الیور توئیست


عوامل فیلم :

کارگردان : دیوید لین

فیلمنامه: استنلی هینز و دیوید لین (براساس رمان چارلز دیکنز)


فیلمبردار: گاری گرین

تدوین : جک هریس

تهیه کننده : رونالد نیم

موسیقی : آرنولد باکس


بازیگران:

/الگ گینس ..................................... (فاگین)
/ رابرت نیوتون ...................................(بیل سایکس)
/ جان هاوارد دیویس ..........................(الیور توئیست)
/ هنری استیفنسن ...........................(آقای براون لو)
/ فرانسیس ل سولیوان ......................(آقای بامبل)
/ کی والش ......................................(نانسی)
/ ماری کلر .......................................(خانم کورنی)
/ آنتونی نیولی .................................(داجر)
/ ژوزفین استوارت............................. (مادر الیور)
/ رالف ترومن................................... (مانکس)
/ گیب مک لاگلن..............................(اقای سوربری)
/ کاتلین هریسون............................ (خانم سوربری)
/ امی ونس ....................................(خانم بدوین)
/ فریدریک لوید................................ (آقای گریم ویک)
/ مایکل دیر.................................... (نوا کلیپول)
/ دیانا دوری ...................................(شارلوت)
/ جی . فی................................... (کتابفروش)
/ جان پاتر..................................... (چارلی بیتز)
/ مائوریک جونز ..............................(دکتر نوانخانه)
/ مائوریس دنهام ............................(رئیس پلیس)
/ هنری ادواردز............................... (افسر پلیس)



محصول 1948 انگلستان (شرکت سینه گیلد)سیاه و سفید. 116 دقیقه


خلاصه ای از داستان :

الیور توئیست پسری معصوم و دوست داشتنی بود. او از پدر و مادری مجهول الهویه زاده میگردد. الیور از همان ابتدا بی هویت بود. او را به یتیم خانه ای می فرستند. جائیکه همه مانند او بودند. اما مسئولین این یتیمخانه مانند جلادانی بودند که تبدیل به بزرگترین کابوس بچه ها شده بودند. رفتارهای ظالمانه و خبیثانه آقای بامبل بعنوان فراش کلیسا زمینه یک شورش به سبک بچه ها را محیا می کند. بچه ها اعتراض می کنند. و به حکم قرعه الیور باید در نوک پیکان ای اعتراض قرار بگیرد: من غذای بیشتری میخوام!

این آغاز یک اعتراض کودکانه از سوی الیوری بود که فقط 9 سالش بود. حالا او دیگر برای یتیمخانه مضر تشخیص داده می شود. وجود الیور برای سایر بچه ها از نظر بامبل بدآموزی داشت. الیور می توانست برای بچه ها تیدیل به نماد شهامت گردد. پس باید فکری کرد. بامبل او را به تابوت سازی بنام سوربری می سپارد . اما گویی زندگی هیچوقت نباید روی خوش به این کودک معصوم نشان دهد. الیور در آنجا نیز مورد آزار یتیم دیگری بنام کلیپول قرار می گیرد.

الیور به ستوه می آید . حالا فقط یک راه پیش روی او قرار دارد. فرار و فرار و فرار .......... الیور می گریزد و به لندن می رود. در لندن او با پسرکی آشنا می شود بنام جک داوکینس. او عضو یک خانواده دزد و جیب بر است . اعضا این خانواده تبهکار عبارتند از :


فاگین – یا فاجین - (مردی یهودی با ریشی بلند و چهره ای نخراشیده و مال پرست که سردسته بچه های جیب بر است)
چارلی بیتز (یکی از جیب برها )
نانسی (زنی زیباروی و دوست سایکس که علیرغم گناهانش باطنی پاک سیرت دارد)
بیل سایکس (مردی حیوان صفت و درنده خو و دوست نانسی که تخصص وی دستبرد به خانه هاست و یک سگ هم همراه اوست)
داجر ( یکی دیگر از جیب برها. که معروف به داجر تردست است )


الیور حالا عضوی از این خانواده است. اما از آنجا که این پسرک معصوم در ذاتش چیزی به اسم دزدی تعریف نشده است تبدیل به یک دزد دست و پا چلفتی می شود. الیور حین یک سرقت گرفتار میشود و با وساطت آقای براون لو که پیرمردی مهربان و دوست داشتنی است و همراه پرستار پیرش خانم بدوین زندگی میکند مدت کوتاهی سرپرستی میشود اما مجددا گروه فاگین او را به جمع خود بازمیگردانند.

الیور در چند سرقت (از جمله سرقت منزل یکی از ثروتمندان شپرتون بهمراه سایکس و کودکی دیگر که منجر به تیر خوردن الیور و مدتی به اغما رفتنش می انجامد) شرکت میکند... ارتباطات سری و مخفیانه فاگین با مردی بنام مانکس که فاگین را تطمیع و ترغیب به حرفه ای تر کردن الیور در کارهای زشت دارد و یا اعترافات پیرزنی به خانم کورنی(از سرسپرستان یتیمخانه که بعدها همسر بامبل شد) که مادر الیور را بهنگام زایمان الیور دیده بود و حکایت میکرد زن گفته است الیور هرگز از شنیدن نام مادرش شرمگین نخواهد شد ... همه نشان از ماجراهائی خاص در پشت پرده دارند...

الیور تیر خورده با پیکری نیمه جان به خانه مورد سرقت بنام مایلی و خواهرزاده جوانش رز پناه می برد و تحت درمان قرار میگیرد... پس از بهبودی، الیور برای یافتن آقای براون لو ابراز تمایل میکند اما به او خبر میدهند وی تمام املاکش را فروخته و به هند رفته است... مانکس با خانم کورنی ملاقات میکند و از مادر الیور می پرسد. کورنی در قبال دریافت مبلغی پول کیسه چرمی کوچکی به مانکس میدهد که زمانی بر گردن مادر الیور بوده است. بر روی حلقه ی ازدواج درون کیسه نام اگنس نوشته شده و جای نام خانوادگی خالی است و یک تاریخ را در یکسال پیش از تولد الیور را نشان میدهد.

مانکس کیسه را به درون رودخانه می اندازد. نانسی بشکلی اتفاق گفتگوی فاگین و مانکس را میشنود خود را به منزل خانم مایلی می رساند تا حقایقی را که از زبان مانکس و فاگین شنیده است به وی بگوید. او محل اقامت الیور را از گفتگوی مانکس و فاگین یافته بود. نانسی به خانم مایلی گفت : مانکس پول هنگفتی به فاگین داده است تا وی از الیور یک دزد حرفه ای بسازد. او مدارکی که ممکن است منجر به شناخته شدن هویت بچه شود را به رود انداخته و پس از تبدیل شدن الیور به یک سارق قصد آن دارد که او را گرفتار و در نهایت به چوبه دار بسپارد تا ثروتی هنگفت را تصاحب کند...

نانسی پس از رساندن این خبر بخاطر عشقی که به سایکس دارد باز میگردد و قول میدهد همیشه یکشنبه ها نیمه های شب روی پل لندن مایلی را ببیند. خانواده مایلی آقای براون لو را می یابند و هرآنچه از الیور میدانند به او میگویند. آنها برای به دام انداختن مانکس و اطلاع از آن ثروت به کمک گریم ویک (دوست پیر آقای براون لو که وکیل است) دست بکار میشوند. شبی که نانسی مجددا قصد ملاقات خانواده مایلی را دارد فاگین کلیپول (همان که زمانی شاگرد تابوت ساز و همراه الیور بود... و اخیرا پس از زدن دخل تابوت ساز به لندن گریخته و به جمع گروه فاگین پیوسته بود) را مامور تعقیب نانسی میکند.

کلیپول میشنود که نانسی مشخصات و محل اقامت سایکس را به براون لو و مایلی و رز میدهد. خبر خیانت نانسی، سایکس را خشمگین میکند.این خشم در نهایت منجر به قتل نانسی به طرزی فجیع توسط سایکس و متواری شدن وی میشود. براون لو با مشخصاتی که نانسی از مانکس داده بود او را شناخت . مانکس (با نام اصلی ادوارد لیفورد) در واقع فرزند برادر همسر براون لوست. پدر مانکس زمانی با دختری بزرگتر از خود ازدواج کرده و پس از تولد فرزندشان مانکس، از او جدا شده بود.سپس دل به دختر رفیقش که افسر بازنشسته نیروی دریائی بود سپرد. در این اثنا ثروتی هنگفت از طرف یکی از اقوامش به او رسید.

وی در راه رم برای بنام کردن همین ثروت دچار بیماری سختی شد و در گذشت بدون آنکه وصیت نامه ای از خود بجا گذارد . او پیش از مرگ یک تابلو نقاشی از چهره یک دختر که دوستش میداشت و خود نقاشی کرده بود به براون لو داده بود. بروان لو پس از مرگ وی مدتها بدنبال آن دختر گشته بود. او وقتی الیور را دید متوجه شباهت چهره دختر نقاشی شده و الیور شده بود. پس از گم شدن الیور براون لو بدنیال مانکس به هنر رفته بود تا اطلاعاتی از این پسر کشف کند اما در نهایت این نانسی بود که چشم او را به روی حقایق باز کرده بود... براون لو مانکس را تحویل پلیس میدهد و پرده از حقیقت برمیدارد.

مانکس برادر الیور توئیست است. مانکس چنین اعتراف میکند : مادرم پس از مرگ پدرم در میان نامه های پدر 2 نامه یافت. یکی از آنها خطاب به اگنس بود. او در آن نامه از رابطه بدون ازدواج با اگنس که منجر به حامله شدن وی پیش از ازدواجشان شده بود اظهار ندامت کرده بود. او به دختر سپرده بود که جای نامش را کنار اسمش رو حلقه ازدواجشان خالی نگه دارد تا به عهد خود وفا کند.. نامه دوم در واقع وصیت نامه او بود. او بخش اعظم ثروت خود را به دو قسمت یکی برای اگنس فلمینگ و دیگری برای فرزند او. او شرط گذاشته بود که اگر فرزند آنها دختر بود بدون هیچ قیدی آن بخش از ثروت را به او بدهند و اگر پسر بود باید صبر میکردند تا ثابت شود پسر قدم به راه کج نگذارد و صلاحیت او و اینکه نام پدرش را زنده نگه دارد ثابت شود.

مانکس ادامه داد مادرم وصیت نامه را سوزاند ، پدر دختر از رسوائی او (که چند هفته قبل از خانه گریخته بود) دق کرد و مرد . خواهر اگنس را دهقانان بزرگ میکردند اما مادرم داستان روسیاهی خواهرش را برای دهقانان گفت و حتی او را دختری نامشروع نامید. در نهایت ، این دختر توسط یک بیوه بزرگ شد و این دختر واقع همان رز است (خاله الیور)... بیل سایکس که بخاطر قتل نانسی فراری بود شناسائی و بهنگام فرار از دست مردم و پلیس از پشت بام یک خانه از طنابی که برای فرار استفاده میکرد حلق آویز شد ... رز با هاری مایلی ازدواج کرد ، بامبل و کورنی شغل خود را از دست دادند ، فاگین دستگیر و محکوم به اعدام شد ، تمام افراد فاگین دستگیر و به مجازات رسیدند ، کلیپول بخاطر لو دادن فاگین تبرئه شد و با شغلی آبرومندانه زندگی کرد، چارلی بیتز توبه کرد و شرافتمندانه زندگی کرد و نام او بعدها بعنوان زبده ترین چوپان مشهور شد ، الیور توسط براون لو به پسر خواندگی پذیرفته شد ... به پیشنهاد براون لو ثروت بین الیور و مانکس به نسبت مساوی تقسیم شد تا شاید مانکس اصلاح شود اما او به کارهای ناشایست خود ادامه داد و در نهایت در زندان درگذشت.



در باره فیلم :

تاکنون فیلمها و سریالهای متعددی از روی این رمان ساخته شده است اما برترین آنها دو فیلم است. اولی فیلم الیورتوئیست محصول 1948 و از ساخته های کارگردان شهیر انگلستان دیوید لین است (فیلم مورد بحث ما) و دومی فیلم الیور (ساخته کارول رید). انجمن فیلم بریتانیا این فیلم را یکی از 100 فیلم برتر تاریخ سینما معرفی کرد.

الیور توئیست یکی از بارزترین رمانهای چارلز دیکنز است. اما از آنجا که من هم رمان را خوانده ام و هم فیلم را دیده ام باید بگم متاسفانه کارگردان اصلا به رمان اصلی چارلز دیکنز وفادار نبوده است . برای مثال برخی از شخصیتها حذف شده اند. سرنوشت خلافکاران آنطور که در رمان کاملا مشخص است در فیلم مشخص نمی شود. در رمان به سرنوشت تک تک خلافکاران اشاره میگردد اما در فیلم فقط سرنوشت سایکس و مانکس و بامبل و فاگین و کورنی مشخص می شود. اما دیوید لین آنقدر این فیلم را زیبا به تصویر میکشد که شما از اینکه او به رمان اصلی وفادار نبوده است به خشم نمی آیید.

ساختار این فیلم آنقدر واقع گرایانه است که بیننده هرگز حس نمیکند که مشغول تماشای یک فیلم است. صحنه آرائی های فیلم ، کوچه های قدیمی ، نورپردازیها و لباسها آنقدر طبیعی و فوق العاده طراحی شده یا انتخاب شده اند که گوئی کارگردان فیلم را دقیقا در زمانی که چارلز دیکنز داستان را خلق کرده ساخته است. فیلمبرداری و موسیقی فیلم آنچنان با خود فیلم سازگار و منطبق است که بیننده هرگز از این منظر احساس بدی نمی کند.


دوستان عزیز:
این اولین نوشته من در خصوص یک فیلم سینمایی در این سایت است. ازانجا که هنوز متوجه معنا و مفهوم نقد و تفاوتهای آن با تحلیل نشده ام نمی دانم اسم این نوشته را چه بگذارم. البته اخیرا در این سایت با واژه گردآوری هم آشنا شدم. ظاهرا آنطور که من متوجه شدم دوستان و کاربرانی که سالهاست در این سایت مطلب می نویسند و بصورت اختصاصی در سایت قرار می دهند مطالبشان را از هرجا بیاورند نامش می شود تحلیل. اما اگر کسی مثل من بصورت آزاد بنویسد اگر مثلا نام فیلمبردار یا تهیه کننده را از روی نت بنویسند نامش می شود گردآوری. البته این برداشت من می باشد. زیرا از مدیریت محترم هم هرچه میپرسم پاسخ شفافی تا کنون در خصوص تفاوتهای نقد و تحلیل و گردآوری و برداشت آزاد و ..... بدست نیاوردم. و حتی قبل از شروع این تاپیک موضوع را با ایشان در میان گذاشتم اما ظاهرا سرگرم مطالعه بودند و فرصت نیافتند پاسخ منو بدهند.

با اینحا برای من هم مانند کاربر محترم آقای حکمتی فرقی نمی کند دوستان به این نوشته چه بگویند. در حد سواد خودم آنچه در خصوص این داستان و فیلم می دانستم نوشتم و امیدوارم دوستان خوششان بیاید.