جرج کلونی
Jack Foley
جنیفر لوپز
کارن سیسکو
دان چیدل
Maurice Miller
وینگ ریمز
Buddy Bragg
کاترین کینر
اَدل
وایولا دیویس
جرج کلونی
Jack Foley
جنیفر لوپز
کارن سیسکو
دان چیدل
Maurice Miller
وینگ ریمز
Buddy Bragg
کاترین کینر
اَدل
وایولا دیویس
۲۱ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| خارج از دید | |
|---|---|
پوستر نسخه نمایش | |
| کارگردان | استیون سودربرگ |
| تهیهکننده | بری دویتو بری ساننفلد |
| نویسنده | فرانک اسکات براساس رمان المور لئونارد |
| بازیگران | جنیفر لوپز جورج کلونی وینگ رامس دان چیدل دنیس فارینا آلبرت بروکس پال کالدرون |
| موسیقی | دیوید هولمز |
| فیلمبردار | الیوت دیویس |
| تدوینگر | آنه وی. کوتس |
| توزیعکننده | یونیورسال پیکچرز |
تاریخهای انتشار | ۲۶ ژوئن ۱۹۹۸ |
مدت زمان | ۱۲۲ دقیقه |
| کشور | |
| زبان | انگلیسی |
| هزینهٔ فیلم | ۴۸ میلیون دلار |
| فروش گیشه | ۷۷٬۷۴۵٬۵۶۸ دلار (سراسر جهان) |
خارج از دید یک فیلم جنایی آمریکایی است. این فیلم توسط استیون سودربرگ کارگردانی شده و براساس رمانی به همین نام و به نویسندگی المور لئونارد ساخته شدهاست. جنیفر لوپز در نقش کارن سیسکو و جورج کلونی در نقش جک فولی در این فیلم به ایفای نقش پرداختهاند. این فیلم سرآغاز همکاریهای متعدد بین سودربرگ و جورج کلونی شد.
خارج از دید در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۹۸ اکران شد. این فیلم در دو قسمت فیلمنامه اقتباسی و تدوین نامزد دریافت جایز اسکار بود. فیلم مذکور موفق به دریافت جایزه ادگار برای بهترین فیلمنامه و کسب جوایز بهترین فیلم، فیلمنامه و کارگردانی از انجمن ملی منتقدان فیلم شد. این فیلم منجر به ساخت سریال تلویزیونی کارن سیسکو گردید. فیلم موضوعی درام را روایت میکند.
«جک فولی» پس از سرقت یک بانک دستگیر میشود و سر از زندانی در فلوریدا درمیآورد. او با کمک دوستش، «بادی براگ» از زندان میگریزد و ناچار میشود یک پلیس زن به نام «کارن سیسکو» را به گروگان بگیرد.
مشارکتکنندگان ویکیپدیا. «Out of Sight». در دانشنامهٔ ویکیپدیای انگلیسی، بازبینیشده در ۸ ژوئن ۲۰۱۲.
| گسترش |
|---|

ورود به فاز ویرایش
دنبال کردن
Eric Christian Olsen، بازیگر سینما و تلویزیون، در آثاری همچون فیلم سینمایی «موبایل»، فیلم سینمایی «Not Another Teen Movie» و سریال تلویزیونی «NCIS: Los Angeles» فعالیت داشته است.
دنبال کردن
Daniela Ruah، بازیگر سینما و تلویزیون، در آثاری همچون سریال تلویزیونی «NCIS: Los Angeles» فعالیت داشته است.
تولد: 1983/12/02 (1362/09/11)
گالری
۴۳ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| سیاسآی: نیویورک | |
|---|---|
| ژانر | رمز آلود درام |
| سازنده | آنتونی ای. زوییکر کارول مندنسون ان دوناهو |
| بازیگران | گری سینایس ملینا کاناکاریدیز Carmine Giovinazzo ونسا فرلیتو هیل هارپر ادی کیهیل آنا بلکنپ رابرت جوی ای جی باکلی سلا وارد ژاکلین لاول |
| آهنگ آغاز | "Baba O'Riley" کاری از گروه هو |
| آهنگساز | بیل براون |
| کشور سازنده | ایالات متحده آمریکا |
| زبان اصلی | انگلیسی |
| شمار فصلها | ۹ |
| شمار قسمتها | ۱۹۷ |
| تولید | |
| تهیهکنندههای اجرایی | ان دوناهو کارول مندنسون آنتونی ای. زوییکر جری بروکهایمر پم ویزی جاناتان لیتمن پیتر ام. لنکاو وندی باتلز زاکاری ریتر دنی کانن اندرو لیپستز سارا اِی. بارکلی |
| مدت | ۴۲–۴۵ دقیقه |
| تولیدکنندهها | تلویزیون جری بروکهایمر آلیانس آتلانتیس استودیو تلویزیون سیبیاس |
| توزیعکننده | کینگ ورلد پروداکشنز (۲۰۰۴–۲۰۰۷) سی بی اس تلویژن دیسترابشن (۲۰۰۷–اکنون) |
| پخش | |
| شبکهٔ اصلی | سیبیاس |
| فرمت تصویر | 480i (SDTV), 1080i (HDTV) |
| انتشار اولیه | ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۴ – ۲۲ فوریه ۲۰۱۳ |
| انتشار | |
| نمایشهای مشابه | سیاسآی سیاسآی: میامی سیاسآی: سایبر |
| پیوندهای بیرونی | |
| وبگاه | |
(2009)
کارگردان
بازیگران
نویسنده
کارگردان (10)
پنهان شدن
بازیگران (10)
پنهان شدن
Assistant Director Shay Mosley
نویسنده (10)
پنهان شدن
0
اداره پروژه های ویژه دفتر تحقیقات جنایی دریانوردی، کارهای مخفی را انجام می دهد و موارد سختی را در LA می کشد. عوامل کلیدی عبارتند از G. Callen و Sam Hanna، خیابان ها بچه ها از طریق صفوف افزایش یافته است.
درباره منظوم ارتباط با ما تبلیغات منظوم حرفهای سوالات متداول بلاگ
در این مطلب میتوانید خلاصه داستان و عکسهای سریال راهزنان در دنیا حکومت نمی کنند میتوانید ملاحظه کنید
محصول : ترکیه
سال ساخت : ۲۰۱۵
زبان اصلی : ترکی
ژانر : اکشن، درام، مافیا
کارگردان: Onur Tan
تهیه کننده: Raci Şaşmaz
نویسنده: Raci Şaşmaz, Bahadır Özdener,Cüneyt Aysan
بازیگران: Oktay Kaynarca, Kenan Çoban, Hasan Küçükçetin, Deniz Çakır, Yüksel Arıcı
سریال درام و زیبای پرطرفدار شبکه ATV یعنی سریال راهزنان در دنیا حکومت نمی کنند (Eşkıya Dünyaya Hükümdar Olmaz) در رتبه اول رکورد تماشای بسیار بالایی را به ثبت رسانده است . در این سریال نقش اول آن را اوکتای کاینارجا و دنیز چاکیر بازی می کنند.
سریال راهزنان در دنیا حکومت نمی کنند در لیست برنامه های در حال پخش ترکیه رتبه اول را بین ۱۰۰ برنامه دیگر به خود اختصاص داد. این سریال در توییتر نیز در لیست ترند تاپیک رتبه اول را به خود اختصاص داده است.
تو بچگی با دنیای جنایتکار خودش غریبه نیست.. هرکی تو این دنیا باشه برای مخالفت با بی عدالتی قسم میخوره..
با بزرگ شدن و ثروتمند شدن، خودش منبع این بی عدالتی میشه..
از دوست داشتن دوری نمیکنه… دوست داشته شدن رو هم خیلی دوست داره… دوست داره تو چشم همه زنای زندگیش باشه:مامانش،همسرش،دخترش و دوست دخترش…
خانوادشو خیلی عزیز میشمره… برای اونا مثل یه پدر فداکاره… یه دوست وفادار… یه برادر… یه رئیس عادل و بخشنده..
ولی برای زنده موندن مجادله میکنه،چون دولت برا رسیدن به خواسته های خود این آدمو مخالف خود میبینه…
نکات جالب:
Deniz Çakır قبلا در سریال برگریزان نقش فرخنده را بازی کرده است.
مریم اوزرلی که با سریال حریم سلطان بین تماشاگران ایرانی شناخته میشه نیز از فصل دوم این سریال به این مجموعه اضافه شد
۱۰۶ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| ساندرا بولاک | |
|---|---|
بولاک در ۲۰۱۳ | |
| نام در زمان تولد | ساندرا آنِت بولاک |
| زادهٔ | ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۶۴ (۵۸ سال) شهرستان آرلینگتون، ویرجینیا، ایالات متحده |
| شهروندی |
|
| پیشه |
|
| سالهای فعالیت | ۱۹۸۷–اکنون |
| همسر(ها) | جسی گرگوری جیمز (ا. ۲۰۰۵–۲۰۱۰) |
| فرزندان | ۲ |
| خویشاوندان | گزین بولاک-پرادو (خواهر) |
ساندرا آنِت بولاک (انگلیسی: Sandra Annette Bullock؛ زادهٔ ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۶۴) بازیگر و تهیهکنندهٔ آمریکایی است. او جوایز مختلفی از جمله یک جایزهٔ اسکار و یک جایزهٔ گلدن گلوب برنده شدهاست. بولاک در سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴ دریافتکنندهٔ بیشترین دستمزد در میان بازیگران زن جهان بود.[۱][۲][۳] در ۲۰۱۰، نام او در فهرست مجلهٔ تایم از ۱۰۰ شخص تأثیرگذار در جهان قرار داده شد.
بولاک برای نقش مکملی که در فیلم اکشن مرد خرابکار (۱۹۹۳) داشت، مورد توجه قرار گرفت و بعدها نقش برجستهٔ خود را در تریلر اکشن سرعت (۱۹۹۴) ایفا کرد. او در دههٔ ۱۹۹۰ با نقشهای اصلی کمدیهای عاشقانهٔ وقتی خواب بودی (۱۹۹۵) و امید شناور (۱۹۹۸) و تریلرهای شبکه (۱۹۹۵) و زمانی برای کشتن (۱۹۹۶) خود را در سینما مطرح کرد.
بولاک در دهههای بعد با کمدیهای دختر شایسته اخلاق (۲۰۰۰)، مهلت دو هفتهای (۲۰۰۲)، خواستگاری (۲۰۰۹)، مخمصه (۲۰۱۳)، هشت یار اوشن (۲۰۱۸) و شهر گمشده (۲۰۲۲) به موفقیت بیشتری دست یافت. او در درامهای تصادف (۲۰۰۴) و نابخشودنی (۲۰۲۱) و همچنین تریلرهای اخطار قبلی (۲۰۰۷) و جعبه پرنده (۲۰۱۸) ایفای نقش کرد. بولاک برای به تصویر کشیدن لی آن توهی در درام زندگینامهای نقطه کور (۲۰۰۹) برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن شد. او برای فیلم علمی تخیلی جاذبه (۲۰۱۳) که در آن نقش یک فضانورد گیرافتاده در فضا را ایفا میکند، بار دیگر نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد.
بولاک در شهرستان آرلینگتون، ویرجینیا به دنیا آمد. او دختر «هلگا میر»، یک خوانندهٔ آلمانی اپرا و معلم آواز نیمهوقت، و «جان دبلیو بولاک»، یک پیمانکار پنتاگون و معلم آواز و مدیرعاملی از آلاباما، بود.[۴][۵] پدربزرگ مادری بولِک یک دانشمند باهوش از نورنبرگ آلمان بود.[۶] او به دفعات به همراه مادرش با تورهای اپرای او شرکت میکرد و بسیاری از سالهای بچگی خود را در آلمان و سایر نقاط اروپا زندگی کرد. او زبان آلمانی را به روانی صحبت میکند و از طریق ملیت سابق مادرش دارای تابعیت آلمانی نیز هست.[۷] بولاک در بچگی باله و هنرهای آوازی را مطالعه کرد و در تولیدهای اپرای مادرش نقش کوچکی را نیز ایفا میکرد.
بولاک در دبیرستان واشینگتن-لی درس خواند؛ جایی که او یک چیرلیدر بود و در برنامههای تئاتر آنجا شرکت میکرد و با یک بازیکن فوتبال آشنا شد.[۸] او در سال ۱۹۸۲ فارغالتحصیل شد و در دانشگاه کارولینای شرقی در گرینویل کارولینای شمالی ثبتنام کرد. در این زمان او به عنوان پیشخدمت در یک رستوران کار میکرد.[۸] او بعداً تحصیل را در سال پایانی (بهار ۱۹۸۶) را برای ادامهدادن حرفهٔ بازیگری ترک و برای گذران زندگی بهعنوان پیشخدمت در یک کافه مخصوص همجنسگرایان در نیویورک کار کرد؛[۹] درحالی که تنها سه واحد باقیمانده برای فارغالتحصیلی فاصله داشت.[۸] او به منظور ادامهٔ تستهای بازیگری به منهتن رفت و شغلهای گوناگون عجیبی را نیز برگزید (متصدی بار، پیشخدمت مهمانی، کنترلکنندهٔ کت)[۸]
ساندرا بولاک بعدها دانشگاه خود را نیز تمام کرد و از دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی، درجهٔ کارشناسی را نیز دریافت کرد. اصغر فرهادی جایزه اسکار در سال ۲۰۱۲ را از دستان ساندرا بولاک دریافت کرد.[۱۰]
او پس از اجرای نقشهای موفقی در دههٔ ۱۹۹۰ میلادی همچون سرعت و وقتی خواب بودی به شهرت رسید. پس از آن او حرفهاش را به عنوان یک بازیگر هالیوودی نقش اول مشهور با فیلمهایی مانند دختر شایسته اخلاق و تصادف که تحسین منتقدان را دریافت کردند، آغاز کرد. در سال ۲۰۰۷ او با داشتن سرمایهٔ ۸۵ میلیوندلاری در ردهٔ ۱۴ ثروتمندترین اشخاص نامدار زن قرار گرفت.[۱۱] همچنین در سال ۲۰۱۰ 'پردرآمدترین' بازیگر زن هالیوود نام گرفت. بین ژوئن ۲۰۰۹ تا یک سال بعد حدود ۵۸ میلیون دلار بابت فیلمهای خواستگاری و نقطه کور دریافت کردهاست.[۱۲]
و برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن و گوی طلایی به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن به خاطر بازی در فیلم نقطه کور در سال ۲۰۰۹ است. ساندرا بولاک با ۱۰ میلیون دلار دستمزد بیشترین دستمزد را در بین بازیگرهای زن هالیوود را داراست.[۷]
۱۰۶ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| ساندرا بولاک | |
|---|---|
بولاک در ۲۰۱۳ | |
| نام در زمان تولد | ساندرا آنِت بولاک |
| زادهٔ | ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۶۴ (۵۸ سال) شهرستان آرلینگتون، ویرجینیا، ایالات متحده |
| شهروندی |
|
| پیشه |
|
| سالهای فعالیت | ۱۹۸۷–اکنون |
| همسر(ها) | جسی گرگوری جیمز (ا. ۲۰۰۵–۲۰۱۰) |
| فرزندان | ۲ |
| خویشاوندان | گزین بولاک-پرادو (خواهر) |
ساندرا آنِت بولاک (انگلیسی: Sandra Annette Bullock؛ زادهٔ ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۶۴) بازیگر و تهیهکنندهٔ آمریکایی است. او جوایز مختلفی از جمله یک جایزهٔ اسکار و یک جایزهٔ گلدن گلوب برنده شدهاست. بولاک در سالهای ۲۰۱۰ و ۲۰۱۴ دریافتکنندهٔ بیشترین دستمزد در میان بازیگران زن جهان بود.[۱][۲][۳] در ۲۰۱۰، نام او در فهرست مجلهٔ تایم از ۱۰۰ شخص تأثیرگذار در جهان قرار داده شد.
بولاک برای نقش مکملی که در فیلم اکشن مرد خرابکار (۱۹۹۳) داشت، مورد توجه قرار گرفت و بعدها نقش برجستهٔ خود را در تریلر اکشن سرعت (۱۹۹۴) ایفا کرد. او در دههٔ ۱۹۹۰ با نقشهای اصلی کمدیهای عاشقانهٔ وقتی خواب بودی (۱۹۹۵) و امید شناور (۱۹۹۸) و تریلرهای شبکه (۱۹۹۵) و زمانی برای کشتن (۱۹۹۶) خود را در سینما مطرح کرد.
بولاک در دهههای بعد با کمدیهای دختر شایسته اخلاق (۲۰۰۰)، مهلت دو هفتهای (۲۰۰۲)، خواستگاری (۲۰۰۹)، مخمصه (۲۰۱۳)، هشت یار اوشن (۲۰۱۸) و شهر گمشده (۲۰۲۲) به موفقیت بیشتری دست یافت. او در درامهای تصادف (۲۰۰۴) و نابخشودنی (۲۰۲۱) و همچنین تریلرهای اخطار قبلی (۲۰۰۷) و جعبه پرنده (۲۰۱۸) ایفای نقش کرد. بولاک برای به تصویر کشیدن لی آن توهی در درام زندگینامهای نقطه کور (۲۰۰۹) برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر زن شد. او برای فیلم علمی تخیلی جاذبه (۲۰۱۳) که در آن نقش یک فضانورد گیرافتاده در فضا را ایفا میکند، بار دیگر نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد.
بولاک در شهرستان آرلینگتون، ویرجینیا به دنیا آمد. او دختر «هلگا میر»، یک خوانندهٔ آلمانی اپرا و معلم آواز نیمهوقت، و «جان دبلیو بولاک»، یک پیمانکار پنتاگون و معلم آواز و مدیرعاملی از آلاباما، بود.[۴][۵] پدربزرگ مادری بولِک یک دانشمند باهوش از نورنبرگ آلمان بود.[۶] او به دفعات به همراه مادرش با تورهای اپرای او شرکت میکرد و بسیاری از سالهای بچگی خود را در آلمان و سایر نقاط اروپا زندگی کرد. او زبان آلمانی را به روانی صحبت میکند و از طریق ملیت سابق مادرش دارای تابعیت آلمانی نیز هست.[۷] بولاک در بچگی باله و هنرهای آوازی را مطالعه کرد و در تولیدهای اپرای مادرش نقش کوچکی را نیز ایفا میکرد.
بولاک در دبیرستان واشینگتن-لی درس خواند؛ جایی که او یک چیرلیدر بود و در برنامههای تئاتر آنجا شرکت میکرد و با یک بازیکن فوتبال آشنا شد.[۸] او در سال ۱۹۸۲ فارغالتحصیل شد و در دانشگاه کارولینای شرقی در گرینویل کارولینای شمالی ثبتنام کرد. در این زمان او به عنوان پیشخدمت در یک رستوران کار میکرد.[۸] او بعداً تحصیل را در سال پایانی (بهار ۱۹۸۶) را برای ادامهدادن حرفهٔ بازیگری ترک و برای گذران زندگی بهعنوان پیشخدمت در یک کافه مخصوص همجنسگرایان در نیویورک کار کرد؛[۹] درحالی که تنها سه واحد باقیمانده برای فارغالتحصیلی فاصله داشت.[۸] او به منظور ادامهٔ تستهای بازیگری به منهتن رفت و شغلهای گوناگون عجیبی را نیز برگزید (متصدی بار، پیشخدمت مهمانی، کنترلکنندهٔ کت)[۸]
ساندرا بولاک بعدها دانشگاه خود را نیز تمام کرد و از دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی، درجهٔ کارشناسی را نیز دریافت کرد. اصغر فرهادی جایزه اسکار در سال ۲۰۱۲ را از دستان ساندرا بولاک دریافت کرد.[۱۰]
او پس از اجرای نقشهای موفقی در دههٔ ۱۹۹۰ میلادی همچون سرعت و وقتی خواب بودی به شهرت رسید. پس از آن او حرفهاش را به عنوان یک بازیگر هالیوودی نقش اول مشهور با فیلمهایی مانند دختر شایسته اخلاق و تصادف که تحسین منتقدان را دریافت کردند، آغاز کرد. در سال ۲۰۰۷ او با داشتن سرمایهٔ ۸۵ میلیوندلاری در ردهٔ ۱۴ ثروتمندترین اشخاص نامدار زن قرار گرفت.[۱۱] همچنین در سال ۲۰۱۰ 'پردرآمدترین' بازیگر زن هالیوود نام گرفت. بین ژوئن ۲۰۰۹ تا یک سال بعد حدود ۵۸ میلیون دلار بابت فیلمهای خواستگاری و نقطه کور دریافت کردهاست.[۱۲]
و برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن و گوی طلایی به عنوان بهترین بازیگر نقش اول زن به خاطر بازی در فیلم نقطه کور در سال ۲۰۰۹ است. ساندرا بولاک با ۱۰ میلیون دلار دستمزد بیشترین دستمزد را در بین بازیگرهای زن هالیوود را داراست.[۷]
۳۲ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| وقتی خواب بودی | |
|---|---|
پوستر اکران سینمایی | |
| کارگردان | جان ترتلتاب |
| تهیهکننده | راجر بیرنبائوم جو روث |
| نویسنده | دانیل جی. سالیوان Fredric LeBow |
| بازیگران | ساندرا بولاک بیل پولمن پیتر گلگر پیتر بویل گلینیس جونز جک واردن |
| موسیقی | رندی ادلمن دایان وارن |
| فیلمبردار | فدون پاپامیکائیل |
| تدوینگر | بروس گرین |
شرکت | |
| توزیعکننده | استودیو سینمایی والت دیزنی |
تاریخهای انتشار |
|
مدت زمان | ۱۰۳ دقیقه |
| کشور | آمریکا |
| زبان | انگلیسی |
| هزینهٔ فیلم | ۱۷٬۰۰۰٬۰۰۰ دلار |
| فروش گیشه | ۱۸۲٬۰۵۷٬۰۱۶ دلار |
وقتی خواب بودی (به انگلیسی: While You Were Sleeping) فیلمی سینمایی محصول سال ۱۹۹۵ میلادی به کارگردانی جان ترتلتاب محصول کشور آمریکا است.
لوسی، دختر بلیط فروش در حالی که از زندگی یک نواخت و کسل بارش خسته شده است، در آرزوی ازدواج با مشتری ثروتمند و همیشگی اش به سر میبرد که از قضا روزی به وی حمله شده؛ مجبور میشود مرد را نجات دهد. پیتر که مورد حمله چند سارق واقع شده، توسط لوسی نجات یافته و به کما میرود.
«سابت تابناک - فیلمهای سینمایی آخر هفته در تلویزیون». دریافتشده در ۱۶ اوت ۲۰۱۵.
تاریخ چاپ:۱۴۰۱/۰۲/۱۰
شماره خبر:۳۸۶۱۴۶۸
دنیایاقتصاد : فیلم سینمایی «مادر بزرگ، اوه» به کارگردانی سی کی یو جونگ فردا یکشنبه از شبکه نمایش پخش میشود.
![]()
این فیلم که محصول سال ۲۰۲۰ کرهجنوبی است داستان زندگی «دو وون» را روایت میکند که با مادر خود «اوه» که دچار آلزایمر است و دختر کوچکش زندگی میکند. بعد از حادثهای که برای دختر کوچکش اتفاق میافتد او باید به کمک مادر آلزایمریش سعی در کشف راز این اتفاق کند. علاقهمندان به تماشای این فیلم میتوانند آن را ساعت ۲۳ از شبکه نمایش تماشا کنند.
مجموعه : بیوگرافی هنرمندان

پاگنده با نقش افرینی در فیلم های متعددی باعث سرگرمی بسیاری از مردم جهان شد. پاگنده یک هنرمند دوست داشتنی در ایران و دیگر کشورها بود.
پاگنده بازیگر محبوب و دوست داشتنی سینمای ایتالیایی را هیچ وقت فراموش نخواهیم کرد.
باد اسپنسر در 31 اکتبر 1929 در ناپل ایتالیا با نام شهروندی «کارلو پدرسولی» در خانواده ای کاملا صنعتی متولد شد.
او بازیگر، شناگر حرفه ای، آهنگساز، فیلمنامه نویس و طراح مد است که بیش از همه با نام هنری «باد اسپنسر» و به عنوان هنرپیشه نقش مقابل «ترنس هیل» در فیلم های وسترن – کمدی شناخته شده است.«اسپنسر» هم اکنون 82 سال سن دارد.
به گزارش تالاب باد اسپنسر بازیگر وسترنهای اسپاگتی، شناگر بازیهای المپیک، وکیل و سیاستمدار ایتالیایی که در ایران به “پاگنده” مشهور بود روز ۲۷ ژوئن ۲۰۱۶ در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست.
بازیگر ایتالیایی وسترن اسپاگتی، حرفه بازیگری را دیر آغاز کرد. پیش از شروع بازیگری، در رشته حقوق فارغ التحصیل شد و اولین ایتالیایی بود که رکورد شنای آزاد صد متر را در کمتر از یک دقیقه از آن خود کرد. او در بازیهای المپیک سالهای ۱۹۵۲ و ۱۹۵۶ حضور داشت. باد اسپنسر در ۳۱ اکتبر ۱۹۲۹ در شهر ناپل با نام کارلو پدرسولی به دنیا آمد.
از ورزش تا بازیگری
این تصویر باد اسپنسر را در مصاحبهای تلویزیونی با یک شبکه آلمانی در سال ۱۹۸۳ به عنوان قهرمان جهانی واترپلو نشان میدهد. او حرفه بازیگری را با فیلم ” کجا میروی” Quo Vadis محصول ۱۹۵۱ آغاز کرد. در دهه پنجاه و اوایل دهه شصت میلادی در فیلم های دیگر ایتالیایی ایفای نقش کرد. او پس از تغییر نام خود به “باد اسپنسر” شهرت جهانی یافت.
باد اسپنسر خلق شد
پدرسولی در سال ۱۹۷۶ به باد اسپنسر تغییر یافت. این اسم هنری برگرفته از نام بازیگر آمریکایی اسپنسر تریسی و نام آبجوی معروف بادوایزر است. این نامگذاری نقطه عطف حرفه بازیگری اوست. او در مجموعه فیلمهای وسترن اسپاگتی در کنار بازیگر ایتالیایی ترنس هیل ایفای نقش کرد. این زوج در ۱۸ فیلم در کنار هم بازی کردند. تصویر فوق این دو را در فیلم ” من هنوز ترینیتی هستم” نشان میدهد.
باد خستگی ناپذیر
ظاهرا این فیلم های اکشن برای باد کافی نبود. او در دهه ۱۹۷۰ به خلبانی هواپیمای جت و هلیکوپتر روی آورد. حتی مدتی در سالهای ۱۹۸۰ مالکیت یک شرکت حمل و نقل هوایی را نیز بر عهده داشت. او همزمان در فیلم های بسیاری (گاه بدون حضور ترنس هیل) بازی کرد. عکس فوق باد اسپنسر را در فیلم “بادی به غرب میرود” محصول ۱۹۸۱ نشان میدهد.
زوج هنری جداییناپذیر
“پلیسهای ویژه میامی” محصول ۱۹۸۵ از آخرین فیلمهایی بود که در آن اسپنسر در کنار ترنس هیل ایفای نقش کرد. فیلم جدال در کریسمس محصول ۱۹۹۴ آخرین فیلم مشترک این دو بود. او رابطه خود با هیل را همانند دو برادری که گاه با هم اتفاق نظر ندارند توصیف کرد. این زوج هنری در اروپا از محبوبیت ویژهای برخوردار بودند.
پایان دوره وسترناسپاگتی
اسپنسر فیلمنامه برخی از فیلمهایی که در آن ایفای نقش میکرد را نیز مینوشت. “جدال در کریسمس” محصول ۱۹۹۴ آخرین فیلمی بود که او با ترنس هیل بازی کرد.
محصول خانوادگی
اسپنسر بعد از پایان دوره بازیگری در کنار هیل، در چند فیلم تلویزیونی از جمله مجموعه ” ما فرشتهایم” محصول ۱۹۹۶ ایفای نقش کرد. سازنده فیلم پسر او جوزپه پدرسولی بود و در آن اسپنسر در کنار بازیگر فیلم جنایی “میامی وایس” فیلیپ مایکل توماس ظاهر شد.
اسپنسر و دنیای سیاست
باد اسپنسر گفته است: “در زندگی به همه کار دست زدهام. فقط سه کار است که هرگز نکرده ام. رقص باله، سوارکاری و سیاست”. بنابراین در سال ۲۰۰۵ تصمیم گرفت به پیشنهاد سیلویو برلوسکنی نخست وزیر ایتالیا به دنیای سیاست قدم بگذارد. ولی پیشنهاد او برای پذیرش مقام مشاور منطقه ای در لاتزیو به عنوان نماینده حزب لیبرال پیشروی ایتالیا را از دست داد. باد اسپنسر در ۲۷ ژوئن ۲۰۱۶ درگذشت.
نهفتن
۳۲ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| آوای برنادت | |
|---|---|
پوستر فیلم آوای برنادت | |
| کارگردان | هنری کینگ |
| تهیهکننده | ویلیام پرلبرگ |
| نویسنده | جرج سیتون |
| بازیگران | جنیفر جونز ویلیام آیث چارلز بیکفورد وینسنت پرایس آلن نِیپییر بل میچل لایونل براهام |
| موسیقی | آلفرد نیومن |
| فیلمبردار | آرتور سی. میلر |
| تدوینگر | باربارا مکلین |
| توزیعکننده | فاکس قرن بیستم |
تاریخهای انتشار | ۲۱ دسامبر ۱۹۴۳ |
مدت زمان | ۱۵۶ دقیقه |
| کشور | |
| زبان | انگلیسی |
| هزینهٔ فیلم | ۱٫۶ میلیون دلار |
| فروش گیشه | ۵ میلیون دلار (کرایه در ایالات متحده و کانادا) |
آوای برنادِت یا آهنگ برنادِت (به انگلیسی: The Song of Bernadette) فیلمی است دربارهٔ زندگی برنادت سوبیرو، محصول ایالات متحدهٔ آمریکا، که در سال ۱۹۴۳ و به کارگردانی هنری کینگ ساخته شد.[۱] فیلمنامهٔ فیلم بر اساس روایتی که فرانتس ورفل از سرگذشت برنادت سوبیرو در رمان آوای برنادت داشته، نوشته شدهاست. این رمان در سال ۱۹۴۲ منتشر شد و یکی از پرفروشترین رمانهای آن زمان بود.
فیلم آوای برنادت در سال ۱۹۴۳ برندهٔ ۴ جایزهٔ اسکار ازجمله جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن برای جنیفر جونز، جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری، جایزه اسکار بهترین موسیقی فیلم و جایزه اسکار بهترین دستاورد هنری شد. این فیلم همچنین برای ۸ جایزهٔ اسکار دیگر، ازجمله جایزهٔ اسکار بهترین فیلم، نامزد بود.[۲]
لورد فرانسه، سال ۱۸۵۸. «برنادت سوبیرو» (جونز)، دختر دهقانزادهای است که با اعضای خانوادهاش در زندان شهر زندگی میکند. یک روز «برنادت» هنگام جمع کردن هیزم، «مریم باکره» (دارنل) را در غاری میبیند. «مریم مقدس» از او میخواهد که کف غار را بکند تا به آب شفابخش برسد …
| نام بازیگر | نقش | صداپیشه | نکات |
|---|---|---|---|
| جنیفر جونز | برنادت | مینو غزنوی | مدیر دوبلاژ: احمد رسول زاده |
| چارلز پیکفورد | کشیش دمنیک | پرویز بهرام | |
| راهبه | ژاله علو | ||
| مادر برنادت | رفعت هاشم پور | ||
| لیندا دارنل | بانوی مقدس | ناهید شعشعانی | |
| ماری (خواهر برنادت) | مهوش افشاری | ||
| دوست برنادت | نادره سالارپور | ||
| وینسنت پرایس | دادستان | ناصر طهماسب | |
| پسر همسایه | جلال مقامی | ||
| ژاکومه | کنعان کیانی |
۱۸ زبان
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
| کجا رفتی برنادت | |
|---|---|
| کارگردان | ریچارد لینکلیتر |
| تهیهکننده | مگان الیسون نینا جاکوبسن |
| فیلمنامهنویس | ریچارد لینکلیتر مایکل اچ. وبر اسکات نوستدتر |
| بر پایه | Where'd You Go, Bernadette اثر Maria Semple |
| بازیگران | کیت بلانشت بیلی کروداپ اما نلسون کریستن ویگ جودی گریر لارنس فیشبرن یوهانس هویکور یوهانسون |
| موسیقی |
|
| فیلمبردار | شین اف. کلی |
| تدوینگر | ساندرا ادیر |
| توزیعکننده | یونایتد آرتیستس[۱] |
تاریخهای انتشار |
|
| کشور | آمریکا |
| زبان | انگلیسی |
کجا رفتی برنادت (انگلیسی: Where'd You Go, Bernadette) یک فیلم در ژانر کمدی-درام و درام به کارگردانی ریچارد لینکلیتر است که در سال ۲۰۱۹ منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به کیت بلانشت، بیلی کروداپ، کریستن ویگ، جودی گریر، و لارنس فیشبرن اشاره کرد.
![]()
« کجا رفتی، برنادت » رمانی به قلم ماریا سمپل است که در سال 2012 منتشر شد و به محبوبیت فراوانی نیز دست یافت. این کتاب در لیست آثار پر فروش نیویورک تایمز قرار گرفت و در مجموع کتاب خوانان روی خوشی به آن نشان دادند. خوشبختانه کتاب خانم سمپل در سال 1396 در ایران نیز با ترجمه خانم آرزو مقدس منتشر شده و از طریق انتشارات « حوض نقره » قابل دسترس می باشد. حالا اقتباسی سینمایی از این عنوان به سینماها آمده که تا به امروز، چندین بار اکران آن به تعویق افتاده است. ابتدا قرار بود که فیلم در ماه می سال 2018 به اکران درآید اما تعویق های پی در پی در نهایت باعث شد تا تاریخ اکران فیلم به بیش از یک سال بعد یعنی آگوست 2019 برسد.
داستان فیلم درباره زنی به نام برنادت ( کیت بلانشت ) می باشد که در سالهای دور معماری خلاق با توانایی های بالا بود اما بر اثر مجموعه ای از اتفاقات، تصمیم گرفت تا خود را وقف خانواده اش کند و همین موضوع باعث شده تا او فردی منزوی با روحیه ای ناآرام شود که به آنچه که می خواسته در زندگی دست نیافته است. با اینحال برنادت در یک تصمیم ناگهانی خود را در شرایطی می بیند که او را متقاعد می کند ناکامی سالهای گذشته اش را کنار بگذارد و رویه ای جدیدی را در زندگی پیش بگیرد تا بتواند به شخصیت محکم و خلاقش در سالهای دور نزدیک شود اما...
![]()
از جمله ویژگی های مهم کتاب « کجا رفتی، برنادت »، موشکافی شخصیت برنادت و شناخت روحیات او بود که می توانست اقدامات او را توجیه نماید. در کتاب ، ما با زنی قدرتمند مواجه بودیم که اهداف مشخصی در زندگی داشت اما پس از شکست، خود را منزوی و وقف خانواده می کرد و در نهایت دوباره برخاسته و اینبار سعی می کرد به اهدافی برسد که سالها بود از آن دور شده بود. این سیر تحول در کتاب « کجا رفتی، برنادت » به خوبی توسط ماریا سمپل بررسی شده بود و در این زمینه یکی از بهترین کتاب هایی است که موفق شده روحیات زنان را تحلیل کرده و به یک درکی بزرگ درباره زندگی و تعاملات انسانی برسد.
اما نسخه سینمایی « کجا رفتی، برنادت » در انتقال ظرافت های کتاب ناتوان است. ما در اینجا با زنی سخت گیر و منزوی مواجه هستیم که فیلم دلایل کافی برای اینکه او اینچنین روحیاتی خاص داشته باشد را به تماشاگرش ارائه نمی دهد. در واقع فیلم برخلاف کتاب، موفق نشده تا شخصیت برنادت را پرورش داده تا بتوانیم مجموعه رفتارها و تصمیمات او را باور کرده و بپذیریم. به همین دلیل، زمانی که برنادت منزوی، تصمیم به تغییر می گیرد، تماشاگر غافلگیر می شود چراکه فیلمنامه مسیر منطقی را برای تحول برنادت طی نمی کند و به یکباره او را در موقعیتی قرار می دهد که تماشاگر را مجبور می کند با شرایط او کنار بیاید! این ایراد زمانی برجسته تر می شود که بدانیم نقطه ضعف فیلم، دقیقاً ویژگی مثبت کتاب بود که بابت آن به شهرت رسید!
![]()
به مشکلات شخصیت پردازی برنادت و مسیری که فیلمنامه طی می کند باید شخصیت های مکمل فیلم را هم اضافه کنیم که اصولاً نقش چندانی در پیشبرد قصه ندارند. شخصیت منفعل پدر خانواده جز حضور گاه و بی گاه در فیلم و بیان چند خط دیالوگ، هیچ تاثیر مشخصی بر وضعیت خانواده ندارد و ظاهراً فیلم هم خیلی تمایلی نداشته که به او و دیگر شخصیت های مکمل داستان توجهی داشته باشد. این عدم توجه باعث شده تا شخصیت پردازی برنادت نیز با مشکلات فراوانی روبرو شود که اتخاذ تصمیمات مختلف توسط او و در مجموع درک روحیات او را برای تماشاگر به امری دشوار مبدل می سازد.
علی رغم مشکلاتی که اقتباس سینمایی « کجا رفتی، برنادت » دارد، فیلم با اتکا به بازی بسیار خوب کیت بلانشت توانسته از وضعیت نامساعد خود تا حدی خارج شود. بلانشت به خوبی در نقش برنادت، ظرافت های زنی خسته و منزوی را به تصویر کشیده که قصد دارد پس از سالها تلاش برای آسایش خانواده، به اهداف شخصی خودش برسد و به آرامش ذهنی برسد. متاسفانه فیلم در به تصویر کشیدن روند منطقی تغییر رفتارهای برنادت ناتوان است اما کیت بلانشت فارغ از کیفیت فیلمنامه، توانسته روحِ برنادت را برای مخاطب زنده نگه دارد. او بهترین انتخاب ممکن برای ایفای این نقش بوده و به خوبی نیز از عهده انجام آن برآمده است.
![]()
نسخه سینمایی « کجا رفتی، برنادت » مشخصاً تفاوت های آشکاری با منبع مورد اقتباس خود دارد. واضح است که جزئیات و ظرافت های شخصیت پردازی در کتاب هرگز نمی تواند با حفظ کیفیت، در سینما مورد اقتباس قرار بگیرد اما متاسفانه « کجا رفتی، برنادت » حتی از استانداردهای رایج آثار " بررسی شخصیت " نیز چند قدم عقب تر است و نمی تواند تک شخصیت محوری داستان را چنان پرورش دهد که بتواند به یک قهرمان، حداقل برای جامعه زنان، مبدل گردد. برنادتِ کتاب نماینده میلیون ها زن در سراسر جهان بود که با فداکاری خود را وقف خانواده کرده و اهداف شخصی شان در زندگی را فراموش کردند و حالا قصد رسیدن به آن اهداف را دارند. در نسخه سینمایی نیز قصه تغییری نکرده اما این خودِ برنادت است که اینبار مخاطب نمی تواند تصویر او را بپذیرد. به نظر می رسد که برنادت، حداقل برای اینکه بتواند قهرمانِ زنان درد کشیده امروز که نیازمند بازنگری در وضعیت اهداف و انگیزه هایشان هستند باشد، بیش از حد معمول ناتوان است!
منتقد : میثم کریمی
این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.
به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید
کجا رفتی، برنادت (Where'd You Go, Bernadette)
کارگردان : Richard Linklater
نویسنده : Richard Linklater، Holly Gent
بازیگران :
Cate Blanchett...Bernadette Fox
Judy Greer...Dr. Kurtz
Kristen Wiig...Audrey
Billy Crudup...Elgie Branch
Laurence Fishburne..Paul Jellinek
رده سنی : PG-13 (مناسب برای افراد بالای 13 سال)
ژانر : کمدی
زمان : 130 دقیقه
این یک مقالهٔ خرد فیلم است. میتوانید با گسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |
نوشته: فرانک مجیدی به روز رسانی شده در خرداد ۱۶, ۱۴۰۱

به اشتراک گذاری
فرانک مجیدی: اگر از من بپرسند سینمای کدام کشور را بیشتر دوست دارم، بدون مکث و تردید انتخابم سینمای آلمان خواهد بود. باور دارم آن دسته از کشورها که تجربهی زخمهایی چون جنگ، فاشیسم، قومیتپرستی، دیوار کشیدن و حکومت نظامی را دارند، ادبیات، موسیقی و سینمایی متعالی مییابند. از همین رو است که سینمای اروپا و آمریکایجنوبی را به سینمای هالیوود ترجیح میدهم. اخیراً روی تماشای فیلمهای آلمانی تمرکز کردهام و آثاری میبینم که بهشدت تکاندهنده و تأثیرگذارند. تصمیم دارم چند نمونه را در قالب این پست به شما معرفی کنم. ذکر دو نکته لازم است: اول آنکه رتبهبندی این پست صرفاً انتخاب من است و ممکن است شما نپسندید و یا ترتیب آنها را جور دیگری بچینید. دوم، فیلمهای آلمانی زیادی هم وجود دارد که من و خوانندگان ندیدهایم، اگر کارهای خوب دیگری را از سینمای آلمان میشناسید، آنها را در بخش نظرات این پست معرفی کنید و این نوشته را تکمیل نمایید.
این فیلم با عنوان «تا جایی که پاهایم توان رفتن داشت» از تلویزیون ایران چند باری پخش شده. داستان دربارهی سربازی آلمانی به نام کلمنس فُرِل است که اسیر میشود و به سیبری منتقل میگردد. دوستان او از کار و زندگی طاقتفرسای اردوگاه یکی یکی میمیرند و او هم از سوی افسر ارشد اردوگاه همواره مورد آزار قرار میگیرد. او تصمیم به فرار دارد، فراری ناممکن از سیبری تا آلمان… فیلم علیرغم زمان طولانی، آنقدر خوب هست که از تماشایش لذت ببریم.
سکانسهای بهیاد ماندنی: زانو زدن کلمنس در مسجد و نیایش او، عبور از کنار افسر ارشد اردوگاه روی پل، سکانس نهایی فیلم
داستان، در روزهای جنگ جهانی دوم میگذرد. سوفی شول (جولیا جنتش) دانشجویی است که در گروه «رز سفید»، همراه با برادرش هانس، علیه نازیسم فعالیت میکند. یک روز حین پخش اعلامیه… این فیلم به کارگردانی «مارک روتِموند» ساخته شد. داستان فیلم، کاملاً واقعی است و بر اساس مستنداتی چاپنشده تا زمان ساخت فیلم و خاطرات شاهدان عینی ماجرا روایت گردیده. فیلم در نمایش دادگاههای فرمایشی، شکنجههای وحشیانه و توصیف فضای فاشیستی آلمان در زمان هیتلر، موفق و درخشان است. صحنههایی از فیلم در دانشگاه مونیخ فیلمبرداری شده، دانشگاهی که میدان مشرف به ساختمان اصلی آن برای گرامیداشت شجاعت سوفی شول واقعی و دوستانش، «گِشتویستِر- شول- پلاتز» نامیدهشد. این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی در سال ۲۰۰۶ هم شد.

سکانسهای بهیاد ماندنی: صحنههای دادگاه، صحنهی پایانی سوفی شول
جنگ جهانی دوم به کام آلمان پیش نمیرود، «ترودل یونگ» (الکساندرا ماریا لارا) منشی هیتلر (برونو گانز)، روایتگر آخرین روزهای زندگی اوست… کارگردان این فیلم، «اولیور هرشبِیگِل» است. «سقوط» تلاش میکند وجههای نزدیکتر و انسانیتر از آنچه برای مثال در «والکیری» دیدهایم، از دیکتاتور ارائه دهد، هرچند پیشینهی مخوف هیتلر و خاطرات بسیار تلخ، اجازه نمیدهد با او همذاتپنداری کنیم. مصاحبههای ترودل یونگ واقعی دربارهی هیتلر تا سال ۲۰۰۱ ادامه داشت، پس از آن یونگ مبتلا به سرطان شد و نتوانست بر روند فیلم نظارت کند. با اینحال، عوامل فیلم نزد او به بیمارستان رفتند و گفتند کارشان موفق شده، آنگاه خانم یونگ گفت: «مسیر زندگی من تمام شده، دیگر میتوانم بروم.» و چند ساعت بعد فوت کرد. «برونو گانز» برای نقش هیتلر زحمت زیادی کشید، او مدتها روی لهجهاش کار کرد و روی بیماری پارکینسون مطالعه نمود، هرچند به گفتهی خودش ابتدا قصد نداشت نقش هیتلر را بپذیرد. فیلم، نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی در سال ۲۰۰۵ بود.


سکانسهای بهیاد ماندنی: دست دادن هیتلر با نوجوانان، فرزندکُشی «ماگدا گوبلز»
توصیهی دوستانه: برای اینکه پیشینهی جوزف و ماگدا گوبلز را بشناسید، خواندن این پست وبلاگ را پیشنهاد میکنم.
این فیلم را در ایران بیشتر با نام «پرواز بر فراز برلین» میشناسند. دامیل (برونو گانز) و کاسیل (اتو ساندر)، فرشتگانی هستند که در زمین، به کارهای انسانها نظارت میکنند، روزی دامیل، دختر بندباز (سولویگ دومارتین) شاغل در سیرک سیار را میبیند و عاشقش میشود… فردی برلینی در آیامدیبی یادداشت جالبی دربارهی این فیلم نوشته و گفته اگر نوههایم از من بپرسند زمان جنگ سرد چطور بود، به آنها توصیه میکند این فیلم را ببینند. فیلم بینهایت شاعرانه، تأثیرگذار، آرامشبخش و زیباست. مونولوگهای طولانی و دیالوگها و تصاویر زیبا بیننده را بهفکر میبرند. بهزعم من این زیباترین اثر «ویم وندرس» است و احساس خوب دیدن آن، ساعتها بعد از تماشای اثر در من بود. نسخهی آمریکایی این فیلم «شهر فرشتگان» نام دارد. هرچند کار «نیکلاس کیج» در این فیلم بسیار زیباست و نباید از دیدنش چشم پوشید، اما پیشنهاد اول ما نسخهی آلمانی است!

سکانسهای بهیادماندنی: گردش فرشتگان در کتابخانه، مونولوگ پیرمرد شاعر، ملاقات دامیل و ماریون
پیشتر شرح مفصلی دربارهی «خداحافظ لنین!» در این وبلاگ نوشتهام.
سکانسهای بهیادماندنی: وقتی آریان، الکس را در تظاهرات میبیند، ساخت اخبار دروغ توسط الکس، ملاقات الکس با پدرش، بیرون رفتن مادر از خانه و دیدن مجسمهی لنین که توسط هلیکوپتر به پرواز در آمده.
اثر «میشائیل هانکه» بینهایت تکاندهنده است. ماجرای فیلم سیاه و سفید او، در روستایی واقع در شمال آلمان میگذرد. سالها پیش از آغاز جنگهای جهانی است. معلم روستا دربارهی اتفاقات نامتعارف روستا، در سالهای کهنسالی سخن میگوید… هانکه در فیلمش از استبدادهای سنتی میگوید که نسل بعدی را مستعد افکار پلید و جنایتکارانه و باور آوردن به فاشیسم میکند. از جهت چنین بررسی قانعکننده و ارزشمندی، «روبان سفید» یک کار شاخص بهحساب میآید. «روبان سفید» نگاهی به پیشینهی نسلی است که نازی میشوند. این فیلم در سال ۲۰۱۰ در دو زمینهی فیلمبرداری و بهترین فیلم خارجی، نامزد اسکار بود. ایدهی این فیلم را «اولریش موئه» به هانکه دادهبود و قرار بود در این فیلم با هم کار کنند، اما او پیش از آغاز پروژه فوت کرد. وقتی این فیلم، اسکار بهترین فیلم خارجی را نگرفت، برخی نوشتند داوران تا هنگام داوری این فیلم را بطور کامل تماشا نکردهبودند.
سکانسهای بهیادماندنی: تنبیه شدن فرزندان کشیش توسط پدرشان، وقتی فرزند پرستار در جنگل پیدا میشود، آزار دختر دکتر توسط پدرش.
این فیلم را «رولاند سوسو ریشتر» ساخته. ماجرای این فیلم، از روی ماجراهای واقعی فرار آلمانیها از برلین شرقی بهسوی دیگر دیوار ساختهشده و ترکیبی است از فیلمهای The Misfits و Escape from east Berlin در سالهای ۱۹۶۱ و ۱۹۶۲. داستان فیلم دربارهی قهرمان شنای آلمان، هری ملچور (هاینو فِرچ) و دوست مهندسش ماتیس هیلر (سباستین کُخ) است که موفق به فرار شدهاند، اما آنها و دوستانشان، کسانی را دارند که باید فراریشان دهند، پس… فیلم، کشش بسیار خوبی داردو مملو از صحنههای بهیاد ماندنی و دیالوگهای ملموس و تکاندهنده است. فشار، تفتیش عقاید، ناامنی و شکنجه و تهدید در آلمان شرقی بهخوبی بیان شده و بیننده را با قهرمانان داستان همدل میکند. خوشحالم که با راهنمایی خوانندگان عزیز، این فیلم دیدنی را پیدا کردم.

سکانسهای بهیاد ماندنی: پریدن «کنراد شومان» از روی سیمهای خاردار مرز، خداحافظی هری از خواهرش، روایت هری از سالهای زندانش، عبور مینیبوس از وسط دیوار، فریتزی و هاینس در دو سمت دیوار، جابجایی یادداشت قرار ملاقات، سکانس تعقیب و گریز نهایی
توصیهی دوستانه: از ماجرای بنای دیوار برلین تا فرو ریختن آن، در این پست نوشتهام، شاید حالا هم خواندنش به دردتان بخورد.
۱۰ از ۱۰! مدتها قبل، پستی نوشتهبودم و فیلمهای برتر دههی گذشته را به انتخاب خود معرفی کردم. بهشدت افسوس میخورم که چرا «زندگی دیگران» را قبل از نوشتن آن پست ندیدهبودم. حالا باور دارم، این فیلم، برترین فیلم دههی گذشتهبود. برادرم قبلاً پستی دربارهی این فیلم نوشتهبود. فیلم در نکوهش سانسور، بازداشت غیرقانونی، استراقسمع، و تحتتأثیر قرار دادن آدمهای سخت، بهترین روایت ممکن را دارد. ویسلر استاد ضدجاسوسی سازمان امنیت آلمان شرقی است و به دانشجویانش میگوید در کشورهای سوسیالیست، استراقسمع بسیار مؤثر و مرسوم است! آنها در بازجوییها به زندانیان غیر قانونی خود میگویند آنها به کشورشان مدیونند و باید دوستانشان را لو دهند. یاد آن شعر کوتاه شادروان «احمد شاملو» میافتم که «سلاخی میگریست، به قناری کوچکی، دل باختهبود» و آن قناری کوچک، آرزوی آزادی بود، آرزویی که ویسلر سرسخت را هم شیفته نمود و در دلش لانه کرد. «اولریش موئه»، «مارتینا گِدِک» و «سباستین کُخ» حضور خیرهکننده و تحسینبرانگیزی در فیلم دارند. این فیلم، اسکار بهترین فیلم خارجی را در سال ۲۰۰۷ کسب کرد و در ردهی ۵۷ از ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب IMDB قرار دارد. درست نمیدانم چه جور اتفاق نامیمونی برای «فلورین هنکل فون دونرسمارک» افتاد که بعد از ساخت چنین اثر بیبدیلی، سراغ ساخت فیلم پاپکورنی و سطحی «توریست» رفت!

سکانسهای بهیادماندنی: حداقل انتخابش برای من ناممکن است. تکتک پلانها و دیالوگها و بازیهای فیلم برای من خاطرهانگیز است، من با این فیلم زندگی خواهم کرد!
اما «یک پزشک» برای شما هدیهای دارد، ما صحنههای زیبای «تونل» و «زندگی دیگران» را گلچین کردهایم و بههمراه موسیقی متن «زندگی دیگران» برای در یوتیوب گذاشتهایم. بهتر است این فیلمها را ببینید و بعد این کلیپ ۶ دقیقه و ۵۸ ثانیهای را تماشا کنید. اگر هم آنها را تماشا کردهاید، این کلیپ برای ترغیب شما به تماشای دوباره و چند بارهی این فیلمهای ارزشمند است.
پن: برای «اولریش موئه». او یک سال پس از بازی در «زندگی دیگران» فوت کرد. بدون حضور او با آن نگاه سرد و صورت سنگی، این فیلم هرگز چنین شاهکاری نمیشد. تصویر او در نمای پایانی فیلم را همواره در ذهنم نگاه خواهم داشت.
۲۲ آذر ۱۴۰۱ | ۱۹:۲۲۲۲ آذر ۱۴۰۱زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۳۱ دقیقه

در سینمای جهان اقتباس از آثار ادبی امری بسیار رایج است اما ساخت یک اقتباس سینمایی باکیفیت از یک رمان یا داستان کوتاه چندان هم ساده نیست. در واقع میدانیم که بسیاری از رمانهای معروف هنوز با فاصله از اقتباس سینماییشان جایگاه والاتری دارند و دنیای تصاویر در بعضی موارد نتوانسته به قدرت جادویی جهان تخیل و کلمات نزدیک شود.
با این همه تعداد قابل توجهی از شاهکارهای تاریخ سینما اقتباسهای تاثیرگذار ادبیاند و در بعضی از موارد این اقتباسها حتی از خود منبع اصلی هم مشهورتر، تحسینشدهتر و گاهی حتی برترند؛ از سهگانه معروف «پدرخوانده» گرفته تا «سکوت برهها» و «جایی برای پیرمردها نیست.» بد نیست نگاهی بیندازیم به ۴۰ نمونه از بهترین اقتباسهای سینمایی از آثار ادبی که هر علاقهمند به سینما و ادبیات باید تماشا کند.

احتمالا «پدرخوانده» یکی از معدود آثار این لیست باشد که مخاطب خاص و عام را با هم راضی میکند و توسط میلیونها سینما دوست در سراسر جهان دیده و تحسین شده. این اثر برجسته فرانسیس فورد کوپولا را میتوان یکی از بهترین اقتباسهای تاریخ سینما در ژانر جنایی دانست. فیلمی که سوای مضمون جنایی در مفهومپردازی سینمایی عشق، خانواده، جاهطلبی و خواست قدرت و چندین مفهوم کلیدی دیگر بسیار موفق عمل کرده است؛ بیشک فیلم بخشی از این موفقیتش را مدیون کتاب ارزشمند ماریو پوزو، نویسنده ایتالیایی-آمریکایی است. پوزو این رمان پرفروش را سال ۱۹۶۹ منتشر کرد. داستان کتاب سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ و بخشی از پسزمینههای داستانی مرتبط با ویتو کورلئونه را پوشش میداد. موفقیت این رمان باعث شد پوزو سال ۱۹۸۴ دومین کتاب مجموعه پدرخوانده را تحت عنوان «سیسیلیها» منتشر کند. این کتاب دوم هم توسط مایکل چیمینو (کارگردان فیلم «شکارچی گوزن») سال ۱۹۸۷ مورد اقتباس قرار گرفت اما به دلیل مسائل مربوط به کپیرایت تمام بخشهای مرتبط با رمان پدرخوانده از آن حذف شود.
به شکل کلی مجموعه پدرخوانده بهعنوان یک سهگانه موفق (برخلاف بسیاری از مجموعه فیلمها که در آن شاهد افت محسوس مجموعه هستیم) شناخته میشود؛ با این وجود بسیاری از منتقدان باور دارند که بهترین و موفقترین فیلم این مجموعه اولین فیلم پدرخوانده است که در سال ۱۹۷۲ ساخته شد. بازی خیرهکننده مارلون براندو در کنار آلپاچینو و جیمز کان، فیلمنامه بینقص، موسیقی معروف فیلم و کارگردانی ظریف و دقیق کوپولا این اثر را به یکی از فیلمهای جاودان و فراموشنشدنی تاریخ سینما بدل کرد.
همانطور که گفته شد یکی از ویژگیهای فوقالعاده پدرخوانده که آن را تا این حد ماندگار کرده چندلایه بودن این فیلم است؛ فیلمی که برای مخاطب عام سینما سرگرمکننده است و او را راضی از سالن بیرون میفرستد و برای مخاطب جدیتر هم اثری است درگیرکننده و تأثیرگذار؛ این ویژگی مهم در رمان پوزو هم دیده میشود.
کتاب پدرخوانده اثر ماریو پوزو انتشارات آسو
۹۰,۰۰۰
۸۲,۴۰۰ تومان

«سکوت برهها» داستان یک زن کارآموز افبیآی را دنبال میکند که با یک روانپزشک قاتل (دکتر هانیبال لکتر) گفتوگو میکند تا بتواند یک پرونده جنایی را از طریق کمک او حل کند. در واقع دکتر لکتر یک غول ترسناک و در عین حال یک مرد سمپاتیبرانگیز است.
لکتر یک قاتل خطرناک است که قربانیانش را میخورد. او در طول فیلم چند پلیس را هم به قتل میرساند اما به نوعی با شخصیت اصلی زن فیلم برای دستگیری یک قاتل روانی دیگر همکاری دارد. شاید فاکتور اصلی شخصیت لکتر که او را جذاب کرده هوشمندی و صداقتش باشد. این در حالی است که بوفالو بیل، قاتل دیگر فیلم، یک مرد کاملا دیوانه تصویر شده که مخاطب به جز نفرت احساسی دربارهاش ندارد.
سکوت برهها براساس رمانی به همین نام نوشته توماس هریس ساخته شد و دومین کتاب او بود که مورد اقتباس سینمایی قرار میگرفت و شخصیت هانیبال لکتر را بهعنوان یک شخصیت مرکزی روی پرده میبرد.
جذابیت فیلم سکوت برهها در رابطه پیچیده میان دکتر لکتر و کلاریس استارلینگ (با بازی جودی فاستر) بهعنوان مأمور افبیآی است. کلاریس برای شناختن شیوههای رفتاری قاتل زنجیرهای به کمک دکتر لکتر نیاز دارد، از سوی دیگر دکتر هم قصد دارد از این فرصت استفاده کند تا علاوه بر بهبود شرایط و امکانات زندان خود به درون روان کلاریس نفوذ کند. او به ازای هربار تحلیل شخصیت قاتل زنجیرهای و راهنمایی کلاریس، یک قدم نیز به حریم خصوصی روانی او نزدیک میشود. در واقع شرایط و پویایی خاص این رابطه است که فیلم را این چنین ماندنی و قدرتمند کرده.
ایفای نقش دکتر هانیبال لکتر برای آنتونی هاپکینز جایزه اسکار و شهرتی گسترده را به ارمغان آورد؛ نقشی نه چندان بلند اما به شدت تاثیرگذار که تقریبا تمام فیلم را تحت تاثیر قرار داد. این تاثیرگذاری به حدی است که سکوت برهها اساسا مخاطب را به یاد هانیبال لکتر میاندازد. سکوت برهها را عموما بهعنوان یک فیلم جنایی میشناسند اما به شکل کلیتر نمیتوان از وجوه بسیار پررنگ ترسناک آن غافل بود. بخش مهمی از این حال و هوای ترسناک به دلیل ماجرای قاتل زنجیرهای فیلم، بوفالو بیل است. از طرف دیگر پیش از آن که کاملا با شخصیت مهم دیگر فیلم یعنی دکتر هانیبال لکتر آشنا شویم و به نوعی با او همذاتپنداری کنیم، نمیتوانیم تا حدی جلوی ترسمان را نسبت به ابعاد وحشتناک شخصیت عجیب و غریب او بگیریم. ترس سکوت برهها نوعی ترس روانشناختی است که درون لحظات پرتنش فیلم جا خوش کرده است.
کتاب یک فیلم، یک جهان: سکوت برهها اثر ایوون تاسکر نشر خوب
۲۵,۰۰۰
۱۸,۷۵۰ تومان

اگر رمان دورانساز و تاثیرگذار «کشتن مرغ مقلد» نوشته هارپر لی را اثری درباب تساهل و شفقت در برابر نفرت و خشونت بدانیم، باید گفت اقتباس رابرت مالیگن هم از این رمان قادر است محتوای مرکزی رمان را برجسته کند.
فیلم سینمایی «کشتن مرغ مقلد» از همه جهات موفق بود و از این نظر هم با رمان شباهتهایی داشت؛ در حالی که هارپر لی برای نوشتن این رمان جایزه پولیتزر گرفت و اثرش در سطح بینالمللی خوانده شد، فیلم هم توانست در میان منتقدان و همچنین مخاطب عام تحسین و توجه گستردهای را جلب کند. «کشتن مرغ مقلد» در عین حال یک موفقیت تجاری بود و چیزی حدود ۶.۵ برابر بودجه تولید اولیهاش فروخت و سه جایزه اسکار از جمله جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اصلی مرد را برای گریگوری پک در نقش آتیکوس فینچ به ارمغان آورد.
کتاب کشتن مرغ مقلد اثر هارپر لی نشر نگاه
۱۴۵,۰۰۰
۱۰۱,۵۰۰ تومان

فیلم سینمایی جنایی «رفقای خوب» آنقدر شناخته شده است که به سختی میتوان متنی نو با اشارههایی غیرتکراری دربارهاش نوشت؛ یکی از بهترین نمونههای آثار گانگستری و از فیلمهای برجسته کارنامه مارتین اسکورسیزی که از کتاب «وایزگای» اقتباس شده است.
«وایزگای» نوشته نیکولاس پیلگی، نویسنده و روزنامهنگار شناختهشده یک اثر غیرداستانی مشهور است که ماجراهای هنری هیل یک خلافکار که به خبرچین افبیآی تبدیل شده را درون یک خانواده مافیایی روایت میکند. با این حال فیلم «رفقای خوب» موفق شد حتی به شهرتی بیشتر از این کتاب موفق دست پیدا کند.
فیلمنامه فیلم جنایی «رفقای خوب» از طریق همکاری نیکولاس پیلگی و مارتین اسکورسیزی نوشته شد و ابتدا عنوانی مشابه کتاب داشت اما عاقبت با نظر هر دو نفر، عنوان فیلم تغییر کرد. ظاهرا بازیگران اصلی فیلم از جمله دنیرو، لیوتا و پشی برای درک کامل نقششان نیکولاس پیلگی نویسنده کتاب گفتوگوهای مفصلی داشتند و تلاش کردند از طریق محتواهای تحقیقاتی این نویسنده تا حد ممکن به واقعیت نقشهای خود نزدیک شوند.
کتاب گشت و گذاری با مارتین اسکورسیزی در سینمای آمریکا اثر مارتین اسکورسیزی نشر اختران
۱۳۸,۰۰۰
۹۵,۰۰۰ تومان

برادران کوئن هنگام ساخت فیلم «جایی برای پیرمردها نیست» متنی را یافتند که برای ساخت اثری در سبک نوآر و بیان معضلات وجودی زندگی در سرزمینی که به طور فزایندهای خشنتر میشود، به شدت مناسب بود؛ کتابی از کورمک مککارتی که به شکل عجیب و غریبی با سینمای برادران کوئن شباهت دارد. وقتی فیلم را ببینید و آن را با کتاب مقایسه کنید از وفاداری زیاد فیلم به کتاب حیرتزده خواهید شد چرا که احتمالا به سختی باور میکنید بخشی از کوئنیترین صحنههای فیلم در واقع دقیقا مو به مو در خود کتاب از پیش موجود بودهاند.
مناظر پراکنده و مینیمالیستی صحرای تگزاس در فیلمی مملو از دیالوگهای آغشته به نیهیلیسم، عناصری نبودند که موفقیت در باکس آفیس و جایزه اسکار را تضمین کنند اما کوئنها مسیر خود را طی کردند و با این حال، شاهکاری دیگر را به کارنامه کاری پربارشان افزودند. «جایی برای پیرمردها نیست» از نظر تجاری یک موفقیت اساسی بود. فیلمی که با بودجه ۲۵ میلیون دلاری ساخته شد اما فراتر از انتظار عمل کرد و بیش از ۱۵۰ میلیون دلار فروخت. فیلم در عین حال محبوب منتقدان بود، از نظر هنری به تحسین جهانی دست یافت و تعدادی از کارشناسان آن را یکی از بهترین آثار قرن اخیر نامیدند. وقتی فیلم برادران کوئن به اسکار رسید هم موفقیتها ادامه داشت. این پدیده ۴ جایزه اسکار دریافت کرد؛ از جمله جوایز مهمی چون اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی.
فیلم سینمایی «جایی برای پیرمردها نیست» که بر اساس داستان جنایی، خشونتبار و درخشان کورمک مککارتی ساخته شد را باید یکی از پختهترین و مهمترین آثار برادران کوئن در نظر گرفت؛ اثری که اغلب جذابیتهای فیلمهای کوئنها را در خود دارد. جسارت، طنز سیاه، خشونت، شخصیتهای شرور آرام که رفتارهای آنها اهداف معمولی و قابل فهمی را دنبال نمیکند، قهرمانهای خاکستری و تقریبا هر چیزی که از این دو برادر انتظار دارید.
داستان فیلم به سال ۱۹۸۰ برمیگردد. لوئلین ماس (با بازی جاش برولین) یک شکارچی است که در بیابانهای تگزاس شکار دندانگیری نصیبش نشده و اتفاقی به یک صحنه جنایت برمیخورد؛ صحنهای پر از جسد که به یک معامله ناموفق و مسلحانه مواد مخدر مربوط است. او کیفی پر از دلار پیدا کرده و آن را مخفی میکند و به این ترتیب خواسته یا ناخواسته پایش به یک ماجرای جنایی خطرناک و پیچیده باز میشود. خاویر باردم در نقش یک قاتل مزدور به نام آنتون چیگور برای یافتن پول اجیر شده و از این طریق وارد داستان میشود؛ مردی که هیچکس و هیچچیز جلودارش نیست.
کتاب جایی برای پیرمردها نیست اثر کارمک مک کارتی نشر چشمه
۹۰,۰۰۰
۸۳,۰۰۰ تومان

یک خلافکار در دادگاه از طریق طرح ادعای جنون سعی میکند به جای زندان به بیمارستان روانی منتقل شود. او در این بیمارستان روانی علیه پرستاران سرکوبگر و مناسبات حاکم طغیان کرده و تعدادی از بیماران را هم در این نافرمانی با خود همراه میکند.
«دیوانه از قفس پرید» براساس رمانی به همین نام نوشته کن کیسی ساخته شد و به سرعت در میان یکی از بهترین آثار تاریخ سینما و یکی از بهترین و برجستهترین نقشآفرینیهای جک نیکلسون قرار گرفت. این اثر سینمایی پس از فیلم «یک شب اتفاق افتاد» (It Happened One Night)، دومین فیلمی بود که موفق شد هر پنج جایزه اسکار اصلی (بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اصلی مرد، بهترین بازیگر نقش اصلی زن، بهترین فیلمنامه) را تصاحب کند. البته این دستاورد یک بار دیگر سال ۱۹۹۱ با فیلم سکوت برهها هم رخ داد.
رمان کن کیسی اثری بود ضداقتدارگرایی که به نوعی قدرت نهادهای مدرن از جمله نهادهای درمان روانی را به چالش میکشید و در برابر این اقتدار از آزادیهای فرد دفاع میکرد. این کتاب در میان تعداد زیادی از فهرستهای آثار برتر ادبی جا گرفته و توسط بسیاری از منتقدان ادبی تحسین شده است. جالب اینکه کن کیسی میانهی خوبی با اقتباس سینمایی کتابش نداشت و از آن ابراز نفرت کرده بود؛ این در حالی است که شایع شد او احتمالا هرگز این فیلم را ندیده بود. با این وجود این حواشی نتوانست از قدرت فیلم فورمن بکاهد.
فیلم میلوش فورمن تلاش مداومی دارد برای رسیدن به عمق شخصیتها و درونیترین لایههای احساساتشان؛ رسیدن به این درونیات و افشای مکانیزمهای سرکوبی که بسیاری از ساکنین بیمارستان روانی را به گرفتارانی در قفس و فرورفته در اسارتی خودخواسته تبدیل کرده است.
«دیوانه از قفس پرید» از نظر بسیاری بالاترین سطح بازیگری جک نیکلسون را به نمایش گذاشت و جلوههای بینهایت موثر از سینما را پیش چشم مخاطبان آورد. کارگردان فیلم میلوش فورمن از چهرههای برجسته سینمای چکسلواکی و موج نوی سینمای این کشور بود که به دلیل وقایع سیاسی به آمریکا مهاجرت کرد و در این کشور به ساخت آثار سینمایی مشغول شد.
کتاب پرواز بر فراز آشیانه فاخته اثر کن کیزی انتشارات کتاب سرای نیک
۱۸۵,۵۰۰
۱۷۵,۹۰۰ تومان

«اینک آخرالزمان» در میان مشهورترین فیلمهای مربوط به جنگ ویتنام، یکی از آثار برجسته تاریخ سینما است که ماجرای سروان بنجامین ویلارد را دنبال میکند؛ ویلارد باید در طول جنگ ویتنام برای انجام ماموریتی به جنگلهای کامبوج برود و سرهنگ کرتز را که میگویند دیوانه شده بکشد. کوپولا این اثر را با اقتباس از کتاب دل تاریکی اثر جوزف کنراد ساخت. همان سال اینک آخر الزمان موفق شد در کنار فیلم «طبل حلبی» (یکی دیگر از آثار این فهرست) نخل طلای جشنواره کن را به دست آورد.
از نظر بسیاری از منتقدان اینک آخرالزمان شاهکاری در هماهنگی صدا، تصویر و بازی بازیگران به حساب میآید. فیلمبرداری این اثر که توسط ویتوریو استورارو، فیلمبردار ایتالیایی برنده سه جایزه اسکار انجام شد چه در زمان ساخت و چه در سالهای پس از آن بسیار تحسین شده.
«اینک آخرالزمان» اقتباسی آزاد بود از رمان کوتاه «دل تاریکی» نوشته جوزف کنراد که سال ۱۸۹۹ منتشر شد. در این اثر داستانی ملوان چارلز مارلو ماجرای انتصابش به عنوان کاپیتان یک کشتی بخار متعلق به شرکتی بلژیکی را روایت میکند که در مناطق آفریقایی واقع شده بود. مارلو در این سفر به جستوجوی نماینده شرکت میرود و برای پیداکردن او وارد اعماق جنگلهای تاریک و مرموز آفریقا میشود.
تابلو شاسی آواویز مدل پوستر فیلم اینک آخرالزمان مارلون براندو کد ۴G444
۵۹,۰۰۰ تومان

فیلم سینمایی «بلید رانر» که یکی از مشهورترین فیلمهای علمی-تخیلی تاریخ سینما است براساس اقتباسی آزاد از رمان «آیا آدممصنوعیها خواب گوسفند برقی میبینند؟» فیلیپ ک. دیک ساخته شد. این رمان ویرانشهری علمی-تخیلی اولینبار سال ۱۹۶۸ منتشر شد. وقایع رمان در سان فرانسیسکو طی دورانی پساآخرالزمانی میگذرد؛ دورهای که در آن زمین در یک جنگ هستهای جهانی آسیب گستردهای دیده و در آن گونههای مختلف یا نابود شده و یا در معرض نابودی کامل قرار گرفتهاند. در این شرایط ریک دکارد، یک جایزه بگیر مامور شده تا ۶ ربات انساننمای فراری را بکشد.
کتاب بلید رانر اثر فیلیپ کی . دیک نشر نیماژ
۹۸,۰۰۰ تومان

« روانی آمریکایی» یک کمدی سیاه و یک اثر اسلشر از زیرگونههای ژانر ترسناک است که براساس رمان مشهور سال ۱۹۹۱ برت ایستون الیس به همین نام ساخته شد.
داستان فیلم در دهه ۱۹۸۰ میگذرد و اقدامات پاتریک بیتمن (با بازی کریستین بیل) را دنبال میکند؛ مردی که در نگاه اول یک مشاور مالی ساده به نظر میرسد اما به تدریج روشن میشود که زندگی خونین موازی خاصی در قامت یک قاتل زنجیرهای دارد.
این اثر سینمایی تاثیر زیادی در شهرت کریستین بیل داشت آن هم زمانی که هنوز صرفا بابت نقشش در فیلم «امپراتوری خورشید» (Empire of the Sun) استیون اسپیلبرگ شناخته میشد؛ او این نقش را در ۱۲ سالگی بازی کرده بود.
بیتمن مشاور مالی یک شرکت سرمایهگذاری، نمادی است از حرص، خودخواهی و البته بدبینی و خردهگیری نسبت به مردم عادی که در دهه ۱۹۸۰ در میان طبقه متوسط مرفه آمریکایی به چشم میخورد. او غرق در رویای موفقیت، مد و خوشپوشی است اما زیر این ظاهر فریبنده یک قاتل خونریز پنهان شده؛ در واقع با یک زندگی دوگانه تمامعیار طرفایم. با شروعشدن تحقیقات کارآگاه (با بازی ویلم دفو)، به تدریج خونسردی پاتریک بیتمن فرو میپاشد و خطوط میان واقعیت و فانتزیهای مریض او مبهمتر از قبل میشود.
گویی داستان برت ایستون الیس و فیلم ماری هرون به شکل ضمنی ادعا میکنند از حرص و فرهنگ خاص طبقاتی جدید تا تبدیلشدن به یک قاتل زنجیرهای آنقدرها هم که به نظر میرسد راه زیادی نیست؛ ادعایی که ظاهرا مناقشهبرانگیز است اما در واقع به خشونت نهفته در سازوکارهای فرهنگی و اجتماعی موجود آن دوران اشاره دارد.
روانی آمریکایی که موفقترین اقتباس رمان پرفروش ایستون الیس است بخش بزرگ موفقیت خود را مدیون کارگردانی ماری هرون است؛ زنی در میان کارگردانان مستقل آمریکایی که موفق شد این بازنمایی زیست دهه هشتاد طبقه متوسط آمریکا را به اثری پیچیدهتر و البته چندلایهتر از آنچه به ظاهر بود تبدیل کرده و نقدی بر زنستیزی و قدرت مردانه را هم به اثر وارد کند در حالی که کمدی سیاه درونی فیلم هم کارکرد فوقالعاده خود را حفظ کرده است.
روانی آمریکایی به شکل نسبی در گیشه موفق بود گرچه مخاطبان خود را به دو دسته تقسیم کرد؛ با این حال امروز اثر به یک کالت تبدیل شده و یکی از سرگرمکنندهترین عناوین این لیست است چرا که طنز و خشونت خونین را با مهارت در هم آمیخته. همین کیفیت باعث شده اثر در جلب نظر منتقدان هم موفق عمل کند و بابت بازی شخصیت نقش اول و همچنین فیلمنامه حسابشدهاش مورد تحسین قرار بگیرد.
تابلو شاسی طرح روانی آمریکایی مدل BS856
۵۹,۹۰۰ تومان

هامفری بوگارت برجستهترین ستارههای هالیوود در دهه ۱۹۴۰ میلادی شهرت خود را مدیون حضور در تعداد زیادی از فیلمهای نوآر برجسته از جمله فیلم سینمایی «خواب ابدی» است. در خواب ابدی بوگارت نقش فیلیپ مارلو را ایفا میکند؛ مارلو از شخصیتهای مرکزی فیلم و همچنین کتاب «خواب ابدی» اثر نویسنده بزرگ آثار کارآگاهی ریموند چندلر است. چندلر از نویسندگان مشهور کتابهای پلیسی و جنایی است که فیلمهای متعددی از آثار او اقتباس شده؛ از جمله آنها میتوان به فیلمهای «بدرود، محبوبم» در سال ۱۹۴۰ میلادی، «بانوی دریاچه» در سال ۱۹۴۳ میلادی و «خداحافظی طولانی» در سال ۱۹۵۳ میلادی اشاره کرد.
در داستان فیلم «خواب ابدی»، مارلو که یک کارآگاه خصوصی است به خانه ژنرال استرن وود احضار میشود تا ماجرای بدهکاریهای دختر جوانش کارمن (با بازی مارتا ویگرز) را حل و فصل کند اما بزودی مشخص میشود نیت اصلی ژنرال چیز دیگری است و ماجرا پیچیدهتر از آن چیزی است که در ابتدا به نظر میرسیده است.
«خواب ابدی» یکی از مشهورترین آثار نوار و در میان چند فیلم اولی است که احتمالا یک علاقهمند به این آثار باید تماشا کند. هنرنمایی زوج موفق بوگارت-باکال در کنار کارگردانی هاوارد هاکس شناختهشدهترین فیلم اقتباسشده از آثار ریموند چندلر را رقم زده است. فیلم سینمایی «خواب ابدی» در سال ۱۹۷۸ با بازی رابرت میچام و به کارگردانی مایکل وینر بازسازی شد.
کتاب خواب ابدی اثر دیوید تامسون نشر علمی فرهنگی
۱۵,۰۰۰ تومان

«درخشش» یکی از مشهورترین فیلمهای ترسناک تاریخ سینما، تنها اثر کوبریک در ژانر وحشت است و بر اساس رمانی از استیون کینگ ساخته شده است؛ گرچه میدانیم کوبریک داستان اصلی کینگ را با تغییراتی جلوی دروبین برد که نارضایتی گسترده این نویسنده را برانگیخت. اما انکارناپذیر است که مخاطبان آثار سینمایی اهمیت چندانی برای این نارضایتی کینگ قایل نشدند و هنوز هم مهمترین اقتباس هنری آثار این نویسنده مشهور کتابهای ترسناک همین فیلم ساخته کوبریک به حساب میآید.
فیلم داستان نویسندهای را روایت میکند که طی یک زمستان سخت بهعنوان سرایدار با خانوادهاش در هتلی خالی از سکنه اقامت دارد؛ این فضا قرار است آرامش و فرصتی برای نویسنده فراهم کند تا کتابش را بنویسد اما به جای آن فضایی ترسناک و وهمآلود ایجاد میکند.
گرچه ترس در فیلم «درخشش» بیشتر جنبه ذهنی دارد و از فضای اسرارآمیز هتل منتقل میشود اما فیلم در دوره خود جلوههای بصری موثری را به کار گرفته بود. بازی نیکلسون در این اثر سینمایی خیرهکننده است اما سوای کیفیتش یک ویژگی خاص داد؛ در واقع تمام احساسات فیلم و آن ترس ذهنی نیرومندی که درون مخاطب ایجاد میکند همزمان با حرکت نیکلسون به سمت لایههای مرکزی نقشاش رشد مییابد.
فیلم با ایده مرکزی مردی که از نظر روانی بیش از حد تحت فشار قرار گرفته کار میکند. ترکیبی از استفاده سطح بالای تکنیک به همراه عناصر سینمایی کوبریک و بازیگرفتن از ستارهای چون نیکلسون «درخشش» را میان آثار جاودانه تاریخ سینما قرار داده است.
کتاب درخشش اثر راجر لاک هرست نشر خوب
۳۲,۰۰۰
۲۵,۶۰۰ تومان

«بازمانده روز» فیلم مهمی است که از یک رمان بزرگ برنده جایزه بوکر اثر نویسنده برنده جایزه نوبل کازو ایشیگورو اقتباس شده است.
رمان ایشیگورو روایتی اول شخص را درباره استیونز، یک پیشخدمت انگلیسی بیان میکند که زندگیاش را وقف خدمت به لرد دارلینگتون کرده است؛ مردی که اخیرا درگذشته و استیونز از طریق فلاشبک ماجراهای آن دوران را روایت میکند.
گرچه جیمز آیوری در این اقتباس سینمایی مختصری دوره زمانی را جابهجا کرده اما در مجموع برخوردی مناسب با کتاب داشته و با لحنی بدیع، ایدههای مرکزی کتاب را در ارتباط با وفاداری و منزلت اشرافی به شکلی بیعیب و نقص منتقل کرده است. درست همانند رمان فیلم هم انگلستان را در دورهای میان مدرنیته و حکومت طبقه اشراف به تصویر میکشد.
کتاب بازمانده روز اثر کازوئو ایشی گورو انتشارات کارنامه
۱۱۵,۰۰۰
۸۸,۰۰۰ تومان

فیلم سینمایی «کوهستان بروکبک» یک نئووسترن عاشقانه است که براساس داستان کوتاهی از انی پرو به همین نام ساخته شد.
هنگامی که این فیلم اکران شد پرو در واکنش گفت که شاید تنها نویسنده در آمریکا باشد که اثر داستانیاش به تمامی و به شکل کامل به پرده سینما راه پیدا کرده است. اظهاراتی که ظاهرا از رضایت او نسبت به این اقتباس حکایت داشت.
کوهستان بروکبک یک اثر سینمایی استثنایی است؛ یک فیلم عاشقانه متفاوت که در عین پیشروبودن و بازنمایی مسائل عاطفی پیچیده میتواند از سطح داستان خود فراتر رفته و درباره هر نوع رابطه عاطفی هم صادق باشد.

«عقل و احساس» یا «حس و حساسیت» اولین رمان منتشرشده جین آستین بود. یک رمان عاشقانه بیپروا که به شکل جنبی نوعی نقد اجتماعی گزنده را هم درون خودش جا داده بود.
اقتباس انگ لی از این اثر ادبی کاملا به روح زمانه اوایل قرن نوزدهم وفادار ماند اما آن حال و هوا را با شیوههای پذیرفتهشده هالیوود ترکیب کرد تا اثری تماشایی پدید آورد.
اما تامپسون فیلمنامه «عقل و احساس» را به رشته تحریر درآورد و در کنار بازیگرانی چون کیت وینسلت و هیو گرانت به عنوان بازیگر هم در این اثر سینمایی که بهترین اقتباس از رمان آستین به حساب میآید ایفای نقش کرد. تامپسون موفق شد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را هم برای این اثر سینمایی به خود اختصاص دهد.
کتاب عقل و احساس اثر جین آستین نشر افق
۱۱۵,۰۰۰
۷۴,۵۵۰ تومان

فیلم سینمایی تحسینشده و اسکارگرفتهی «در جبهه غرب خبری نیست» سال ۱۹۳۰ ساخته شد. این ساخته لوییس مایلستون کارگردان مولداویاییتبار زاده آمریکا یکی از فیلمهای کلیدی تاریخ سینما در حوزه توصیف جنگ است. کریستوفر نولان معتقد است شدت و وحشت موجود در جنگ جایی بهتر از این فیلم به نمایش در نیامده است.
در جبهه غرب خبری نیست روایتگر سرنوشت تعدادی نوجوان آلمانی است که معلمشان آنها را قانع کرده برای شرکت در جنگ جهانی اول ثبت نام کنند. فیلم در طول بسط این روایت، تجربه این نوجوانان را از حضور در میدان نبرد نشان میدهد. تماشای «در جبهه غرب خبری نیست» که به طرز فوقالعادهای کارگردانی شده و از آثار شاخص سینمای آمریکا طی دهه ۳۰ میلادی است برای درک جنگ و دشواریهای آن ضروری به نظر میرسد.
این اثر ضدجنگ فقط یک سال پس از انتشار رمان اریش ماریا رمارک نویسنده آلمانی از این رمان اقتباس شد؛ رمانی که به عنوان یکی از مشهورترین آثار ضد جنگ تاریخ شناخته میشود. سرنوشت کتاب رمارک در دوران نازی هم جالب توجه بود؛ این رمان به دلیل محتوای ضد جنگش در آن دوران در میان آثار مخرب دستهبندی و ممنوع شد. اریش ماریا رمارک نویسنده این کتاب هم در پی این واقعه سلب تابعیت شد و تا زمان مرگش خارج از آلمان زندگی کرد.
کتاب در غرب خبری نیست اثر اریش ماریا رمارک نشر علمی فرهنگی

«طبل حلبی» یکی از مشهورترین آثار گونتر گراس نویسنده مشهور و برجسته آلمانی است و اولین کتاب سهگانه او است که با رمانهای موش و گربه و سالهای سگی تکمیل شد.
تفریبا دو دهه پس از انتشار رمان گراس، فولکر شلوندورف تصمیم گرفت فیلمی با اقتباس از این رمان شاخص بسازد؛ نتیجه یک درام جنگی مملو از طنز سیاه بود که از عناصر رئالیسم جادویی بهره میگرفت. «طبل حلبی» داستان اسکار، کودکی را روایت میکرد که ظاهرا از سهسالگی بزرگتر نمیشود اما گرچه قد و قواره یک کودک را دارد از نظر فکری رشد میکند. او با حس تحقیر نسبت به بزرگسالان اطرافش و طبقه متوسط آن دوران آلمان روزگار میگذارند و از نزدیک شاهد نیروی نهفته آنها برای خدمت به ظلم، ظهور حزب نازی و جنگ متعاقب آن است. «طبل حلبی» موفق شد جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان و نخل طلای جشنواره بینالمللی فیلم کن را تصاحب کند.
کتاب طبل حلبی اثر گونتر گراس انتشارات نیلوفر
۲۲۰,۰۰۰
۱۸۰,۰۰۰ تومان

«یوزپلنگ» اثر تاریخی و حماسی مشهور لوکینو ویسکونتی که جایگاه برجستهای میان آثار بزرگ تاریخ سینما دارد و نخل طلای جشنواره بینالمللی کن را هم به دست آورده است اقتباسی بود از رمانی دقیقا به همین نام نوشته جوزپه تومازی دی لامپه دوزا.
این کتاب بر وقایعنگاری تغییرات زندگی و جامعه سیسیل طی جنبش سیاسی اجتماعی وحدت ایتالیا میپرداخت. رمان پس از مرگ نویسندهاش و دوبار ردشدن توسط دو ناشر بزرگ، عاقبت سال ۱۹۵۸ منتشر و به یکی از آثار بسیار پرفروش تاریخ ایتالیا و البته یکی از مهمترین رمانهای دوران مدرن ادبیات ایتالیا بدل شد.
کتاب تاریخ سینمای ایتالیا اثر ماریو وردونه
۵۵,۰۰۰
۴۱,۲۵۰ تومان

موبی دیک رمان معروف و شناختهشده هرمان ملویل همیشه به عنوان یکی از آثار ادبی برجسته و ماندگار تاریخ ادبیات شناخته شده اما دیدگاه نافذ و تواناییهای خاص جان هیوستون در ساخت این اقتباس هم باعث شد فیلم او همچون رمان اثری ماندگار از کار دربیاید.
در فیلم سینمایی «موبی دیک» گریگوری پک در نقش ایهب ناخدای ستمگر و خودخواه کشتی بازی خارقالعادهای از خود به جا گذاشته اما اورسن ولز با ایفای نقش کوتاه پدر ماپل حتی در لحظاتی از پک هم فراتر رفته و تمام هوش و حواس مخاطبان را جلب خود میکند.
گرچه میان کتاب و اقتباس سینماییاش تفاوتهایی وجود دارد اما طرفداران داستان ملویل عموما این فیلم جسور و درخشان را تحسین میکنند.
کتاب موبی دیک یا نهنگ بحر اثر هرمان ملویل نشر نیلوفر
۳۷۵,۰۰۰
۳۵۴,۴۸۰ تومان

در یکی از پوسترهای فیلم «لولیتا»، اقتباس استنلی کوبریک از رمان بدنام و پرحاشیه ولادیمیر ناباکوف چنین نوشته شده بود: «آنها چگونه فیلمی از لولیتا ساختند؟»
محتوای این پوستر خود حکایتگر چالش بزرگی بود که کوبریک یا اساسا هر هنرمند دیگری که قصد ساخت این اقتباس را داشت باید با آن روبرو میشد. محتوای رمان اساسا برمبنای پدوفیلیا بنا شده بود، این محتوا باید با قواعد مرتبط با سانسور در دهه ۱۹۶۰ تطبیق داده میشد و بسیاری صحنههای جنسی پررنگ اثر هم باید کمرنگ شده یا بدون بازنمایی کامل به شکلی ضمنی صرفا به آن اشاره میشد.
در نهایت به باور خیلی از سینمادوستان کوبریک موفق شد از پس این وظیفه دشوار بربیاد و با نبوغ ویژهاش اثری به یادماندنی را با اقتباس از این رمان جنجالبرانگیز خلق کند.
کتاب LOLITA اثر Vladimir Nabokov انتشارات Knopf
۸۶,۰۰۰ تومان

«بلندیهای بادیگر» نوشته امیلی برونته یکی از مشهورترین داستانهای عاشقانه درباره یک رابطه عاطفی بیسرانجام و نافرجام است و در اقتباس سینمایی این رمان نقش زوج مرکزی این رابطه عاشقانه روی دوش لارنس اولیویه و مرل اوبرون قرار گرفته است.
ویلیام وایلر یکی از کارگردانهای بزرگ آمریکایی که طی چندین دهه آثار مهمی در سینمای آمریکا اکران کرد، برای رعایت اختصار در این اقتباس قسمت دوم رمان را حذف کرد اما در نهایت این فیلم موفق شده تمام عظمت گوتیک رمان اصلی را به تصویر بکشد.
کتاب بلندی های بادگیر اثر امیلی برونته
۱۴۵,۰۰۰
۱۳۹,۹۰۰ تومان

سهگانه «ارباب حلقهها» یکی از شاهکارهای بزرگ فیلمسازی در اوایل قرن ۲۱ بود که با اقتباس وفادارانه، تاثیرگذار و موفقیتآمیز یک اثر ادبی شناختهشده امکانپذیر شد.
اگر حماسه برجسته جی. آر. آر. تالکین به دستان هنرمندی ناتوان یا نامناسب سپرده میشد احتمال داشت که فاجعهای تلخ را در پی داشته باشد اما کاری که پیتر جکسون به همراه فران والش و فیلیپا بوینز انجام دادند این بود که یک فیلمنامه ملموس و حسابشده نوشتند تا هر سه فیلم را به طور یکپارچه برای روایت داستانی حماسی و افسانهای به هم متصل کند.
داستان هابیتی که با حضور هشت همراهش برای نابودکردن حلقهای قدرتمند و نجات سرزمین میانه از دست ارباب تاریکی راهی سفری پرمخاطره میشود در تاریخچه هالیوود نمونهای نادر است. فیلمبرداری پی در پی سه قسمت با تکنیک قوی، شخصیتپردازی سطح بالا و جهانسازی موفق سه گانه «ارباب حلقهها» را در جایگاه یک اثر کلاسیک قرار داده است.
کتاب ارباب حلقه ها ۱ یاران حلقه اثر جی.آر.آر تالکین انتشارات روزنه
۲۴۳,۵۰۰
۲۱۹,۰۰۰ تومان

راشومون یکی از مشهورترین آثار تاریخ سینما و از مطرحترین آثار کارگردان ژاپنی آکیرا کوروساوا است.
راشومون اقتباسی است از داستان کوتاهی به نام «در یک بیشه» (In a Grove) نوشته ریونوسوکه آکوتاگاوا که از او به عنوان پدر داستان کوتاه ژاپن نام برده میشود. نکته جالب اینکه نام داستان هم از نام یکی دیگر از داستانهای کوتاه همین نویسنده گرفته شده است. فیلم درباره جنایتی است که در یک جنگل رخ داده و از طریق فلاشبک (گاهی فلاشبکی در یک فلاشبک دیگر) به روایت داستان خود میپردازد؛ داستانی که از زبان افراد مختلف به شکلهای گوناگون بیان میشود و مخاطب را در ابهام فرو میبرد.
کوروساوا خود در توضیح فیلمنامهای که با همکاری شینوبو هاشیموتو برای این اثر نوشت چنین گفت: «انسانها قادر نیستند با خود درباره خودشان صادق باشند. حتی شخصیتی که مرده است هم وقتی با زندگان سخن میگوید نمیتواند دروغگویی را رها کند. خودپرستی گناهی است که انسان آن را همراه خود به دوش میکشد. این فیلم همچون یک طومار تصویری است که توسط نفس افراد گشوده و نمایش داده میشود. بعضی میگویند ابدا قادر نیستند فیلمنامه را درک کنند؛ دلیل این عدم درک این است که قلب آدمی غیرقابل درک است.»
راشومون از چندین زاویه فیلمی ویژه در نظر گرفته میشود؛ استفاده از شیوه خاص روایی که در آن کاراکترها از زاویه دید خود یک موضوع واحد را به شیوهای متناقض با یکدیگر بازگو میکنند یکی از این نکات پراهمیت است. از سوی دیگر برندهشدن جوایز گوناگون جهانی و اساسا تبدیلشدن فیلم به سکوی پرتاب سینمای ژاپن که باعث شد نه تنها کوروساوا بلکه کلیت سینمای ژاپن مورد توجه ناظران غربی قرار بگیرد از دیگر ویژگیهای پراهمیت فیلم است. راشومون اولین فیلم ژاپنی بود که چنین تحسینی را برمیانگیخت و در نهایت توانست چندین جایزه از جمله شیر طلایی جشنواره ونیز و یک جایزه افتخاری اسکار برای سازندگانش به ارمغان بیاورد.

به سختی میتوان لیستی از اقتباسهای موفق را گردآورد و به فیلم سینمایی «بربادرفته» اشاره نکرد. این داستان عاشقانه حماسی و تاریخی که در جنوب آمریکا و در پس زمینه جنگ داخلی میگذرد داستان اسکارلت اوهارا دختری با اراده و صاحب مزرعه را روایت میکند که ماجراهایی عاشقانه را در این بستر پرفراز و نشیب از سرمیگذارند.
بربادرفته از رمانی به همین نام نوشته مارگارت میچل اقتباس شد و نویسنده برای این اثر ادبیاش سال ۱۹۳۷ برنده جایزه پولیتزر شد. نسخه اصلی رمان حجم قابل توجه ۱۰۳۷ صفحهای داشت و فیلم هم به همین ترتیب برای بیان تمام بخشهای اثر ادبی محدودیتی به خود نداد و طی اثری حدودا چهارساعته به بیان سینمایی این محتوا پرداخت.
کتاب بر باد رفته اثر مارگارت میچل نشر نگاه مجموعه دو جلدی
۴۴۸,۵۰۰ تومان

فیلم سینمایی «دکتر ژیواگو» اقتباس پویا و قابل تحسین دیوید لین از اثر ادبی بوریس پاسترناک نابغه از جمله آثاری است که حتما باید در چنین لیستی قرار بگیرند.
داستان دکتر ژیواگو درباره پزشک و شاعری است به همین نام و از نظر زمانی وقایع آن بین انقلاب روسیه و جنگ جهانی دوم رخ میدهد. به دلیل مواضع مستقل نویسنده کتاب درباره انقلاب اکتبر روسیه او موفق نشد اثر ادبیاش را در اتحاد جماهیر شوروی به چاپ رساند در نتیجه نسخهای از آن به میلان قاچاق شد و کتاب برای بار اول سال ۱۹۵۷ در کشور ایتالیا به چاپ رسید. یک سال بعد بوریس پاسترناک جایزه نوبل ادبیات را گرفت و این واقعه که حکایت از جایگاه برجسته نویسنده کتاب دکتر ژیواگو داشت باعث خشم و شرمساری حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی شد.
طی سالهای اخیر اقتباسهای متفاوت و گوناگونی از دکتر ژیواگو ساخته شده اما به نظر میرسد هنوز هم هیچ یک از این آثار نتوانسته به شهرت و تاثیرگذاری اقتباس دیوید لین برسد. فیلم لین ۸ سال پس از انتشار کتاب ساخته شد و نقش اصلی اثر یعنی دکتر یوری ژیواگو برعهده عمر شریف قرار گرفت. گرچه طی این سالها کماکان کتاب پاسترناک در شوروی ممنوع بود اما روز به روز در غرب بر محبوبیتش افزوده میشد. این شرایط باعث شد که طرح ساخت اقتباس سینمایی از این فیلم هم به جایی بیرون شوروی منتقل شود و در نتیجه دیوید لین این وظیفه را برعهده گرفت و فیلم را هم به جای شوروی در اسپانیا ساخت. «دکتر ژیواگو» نهایتا تبدیل شد به محصول مشترکی که استودیوی آمریکایی مترو گلدوین مایر و کارلو پونتی تهیهکننده مشهور ایتالیایی با همکاری یکدیگر ساختند.
کتاب دکتر ژیواگو اثر بوریس پاسترناک نشر نگاه
۲۵۵,۰۰۰
۱۷۸,۵۰۰ تومان

اولین قسمت از مجموعه سینمایی «جنگیر» براساس رمان مشهور و پرفروش ویلیام پیتر بلتی ساخته شد؛ بلتی خود فیلمنامه این اثر سینمایی را هم به رشته تحریر درآورد و بابتش جایزه اسکار گرفت. فیلم فروشی خیرهکننده داشت و گرچه منتقدان دربارهاش نگاهی یکدست نداشتند اما استقبال مخاطبان به حدی بود که صفهای طولانی برای تماشای آن تشکیل شد. «جنگیر» که با بودجه ۱۲ میلیون دلاری ساخته شده بود در نهایت ۴۴۱ میلیون دلار فروخت و از نظر تجاری درخششی کامل را تجربه کرد.
تقریبا نیم قرن پس از اکران، باید «جنگیر» را هنوز یکی از ترسناکترین فیلمهای تاریخ سینما در نظر گرفت. شاید مهمترین دلیلی که فیلم را چنین ماندگار کرد تضاد عمیقی بود که میان دختری معصوم و اهریمن پلیدی که روح او را تسخیر کرده وجود داشت؛ این تضاد عامل ایجاد یک ترس ذهنی کنترلناپذیر و ریشهای بود که طی سالها و با وجود ساخت تعداد زیادی فیلم مشابه کمتر اثری توانسته در ساخت چیزی شبیه به آن موفق باشد.
«جنگیر» به عنوان یکی از شناختهشدهترین و مشهورترین آثار ژانر وحشت که توسط ویلیام فریدکین کارگردانی شده است فضایی فراطبیعی دارد و داستان دختری را روایت میکند که دچار تشنج و بیماری شده؛ بعد از بینتیجه بودن درمانهای معمول مشخص میشود شیطان بدن دختر را تسخیر کرده است.
تاثیرات فرهنگی فیلم و گفتوگوهای انتقادی مختلف پیرامون آن باعث شد «جنگیر» به اولین فیلم ترسناکی تبدیل شود که نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم شد؛ البته این تنها یکی از ۱۰ جایزهای بود که فیلم برای دریافت آن نامزد شده بود. جنگیر تا زمان اکران فیلم سینمایی «آن» (It) طی سال ۲۰۱۷، به عنوان پرفروشترین فیلم ترسناک با درجهبندی R رکورددار بود و از این نظر هم جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده بود.
۲۶
۸ آذر ۱۴۰۰ | ۱۱:۰۴۸ آذر ۱۴۰۰زمان مورد نیاز برای مطالعه: ۱۷ دقیقه

مدت کوتاهی پس از پایان جنگ جهانی دوم لنی ریفنشتال، کارگردان زن مشهور آلمانی توسط نیروهای متفقین دستگیر شد. از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ در زندانهای متفاوتی نگهداری شد و مدتی هم تحت بازداشت خانگی بود. او چهاربار به دادگاه رفت و نهایتا به عنوان فردی که از نظر فکری موافق ایدئولوژی نازیها بوده اما عضو رسمی حزب نبوده است آزاد شد. سالها بعد در یکی از مصاحبههای پیش از مرگش گفت: «من یکی از میلیونها نفری بودم که فکر میکردند هیتلر پاسخ همه پرسشها را دارد. ما فقط وجوه خوب را دیدیم، نمیدانستیم چه چیزهای بدی در راه است.»
زندگی هنری ریفنشتال بحثبرانگیز و چندوجهی بود. این کارگردان، بازیگر، عکاس و رقصنده آلمانی بابت ابداعات، آفرینشها و جنبههای خلاقانه آثارش تحسین شده اما همزمان به دلیل ساخت چند فیلم تبلیغاتی مشهور و تاثیرگذار برای حزب نازی و نزدیکی به آدولف هیتلر زیر تیغ نقدهای تند و گستردهای قرار گرفته است. او ۱۰۱ سال زیست اما تقریبا تا آخرین روز حیاتش هم تحت تاثیر سایه سیاه این گذشته بود. او فیلمسازی بزرگ و مستعد بود؟ یک تبلیغاتچی صرف در خدمت ایدئولوژی فاشیستی بود یا ترکیبی از این دو؛ هنرمندی که استعدادش را به استخدام سیستمی درآورد که طی سالیان بعد باعث مرگ میلیونها نفر در جنگی ویرانگر شد؟
هلن برتا امیلی لنی ریفنشتال سال ۱۹۰۲ در برلین زاده شد. از کودکی دل در گروی هنر داشت و در این راه از حمایت تام و تمام مادرش برخوردار بود. زندگی حرفهای هنری او با رقص آغاز شد و تقریبا خود را چنان وقف این رشته کرد که هرگز به سینما یا فیلمسازی نیندیشیده بود. تنها یک اتفاق، سرنوشت زندگی لنی را تغییر داد. زانوی او آسیب دید و به اجبار یک دوره نقاهت را گذراند.
در همین دوره هنگامی که در ایستگاه راه آهن منتظر قطار بود تا او را به پزشکش برساند پوستر آثار آرنولد فانک، یکی از فیلمسازان آن دوران سینمای آلمان را دید. از قطار جا ماند اما به دیدن فیلم رسید. علاقهاش به سینما روز به روز بیشتر فزونی گرفت و مصمم شد در یکی از فیلمهای همین کارگردان نقشی به دست آورد.

سال ۱۹۲۶ وقتی ۲۴ ساله بود اولین حضور سینماییاش را در فیلمی از فانک به نام «کوه مقدس» (The Holy Mountain) تجربه کرد و به اولین هدفش رسید. فیلمنامه این اثر به گفته ریفنشتال طی چند هفته و صرفا برای او نوشته شده بود. البته برخی معتقدند کوه مقدس اولین فیلم او نبوده و در واقعیت پیشتر در دو فیلم دیگر حضور داشته؛ آثاری گمشده که خود حضور در آنها را انکار میکند.
لنی از آن پس در مجموعهای از آثار فانک به ایفای نقش پرداخت. از او بازیگری و تکنیکهای تدوین را آموخت و بالاخره چند سال بعد وقتی در «جهنم سفید پیتز پالو» (The White Hell of Pitz Palu) جلوی دوربین رفت شهرتش فزونی گرفت و از مرزهای آلمان گذشت. این فیلم را فانک به همراه گئورگ ویلهلم پابست کارگردانی کرد. پابست کارگردان مشهور اتریشی بود که بیشتر بابت فیلم «جعبه پاندورا» (Pandora’s Box) در تاریخ سینما شناخته شده است.
فانک تلاش زیادی داشت تا در تمامی آثارش نوعی از اصالت را حفظ کند. بسیاری از فیلمهای او درباره کوهستان، جدال کوهنوردان با کوه و مقابله انسان با طبیعت بود. شیوههای این هنرمند بر عوامل همکارش همچون ریفنشتال هم تاثیر عمیقی به جا گذاشت. لنی تحت تاثیر جاذبه کوهها، اهمیت فیزیک بدنی، انرژی و روح آرمانگرایانه این فیلمها در کنار زوایای خاص و بیانگرانه دوربین و حرکات پیدرپی آن قرار گرفت. تاثیراتی که سالها بعد در سبک سینمایی او قابل ردیابی شد. گرچه او این فیلمهای اولیه را بابت ضعف و محدودیتهایشان تحقیر میکند اما به وضوح باید گفت این آثار برای شکوفاییاش بهترین گزینهها بودند؛ برای او که فعال بود، عاشق فضای باز بود و به سرعت هنر و امکانات ارتباطی خاص حوزه بازیگری را تشخیص داد.
ریفنشتال درمجموعه آثار فانک جذابیت، نیرو و پتانسیلهای بصری لازم را برای باورپذیر جلوه دادن شخصیتها از خود نشان داد؛ شخصیتهایی که طیف گستردهای داشتند و از یک زن آسیبپذیر، دلسوز و عموما حاشیهای تا قهرمانی قوی، باپشتکار و باهوش را شامل میشدند. او در اولین فیلم ناطقش یعنی «طوفان بر فراز مون بلان» (Storm Over Mont Blanc) تصویر یک قهرمان زن ایدهآل آلمانی را در آن دوران به نمایش گذاشت: متواضع اما جذاب، حساس در عین حال مصمم، بازیگوش و شوخطبع و از طرف دیگر در جستوجوی ماجراجویی، کشف و شگفتی. به قول کارین ویلند نویسنده کتاب «دیتریش و ریفنشتال»، او دقیقا تصویر زن نوین بود. لنی در عین حال دو سکانس یکی از فیلمهای فانک را هم خود کارگردانی کرد و در عمل آماده بود تا وارد بخش دیگری از کارنامه کاریاش بشود.

بالاخره طی سال ۱۹۳۲ یعنی شش سال پس از اولین حضور رسمی او به عنوان بازیگر، لنی ریفنشتال موفق شد اولین فیلم سینماییاش را هم بسازد. «نور آبی» (The Blue Light) یک اثر فانتزی درباره یک زن جوان طردشده بود؛ زنی معصوم که تواناییهای مرموزش مردم روستایی را به خشم آورده است.
درست همانند فانک در مجموعه فیلمهای کوهستانیاش، ریفنشتال هم در این فیلم دهکده کوهستانی را در فورانی باشکوه از نور خورشید و پرتگاههای بلند به تصویر میکشد. او از جلوههای تصویری مبتکرانه برای عمق و بعد بخشیدن به ترکیببندیهایش بهره جست. برای تاکید بر دلهره درونی فضا و عجیب و غریببودن آن، تصاویر اثیری را با تدوینی ماهرانه ترکیب کرد (خود تدوینگر فیلم بود) و از این طریق تنش درونی و رنجی که شخصیت اصلی میکشید را با شدت بیشتری به نمایش گذاشت.
با این اوصاف نقش اصلی زن که توسط خود لنی ایفا میشد همچون یک عنصر پرسشبرانگیز مسحورکننده جلوه داده میشد که در معرض ظلم و ستم گسترده قرار میگیرد و در نهایت داستان سرنوشتش به چیزی شبیه یک افسانه محلی تبدیل میشود.
استیون باخ، زندگینامهنویس شناختهشده لنی ریفنشتال درباره این شخصیت زن در فیلم اول او مینویسد: «تنها نقشی که لنی برای خودش آفرید و پس از آن دائما با آن همذات پنداری کرد گویا که داستان این شخصیت از نظرش نوعی استعاره را درباره خود او به تصویر میکشید: بیگناهی که به اشتباه قضاوت میشود؛ قربانی حرص و طمع و حسادت دشمنان که قادر به درک آرمانگرایی و عشق او به زیبایی نیستند.»
فیلم سینمایی نور آبی در مجموع با استقبال مواجه شد اما منتقدانی هم داشت بویژه در خود آلمان؛ همین انتقادها باعث شد واکنش به فیلم آنچنان به شکل سراسری مثبت نباشد. در پاسخ ریفنشتال منتقدان را که بسیاریشان یهودی بودند سرزنش کرد. هنگامی که فیلم طی سال ۱۹۳۸ دوباره اکران شد نام دو نویسنده همکار فیلمنامه یعنی بلا بالاژ و کارل مایر که هر دو یهودی بودند از میان اسامی نویسندگان حذف شده بود. هنوز مشخص نیست این اتفاق ایده ریفنشتال بوده یا صرفا نشانهای بوده از وضعیت آن دوران آلمان اما میدانیم که یکی از تحسینکنندگان لنی که هم بازیگری و هم کارگردانیاش را عمیقا دوست میداشت مردی بود به نام آدولف هیتلر.

آدولف هیتلر یک سال پس از اکران فیلم سینمایی نور آبی صدر اعظم آلمان شد. او سیمای زن ایده آل آلمانی را در لنی میدید؛ هوادار سینمای او بود و چون استعدادش را ستایش میکرد ترتیب قرار ملاقاتی را با او داد.
ریفنشتال طی دهههای بعد به اقتضای اوضاع زمان نظراتش را درباره هیتلر تغییر داد، تظاهر به نادانی کرد یا دوستیاش با او را کم اهمیت جلوه داد. اما به هر حال در آن روزها آشکارا تحت تاثیر از نظر خود او «سخنرانیهای مسحورکننده» صدر اعظم آلمان قرار گرفته بود. این احترام متقابل باعث شد هیتلر در ملاقاتشان به او توصیه کند فیلم «پیروزی ایمان» (Victory of Faith) را که اثری یک ساعته درباره کنگره حزب نازی و راهپیمایی حزب در نورنبرگ بود، کارگردانی کند. این راهپیمایی اولینبار طی سال ۱۹۲۳ برگزار شد و یکی از ابزارهای مهم تبلیغاتی حزب بود. پس از به قدرت رسیدن هیتلر طی سال ۱۹۳۳ اهمیت آن دوچندان شد و هر سال تا سال ۱۹۳۸ برگزار شد.
لنی میگوید در مقابل این پیشنهاد مقاومت کرده و حتی آنقدر جسارت به خرج داده که انگیزههای سیاسی هیتلر و دیدگاههای نژادپرستانه او را به چالش بکشد. اما این ادعا چندان قانعکننده نیست. در واقع این پرسش پیش میآید که اگر او آنقدر از جایگاه هنریاش مطمئن بود چه نیازی به چنین همکاری پردردسر و مشکوکی داشت؟
به هر حال پیروزی ایمان ساخته شد؛ با تصاویری از هیتلر و چهرههای شاخص دیگر حزب در کنار خیابانهایی مملو از تحسینکنندگان و هواداران. گرچه فیلم به شکل کلی چندان متوازن نیست اما گواهی است بر درک درونی ریفنشتال از پویایی و مقیاس تصاویر و توانایی او در نمایش جلال و شکوه.
فیلم که در تیتراژ ابتدایی خود یک «سند تاریخی» نامیده میشود بر بناهای باستانی و معماری خیرهکننده آنها در شهر تاکید میکند. راهپیمایان متحدالشکل، مقامات دولتی مشتاق، جوانان هیتلری خوشبین که با شور و حرارت سلام میدهند. در واقع فیلم بیانگر ستایش یکپارچه مردم است از هیتلر.
پس از اکران فیلم واقعهای غیرسینمایی باعث شد فیلم لنی بایگانی شود. طی وقایع مرگبار ماههای ژوئن و ژوئیه سال ۱۹۳۴ که تحت عنوان «شب دشنههای بلند» (Night of the Long Knives) نامیده میشود یک پاکسازی سیاسی درون حزب نازی رخ داد و هیتلر در عمل با حذف نیروهای موثر اسآ که در بهقدرت رسیدنش نقش داشتند نیروهای اس اس را جایگزین آنها کرد. در این وقایع ارنست روهم رییس اس آ به قتل رسید اما مشکل اینجا بود که روهم در فیلم پیروزی ایمان حضور داشت و از او تصویری مثبت و برجسته به ثبت رسیده بود. با این اوصاف فیلم دیگر تولید مناسبی به حساب نمیآمد و باید بایگانی میشد. این مستند گمشده و معدومشده به حساب میآمد تا آنکه دههها بعد نسخهای از آن یافت شد. اما پیروزی ایمان مقدمهای بود بر اثری مهمتر، تاثیرگذارتر و صیقلیافتهتر.

گرچه لنی رفینشتال چندین فیلم تبلیغاتی برای آلمان نازی تولید کرد اما او بیشتر از همه با نام یک فیلم شناخته میشود؛ فیلمی که از برخی زوایا به عنوان بزرگترین و برجستهترین پروپاگاندای تاریخ سینما در نظر گرفته شده؛ «پیروزی اراده» (Triumph of the Will).
هیتلر که از کیفیت کلی فیلم پیروزی ایمان رضایت داشت و تحت تاثیر قرار گرفته بود درخواست یک اثر تبلیغاتی جدید را از تظاهرات سال ۱۹۳۴ حزب مطرح کرد. تظاهراتی که در آن بیش از یک میلیون آلمانی شرکت جستند. این مستند تولیدی عظیم و خارق العاده بود؛ اثری شامل دستیاران متعدد، عکاسان هوایی و ثابت، خدمه نورپردازی، پرسنل امنیتی و چندین و چند فیلمبردار. یک چالش تدارکاتی غریب و بزرگ. همانطور که ویلند اشاره میکند فرای جاهطلبی آتشین لنی، تحسین بیپایانش از هیتلر و استعدادش، در واقع او توانست نقشهای را برای ساخت فیلم پرورش دهد که از نوعی دقت نظامی برخوردار بود. فیلم همه خوبیهای اثر قبلی را داشت، نواقص کاهش یافته یا حذف شده بودند و در کنار آن از طریق فیلم تقدیس گستردهای از شمایل نازیها به عمل میآمد.
با وجود تمام ویژگیهای سمی و ترسناک درونی مستند پیروزی اراده، اثر سرشار از سیالیت و صیقلیافتگی بصری بود. باخ معتقد است لنی ریفنشتال با این اثر هنر و صنعت را در خدمت خود گرفت و قدرت و شعر را چنان با هم پیوند زد که نتیجه با هر آنچه تا آن روز در سینما به انجام رسیده بود فاصلهای معنادار داشت. نوآوریهای ریفنشتال در فیلمبرداری و تدوین، استانداردهای جدیدی را تعیین کرد که برای دههها بعد فیلمسازان متنوعی از آن بهره گرفتند. در واقع میشود گفت جنجالبرانگیزماندن فیلم و کارگردانش احتمالا به این دلیل بود که طی دههها کماکان موثر باقی ماند.
پیروزی اراده فراتر از تجلیل ایدههای حزب، در درجه اول اثری بود مختص هیتلر. او که سوار هواپیما در حال پرواز بر فراز شهر همچون چهرهای مسیحایی از بالا فرود میآمد یا همراه با کاروان موتوری خود در شهر حرکت میکند. تصاویر هیتلر تماشایی، مهیج و بسیار تاثیرگذار از آب درآمدند. باخ معتقد است تقریبا کلیت نگاه امروزی به هیتلر به عنوان یک سخنور مسحورکننده تا حد قابل توجهی میراثی است که لنی از او در فیلمهایش به جا گذاشت و البته این را هم میافزاید که به شکل کلی شاید این افسانهپردازیها نوعی توجیه اخلاقی برای میلیونها نفری بودند که به ایدههای نژادپرستانه و برتریجویانه نازیها گردن نهادند و ترجیح دادند در فردای پس از جنگ گناه را تا حدودی به گردن تواناییهای هیپنوتیزمگر هیتلر بیاندازند.
در هر حال تقریبا دو سال صرف تدوین و پردازش نهایی پیروزی اراده شد تا فیلمی دو ساعته از ۶۱ ساعت فیلمبرداری بیرون بیاید. جی هوبرمن در توصیف فیلم مینویسد: «درخشان، بسیار طولانی و به شکل بیبازگشتی شیطانی. پیروزی اراده یکی از معماهای بزرگ تاریخ سینماست.»
طبیعتا نظر لنی متفاوت بود. او در دفاع از خودش گفته تنها به ثبت وقایع پرداخته. او معتقد بود که نمیدانسته چه فجایعی در پیش است و طبیعتا خود را نسبت به رویکردهای حذفی و اقتدارگرایانه هیتلر در همان دوران هم ناآگاه نشان میدهد. لنی معتقد بود: «قضیه به همین سادگی است که من و دوربینهایم از چیزی که میبینیم تصویر میگیریم، بدون اینکه برنامه و دستور کار خاصی را به آن اضافه کنیم. همه چیزهای دیگر ایدههای روزنامهنگارانی است که از فیلم تفاسیر گوناگون به دست میدهند. ما صرفا سعی میکنیم بهترین تصاویر را بگیریم و از نظر فیلمی پویاترین تصاویر را ایجاد کنیم.»
با این وجود کار لنی و حزب نازی همینجا به پایان نرسید. گرچه او همواره میگفت که در تمام این دورهها قصد قطع همکاری را داشته اما ظاهرا کسانی معتقد بودند در پیروزی اراده نیروهای مسلح آلمان به قدر کافی نمایش داده نشدهاند. در نتیجه این بحثها یک مستند ۲۸ دقیقهای دیگر تحت عنوان «روز آزادی: نیروهای مسلح ما» (Day of Freedom: Our Armed Forces) ساخته شد تا لنی سه فیلم تبلیغاتی برای آلمان نازی جلوی دوربین برده باشد.

بار دیگر در بحث پیدایش مستند بعدی لنی هم اختلافاتی در روایات وجود دارد. اگرچه هیتلر از او برای فیلمبرداری بازیهای المپیک تابستانی ۱۹۳۶ دعوت کرد اما خود این کارگردان مدعی است که پروژه اساسا از طریق سفارش کمیته بینالمللی المپیک انجام شده است در حالی که اسناد خلاف این ادعا را ثابت میکند. به هر حال طبق اسناد امروز میدانیم که «المپیا» (Olympia) قطعا توسط رایش سوم تامین مالی شد. البته با وجود محل تامین بودجه به نظر میرسد در این فیلم سیاستهای آلمان نازی مهمترین مساله نیست و دستاوردهای ورزشی در سطح اول اهمیت قرار دارند. سوای حضور نسبتا کوتاه هیتلر در استادیوم (او اساسا تمایلی به برگزاری المپیک نداشت و تصمیم پیش از رسیدن او به قدرت اخذ شده بود)، المپیا اثری بود تماما درباره ورزش و کیفیت کار لنی چنان بالا بود که از توقعات سختگیرترین ناظران هم فراتر رفت.
در واقع باید گفت المپیا یکی از برجستهترین آثار سینمایی کارنامه لنی بود و باعث شد با وجود تمام جنجالها، موقعیت خاصی در تاریخ سینما پیدا کند. او در مستندش با تثبیت جایگاه المپیک در تاریخ، کار را آغاز کرد؛ به طور نمادین مسیر رسیدن مشعل را از ریشههای یونان باستان تا برلین ترسیم کرد. بهکارگیری جلوههای ویژه، جلوههای گرافیکی متحرک، نماهای باشکوه و دیزالوهایی که تندیسها را به بدنهای ورزشکارانه پیوند میزدند از المپیا اثری ماندگار ساخت.

لنی در نقطه اوج تواناییهای سینماییاش قرار گرفته بود. حال واضح به نظر میرسید که باید مسیر متفاوتی را طی کند. همکاری او با حزب نازی، به هر میزان که بود بر موقعیتش بویژه در ایالات متحده آمریکا بسیار مضر واقع شد.
او برای تبلیغ المپیا به نیویورک رفت و تقریبا بلافاصله با سوالات و اتهاماتی درباره افزایش شدت فضای سرکوب در کشورش مواجه شد. او که گمان میکرد با المپیا باید مورد تحسین واقع شود از این برخوردها آشفته شد و چنین جنایاتی را به شدت رد کرد.
در هر حال انکار او کمک چندانی به کاهش احساسات فزاینده ضد آلمانی در سراسر آمریکا نکرد و بسیاری از ملاقاتهای او لغو شدند؛ اغلب چهرههای پرنفوذ در هالیوود ترجیح میدادند با لنی همکاری نکنند (گرچه با هنری فورد و والت دیزنی ملاقات کرد).
لنی ناامیدانه و با تلخکامی به آلمان بازگشت و مدتی بعد به عنوان خبرنگار جنگی به لهستان رفت. آنجا شاهد اعدام وسیع غیرنظامیان بود. خودش میگوید که مسئولان را مورد سرزنش قرار داد و پستش را ترک کرد. ظاهرا در این زمینه هم شواهد اظهارات او را تایید نمیکنند و دلیل بازگشت او اعتراض به این وقایع نبوده.
ریفنشتال تلاش کرد از جنجالهای سیاسی بیشتر مصون بماند و کار روی یک فیلم داستانی را آغاز کرد که ظاهرا از سال ۱۹۳۴ قصد ساختش را داشت. فیلمی به نام «زمینهای پست» (Lowlands) که کار ساختش سال ۱۹۴۰ در اسپانیا آغاز شد اما جنگ باعث شد به شکل مداوم موقعیت مکانی فیلمبرداری تغییر کند. مشکلات جنگ، بدی آب و هوا و گرفتاریهایی در وضع سلامت لنی در جریان ساخت فیلم گره ایجاد کرد. زمینهای پست که ریفنشتال آن را کارگردانی کرد و در کنار تدوین و فیلمنامهنویسی اثر به بازی در آن هم پرداخت به یکی از گرانترین فیلمهای تولیدشده در دوران رایش سوم تبدیل شد. گرچه فیلم نسبت به آثار قبلی او پویایی کمتری داشت اما هنوز هم حرکات دوربین، دکور و طراحی صحنه و شیوههای بیانگری احساسات رمانتیک در اثر واجد گیرایی و تاثیرگذاری بودند.
نگاه به زمینهای پست که البته بعد از جنگ اکران شد، دو زاویه داشت. بعضی از منتقدین آن را دارای ابعاد عمیقتر دانستند و تفسیر کردند که مرحله پرتلاطم پایانی رابطه او با نازیها را نشان میدهد. اما برخی دیگر از منتقدین این تفاسیر را بار سنگینی روی دوش فیلم ارزیابی کردند و اثر را سطحیتر و سادهتر از این حرفها دانستند. با این وجود گویا توافقی وجود داشت که این فیلم تلاشی بود برای بازیابی نوعی معصومیت از دست رفته.
دومین جنجال پیرامون فیلم زمانی آغاز شد که مشخص شد ریفنشتال از زندانیان اردوگاههای کار اجباری مجاور به عنوان سیاهی لشکر در فیلم استفاده کرده است. در واقع درست پس از پایان فیلمبرداری بسیاری از کودکان و بزرگسالان سیاهی لشکر فیلم به سوی اتاقهای گاز فرستاده شده بودند. این مساله در دادگاههای لنی مطرح شد و نهایتا او دههها بعد پیش از مرگش هم در این مورد عذرخواهی کرد. باخ معتقد است در این مورد هم لنی حقیقت را نگفته و بسیار بعید است فردی به وسواس و دقت او از این موضوع بیاطلاع بوده باشد که این افراد در اردوگاههای کار اجباری چه وضعیتی داشتهاند.

طی اولین روزهای ماه می سال ۱۹۴۵ چند روز پس از خودکشی آدولف هیتلر، برلین سقوط کرد. ریفنشتال توسط آمریکاییها دستگیر شد. مورد بازجویی قرار گرفت و مدتی بعد آزاد شد. اما پیش از آنکه بتواند مراحل پس از تولید فیلم باقیمانده از دوران جنگش یعنی زمینهای پست را به پایان برساند دوباره بازداشت شد؛ این بار فرانسویها دستگیرش کردند و پول، داراییها و نگاتیو فیلمش را مصادره کردند. او مدتی در اردوگاهها بازداشت بود، دورهای حبس خانگی را گذراند و چندین سال هم تحت نظارت قانونی شدید قرار گرفت. با این حال چون هرگز به حزب نازی نپیوسته بود در دادگاه پیروز و از همه اتهامات تبرئه شد.
چندین سال بعد نگاتیوهای موجود از فیلم داستانیاش به او بازگردانده شد و فیلم نهایتا سال ۱۹۵۴ به نمایش درآمد. گرچه فیلم حامیانی هم یافت از جمله ژان کوکتو که آن را تحسین کرده بود و تاکید داشت باید در کن به نمایش درآید (فیلم در بخش خارج مسابقه به نمایش گذاشته شد) اما در نهایت این آخرین فیلم بلند لنی ریفنشتال بود.
آنچه در طول مصاحبهها و دادگاههای مختلف لنی منتشر شد طیف وسیع و نفسگیری بود از اظهارنظرها، انکارها و گاهی جعل و دروغها که از نظر خیل گسترده مخالفان او بیگناهیاش طی دوران پیش از جنگ و در طول جنگ را نشان نمیدادند. یک گزارش از سازمانهای اطلاعاتی آلمان براساس اظهارات او نتیجه میگیرد: «اگر اظهارات لنی را صادقانه فرض کنیم پس هرگز نفهمیده بوده و هنوز هم نفهمیده است که با وقف کردن زندگیاش در راه هنر به رژیم هولناکی تجلی بخشیده و در تجلیل از آن سهیم بوده.»
دیگران در قالب ارزیابیهایی روادارانهتر خاطرات و اظهارات او را گیجکننده توصیف کردهاند در حالی که همچنان خاطرنشان میکنند که اصرار لنی بر اینکه همه چیز از کنترلش خارج بوده با میزان سازماندهی و کنترلی که روی کارهایش داشته در تضاد است. به باور این ناظرات واقعیتهای مشخصی نشان میدهند بسیار بعید است که ریفنشتال درباره شیوه زندگی که اطرافش در جریان بوده چنین ساده لوح بوده باشد چرا که غرایز و بینش حرفهای او بسیار قوی بود و مهارتهای سیاسیاش به حدی بود که توانست ملاقاتهای شخصی با هیتلر ترتیب دهد و برای رسیدن به اهداف تولید فیلم خود ساختارهای سیاسی صنعت سینمای آلمان و حزب نازی را به دقت مورد بهره برداری قرار داد. با وجود همه اینها البته مدارک عینی چندانی هم در دست نداریم که ثابت کند لنی لزوما با دستور کار و عملکرد درونی نازیها آشنایی کامل داشته است.
هنگامی که گرد و غبارها تا حدودی فرو نشست ریفنشتال سالها منزوی ماند و نتوانست حمایت لازم برای ادامه فیلمسازی را دریافت کند. پروژههای برنامهریزی شده او معمولا با شکست مواجه میشدند. اما همین تلاشها باعث شد به آفریقا سفر کند، به عکاسی از قبایل بپردازد و چند نمایشگاه عکس ترتیب دهد. این مسیر تا حدودی جایگاه جدیدی برای لنی تحت عنوان عکاس و مردمنگار پدید آورد. او در آخرین سالهای زندگیاش به غواصی روی آورد و به عنوان یکی از پیرترین غواصان جهان نهایتا سال ۲۰۰۲ یک مستند کوتاه به نام «برداشتهای زیر آب» (underwater Impressions) ساخت. این مستند کوتاه ۴۸ سال بعد از آخرین اثرش وقتی ۱۰۰ ساله بود در شهر برلین اکران شد. لنی ریفنشتال یک سال بعد از دنیا رفت.
لنی در سالهای پس از جنگ بزرگترین پشیمانی زندگی خود را ملاقات با هیتلر میدانست و گفته بود: «ملاقات با هیتلر بزرگترین فاجعه زندگی من بود. تا روزی که بمیرم مردم همیشه خواهند گفت: لنی نازی است و من همچنان خواهم گفت: اما مگر لنی دقیقا چه کرده است؟»
به نظر میرسد درباره این سایه شوم حق با لنی بود با این تفاوت که نه تنها تا روزی که زنده بود بلکه احتمالا تا دههها پس از مرگش هم هنوز سوالاتی درباره همکاری این هنرمند برجسته با نازیها و نقش او در تبلیغ، تجلیل و ارتقای جایگاه آنها در اذهان عمومی باقی خواهد ماند.