روژه انن

روژه انن

۲۹ زبان

  • مقاله
  • بحث
  • خواندن
  • ویرایش
  • نمایش تاریخچه

ابزارها

ظاهر

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ (آزمایشی)

  • خودکار

    روشن

    تیره

روژه اَنِن

در جشنواره فیلم کن ۱۹۹۲

نام هنگام تولدروژه لِوی

زادهٔ۲۰ اکتبر ۱۹۲۵

الجزیره، الجزایر فرانسه

درگذشت۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۵ (۸۹ سال)[۱]

پاریس، فرانسه

ملیتفرانسه

پیشه(ها)هنرپیشه و کارگردان فیلم

همسر(ها)Lisette Barucq
Christine Gouze-Rénal (ا. ۱۹۵۹–۲۰۰۲)

شریک زندگیAgnès Berdugo (۲۰۰۴ تا ۲۰۱۱)

فرزندان۱ دختر به نام "ایزابل" از Lisette

روژه اَنِن (به فرانسوی: Roger Hanin) با نام تولد روژه لِوی (به فرانسوی: Roger Levy) (زادهٔ ۲۰ اکتبر ۱۹۲۵ در الجزیره – در گذشتهٔ ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۵[۱] در پاریس)[۲] هنرپیشه، کارگردان فیلم، و نویسنده فرانسوی بود. او در ایران به خاطر بازی در نقش ناوارو در مجموعه‌ای تلویزیونی به همین نام شهرت دارد.

زندگی‌نامه

[ویرایش]

روژه انن در الجزیره از پدر و مادری یهودی با نام تولد روژه لِوی زاده شد. همچنین، او باجناغ و دوست صمیمی رئیس‌جمهور پیشین فرانسه، فرانسوا میتران بود.[۳]

در اواخر سال ۲۰۱۳ روژه انن از دو پسر فرانسوا میتران شکایت کرد که دنیل میتران ۳۰۰،۰۰۰ یورو از او قرض گرفته تا به عنوان وثیقه، برای آزادی پسرش در رابطه با پرونده‌ای در آنگولا بسپارد و پول را پس نداده است.[۴] در سال ۲۰۱۴ دادگاه این درخواست او را رد کرد.[۵]

بیماری

[ویرایش]

در ۱۵ نوامبر ۲۰۰۹ روژه انن در خیابانی در سن-تروپه، سکته مغزی کرد.[۶] با بدتر شدن حالش، در سال ۲۰۱۱ دخترش، ایزابل از او مراقبت می‌کرد.[۷]

وی در آخرین ماه‌های رندگی خود در آپارتمانی در منطقه ۱۶ پاریس زندگی می‌کرد و مشکلات زیادی در راه رفتن، حافظه داشت و تقریباً ناشنوا شده بود.[۸]

مرگ

[ویرایش]

روژه انن در ۱۱ فوریه ۲۰۱۵ در پاریس بر اثر نارسایی تنفسی در سن ۸۹ سالگی درگذشت.[۹]

فیلم‌شناسی

[ویرایش]

فیلم

[ویرایش]

  • زیبا باش اما خفه شو (۱۹۵۸)
  • حکم (فیلم ۱۹۵۹) (۱۹۵۹)
  • ازنفس‌افتاده (۱۹۶۰)
  • روکو و برادرانش (۱۹۶۰)
  • مرغابی فلزی (آهنی) (۱۹۶۷)
  • تونی آرزنتا (۱۹۷۳)
  • بینوایان (فیلم ۱۹۸۲) (۱۹۸۲)
  • ارکستر سرخ (۱۹۸۹)

مجموعه تلویزیونی

[ویرایش]

  • ناوارو (۱۹۸۹ تا ۲۰۰۷)

تله‌فیلم

[ویرایش]

  • خانواده پواسونار (۱۹۸۱)

تئاتر

[ویرایش]

  • سرنوشت بشر (۱۹۵۴)
  • اتلو (۱۹۵۴)
  • مکبث (۱۹۵۴)
  • بوته آزمایش (نمایشنامه) (۱۹۵۶)
  • اتلو (۱۹۶۳)
  • مکبث (۱۹۶۴)
  • در انتظار گودو (۱۹۹۶)
  • تارتوف (۱۹۹۷)

روژه هانن

روژه هانن بازيگر نقش کميسر ناوارو در سريال پليسي «ناوارو» درگذشت.

:

به گزارش سایت خبری بینانیوز ، خبر درگذشت روژه هانن ابتدا تکذيب و شايعه خوانده شد، ولي در نهايت تأييد شد که او چهارشنبه گذشته به دليل مشکلات تنفسي در 89 سالگي در پاريس دار فاني را وداع گفته است.

:

او در سريال ناوارو نقش کميسري به همين نام را داشت که به همراه دخترش زندگي ميکرد و در هر قسمت از اين سريال 108 اپيزودي، پرونده اي را به همراه ماموران خود در دستور کار قرار ميداد. جثه بزرگ هانن و بازي پر جذبه و نگاه پر نفوذ او در عين ته چهره آرام و متين، در باور پذيري اين کاراکتر تأثير بسزايي داشت. ضمن آنکه مخاطبان پارسي زبان سريال نيز امکان تماشاي بازي هانن را با دوبله پرطنين و به يادماندني بهرام زند داشتند که در دهه 70 از تلويزيون کشورمان پخش ميشد. روژه البته در عين بازيهاي پرقدرتي که از خود به يادگار گذاشت، هيچگاه در رده چهره هاي مطرح سينماي فرانسه همچون آلن دلون، ژان گابن، لينو ونتورا، ژان پل بلموندو و… ارزيابي نشد.

:
مهر به نقل از ليبراسيون درباره هانن نوشت: «اين بازيگر محبوب فرانسوي که در سال 2008 و زماني که 83 سال داشت، از بازيگري کناره گيري و اعلام کرده بود اين شغل را با وجود اين که دوست دارم کنار ميگذارم.

:
او چهره بزرگ سينماي فرانسه نبود، اما اغلب نقش هاي بسيار دشوار را ميپذيرفت که با چهره تاثيرگذار و گيرايش ميتوانستند تاثير خاصي به جاي بگذارند. او در ضمن ناوارو هم بود؛ سربازرس مجبوبي که در دهه 1990 در تلويزيون فرانسه ماندگار شد و ميليونها تماشاگر داشت. او در ضمن با خواهر همسر فرانسوا ميتران رييس جمهوري اسبق فرانسه نيز ازدواج کرده بود و باجناق ميتران بود.

:

هانن تحصيلاتش را در رشته روانشناسي انجام داده بود و پس از آن به بازي در فيلمهاي کوچک روي آورد و با بازيگراني چون رنه سيمون و ميشل ويتولد همبازي شده بود. او در بيش از 100 فيلم بازي کرد و با توجه به چهره ايتاليايي- آمريکايياش درهاي زيادي به رويش باز شد. او با بازي در فيلم «گوريل ها و ببرها» مشهور شد و پس از آن در سال 1959 در فيلم مشهور «روکو و بردارنش» ساخته لوچينو ويسکونتي بازي کرد. او با ژول دسن در فيلم «او کسي است که بايد بميرد» در سال 1957 همبازي شد و براي ژان لوک گدار در فيلم «بي نفس» بازي کرد. او در فيلمهاي کارگردانهاي بزرگ ديگري چون کلود شابرول، ژرژ لوتنر و ادوارد مولينارو نيز بازي کرده بود.

:
سال 1978 براي او سالي تعيين کننده بود چون به پيشنهاد الکاندر آرکادي در نقش يک الجزايري بازي کرد. از اينجا او به کاراکتر مشهور چنين نقشهايي بدل شد. با اين همه سريال «ناوارو» او را به چهره اي مردمي بدل کرد.

:
روژه هانن در 20 اکتبر 1925 در الجزاير در شمال آفريقا از والديني فرانسوي متولد شده بود.
روژه هانن در زمينه نويسندگي هم فعاليت داشت و «نامه به دوستي مرموز» از جمله کتاب هاي اوست که سال 2001 به چاپ رسيد. او در اين کتاب به بيان خاطرات و نظريات خودش در مورد رييس جمهور اسبق فرانسه فرانسوا ميتران پرداخته است».

:

فیلم ارتش سایه‌ها،

سکانسی به یادماندنی از یکی از فیلم‌هایی که دهه شصت از تلویزیون دیدیم:

فیلم ارتش سایه‌ها، به گمان من یکی از بهترین فیلم‌های با موضع جنگ جهانی است، فیلم در سال ۱۹۶۹ ساخته شده بود، کارگردانش ژان پیر ملویل بود و لینو ونتورا هم در آن بازی می‌کرد.

فیلم نگاهی واقع‌گرا و تلخ به سال‌های مبارزات مقاومت مخفی فرانسه علیه نازی‌ها دارد.

فیلم نشان می‌دهد که مقاومت و مبارزه علیه دشمن، ممکن است چه جراحاتی به روح و جسم مبارزان وارد کند.

12-16-2013 12-28-33 PM

12-16-2013 2-30-53 AM

دو سه روز پیش فیلم جدید استالینگراد را دانلود کردم تا ببینم، اما همان دقایق ابتدایی، پخش فیلم را متوقف کردم، چون فیلم به نظرم واقع‌گرا نیامد.

اما فیلم ارتش سایه‌های کلاسی فراتر از فیلم‌هایی با موضوع مشابه دارد، فیلم در بعضی از قسمت‌ها مملو است از نگاه، مکث و سکوت، آن هم به صورت بامعنا. دقیقا همین چیزها در فیلم‌های امروز هالیوود غایب هستند.

فیلم نشان می‌دهد که پایبندی و تعهد و اعتماد در یک رویارویی تمام‌عیار در مقابل یک دشمن بداندیش، اما باهوش، چه میزان می‌تواند دشوار باشد.

بازی سیمونه سینیوره در نقس ماتیلدا هم در فیلم درخشان است، زنی که مقاومت، ناچار می‌شود قربانی‌اش کند.

12-16-2013 2-29-14 AM

سکانس کشته شدن ماتیلدا یکی از سکانس‌ها درخشان فیلم است.

اما صحنه‌ای که باعث شده بود، فیلم در ذهنم باقی بماند، صحنه‌ دیگری بود، صحنه‌ای بود که فرمانده نازی، شماری از زندانیان را به خط می‌کند و آنها را وادار می‌کند که برای زنده ماندن، وارد یک مسابقه دو با هم بشوند.

آنها باید تنها برای اینکه چند دقیقه بیشتر زنده بمانند، با تمام نیرو بدوند و با هم رقابت کنند، برنده این اجازه را دارد تا لختی دیگر در این دنیا نفس بکشد، یعنی تا زمانی که وارد مسابقه‌ای دیگر با هموطنان خود شود.

لینو ونتورا که نقش لینو ونتورا، یکی از رؤسای مقاومت فرانسه را دارد، نخست سر باز می‌زند، اما به حکم غریزه و اجبار او هم وارد این مسابقه بیهوده بی‌نتیجه می‌شود.

فرمانده نازی موفق شده بود که آنها را وارد این جدال بی‌مفهوم کند و به نوعی آنها را با هم دشمن کند، اما فیلیپ شانس می‌آورد!

12-16-2013 2-19-08 AM

این سکانس فیلم را در یوتیوب آپلود کرده‌ام.

شما می‌توانید آن را از اینجا هم دانلود کنید.

اما در مورد فیلم ارتش سایه‌ها، جالب است بدانید که منتقدان در آن سال‌هایی انتهایی دهه ۱۹۶۰ اصلا از فیلم استقبال نکردند. دلیلش هم بیشتر سیاسی بود:

۱- به خاطر اینکه محتوای فیلم به صورت ضمنی از مقاومت فرانسه تجلیل می‌کرد و متعاقب حوادث می سال ۱۹۶۸، شارل دو گل یک چهره محبوب اجتماعی نبود.

۲- تکریم مقاومت در برابر دشمن خارجی، آن سال‌ها تابو شده بود، چون در خارج از مرزهای فرانسه، این بار در الجزایر مردم این کشور مقاومتی علیه فرانسوی‌ها راه انداخته بودند.

جالب است بدانید که سینمادوستان آمریکایی ۴۰ سال طول کشید تا با این فیلم آشنا شوند، فیلم در سال ۲۰۰۶ دوباره در آمریکا به نمایش گذاشته شد و بسیاری از منتقدان آن را در زمره برترین فیلم‌ها در فهرست‌هایشان کردند!

راهب ضدگلوله

راهب ضدگلوله

۲۵ زبان

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ (آزمایشی)

  • خودکار

    روشن

    تیره

راهب ضدگلوله

کارگردانپل هانتر

تهیه‌کنندهچارلز روون
ترنس چانگ
جان وو

بازیگرانچو یون فات
شان ویلیام اسکات
جایمی کینگ

موسیقیاریک سرا

فیلم‌برداراستفان چاپسکی

توزیع‌کنندهمترو گلدوین مایر

تاریخ‌های انتشار

  • ۱۶ آوریل ۲۰۰۳

مدت زمان

۱۰۴ دقیقه

کشورآمریکا
کانادا

زبانانگلیسی

هزینهٔ فیلم۵۲ میلیون دلار

فروش گیشه۳۷٬۷۱۳٬۸۷۹ دلار

راهب ضدگلوله (به انگلیسی: Bulletproof Monk) فیلمی اکشن به کارگردانی پل هانتر محصول سال ۲۰۰۳ آمریکا است که از بازیگران اصلی آن می‌توان به چو یون فات، شان ویلیام اسکات، جایمی کینگ، ویکتوریا اسمورفیت، کارل رودن، ماکو ایواماتسو اشاره کرد.[۱][۲][۳]

خلاصه داستان

[ویرایش]

راهبی بودایی (چو یون فات) سال‌ها پیش و در زمان جنگ جهانی توانست با خواندن لوح مخصوص و جادویی به قدرت خارق‌العاده دست پیدا کند این قدرت به او کمک می‌کرد تا همیشه جوان بماند و در مقابل گلوله و سایر خطرات مقاوم باشد او یک افسر نازی را که می‌خواست به هر ترتیبی به این قدرت دست یابد ناکام گذاشت.

حالا بعد از سال‌ها راهب احساس می‌کند وقت این انتقال قدرت رسیده‌است و به دنبال یک جانشین می‌گردد تا اینکه با یک جوان که جیب بر هم است به نام کار (شون ویلیام اسکات) آشنا می‌شود او در حال تحقیق است که آیا کار جانشین مناسبی برای او محسوب می‌شود یا خیر از طرفی آن افسر نازی که حالا پیر شده و نوه‌اش هم به دنبال این قدرت هستند و…

منابع

[ویرایش]

  1. ↑ Koehler, Robert (14 April 2003). "Bulletproof Monk". Variety. Archived from the original on May 21, 2018. Retrieved April 23, 2020.
  2. ↑ Schneider, Michael (May 10, 2000). "Chow, Woo putting Zen in Lion's den". Variety. Archived from the original on July 23, 2021. Retrieved July 23, 2021.
  3. ↑ Brodesser, Claude (November 19, 2001). "Scott will don 'Monk' robe For MGM". Variety. Archived from the original on July 23, 2021. Retrieved July 23, 2021.
  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Bulletproof Monk». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای انگلیسی، بازبینی‌شده در ۲۵ آوریل ۲۰۱۱.

پیوند به بیرون

لینو ونتورا

لینو ونتورا

۴۲ زبان

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ (آزمایشی)

  • خودکار

    روشن

    تیره

لینو ونتورا

نام هنگام تولدآنجلینو جوزفه پاسکواله ونتورا

زادهٔ۱۴ ژوئیهٔ ۱۹۱۹

پارما، ایتالیا

درگذشت۲۲ اکتبر ۱۹۸۷ (۶۸ سال)

سن کلو، او-دو-سن، فرانسه

ملیتایتالیایی

پیشهبازیگر

سال‌های فعالیت۱۹۸۷–۱۹۵۲

جوایزجایزه سن سباستین (۱۹۷۳)
نامزد جایزه سزار (۱۹۸۳)

لینو ونتورا (به ایتالیایی: Lino Ventura) (زاده ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۹ – درگذشته۲۲ اکتبر ۱۹۸۷) بازیگر ایتالیایی و یکی از مشهورترین ستاره‌های دهه‌های ۵۰ تا ۸۰ میلادی که بیشتر در فیلم‌های فرانسوی ظاهر شده و به ایفای نقش پرداخته‌است. لینو ونتورا از چهره‌های مشخص مکتب نوی فرانسه دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی بود. او بدون پشتوانه هنری یکی از بازیگران برجستهٔ سینمای فرانسه و جهان برای سه دهه لقب گرفت.

زندگی

[ویرایش]

آنجلینو جوزفه پاسکواله ونتورا (به ایتالیایی: Angiolino Giuseppe Pasquale Ventura) با نام هنری لینو ونتورا (به ایتالیایی: Lino Ventura) در پارما ایتالیا متولد گردید. در سن ۸ سالگی ترک تحصیل کرد و بعد از آن به کارهای مختلفی پرداخت منجمله مکانیکی و کارگری و مدتی نیز به ورزش پرداخت و در مسابقات کشتی فرنگی قهرمانی اروپا در سال ۱۹۵۰ نیز شرکت داشت اما یک مصدومیت بد باعث شد که دیگر نتواند به ورزش ادامه دهد.

در تمام دوران حرفه ای خود یکی از محبوب ترین بازیگران سینمای فرانسه بود. او بدون هیچ لهجه ای فرانسوی صحبت می کرد و ایتالیایی را با لهجه مختصری فرانسوی صحبت می کرد.

در سال ۱۹۵۳ به‌طور کاملاً اتفاقی، از طریق یکی از دوستانش به ژاک بکر، کارگردان مشهور فرانسوی معرفی شد. ژاک بکر که به‌دنبال یک بازیگر ایتالیایی برای بازی در فیلمش Touchez pas au Grisbi می‌گشت، او را برای بازی در مقابل ژان گابن انتخاب کرد و این سرآغازی بود برای بازی لینو در سینما و همچنین آغازی برای دوستی اش با ژان گابن ستاره مشهور فرانسوی.

ونتورا و گابن پس از آن در فیلم‌های متعددی باهم ظاهر شدند مانند (Razzia (۱۹۵۵، جنایت و مکافات (۱۹۵۶) و Le Rouge est Mis. لینو ونتورا و آلن دلون نیز دوستان صمیمی باهم بودند. در دهه ۶۰ در فیلم‌های زیادی ظاهر شد؛ از فیلم‌های درام گانگستری گرفته تا کمدی‌های معمولی.

گرچه او ایتالیایی بود اما فقط در معدودی فیلم ایتالیایی بازی کرد مثل «آخرین داوری» (۱۹۶۱)، «اجساد مشهود» (۱۹۷۶) و «صد روز در پالرمو» (۱۹۸۴). تعداد بسیار زیادی از بازی‌های او از تلویزیون ایران به نمایش درآمده است.

شاید شناخته شده‌ترین نقش او، نقش ژان والژان در فیلم بینوایان (۱۹۸۲) باشد که به خاطر آن نامزد جایزه سزار (اسکار فرانسوی) شد. لینو ونتورا تا آخرین سال‌های عمرش به بازی در فیلم پرداخت. او در ۲۲ اکتبر ۱۹۸۷ سن کلو، فرانسه بر اثر بیماری قلبی دیده از جهان فروبست. وی یک دختر معلول داشت و سازمانی را برای حمایت از معلولان تشکیل داد.

در سال ۱۹۹۹ شهردار ناحیه ۹ پاریس، میدانی را به نام او نامگذاری کرد.

کارنامهٔ هنری

[ویرایش]

سینمایی

[ویرایش]

سالنام فیلمکارگردانهم بازی

۱۹۵۴Razziaهنری دکوئنژان گابن

۱۹۵۶قانون خیابان‌هارالف حبیبلوئی دوفونس

جنایت و مکافاتژرژ لامپنژان گابن

۱۹۵۷Le Rouge est Misژیل گرانژیهژان گابن و آنی ژیراردو

L'Étrange Monsieur Steveژن مورو

سه روز برای زنده ماندنژیل گرانژیهژن مورو

بازرس مگرهژان دلانوآژان گابن و آنی ژیراردو

آسانسوری به سمت اعداملویی مالژن مورو

عشاق مون پارناسژاک بکرژرار فیلیپ و لیلی پالمر

۱۹۵۹شاهدی در شهرادوارد مولیناروساندرا میلو و فرانکو فابریزی

۱۹۶۰ریسک بزرگکلود سوتهژان پل بلموندو و ساندرا میلو

۱۹۶۱شیرها رها شده‌اندآنری ورنویکلودیا کاردیناله

آخرین داوریویتوریو دسیکافرناندل

۱۹۶۲اپرای سه پنی

۱۹۶۴Greed in the Sunآنری ورنوی

۱۹۶۵جان‌سپردن (اسلحهٔ دیکتاتور)کلود سوتهسیلوا کوشچینا

۱۹۶۶نفس دوباره (دومین باد)ژان-پیر ملویل

۱۹۶۷ماجراجویانروبر انریکوآلن دلون و جوانا شیمکوس

۱۹۶۹ارتش سایه‌هاژان-پیر ملویلسیمون سینیوره

دسته سیسیلی‌هاآنری ورنویژان گابن، آلن دلون و ایرنه دمیک

۱۹۷۱ولگردهای رمروبر انریکوبریژیت باردو

۱۹۷۲ماجرا ماجراستکلود للوشژاک برل

کاغذهای والاچیترنس یانگچارلز برانسون و جیل ایرلند

۱۹۷۳سال نو مبارککلود للوش

غرب دوردستژاک برل

۱۹۷۴La Gifleایزابل آجانی و آنی ژیراردو

۱۹۷۵بازرس فرانسویپیر گرانیه دفر

۱۹۷۶جسدهای سرشناسفرانچسکو روزیفرناندو ری

۱۹۷۸تماس مدوزاجک گولدریچارد برتون و لی رمیک

پروانه روی شانهژاک دوره

۱۹۸۰عشاق یکشنبه

۱۹۸۱تحت بازداشتکلود میلر

۱۹۸۲بینوایان(دهه ۶۰ از ایران پخش شد نقش ژان والژان)[۱]روبر حسین

۱۹۸۲گردن کلفتبرنارد ژیرودو و کلودیا کاردیناله

۱۹۸۴صد روز در پالرموجوزپه فررا

۱۹۸۶شمشیر جیدونمایکل آندرسونراد استایگر

پانویس

پروانه روی شانه

پروانه روی شانه

۸ زبان

  • مقاله
  • بحث
  • خواندن
  • ویرایش
  • نمایش تاریخچه

ابزارها

ظاهر

نهفتن

متن

  • کوچک

    استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ (آزمایشی)

  • خودکار

    روشن

    تیره

پروانه روی شانه

کارگردانژاک دوره

تهیه‌کنندهایو په‌رو

نویسندهجان گیران
(رمان)
ژان-کلود کریر
تونینو گوئرا
ژاک دوره
(فیلمنامه)

فیلمنامه‌نویسژان-کلود کریر
تونینو گوئرا
ژاک دوره

بر پایهمخمل جوشان

بازیگرانلینو ونتورا

موسیقیکلود بولینگ

فیلم‌بردارژان بوفتی
ژان شاروِن

تدوین‌گرآنری لانوئه

تاریخ‌های انتشار

۱۹۷۸

مدت زمان

۹۵ دقیقه

کشورفرانسه

زبانفرانسوی

پروانه روی شانه (فرانسوی: Un papillon sur l'épaule‎) یک فیلم درام فرانسوی به کارگردانی ژاک دوره است که در سال ۱۹۷۸ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به لینو ونتورا، لائورا بتی، نیکول گارسیا و کلاودین اوجر اشاره کرد.

بازیگران

[ویرایش]

  • لینو ونتورا
  • لائورا بتی
  • نیکول گارسیا
  • کلاودین اوجر
  • پل کروشا
  • ژان بوئیز
  • رولان برتان
  • اگزاویر دوپرا
  • دومینیک لَوَنو
  • خوزه لیفانته
  • ژاک موری

منابع

[ویرایش]

  • مشارکت‌کنندگان ویکی‌پدیا. «Un papillon sur l'épaule». در دانشنامهٔ ویکی‌پدیای فرانسوی، بازبینی‌شده در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۴.

پیوند به بیرون

[ویرایش]

پروانه روی شانه در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها (IMDb)

تک‌آهنگ در آلبوم ۲۰۰۱ قرار داشت

«استیل دی.آر.ئی.» (به انگلیسی: Still D.R.E.) تک‌آهنگی از هنرمند اهل ایالات متحده آمریکا دکتر دره همراه با اسنوپ داگ است که در سال ۱۹۹۹ میلادی منتشر شد. این تک‌آهنگ در آلبوم ۲۰۰۱ قرار داشت. این آهنگ در چارت رسمی تک‌آهنگ‌ها در ایتالیا، در رتبه نخست قرار گرفت

بشر در آینه

مرد درون آینه (به انگلیسی: Man in The Mirror) نام تک‌آهنگی جنجالی از هنرمند مشهور و فقید معاصر، مایکل جکسون است که در ۹ ژانویه ۱۹۸۸ (‎۱۹ دی ۱۳۶۶) منتشر شد. این ترانه پس از انتشارش، توانست به رتبهٔ ۱ جدول ۱۰۰ اثر برتر و همچنین چند جدول جهانی دیگر دست یابد. این ترانه در آلبوم «بد» منتشر شد و از آهنگ‌های تند، انتقادی و تأثیرگذار جکسون بود. مرد درون آینه نامزد دریافت جایزه گرمی در رشتهٔ «بهترین آهنگ ضبط شده سال» شد. این آهنگ به مدت دو هفته در صدر جدول ۱۰۰ اثر برتر بود. این ترانه توسط خوانندگان بسیاری دوباره خوانی (Cover) شده‌است.

دانلود آهنگ Man in the Mirror از مایکل جکسون

دانلود آهنگ جدید مایکل جکسون به نام «Man in the Mirror»Musicdel | موزیکدل

برای دانلود آهنگ زیبا و شنیدنی Man in the Mirror با صدای مایکل جکسون به همراه متن ترانه و با کیفیت های ۳۲۰ و ۱۲۸ با فرمت MP3 با موزیکدل❤️ همراه باشید.

Download New Music, (Ahang) BY : Michael Jackson – Man in the Mirror/ And lyrics

دانلود اهنگ Man in the Mirror مایکل جکسون

متن ترانه‌ها

من یک تغییر ایجاد می کنم
I'm gonna make a change

برای یک بار در زندگی من
For once in my life

واقعا حس خوبی خواهد داشت
It's gonna feel real good

تفاوت ایجاد خواهد کرد
Gonna make a difference

درست میشه
Gonna make it right

همانطور که من، یقه را بالا می کشم
As I, turn up the collar on

مانتو زمستانی مورد علاقه من
My favorite winter coat

این باد ذهنم را می وزد
This wind is blowin' my mind

من بچه ها را در خیابان می بینم
I see the kids in the street

با کم خوردن
With not enough to eat

من کی هستم که کور باشم و وانمود کنم که نیازهای آنها را نمی بینم؟
Who am I, to be blind pretending not to see their needs?

یک بی توجهی تابستانی
A summer's disregard

سر بطری شکسته
A broken bottle top

و روح یک مرد
And a one man's soul

آنها به دنبال یکدیگر در باد می دانید
They follow each other on the wind ya know

چون جایی برای رفتن ندارند
'Cause they got nowhere to go

به همین دلیل می خواهم بدانی
That's why I want you to know

من با مرد در آینه شروع می کنم
I'm starting with the man in the mirror

من از او می خواهم که راهش را تغییر دهد
I'm asking him to change his ways

و هیچ پیامی نمی توانست واضح تر از این باشد
And no message could've been any clearer

اگر می خواهند دنیا را جای بهتری بسازند
If they wanna make the world a better place

به خودتان نگاه کنید و سپس تغییر دهید
Take a look at yourself and then make a change

من قربانی یک نوع عشق خودخواهانه شده ام
I've been a victim of a selfish kind of love

وقت آن است که متوجه شوم
It's time that I realize

که بعضی ها هستند که خانه ندارند
That there are some with no home

نیکل برای قرض نیست
Not a nickel to loan

آیا واقعاً ممکن است من وانمود کنم که آنها تنها نیستند؟
Could it be really me pretending that they're not alone?

بید عمیقاً زخمی شده است
A willow deeply scarred

دل کسی شکسته
Somebody's broken heart

و یک رویای شسته شده (رویای شسته شده)
And a washed out dream (washed out dream)

آنها از الگوی باد پیروی می کنند، می بینید
They follow the pattern of the wind, ya see

چون جایی برای بودن ندارند
'Cause they got no place to be

به همین دلیل است که من با من شروع می کنم
That's why I'm starting with me

من با مردی در آینه شروع می کنم (اوه)
I'm starting with the man in the mirror (oh)

من از او می خواهم که راهش را تغییر دهد (اوه)
I'm asking him to change his ways (oh)

و هیچ پیامی نمی توانست واضح تر از این باشد
And no message could've been any clearer

اگر می خواهید دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید
If you wanna make the world a better place

به خودتان نگاه کنید و سپس تغییر دهید
Take a look at yourself and then make a change

من با مردی در آینه شروع می کنم (اوه)
I'm starting with the man in the mirror (oh)

من از او می خواهم که راهش را تغییر دهد (اوه)
I'm asking him to change his ways (oh)

و هیچ پیامی نمی توانست واضح تر از این باشد
And no message could've been any clearer

اگر می خواهید دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید
If you wanna make the world a better place

به خودت نگاه کن و بعد درست کن
Take a look at yourself and then make that

تغییر دهید
Change

من با مردی در آینه شروع می کنم (اوه بله)
I'm starting with the man in the mirror (oh yeah)

من از او می خواهم که راهش را تغییر دهد (بهتر است تغییر کند)
I'm asking him to change his ways (better change)

هیچ پیامی نمی توانست واضح تر از این باشد
No message could've been any clearer

(اگر می خواهید دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید)
(If you wanna make the world a better place)

(به خودتان نگاه کنید و سپس تغییر را ایجاد کنید)
(Take a look at yourself and then make the change)

شما نمی توانید
you can't

(سپس شما را ببندید) ذهن خود را ببندید
(Then you close your) close your, your mind

با مرد در آینه، اوه بله
With the man in the mirror, oh yeah

من از او می خواهم که راهش را تغییر دهد (بهتر است تغییر کند)
I'm asking him to change his ways (better change)

هیچ پیامی نمی توانست واضح تر از این باشد
No message could've been any clearer

اگر می خواهید دنیا را به مکانی بهتر تبدیل کنید
If you wanna make the world a better place

به خودتان نگاه کنید و سپس تغییر دهید
Take a look at yourself and then make a change

الان واقعا احساس خوبی دارم
gonna feel real good now

من یک تغییر ایجاد می کنم
I'm gonna make a change

واقعا حس خوبی خواهد داشت
It's gonna feel real good

بیا (تغییر)
Come on (change)

فقط خودت را بلند کن
Just lift yourself

شما می دانید
You know

باید جلویش رو بگیری
You've got to stop it

خودت (آره)
Yourself (yeah)

امروز باید این تغییر را ایجاد کنم
I've got to make that change today

(مرد در آینه) باید به
(Man in the mirror) you got to

باید به خودت اجازه نده برادر
You got to not let yourself brother

(آره) میدونی
(Yeah) you know

(این تغییر را انجام دهید) من باید آن مرد، آن مرد را بدست بیاورم
(Make that change) I've got to get that man, that man

شما باید به
You've got to

باید حرکت کنی
You've got to move

بیا
Come on

بیا
Come on

شما باید
You got to

بایست، بایست (آره، این تغییر را ایجاد کن)
Stand up, stand up (yeah, make that change)

بایستید
Stand up

بایستید و بلند کنید
Stand up and lift

خودت، حالا
Yourself, now

(مرد در آینه)
(Man in the mirror)

این تغییر را ایجاد خواهد کرد
Gonna make that change come on

(مرد در آینه)
(Man in the mirror)

شما آن را می دانید
You know it

شما آن را می دانید
You know it

شما آن را می دانید
You know it

شما می دانید
You know

تغییر دهید
Change

آن تغییر را ایجاد کنید
Make that change

منبع: Musixmatch

لولیتا ۱۹۹۷!

شاهکار سینما ؛ لولیتا ۱۹۹۷!

اما بالاخره شاهکار سینما چیه؟

  • این نوشته یک مقداری خیلی کوچولو اسپویل دارد.
  • بیست خط برید پایین تا به اصل داستان برسید.

این دو ماه قرنطینه برای من مثل سم بود .یه سم کشنده.و من هم با خودم گفتم چطور میتونم این سم رو انقدر مهلک کنم که بکشتم؟ اها ! درس نخونم و بجاش فیلمای فوق‌العاده‌ی کارگردانای واقعا منحرف رو ببینم.

و همه‌ی اینا در اخر من رو رسوند به سه تا کارگردان دیوانه،ازارگر جنسی محتمل و از همه مهمتر نابغه

حالا این که این سه تا کارگردان کیا بودند به کنار (ولی رومن پولانسکی ، یه نفر دیگه و ادرین لین بودن !) بهترین فیلمی که توی این مدت دیدم بدون شک lolita 1997 از ادرین لین بود. این فیلم و کتابش از اقای نابوکف و فیلم قبلی که مال کوبریک بود انقدر معروف شد ... انقدر معروف شد که حالا همونطور که احتمالا میدونید به دخترای ۱۱،۱۲ ساله‌ی خوشگل میگن لولیتا.

(یه داستانایی هم هست که معمولا به خاطر همون داستانا اسم لولیتا سانسور میشه!) من تمام تلاشمو کردم که متنم سانسور نشه:)) با تشکر!

داستان راجع به یه مرد ۳۷ ساله به اسم هامبرت هامبرته که در ۱۴ سالگی عاشق یه دختر همسن خودش میشه و یه ماه بعدش دختره میافته از تیفویید میمیره.
حالا این مرد به همون دلیلی که بالا اعلام کردم در ۱۴ سالگی خودش گیر افتاده و وقتی از فرانسه به امریکا میره تا تبدیل به معلم انگلیسی بشه، همخونه‌ی یه خانم بیوه که یه دختر ۱۲ ساله داره میشه.
بیننده در همون صحنه‌ی اول اشنایی این دختر و هامبرت به وضوح میبینه که هامبرت از این هیز تر نمیتونه باشه.
در حالی که لولیتا غرق در مجله‌ی مزخرف مدل های امریکایی دهه ۴۰ خودشه.یا شایدم خودشو سرگرم نشون میده ما یکی از معروفترین صحنه‌های هیزبازی توی کل تاریخ سینما رو میبینیم:

دوستم میگفت : اینم دوازده ساله است ما هم دوازده ساله‌ایم!

دوستم میگفت : اینم دوازده ساله است ما هم دوازده ساله‌ایم!

این اولین صحنه‌ایه که تماشاگر ممکنه خودشو ببازه و فیلم رو ببوسه بذاره کنار( همین دیشب این ازمایش رو روی چند نفر انجام دادم و یکیشون همینجا انصراف داد.)

در کنارش اولین صحنه‌ای هم هست که کسی که مغزش مریضه یا کنجکاوه یا هردو گزینه به خصوص شخص شخیص خودم:)) پایبند فیلم میشه و دل نمیکنه ( اگه من بی ادب بودم یه phrase فوق‌العاده به کار میبرم که واقعا به جمله میومد:))

به هر حال یکمی تنش و داستانهای عجیب و غریب میبینیم قبل ازینکه همه چی تموم شه. همه چی به طرز عجیبی اروم هم تموم شه!

داستان لولیتای لین سه تا عنصر فوق‌العاده داره:

۱- همراهی بازیگر ماهر با کارگردان کاربلد!

۲- یه تابوی عشقی/جنسی واقعا بزرگ! یه تابوی جدی که توی زندگی واقعی باعث بشه پوست دستتونو با ناخن خراش بدید و تو مختون صداهای جیغ زن نیمه بالغ ، واق واق سگ و جیرجیرک اکو بشه.

۳-یه قتل نسبتا خوب ...هرچند بهتر هم میتونست باشه چون توی فیلم به قدر کافی با مقتول اشنا نشدیم! ولی توی کتاب چرا. حتی ممکنه بعضیا بگن خب فیلم واقعا نیازی به این قتل نداشت ... داشت؟

نمیدونم چطوری بگم که این فیلم چقدر منو درگیر کرد. معمولا اصلا حوصله‌ی فیلمای تجاوزی رو ندارم که بعدشم احقاق حق و چمیدونم جنبش فمینیستی پیش میاد و این حرفا! ولی این فیلم کاملا فرق داره با همه‌ی چیزایی که توصیف کردم. جنبش فمینیستیش fake نیست. دنبال این نیست که پز بده ما هم بلدیم. بعضیا ممکنه وارد بحث بشن که نه این فیلم برای من زیادی جنسیه! که خب کاملا قابل قبوله ... نه چون ما قراره همه چیو ببینیم، بلکه چون موضوع ،موضوع تقریبا بدیه.

البته اشتباه نشه جنبش فمینیستی خیلی هم خوبه فقط اگر قرار باشه یکی توی جنبش فمینیستی شرکت کنه و بعد توی زندگی واقعی پایبند حرفاش نباشه پس چرا اصلا میخواد فمینیست شناخته بشه؟

طبق تحقیقات بنده خارجیا بیشتر از ایرانیا اعتقاد دارن که فیلم چرتیه.

کلماتی که میگفتن با همین ترتیب : Too dark بوده براشون.

خوشگله جمعش کن!

این فیلم ... معنی دقیق سینماست برای من .

البته که بهترین فیلمی نیست که تاحالا دیدم ... اما بهتر از این نمیتونست نظرمو جلب کنه.

هامبرت رمان ، هامبرت نسبتاً بیشعور و کثیفیه ولی هامبرت جرمی آیرونز تا یک چهارم اخر فیلم واقعا هامبرت ملوس و شیرین و دوست‌داشتنی‌ایه. این احتمالا یکی از مشکلات فیلمه چون ما خیلی سریع و راحت عاشق هامبرت میشیم. کاری که اگه بخوام راستشو بگم بهترین کار دنیا نیست.

یه چیزی هست معمولا زیاد با ادما به اشتراک نمیذارم، ولی من توی سن خیلی پایین دو تا فیلم مریض دیدم(melancholia, black swan)... با همراهی کسایی که نباید ! و هنوز که هنوزه اسم اون دو تا فیلم که میاد ستون فقراتم هشت ریشتر میلرزه.

در کل همه‌ی اینارو نوشتم برای اینکه بگم اگر فکر میکنید امادگیش رو ندارید، حالا در هر سنی

به هیچ وجه این فیلم رو نبینید . با تشکر :d

راستی گفته بودم جرمی ایرونز در نقش هامبرت چقدر چقدر چقدددددر جذابهههه؟؟؟؟؟

چند تا نقش دیگه‌اش رو که دیده بودم : stealing beautyو the house of the spirits ایزابل النده اصلا در حد این فیلم نبودن.

ضمنا به هیچ وجه ددی ایشوز ندارم لازم نیست نگران شید :))

یه دیالوگ از هامبرت تا اونجایی که یادم میاد : وقتی عکس یه گروه از دخترای ۱۳ ، ۱۴ ساله رو میبینی باید خیلی روانی باشی که بتونی تشخیص بدی کدومشون از همه خوشگلتره!

با همه‌ی این حرفها... چیزی که من حس کردم این بود که : عشق هامبرت یه عشق واقعی بود.

با همه‌ی این حرفها... چیزی که من حس کردم این بود که : عشق هامبرت یه عشق واقعی بود.

به عنوان حسن ختام یه اثر فوق‌العاده از محسن نامجو به اسم پروانه(متن رو کپی کردم) :
من, لولیتایی می شناختم, نقاش طبیعت بی جان, خسبیده در پر قو...تهران
و احمد دیپلمه‌ی ریاضی و ناراضی,

راننده‌ی تاکسی زردمبو...مشهد
هردو مربوط به زمانه ای که ناگاه همه چیز از دست رفت از هر سو...ایران
احمد گفت: آی لولیتا منم سوار خسته‌ی سرنوشت که آرمان نسلم تباه شد و لولیتا عاشق آن تباه شد, عاشق شده بر احمد تباه شده بر اسبش!
25 سال گذشت

من لولیتایی میشناسم اکنون که نمیدانم از او هیچ جز سر مویی...تهران
و خویش دیپلمه ریاضی و ناراضی, نه گواهینامه ای نه اصلی نه اسبی نه یابویی!!هیچ کجای ایران
هالوژن عظیم امید که اکنون در من میزند سو سو, نه آنقدرم ابله نه آنقدر دروغگو که بگویم: سوار خسته سرنوشت اینچنین پررو!...نه نسلم آرمانی دارد اصلا که از دست رود...
نه پولی که بگریزم نه کو*ی که هم کشم یا خود را کُشم...

پس هیچ لولیتایی مرا در خویش نخواهد پذیرفت, حتی در ریسایکل بینش...!
بگذارم و بگذرم, غمگنانه و شاد,

ماتحت گشاد و دل آزرده!

یکی هم از حافظ بریم:

دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی

بکشد زارم و در شرع نباشد گنهش

من همان به که از او نیک نگه دارم دل

که بد و نیک ندیده‌ست و ندارد نگهش

بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید

گر چه خون می‌چکد از شیوه چشم سیهش

چارده ساله بتی چابک شیرین دارم

که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش

از پی آن گل نورسته دل ما یا رب

خود کجا شد که ندیدیم در این چند گهش

بععععله :)))

******************

دوستان این نوشته به هیچ وجه نمیتونه این فیلم و کتاب رو حتی ۱ درصد شبیه اون چیزی که هست توصیف کنه.شما فکر کن حتی کوبریک شکست خورده در ساخت فیلمش! میگن کتابش از کتاباییه که غیرقابل تبدیل به فیلمه. که موافق نیستم شخصا.

اگر فیلم رو دیدید و بعدش bamboozled شدین و دوست دارین بیشتر راجع به چیزای روانشناختیش بدونین و کلا حالتون بد شده و نمیدونین چی بگین و زبان قاصر است در کل! تنها پیشنهادم اینه که همه‌ی سوالاتتونو به انگلیسی سرچ کنید تا شاید نزدیک بشین به طبیعت این کتاب و فیلم شاهکار ... اونم با کمک یه سری خارجی که خب وقت زیادی گذاشتن روی تحقیق در موردش.

راستی : این یکی از نوشته‌هامه که کاملا توش انتقاد رو میپذیرم!

اینو هم ببینید:

مه (فیلم ۲۰۰۷)

مه (فیلم ۲۰۰۷)

۳۷ زبان

کوچک

  • استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ (آزمایشی)

  • خودکار

    روشن

    تیره

این مقاله به هیچ منبع و مرجعی استناد نمی‌کند. لطفاً با افزودن یادکرد به منابع قابل اعتماد برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به بهبود این مقاله کمک کنید. مطالب بدون منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.
یافتن منابع: "مه" فیلم ۲۰۰۷ – اخبار · روزنامه‌ها · کتاب‌ها · آکادمیک · جی‌استور (ژانویه ۲۰۲۵) (چگونگی و زمان حذف پیام این الگو را بدانید)

مه

پوستر فیلم

کارگردانفرانک دارابونت

تهیه‌کنندهفرانک دارابونت
مارتین شیفر
لیز گلوزر

فیلمنامه‌نویسفرانک دارابونت

بر پایهمه اثر استیون کینگ

بازیگرانتوماس جین
مارسیا گی هاردن
لوری هولدن
آندره بروگر
توبی جونز
نیتن گمبل
شرمی لی
ویلیام سدلر
جفری دی‌مان
فرنسیس استرنهیگن
الکسا داوالس
کریس اوون
ساموئل ویتور
رابرت ترِوِیلر
دیوید جِنسن
اندرو استال
باک تیلور
برایان لیبی

موسیقیمارک آیشام

فیلم‌برداررون اشمیت

تدوین‌گرهانتر ام. ویا

توزیع‌کنندهمترو گلدوین میر

تاریخ‌های انتشار

۲۱ نوامبر ۲۰۰۷

مدت زمان

۱۲۷ دقیقه

کشورایالات متحده

زبانانگلیسی

هزینهٔ فیلم۱۸ میلیون دلار

فروش گیشه۵۷٫۳ میلیون دلار

مه (به انگلیسی: The Mist) فیلمی در ژانر علمی–تخیلی و وحشت به کارگردانی فرانک دارابونت است که براساس داستان کوتاهی به همین نام اثر استیون کینگ در سال ۲۰۰۷ ساخته شده‌است. پس از فيلم‌های رستگاری در شاوشنک و مسیر سبز این سومین فیلمی است که فرانک دارابونت فیلمنامه‌اش را بر اساس یکی از رمان‌های استیون کینگ نوشته و آن را کارگردانی کرده‌است. پایان فیلم نسبت به پایان کتاب به‌طور کلی فرق کرده‌است و چند شخصیت هم توسط خود دارابونت به فیلم‌نامه اضافه شدند؛ در حالی که در داستان وجود نداشته‌اند. کینگ در مصاحبه‌ای اعلام کرد که فیلم به مراتب قوی‌تر و تأثیرگذارتر از خود کتاب درآمده‌است.

داستان فیلم

[ویرایش]

طوفانی سهمگین باعث می‌شود تا زندگی مردم شهر کوچکی به‌نام «مین» که در نزدیکی کوهستان قرار دارد به هم بریزد. تلفن‌ها قطع می‌شود و تقریباً اکثر وسایل الکتریکی از کار می‌افتد. دیوید که یک نقاش است و برای فیلم‌های هالیوودی پوستر درست می‌کند بعد از وقوع طوفان به همراه پسرش و همسایه‌ای که دل خوشی از او ندارد به سوی شهر می‌روند تا از فروشگاه کمی خرید کنند. طوفان افراد زیادی را برای خرید به فروشگاه کشانده و این مکان را شلوغ‌تر از همیشه کرده‌است. ابتدا همه چیز طبیعی به نظر می‌رسد اما بعد از مدتی صدای مهیب آژیر خطر به صدا درآمده و مه غلیظی همه جا را می‌پوشاند. همان‌طور که این مه مرموز کل آن ناحیه را دربرمی‌گیرد، گروهی از مردم، که دیوید و پسرش هم در بین آن‌ها هستند، در فروشگاه زندانی می‌شوند و این در حالی است که دنیای پیرامون این انسان‌ها به تدریج به جهنمی واقعی تبدیل می‌شود...

پیوند به بیرون

[ویرایش]

  • وب‌گاه رسمی فیلم

مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به مه (فیلم ۲۰۰۷) در ویکی‌گفتاورد موجود است.

گسترش

  • ن
  • ب
  • و

فیلم‌های کارگردانی‌شده توسط فرانک دارابونت

مه (فیلم ۲۰۰۷)

مه (فیلم ۲۰۰۷)

۳۷ زبان

کوچک

  • استاندارد

    بزرگ

عرض

  • استاندارد

    پهن

رنگ (آزمایشی)

  • خودکار

    روشن

    تیره

این مقاله به هیچ منبع و مرجعی استناد نمی‌کند. لطفاً با افزودن یادکرد به منابع قابل اعتماد برطبق اصول تأییدپذیری و شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به بهبود این مقاله کمک کنید. مطالب بدون منبع را می‌توان به چالش کشید و حذف کرد.
یافتن منابع: "مه" فیلم ۲۰۰۷ – اخبار · روزنامه‌ها · کتاب‌ها · آکادمیک · جی‌استور (ژانویه ۲۰۲۵) (چگونگی و زمان حذف پیام این الگو را بدانید)

مه

پوستر فیلم

کارگردانفرانک دارابونت

تهیه‌کنندهفرانک دارابونت
مارتین شیفر
لیز گلوزر

فیلمنامه‌نویسفرانک دارابونت

بر پایهمه اثر استیون کینگ

بازیگرانتوماس جین
مارسیا گی هاردن
لوری هولدن
آندره بروگر
توبی جونز
نیتن گمبل
شرمی لی
ویلیام سدلر
جفری دی‌مان
فرنسیس استرنهیگن
الکسا داوالس
کریس اوون
ساموئل ویتور
رابرت ترِوِیلر
دیوید جِنسن
اندرو استال
باک تیلور
برایان لیبی

موسیقیمارک آیشام

فیلم‌برداررون اشمیت

تدوین‌گرهانتر ام. ویا

توزیع‌کنندهمترو گلدوین میر

تاریخ‌های انتشار

۲۱ نوامبر ۲۰۰۷

مدت زمان

۱۲۷ دقیقه

کشورایالات متحده

زبانانگلیسی

هزینهٔ فیلم۱۸ میلیون دلار

فروش گیشه۵۷٫۳ میلیون دلار

مه (به انگلیسی: The Mist) فیلمی در ژانر علمی–تخیلی و وحشت به کارگردانی فرانک دارابونت است که براساس داستان کوتاهی به همین نام اثر استیون کینگ در سال ۲۰۰۷ ساخته شده‌است. پس از فيلم‌های رستگاری در شاوشنک و مسیر سبز این سومین فیلمی است که فرانک دارابونت فیلمنامه‌اش را بر اساس یکی از رمان‌های استیون کینگ نوشته و آن را کارگردانی کرده‌است. پایان فیلم نسبت به پایان کتاب به‌طور کلی فرق کرده‌است و چند شخصیت هم توسط خود دارابونت به فیلم‌نامه اضافه شدند؛ در حالی که در داستان وجود نداشته‌اند. کینگ در مصاحبه‌ای اعلام کرد که فیلم به مراتب قوی‌تر و تأثیرگذارتر از خود کتاب درآمده‌است.

داستان فیلم

[ویرایش]

طوفانی سهمگین باعث می‌شود تا زندگی مردم شهر کوچکی به‌نام «مین» که در نزدیکی کوهستان قرار دارد به هم بریزد. تلفن‌ها قطع می‌شود و تقریباً اکثر وسایل الکتریکی از کار می‌افتد. دیوید که یک نقاش است و برای فیلم‌های هالیوودی پوستر درست می‌کند بعد از وقوع طوفان به همراه پسرش و همسایه‌ای که دل خوشی از او ندارد به سوی شهر می‌روند تا از فروشگاه کمی خرید کنند. طوفان افراد زیادی را برای خرید به فروشگاه کشانده و این مکان را شلوغ‌تر از همیشه کرده‌است. ابتدا همه چیز طبیعی به نظر می‌رسد اما بعد از مدتی صدای مهیب آژیر خطر به صدا درآمده و مه غلیظی همه جا را می‌پوشاند. همان‌طور که این مه مرموز کل آن ناحیه را دربرمی‌گیرد، گروهی از مردم، که دیوید و پسرش هم در بین آن‌ها هستند، در فروشگاه زندانی می‌شوند و این در حالی است که دنیای پیرامون این انسان‌ها به تدریج به جهنمی واقعی تبدیل می‌شود...

پیوند به بیرون

[ویرایش]

  • وب‌گاه رسمی فیلم

مجموعه‌ای از گفتاوردهای مربوط به مه (فیلم ۲۰۰۷) در ویکی‌گفتاورد موجود است.

گسترش

  • ن
  • ب
  • و

فیلم‌های کارگردانی‌شده توسط فرانک دارابونت

پیانیست The Pianist

وویچک کیلار (Wojciech Kilar) با تیز هوشی و زیرکی خاصی مجموعه ای از آهنگ های فردریک شوپن (Frederic Chopin) را برای موسیقی متن فیلم پیانیست (The Pianist) انتخاب کرد.

آهنگ های سرد و غمگینی که با مضمون فیلم هماهنگی خاصی دارد. در واقع این موسیقی بی نظیر فیلم است که بدنه و ستون فیلم به حساب میآید.رومن پولانسکی (Roman Polanski) کارگردان فیلم در جایی گفت: این فیلم نشان از قدرت موسیقی برای ایستادگی در برابر ظلم و ستم است.فیلم دارای دیالوگ کم است از این رو مجالی برای خود نمایی موسیقی است. پیشنهاد میکنم آلبوم موزیک متن فیلم پیانیست (The Pianist) را از دست ندهید.

برای مشاهده جزئیات بیشتر، دانلود و پخش آنلاین در ادامه همراه رسانه موسیقی بی کلام جاست موزیک باشید.

فردریک فرانسوا شوپن

او در قرن نوزدهم در ورشو لهستان زاده شد و ابداع گر بسیاری از سبک های پیانو نظیر: اتود, بالاد, ناکتورن و … بود. شوپن در نواختن پیانو تبحر خاصی داشت از این رو در ورشو به او لقب موتسارت (Mozart) دوم را دادند.

در آن دوران نیز از این نابغه موسیقی انتقاداتی درباره ی آرام نواختن پیانو میشد ولی بدون شک او سبک منحصر به فرد خود را داشت.

شوپن که به کشور های مختلف برای اجرای کنسرت میرفت از این رو از بیماری سل ریوی رنج میبرد در راه بازگشت به سوی فرانسه در منزل خواهرش در سن 39 سالگی از دنیا رفت. آرامگاه او هم اکنون در فرانسه است ولی به وصیت خودش قلب او را به ورشو لهستان بردند و در کلیسایی نگه داری میکنند.

موسیقی متن فیلم پیانیست The Pianist

فیلم پیانیست The Pianist

در هنگام حمله ی آلمان به لهستان اشپیلمن, نوازنده ی پیانو مشغول نواختن قطعات فردریک شوپن برای رادیو ورشو است.خانواده ی او توسط نازی ها به اسارت گرفته میشوند و در آخر نیز به قتل میرسند ولی اشپلمن به کمک دوستش که برای نازی ها کار میکند فرار میکند و…

جالب است بدانید استیون اسپیلبرگ (Steven Spielberg) در ابتدا ساخت فیلم فهرست شیندلر را به رومن پولانسکی پیشنهاد داد اما او به دلایل مختلف از جمله استفاده از زبان اجباری انگلیسی از ساخت آن صرف نظر کرد. بر خلاف فیلم فهرست شیندلر که دارای سکان های دارای خشونت و نشان دادن ظلم و فاجعه ی هولوکاست بود, این فیلم از سکانس هایی که موجب هیجان تماشاگر میشود کاست.

موسیقی متن فیلم پیانیست The Pianist

جوایز فیلم

فیلم در 7 رشته نامزد دریافت جایزه اسکار شد که در این میان آدرین برودی (Adrien Brody) با بازی فوق العاده ای که ارائه داد جایزه ی اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را از آن خود کرد. همچنین جایزه ی اسکار بهترین کارگردانی و بهترین فیلنامه اقتباسی را بدست آورد. فیلم نخل طلایی جشنواره ی کن را نیز بست آورد.

این فیلم در مراسم جایزه گلدن گلوب و جایزه بفتا و سزار و… نیز دارای جوایزی شد، همچنین در حال حاضر این فیلم در لیست 250 فیلم برتر وبسایت IMDB نیز قرار دارد.

ناگفته نماند قطعه انتقال به گتو نیز وویچک کیلار برای فیلم پیانیست ساخته است.