابت بسیار است (با این وجود، فرد نامزد باید دعوت شده باشد) و یا اینکه یکی از اعضا او را معرفی کند. آکادمی نام اعضای خود را به طور عمومی آشکار نمی کند، گرچه در مطبوعات گذشته نام مدعوین برای عضویت در آکادمی انتشار یافته بود. در صورتی که کسی که هنوز به عضویت در آکادمی در نیامده در طول یک سال برای عضویت در بیش از یک بخش نامزد شده باشد، در زمانی که عضویت را می پذیرد باید بخشی را که می خواهد در آن قرار گیرد انتخاب کند.


نامزدی

امروزه بر اساس قوانین ۲ و ۳ مجموعه قوانین رسمی جوایز آکادمی، یک فیلم باید در سال قبل ( از نیمه شب اول ژوئن تا نیمه شب ۳۱ دسامبر ) در لس آنجلس، کالفرنیا آغاز شده باشد تا شرایط شرکت را داشته باشد. [۲] قانون دوم بیان می دارد که یک فیلم باید "فیلم بلند" (حداقل ۴۰ دقیقه) باشد تا برای کسب جایزه شرکت داده شود. یک فیلم همچنین باید به صورت نسخه فیلم ۳۵ میلیمتری یا ۷۰ میلیمتری یا فیلم دیجیتالی ۲۴ فوت یا ۴۸ فوت اسکن پیشرفت با وضوح حداقل ۱۷۸۰x۷۲۰ باشد.

اعضای گروه های مختلف، افراد مربوطه در حوزهِ خودشان را نامزد می کنند ( بازیگران توسط اعضای بازیگر نامزد می شوند و غیره) در حالیکه تمامی اعضا نامزد بهترین فیلم سینمایی را انتخاب می کنند. برنده ها سپس در نوبت دوم رای گیری که در آن تمامی اعضا در گروه های مختلف رای می دهند انتخاب می شوند. 


 

شب اهدای جوایز

جوایز اصلی در یک جشن که مستقیما از تلویزیون پخش می شود، اغلب در ماه مارس بعد از سال مربوطه و ۶ هفته پس ار اعلام اسامی نامزدین اعطا می شوند. این جشن بسیار مجلل و با شکوه است و تمامی مدعوین بر روی فرشی قرمز رنگ که توسط برجسته ترین طراحان مدروز آماده شده راه می روند. بر اساس تخمین ها هر سال بیش از یک میلیارد نفر به صورت زنده و یا ضبط شده این جشن را تماشا می کنند.( لوی ۲۰۰۳)

این جشن برای اولین بار در سال ۱۹۵۳ از تلویزیون NBC پخش شد. از آن زمان تا سال ۱۹۶۰ از NBC و سپس از شبکه ABC تا سال ۱۹۷۱ و مجددا توسط NBC پخش شد. ABC دوباره در سال ۱۹۷۶ پخش این جشن را تا سال ۲۰۱۴ بر عهده گرفت. [۴]

پس از بیش از ۵۰ سال برگزاری در اواخر مارس یا اوایل آوریل، در سال ۲۰۰۴ برگزاری این جشن به اواخر فوریه یا اوایل مارس تغییر کرد که احتمالا دلیل آن اجتناب ازهمزمانی این جشن با سایر برنامه های مهم در تلویزیون مانند تورنمنت بسکتبال NCAA است.

جشن اعطای این جوایز توسط سازمان امنیت داخلی آمریکا به عنوان رویداد ویژه امنیت ملی محسوب می شود.


نقد

جوایز آکادمی خصوصا طی سال های اخیر مورد اختلاف و انتقاد بسیاری بوده است.

منقدان بر این عقیده هستند که بسیاری از برندگان جایزه بهترین فیلم سینمایی در گذشته در مقابل آزمون زمان باقی نماندند. منتقدان چنین استدلال می کنند که برخی از این فیلم ها از جمله فیلم " بزرگترین نمایش روی زمین ساختهِ ( سیسیل بی. دیمیل) با گذشت زمان تاثیراتی را که در زمان اولین اکران داشته اند از دست داده اند. در مثالی دیگر، منقدان به این نکته پرداخته اند که چطور بعضی فیلم ها مانند " بن هور(فیلم۱۹۵۹)|بن هور ،برنده سال ۱۹۵۹ که یکی ازپردرآمدترین فیلم هایی است که ساخته شده در مقایسه با سایر فیلم های سال ۱۹۵۹ مانند " ریو براو" و " تقلید زندگی در مقابل زمان کمتر باقی مانده اند..( اگرچه "بن هور" در حال حاضر در لیست ۲۵۰ فیلم IMDb در مکان ۱۲۱ قرار دارد، در حالی که " ریو براو" و "تقلید زندگی " اصلا در این لیست وجود ندارند.)

علاوه براین برخی فیلم های نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم که این عنوان را از دست دادند، در نظر بسیاری از منتقدان و فیلم سازان شاهکار هستند. بارزترین نمونه فیلم سیتیزن کین است که نامزد دریافت نهمین اسکار شد اما تنها جایزه ( بهترین فیلمنامه اصیل) را به خود اختصاص داد و درحالیکه طرفداران فیلم ها ، علم دوستان و فیلم سازان این فیلم را به عنوان بهترین فیلم تمامی دوران ها درنظر گرفته اند. فیلم های " پرتغال کوکی"، " Apocalypse Now"، " راننده تاکسی"، " فارگو" و برخی دیگر از جمله نمونه های اینگونه فیلم ها هستند.

انتقادی دیگر این است که بازیگران زن و یا مردی که ابتدا در فیلم های کمدی(و سایر ژانرها) مطرح شدند، برای اینکه به طور جدی مورد نظر آکادمی واقع شوند باید در فیلم های دراماتیک موفق شوند. تنها ۵ بازیگر برای بازی در نقش های کمدی جایزه بهترین بازیگر را برده اند.

برخی از کارگردانان که به هنرمندی آنها اذعان شده است(مانند اورسن ولس ، آلفرد هیچکاک و استنلی کوبریک هرگز جایزه بهترین کارگردان را نبرده اند.

از دیگر انتقادات عینی افزایش تاثیر اعمال نفوذ کارگردانان و شرکت های سازنده فیلم در مورد برخی فیلم ها است، به این معنا که جوایز بیشتر منعکس کننده تلاش ها برای اعمال نفوذ هستند و این قضیه شایستگی فیلم ها را تحت تاثر قرار داده است.

تا به امروز بخشی برای جایزه به کارهای نمایشی، بدلکاران یا مشارکت های نمایشی استفاده نشده است.

در مورد فرآیند رای دادن در آکادمی نیز نقایص زیادی برشمرده شده است، از جمله این حقیقت که دستیاران اعضای آکادمی اغلب در برگه رای گیری رسمی اسکار رای می دهند.

دستاوردهای منحصر به فرد

تنها یک نفر از برندگان جایزه اسکار برنده نوبل نیز بوده است. جورج برنارد شاو ایرلندی در سال ۱۹۳۸ به این مهم دست یافت، وی پس از بردن جایزه نوبل ادبیات در ۱۹۲۵، در سال ۱۸۳۸ جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسي را کسب کرد. والت دیسنیدارای رکورد در دریافت جوایز آکادمی است: برنده ۲۲ جایزه آکادمی و ۴ جایزه افتخاری آکادمی




 

# عنوان مطلب بازدیدها
1 برندگان جوایز گلدن گلاب 808
2 صد فیلم برتر تاریخ سینما 2562
3 تاریخچه اسکار 1652
4 برندگان اسکار 1929 761
5 برندگان اسكار از اولین دوره تا امسال 1655
6 برندگان اسکار 1930 690
7 برندگان اسکار 1931 841
8 ‎برندگان اسکار 1932 632
9 برندگان اسکار 1933 561
10 برندگان اسکار 1935 593
11 برندگان اسکار 1934 669
12 برندگان اسکار 1937 530
13 برندگان اسکار 1939 506
14 برندگان اسکار 1940 726
15 برندگان اسکار 1938 642
16 برندگان اسکار 1941 702
17 برندگان اسکار 1942 595
18 برندگان اسکار 1936 628
19 برندگان اسکار 1943 672
20 برندگان اسکار 1944 623
21 برندگان اسکار 1946 546
22 برندگان اسکار 1947 581
23 برندگان اسکار 1949 537
24 برندگان اسکار 1948 535
25 برندگان اسکار 1950 699
26 برندگان اسکار 1951 514
27 برندگان اسکار 1952 573
28 برندگان اسکار 1954 609
29 برندگان اسکار 1953 735
30 برندگان اسکار 1955 553
31 برندگان اسکار 1957 609
32 برندگان اسکار 1958 526
33 برندگان اسکار 1959 551
34 برندگان اسکار 1960‏ 736
35 برندگان اسکار 1956 530
36 برندگان اسکار 1961 624
37 برندگان اسکار 1962 705
38 برندگان اسکار 1963 569
39 برندگان اسکار 1965 742
40 برندگان اسکار 1966 558
41 برندگان اسکار 1967 560
42 برندگان اسکار 1969 682
43 برندگان اسکار 1968 750
44 برندگان اسکار 1964 588
45 برندگان اسکار 1970‏ 597
46 برندگان اسکار 1971 647
47 برندگان اسکار 1973 720
48 برندگان اسکار 1974 644
49 برندگان اسکار 1972 679
50 برندگان اسکار 1975 978
51 برندگان اسکار 1976 726
52 برندگان اسکار 1977 596
53 برندگان اسکار 1979 769
54 برندگان اسکار 1980‏ 762
55 برندگان اسکار 1981‏‎ 663
56 ‎ برندگان اسکار 1982 603
57 برندگان اسکار 1978 639
58 برندگان اسکار 1983 655
59 ‎ برندگان اسکار 1984 793
60 برندگان اسکار 1985 783
61 برندگان اسکار 1987 823
62 برندگان اسکار 1986 819
63 برندگان اسکار 1988‏‎ 698
64 برندگان اسکار 1989‏ 938
65 برندگان اسکار 1990 1019
66 برندگان اسکار 1991 1020
67 برندگان اسکار 1992 1008
68 برندگان اسکار 1993 919
69 برندگان اسکار 1995 1883
70 برندگان اسکار 1994 973
71 برندگان اسکار 1996 1211
72 برندگان اسکار 1997 1203
73 ‎برندگان اسکار 1998 1368
74 برندگان اسکار 2000 1843
75 برندگان اسکار 2001 1484
76 برندگان اسکار 2003‏ 1675
77 برندگان اسکار 1999 1299
78 برندگان اسکار 2004 1877
79 برندگان اسکار 2002 1686
80 برندگان اسکار 2005 1371
81 برندگان اسکار 2006 1686
82 برندگان اسکار 2007 1330
83 برندگان اسکار 2009 1063
84 بازیگران نقش مکمل زن برنده اسکار 598
85 بازیگران نقش مکمل مرد برنده اسکار 814
86 بازیگران زن برنده اسکار 1069
87 بازیگران مرد برنده اسکار 1202
88 برندگان اسکار 2008 1513
89 لیست کامل کارگردان های برنده اسکار 1346
90 برنده ها و بازنده های هالیوود در سال 2008 750
91 پرفروش ترین فیلم های 2008 در آمریکا و جهان 770
92 پر فروش های هالیوود 2007 541
93 پر فروش ترين فيلم هاي سال 2004 843
94 پر فروش ترين فيلمهای سال ۲۰۰۶ 549

برترین های جشنواره فیلم فجر ۹۱ معرفی شدند

 
                   
 

برترین های جشنواره فیلم فجر ۹۱ معرفی شدند

برگزیدگان بخش سودای سیمرغ (مسابقه سینمای ایران ) جشنواره‌ی فیلم فجر بدین شرح معرفی شدند:

* جلوه‌های ویژه میدانی

محسن روزبهانی (استرداد)

* جلوه‌های ویژه بصری

بهنام خاکسار (عقاب صحرا)

* صداگذاری

محمد رضا دلپاک (برلین منفی ۷)

* صدابرداری

نجفی / دانشمند (قاعده تصادف)

* طراحی صحنه و لباس

آتوسا قلمفرسایی (حوض نقاشی)

* چهره پردازی

امیر اسکندری (رسوایی)

* تدوین

بهرام دهقان (آسمان زرد کم‌عمق)

بهرام دهقان (استرداد)

* موسیقی

حامد ثابت (برلین منفی ۷)

* فیلمبرداری

هومن بهمنش (دربند)

* بهترین بازیگر نقش مکمل زن

پگاه آهنگرانی (دربند)

* بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

رامبد جوان (گناهکاران)

* بهترین بازیگر نقش اول زن

هانیه توسلی (دهلیز)

* بهترین بازیگر نقش اول مرد

حمید فرخ نژاد (استرداد)

* فیلمنامه

بهنام بهزادی (قاعده تصادف)

* کارگردانی

پرویز شهبازی (دربند)

* بهترین فیلم

استرداد (محسن آقا علی اکبری/ بنیاد)

جایزه ویژه هیات داوران به علیرضا داود نژاد (کارگردان کلاس هنرپیشگی) به خاطر حضور نجیبانه مستمر و پرتلاش در راستای اعتلا و تکریم محیط خانواده ایرانی.

جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران (سودای سیمرغ): منوچهر محمدی به خاطر فیلم حوض نقاشی

جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران (سودای سیمرغ): پوران درخشنده به خاطر فیلم هیس… دخترها فریاد نمی‌زنند.

جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران بخش بین الملل: بهنام بهزادی به خاطر فیلم قاعده تصادف.

جایزه ملی: تقدیم شد به انسیه شاه حسینی و سید سعید سید زاده به خاطر فیلم زیباتر از زندگی.

*****

در بخش مستند سینمای مستند (سینما حقیقت) با حضور مهرداد اسکویی و مرتضی شعبانی از داوران این بخش، برگزیدگان بدین ترتیب معرفی شدند:

سیمرغ دستاورد فنی و هنری مستند به هادی بهروز برای فیلمبرداری «آخرین روزهای زمستان» اهدا شد.

سیمرغ بهترین کارگردانی مستند هم به مهدی زمانپور کیاسری برای فیلم «مشتی اسماعیل» تعلق گرفت.

سیمرغ بهترین فیلم مستند هم به «رودخانه لیان» رامتین بالف اهدا شد.

جوایز نقدی بخش مستند ۱۵ میلیون تومان است.

*******

در ادامه‌ی مراسم اختتامیه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر با حضور داوران بخش نگاه نو (فیلم‌های اول) برگزیدگان این بخش معرفی شدند.

با حضور مینو فرشچی، مانی حقیقی، مسعود فراستی،حسین زندباف، محمدرضا عرب، ابراهیم فیاض،فریدون حسن‌پور از داوران این بخش سه سیمرغ بلورین اهدا شد.

سیمرغ بهترین دستاورد فنی و هنری بخش نگاه نو به همراه ۲۰ میلیون تومان جایزه نقدی اهدا شد به فرشاد محمدی برای فیلمبرداری «برلین منفی هفت».

سیمرغ بهترین کارگردانی بخش نگاه نو به همراه ۲۰ میلیون تومان جایزه نقدی اهدا شد به هادی مقدم دوست برای کارگردانی «سر به مهر»

سیمرغ بهترین فیلم بخش نگاه نو به همراه ۲۵ میلیون تومان جایزه نقدی اهدا شد به سید محمود رضوی تهیه‌کننده فیلم «دهلیز».

در ابتدای بخش نگاه نو، کلیپی از گفته‌ها و نظرات داوران این بخش؛ پخش شد.

محمود رضوی تهیه کننده فیلم «دهلیز» پس از دریافت جایزه‌ی خود به عنوان بهترین فیلم بخش نگاه نو گفت: معمولا جایزه بهترین فیلم برای همه‌ی گروهی است که زحمت کشیده‌اند، نه فقط تهیه‌کننده، ولی جایزه بهروز (شعیبی) (کارگردان دهلیز) را مردم با دست‌هایشان دادند.

در پایان این بخش و پس از اهدای جوایز، محمدرضا عرب، یکی از داوران بخش نگاه نو اظهار کرد: از عباسیان برای انتخابم به عنوان داور این بخش تشکر می‌کنم زیرا وقتی به من گفت که داور بخش فیلم اول هستم تعجب کردم و گفتم مگر فیلم اول هم ساخته شده است؟

او ادامه داد: در طول سه چهار سال گذشته حمایتی که باید از فیلم‌های اول انجام می‌شد صورت نگرفته و در واقع حمایت از فیلم اول بلاتکلیف است و این خیلی بد است چون من ۱۸ ماه است که مجوز ساخت فیلمی درباره‌ی خلیج فارس را دارم اما نمی‌توانم فیلم خود را بسازم.

************

در مراسم اختتامیه‌ی جشنواره‌ی فیلم فجر جواد شمقدری رییس سازمان سینمایی و محمدرضا عباسیان دبیر جشنواره‌ی فیلم فجر سخنرانی کردند.

محمدرضا عباسیان دبیر جشنواره‌ی فیلم فجر گفت: اگر هر کوتاهی در طول برگزاری جشنواره وجود داشته بر عهده‌ی من دبیر بوده است.

وی همچنین یادآور شد: در مراسم افتتاحیه وقت گرفته بودم که در اختتامیه صحبت کنم؛ زیرا قرار بود بیشتر کار کنم. اکنون هم خیلی صحبت نمی‌کنم و فقط از مدیرانم و گروهی که با من همکاری کردند و در طول شب‌ها و روزها بسیار سخت کار کردند، تشکر می‌کنم.

عباسیان از سینماگرانی که فیلم‌هایشان در جشنواره بود و نیز سینماگرانی که فیلم‌هایشان به بخش مسابقه راه پیدا نکرد و نیز از اصحاب رسانه و از مردم که با استقبال خود به جشنواره رونق دادند، تشکر کرد.

دبیر سی و یکمین جشنواره فیلم فجر در پایان صحبت‌های خود گفت: آینده‌ی بسیار خوب و درخشانی برای سینمای‌مان آرزو می‌کنم.

******

رییس سازمان سینمایی هم در سخنانی از همه و بخصوص خودش برای نبود فیلمی درباره‌ی انقلاب اسلامی گله کرد.

جواد شمقدری در مراسم اختتامیه سی و یکمین جشنواره فیلم فجر اظهار کرد: این جشنواره بزرگ‌ترین و مهم‌ترین رویداد فرهنگی کشور است که سی و یکمین دوره‌ی آن در آغاز دهه چهارم فعالیت سینمایی ایران است.

او در بخش دیگری از سخنانش گفت: در فیلم‌های سینمای ایران معمولا سه گرایش وجود دارد، یکی از آنها سینمای بدنه است که اصطلاحا به دنبال سرگرمی و جذب مخاطب عام است. سینمای دیگر بیشتر دنبال اخذ رای داوران و تماشاگران جهانی است و سینمای دیگری هم وجود دارد که نگاه محتوایی، ارزشی و موضوعات متعالی را دستمایه خود قرار می‌دهد.

رییس سازمان سینمایی ادامه داد: اتفاق مبارک این جشنواره این بود که اکثر فیلم‌های ما در این دوره به سمتی رفته بودند که این سه ویژگی را درون خود لحاظ کرده بودند.

شمقدری با بیان این‌ که ما در این میان فیلم‌های زیادی داریم که در جشنواره‌های جهانی جایزه‌های خوبی کسب خواهند کرد، افزود: اتفاق زیبای دیگری که در این‌جا رخ داد، همدلی و همگرایی بود که به لطف دست‌اندرکاران و به‌ویژه سینماگران و منتقدان محقق شد.

وی در ادامه‌ی سخنان خود خاطرنشان کرد: مردم و مسوولین به سهم خود در سینما وظایف خود را انجام می‌دهند و به نظرم باید برای رشد و تعالی این گنجینه‌ی ارزشمند که میراث پیشکسوتان ماست کمک کنیم، اهالی سینمای ایران هم باید بیشتر از یکدیگر حمایت کنند.

رییس سازمان سینمایی هم‌چنین با اشاره به راهپیمایی ۲۲ بهمن برگزار شد، گفت: احساس شخصی خود را می‌گویم که هنوز سوژه‌های درخوری از انقلاب اسلامی نمی‌بینیم و به همین دلیل از همه و بخصوص از خودم گله می‌کنم و می‌خواهم که در سال آینده حداقل یک یا چند فیلم درباره‌ی انقلاب اسلامی داشته باشیم.

شمقدری هم‌چنین اعلام آمادگی کرد که اگر فیلم یا سوژه‌ای در این‌باره وجود دارد ارایه شود.

او در پایان سخنان خود از محمد خزایی ، مسعودشاهی که در دوره‌های گذشته و در زمان مدیریت او دبیر جشنواره فیلم فجر بوده‌اند و از هیات داوران ، منتقدان قدردانی کرد.

*******

در حالیکه قرار بود این مراسم راس ساعت ۱۹ آغاز شود با تاخیر ۲۵ دقیقه‌ای با پخش سرود جمهوری اسلامی و تلاوت قرآن توسط کریم منصوری قاری برجسته کشور برپا شد.

در این مراسم مدیران سازمان سینمایی همچون هاشم میرزاخانی، سید احمد میرعلایی و… هم حضور دارند.

کلیپی از قیام مردم ایران در بهمن ۵۷ به همراه سخنانی از حضرت امام خمینی (ره) درباره سینما در ابتدای مراسم به نمایش درآمد.

پخش کلیپ روند برگزاری جشنواره‌ی فیلم فجر از بخش‌های دیگر این مراسم بود.

به گزارش ایسنا، دکور مراسم که اجرای آن را شهیدی‌فر برعهده دارد بیشتر توسط ال سی دی تزئین شده است و جلوه‌های تصویری دارد.

تک‌تیرانداز       The Sniper

 

تک‌تیرانداز       The Sniper

کارگردان: ادوارد دمیتریک

بازیگران: آرتور فرانز – آدولف منجو – جرالد مور – مری ویندزور – فرانک فیلن – ریچارد کیلی

فیلمنامه: هری براون (بر اساس داستانی از ادنا آنهالت و ادوارد آنهالت)

فیلمبردار: برنت گافی

موزیک: جرج آنتیل

۱۹۵۲ کلمبیا – سیاه و سفید -  ۸۷ دقیقه

 

ادی میلر (فرانز) راننده‌ی سربه‌زیر یک بنگاه خدماتی در سانفرانسیسکو که دچار آشفتگی روان است، چند زن و یک مرد را با تفنگ دورزن  هدف قرار می‌دهد. کارآگاه پلیس فرانک کافکا (منجو) در جست‌وجوی قاتل از طریق کارفرمای او سرنخ‌هایی به دست می‌آورد...

 

آمیختگی تصاویر  میلر کودک‌سان و میلر آدمکش کیفیتی هولناک پدید آورده ‌است. مری ویندزور در نقش کوتاه پیانیست کافه که با ناز و کرشمه، سبب‌ساز مرگ خود می‌شود، بازی درخشانی به نمایش می‌گذارد. نخستین فیلم دمیتریک پس از بازگشت به آمریکا و دریافت دوبارۀ روادید برای فیلمسازی از انجمن وارسی هالیوود به سرپرستی سناتور مکارتی.

 

           

 


برچسب‌ها: نوآر, تیر انداز, دمیتریک, دیمیتریک, تیرانداز
+ نوشته شده در  ساعت   توسط آرش  |  آرشیو نظرات

 

اختلاف اندک          Narrow Margin

کارگردان: ریچارد فلایچر

فیلمنامه: ارل فلتن (بر اساس داستانی از مارتین گلد اسمیت و جک لئونارد)

فیلمبردار: جرج دیسکانت

بازیگران: چارلز مک گرو - مری ویندزور – ژاکلین وایت – گوردون گیبرت - کوئین لئونارد – دیوید کلارک

۱۹۵۲ RKO  -  سیاه و سفید -  ۷۱ دقیقه

 

همسر یک گانگستر (ویندزور) که سر لج افتاده، برای حضور در دادگاه و گواهی بر ضد شوهرش، ناچار است با قطار از شیکاگو به لس آنجلس برود. از همین رو مقامات قضایی یک پلیس (مک گرو) را به عنوان نگهبان با او همراه می کنند. تبهکاران که رد آنها را گرفته اند، از بیم رسوایی مصمم اند هر طور شده شاهد را پیش از رسیدن به مقصد ترور کنند...

 

در این فیلم دوربین همان قدر ماهرانه و حساب شده در فضایی اندک می‌لغزد که اسباب شعبده در دستان یک تردست. نام فیلم به کوپۀ قطار و کنارۀ آن اشاره دارد که تنگراهه و کم‌پهنا‌ست. فیلم بدون موسیقی ساخته شده و به همین سبب گفت‌وگو ها و افکت‌های صوتی نمودی دوچندان یافته. اختلاف اندک در ۱۹۵۰ ساخته شد اما دو سال بعد به نمایش در آمد. همچنین در ۱۹۹۰ توسط پیتر هیمز و با شرکت جین هاکمن و آن آرچر با همین نام بازسازی شد.  

مری ویندزور از فم فتال های سینمای نوآر به شمار می‌رفت. در نیروی شر (آبراهام پولانسکی - ۱۹۴۸)، تک‌تیر انداز (دمیتریک - ۱۹۵۲) و قتل (کوبریک - ۱۹۵۶) نیز شمایل زنان عنکبوتی و مرگ‌آفرین را جان بخشید.

 

 


برچسب‌ها: نوآر, حاشیه باریک, اختلاف اندک, ویندزور, قطار

وقتی از دوبله خوب حرف می زنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف می زنیم؟

پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اور

یا

وقتی از دوبله خوب حرف می زنیم، دقیقاً از چه چیزی حرف می زنیم؟

بررسی ظهور و سقوط دوبله فارسی به با نگاهی به دوبله فیلم «آنی هال»

مردی برای تمام فصول. از بهترین های تاریخ دوبله فارسی به مدیریت خسرو خسروشاهی و گویندگی منوچهر اسماعیلی به جای پل اسکافیلد

دهه 1350 دوران طلایی تاریخ دوبله فارسی است. لازم است از این مدخل استفاده کنم و روی این نکته تأکید کنم که برخلاف شائبه ای که میان برخی از نویسندگان سینمایی وجود دارد، دوران طلایی دوبله فارسی نه دهه ی 1340 بلکه دهه 1350 است.[1] در این دهه سه فیلم شاخص دوبله شدند که از شاهکارهای تاریخ دوبله فارسی محسوب می شوند. دردسر بهشت ارنست لوبیچ که به مدیریت عطاا... کاملی دوبله شد و کاملی، مهین کسمایی، و تاجی احمدی گویندگان اصلی آن بودند؛ دختر خداحافظی هربرت راس که به مدیریت منوچهر نوذری (و نه آنچه اخیراً شایع شده شخص دیگری) دوبله گردید و ناصر طهماسب، شهلا ناظریان و ناهید امیریان گویندگان اصلی آن بودند؛ و آنی هال وودی آلن که به مدیریت محمود قنبری دوبله گردید و اصغر افضلی، مینو غزنوی و محمود قنبری گویندگان اصلی آن بودند. این سه فیلم از دو مشخصه اصلی و یکسان برخوردار بودند: الف) هر سه به پیچیدگی های رابطه مرد و زن می پرداختند. ب) هر سه لحن کمدی را برای بیان این پیچیدگی ها اتخاذ کرده بودند. فیلم نخست دردسر بهشت شاهکار بی بدیلی است که نمی دانم زمان دیدار علاقمندان دوبله فارسی با آن کی فرا می رسد؟ اما امیدوارم هرچه زودتر این مهم میسر شود. شاید در آن زمان معیار جدیدی برای دوبله خوب پیش روی علاقمندان قرار بگیرد. در مورد دختر خداحافظی خوشبختانه چندی پیش امیر پوریا اشاره هایی به آن را در مقاله ای آورد. و در مورد آنی هال که نه تنها جزو ده فیلم محبوب عمر من است، که در زمره ده دوبله برتر مورد علاقه ام نیز هست امیدورام بتوانم در این مقاله توضیح –اگر نه جامع اما شاید- لازمی را ارائه کنم.

معیار و متر دوبله خوب چیست؟ به طور عمومی و در شکل ظاهری چند نکته برای پاسخ به این سؤال به نظر می رسد؛ مانند: 1-شناخت دقیق مدیر دوبلاژ از شخصیت های فیلم 2-انتخاب گوینده مناسب برای آن شخصیت ها3-ترجمه صحیح 4-رعایت سرعت و ریتم گفتگوها 5- سینک دقیق گفتگوها. اما به اعتقاد من معیار اصلی یک دوبله خوب چیز بسیار مهمتری است. در مقاله های مختلفی که طی دو سه سال اخیر تحت عنوان «نقد دوبله»ی فلان فیلم منتشر شده است، ، معیار و رمز و راز اصلی دوبله فارسی مورد غفلت قرار مگرفته است. رمز و رازی که ظاهراً هیچکس متوجه آن نیست و به اعتقاد من اکنون اساساً دست نیافتنی است. رمز و رازی که سرچشمه اصلی اعتلای دوبله فارسی از دهه ی 1340 تا 1350 است.

**********

وودی آلن

آنی هال در سالهای آخر دهه 1350 (احتمالاً سال 1356) به مدیریت محمود قنبری در استودیو راما دوبله شد. آنی هال نقطه تحول و چرخش آشکاری در دوران فیلمسازی وودی آلن محسوب می شود. در حدی که نه تنها نسبت به آثار اولیه آلن از اعتلای چشمگیری برخوردار است، بلکه از آثار بعدی او نیز والاتر جلوه می کند. به نظرم بیشتر درونمایه هایی که آلن در دوران کاری اش به آنها توجه داشته در آنی هال به وضوح و قوّت قابل مشاهده است. آلن در سالهای بعد هم به وضوح تحت تأثیر آنی هال به نظر می رسد. از منهتن (1979) گرفته، تا ویکی کریستینا بارسلونا (2007). طبیعتاً دوبله ی فیلمی چنین غنی و پیچیده کار دشواری بوده. اگرچه قنبری از پس گذشت بیش از سه دهه، خاطره چندان واضحی از جزییات دوبله فیلم به یاد ندارد، اما به وضوح به خاطر می آورد که آنی هال جزو فیلم هایی بودکه او خیلی رویش کار کرده.[2]

اگر صدای وودی آلن را روی نسخه زبان اصلی این فیلم بشنویم متوجه می شویم که صدا و لحن او در حد قابل توجهی جدی تر از صدا و لحن اصغر افضلی است که به جای او صحبت کرده. قنبری هم به خاطر می آورد که در ابتدا قصد داشته از گوینده دیگری که لحن صدایش شباهت بیشتری به صدای آلن داشته باشد برای این فیلم استفاده کند. اما تأکید و اصرار صاحب فیلم به صدای افضلی بوده که در آن دوران به عنوان دوبلور منطبق با وودی آلن جا افتاده بوده. که البته هنوز هم افضلی دوبلور کاملاً منطبق با وودی آلن محسوب می شود. و کسی نتوانسته بهتر از او، این کار را انجام دهد. نکته مهمی که مایلم در اینجا آن را مطرح کنم این است که با شنیدن صدای اصلی وودی آلن و صدای دوبله اصغر افضلی متوجه تفاوت آشکاری بین آنها می شویم. هم لحن و هم صدای افضلی در آنی هال دو پرده از صدای آلن کمدی تر است. قنبری به خاطر می آورد که در آن زمان صاحب فیلم مفهوم کمدی روشنفکرانه فیلم را درک نکرده بود و آن را با «بوف» عوضی گرفته بود. صدای افضلی در آن سالها روی صدای آلن کلیشه شده بود. اما نکته جالب توجه این است که علیرغم اینکه انتخاب افضلی برای صحبت به جای وودی آلن با معیارهای امروزی نقض یکی از اصول اساسی دوبله خوب یعنی «انتخاب دوبلور مناسب برای شخصیت فیلم» محسوب می شود اما خانم ها و آقایان چرا اگر هر دوبلور دیگری را در میان گویندگان تاریخ دوبله فارسی تصور کنیم و به جای وودی آلن در آنی هال بگذاریم مشاهده خواهیم کرد هرگز نخواهد توانست جایگزین صدای افضلی شود و دست کم پنجاه درصد طراوت و اصالت و ماندگاری از دوبله نهایی سلب خواهد شد؟! سرچشمه ی این تناقض در چه رمز و رازی نهفته است؟

**********

نقطه آغاز توجه جدی و ستایشگرانه به دوبله فارسی را باید برنامه تلویزیونی صداهای ماندگار دانست که در سال 1375 از شبکه 3 تلویزیون پخش شد و نام منتقد جدی و احترام برانگیزی چون شهرام جعفری نژاد بر تارک آن می درخشید. نقطه عطف این توجه جدی و ستایشگرانه در ماهنامه دنیای تصویر شکل گرفت و در سال 1382 با اهداء جایزه «یک عمر فعالیت هنری» به ناصر طهماسب به اوج خود رسید و چند ماه بعد پس از مرگ ژاله کاظمی به افسانه و اسطوره تبدیل شد. درگذشت ژاله کاظمی در تبعید خودخواسته ای که در ماهِ آخر عمرش در آن سوی دنیا برای خودش اختیار کرد، کاری با دوبله فارسی کرد که مرگ جکسون پولاک با مکتب «نقاشی کنشی» ، مرگ الویس پریسلی با موسیقی راک اندرول، مرگ جیمز دین و مریلین مونرو با سینمای سربرآورده از مک کارتیسم، و مرگ جان اف کندی با آمریکای دهه ی 1960 کردند. یعنی تبدیل کردن واقعیتِ مورد غفلت قرار گرفته به افسانه و اسطوره. شاید چیزی که از مرگ ژاله دردناک تر بود، زندگی او در واپسین سالهای عمرش بود. و با برملا شدن آن، مسیر توجه به دوبله فارسی وارد مرحله دیگری شد. حالا که بیش از پنج سال از دوران می گذرد فضای مطبوعات سینمایی ایران شباهتی به سالهای 1330 تا 1380 ندارد. و نه تنها در مجلات سینمایی سروکله انبوه نویسندگان طرفدار دوبله فارسی –که ظاهراً برآمده از نقاشی های علیرضا اسپهبد با چسب بزرگی روی دهانشان به مدت پنجاه سال درباره این مهم ناچار به سکوت شده بودند و این ربطی به اطوارهای روشنفکرانه شان نداشت- پیدا شده، بلکه در انواع و اقسام وبلاگ های رنگارنگ هم می شود طرفداران دوبله فارسی را که از هر دری سخن می گویند مشاهده کرد.

متأسفم که به عنوان یکی از آدم هایی که در این هشت ساله گاهی حاشیه ای و شاید گاهی محوری درباره دوبله فارسی نوشته اند و در اهمیت بخشی به آن کوشیده اند باید اعلام کنم که در حال حاضر این جریان از مسیر اصلی خود منحرف شده. و بیشتر از این بابت متأسفم که چرا باید این را بزنگاه نوشتن مقاله ای درباره یکی از دوبله های به شدت مورد علاقه ام یعنی آنی هال اعلام کنم. بله تأکید و تکرار می کنم حرکتی که از چند سال قبل آغاز شد، اکنون به خطا و انحراف هولناکی رفته. انحرافی بسیار بیش از آنکه در فرانسه ی انقلابی پس از اعدام دانتون، در پاکستان بعد از مرگ محمد علی جناح، و در «کایه دو سینما»ی بعد از درگذشت آندره بازن نسبت به اندیشه های بنیادی نخستین مشاهده شد. متأسفم از اینکه می بینم چیزی که در زمان خودش در جهت دریافت بخش مهم و مکتوم مانده ای از تاریخ سینمای ایران سمت و سو گرفت، اکنون در حد رد و بدل کردن لیست فیلم بین دلال های خرده پا، و تفاخر مشمئز کننده ی آفتاب نشین های سینما به داشتن یا نداشتن صدای فلان فیلم، یا تکبر و تبختر غیر قابل تحمل فلان گوینده یا مدیر دوبلاژ درجه پنج و شش با آدم های دور و بر، یا سقوط هولناک فلان دوبلور درجه اول به مجری گری و بازیگری در برنامه های دست چندم تلویزیونی، و دست آخر شکل گرفتن انواع و اقسام وبلاگ های رنگارنگ و بی سروته و مثل قارچ روییدن گونه های مختلفی از نویسندگان نوخط با مقالات سردستی و از سر واکنی در حوزه دوبله فارسی منجر شده است.

**********

المرگنتری. از شاهکارهای دوبله فارسی که دوبله دوم آن (ویدئویی) در اوائل دهه 1360 از دوبله اول (سینمایی) در اوائل دهه 1340 بهتر شد

رمز و راز اصلی موجود در دوبله های دهه ی 1350 را باید «زبان فارسی» درست و حسابی دانست. این چیزی است که توضیح دادن اش البته دشوارتر از هر نکته دیگری درباره دوبله فارسی است. اما باید تأکید کنم بخش عمده و بسیار عمده ای از توجه به دوبله فارسی در سال های دورتر، واکنشی اساسی به از دست رفتن زبان فارسی بود. زبان فارسی طی سالهای متمادی مورد بی توجهی قرار گرفته بود، منظورم واژه گزینی برای کلمات فرنگی و «پاس داشت زبان فارسی» به شکل فرهنگستان هنری آن نیست! بلکه از دست رفتن لحن، آهنگ و فرهنگ بخصوصی است که در دهه ی 1340 و به ویژه 1350 در زبان فارسی وجود داشت و بعد یکسره از بین رفت. کافی است یکی از فیلم های مستند دهه ی 1340 یا 1350 را پیش رو بگذارید و به لحن و آهنگ و فرهنگ موجود در کلام گوش بسپارید تا متوجه شوید چقدر این لحن و آهنگ و فرهنگ از صداهای باقیمانده از عصر قجر، یا صدای فیلم های دهه ی 1320 و 1330 و دهه ی مثلاً 1370 و 1380 فاخرتر است. به اعتقاد من نکته مهم در برتری مثلاً دوبله دوم المرگنتری ریچارد بروکس که اتفاقاً دوبله ویدئویی هم بود و نمی دانم به مدیریت چه کسی انجام گرفت، نسبت به دوبله اول آن که در دهه ی 1330 به مدیریت استاد علی کسمایی انجام گرفت نه ترجمه بهتر، یا دوبلور برتر، که دقیقاً لحن و آهنگ زبانی بهتر بود. در دوبله اول چنگیز جلیلوند و در دومی منوچهر اسماعیلی به جای برت لنکستر صحبت می کنند. اما برتری دوبله دوم به اولی قبل از آنکه ارتباطی به برتری احتمالی اسماعیلی به جلیلوند داشته باشد، مدیون «فرهنگ» والاتری است که در زبان فارسی اواخر دهه ی 1350 و اوائل دهه ی 1360 نسبت به دهه ی 1330 وجود داشته است. اتفاقی که در مورد دوبله دوم لارنس عربستان و بربادرفته که باز در سالهای پایانی دهه 1350 یا سالهای اول دهه ی 1360 به شکل ویدئویی دوبله شدند، نسبت به دوبله های متقدم این فیلمها که اولی در اوائل و دومی در اواخر دهه ی 1340 صورت گرفت تکرار شد. چرا در حالی که چنگیز جلیلوند در سطح ظاهری دوبلور برتری از حسین عرفانی است و به جای توماس ادوارد لارنس و رت باتلر در دو فیلم سخن گفته، اما در دوبله مجدد لارنس عربستان و بربادرفته عرفانی شایسته تر از جلیلوند جلوه می کند؟ چرا جلیلوند در دوبله لارنس عربستان دست بالا می تواند ما را با وجوه «قهرمانی» توماس ادوارد لارنس آشنا کند، اما عرفانی در دوبله دومِ ویدیویی دروازه ای از «رمز و راز و پیچیدگی شخصیت لارنس» پیش روی ما می گشاید؟ همانطور که در دوبله متقدم بربادرفته جلیلوند دست بالا ما را با «رندی» رت باتلر رو به رو می کند، ولی در دوبله دوم عرفانی ما را علاوه بر «رندی» با «طنازی» رت هم آشنا می کند؟ به اعتقاد من به علت اینکه در زمان دوبله دوم، فرهنگ زبان فارسی گستره وسیعتری پیدا کرده بود. گستره ای که در سالهای بعد به دلائل مختلف به قهقرا رفت. سالهاست ما به شکل روزافزونی شاهد رسوخ یک زبان فارسی عجیب و غریب در فرهنگ گفتاری مان هستیم. یک نوع زبان فارسی که گویا اساس آن بر بی احترامی ناگفته و نانوشته ای به ماهیت زبان فارسی استوار شده. لحن جدیدی که از یک طرف راه گرفته از نوعی فرهنگ و لحن اداری است، و از طرف دیگر در واژگانی آراسته و پیراسته می شود که هم لاتی است و هم سوسولی![3]

**********

آنی هال در همان دوران طلایی دوبله شده است. دورانی که زبان فارسی در دوران اوج خودش قرار داشت و مدیر دوبلاژ یا دوبلور در فضایی نفس می کشیدند و فارسی حرف می زدند که به خودیِ خود آنها را به سمت و سوی خلاقیت روانه می کرد. اینطور بود که صدای افضلی با دو پرده کمدی تر بودن نسبت به صدای اصلی وودی آلن، به کمال بار «لحن» و «فرهنگ» موجود در فیلم را به دوش کشید و از پسِ گذشت بیش از سه دهه همچنان والا می نمایاند. البته صحنه های خیلی خوبی در این فیلم هستند که برای مثال آوردن از درجه اول بودن دوبله آنی هال قابل اشاره اند ( مانند صحنه ی بی بدیل گفتگوی آلوی و آنی پس از بازی تنیس و قبل از ماشین سواری که لحن و آهنگ و سرعت گفتار افضلی و مینو غزنوی شاهکار می شود) اما من عامدانه مایلم توجه خوانندگان را به صحنه های فرعی تر فیلم جلب کنم. یکی صحنه ی آشنایی آلوی و همسر دومش آلیسون است. و دیگری صحنه ای که آلوی در خیابان جلوی زن و شوهری را می گیرد و از آنها می پرسد علت خوشبختی آنها چیست؟ نکته جالب توجه اینجاست که در هردو این صحنه ها دوبلور زن همکار با افضلی صدای شاخصی ندارد و صحنه ی مورد نظر هم گفتگوی پیچیده ای هم ندارد. اما با دیدن آن متوجه می شویم امروز همین صحنه قابل تکرار نیست. چرا؟ اتفاقاً آن دوبلور زن که صدای شاخصی ندارد؟ بله! اما فارسی حرف زدن او شاخص است و امروز دست نیافتنی. به همین علت است که امروز اگرچه مثلاً تن صدای امیر باشکندی به تن صدای خسرو خسروشاهی شباهت دارد، اما باشکندی هرگز خسروشاهی نشد و نمی شود. چراکه خسروشاهی فارسی را در دوران دیگری آموخته. با لحن و آهنگ دیگری.

**********

بکلونی براون/از شاهکارهای دوبله فارسی با گویندگی ایرج رضایی (شارل بوایه) و مینو غزنوی (جنیفر جونز) که در دهه 1350 دوبله شده نظرم طی دو سه سال اخیر سه نکته مهم در تحلیل و تاریخ نگاری دوبله فارسی مورد غفلت قرار گرفته است. نکته اول را مورد اشاره قرار دادم. «زبان فارسی» دوران اعتلای دوبله، امروز دیگر وجود ندارد و هر تلاشی برای نادیده گرفتن این مسئله خیانت آشکار به دوبله فارسی است. ما امروز به زبان فارسی جدیدی رسیده ایم که نه تنها شیرینی، بلکه فرهنگ مستتر در لحن فارسی چند دهه ی پیش را ندارد. دوم اینکه دوران اوج و اعتلای دوبله فارسی متعلق به همه ی آدم های آن دوران نیست. به عبارت سرراست تر و به قول ناصر طهماسب، در همان دوران هم عده ای «فقط بودند». همین حالا هم عده ای «فقط هستند» البته یک فرق اساسی در طول گذر سال ها وجود دارد و آن این است که امروز عده ای آدم هایی که «فقط هستند» خیلی بیشتر از گذشته شده. خیلی خیلی بیشتر. و اشتباه بزرگتر این است که «ما» لا به لای نوشته هایمان تلاش می کنیم چیز دیگری را ثابت کنیم و خلاقیت آدم های انگشت شمار آن سال ها را به عده ی خیلی بیشتری تعمیم بدهیم.

سومین نکته در تحلیل و تاریخ نگاری دوبله فارسی مورد غفلت قرار گرفته یک واقعیت تلخ و هولناک است. و آن اینکه دوران تاریخ دوبله فارسی به سر آمده و تمام شده. هر تلاشی برای مکتوم نگه داشتن این واقعیت خیانت به آیندگان است. حقیقت این است که در تاریخ دوبله فارسی چند آدم ناشناخته باقی مانده اند و هنوز کشف نشده اند. (مثل عباس خسروانه و حتی منوچهر زمانی) و چندین فیلم هم وجود دارند که هنوز کشف نشده اند (مثل خداحافظ چارلی، دردسر بهشت، در راه آرژانتین، کلونی براون، قصر یخی، و...) همین و تمام! تلپ و تالاپ و شلپ و شلوپ برای اینکه تقلا کنیم حتماً مصاحبه ای با مثلاً مش رحمت که سالها در عالم دوبله نقش گفته یا مدیریت دوبلاژ کرده و حالا مثلاً «پیشکسوت» شده داشته باشیم یا ثابت کنیم صدای ملوک خانم و خاله شمسی و بانو قمر و ... دارای اعتلا یا حتی اهمیتی در خور مقایسه با صدای ژاله کاظمی و رفعت هاشم پور و مهین کسمایی و زهره شکوفنده و ایران بزرگمهر و... است و یا اینکه تولیدات درجه چهار و پنج سینمای امروز آمریکا، در حد شاهکارهای دوران کلاسیک و مثلاً مردی برای تمام فصول (1966) قابل نقد دوبله هستند مشمئز کننده است. دوبله فارسی تمام شد. وقتی غول بزرگی مثل محمود قنبری که تنها دوبله فیلمی مثل آنی هال یا داستان سیاوش برای ماندگاری او در تاریخ دوبله فارسی کفایت مذاکرات است، برای سومین مرتبه در تاریخ دوبله فارسی ماجرای نیمروز (1954) فرد زینه مان را دوبله کرد و صداها روی صفحه تلویزیون آمد، ناقوس مرگ دوبله فارسی را نواختند. و هنگامی که جایی برای پیرمردها نیست (2007) از استودیوی دوبلاژ درآمد آخرین میخ تابوت دوبله فارسی را کوبیدند. البته ناامید نیستیم و می دانیم در این سالها ممکن است فیلمهایی مثل جی اف ک، نیکسون، در گرمای شب، دن کیشوت، سیرانودوبرژاک، و... دوبله شوند. هنوز شکر خدا خسروشاهی و اسماعیلی و طهماسب و تهامی و... زنده اند. و آدم هایی مثل نگین کیانفر یا احیاناً و با چشم پوشی هایی کیکاووس یاکیده (نقش گفتن جای جانی دپ در چارلی و کارخانه شکلات سازی سبب امیدواری من به اوست) مایه ی امیدند که در شرایطی می توانند خوب و خیلی خوب وارد عرصه شوند و ما را لحن و کلامشان ما را به فیض برسانند. ولی این جزیره ی کوچکی میان این اقیانوس بزرگ است و آن را با قاره ای بزرگ نباید اشتباه بگیریم. به اعتقاد من باید تصریح کنیم که وقتی از دوبله خوب صحبت می کنیم دقیقاً از چه چیزی صحبت می کنیم. به اعتقاد بدون در نظر گرفتن استثناها، این تعریف و محدوده شامل فیلم هایی نمی شود که در حال حاضر از فلان استودیو یا فلان مؤسسه فرهنگی و هنری، یا اتاق دوبلاژ شماره فلان تلویزیون بیرون می آیند. وقتی از دوبله خوب صحبت می کنیم منظورمان یک جریان تاریخی است که در دهه ی 1340 حرکت رو به اوج خود را آغاز کرد، و در دهه ی 1350 به کمال رسید و بارقه هایی از آن در دهه ی 1360 هم قابل مشاهده بود. به جز چند استثناء، دوبله فارسی در اوائل دهه ی 1370 نابود شد. البته اینکه چه کسانی نابودش کردند مجال تحلیل مفصل تری را می طلبد. اما به هر حال چند آدم انگشت شمار بودند که این هنر را به اعتلا رساندند. آدم هایی که به طور کلی نه خودشان تکرار می شوند و نه کارشان.

حالا باید اقرار کنم از سهمی که در حرکتی که چند سال پیش در جهت توجه به دوبله فارسی داشته ام متأسفم. عمیقاً متأسفم. چراکه این حرکت نه تنها باعث شد آدم های فرعی این حوزه به تقلای منتقدان و نویسندگان فرعی ترِ این حوزه مطرح شوند، و نه تنها باعث شد با اهمیت بخشیدن به فیلم ها و آدم ها و صاحبان استودیوی این روزگار، افراد ناشایسته ای به اندازه شایستگان مورد توجه و تکریم قرار بگیرند، و نه تنها دوبله فارسی به جای مطالعه تاریخی و توجه تاریخی سر از برنامه های صبحگاهی و شبانگاهی تلویزیون و گفتگوهای میانمایه وسریال های سخیف سربرآورد، بلکه بدتر و هولناک تر از همه باعث شد «خودانگیختگی» بی بدیل آدم های مهم این حوزه، به خصوص به خاطر هیجان زدگی چند جوان شتابزده و سودجویی چند آدم دیگر به «خودآگاهی» بی ثمر و عقیم کننده ای بدل شود که بقایای دوبله فارسی را نابود کند.

جری مگوایر ساخته کامرون کرو. ترجیح دادن نسخه زبان اصلی به دوبله فارسی! آیا دوران دوبله فارسی به سر آمده؟در همه جای دنیا و در همه دوران های هنری هیچ چیز ابدی نبوده. تکرار رومانتیسیم ادبی بالزاک و هوگو امروز مضحک جلوه می کند. همانطور که دادایست ها جایشان را به سورئالیست ها، و آنها جایشان را فوتوریست ها دادند. همانطور که «نقاشی کنشی» رفت و «پاپ آرت» به جایش آمد. امروز شبیه ویللم دکونینگ نقاشی کردن فضیلتی را در خودش نهفته ندارد. همانطور که نقاش امپرسیونیست شدن واجد اهمیتی نیست. و ادای اندی وارهول را درآوردن خنده دار است. جمله مشهور علی حاتمی در کمال الملک تا سالیان سال بعد تیز و برّنده است. «عالم هنر مزرعه بلال نیست که سال بعد محصول بهتری بدهد». دوبله فارسی هم متعلق به دورانی منحصر به سه –چهار دهه بود که توسط آدم های مشخصی تاریخ آن شکل گرفت. آدم هایی که طی سه دهه ی اخیر حتی یک نفر مثل آنها وبا کیفیت صدای آنها وارد این عرصه نشده است. دوبله فارسی متعلق به دوران فیلم های بزرگ با اکران های بزرگ و کامل، و اتاق دوبلاژ های بزرگ و کامل بود. دورانی که «نوار سلولویید» را روی دیوار استودیو می تاباندند و دوبلورها مجبور نبودند روی صفحه تلویزیون برای فیلم لب بزنند. دورانی که هر فیلم برای خودش صاحبی داشت. برایش تبلیغات مجللی صورت می پذیرفت، گاهی هنرپیشه اش به تهران می آمد، و اصولاً به وسیله آدم های اگرنه هنردوست، اما حرفه ای وارد ایران می شد. دورانی که تماشاگران، روی پرده و همزمان با بقیه دنیا دکتر ژیواگو، لارنس عربستان، دارلینگ، کدوخور، گتسبی بزرگ، محله چینی ها، و ... را در نسخه های کامل می دیدند. آن دوران تمام شد. برادران اخوان و استودیو مولن روژ و هوشنگ کاوه و سینما رادیو سیتی و پرده بزرگ سینما ریولی همه رفتند یا دارند می روند. امروز نه تنها درایوین سینمایی وجود ندارد، بلکه «پردیس»های بزرگ سینمایی با چندین سالن مجلل از داشتن یک پارکینگ هم بی بهره اند. و تماشگران مجبورند اتومبیل شان را کنار خیابان و اتوبان پارک کنند. اگر دیروز شعار تماشاگران سینما «اول ساندویچ، بعد سینماً» بود، امروز باید گفت «اول جریمه، بعد سینما!» دوران دوبله های خوب، و دوران فارسی حرف زدن خوب، دیگر تمام شده. هر چیزی برای وانمود کردنِ به پایان نرسیدن آن کذب مطلق است. شخصاً اذعان می کنم که از زمان تماشای نسخه دوبله جری مگوایر کامرون کرو، صدای اصلی فیلم را به صدای دوبله آن ترجیح می دهم. و مدتهاست فکر می کنم همانطور که رنگی کردن فیلم های کلاسیک تاریخ سینما در اواسط دهه ی 1980 با عنوان «طاعون» مورد انتقاد قرار گرفت، دوبله فیلمی مثل الیزابت تاون هم «طاعون»ی برای آن خواهد بود.

**********

پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اور اثر پابلو پیکاسوچندی پیش در موزه هنرهای معاصر تهران نمایشگاهی از آثار نقاشان بزرگ جهان که در دهه ی 1350 خریداری شده اند و سال ها در انبار موزه مکتوم بودند برگزار شد. آثاری از ون گوگ، پیسارو، مونه، دالی، پولاک، دکونینگ، وارهول، وازارلی، و... من دو مرتبه به آن نمایشگاه رفتم و نمی دانم چرا هر دو مرتبه در برابر تابلویی از پیکاسو ایستادم. تابلو پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اِوِر نام داشت. فکر می کردم در همه ی عمرم چند دقیقه این موهبت بهم دست می دهد که در برابر تابلویی از پیکاسو بایستم؟ با خودم فکر کردم این تابلو دیگر تکرار نخواهد شد. پیکاسو آن را سال ها قبل کشیده و خود به دیار دیگری راهی شده. امروز هر تقلیدی از این تابلو جاعلانه جلوه می کند. اگرچه پیکاسو و این تابلو احتمالاً متعلق به همه ی تاریخ و همه ی دوران ها خواهند بود، اما فقط در یک دوره زمانی محدود بود که پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اِوِر می توانست خلق شود... در برابر صفحه تلویزیون می ایستم و صدای اصغر افضلی دارد به جای وودی آلن در فیلم آنی هال صحبت می کند: «خب طرز فکر من درباره زندگی دقیقاً همینطوره. پر از تنهایی و نکبت و زجر کشیدن و ناراحتیه. تازه خیلی هم زود به آخر می رسه. یه جوک دیگه هم به نظرم مهم میاد. جوکی که معمولاً به گروچو مارکس نسبت داده می شه، ولی من فکر می کنم اولین دفعه فروید اونو تو کتاب «هوش و ارتباطش با بیهوشی» گفته. و مفهومش اینه که الان براتون می گم. اِه... اصلاً حاضر نیستم عضو کلوپی بشم که آدمی مثل من رو به عضویت قبول بکنه. این جوک اصلی زندگی بالغانه ی من در زمینه ی رابطه ی بالغانه ام با زنهاست.» به اعتقاد من این صدا پناهگاهی است که قاب زیبایی از دوران اعتلای لحن و آهنگ در زبان فارسی به آن آویخته شده. فکر می کنم به اینکه خلق این دوبله هم مثل خلق همان تابلوی پیکاسو متعلق به یک دوران مشخص و محدود بود. دورانی که دیگر تکرار نمی شود. چون آن شرایط، آن آدم ها، آن فیلم ها، و مهمتر از همه آن زبان فارسی دیگر تکرار نمی شود. اما اگر من فقط چند دقیقه فرصت داشتم در برابر تابلوی پیکاسو بایستم، حالا می توانم به مدد تکنولوژی فیلم آنی هال را توی دستگاه لوپ کنم، یا صدای آن را توی اتومبیلم بشنوم. اما این قطعی است که دیگر دوبله آنی هال تکرار نمی شود. لحظه ای تردید کردم. اشتباه نمی کنم؟ تلفن اصغر افضلی را پیدا کردم و با او تماس گرفتم و ازش خواستم چون دارم مقاله ای درباره این فیلم می نویسم اگر خاطره یا نکته ای در مورد این فیلم به ذهنش می آید برایم بازگو کند. اما افضلی نازنین چیز زیادی به خاطر نداشت. جز اینکه (همانطور که استاد محمود قنبری بعداً هم گفت) فیلم در استودیو «راما» دوبله شده. حتی کسی نام مترجم فیلم را به خاطر نداشت. قنبری هم از وسواس و زحمتش روی دوبله این فیلم گفت و در پاسخ پرسش من در مورد انتخاب شایسته ی مینو غزنوی برای دایان کیتون، گفت زمانی که قنبری عهده دار دوبله آثار تلویزیون در استودیو «کاسپین» بوده، به استعداد مینو غزنوی که گوینده ثابت آنجا بوده پی برده و هنگام دوبله آنی هال فکر می کند غزنوی بیش از هر شخص دیگری مناسب این نقش است. اسم این موهبت به قول قنبری هست «شناخت مدیران دوبلاژ از استعداد گویندگان.» چیزی که به قول او «امروز وجود ندارد» بله! واقعاً امروز تقریباً چنین چیزی وجود ندارد. دیگر تردیدی ندارم که به هیچ صورت دوبله فیلم آنی هال در تاریخ دوبله فارسی تکرار نمی شود. درست مثل تابلوی پیکاسو در تاریخ نقاشی. اسمش چه بود؟ پنجره ای باز رو به خیابان پانتی اِوِر.

غلامعباس فاضلی


پانوشت ها


[1] -دلائل متعددی وجود دارند که بر این ادعا صحه می گذارند که دهه ی 1350 دوران طلایی دوبله فارسی است. اولاً اینکه تجربه عموم دست اندرکاران دوبله فارسی به حد کمال رسیده بود. ثانیاً نسل دوم گویندگان و مدیران دوبلاژ فارسی نظیر منوچهر اسماعیلی، ناصر طهماسب، ابوالحسن تهامی، رفعت هاشم پور، ژاله کاظمی، مهین کسمایی، خسرو خسروشاهی، چنگیز جلیلوند و... که در دهه 1340 عموماً در حال تجربه اندوزی بودند، در دهه ی 1350 به دوران استادی رسیدند و سرآمد نسل اول دوبله و استادانی همچون علی کسمایی، احمد رسول زاده، و... گردیدند. ثانیاً در دهه ی 1350 فیلم های پیچیده تر و چندپهلوتری وارد چرخه دوبله فارسی شدند که نسبت به آثار دهه 1330 و 1340 (که شاید بیشتر متمرکز بر اکران فیلمهای تاریخی، و رمانتیک بود) از وجوه متنوع تر و پیچیدگی های بیشتری برخوردار بودند. و بالاخره (و شاید مهمتر از همه) اینکه در دهه ی 1350 استودیو دوبلاژ رادیو و تلویزیون ملی ایران آثار بسیار شاخص تاریخ سینما را در فضایی کاملاً غیرتجاری و به دور از هیاهوی اکران مغشوش دهه ی 1350 با گویندگان طراز اول دوبله کرد که البته به علت بسته بودن آرشیو تلویزیون و اینکه بسیاری از فیلمها بایگانی شده اند، امکان دسترسی محققان تاریخ سینما به آنها وجود ندارد و طبیعتاً در تحلیل های تاریخ سینمایی این فیلمها لحاظ نمی گردند. جهت اطلاعات بیشتر در زمینه وضعیت دوبله فارسی در دهه ی 1350 رجوع کنید به مقاله نگارنده نوشداروهای بعد از مرگ سهراب دنیای تصویر شماره 89 دی ماه 1380

[2] -محمود قنبری، گفتگو با نگارنده 26/5/1388 اشاره های بعدی نگارنده به مسائل اجرایی دوبله آنی هال بر اساس همین گفتگو با قنبری بوده.

[3] -در توضیح بیشتر قهقرای زبان فارسی باید به این نکته اشاره کنم که مثلاً در سالهای دور گویش «رسمی» برای یک سخنران یا مجری تلویزیونی فضیلت محسوب می شد، اما امروز بسیاری از سخنرانان یا مجریان تلویزیون تصور می کنند با گویش «فاخر» ممکن است نتوانند با مخاطبان ارتباط برقرار کنند و تلاش می کنند لحن خود را به محاوره نزدیک کنند و حتی از کلمات کوچه و بازاری استفاده کنند. برای اثبات این نکته می توان هر برنامه تلویزیونی یا حتی رادیویی دهه ی 1350 را از آرشیو درآورد و به لحن و آهنگ فارسی آن گوش داد، و بعد یکی از برنامه های تلویزیونی یا رادیویی این سالها را گوش کرد و فرهنگ و لحن زبان فارسی را در آنها با هم مقایسه کرد. همچنین علاقمندان را ارجاع می دهم به رمان ستایش برانگیز و استثنایی زویا پیرزاد چراغ ها را من خاموش می کنم که تصویر بی بدیلی از بخشی از قشر متوسط دهه ی 1340 و 1350 در آن ارائه شده. بگذریم که ساختار استوار و فرم جادویی این رمان تا کنون مورد غفلت منتقدان ادبی قرار گرفته و انبوه یادداشت هایم درباره این رمان سحرآمیز که به اعتقاد من برترین رمان تاریخ ادبیات فارسی است همواره مرا به نوشتن کتابی درباره ی آن وسوسه می کند! اما نکته ای اینجا به نظرم قابل اشاره می آید. در فصل سی ام این کتاب کلاریس در دیدار با خانم نورالهی که سخنران یک مراسم بوده، از او می پرسد چرا با لحن رسمی سخنرانی می کند؟ و خانم نورالهی به او پاسخ می دهد چون تصور می کند اگر با لحن محاوره ای سخنرانی کند مخاطبان فکر کنند او بی سواد است! به نظرم این سند خوبی از طرز تلقی رایج در دهه ی 1350 نسبت به اتخاذ لحن در زبان فارسی بوده و با لحن امروزی بسیاری از سخنرانان قابل مقایسه است.

همچنین درباره فیلم آنی هال بخوانید:

آیا آنی هال به راستی یک فیلم کلاسیک است؟


 

انتشار مقالات سایت "پرده سینما" در سایر پایگاه های اینترنتی ممنوع است.

 

تاريخ ارسال: 1388/10/12


 

نظرات خوانندگان

>>>بهمن:

فاضلي عزيز، در مورد ناشناخته هاي تاريخ دوبله گفتيد.در مورد مرحوم خسروانه و منوچهر زماني .شايد نگاه شما به آنها بعلت قدرناديده بودن اين هنرمندان است.ولي فكر نميكنيد كه يكي از جفاهايي كه دوبله ديد از سوي برخي از هنرمندانش بود؟مگر سنديكاي هنرمندان نزديك به 5 دهه قبل تشكيل نشده چرا هنوز يك آمار مطمئن و دقيق از تعداد گويندگان تاريخ دوبله وجود ندارد؟آيا تمام بضاعت دوبله ما همين دوستاني هستند كه در عرصه مانده اند؟سالهاست براي دوبله تاريخ مكتوب نوشته ميشود ولي هنوز كسي نميداند مثلا حسين رحماني در قيد حيات است يا نه ؟تاريخ تولد گوينده اي توانا چون حسن عباسي و يا محمود نوربخش كه روزگاري از گويندگان معتبر بودندمشخص نيست , و بسياري نواقص ديگر.شايد بگوييد ملاك ،هنر و وزن آنها در دوبله بوده است.مثلا استاد اكبر مناني - كه اورا يكي از بهترين انيميشن گوهاي اين سرزمين ميدانم -در كتاب دوبله اش اطلاع ندارد كه همكارش عزت الله گودرزي قريب به 6 سال است ترك اين دنياي خاكي گفته و در بيوگرافي اش به گونه اي برخورد كرده كه گويا ايشان هنوز فعال است.تا بدينجا رسيدم كه بگويم در تاريخ دوبلا‍ژ بيشتر به چند نفر هنرمند خاص پرداخته شده.پس نقش دوستاني چون گودرزي ،آرين نژاد،مرحوم سعيدي ، حسين حاتمي و بسياري ديگر چه ميشود؟براي پرداختن به اين هنر جميع جهات بايد در نظر گرفته شود.شما آقاي فاضلي در چندسال اخير كي و كجا به فقدان صدايي ماندگار چون ژرژ پطرسي پرداختيد؟آيا جاي صداي ايشان خالي نيست؟باز خوب هست كه سيما هرساله "روز واقعه " را باصداي گيراي او پخش ميكند .متاسفانه تحليل تاريخ دوبله با عنايت به تعدادي محدود ميسر نيست.بايد به همه پرداخت تا زواياي پنهان آن آشكار شود.والا دلخوشي به آثار گذشته آسان است.دوبله هنوز نمرده ولي داريم با تكرويها نفسش را ميگيريم.



شنبه 12 دي 138


>>>دلسوخته دوبله:

از آقای فاضلی معذرت می خوام. فکر نمی کردم کامنت منو تو سایت بذاره. راستشو بخواهید من علاقه خیلی خیلی زیادی به دوبله دارم. ولی فیلمهایی که دیدم همین فیلمهای توی بازار و بین دوبله بازا بوده. وقتی آقای فاضلی از فیلمهای بزرگ و قدیمی و نایاب حرف میزنه احساس حسادت می کنم. از اینکه با آدمهایی مثل ژاله کاظمی هم مراوده داشته دلم میسوزه چون ما بزرگترین آدمی که دیدیم کیکاووس یاکیده بوده. چرا مقاله "نوشداروهای بعد از مرگ سهراب" رو تو سایت نمی زاری آقای فاضلی؟ یا اون جوابیه دندان شکن به نیما حسنی نسب. از سکوتت حرصم می گیره. از اینکه برخلاف سایت های دیگه جرات گذاشتن کامنت های مخالف رو داری عصبی می شم. از اینکه به ماها محل نمیزاری لجم درمیاد. می خواستم تو کامنت قبلی حالتو بگیرم. ولی حالمو گرفتی مرد.



دوشنبه 30 فروردين 1389


>>>دلسوخته دوبله:

اقای فاضلی فقط دو تا عشق تو دوبله داره 1- ژاله کاظمی 2- ناصر طهماسب بجز این دونفر هم از دوبله واقعاً سر رشته نداره. تو این چند ساله هم جز تکرار حرفهای تکراری ، مقالات تکراری و بزرگنمایی بیش از اندازه این دو نفر هیج کار مثبتی برای دوبله نکرده اند. کاشکی ایشان بیشتر فیلم دوبله قدیمی می دیدند ،بخصوص اونهایی که تو بازار نیست صرفاً بخاطر بودن در یک محل خاص در یک دوره خاص و کش رفتن تعدادی فیلم خاص مرتب پز اون فیلمها رو نده یهترین دوبله های تاریخ ایران تو اون چند تا فیلمی که داری خلاصه نشده اقای فاضلی که فقط بلدی همیشه همان اسامی تکراری رو بیاری همین مونده آنی هال یهترین دوبله دهه 50 باشه و آقای قنبری هم بهترین



جمعه 27 فروردين 1389


>>>دلسوخته دوبله ورژن اصلی:

اگر منتقد سالم و منصفی بودی یه نسخه شب ایگوانا بهت می دادم ببینی و از دوبله اش لذت ببری اونم صدا ریل نه اینکه بری منت جورقانیان رو بکشی تا فیلم رو از دست شکا تو سوراخ لوله بخاری قایم کنه



پنجشنبه 2 ارديبهش


>>>توضیح غلامعباس فاضلی:

دوست عزیز من در سالهایی که کسی دوبله را نمی شناخت یا تلقی عمومی بی ارزشی نسبت به آن وجود داشت، من بهترین هایی از دوبله را دیدم که اطمینان دارم تا هفتاد سال بعد کسی نخواهد دید. در چند سال گذشته دو سه نفر به اصرار از من می پرسیدند کجا آن فیلم ها را دیده ام. و من برای آنکه رد گم کنم، زیرکانه خاطره تلخ و بی ربط آرشیو احمد جورقانیان عزیز را برایشان تعریف می کردم که در اوائل دهه 1370 تعدادی از فیلم هایش که لای شکاف لوله بخاری جاسازی شده بودند نابود شدند. دوست عزیز، من این خاطره را فقط برای دو سه نفر تعریف کردم، بنابراین اگر کسی به آن اشاره کند متوجه می شوم ماجرا از کجا آب می خورد! حقیقت امر این است که من هرگز و هرگز حتی یک فیلم را در آشیو احمد جورقانیان نازنین ندیم. از وقتی او را شناخته ام، پرمشغله تر از این بوده که بخواهد فیلمی را به طور اختصاصی برای من نمایش بدهد. از طرفی اگر روزی برای هر فیلم دوبله یا زبان اصلی، مشقت یا منتی را کشیده باشم به آن افتخار می کنم. اما به شما اطمینان می دهم که شاهکارهایی از دوبله فارسی در دسترس من است که فیلمهایی که در کامنت خصوصی برای من نام می برید در برابر آنها هیچ هستند. دوست عزیز من! دلسوخته دوبله ورژن اصلی! من سربلند و استوار ایستاده ام. خودم را مخفی نکرده ام. علاقه ای هم ندارم شناسنامه، کارت ملی، یا حتی ایمیل هر کامنت گذاری را چک کنم. ممکن است بعد از شما هر شخصی با این اسمهای مستعار کامنت بگذارد. اما توصیه ای دوستانه به شما نازنین دارم. سری به یک روانشناس بزنید. کامنت شما از روحیه خوبی در وجود شما حکایت نمی کند. چند جمله کوتاه و بریده بریده شما حکایت از یک شور و در عین حال یک سرخوردگی عمیق نسبت به دوبله فارسی در وجود شما می کند. اگر خودتان امروز فکری به حال خودتان نکنید ممکن است فردا دیر باشد ویک بحران روحی و روانی، شما را به سراشیبی سقوط بکشاند. نمره تلفن من هم که در سایت هست. در خدمتگزاری آماده ام.



يكشنبه 5 ارديبهشت


>>>بهمن:

فاضلي عزيز ،نميخواهم از صفحه دوبله ات تعريف غلو آميز كنم اما كارت را ستايش ميكنم .تا ميتواني از آن -باتمام مشغله هايت- غافل مشو.باز هم به روز باش كه قرار نباشه مطالب تكراري را_آنهم با تمام بكر بودنشان -بخوانيم.يك مصاحبه توپ و باحال و مشترك با سعيدمظفري و والي زاده و بهرام زند بذار جالب ميشه.سه گوينده جوانگوي بزرگ.مستدام باشيد



سه‌شنبه 14 ارديبهž


>>>سهيل:

سلام بر آقاي فاضلي عزيز و ممنون از اينكه هنوز در مورد دوبله مي نويسند. يكي از مسائلي كه هميشه ذهن مرا به خود مشغول كرده بود اين بود كه چرا صداهاي گويندگان جوان بر روي فيلمهاي كلاسيك نمي نشيند. يعني به غير گويندگان قديمي و با سابقه انگار صداي گويندگاني كه در اين سالها رشد كرده اند روي اين بازيگران و اين فيلم ها نمي نشيند و مثل يك وصله ناجور و آزار دهنده تا انتهاي فيلم باقي مي ماند. با خواندن مطلب شما فكر مي كنم يكي از دلايلش را يافته باشم. آيا همانطور كه شما فرموديد اين به اختلاف زبان فارسي متداولي كه اين دو نسل دوبلور ها در آن رشد كرده اند بر نمي گردد؟



شنبه 18 ارديبهشت 1389


>>>اوکتای بخشایش:

تاجی احمدی 1363-1315 همسر محمدعلی زرندی شروع حدفه ای دوبله : 1335 ناتالی وود ( داستان وست سایت / شورش بی دلیل – دوبله اول /شکوه علفزار / اسرار دیزی کلاو / جویندگان / این ملک محکوم / سکس و دختر مجرد / جام نقره ای ) جین فوندا ( کت بالو / جولیا / پابرهنه در پارک / تعقیب /مگر آنها به اسب ها شلیک نمی کنند؟ / پرنده آبی ) جولی اندروز ( مری پاپینز / پرده پاره ) دبی رینولدز ( چگونه غرب تسخیر شد ؟ / خداحافظ چارلی ) کارن بلک ( توطئه خانوادگی / گتسبی بزرگ ) کلودیا کاردیناله ( هشت و نیم / روکو و برادرانش ) تیپی هیدرن ( پرندگان / مارنی – دوبله های اول ) جنت لی ( سه دختر روی نیمکت / بیمار قلابی ) جونا پاتروت ( جواهرات خانوادگی / جنجال در فروشگاه ) جین پاول ( هفت عروس برای هفت برادر ) کیم هانتر ( اتوبوسی به نام هوس ) آوامری سنت ( در بار انداز ) ویرجینیا مایو ( بهتری سال های زندگی ما ) جرالدین چاپلین ( دکتر ژیواگو ) کندیس برگن ( دانه های شن ) مری یور ( قلعه عقاب ها ) کارول بیکر ( هوس بازان ) ورا مایلز ( جویندگان ) شرلی مک لین ( ساعت کودکان ) یولا یاکوبسون ( قهرمان تلمارک ) آناستازیا ورتینسکا ( هملت ) استلا استونس ( پروفسور دیوانه ) آنا کالدرمارشال ( بلندی های باد خیز ) کیم داربی ( شهامت واقعی ) باربارا راتینگ ( عملیات کراسبو ) کتی اودانل ( بن هور ) شرلی تایت ( پرواز از ایشیا ) کی فرانسیس ( دردسر در بهشت ) رومی اشنایدر ( استخر ) کلیر ترور ( مرد بی ستاره – دوبله اول ) دوروتی مگوایر ( این زمین مال من است ) امیلیو فرناندز ( آپالوزا ) تانیا ملت ( پن جه طلایی ) لوئس مکسون ( پنجه طلایی ) السا مارتینلی ( هاتاری ) ؟ ( خانه بیگانگان ) جووآن وودوارد ( رقاصه استیریپ تیز – دوبله دوم ) فریبا خاتمی ( رضا موتوری ) محبوبه بیات ( گوزن ها ) سریال خارجی : الیزابت مونتگومری ( افسوگر ) اینترپل – پلیس بین الملل مهین کسمایی متولد : 1317 برادر زاده استاد علی کسمایی شروع حرفه ای دوبله : 1331 آدری هیپبورن ( تعطیلات رومی / سابرینا / جنگ و صلح / چهره نمکین / عشق در بعد از ظهر/ خانه های سبز / داستان راهبه / نابخشوده / صبحانه در تیفانی / ساعت کودکان / معما / بانوی زیبای من / چگونه یک میلیون بدزدیم؟ / دو همسفر/ وقتی پاریس می جوشد / تنها در تاریکی / رابین و ماریان ) الیزابت تیلور ( مکانی در آفتاب – دوبله اول یا دوم / رام کردن زن سرکش / ناگهان تابستان گذشته – دوبله اول / منطقه رینتری / حمله فیل ها ) شرلی مک لین ( حضور / رولز رویس زرد / کان کان ) اینگرید برگمن ( کازا بلانکا – دوبله اول 1. ابهام ) وندا هندریکس ( شاهزادۀ روباهان : بهار خونین ) ماریا شل ( درخت اعدام : آخرین پل ) نانسی کووآن ( دنیای سوزی وانگ ) مود آدامز ( رولربال ) جین سیمونز( چمن همسایه سبز تر است ) سامانتا ایگار ( کلکسیونر ) مارتینا کارول ( زیبایان شب : رویای شیرین ) الئنور روسی دراگو ( فتنه ) نورما شیرر ( رومئو و ژولیت ) انسیه آلوینا ( دوستان ) هیلدگارد نیل ( آنتونی و کلئوپاترا ) دایان کیتون ( عشق ومرگ ) سوزان استراسبرگ ( آفتاب درخشان ) لوچیلا مورلاکی ( یوزپلنگ ) فرانچسکا انیس ( مکبث ) کاترین هاوتون ( حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟ ) کاپوسین ( آهنگ بی پایان ) لوئز آرمستارونگ ( سلام دالی ) دوبرا کر (خدا می داند آقای آلیسون : نیروی ایمان ) سیبل دانینگ ( سمندر ) جین سیبرگ ( دلیجانت را رنگ کن ) سنتا برگر ( آخرین دسیسه : شادباش در سوئس ) کاترین دونوو ( پیش برو یا بمیر: شیرهای صحرا ) میریام هاپکینز ( در دسر در بهشت ) بیرژیت فوسی ( خداحافظ رفیق : آخرین سکه ) ایزابل دین ( تروریست ها : سه ثانیه به جهنم ) سوزان پلهشت ( رقابت زشت ) میا فارو ( بچه رزمری ) روز شغال / قصه عشق / اوتلّو– دوبله دوم / و ... فروزان ( گنج قارون / دالاهو ) فریماه فرجامی ( خط قرمز / مادر به نقش جوانی مادر ) سیمین ( مستی عشق ) زینت ندایی ( مادر ) نوری کسرایی ( سازس ) روفیا ( امیرارسلان نامدار ) آهو خردمند ( دزر و نویسنده ) زهرا حاتمی ( هزار دستان ) سریال خارجی : ماجراهای شرلوک هلمز ( بازیگر مهمان ) کارتون : شارلوت (عنکبوت ) میشکا و موشکا ( خرس مادر) بابا لنگ دراز ( گوینده عنوان بندی ) 1. در برخی منابع از نیکو خردمند به عنوان دوبلور اینگرید برگمن در دوبله اول کازابلانکا یاد شده است . رفعت هاشم پور متولد : 1320 همسر جلال مقامی شروع حرفه ای دوبله : 1337 مدریت دوبلاژاز سال 1353 سوزان هیوارد ( برفهای کلیمانجارو/ جایی که عشق نیست / میخواهم زنده بمانم / ظرف عسل / باغ شیطان / خانه بیگانگان / سالهای از دست رفته / آوایی در قلب من / دیمتریس و گلادیاتورها ) ایرنه پاپاس ( توپ های ناوارون / زوربای یونانی / زد Z/ محمد رسول الله / برادری / رویا های شاهانه / عمرمختار/ مسیح در ابولی توقف کرد / آتیلا- دوبله اول ) فی داناوی ( بانی و کلاید / آسمان خراش جهنمی / سه روزکندور / سه تفنگدار/ تمساح آلبینو ) سوفیا لورن ( سقوط امپراطوری روم / کنتتسی از هونگ کنک / یک روز بخصوص / گذرگاهکاساندرا- دوبله دوم / مردی از لامانچا ) آوا گاردنر ( مایرلینگ / پنجاه و پنج روز در پکن / کتاب آفرینش / هفت روز در ماه می ) اورسولا آندرس ( تازه چه خبر پوستی کیت ؟ / دکترنو/ چهار نفر عازم تگزاس ) جینا لولوبریجیدا ( سلیمان و ملکه سبا / بند باز- دوبله اول / گوژپشت نتردام - دوبله اول ) اینگرید برگمن ( رولز رویس زرد / قتل در قطار سریع السیر شرق – دوبله اول و دوم ) لورن باکال ( داشتن و نداشتن / تیرانداز ) کاپوسین ( پلنگ صورتی / از شمال به آلاسکا ) جوآن فلیت (جدال در اوکی کرال / رود وحشی ) ایوون دوکارلو ( دسته فرشتگان/ ده فرمان) آلن برستین ( جن گیر/ مرد حصیری ) دوبرا کر ( بی گناهان / از اینجا تا ابدیت ) آنا مانیانی ( روم شهر بی دفاع/ راز سانتا ویتوریا ) ورا مایلز ( روانی / داستان اف بی آی ) جولی کریستی ( در جستوجوی ناکجا آباد / دورازاو ) شلی وینترز ( شکارچیان پوست سر/ خاطرات آن فرانک ) کاترین هیپبورن ( حدس بزن چه کسی برای شام می آید؟ ) ویوین لی ( برباد رفته – دوبله اول و دوم ) آن بنکرافت ( معجزه گر ) هدی لامار ( سامسون و دلیله ) هایا هاراریت ( بن هور ) لوئیز فلچر ( دیوانه از قفس پرید ) مارتیتا هانت ( آرزوهای بزرگ ) سیوبهان مک کنا ( دکتر ژیواگو ) باربارا لادن ( شکوه علفزار ) مارتا اسکات ( ساعات نا امیدی ) جیل آیرلند ( شهر وحشی ) النور پارکر ( اشکها و لبخندها ) کاترین دونوو ( انتخاب اسلحه ) آنور بلاکمن ( پنجه طلایی ) پینا پلیسر ( سربازهای یک چشم ) دانیلا بیانکی ( از روسیه با عشق ) لانا ترنر ( تقلید زندگی ) جیل ست جان ( الماس ها ابدی اند ) لوئز لسر ( موزها ) آنجی دیکینسن ( ریو براوو ) لیلیان گیش ( جدال در آفتاب ) آوا مری سنت ( شمال از شمال غربی ) پالی برگن ( تگه وحشت ) ملینا مرکوری ( توپکاپی ) ماری کین ( بری لیندون ) کیم نواک ( سرگیجه - دوبله اول ) سندی دنیس ( غریبه ها در شهر- دوبله اول ) سوزان ساراندون ( راه رفتن مرد مرده ) دایان بیکر ( جایزه ) باربارا لی هانت ( جنون ) آن ریوره ( آهنگ برنادت ) راکی گلزار ( قانون ) شرلی نورث ( مرد قانون – دوبله اول ) مارنیا هیل ( ولگرد دشت های مرتفع ) گرترود لارنس ( باغ وحش شیشه ای ) راکول ولش ( صد اسلحه ) شارلین هولت ( الدورادو ) کورال براون ( شب ژنرال ها ) کاملیا اسپارو ( اسکی باز سراشیب ) ویویان رومانس ( نغمه های زیرزمینی ) جیا اسکالا ( توپ های ناوارون ) جووآن لین ویل (عقرب ) ستسو کوهارا ( ابله ) جایا باچان ( گاهی خوشی گاهی غم ) جولی هریس ( انعکاس در چشمان طلایی ) دوروتی مالون ( نوشته بر باد ) شرلی جونز ( دو نفرباهم تاختند ) لورا سولاری ( رومو و رومولو ) گلادیس کوپر (بانوی زیبای من ) تالیا شایر ( پدر خوانده – دوبله اول ) کاترین بلفور ( قصه عشق ) جووآن وودوارد ( زندگی نامه پل نیومن -مستند ) مشعل / آقای پدر / استاکر / ریش قرمز/ المرگنتری – دوبله دوم / برادر خورشید خواهر ماه / فیزا / ستون فقرات شیطان و . . . سریال های خارجی : جین فاندا ( عروسک ساز ) ارتش سری ( لیزا کالبرت) قصه های جزیره ( هتی کینک ) رویای سبز ( کاترین بوروک ) در برابر باد ( لوئیز ) نانی و مانی ( مادر ) خانم مارپل ( خانم بلک لک ) دادستان ( قا ضی ) فضا 1999/ الیور تویست / سوداگران / آدم کوچولوها / پوآرو (بازیگر مهمان) / تله تا تر پالتو پوست خز و . . . سینمای ایران : آذر شیوا ( عمده فیلم ها از جمله : سلطان قلب ها ) شهلا ریاحی ( عمده فیلم ها ) فخری خوروش ( خورشید در مرداب / بی قرار/ تاراج / باغ گیلاس/ پهلوانان نمی میرند / امام علی ( ع ) / شیرین و فرها د و . . . ) مهین شهابی ( سازش / بگذار زندگی کنم ) پروانه معصومی ( تماس/ هم شاگردی ها ) ثریا قاسمی ( گرگها خاکستری اند ) محبوبه بیات ( غریبه ) فرنگیس فروهر ( قلندر ) هما روستا ( تیغ آفتاب ) آزیتا حاجیان ( آوای فاخته ) گوهرخیر اندیش ( شب حادثه ) اکرم محمدی ( پدر سالار )فریماه فرجامی ( بی پناه ) فریده صپاه منصور ( معصومیت از دست رفته ) فریده صابری ( تنها ترین سردار ) ژانت وسکانیان ( مردی در آینه ) ملیحه نیکجومند ( بهار در پاییز ) مهوش وقاری ( روزی که خواستگار آمد ) شهناز تهرانی ( دل خودش می خواد ) لی لی ( عشقی ها ) نوری کسرایی ( تنگسیر ) ساغر ( مسافر ) حمیده خیرآبادی ( پیراک ) ؟ ( لیلی و مجنون ) مارینا متر ( طوفان نوح ) معصومه نیکنام ( جنگلبان ) سیده عرب ( ) افسانه بایگان (دو فیلم با یک بلیت - فقط سکانس اول) سلما مصری (بازمانده ) و . . . . 13 شهلا ناظریان متولد : 1329 برادرزاده ایرج ناظریان همسر حسین عرفانی – همسر سابق سعید شرافت مادر مهسا (شرافت)عرفانی شروع حرفه ای دوبله : 1342 با فیلم هشت زن از جهنم مدیریت دوبلاژ از سال - - سینمای جهان : مریل استریپ ( کریمرعلیه کریمر/ ساعت ها / آوای قلب ها / پایکوبی در لوفناسا / اتاق ماروین/ اقتباس/ خانه ارواح / شیرها در برابر بره ها )



جمعه 8 بهمن 1389


>>>lمرتضی طبخی:

با سلام.به دوست وبرادر همیشه گرامی. راستش امروز برای اولین بار یه سری به سایت شما زدم و توی بخش دوبله فارسی مطالبی رو خوندم که واقعا دلم به درد اومد. در مورد مطلبی که یکی از آدم های معلوم الحال در نکوهش جنابعالی در مورد داشتن فلان فیلم یا نداشتن شب ایگوانا ...... چرا با همه گرفتاری هایمان و همه مشغله های این زمانه دروغ وریا باید فکرمان به این چیز ها باشد؟نمیدانم شما چرا تصمیم گرفتید به مهملات یک آدم مریض که فراوانند در این آشفته روزهای بی تقویم جواب بدید.برای من که سالهاست با روحیات و اخلاقیات شما بزرگوار آشنایی نسبتا کاملی دارم جای بسی تعجب داشت جواب دادن به آدمهای از این دست.من مطلب شما رو با دقت تمام خوندم .کاملا تایید میکنم که تعدادی آدم از این آشفته بازار چه دروغ ها و چه کیسه ها برای خود ندوختند؟امیدوارم مثل همیشه سرافراز و پایدار باشید با سپاس...ارادتمند همیشگی .مرتضی طبخی



پنجشنبه 8 ارديبهش


>>>صدا:

واقعا بی سلیقه اید که زیباییها و بی نظیر و خاص بودن صدای آقای یاکیده رو درک نمی کنید و خودتون رو در مورد دوبله و صداها صاحب نظر و صاحب سبک و سلیقه می دونید. البته جز در همین مورد که ذکر کردم شاید در سایر موارد بشه گفت باهاتون هم عقیده ام ولی نباید فراموش کنید که آقای یاکیده در دوبله ایران مثل یک خورشیده و غیر از این نیست . سایرین ممکنه از نظر تجربه یا فن یک چیزهایی برای گفتن داشته باشند اما زیبایی صدا برای گوینده شرط اوله که این مورد درباره گویندگان ایران تنها برای 1- کیکاووس یاکیده 2- خسرو خسروشاهی3-منوچهر والی زاده 4- شاید یک کمی هم ناصر طهماسب صدق می کنه.



چهارشنبه 26 بهمن 1390


>>>رهی:

منم با نظر صدا موافقم . زیباییهای صدا رو در گویندگی نمیشه انکار کرد . آقای یاکیده واقعا بی نظیرند .



سه‌شنبه 23 اسفند 1390


>>>علاقه مند:

لطفاً نمونه صوتی این هنرمندان دبلور را در سایت قرار دهید، زیرا هم جذابیت دارد و هم برای اطلاع کسانی که با این صداها آشنا نیستند.


شهری که بزرگ‌ترین زندان دنیاست

شهری که بزرگ‌ترین زندان دنیاست

نزهت بادی

فیلم «دو مرد در شهر» که به تازگی از شبکه نمایش تلویزیون پخش شده، ساخته ژوزه جیووانی است که فیلمنامه‌های درجه یکی مثل «حفره» (ژاک بکر)، «ریسک بزرگ» (کلود سوته) و «دسته سیسیلی‌ها» (هانری ورنوی) را نوشته و فیلم‌های «نفس دوباره» (ژان پی‌یر ملویل) و «دومین نفس» (آلن کورنو) بر اساس داستان‌های وی ساخته شده است.

جیووانی که خودش سال‌های زیادی را در زندان گذرانده و حتی تا پای اعدام هم رفته بود، بیش از هر چیزی از گذشته تیر و تار و تلخ خود الهام می‌گرفت و غالبا درباره آدم‌های بازنده می‌نوشت، آدم‌های به آخر خط رسیده‌ای که خودشان هم می‌دانند که زندگیشان هرگز پایان خوشی نخواهد داشت، اما به طرز ناامیدکننده و اندوهباری می‌کوشند تا راهی به سوی گریز و نجات بیابند ولی همواره فرارشان به سوی زندگی بهتر ناکام می‌ماند و این حس تلخ شکست تا آنجا بر داستان‌های جیووانی سایه انداخته که حتی رفاقت هم نمی‌تواند سرنوشت تراژیک آن‌ها را تغییر دهد.

فیلم «دو مرد در شهر» نیز درباره رفاقت دو مرد در شهری است که در آن مجرم بودن کار آسان تری است تا درستکار زندگی کردن. درواقع چنان بی‌اعتمادی و بدبینی بر شهر سایه انداخته که می‌تواند هر بی‌گناهی را نیز به یک جنایتکار خطرناک تبدیل کند.

ژینو (با بازی آلن دلون) یکی از‌‌ همان آدم‌های طردشده و شکست‌خورده‌ است که بزرگ‌ترین شانس زندگیش آشنایی با کازبو به عنوان یک مددکار اجتماعی (با بازی ژان گابن) است که به او اعتماد می‌کند، دست دوستی می‌دهد و کمک می‌کند تا از زندان آزاد شود و زندگی تازه‌ای را در پیش بگیرد.


ژان گابن و آلن دلون در صحنه‌ای از فیلم «دو مرد در شهر»

اما روح خشن و بی‌رحم شهر در قالب بازرس گواتزو بر زندگی ژینو سایه می‌اندازد و همچون کابوسی شوم او را تعقیب می‌کند تا به هر شکلی که شده، ژینوی اصلاح شده را دوباره به‌‌ همان مجرم سابق تبدیل کند. حتی اگر در راه اثبات گناهکار بودن ژینو مجبور شود جانش را از دست بدهد و به قیمت کشته شدن خود، او را دوباره به زندان بازگرداند.

فیلم با وجود مایه‌های اجتماعی تلخ و گزنده و واقع‌گرایی تکان‌دهنده‌اش از لحن رمانتیک، سرد و ملایمی برخوردار است که با همراهی موسیقی محزون فیلیپ سارده تصویر دلگیر و خفقان‌آور از شهری را برایمان می‌سازد که خودش به بزرگ‌ترین زندان برای ژینوی تنها و درمانده تبدیل می‌شود که در هیچ جای آن احساس آزادی و امنیت ندارد و حتی از دست بزرگ‌ترین حامی‌اش کازبو نیز کاری برنمی‌آید.

در صحنه پایانی وقتی ژینو از کنار کازبو می‌گذرد تا به سوی اتاق اعدام برود، در گوش کازبو می‌گوید که «من می‌ترسم» و کازبو سر تکان می‌دهد، طوری که انگار هیچ کس به اندازه او نمی‌داند چه ترسی در جان ژینو رخنه کرده است.

ژینو در تمام مدتی که روی صندلی نشسته تا دست و پایش را ببندند، سرش را خم کرده و به پایین نگاه می‌کند و حرفی نمی‌زند و همه حواس ما به آن دکمه نبسته لباس نو و سفیدش است. بعد وقتی او را با قدم‌هایی لرزان به سوی گیوتین می‌برند، یکدفعه سرش را به عقب می‌چرخاند و به کازبو نگاه می‌کند و نمای بسته‌ای از چشم‌هایش تمام قاب را پر می‌کند و بعد صدای سرد و خشن فرود آمدن گیوتین به گوش می‌رسد.

وقتی در آخرین نمای فیلم پیرمرد خسته در مسیر میله‌های زندان در خیابانی خلوت و طولانی در خود فرورفته قدم می‌زند، مردی را به ما می‌نمایاند که به پایان راهی دشوار و بی‌ثمر رسیده و شکست آرمان‌ها و تلاش‌هایش را در آن نگاه وحشت زده که از او کمک می‌خواست و او نتوانست هیچ کاری برایش بکند، دیده است.