مهتاب نصیرپور

مهتاب نصیرپور

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

(تغییرمسیر از مهتاب نصيرپور)

پرش به ناوبری پرش به جستجو

مهتاب نصیرپور
Mahtab Nasirpour 20150712 01.jpg
زمینه فعالیتسینما
تولد۲۹ آذر ۱۳۴۴ (۵۴ سال)
کازرون[۱]
ملیتایرانی
پیشهبازیگر
سال‌های فعالیت۱۳۵۰–تاکنون
همسر(ها)محمد رحمانیان
مدرک تحصیلیفارغ‌التحصیل کارشناسی بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
صفحه در وبگاه IMDb
صفحه در وبگاه سوره
[نمایش]جوایز

مهتاب نصیرپور (زادهٔ ۲۹ آذر ۱۳۴۴ در کازرون[۲]) بازیگر ایرانی است.

سرو زیر آب

سرو زیر آب

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

سرو زیر آب
Cypress Underwater Poster.jpg

پوستر فیلم

کارگردانمحمدعلی باشه آهنگر
تهیه‌کنندهسید حامد حسینی
نویسندهمحمدعلی باشه آهنگر
حامد باشه آهنگر
بازیگرانبابک حمیدیان
مینا ساداتی
شهرام حقیقت‌دوست
رضا بهبودیهمايون ارشاديمهتاب نصيرپورهومن برق نوردستاره اسكندريفرخ نعمتيحسين باشه آهنگرهادي قميشيسياوش چراغي پورحسن نجاريانحسين فلاحامير دلفانيدنيا مدنيمسعود رايگان
موسیقیبهزاد عبدی
فیلم‌بردارعلیرضا زرین دست
تدوینحمید باشه آهنگر
توزیع‌کنندهحوزه هنری

تاریخ‌های انتشار

۲۹ آبان ۱۳۹۷

مدت زمان

۱۱۳ دقیقه
کشورایران
زبانفارسی، لُری
هزینهٔ فیلم٢ ميليارد تومان

سرو زیر آب فیلمی به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر، نویسندگی محمدعلی باشه آهنگر و حامد باشه آهنگر و تهیه‌کنندگی سید حامد حسینی، محصول سال ۱۳۹۶ است.[۱]

فیلم سینمایی «سرو زیر آب» که با مشارکت بنیاد سینمایی فارابی، حوزه هنری و شهرداری تهران ساخته شده‌است به موضوع شهدای گمنام اقلیت مذهبی و اتفاقاتی که در معراج شهدا و نورد لوله اهواز افتاده است، می‌پردازد. نخستین نمایش این فیلم در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر بود.[۲]سرو زیر آب به عنوان بهترین فیلم با نگاه ملی سی و ششمین دوره فیلم فجر انتخاب شد.

محتویات

باد اسپنسر

باد اسپنسر

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

باد اسپِنسر
Bud Spencer cropped 2009.jpg
نام اصلیکارلو پدِرسُلی
زمینه فعالیتسینما
تولد۳۱ اکتبر ۱۹۲۹
ناپل، ایتالیا
مرگ۲۷ ژوئن ۲۰۱۶ (۸۶ سال)
رم، ایتالیا
ملیتایتالیایی
پیشهبازیگر
همسر(ها)ماریو آماتو
فرزندانسه
صفحه در وبگاه IMDb

اسپنسر در سال ۲۰۱۵

باد اسپنسر (به انگلیسی: Bud Spencer) با نام حقیقی کارلو پِدِرسُلی (به ایتالیایی: Carlo Pedersoli) بازیگر ایتالیایی و متولد ۳۱ اکتبر ۱۹۲۹ در ناپل بود. او در روز دوشنبه مصادف با ۲۷ ژوئن ۲۰۱۶ (۷ تیر ۱۳۹۵) درگذشت.

وی بیشتر به خاطر حضور در فیلم‌هایی به سبک وسترن اسپاگتی (وسترن کمدی) همراه با تِرِنس هیل شهرت دارد. وی باتِرِنس هیل هجده فیلم سینمائی مشترک کار کرده‌است.

او از قهرمانان ورزشی در رشته‌های شنا، واترپولو بود و توانست به المپیک‌های ملبورن و هلسینکی راه یابد اما هیچ وقت توسط یک اسپانسر حمایت نشد. وی در سن ۳۸ سالگی به دنیای بازیگری روی آورد و توانست به موفقیت‌های بین‌المللی دست پیدا کند. او همچنین علاقه‌مند به حوزه نویسندگی بود و در طول سال هایی که دیگر فیلم بازی نمی‌کرد به این حرفه روی آورده و کتابی را نیز در ارتباط با زندگی خود نوشته‌است.

در ایران او را با نام پاگُنده یا بولدوزر می‌شناسند که در اصل نام فیلم‌های مشهور او است.

به گفته دویچه وله این هنرمند قوی‌هیکل ایتالیایی دکترای حقوق داشت.[۱] ر ک ← مقاله دکترا (دکترای ایتالیایی)

محتویات

ترنس هیل

ترنس هیل

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

ترنس هیل
Preparati la bara! Terence Hill.png
نام اصلیماریو جیروتی
زمینه فعالیتسینما
تولد۲۹ مارس ۱۹۳۹ ‏(۸۱ سال)
ونیز، ونتو
ملیتایتالیایی
پیشهبازیگر
همسر(ها)لوری هیل (۱۹۶۷-اکنون)
فرزنداندو فرزند
وبگاه رسمیhttp://terencehill.com/
صفحه در وبگاه IMDb

تِرِنس هیل (به انگلیسی: Terence Hill) با نام اصلی ماریو جیروتی (به انگلیسی: Mario Girotti) زاده ۲۹ مارس ۱۹۳۹ در ونیز ، بازیگر ایتالیایی ِِ آلمانی تبار است. وی در کودکی با ایفای چندین نقش در فیلم‌های اکشن ایتالیایی و پس از آن، به خاطر ایفای نقش در کنار دوست و همکارش باد اسپنسر به شهرت رسید.

وی بیشتر به خاطر حضور در فیلم‌های به سبک وسترن اسپاگتی (وسترن کمدی) همراه با باد اسپنسر شهرت دارد. وی در هیجده فیلم با زوج هنری‌اش باد اسپنسر ایفای نقش کرده‌است.

از بین تمامی این فیلم‌ها می‌توان به

 

بیوگرافی ترنس هیل

//www.bargozideha.com/static/portal/77/771859-855190.jpg

ترنس هیل (به انگلیسی: Terence Hill) با نام اصلی ماریو جیروتی (به انگلیسی: Mario Girotti)(زاده ۲۹ مارس ۱۹۳۹ در ونیز) بازیگر ایتالیایی-آلمانی تبار است. وی در کودکی با ایفای چندین نقش در فیلم‌های اکشن ایتالیایی و ‍‍پس از آن، به خاطر ایفای نقش در کنار دوست و همکارش باد اسپنسر به شهرت رسید.

وی بیشتر به خاطر حضور در فیلم‌های به سبک وسترن اسپاگتی همراه با باد اسپنسر شهرت دارد. وی در هیجده فیلم با زوج هنری‌اش باد اسپنسر ایفای نقش کرده‌است.

آثار دوبله شده در ایران

در بیشتر فیلم‌ها ابوالحسن تهامی‌نژاد به جای او صحبت کرده‌است.

  • به من می‌گویند هیچ‌کس ۱۹۷۳
  • آقای میلیاردر ۱۹۷۷
  • لوک خوش‌شانس ۱۹۹۱
  • اسلحه مجازی ۱۹۹۷
  • داک وست ۲۰۰۹
  • سریال قهرمانی پشت نقاب ۲۰۰۹
  • سریال جنگلبان ۲۰۱۰–۲۰۱۵

 

فیلم‌های مشترک با زوج هنریش باد اسپنسر

نتیجه تصویری برای ترنس هیل

 

  • اگه خدا ببخشه من نمیبخشم ۱۹۶۷
  • این گروه مرگبار ۱۹۶۹
  • به من میگن ترینیتی ۱۹۷۰
  • هنوز ترینیتی هستم ۱۹۷۱
  • تسخیر ناپذیران ۱۹۷۱
  • در غیر این صورت عصبانی میشیم ۱۹۷۴
  • دو پلیس زبل ۱۹۷۷
  • من و اسب آبی ۱۹۷۹
  • پرواز به میامی ۱۹۸۳
  • جنجال در ریو ۱۹۸۴
  • مشکل سازان (دردسرسازان) ۱۹۹۴

 

 

باد اسپنسر بازیگر ایتالیایی

 

باد اسپنسر بازیگر ایتالیایی که به عنوان بازیگر فیلم‌های کمدی وسترن شناخته می‌شد، درگذشت.

باد اسپنسر بازیگر ایتالیایی که به عنوان بازیگر فیلم‌های کمدی وسترن شناخته می‌شد، درگذشت.

باد اسپنسر دیروز دوشنبه در ۸۶ سالگی در رم از دنیا رفت. وی که بازیگر مجموعه‌ای از کمدی‌ اسپاگتی‌های ایتالیایی بود در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به چهره‌ای مشهور بدل شد.

واکنش جهانی به درگذشت «پاگنده» +عکس
 

 وی که در سال ۱۹۲۹ در کارلو پدرسولی ناپل به دنیا ‌آمده بود، در نوجوانی شناگری حرفه‌ای و نخستین ایتالیایی بود که توانست ۱۰۰ متر آزاد را در کمتر از یک دقیقه در ۱۱ سالگی طی کند.

او با توجه به فیزیک متفاوت بدنی‌اش سال ۱۹۵۱ در نقش یکی از اعضای گارد پرتوریا در فیلم هالیوودی که در ایتالیا فیلمبرداری می شد، ظاهر شد و بعد ابراز کرد علاقه‌ای به بازیگر شدن نداشته است.   

وی در شماری از محبو‌ب‌ترین فیلم‌هایش با ترنس هیل و به عنوان زوجی بزن بهادر و شکست ناپذیر ظاهر شده بود. همکاری این دو وقتی باد ۳۸ سال داشت در سال ۱۹۶۷ با بازی در فیلم «خدا می بخشد... من نه!» شروع شد و تا ۱۹۹۴ در بیش از ۲۰ فیلم همبازی بودند. این دو با این فیلم‌ها به شهرت رسیدند و در سطح جهان شناخته و محبوب شدند. «آنها مرا ترینیتی صدا می‌کنند» در سال ۱۹۷۰ از جمله این فیلم‌ها بود.  

به گفته پسر اسپنسر او با گفتن «از شما ممنونم» از دنیا رفت.

واکنش جهانی به درگذشت «پاگنده» +عکس


درگذشت این بازیگر با تاثر عمیق و ایجاد موجی وسیع در شبکه‌های اجتماعی همراه شده است. با درگذشت وی متئو رنزی نخست وزیر ایتالیا توییت کرد: باد اسپنسر خیلی دوستت داشتیم.

راسل کرو بازیگر هالیوودی هم نوشت: روحت شاد باد اسپنسر... قلبم با خانواده‌ات است.

اوسوالدو دی سانتیس رییس کمپانی فاکس قرن بیستم ایتالیا نیز نوشت: او بازیگری بود که سینمای ایتالیا باید سپاسگزارش باشد زیرا او فیلم‌های ایتالیایی را در سراسر جهان شناساند.

این بازیگر محبوب با دختر یک تهیه کننده ایتالیایی ازدواج کرده بود و سه فرزند از وی به جای مانده است.

او در سال 1975 میلادی در فیلم «پاگنده به هنگ کنگ می رود» و در 1978 «پاگنده به آفریقا می رود» بازی کرد که بعدها با نمایش این فیلم در ایران به شهرت فراوانی بین هموطنانمان رسید.

 

اسپنسر بیشتر به خاطر حضور در فیلم‌های به سبک وسترن اسپاگتی همراه با «ترنس هیل» شهرت دارد. وی با «ترنس هیل» 18 فیلم سینمائی مشترک کار کرده است.

 

او در آثاری چون «امروز می‌کشیم، فردا می‌میریم» «فراتر از قانون»، «پنج مرد نظامی»، «دزدان دریایی بالاکی»، «پاگنده»، «مواظب باش، عصبانی می شیم»،«پاگنده به هنگ کنگ می‌رود»، «پاگنده به آفریقا می‌رود»، «پاگنده به مصر می‌رود»،«بادی به غرب می‌رود» و...ایفای نقش کرده است.

 

وی سالها به عنوان یک شناگر حرفه ای و بازیکن واترپلو که حتی به رقابت های المپیک نیز رفته است شناخته می شده اما هیچ وقت نتوانست در شنا به موفقیت های جهانی برسد و آن را نیمه کاره رها کرد و به بازیگری و نویسندگی روی آورد. او روز گذشته در سن 86 سالگی درگذشت.

 

پدمن (به هندی: Pad Man) یا مرد نواربهداشتی

پدمن (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

پدمن
Padman poster.jpg
کارگردانآر. بالکی
بازیگرانآکشی کومار
سونام کاپور
رادیکا آپته
آمیتاب باچان
توزیع‌کنندهکلمبیا پیکچرز

تاریخ‌های انتشار

  • ۹ فوریه ۲۰۱۸

مدت زمان

۱۵۵ دقیقه
کشورهندوستان
زبانهندی

پدمن (به هندی: Pad Man) یا مرد نواربهداشتی فیلمی است محصول سال ۲۰۱۸ و به کارگردانی آر. بالکی است. در این فیلم بازیگرانی همچون آکشی کومار، سونام کاپور، رادیکا آپته، اورمیلا ماهانتا، آمیتاب باچان ایفای نقش کرده‌اند. این فیلم بر اساس داستان واقعی زندگی شخصی در هند ساخته شده‌است.

مردی برای تمام فصول

مردی برای تمام فصول

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

مردی برای تمام فصول
A Man for All Seasons.gif

پوستر اصلی فیلم

کارگردانفرد زینمان
تهیه‌کنندهفرد زینمان
نویسندهرابرت بولت
بازیگرانپل اسکوفیلد
وندی هیلر
لئو مک‌کرن
اورسن ولز
رابرت شاو
سوزانا یورک
نایجل داونپورت
موسیقیژرژ دلرو
فیلم‌بردارتد مور
تدوینرالف کمپلن
توزیع‌کنندهکلمبیا پیکچرز

تاریخ‌های انتشار

۱۲ دسامبر ۱۹۶۶

مدت زمان

۱۲۰ دقیقه
کشوربریتانیا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۲ میلیون دلار
فروش گیشه۲۸٫۴ میلیون دلار[۱]

مردی برای تمام فصول (به انگلیسی: A Man for All Seasons)، نام فیلمی است ساختهٔ فرد زینمان که زندگی سِر تامس مور، حقوق‌دان و سیاست‌مدار سرشناس سدهٔ ۱۶ میلادی را به تصویر کشیده‌است. این فیلم ۶ جایزهٔ اسکار، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلم و بهترین فیلم‌نامهٔ اقتباسی و همچنین بهترین فیلم‌برداری و بهترین لباس را در سال ۱۹۶۷ از آنِ خود کرد.[۲]

فیلم سینمایی مردی که به زانو در آمد



ورود به فاز ویرایش‏مردی که به زانو در آمد‏ (1979)‏Un uomo in ginocchio‏
0 دنبال میشه
0
رای شما:
0/10
بر اساس رای 0 کاربر
فیلم سینمایی

106 دقیقه
مهیج
اکران شده در 1358/01/24
خلاصه داستان فیلم سینمایی مردی که به زانو در آمد
مردی جوان به نام نینو که کارگری است تنگدست، متوجه می شود آدمکشی برای کشتنش استخدام شده. او در ادامه همچنین درمی یابد که زنی ثروتمند ربوده شده و همه کسانی که در این ماجرا دخالت داشته اند اکنون کشته شده اند. با این که نینو نقشی در این آدم ربایی نداشته...

نگاهی به فیلم پلتفرم (The Platform)

نگاهی به فیلم پلتفرم (The Platform)

 

197 دیدگاه

توسط Rezaraki

57,376 بازدید

نقد و بررسی فیلم پلتفرم

حاضرید برای ترک سیگار به زندانی بروید که قرار است در آن پس مانده ی غذای زندانی های طبقه بالاتر را بخورید؟ تازه اگر شانس بیاورید و غذایی باقی مانده باشد!

 

تا دیروز از وجود این فیلم اطلاعی نداشتم و حالا تا آخرش دیده ام و میخواهم در موردش بنویسم، در حالی که نه برنامه ای برای این کار داشتم و نه معمولا در مورد فیلم می نویسم و نه حتی خیلی فیلم می‌بینم!

تریلر کوتاهی از فیلم”The Platform” را در اینستاگرام یک پزشک دیدم و یک دو خطی که در مورد فیلم و ایده اش توضیح داده بود را خواندم، به نظرم ایده خیلی جالبی آمد و تصمیم گرفتم ببینمش! تنها فیلم و سریالی است که در دو سه ماه اخیر دیده ام! (اگر درست یادم باشه)

تریلری که دیدم را می‌توانید این پایین ببینید، تریلر خوش ساختی است، شما هم ببینید!

محتوا پنهان

1 ایده‌ی اولیه‌ی داستان فیلم پلتفرم

2 اندکی نقد فیلم El Hoyo

2.1 نماد، نماد و باز هم نماد!

2.2 با یک ساعت و نیم فیلم درجه یک ولی خشن طرفیم!

3 نگاهی به داستان زندان طبقه طبقه‌ی “پلتفرم”

4 معنای پایان فیلم The Platform چیست؟

5 پیوست

5.1 مسئله اصلا توزیع نیست!

5.2 قدرت و خوردن کتاب!

5.3 اهمیت گفتگو

5.4 نژادها

5.5 سگی که سلاخی شد

6 جمع بندی

ایده‌ی اولیه‌ی داستان فیلم پلتفرم

ایده فیلم این طور است: زندانی ساخته شده به شکلی طبقه طبقه که در هر طبقه فقط دو نفر ساکن اند! هر طبقه هم یک چهاردیواری بتنی است که سقف و کف اش سوراخ بزرگی دارد که به طبقه بعدی راه دارد، بین طبقات هیچ راه پله یا نربدانی نیست که بشود رفت آمد کرد و تنها راه ارتباطی از طریق همان سوراخ است.

هر روز یک میز پر از غذا از بالاترین طبقه این زندان به پایین فرستاده می شود و در هر طبقه مقداری توقف می‌کند. ساکنین هر طبقه اندکمهلتی دارند که از آن غذا ها بخورند ولی نمی توانند هیچ غذایی را نگه دارند برای بعد و اگر چیزی بردارند، محیط زندان یا داغ می شود و می سوزند یا آنقدر سرد که یخ بزنند.

ساکنین هر طبقه یک ماه در آن هستند و انتهای هر ماه به صورت تصادفی به طبقه دیگری منتقل می شوند.

به ساکنین طبقه های پایین تر هیچ غذایی نمی رسد و افرادی که در آن هستند همیشه گشنه هستند، هیچ راهی برای زنده ماندن ندارند مگر…

گورنگ در The platform

گورنگ شخصیت اصلی داستان

اندکی نقد فیلم El Hoyo

El Hoyo نام اسپانیایی فیلم است، به معنای سوراخ ولی به انگلیسی با نام The Platform منتشر شده.

قبل از این که بیشتر در مورد داستان و روند فیلم توضیح دهم، دوست دارم کمی به نقدش! بپردازم، نحوه ی آشنایی ما با محیط زندان و قوانین اش بسیار عالی روایت می شود.

در ماه اولی که شخصیت اصلی وارد سلول می شود کم کم و از طریق هم سلولی اش و البته به صورت تجربی می فهمیم که با چه جایی و چه جور ساز و کاری سر و کار داریم!

نماد، نماد و باز هم نماد!

واضح است که با فیلمی نمادین طرفیم و حقیقتا هم نماد های بسیاری در آن یافت می شود. از آنچه واضح است از تضاد طبقاتی و بی توجهی به زیر دستان و … تا اشاره های گذرا به مارکس و مذهب و مسیح و ایمان و خدا و …

بارتون فینک

بارتون فینک فیلمی سرتاسر نماد!

مشکلی که با فیلم های نمادین دارم این است که خیلی وقت ها در نماد ها گم می شوند! برای اینکه به صورت نمادین معنایی را برسانند، اتفاقات و شخصیت ها طوری رفتار می کنند که منطقی نیست و به روند داستان و شخصیتی که در آن تعریف شده نمی خورد و این ها قربانی نمادگرایی می شوند!

مثل فیلم بارتون فینک Barton Fink که مشخصا نمادین است و در فیلم این نماد ها هستند که با هم کنش دارن و نه شخصیت های فیلم!

نمی‌دانم می‌توانم منظورم را به خوبی منتقل کنم یا نه، مثلا در فیلمی این که شخصیت اول فیلم با عصانیت زنش را بکشد، به روند داستان و شخصیت اولمان نمی خورد ولی چون نماد گرایی شده و به عنوان نماد حسرت انتخاب شده، به خاطر عصبانیت این کار را می کند که حسرت بخورد و این نماد درست شود!

حالا فیلم پلتفرم از این نظر چطور فیلمی بود؟ قطعا نمادین است ولی نه خیلی نمادین که همه کنش ها بین نماد ها باشد! حداقل نه تا آخر کار. این که این طبقات زندان نمادی از جامعه و طبقاتی که در آن می‌بینیم است واضح است ولی توضیحی برایش وجود دارد، اینکه اینجا زندان است! چرا این طوری ساخته شده؟ توضیحی برایش وجود داره که تست از رفتار انسان ها است که چقدر می‌توانند، به صورت خودجوش خودداری کنند و به نفع جمع (جامعه) رفتار کنند که در نهایت به خودشان هم سود می‌رساند.

مشکلی که با فیلم های نمادین دارم این است که خیلی وقت ها در نماد ها گم می شوند! ,ولی پلتفرم” این مشکل را ندارد، مگر اندکی!

و خلاصه رفتار افراد و شخصیت ها در فیلم به خاطر نقششان در فیلم است و نه نمادی که آنها نشانگرش هستند.

ولی این توجیه عقلانی و مطابق دنیای فیلم، آخر داستان گویا فراموش می‌شود و به نماد گرایی مطلق روی می‌آورد! به جز پایان فیلم، همه جا رفتار ها هم در راستای پیش رفتن داستان خود فیلم است و هم در راستای القای معنای مورد نظر از نمادها!

با یک ساعت و نیم فیلم درجه یک ولی خشن طرفیم!

حمشفبخقئ

اگر دل دیدن ضرب و شتم و نقص عضو و قتل را ندارید، فیلم را نبینید!

از بحث نماد ها که بگذریم، این توجه ام را چلب می‌کند که در طول یک ونمی ساعت فیلم اصلا نه خسته شدم و نه هیچ جایی می توانستم حدس بزنم که در ادامه قرار است چه رخ دهد. از همان ابتدا که با شرایط زندان آشنا می‌شویم داستان جذاب است و هرچه جلوتر می‌روند جذاب تر هم می‌شود.

روند داستانی فیلم پلتفرم خیلی منسجم و منظم پیش می‌رود، شاید بتوان ایرادات منطقی ای از رفتار افراد پیدا کرد یا سوراخی در فیلم نامه “سوراخ” یافت ولی من که نیافتم و هر سوالی برای ممطرح شد، جوابی از داخل فیلم پیدا کردم یا طبق منطق و دنیای فیلم قابل توجیه بود.

فیلم در ژانر ترسناک هم رده بندی می‌شود، چیز ماوراالطبیعه و جن و هیولایی در فیلم نیست، اما صحنه های دلخراشی از جدا شدن سر و دعوا و خونریزی و قتل می‌بینیم.

فیلم پلتفرم

لحظات شاد هم در فیلم کم نیستند

فیلم خیلی اتمسفر ترسناکی ندارد، خیلی اوقات شاد و شنگول هم هست ولی در کنار آن موقعیت های آسوده و شادتر قسمت هایی هم هست که وضعیت بغرنج است! هر چه به طبقات پایین تری می‌رویم خشونت هم بیشتر می‌شود!

خطرلو رفتن داستان ازینجا به بعد

نگاهی به داستان زندان طبقه طبقه‌ی “پلتفرم”

می گفتم که اگر کسی در طبقات پایین باشد غذایی به او نخواهد رسید و راهی برای زنده ماندن نخواهد داشت مگر خوردن گوشت هم سلولی اش! یا اگر شانس بیاورد کسی از طبقه های بالاتر بیوفتد طبقه در این طبقه و بتواند از گوشت او استفاده کند!

و داستان وقتی جالب می‌شود که “گورنگ” (شخصیت اصلی) در ماه دوم به طبقه ای می رود که هیچ غذایی نمی‌رسد! و این هم سلولی اش را مجبور می‌کند که برای زنده ماندن از گورگ استفاده کند، و برای اینکه تمام طول ماه زنده بماند، یکدفعه هم نمی کشدش! عجب عاقبت تلخی!

دختری روی میز غذا

با “میهارو” آشنا شوید!

که البته ماجراهایی پیش می‌آید و او نجات پیدا می‌کند، توسط زنی که هر ماه روی میز سوار می شود و در طبقات دنبال بچه گم شده اش می گردد! و گورنگ که فرصت انتقام پیدا می‌کند هم سلولی اش را می کشد و تمام ماه از گوشت او تغذیه می‌کند. به هر حال غریزه غلبه می‌کند!

بعد از آن که از دست این همراهش نجات پیدا کرد، هم سلولی ای پیدا می‌کند که از دست اندرکاران سابق همین زندان است و حالا که آمده به این جا سعی می‌کند که زندانیان طبقات دیگر را متقاعد کند که بیش از سهمشان غذا نخورند که موفق نمی‌شود!
کنایه از این که با حرف خوش آدم ها را نمی‌توان متقاعد کرد! این هم‌سلولی امیدوار است که با تغییرهای کوچک و نرم اوضاع را اصلاح کنند که تلاش اش می‌بینیم چنان فایده ای ندارد!

در ادامه گورنگ موفق می شود ساکنان طبقه پایینی را مجبور کند که به اندازه غذا بخورند و غذایی هم برای طبقه بعدی آماده کنند، با تهدید به این که اگر این کار را نکنند، هر روز غذایشان را با ادرار و مدفوعش مورد عنایت قرار خواهد داد!
با زور، می‌توان طبقات زیردست را قانون‌مند کرد، طبقات بالا را چه کنیم؟

مردان طبقه پایین!

طبقه پایین را با زور و تهدید می‌توانی مطیع‌شان کنی!

در این مرحله گورنگ از هم سلولی‌اش می‌شنود که زنی که دنبال بچه اش می‌گردد اصلا بچه‌ای ندارد و قبل از این بازیگر بوده و آرزو داشته مانند مرلین مونرو معروف شود! حالا آمده به زندان دیوانه شده و دنبال بچه ای می‌گردد که اصلا وجود ندارد!

این هم سلولی همچنین می‌گوید که در کل 200 طبقه در این زندان وجود دارد و غذا به اندازه برای همه هست اگر به اندازه بخورند! ماه بعد ایندو در طبقه 202 بیدار می‌شوند و هم‌سلولی گورنگ خودکشی می‌کند!
این هم‌سلولی به نظرم نماد کسانی که به سیستم‌های فعلی اعتماد و اعقتاد دارند و با مواجهه با عمق فساد و دروغی که در آن سیستم ها هست چنین به هم می‌ریزند.

ماه بعد “گورنگ” در بالای این زنجیره بیدار می‌شود در اتاق 6 و هم‌سلولی سیاه پوستی را می‌بیند که با طنابی سعی دارد از طبقات بالا رود، به ساکنین طبقه بالا می‌گوید که از خدا به او الهام شده که دو نفر به اون کمک خواهند کرد که به بالای زنجیره برسد و در ازایش خدا به آنها زندگی جاودان خواهد داد!
طبقه بالایی طناب را می گیرد و “باهارات” بالا می‌رود، نزدیک طبقه بالا که می‌رسد یکی آز آنها شلوارش را می کشد و صورت سیاه پایینی را قهوه‌ای می‌کند که در نتیجه‌اش می افتد همان طبقه ای که بود و طناب هم از دست می‌رود.

مردی که از طناب بالا می‌رود

با طناب می‌شود به رستگاری رسید؟

این بنده خدا مرا یاد اهل تصوف و راهب های بودایی و این طور افراد معنوی می‌اندازد. کسانی که طبق ایمانی که دارند و با امید رسیدن به خدا و آزادی از زندان دنیا سعی در رستگاری دارند، نمی‌خواهند بقیه را نجات دهند به فکر بالا رفتن خودشان اند و از بقیه دنیا چشم پوشیده‌اند! البته عرفان‌های زیادی در دنیا هست و همه‌شان هم فردگرا نیستند.

در این مرحله “گورنگ” تصمیم می‌گیرد که به زور متوصل شود و اجازه ندهد که زندانی‌های هر طبقه بیش از نیازشان بخورند. برای این کار “باهارات” هم‌سلولی سیاه پوستش را همراه می‌کند و با هم سوار “پلتفرم” پر از غذا می شوند و به هر طبقه کمی غذا در حد نیازشان می‌دهند، 50 طبقه اول را هم گرسنه نگه می‌دارند که آن ها که روزهای قبل حسابی خورده اند، یکروز غذا نخورند که به همه برسد!

طبقات را پایین می روند و به هر طبقه به اندازه غذا می دهند و هر که مخالفت می‌کند را کتک می‌زنند و مجبور می‌کنند که تمکین کند به همان مقداری که این‌ها تشخیص می‌دهند.

در میانه راه به طبقه‌ای می‌رسند که پیرمردی سیاه پوست که از قبل با “باهارات” آشنا بوده را می‌بینند، کسی که می گوید برای کسانی که آن بالا در اتاق مدیریت هستند باید پیامی بفرستید! وگرنه از کجا بفهمند که همه در اینجا به اندازه غذا خورده اند؟ پس یکی از غذاها را دستنخورده نگه دارید و بفرستید بالا!

صحنه ای از فیلم El Hoyo

لگد پرنده در برابر شمشیر سامورایی!

در یکی از طبقات همان زنی که دنبال دخترش می‌گشت را می‌بینند که دو نفر دارند می‌کشندش، می روند به کمکش، آن دو را می کشند ولی هم آن زن می‌میرد و هم خودشان زخمی می‌شوند!

به هر ترتیب و سختی ای طبقه ها را پایین می‌روند تا می‌رسند به طبقه 333، در آنجا می‌بینند دختر بچه ای زیر تخت قایم شده!می آیند که به آن دختر برسند که پلتفرم می‌رود پایین ولی می‌بینند که با اینکه غذا را نگه داشته اند، سلول داغ یا یخ نمی شود!

آخرین تکه غذایی را که به عنوان پیام نگه داشته بودند را به او می‌دهند، “باهارات” سیاه پوست تا فردا که پلتفرم برگردد می‌میرد ولی “گورنگ” (شخصیت اصلی) با دختر سوار پلتفرم می‌شوند و می‌روند به طبقه آخر، “گورنگ” پیاده می‌شود ولی دختر می‌ماند که آن دختر پیام است! پلتفرم بالا می رود و فیلم تمام می‌شود!

معنای پایان فیلم The Platform چیست؟

لحظه پایانی فیلم The Platform

خیلی ها از پایان فیلم راضی نبودند!

به نظرم می‌آید در طول فیلم چند روش برای کنترل آدم ها و روش های حکمرانی‌ای که در دنیا وجود دارد یا قبلا امتحان شده را دیدیم، چه آن اول که سعی شد با حرف زدن بالایی ها را قانع کرد که عدالت را رعایت کنند و گوش نکردند، چه آن موقع که با زور پایین دستی ها را مجبور کردند غذا کم بردارند، و چه در آخر که سعی کردند خودشان مسئولیت توزیع را بر عهده بگیرند و در نقش منجی ظاهر شدند و شکست خوردند!

“گورنگ” و “باهارات” قصد داشتند عدالت را خودشان برقرار کنند وسط راه کسی گفت که برای مدیریت پیام بفرستید که بفهمد این جا عدالتی برقرار شده، در نتیجه این ها دو تا ماموریت پیدا کردند برقراری عدالت و پیام دادن از این عدالت به مدیریت (خدا؟!).

در ماموریت اول موفقیتی نسبی داشتند ولی در نهایت شکست خورند چون به شدت زخمی شدند و از آن ها می‌میرند، بعد نوبت پیام می‌شود که آن را هم به خورد آن دختر دادند و پس در این هم شکست خوردند! ولی می‌شنویم که آن دختر همان پیام است! چه معنایی دارد؟

آشپزها در فیلم پلتفرم

آشپز ها در پلتفرم مشغول کارند!

به نظرم می‌رسد این‌ها می فهمند که پیام دادن به مدیریت (خدا) راه کار نیست و راه درست آموزش نسل بعد است و آن ها امید ما هستند برای موفقیت، نه منجی ای در زمان حال می تواند اوضاع را درست کند و نه قرار است خدا بدادشان برسد، تنها امید این است که نسل های جدید اوضاع را بهتر کنند ولی نمی‌دانیم که دقیقا به چه وضعیتی خواهیم رسید و نسل جدید آیا می‌تواند مشکل را حل کند یا نه و به همین خاطر دیگر فیلم ادامه ندارد، همانطور که از آینده بشریت مطلع نیستیم.

شاید هم دلیل اینکه دختر بچه را فرستادند بالا با پلتفرم پیام دادن به آشپز ها و کارکنان این مجموعه است که بدانید این ها برخلاف آن چه می‌گویند بچه هم در این زندان نگه می‌دارند و خبر هایی هست که شما نمی دانید، جهان را مطلع کنید از اتفاقات اینجا؟!

آخر فیلم و این نمادگرایی که از منطق داستان بیرون زده به نظرم به فیلم ضربه زده و تماشاگر را سرگردان کرده، نظرات مختلف را هم که می خواندم خیلی ها از پایان فیلم راضی نبودند هر چند خود فیلم “The Platform” را فیلمی خوب و سرگرم‌کننده، تفکر برانگیز و قابل توجه می‌‌دانستند با پایانی نه چندان جالب.


پیوست

لایوی در صفحه اینستاگرام آقای جنت خواه دیدم، بحثی سه ساعته در مورد این فیلم بود، همه اش را ندیدم ولی در بخشی که دیدم چند نکته جالب بود، گفتم به این مطلب اضافه کنم.

مسئله اصلا توزیع نیست!

در تمام فیلم ما تمام تلاش هایی که دیدیم این بود که غذا درست توزیع شود، هر کسی به اندازه بردارد یا فقط غذای خودش را بردارد، حال یا افراد خودشان متوجه شوند و این فهم را پیدا کنند یا این که کسی با صحبت متقاعدشان کند که به فکر دیگران هم باشد یا این که با زور آن ها را مجبور کنند یا کسی مسئولیت توزیع را بر عهده بگیرد.

به هر حال مسئله این نیست که چطور منابع و غذا را توزیع کنیم، مسئله اصلی انحصار تولید است! چرا غذا فقط از یک منبع می آید؟ چرا کسی متذکر و ناراحت از این نیست که تولید منحصرا از همان طبقه ی بالا می ‌اید؟!

در فیلم شاید نتوان خیلی ایرادی به این مسئله گرفت ولی در تطبیق به دنیای واقع این مسئله مهم است که بخش مهمی از عدالت این است که منابع دست چه کسانی باشد!

قدرت و خوردن کتاب!

نمایی از فیلم حفره


گورنگ که شخصی کتاب‌خوان و ظاهرا روشنفکر است، در جایی از فیلم صفحه های کتابش را می‌خورد، البته ظاهرا از روی گرسنگی و استیصال است، اما نکته ای هم در کنار آن هست که بگوییم این نشان از درک و فهم آن خواندنی هاست و حالا که با گوشت و پوست و استخوان درک کرده که خوانده هایش را دست به کار می‌شود و برای اصلاح کاری انجام می‌دهد.

که آن هم البته محقق نمی شود مگر وقتی که شخص نیرومندی به یاری اش می‌آید، که نشان از قدرت است. نشان می‌دهد که حتی با وجود فهمیدن مشکل و راه حل داشتن، باز هم اگر بازوی اجرایی و همراهی قدرت داران نباشید نمی شود کاری از پیش برد.

اهمیت گفتگو

آن پیرمرد دانا که سیاه پوست بود همراه اش به نظر می‌رسید که فاشیست باشد (از روی ظاهرش) و با این حال مشکلی با هم نداشتند و به جان هم نیوفتاده بودند!

پیرمرد دانا از اهمیت دیالوگ می‌گوید، که حتی اگر می خواهید به نفع همه هم کار کنید، باز هم اول با آن ها صحبت کنید. اهمیت گفتگو را گوشزد می کند و ظاهرا خودش هم با هم اتاقی اش به صلح رسیده.

در برابر این می‌بینیم که در سمت آشپز ها و مدیریت هیچ دیالوگی نیست! خیلی وقت ها دولت ها نمی خواهند گفتگویی شکل بگیرد، که گفتگو، سوال ایجاد می‌کند انتظار جواب می‌رود و پتانسیل این را دارد که نظم و وضع موجود را تغییر دهد که عموما مورد پسند دولت ها نیست!

نژادها

افراد مختلفی که دیدیم در فیلم که از نژادهای مختلفی بودند، شاید اشاره ای به این باشد که این سیستم خراب همه گیر است و فرقی بین نژاد ها و کشورهای مختلف نیست همه درگیر چنین مشکلاتی هستند.

دختری که در آخرین طبقه بود چینی بود ظاهراَ، آیا اشاره به این که در آینده قدرت نخست چین است و قهرمان های آینده به جای مو بلوندهای چشم آبی، چشم بادامی ها خواهند بود؟

سگی که سلاخی شد

نمایی از فیلم حفره


چرا آن سگ را کشت؟ شاید مسئله به این دوگانه بین فرزنددار شدن یا حیوان خانگی گرفتن است! به خصوص در غرب و در جوامع مدرن، مسئله ای است که افراد وقت فرزند داری ندارند و خیلی وقت ها یک حیوان خانگی را به بچه دار شدن ترجیح می‌دهند.

آن سگرا کسی کشت که دنبال فرزندش بود، شاید بتوان برداشت کرد که او طرف فرزند هاست و علیه نگه داشتن حیوان خانگی به جای فرزند؟

و به هر حال در جایی که غذا برا آدم ها هم کم است، یک سگ غذاخور کمتر بهتر، خودش هم تازه غذای چرب و چیلی ای می‌شود، به خصوص که قاتل چینی هم هست!

پایان خطر لو رفتن داستان 

جمع بندی

خلاصه آن که با فیلم بسیار خوبی طرف هستیم و توصیه می کنم حتما ببینید. فیلم platform سرتاسر جذاب است و لحظه ای تکراری یا خسته کننده نمی‌شود، داستانی جالب و روایتی گیرا دارد. خشونتش برای همه مناسب نیست.

و دیگر این که فکر بیننده راه حسابی به کار می‌گیرد. به خصوص در روزهایی که در قرنطینه خانگی هستیم دیدن چنین فیلمی خالی از لطف نیست که واقعا چه جور رویکردی باید داشت که مردم را بتوان در خانه ها نگه داشت! آیا مردم خودجوش رعایت خواهند کرد؟ آیا چاره آموزش نسل بعد است؟!!! 

نکات مثبت:

  1. ایده ناب
  2. فیلم نامه منسجم
  3. ریتم عالی که هرگز خسته کننده نمی شود.

نکات ضعف:

  1. خشونت عریان و گرافیکی دیده می‌شود که مناسب همه نیست.
  2. پایان بندی گنگ

نمره ام به فیلم “The Platform” یا “El Hoyo” یا سوراخ و یا پلتفرم! 9 از 10 است.

bit.ly/The-Platform

دختر (فیلم ۱۳۹۴)

دختر (فیلم ۱۳۹۴)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

دختر
Dokhtar poster.jpg

پوستر فیلم

کارگردانرضا میرکریمی
تهیه‌کنندهرضا میرکریمی
نویسندهمهران کاشانی
بازیگرانفرهاد اصلانی مریلا زارعی شاهرخ فروتنیان ماهور الوند
موسیقیمحمدرضا علیقلی
فیلم‌بردارحمید خضوعی ابیانه
تدوینمیثم موئینی
توزیع‌کنندهنور تابان

تاریخ‌های انتشار

۲ تیر ١٣٩۵
کشورایران
زبانفارسی
فروش گیشه۳٬۰۷۵٬۰۶۹٬۰۰۰ تومان

دختر فیلمی به کارگردانی و تهیه‌کنندگی رضا میرکریمی و نویسندگی مهران کاشانی محصول سال ۱۳۹۴ است.

این فیلم برای نمایش در بخش سودای سیمرغ سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر پذیرفته گشت و در ۷ بخش نامزد دریافت سیمرغ بلورین از سی و چهارمین دوره جشنواره فیلم فجر شد.

فیلم دختر در تاریخ ۲ تیر ۱۳٩۵ در سینماهای ایران اکران شده است. دختر جایزه گئورگ طلایی بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره بین‌المللی فیلم مسکو ۲۰۱۶ را به دست آورد.

محتویات

درباره «99 خانه»، فیلم یک ایرانی-آمریکایی

درباره «99 خانه»، فیلم یک ایرانی-آمریکایی

«99 خانه» عنوان درامی اجتماعی به کارگردانی رامین بحرانی فیلمساز آمریکایی ایرانی تبار و از محصولات برجسته سینمای مستقل آمریکا در سال گذشته است.

ماهنامه دیار: «99 خانه» عنوان درامی اجتماعی به کارگردانی رامین بحرانی فیلمساز آمریکایی ایرانی تبار و از محصولات برجسته سینمای مستقل آمریکا در سال گذشته است. این فیلم براساس داستانی نوشته بهاره عظیمی است و امیر نادری فیلمساز نامدار ایرانی که سال ها در نیویورک اقامت گزیده با همکاری رامین بحرانی فیلمنامه آن را نوشته اند.

 

در این فیلم، بازیگرانی شناخته شدن چون اندرو گارفیلد «هرگز رهایم نکن»، مایکل شَنون «مرد فولادین» و لورا درن «قلبا وحشی» نقش آفرینی کرده اند. حصور مایکل شَنون در نقش مرد مکمل فیلم- یک مشاور املاک متقلب و شیطان صفت- از نقاط برجسته این فیلم بود. تا جایی که شنون برای بازی در نقش ریک کارور در این فیلم، نامزده جایزه گلدن گلوب و برنده جوایزی از جشنواره ها و مراسم مختلف از جمله جوایز انجمن منتقدان سینمایی لس آنجلس شد.

 

درباره فیلم «99 خانه» و رامین بحرانی

 

«99 خانه» درباره چیست؟


«99 خانه» نخستین بار در بخش مسابقه جشنواره ونیز سال گذشته به نمایش درآمد و موجب بحث و جدل های فراوان شد. فیلم، داستان «دنیس نَش» کارگر ساختمانی را روایت می کند که در دوران رکود اقتصادی چند سال پیش در آمریکا، خانه اش را از دست می دهد. ریک کارور مشاور املاکی که راه های دور زدن قانون را به خوبی می شناسد و از هیچ کار غیرانسانی و ناجوانمردانه ای رویگردان نیست حکم تخلیه خانه دنیس، مادر و پسرک 9 ساله اش را به اجرا می گذارد.


دنیس ناامید و ورشکسته از او تقاضای کار می کند. به تدریج دنیس آلوده سندسازی ها و فعالیت های فراقانونی کاروری می شود و خود اجرای حکم تخلیه خانه تیره روزانی چون خودش را بر عهده می گیرد. کارور به او وعده داده اگر پول خرید خانه پدری اش را به دست آورد، خانه را به او خواهدفروخت.

 

 اما دنیس در می یابد این وعده، فریبی بیش نبوده و کارهای غیرقانونی کارور را لو می دهد. رامین بحرانی در عنوان بندی پایانی، فیلم خود را به راجر ایبرت منتقد فقید و جریان ساز سینما تقدیم کرده است. «99 خانه» پس از ونیز در جشنواره های معتبری چون تورنتو و تلوراید نیز به نمایش درآمد و با برخوردهای مثبتی میان منتقدان و تماشاگران مواجه شد. منتقدان، این فیلم را اثری با بازی های درخشان و دیالوگ نویسی تاثیرگذار معرفی کرده اند.

رامین بحرانی را بشناسیم


رامین بحرانی در بیستم ماه مارس 1976 در کارولینای شمالی از خانواده ای ایرانی به دنیا آمد. او که تحصیلاتش در رشته سینما را در دانشگاه مشهور کلمبیای آمریکا به پایان رسانده، هم اکنون استاد همین دانشکده نیز است و کارگردانی سینما تدریس می کند.

 

او که ساخت تعداد قابل توجهی فیلم کوتاه و یک مجموعه مستند تلویزیونی در کارنامه دارد، نخستین فیلم خود با عنوان «مردی با چرخ دستی» را در سال 2005 کارگردانی کرد که در جشنواره ونیز و پس از آن در جشنواره مشهور سینمای مستقل آمریکا یعنی ساندنس به نمایش درآمد و مورد ستایش قرار گرفت.

 

درباره فیلم «99 خانه» و رامین بحرانی

 

دومین فیلم بحرانی با عنوان «خرده فروشی» نام او را به عنوان یک فیلمساز جوان و آینده دار مطرح کرد. راجر ایبرت منتقد بزرگ سینما «خرده فروشی» را رد رده ششم بهترین فیلم های دهه اول قرن بیست و یکم قرار داد و بحرانی را به عنوان فیلمساز بزرگ دهه آینده معرفی کرد. «خرده فروشی» نخستین بار در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره کن و سپس در بخش های جنبی جشنواره برلین به نمایش درآمد و از بهترین فیلم های مستقل سینمای آمریکا در سال 2007 شناخته شد.


سومین فیلم بحرانی «خداحافظ سولو» نام دارد. جشنواره ونیز که نقش مهمی در شهرت «بحرانی» یافته، این فیلم را هم به نمایش گذاشت و جایزه فدراسیون جهانی منتقدان در جشنواره ونیز 2008 به این فیلم اهداشد. منتقدانی چون ایبرت و اِی. او. اسکات «خداحافظ سوول» را یک شاهکار سینمایی دانسته اند.


یک سال بعد بحرانی، فیلم کوتاهی به نام «کیسه پلاستیکی» را کارگردانی کرد که باز هم در جشنواره ونیز، این بار به عنوان فیلم افتتاحیه بخش مسابقه فیلم های کوتاه نمایش داده شد؛ زمانی که بحرانی خود به عنوان یکی از داوران بخش مسابقه فیلم های اول جشنواره ونیز برگزیده شده بود. پس از این، میان بحرانی و جشنواره ونیز پیوندی جالب و حیرت انگیز شکل گرفت. کافی است بحرانی فیلمی بسازد و از نمایش آن در جشنواره ونیز مطمئن باشد.


چهارمین فیلم بلند او با نام «به هر قیمت ممکن» که برای نخستین بار از بازیگران شناخته شده ای چون دنیس کوید، زک افرون و هدر گراهام بهره می جست هم در بخش مسابقه جشنواره ونیز 2013 پذیرفته شد. بحرانی در سال 2009 به عنوان شخصیت فرهنگی و عضو افتخاری موسسه فرهنگی هنری گوگنهایم معرفی شد و موزه هنرهای معاصر نیویورک نیز برنامه مروری بر آثار او را برگزار کرد.

 

درباره فیلم «99 خانه» و رامین بحرانی

 

گای لاج منتقد ورایتی


«99 خانه» تصویری تازه و هولناک از بحران اقتصادی سال های 2008 تا 2012 آمریکا به نمایش می گذارد. فیلم با نمایی از جسد خونین یک مرد در حمام خانه اش آغاز می شود. مردی که ترجیح داده به مغزش شلیک کند و خانه اش را به بانکدارها و مشاوران فاسد املاک ندهد. بحرانی با تدوین موازی و دیالوگ های تلخ و خشنی که نوشته، هر لحظه تنش درون فیلم را بیشتر می کند.


در این میان، قاب بندی های بی احساس «بابی بوکفسکی» فیلمبردار فیلم که با نورهای طبیعی نماها را تسخیر می کند نیز به کمک بحرانی آمده است. فیلم تنها گاهی نماهای زیبایی شناسانه ای را به نمایش می گذارد تا کنتراست مورد نیاز برای پررنگ کردن تضادهای طبقاتی و اجتماعی را با وضوح بیشتری به نمایش گذارد.


«الکس دی جرلاندو» طراح صحنه فیلم نیز با شناخت کامل و دقیق از جزییات زندگی ساکنان شهر اورلاندو فوریدا- که مدل چیدمان وسایل خانه هایشان اعم از فقیر و غنی تقریبا شبیه هم است- به فضاسازی واقعی و قابل لمسی دست یافته است. اهالی فلوریدا خانه های شیک و چشمگیری دارند، حتی اگر جیب هایشان خالی باشد.

 
مایکل هَنون بازیگر فیلم


برخورد شخصیت «ریک» مشاور املاک با «دنیس» کارگری که بی خانمان می شود عاری از هر گونه احساس است. وقتی می خواستیم صحنه تخلیه خانه دنیس را فیلمبرداری کنیم، «اندرو گارفیلد» بازیگر نقش دنیس، خیلی هیجان زده بود و می خواست ریشه هی فقر و ورشکستگی دنیس را درک کند تا بتواند نقش را بازی کند.

 

دنی در وضعیت فقر مطلق، اصولی اخلاقی دارد که برای «ریک کارور» اصلا مهم نیست. جایی که دنیس به خانه باز می گردد تا وسایل کارش را پس بگیرد، واکنش ریک به او و وسایلش تکان دهنده است. او کمترین اهمیتی به وسایل کار دنیس نمی دهد. تنها به فکر آن است که خانه را هرچه زودتر تعمیر و آماده فروش کند.


این قضیه از بدجنسی ریک ناشی نمی شود. او یک تاجر است و برای به دست آوردن پول حتی به مراتب سخت تر از کارگر ساده ساختمانی چون دنیس باید کار کند. او به دنیس اجازه می دهد نزدیک شود. حتی او را استخدام می کند. برای اینکه به او نشان دهد ایفای نقش شیطان مجسم حریص و پول پرست آنقدرها هم کار آسانی نیست و این سرمایه است که حرف اول را می زند. دنیس می تواند ابزار کارش را پس بگیرد ولی هیچ کاری از آن ابزار بر نمی آید. چون صاحب ابزار بیکار شده است.

 

درباره فیلم «99 خانه» و رامین بحرانی

 

رامین بحرانی


دوست دارم قصه آدم هایی را تعریف کنم که معمولا در فیلم های هالیوودی آنها را نمی بینیم. هالیوود قصه آدم های شیک پوش و ثروتمند را دوست دارد. پس فرصت مناسبی برای فیلم های مستقل پیش می آید که قصه آدم های واقعی اجتماع را تعریف کند. آدم های عادی جالبند. رابطه ای فاوستی با شیطان دارند و با کهن الگوهایی که در ذهن داریم همخوانی بیشتری می یابند. می توان با آنها ارتباط برقرار کرد. اما جهان آنها جهانی متفاوت است. جهانی که چیزهایی زیادی درباره اش نمی دانم و همین من را وا می دارد تا درباره شان پژوهش کنم.


برای ساخت فیلم «99 خانه» بیش از پانصد مقابله و بیست کتاب خواندم و با آدم های زیادی تلفنی حرف زدم. بعد تازه به فلوریدا رفتم و مدتی با مشاوران املاک آن منطقه زندگی کردم. تقریبا همه شان اسلحه با خود حمل می کنند. وقتی به در خانه ای می روند تا حکم تخلیه آنجا را به ساکنان ابلاغ کنند، تنش و خشونت به وجود می آید که باور نمی کنید.

 

فساد اداری موجود در آنجا و اینکه دادگاه ها ظرف مدت یک دقیقه، آدم های ورشکسته و بیکار را به از دست دادن سرپناه شان محکوم می کنند، آزاردهنده است. آنجا با پیرزنی آشنا شدم که دادگاه به سرعت حکم تخلیه خانه اش را صادر کرده بود. پیرزن که به اسناد بانکی مشکوک بود، علیه بانکی که خانه اش را در رهن خود گرفته بود، شکایت کرد و صد میلیون دلار غرامت گرفت. پیرزن و پرونده اش چشم مرا به حقیقت باز کرد.

 

 درباره فیلم «99 خانه» و رامین بحرانی


 

سینمایی"داستان خانواده مایروویتز"

    

۱۳۹۶/۱۲/۲۶ |

۰۹:۵۸ |

شناسه خبر: ۴۲۴۶۴

سینمایی"داستان خانواده مایروویتز"

سه شنبه ۹۷/۰۱/۱۴ ساعت: ۱۷

خلاصه:

اعضای دور افتاده خانواده" هارولد مایرویتز " مجسمه ساز بد اخلاق و با سابقه ،پس از مدت ها دور هم جمع می شوند که در رویدادی، اثر هنری پدرشان را جشن بگیرند. اما اختلاف سلیقه، چشم و هم چشمی و خشم بین دو برادر ناتنی و خواهرشان و همچنین همسر جدید" هارولد" بالا گرفته و دردسرهای مضحکی برای آنها به وجود می آورد زیرا هر یک از آنها تصمیم دارند برنامه شخصی خود را برای زندگی پدرشان" هارولد" را عملی کنند .

 

اطلاعات تکمیلی:

کارگردان: Noah Baumbach

نویسنده: Noah Baumbach

بازیگران: Adam SandlerGrace Van PattenDustin Hoffman

محصول: ۲۰۱۷

مدت:  ۱۱۲ دقیقه

ژانر: کمدی/درام

کلیدواژه ها

معرفی فیلم "ورود" (Arrival)

معرفی فیلم "ورود" (Arrival)

فیلم "ورود" (Arrival) بی‌شک یکی از مهمترین و ماندگارترین فیلمهای سال است که با کارگردانی "دنی ویلنو" (Denis Villeneuve) وارد سالنهای سینما شده تا هم در دل دوستداران فیلمهای تخیلی/فضایی و هم مخالفان این ژانر ورود کند!

 

"ورود" (Arrival)
ژانر: درام / معمایی / تخیلی
زمان: 1 ساعت و 56 دقیقه
درجه بندی: PG-13
هزینه تولید: 47 میلیون دلار
تاریخ اکران: 21 آبان (11 نوامبر 2016)

عوامل فیلم:
کارگردان: دنی ویلنو
نویسندگان: اریک هایسرر، تِد چیانگ
موسیقی: یوهان یوهانسون
بازیگران: امی آدامز، جرمی رِنر، فارست ویتاکر، مایکل استولبرگ، تزی ما

خلاصه داستان:
در آینده‌ای نزدیک زمین با 12 جسم فضایی که مانند تخته سنگی غول پیکر و بادامی شکل هستند مواجه می‌شود. این 12 جسم با فاصله‌ی کمی از سطح زمین و در قاره‌ها و کشورهای متفاوت ظاهر می‌شوند و هیچ فعالیت تهاجمی‌ای از خود نشان نمی‌دهند. در ادامه نیروهای نظامی که از قصد اصلی موجودات فضایی داخل این اجسام ناآگاه هستند تصمیم می‌گیرند که به نوعی با این موجودات ارتباط برقرار کنند. آنها برای این کار به سراغ دکتر لوییس بنکس (آدامز) می‌روند تا همراه با این متخصص زبان شناسی به داخل یکی از این سفینه‌ها ورود پیدا کنند و با این موجودات از نزدیک ارتباط داشته باشند. اما اجسام فضایی دیگر که در کشورهای متفاوت لنگر انداخته‌اند قرار نیست با همین نوع رفتار از طرف انسانها روبه‌رو شوند.

عکس‌های فیلم:

 

 

 

 

نکاتی پیرامون فیلم:
قبل از هر چیز باید توجه داشت که کارگردان فیلم یعنی "دنی ویلنو" (Denis Villeneuve) همان کسی است که قبل از این فیلمهای قابل قبولی چون Sicario و Prisoners و ... را در ژانرهای متفاوت کارگردانی کرده و به خوبی درس خود را پس داده است و تا کنون فیلم "ورود" آن در سطح جهانی پرفروش‌ترین اثر ساخته شده‌ی وی است. نویسنده و کارگردان این فیلم به همراه گروهی از زبان شناسان برای خلق نمادهای نمایش داده شده در فیلم به ساخت نوعی زبان جدید دست پیدا کردند که بیش از 100 نوع ظاهر و حرف متفاوت از آن طراحی شد و در نسخه نهایی فیلم نزدیک به 70 نماد متفاوت از این زبان جدید توسط بیگانگان نمایش داده می‌شود.
همانند فیلم تخیلی/فضایی "اینتراستلار" ساخته‌ی کریستوفر نولان، سازندگان این فیلم نیز با مشورت گروه جامعی از دانشمندان و متخصصان مربوطه برای خلق بخشهای علمی فیلم مشورت گرفته‌اند.
یوهان یوهانسون آهنگساز فیلم که برای آن کاندید جایزه "گلدن گلاب" نیز شده است و قبل از این در فیلمهای "سیکاریو" و "زندانیان" با دنی ویلنو همکاری داشته، اعلام کرده که کار ساخت موسیقی فیلم قبل از شروع فیلمبرداری آغاز شده و تمرکز و دقت او و همچنین همیاری ویلنو در ساخت موسیقی فیلم به اندازه‌ی ساخت یک فیلم سینمایی بوده است.
عنوان این فیلم در ابتدا "داستان زندگی شما" (Story of Your Life) نامگذاری شده بود (نام رمان و نوشته‌ی کوتاه تِد چیانگ که فیلم بر اساس آن ساخته شده)، اما در ادامه به "ورود" (Arrival) تغییر پیدا کرد. تِد چیانگ نویسنده‌ی رمان کوتاهی که فیلم "ورود" بر اساس آن ساخته شده اعلام کرده که اگر شما نویسنده‌ی رمانهای علمی/تخیلی باشید پس از تماشای یک چنین فیلمی بر اساس ایده‌های خود با یک فیلم شگفت‌انگیز و اثری معجزه‌آسا مواجه خواهید شد.
دنی ویلنو گفته برای خلق و طراحی موجودات بیگانه در فیلم قصد داشته تا در کنار توهمات مرسوم از موجودات فضایی شخصیتهایی قابل باور و همچنین متفاوت خلق کرده باشد، از همین رو برای ساخت این موجودات از حیواناتی چون اختاپوس، فیل، نهنگ و عنکبوت الهام گرفته است. همچنین ظاهر بادامی شکل سفینه‌های موجود در فیلم با توجه به خواسته‌های کارگردان از سیارکی به نام 15 Eunomia ایده گرفته شده است.
در این فیلم ارجاعاتی به موضوعات داستانی پیرامون زوج کمدی سینمای کلاسیک "ابوت و کاستلو" مطرح خواهد شد که نشان دهنده‌ی علاقه فیلمساز به این دو شخصیت است. "ورود" اولین فیلم دنی ویلنو است که درجه PG-13 دریافت کرده است.
در اولین روزهای معرفی فیلم "ورود" 12 پوستر از فیلم منتشر شد که نشان دهنده‌ی 12 سفینه‌ی موجود در فیلم بود. اما انتشار یکی از این  پوسترهای تبلیغاتی با جنجالهای فراوانی مواجه شد (پوستر پانزدهم انتهای همین صفحه)، دلیل این جنجال هم اشتباه طراح پوستر بود که برج مشهور Pearl Tower یکی از نمادهای شهر شانگهای را در قلب هنگ کنگ به تصویر کشیده بود. بعد از اعتراضات فراوان به این موضوع تهیه‌کنندگان فیلم مجبور شدند به طور رسمی و با ارسال متون مختلف در صفحات مجازی بابت این اشتباه معذرت خواهی کنند و به همین سبب این پوستر در همان هفته از تمامی وبسایت‌های رسمی انتشار یافته حذف شد (به استثنای بخش "پوستر پارتی" سایت سلام سینما!)
امی آدامز و جرمی رِنر قبل از این در فیلم American Hustle در کنار هم به ایفای نقش پرداخته بودند.
این کارگردان قدرتمند بلافاصله پس از ساخت و اتمام فیلم "ورود" باید وارد پروژه‌ی مهم بعدی خود یعنی "بلید رانر 2049" (Blade Runner 2049) می‌شد تا فیلم را برای اکران در سال 2017  (15 مهر ماه) آماده‌ی نمایش کند.
این فیلم از طرف مجلات و سایتهای معتبر سینمایی امتیاز میانگین 81 از 100 را بدست آورده است.

پوستر فیلم:

صخره

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

صخره
The Rock (movie).jpg
کارگردانمایکل بی
تهیه‌کنندهدان سیمپسون
جری بروکهایمر
نویسندهدیوید ویسبرگ
دوگلاس اس کوک
بازیگرانشان کانری
نیکلاس کیج
اد هریس
مایکل بین
ویلیام فرسیت
ونسا مارسیل
موسیقینیک-گلنی اسمیت
هنس زیمر
هری گرگسون-ویلیامز
فیلم‌بردارجان شوارتزمن
تدوینریچارد فرانسیس-بروس
توزیع‌کنندههالیوود پیکچرز

مدت زمان

۱۳۶ دقیقه
کشورایالات متحده
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۷۵ میلیون دلار
فروش گیشه۳۳۵،۰۶۲،۶۲۱دلار

صخره (به انگلیسی: The Rock)، فیلمی اکشن است که در سال ۱۹۹۶ به صورت عمده در جزیره آلکاتراز و منطقه خلیج سانفرانسیسکو ساخته شد. توسط مایکل بی کارگردانی گردید، کارگردان پسران بد، با درخشش و بازی شان کانری، نیکلاس کیج و اد هریس. همچنین توسط دان سیمپسون و جری بروکهایمر تهیه گردید، تهیه کنندگان سلاح درجه یک و جریان سرخ، و به واسطه هالیوود پیکچرزِ دیزنی پخش گردید. فیلم به سیمپسون اهدا شده که ۵ ماه قبل از پخش فیلم فوت کرد. این اولین فیلمی بود که کیج و بروکیمر با هم کار کردند.

محتویات

معرفی فیلم متفاوت مثل من ( Same Kind of Different as Me )

kidnid2sndof2

امتیاز شما: {extravote 1}

 

خلاصه داستان : یک دلال هنری بین المللی مجبور می شود دوستی را با یک بی خانمان خطرناک برقرار نماید تا بتواند از این طریق زندگی مشترکش با همسرش را نجات دهد اما...

نام فیلم : متفاوت مثل من              

نام انگلیسی : Same Kind of Different as Me

کارگردان : : Tomas Alfredson

نویسنده : Hossein Amini ، Peter Straughan

ژانر : درام

درجه بندی سنی : R ( مناسب برای افراد بالای 17 سال )    

مدت زمان فیلم : 119 دقیقه

کشور : انگلستان - سوئد - آمریکا

زبان : انگلیسی

تاریخ اکران: 20 اکتبر  2017

داستین هافمن

زندگینامه: داستین هافمن (۱۹۳۷-)

محمد ملاحسینی: داستین لی هافمن (Dustin Lee Hoffman) در سال ۱۹۳۷ در لوس‌آنجلس آمریکا به دنیا آمد

داستین هافمن

پدرش یهودی روسی الاصل بود وعلاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می‌کرد و مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.

هافمن در ابتدا برای پزشکی درس خواند اما پس از مدتی تحصیل را رها کرد و به شغل‌های مختلفی مثل دستیاری روانپزشکی، پیشخدمتی، ظرف‌شوری، تایپیستی و روزنامه‌فروشی پرداخت تا اینکه به هنرستان موسیقی و هنر لس‌آنجلس آمریکا راه یافت.

او قبل از رفتن به نیویورک، وارد کالج شهر سانتا مونیکا شده بود. در همان ایام در چند نقش ساده روی صحنه رفت و بعد از عدم موفقیت، مدتی بازیگری را رها کرد و در سال 1960، اولین نقش روی صحنه‌اش را در محصولی از گراتراد استین با نام بلی گفتن برای مرد جوان ایفا کرد.

پس از آشپز برای آقای جنرال او به تلاش‌هایش ادامه داد و چندین سال روی صحنه ظاهر نشد که در این خلال به تحصیل و فعالیت در استودیوی بازیگران لی‌استراسبرگ می‌پرداخت تا به بازیگری دارای متد تبدیل شود.

وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می‌کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود.داستین هافمن

زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن‌های اسپاگتی غوغا می‌کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش‌های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق‌العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس‌ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده.

داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد.

هافمن در ابتدای دهه 1960 کارش را با بازی در نقش‌های فرعی سریال‌های تلویزیونی شروع کرد اما اولین نقش جدی او در سینما برایش یک موفقیت بزرگ محسوب می‌شد.

مایک نیکولز کارگردان خوش فکر و جوان آن روزهای هالیوود که با ساخت اولین فیلمش در سال 1966 با نام چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد به موفقیت‌های بسیاری رسیده بود، برای نقش اصلی فیلم دومش فارغ التحصیل (1967) داستین هافمن گمنام را انتخاب کرد.

بازی او دراین فیلم ودر نقش بنیامین آنقدر درخشان بود که او را کاندیدای دریافت اسکار کند و حتی بازی آن بنکرافت بزرگ را تحت الشعاع خود قرار دهد. البته هافمن در همین سال در فیلم دیگری با نام میلیونرهای مدیگان هم بازی کرد که با توجه به اینکه این فیلم پس از فارغ التحصیل اکران شد بازی او در آن بسیار مورد توجه قرار گرفت.

وی در سال 1964 در چند تئاتر مثل در انتظار گودو و پیشخدمت زبان بسته بازی کرد و 2 سال بعد او جایزه اوبی را برای بازی‌اش در سفر پنجمین سواره بدست آورد.

در سال‌ 1969 هافمن بازی زیبا و به یاد ماندنی در نقش راستو در درام انتقادی و متفاوت کابوی نیمه شب از خود نشان داد که تحسین همگان را برانگیخت.

او در این فیلم نقش یک بیمار مبتلا به سل را که یک پایش لنگ بود و با لکنت حرف می‌زد آنقدر خوب ایفا کرد که داوران آکادمی فراموش کردند نقش اول فیلم جان وین بوده و هافمن را کاندیدای کسب اسکار کردند! و بدون شک اگر بازی فوق‌العاده اسطوره سینمای وسترن جان وین در فیلم شهامت واقعی نبود اسکار به هافمن می‌رسید.داستین هافمن

در سال 1970 داستین هافمن با بازی در فیلم بزرگ مرد کوچک به کارگردانی آرتور پن مقام خود را به عنوان یک بازیگر پولساز تثبیت کرد.

بزرگمرد کوچک پرفروشترین فیلم سال شد. منتقدان آن را تحسین کردند اما در آن سال‌ها که مصادف بود با شکست آمریکا در ویتنام و افزایش نارضایتی‌ها از سیاست‌های آمریکا در داخل کشور ساخت فیلمی چنین ضد آمریکایی به مذاق آکادمی خوش نیامد و عملا فیلم را تحریم کردند.

در سال 1971 هافمن این فرصت را یافت تا در برابر دوربین سام پکین پا ایفای نقش کند. وی که پس از ساخت این گروه خشن بسیار مشهور شده بود هافمن جوان را برای بازی در نقش دیوید سامنر در فیلم سگ‌های پوشالی برگزید.

اوج دوران حرفه‌ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه‌ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند.

داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال‌های دهه 90 که شاهد اوجگیری دوباره هم‌نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند.

فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان‌ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

هافمن تا پیش از «راه مهتاب» 3 سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می‌داند که با آنها بیگانه است.

او نسبت به نحوه تولید فیلم‌ها و بازاریابی‌شان در هالیوود به شدت معترض است و معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی‌های احمقانه است.

در آوریل سال 1999 هافمن در یک مراسم تلویزیونی مورد ستایش قرار گرفت و جایزه دستاوردهای مادام العمر را دریافت کرد که این عنوان در سال 2003 تکرار شد.داستین هافمن

داستین هافمن یکی از مؤثرترین و مهم‌ترین بازیگران تاریخ سینما در 2 ژانر کمدی و درام به حساب می‌آید و همانند بازیگران ممتاز هم نسل خود مثل آل پاچینو، رابرت دنیرو و مارلون براندو همیشه جاودانه است.

او 7 بار کاندیدای دریافت اسکار شده و 2 بار این جایزه را به خاطر بازی در فیلم‌های کریمر علیه کریمر و مرد بارانی تصاحب کرده است.

همچنین از دیگر افتخارات سینمایی داستین هافمن طی چهار دهه بازیگری می‌توان به 3 جایزه بهترین بازیگر مرد از بافتا انگلستان، خرس طلای افتخاری جشنواره برلین (1989)، سزار افتخاری از اسکار سینمای فرانسه (2009)، چهار جایزه بهترین بازیگر مرد از قدیمی‌ترین جوایز فیلم ایتالیا، دوربین طلای سینمای آلمان برای یک عمر دستاورد شغلی (2003)، 5 جایزه بهترین بازیگر مرد از گلدن گلوب آمریکا، شیر طلای افتخاری جشنواره ونیز(1996) و نشان ملی هنر و ادبیات فرانسه (2009) اشاره کرد.

برخی از افتخارات داستین هافمن:

  • نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در فارغ التحصیل - 1967
  • نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در کابوی نیمه شب - 1969
  • نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در فیلم لنی - 1974
  • نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در توتسی - 1982
  • برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در کرامر علیه کرامر - 1979
  • برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در فیلم مرد بارانی - 1988

برخی از آثار هنری داستین هافمن:

  • ببر موفق می‌شود - ۱۹۶۷
  • فارغ‌التحصیل - ۱۹۶۷
  • کابوی نیمه‌شب - ۱۹۶۹
  • جان و ماری - ۱۹۶۹
  • بزرگ‌مرد کوچک - ۱۹۷۰
  • هری کلرمن کیست و چرا این حرف‌های وحشتناک را درباره‌ام می‌زند - ۱۹۷۱
  • سگ‌های پوشالی - ۱۹۷۱
  • آلفردو، آلفردو - ۱۹۷۲
  • پاپیون -۱۹۷۳
  • لنی -۱۹۷۴
  • همه مردان رئیس جمهور - ۱۹۷۶
  • ماراتن من - ۱۹۷۶
  • زمان درستکاری - ۱۹۷۸
  • کرامر علیه کرامر - ۱۹۷۹
  • آگاتا - ۱۹۷۹
  • توتسی - ۱۹۸۲
  • مرگ دستفروش - داستین هافمن۱۹۸۵
  • گفتگوی خصوصی - ۱۹۸۶
  • ایشتار - ۱۹۸۷
  • مرد بارانی - ۱۹۸۸
  • کسب و کار خانوادگی - ۱۹۸۹
  • دیک تریسی - ۱۹۹۰
  • بیلی بتگیت - ۱۹۹۰
  • هوک - ۱۹۹۱
  • قهرمان - ۱۹۹۲
  • هورتون صدای یک هو را می‌شنود! - ۱۹۹۲
  • شیوع - ۱۹۹۵
  • بوفالوی آمریکایی - ۱۹۹۶
  • خواب‌گردها - ۱۹۹۶
  • شهر دیوانه - ۱۹۹۷
  • سگ را بجنبان - ۱۹۹۷
  • کره - ۱۹۹۸
  • پیام‌آور: سرگذشت ژاندارک - ۱۹۹۹
  • مسیر مهتابی - ۲۰۰۲
  • اعتماد - ۲۰۰۳
  • هیئت‌منصفه فراری - ۲۰۰۳
  • در جستجوی ناکجاآباد - ۲۰۰۴
  • هاکبی‌ها را دوست دارم - ۲۰۰۴
  • ملاقات با فاکرها - ۲۰۰۴
  • راه‌های مسابقه، صدا - ۲۰۰۵

 

  • شهر گمشده - ۲۰۰۵
  • عطر: قصه یک آدمکش - ۲۰۰۶
  • عجیب‌تر از داستان - ۲۰۰۶
  • تعطیلات - ۲۰۰۶
  • فروشگاه عجیب آقای مگوریوم - ۲۰۰۷
  • پاندای کونگ‌فوکار - ۲۰۰۸
  • داستان دسپروکس - ۲۰۰۸
  • آخرین شانس هاروی - ۲۰۰۸
  • روایت بارنی - ۲۰۱۰
  • فاکرهای کوچک - 2010
  • پاندای کونگ‌فو کار، صدا - 2011
  • The Giver - 2011

کد خبر

ادامه نوشته

فارغ‌التحصیل (فیلم)

فارغ‌التحصیل (فیلم)

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارغ‌التحصیل
The Graduate
Graduate.jpg

پوستر فیلم

کارگردانمایک نیکولز
تهیه‌کنندهجوزف ای. لوین
لارنس ترمن
نویسندهکالدر ویلینگهام
باک هنری
بر اساس داستان فارغ‌التحصیل نوشتهٔ چارلز وب
بازیگرانآن بنکرافت
داستین هافمن
کاترین راس
ویلیام دنیلز
موری همیلتون
الیزابت ویلسون
آلیس گوستلی
موسیقیموسیقی
دیو گروسین
ترانه‌ها
پل سیمون
فیلم‌برداررابرت ال. سرتیس
تدوینسام اواستین
توزیع‌کنندهامبسی پیکچرز (آمریکا)
یونایتد آرتیستز (خارج از آمریکا)

تاریخ‌های انتشار

۱ دسامبر ۱۹۶۷

مدت زمان

۱۰۵ دقیقه
کشورایالات متحده آمریکا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۳ میلیون دلار
فروش گیشه۱۰۴٬۹۰۱٬۸۳۹ دلار[۱]

فارغ‌التحصیل (به انگلیسی: The Graduate) فیلمی است ساختهٔ مایک نیکولز در سال ۱۹۶۷. فیلمنامهٔ این فیلم را کالدر ویلینگهام و باک هنری بر اساس رمانی به همین نام نوشتهٔ چارلز وب نوشته‌اند. نقش‌های اصلی فیلم را آن بنکرافت و داستین هافمن بازی می‌کنند. داستان فیلم دربازهٔ بنجامین بردداک (با بازی هافمن) است که به تازگی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و اسیر وسوسهٔ زنی مسن‌تر از خود، خانم رابینسون، (بنکرافت) می‌شود و در نهایت به دختر او الین (با بازی کاترین راس) دل می‌بندد.[۲]

این فیلم در فهرست ۱۰۰ فیلم برتر بنیاد فیلم آمریکا (بفا) که در سال ۱۹۹۸ منتشر شد، در رتبهٔ هفتم قرار گرفت. در سال ۲۰۰۸ این فیلم در فهرست بفا به رتبهٔ هفدهم تنزل کرد.[۳]

فارغ‌التحصیل همچنین در فهرست پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای آمریکا (تعدیل شده بر اساس تفاوت قیمت بلیط) در جایگاه ۲۱ام قرار دارد.[۴]

فارغ‌التحصیل دومین فیلم داستین هافمن و اولین نقش مهم او در سینماست.[۵]

جوزف فرانسیس کیتون "باستر" کیتون

Busterkeaton.jpg
نام اصلیجوزف فرانسیس کیتون
تولد۴ اکتبر ۱۸۹۵
پیکوی، کانزاس
مرگ۱ فوریهٔ ۱۹۶۶ (۷۰ سال)
وودلند هیلز، لس‌آنجلس، کالیفرنیا
ملیت ایالات متحده آمریکا
پیشهبازیگر، کمدین، وودویلین، نویسنده و کارگردان
سال‌های فعالیت۱۹۱۷–۱۹۶۶
همسر(ها)ناتالی تالمج (۱۹۲۱–۱۹۳۲)
می اسکریون (۱۹۳۳–۱۹۳۶)
الینور نوریس (۱۹۴۰–۱۹۶۶)
وبگاه رسمیwww.busterkeaton.com
صفحه در وبگاه IMDb
[نمایش]جوایز

جوزف فرانسیس کیتون "باستر" کیتون (به انگلیسی: Joseph Frank "Buster" Keaton) (زاده ۴ اکتبر ۱۸۹۵ – درگذشته ۱ فوریه ۱۹۶۶) بازیگر، کمدین، وودویلین، نویسنده و کارگردان برندهٔ اسکار آمریکایی بود. او بیشتر با فیلم‌های صامت درخشان و چهرهٔ همیشه بی‌حالت اش که به «صورت سنگی بزرگ» مشهورش کرد، به خاطر آورده می‌شود.[۱]

«جنرال» یکی از ساخته‌های کیتون که خود نیز نقش اول آن را به عهده داشت، در نظرسنجی انستیتو فیلم آمریکا به عنوان هجدهمین فیلم برتر تاریخ سینما شناخته می‌شود.[۲]

محتویات

نورمن ویزدوم

 

 

 

نورمن در سال‌ 1941 با دورن بوریت ازدواج‌ کرد و پس از 6 سال زندگی مشترک از او جدا شد. او مجددا در سال 1947 با فردا سیمپسون ازدواج کرد که ثمره‌ این‌ ازدواج‌ دو پسر به‌...


سرنورمن‌ جی ویزدوم "Sir Norman J Wisdom"، کمدین‌ صاحب نام و مشهور بریتانیایی‌، در 4 فوریه ‌ 1915در بخش مریلبون لندن‌ و در یک خانواده فقیر به‌ دنیا آمد. او دومین‌ فرزند خانواده‌ بود. والدینش‌ چندان با هم‌ رابطه‌ خوبی‌ نداشتند. مادر که از تنگدستی‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ بود عاقبت خانه‌ را ترک‌ کرد و به دنبال زندگی ‌خود رفت و نورمن‌ 9 ساله و برادرش که دو سال‌ از نورمن بزرگتر بود را برای همیشه تنها گذاشت. اما نورمن و برادرش‌ مانند دو دوست‌ برای همیشه در کنار هم ‌ماندند. پدر نورمن که‌ راننده‌ کامیون‌ بود، او‌ را شاگرد خود کرد و نورمن با وجود سن‌ کم مجبور شد در سرما و گرما به‌ دنبال‌ پدر باشد.

 

نورمن ویزدوم

 

نورمن‌ برای‌ سیرکردن‌ شکم‌ خود، به‌پادویی‌، روزنامه‌ فروشی‌، پیشخدمتی‌ و ظرفشویی‌ در رستوران‌ها پرداخت. در کنار کار، به‌ مدرسه ‌رفت‌ و تا حدی‌ درس‌ خواند. وی در 13 سالگی‌ مدرسه‌ را ترک‌ و در یک‌ معدن‌ زغال‌ سنگ‌ کار پیدا کرد. او در جنگ جهانی دوم در یک پناهگاه زیرزمینی ارتباطات در لندن مشغول و کارش این بود که تماس‌ها با وینستون چرچیل نخست وزیر را برقرار کند. سپس‌ به‌ عنوان‌ یک‌ نظامی‌ در ارتش‌ انگلیس‌ استخدام‌ شد و به‌ هند رفت‌. در هند بود که‌ نورمن‌ فهمید روحیه‌اش با محیط خشک‌ ارتش‌ همخوانی ندارد. او در همانجا متوجه‌ شد که‌ می‌تواند با حرکات‌ و رفتار هنرمندانه‌اش‌ مردم‌ را بخنداند. پس‌ ارتش‌ را ترک‌ گفت و در تئاتر مشغول‌ به‌ کار شد. او فعالیت در سینما را از سال ۱۹۴۸، زمانی‌ که‌ 32 ساله‌ بود با یک کار تلویزیونی با نام "قرار ملاقات با یک آدم رویایی" آغاز کرد. ‌او در بیشتر فیلم‌ها‌، از نام‌ اصلی‌ خود "نورمن" استفاده‌ می‌کرد. چارلی چاپلین او را "دلقک محبوب" خود می‌دانست و چند نسل از سینماروهای بریتانیایی نیز با تمام وجود با این حرف موافق بودند.

 

 نورمن ویزدوم

 

در سال ‌ 1953 با بازی‌ در فیلم‌ "جنجال در فروشگاه‌" به‌ شهرت‌ جهانی‌ رسید که‌ البته‌ اکثر فیلم‌ها به‌ طریقه‌ سیاه‌ و سفید پخش‌ می‌شد. او عاشق‌ خنداندن‌ مردم‌ بود. او همیشه ‌دلیل‌ سلامتی‌اش‌ را مصرف‌ نکردن‌ سیگار و مشروبات‌ الکلی‌ عنوان می‌نمود. او گفته‌ بود‌ که‌ می‌خواهد بیش‌ از 100 سال‌ عمر کند. وی‌ همیشه‌ نقش‌ یک‌ مرد صادق‌ و ساده‌ را بازی‌ کرده‌ و با حرکات‌ فیزیکی‌ خود خنده‌ را به ‌لبان‌ همه‌ آورده است. او نه‌ تنها در انگلیس‌ به‌ اجرای‌ نمایش‌های‌ کمدی‌ پرداخته‌ بلکه‌ به‌ روسیه‌، آلمان‌، کشورهای‌ اروپایی‌، چین، آمریکا و ایران نیز سفر کرده‌ است‌. او با آن جثه‌ کوچک و چشمان آبی و نافذ، لباس‌ معروف‌ خود را به‌ تن ‌می‌کرد و همه‌ را می‌خنداند. او با کلاه پارچه‌ای و کت و شلوار گشاد معروف‌اش در بیش از ۲۰ فیلم به بازی پرداخت. ویزدوم کوچک‌قامت (قد او تنها 157 سانتی‌متر بود) بیش از همه برای بازی در نقش نورمن پیتکین، یک "مرد کوچک" نمونه‌ای شهرت داشت که ظاهرا در برابر دنیا قد علم می‌کند. شخصیت او با ظاهری شلخته (کلاه پارچه‌ای، کراوات کج و کت خیلی کوچک) و رفتار ناشیانه شناخته ‌شد.

 

  نورمن ویزدوم

 

 نورمن ویزدوم

 

 نورمن ویزدوم

 

 نورمن ویزدوم

 

 

 

 

 

 نورمن در سال‌ 1941 با "دورن بوریت" ازدواج‌ کرد و پس از 6 سال زندگی مشترک از او جدا شد. او مجددا در سال 1947 با "فردا سیمپسون" ازدواج کرد که ثمره‌ این‌ ازدواج‌ دو فرزند به‌ نام‌های ژاکلین و نیکولاس‌ است‌. نورمن‌ در سال‌ 1961 میلادی به‌ ایران‌ آمد؛ زیرا در ایران‌، فیلم‌های‌ او طرفداران‌ زیادی‌ داشت ‌و دارد. نورمن در سال ‌1976 ترانه‌ معروف ‌"به‌خاطر این‌ که‌ احمقم‌، به‌ من‌ نخند" را اجرا کرد. وی‌ در سال‌ 1978 جایزه‌ "بفتا" را بدست‌آورد... در سال‌ 2000 برای‌ یک‌ عمر فعالیت‌ در زمینه‌ سرگرمی‌، از سوی‌ دربار ملکه انگلستان، به‌ مقام‌ شوالیه‌ و لقب "سر" دست‌ یافت‌.‌ در این‌ مراسم‌ ملکه‌ انگلیس‌ گفت‌: از حرکات‌ عجیب‌ و غریب‌ ویزدوم‌ سال‌ها ‌لذت‌ می‌برده است.

 

 

 

 

 

 

فیلم‌های کم‌هزینه و در عین حال بسیار محبوب ویزدوم به صنعت سینمای بریتانیا کمک بسیار کردند و موفقیت تجاری آنها از بعضی فیلم‌های اول جیمز باند هم بیشتر بود. با این حال، سر نورمن توانایی حضور در نقش‌های حساس‌تر را هم داشت. از معروفترین کارهای نورمن ویزدوم می‌توان به "نورمن در فضا"، "سر بزنگاه"، "شیشه پاک‌کن"، "آدم ناجور"، "شیر فروش"، "به دنبال یک ستاره"، "آدم نادرستی بود"، "جاده صاف کن"، "جنجال در فروشگاه"، "سحرخیز"، "آخرین شراب تابستانى" و "مرد روز" که اکثرا به فارسی دوبله شده اند، نام برد.

 

 

 

 

ویزدوم در نودمین سالروز تولدش، (۴ فوریه ۲۰۰۵) از فعالیت هنری کناره گرفت، از سینما خداحافظی کرد و به بیش از نیم قرن حضور در عرصه سینما و تلویزیون پایان داد. با این وجود او در سال ۲۰۰۷ در یک فیلم کوتاه به نام اسپرسو در نقش یک کشیش بازی کرد و سود حاصل از فروش دی‌وی دی این فیلم به یک موسسه حمایت از بیماران سرطانی تعلق گرفت.

 

نورمن ویزدوم در شش ماه آخر عمرش چندین بار دچار سکته مغزی شد که باعث تحلیل قوای جسمی و ذهنی وی گردید. سرانجام او در ساعت ۶:۴۶ عصر دوشنبه ۴ اکتبر ۲۰۱۰ (به وقت گرینویچ) در آسایشگاه سالمندان در سن 95 سالگی درگذشت. نورمن ویزدوم در زمان مرگش، دو فرزند و دو نوه داشت و خاطراتی از بهترین های سینمای کمدی را برای دوستدارانش بر جای گذاشت.

 

نورمن ویزدوم با همسر دومش فردا سیمپسون

 

 نورمن ویزدوم با همسر دومش فردا سیمپسون بهمراه فرزندانش ژاکلین و نیکولاس‌ در سال 1956

 

نورمن با همسرش فردا سیمپسون

 

 نورمن با همسرش فردا سیمپسون

 

 

 

 دو عکس از نورمن با فرزندانش ژاکلین و نیکولاس

 

 

 نورمن با ملکه انگلستان

 

نورمن ویزدوم

 

 نورمن ویزدوم با استن لورل و اولیور هاردی در سال 1952

 


شادمانی اش جاودانه و یادش گرامی

 

جری  لوئیس

 

درباره ‌جری لوئیس

تهران- ایرنا- جری لوئیس از جمله محبوب‌ترین و مشهورترین کمدین‌های سینمای جهان به شمار می‌آید که منتقدان اروپایی لقب «سلطان کمدی» را در زمانی که تنها در آمریکا یک ستاره پولساز بود به وی اعطا کردند. حمید قنبری دوبلور آثار وی، نقش بسزایی در شناساندن و محبوبیت او در میان ایرانیان داشت.

در زندگی نامه جری لوئیس اینگونه آمده است که جری لوئیس با نام جوزف لویچ در ۱۶ مارچ ۱۹۲۶ میلادی در نیوآرک (نیوجرسی) آمریکا دیده به جهان گشود. پدر و مادرش هر ۲ مجری نمایش های سیار بودند. به همین علت، جری لوئیس دوران کودکی را نزد اقوامش سپری کرد. تابستان ها نزد پدر و مادرش می رفت که در کتسکیلس، نمایش اجرا می کردند.

جری لوئیس از ۵ سالگی، گاهی به روی صحنه می رفت و قطعه موزیکالی را به تنهایی اجرا می کرد. او پس از یک سال تحصیل در دبیرستان، بلیت فروش شد. جری برای گذران زندگی، فروشنده سودا، صادرکننده بارنامه و متصدی کنترل و راهنمایی در سینما شد.

وقتی که ۱۵ ساله شد به‌ اجرای پانتومیم و برنامه‌های کمیک تسلط داشت. او کت و شلوار گشاد و آویزانی را بر تن می‌کرد و نمایش اجرا می‌کرد و با همین تجهیزات ساده همه را می‌خنداند. در آن زمان بود که مکس کولمن همکار پیشکسوت پدرش به او توصیه کرد، کارش را جدی بگیرد، چون حتماً موفق خواهد بود و همین‌طور هم شد و شهرت لوییس جهانی شد.
جری لوییس در طول مدت عمر حرفه‌ای خود جوایز متعددی را از جشنواره فیلم کمدی آمریکا، دوربین طلایی، اتحادیه منتقدین فیلم لوس آنجلس و جشنواره فیلم ونیز از آن خود کرد و در منطقه یادبود مشاهیر هالیوود ۲ ستاره برای خود دارد. سیارک شماره ۱۱۵۴۸ در فضا نیز به نام اوست.

لوئیس پایان عمر خود در لاس وگاس و نوادا زندگی می‌کرد. او در ۱۹۴۶ میلادی با دین مارتین دیگر بازیگر کمدی زوج موفقی را تشکیل دادند اما ۱۰ سال بعد از یکدیگر جدا شدند.

 

 

آشنایی جری لوئیس با دین مارتین و تولد زوج طلایی هالیوود

جری لوئیس در ۱۹۳۹ میلادی با یک مجری نمایش های سرگرم کننده و آوازخوان به نام دین مارتین آشنا شد. هر ۲ آنها هیچ موفقیتی کسب نکرده بودند. پس تصمیم گرفتند، زوجی هنری را تشکیل دهند. نخستین نمایش مشترک آنها در آتلانتیک سیتی با موفقیت فراوانی روبرو شد و از آن زمان سال ها در سالن های پر از تماشاگر برنامه اجرا کردند.

اساس نمایش هایشان، ترانه خوانی دین مارتین بود که مدام دلقک بازی دیوانه وار جری آن را قطع می کرد. بداهه گویی توأم با رد و بدل کردن اهانت به نمایش تنش و تعلیق می داد.

اواخر سال های ۱۹۴۰ میلادی دین مارتین و جری لوئیس محبوب ترین زوج کمدی در تئاتر، تلویزیون و باشگاه های شبانه بودند. در ۱۹۴۶ میلادی، جری لوئیس و دین مارتین پرده نمایشی را برای اجرا در باشگاه شبانه ساختند که هال بی. والیس آن را به سینما آورد. به این ترتیب که در  ۱۹۴۹ میلادی، هال بی. والیس از طرف کمپانی پارامونت با این زوج هنری، قراردادی امضا کرد. فیلم دوست من ایرما، نخستین فیلم شان بود که در آن نقش های مکمل را ایفا کردند. مسخره بازی های دیوانه وارشان تنها لحظه های سرگرم کننده این کمدی و دنباله آن بود.

تنها مشکل اینجا بود که فیلم هایشان فقط به دلیل ناهمخوانی شخصیت های شان فاقد انسجام بودند و چنین می نمایاند که جری لوئیس از بی عاطفگی دین مارتین آزرده خاطر بوده و دین مارتین هم از مجاورت یک آدم شلخته و بی دست و پا.

به مرور زمان نقش دین مارتین در فیلم‌نامه‌ها رنگ باخت و جری لوئیس در کانون توجهات قرار گرفت. تنش‌ و رقابت میان این ۲ ستاره سرانجام به جدایی و پایان همکاری آنان در ۱۹۵۴ میلادی انجامید. البته هر دوی آنان توانستند به طور انفرادی و موفقیت‌آمیز به فعالیت‌های خود ادامه دهند.

 

دین مارتین و جری لوئیس

 

جری لوئیس در مقام ستاره هالیوود

یکی از مشهورترین فیلم‌های جری لوئیس، فیلم پروفسور دیوانه است که او در آن، نقش ۲ شخص را بازی می‌کند: یکی نقش آدمی خنگ و دوم نقش یک ناجی زنان.

لوئیس در شمار زیادی از فیلم‌های کمدی بازی کرد و به یکی از پول‌سازترین کمدین‌های آمریکا بدل شد، اگر چه او تنها در پی کسب درآمد نبود.

جری لوئیس هیچ‌گاه منتقدان را چندان جدی نگرفت. محبوبیت‌ او ضامن فروش عالی و بی‌برو برگرد فیلم‌هایی بود که در آن‌ها بازی کرده است. البته این ستاره هالیوود در طول فعالیت حرفه‌ای خود، طعم ناکامی را نیز بارها چشید. یکی از ناکامی‌های بزرگ او از دست دادن نقش نخست در فیلم بعضی‌ها داغش رو دوست دارند اثر بیلی وایلدر بود. این نقش در نهایت به جک لمون واگذار شد.

 

جری لوئیس در فیلم  «پروفسور دیوانه»

کشف نبوغ جری لوئیس به وسیله منتقدان اروپایی ها بود نه آمریکایی

جری لوئیس در سال های ۱۹۷۰ میلادی در هیچ فیلمی ظاهر نشد اما نامش بر تابلوی بیش از ۲۰۰ سالن سینما نقش بسته بود که بخشی از یک زنجیره فعالیت تجاری او بود. جری لوئیس در آمریکا با ناباوری چیزی را تجربه کرد که تلخ بود، جدی نگرفته شدن از طرف هموطنان.

منتقدان آمریکایی یا به او بی اعتنایی کردند یا او را نادیده گرفتند اما در فرانسه خیلی زود تبدیل به قهرمان فرهنگی شد و منتقدان سرشناس و پرنفوذ به او سلطان کمدی دیوانه وار لقب دادند. ۲ مجله کایه دو سینما و پزیتیف که از مخاطبانی فرهیخته برخوردار بودند و به طور کلی بر سر فلسفه نقد با یکدیگر جدل می کردند بر سر نبوغ جری لوئیس در مقام کمدین، اشتراک نظر داشتند. منتقدان هر ۲ نشریه مدعی شدند که آثار جری لوئیس به نکاتی عمیق از آمریکا می پردازد که بر آمریکایی ها پوشیده مانده است.

 

 

جری لوئیس از منظر  فیلمسازان و سینماگران

وقتی لوییس نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شد، مجری مراسم درباره او گفت: جری لوییس مردی برای تمام فصول، تمام مردم و تمام اعصار است و نام او در قلب میلیون‌ها نفر از مردم دنیا برابر با صلح، عشق و برادری می‌باشد.

ژان لوگ گدار کارگردان فرانسوی نیز در این ارتباط می گوید: جری لوییس تنها کارگردان آمریکایی است که فیلم‌های مترقی ساخته‌ است. او بسیار بهتر از چاپلین و کیتون بود.

 

 

فرجام تراژیک سلطان کمدی

لوییس سال های متمادی بیمار بود و حتی در ۱۹۸۲ میلادی به دنبال یک سکته قلبی گفته شد که او درگذشته است. در سال‌های بعد او به دیابت، سرطان پروستات و مننژیت مبتلا شد اما برای اینکه بیماری او را از پا نیندازد در ۲۰۱۱ میلادی در نمایش پروفسور دیوانه در برادوی نیویورک روی صحنه رفت. او در آن زمان گفت: می‌خواهم کاری را که شروع کردم، تمام کنم. می‌خواهم قبل از اینکه بروم این کار را بکنم.  

منتقدین اروپایی همواره او را بازیگری تحسین‌برانگیز دانسته‌اند که روی تک تک حرکاتش تسلط کامل دارد و از این زاویه او را قابل قیاس با هوارد هوکس و آلفرد هیچکاک می‌دانند. با وجود اینکه لوییس دیگر در فیلم‌های کمدی ظاهر نمی‌شود اما هنوز هم مردم او را دوست دارند و حرف‌های بامزه او به‌صورت تکه کلام‌هایی درآمده که در فرهنگ محاوره آمریکا جا بازکرده است.

لوییس سرانجام در ۲۰ اوت ۲۰۱۷ میلادی در ۹۱ سالگی در خانه‌اش در لاس وگاس درگذشت.

گری کوپر

 

بیوگرافی کامل گری کوپر +عکس های جدید ایشان

بیوگرافی کامل گری کوپر نام اصلی فرانک جیمز کوپر تولد ۷ مهٔ ۱۹۰۱هلنا، مونتانا مرگ ۳۱ مه ۱۹۶۱ میلادی (۶۰ سال)لس آنجلس، کالیفرنیا(بیماری ذات‌الریه) ملیت آمریکایی پیشه بازیگر سال‌های فعالیت ۱۹۲۵–۱۹۶۱ همسر(ها) ورونیکا بالف (۱۹۶۱–۱۹۳۳) بیوگرافی کامل گری کوپر فرانک جیمز «گری» کوپر (به انگلیسی: Frank James “Gary” Cooper) (زاده ۷ مه ۱۹۰۱ – درگذشته […]

 

بیوگرافی کامل گری کوپر

نام اصلی فرانک جیمز کوپر تولد ۷ مهٔ ۱۹۰۱هلنا، مونتانا مرگ ۳۱ مه ۱۹۶۱ میلادی (۶۰ سال)لس آنجلس، کالیفرنیا(بیماری ذات‌الریه) ملیت آمریکایی پیشه بازیگر سال‌های فعالیت ۱۹۲۵–۱۹۶۱ همسر(ها) ورونیکا بالف (۱۹۶۱–۱۹۳۳)

گری کوپر

بیوگرافی کامل گری کوپر

فرانک جیمز «گری» کوپر (به انگلیسی: Frank James “Gary” Cooper) (زاده ۷ مه ۱۹۰۱ – درگذشته ۱۳ مه ۱۹۶۱) معروف به گری کوپر، بازیگر سرشناس آمریکایی صاحب دو جایزه اسکار در بخش رقابتی و یک جایزه اسکار افتخاری بود. وی اکثراً در فیلم‌های سبک وسترن به ایفای نقش می‌پرداخت.

زندگی‌نامه

پدرش یک مزرعه دار متمول بود بنابراین تحصیلات ابتداییش را در یک مدرسه مشهور در انگلستان به اتمام رساند. سپس در یک کالج در مونتانا به تحصیلاتش ادامه داد.

پس از اتمام درسش در یک روزنامه به عنوان کاریکاتوریست مشغول کار شد. در آنجا به تشویق یکی از دوستانش پا به عرصه سینما گذاشت. بین سال‌های ۱۹۲۵ و ۱۹۲۶ در چندین نقش کوتاه بازی کرد تا اینکه در پایان دهه ۲۰ جایگاه واقعی خود را در سینما به دست آورد.

فیلم‌شناسی

مرگ تدریجی سینمای صامت، تولد گری کوپر در سینما بود. او در فیلم اسکار گرفته بال‌ها محصول ۱۹۲۷ و به کارگردانی ویلیام ای ولمن نقش کوتاهی بازی کرد که از اولین نقش‌های پر اهمیت تر وی می‌باشد.

قد بلند ۱۹۱ سانتیمتری او بسیار برای ایفای نقشهای کابوی در فیلم‌های وسترن مناسب بود و این نکته را اولین بار سران کمپانی پارامونت پیکچرز متوجه شدند و از او در فیلم وسترن ویرجینیایی ساخته ویکتور فلمینگ بهره جستند. بعد از آن، او آماده بازی در فیلمهای متفاوتی شد.

 گری کوپر

فیلم های گری کوپر

مراکش

در فیلم مراکش ساخته جوزف فون استرنبرگ نقش لژیونی را بازی کرد که در مراکش در دام عشق زنی رقاصه با بازی مارلین دیتریش می‌افتد. همزمان کاراکتر امی جولی با بازی مارلین دیتریش به خاطر پول به سمت توریستی متمول می‌رود که موجب رنجش خاطر لژیون می‌شود؛ ولی در آخرین لحظات امی جولی در صحنه‌ای به یاد ماندنی به رسم زنان عرب پابرهنه به دنبال لژیون که به مأموریت اعزام شده در بیابان قدم در راهی سخت می‌گذارد.

بازی در این فیلم به گری کمک کرد تا در آثار فاخری حضور یابد. او در نسخه سینمایی وداع با اسلحه نوشته دوست صمیمی اش ارنست همینگوی بازی کرد. تراژدی فیلم بسیار تأثیرگذار بود و گری به خوبی در کنار بازیگر باتجربه هلن هیز پرستاری که کاراکتر گری در جنگ جهانی اول عاشق او می‌شود و جنگ را رها می‌کند، نقش خود را ایفا می‌کند. فیلم به کارگردانی فرانک بورزیگی فیلمسازی که ۲ جایزه اسکار را در خانه خود می‌دید ساخته شد و حساسیت‌ها روی آن بسیار زیاد بود.

در سال ۱۹۳۳ در فیلمی ساخته هاوارد هاکس با نام امروز زندگی می‌کنیم برای اولین و آخرین بار با ستاره هالیوود جوآن کراوفورد همبازی شد. کرافورد زنی است که عاشق خلبانی با بازی کوپر می‌شود. با شعله‌ور شدن جنگ، خلبان به جنگ می‌رود و خبر کشته شدن او به زن می‌رسد. این نخستین فیلمی بود که براساس داستان‌های نویسنده نامدار ویلیام فالکنر ساخته می‌شد. حال دیگر کوپر بازیگری بود که در اقتباس‌های برجسته‌ترین رمان‌های جهان بازی می‌کرد.

ویژگی بارز گری کوپر این بود که بر خلاف سایرین در فیلم‌هایی حاضر می‌شد که در فضای باز مثلاً در کوهستان یا در بیابان یا در جنگلهای جنوب شرق آسیا فیلمبرداری می‌شدند. در فیلم زندگی یک نیزه دار بنگالی ساخته هنری هاتاوی نقش یک نیزه دار را ایفا می‌کند که از دستورات افسر مافوقش سرپیچی می‌کند و در این حین باید از حمله احتمالی هندی‌ها جلوگیری شود.

آقای دیدز به شهر می‌رود

فرانک کاپرا هم در سال ۱۹۳۶ از کوپر در فیلمش بهره جست. فیلم آقای دیدز به شهر می‌رود اولین فیلم از سه‌گانه‌های کاپراست که در آن کوپر مردی دهاتی است که میلیون‌ها دلار ارث می‌برد و سعی دارد علی‌رغم مخالفت اطرافیان سودجویش، پولش را به نیازمندان بدهد. با این فیلم کوپر برای اولین بار نامزد اسکار شد. کوپر نقش یک انسان ساده را عالی بازی کرد.

کوپر از اولین وسترنرهای تاریخ سینما هم هست. قبل از اینکه جان فورد بازیگر مورد علاقه‌اش جان وین را رو کند سیسیل ب دمیل، بازیگری خوش چهره و بلند بالای هالیوود، کوپر را در دل بیابان‌های مرکز آمریکا به بازی گرفت و خیلی هم خوب جواب داد. دشت نشین اولین همکاری از ۳ همکاری دمیل با کوپر است. کوپر در این فیلم برای دومین سال پیاپی بعد از آقای دیدز به شهر می‌رود با جین آرتور ستارهٔ زن خوش چهره هالیوود همبازی شد. ضمناً این اولین فیلم آنتونی کوئین بازیگر مکزیکی الاصل هالیوود بود که بعد از فیلم با دختر سیسیل ب دمیل ازدواج کرد.

در سال ۱۹۵۸ کوپر در فیلم مردی از غرب ساخته استاد ساخت وسترن‌های فلسفی یعنی آنتونی مان در کنار جولی لندن و لی جی کاب ظاهر می‌شود. در همین سال در فیلم درخت اعدام، دلمر دیوس بازی می‌کند. در این فیلم نقش دکتری را بازی می‌کند که پیشینهٔ درخشانی ندارد. دکتر با رفتن در شهری کوچک به زنی نابینا با بازی ماریا شل کمک می‌کند و سرپرستی او را برعهده می‌گیرد. وقتی مردی قصد آزار زن نابینا را دارد دکتر او را می‌کشد و به خاطر همین به اعدام محکوم می‌شود ولی اینبار دخترک نابینا جان او را نجات می‌دهد. فیلم بسیار زیباست و بازیهای گری کوپر و ماریا شل و سایر بازیگران عالیست. کوپر در ۵۷ سالگی هم تکنیک‌هایی از بازیگری را رو می‌کند که تا الان هم مورد استفاده قرار می‌گیرند.

فیلم بعدی گری کوپر، آنها به کوردوبا می‌آیند وسترنی ساخته رابرت راسن است که در آن با ریتا هیورث همبازی می‌شود؛ و در نهایت وداع گری کوپر با سینما تریلر تیغ برهنه ساخته مایکل آندرسون است که در آن با دبورا کری بازیگر بریتانیایی سینما همبازی می‌شود.

او در سن ۶۰ سالگی به دلیل ابتلاء به بیماری ذات‌الریه در لس آنجلس، کالیفرنیا درگذشت.

درآخر

گری کوپر که بیشتر در نقش آمریکایی‌های آرام و خوش ذات ظاهر می‌شد تیپی از بازیگری را به سینما شناساند که پس از چندین دهه از مرگ او همچنان تازه و جریان‌ساز به شمار می‌رود؛ و در طول زمان زنده بودن مهمترین میراث یک بازیگر آیت که در کوپر کاملاً دیده شد.

افتخارات جوایز اسکار

نیمروز

برنده ۲ جایزه اسکار در سال‌های ۱۹۴۲ برای گروهبان یورک ساخته هوارد هاکس و در سال ۱۹۵۳ برای نیمروز ساخته فرد زینه‌مان. او همچنین ۳ بار دیگر در سال‌های ۱۹۳۷ برای آقای دیدز به شهر می‌رود ساخته فرانک کاپرا و ۱۹۴۳ برای غرور یانکی‌ها ساختهٔ سام وود و سال ۱۹۴۴ برای زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند ساختهٔ سام وود نامزد اسکار شد. در سال ۱۹۶۱ به او اسکاری افتخاری اهدا گردید؛ که گری نتوانستد در مراسم حاضر شود و جیمز استوارت جایزه او را تحویل گرفت و به او داد.

جوایز گلدن گلوب

برنده ۱ جایزه گلدن گلوب در سال ۱۹۵۳ برای نیمروز. او یکبار دیگر در سال ۱۹۵۷ در فیلم ترغیب دوستانه ساخته ویلیام وایلر نامزد این جایزه شد.

او در سال ۱۹۴۱ برای بازی در فیلم گروهبان یورک توانست جایزه بهترین بازیگر مرد منتقدان فیلم نیویورک را تصاحب کند.

فیلم‌شناسی

ملاقات جان

از فیلم‌های معروف او عبارت‌اند از:

بال‌ها (۱۹۲۷)ویرجینیایی (۱۹۲۹)مراکش (۱۹۳۰)وداع با اسلحه (۱۹۳۲)امروز زندگی می‌کنیم (۱۹۳۳)زندگی یک نیزه دار بنگالی (۱۹۳۵)آقای دیدز به شهر می‌رود (۱۹۳۶)دشت نشین (۱۹۳۶)هشتمین زن ریش آبی (۱۹۳۸)بو ژست (۱۹۳۹)اهل غرب آمریکا (۱۹۴۰)گروهبان یورک (۱۹۴۱)ملاقات جان دو (۱۹۴۱)گلوله آتش (۱۹۴۱)غرور یانکی‌ها (۱۹۴۲)زنگ‌ها برای که به صدا در می‌آیند (۱۹۴۳)سرگذشت دکتر واسل (۱۹۴۴)ماجرای مرموز و پرالتهاب (۱۹۴۶)فتح نشده (۱۹۴۷)سام خوب (۱۹۴۸)سرچشمه (۱۹۴۹)برگ روشن (۱۹۵۰)حالا در نیروی دریایی هستی (۱۹۵۱)نیمروز (۱۹۵۲)وزش وحشی (۱۹۵۳)ورا کروز (۱۹۵۴)باغ شیطان (۱۹۵۴)ترغیب دوستانه (۱۹۵۶)عشق در بعدازظهر (۱۹۵۷)مردی از غرب (۱۹۵۸)درخت اعدام (۱۹۵۸)آنها به کوردوبا می‌آیند (۱۹۵۹)تیغ برهنه (۱۹۶۱ آخرین فیلم گری کوپر)

ویکی پدیا

 

2016-03-26

همشهری کین


کارگردان: Orson Welles (اورسن ولز)
نویسنده: Orson Welles (اورسن ولز),

8.3
100
0.10

خلاصه داستان:

زمانیکه چارلز فاستر کین غول ثروتمند روزنامه دار می‌میرد تنها یک کلمه می‌گوید: «Rosebud» (غنچهٔ رز). تهیه کننده فیلم مستند زندگی کین از گزارشگر تامسون می‌خواهد تا دربارهٔ زندگی و شخصیت کین تحقیق کند و به ویژه معنای کلمه آخر پیش از مرگش را کشف کند. تامسون ب


بازیگران:


Orson Welles (اورسن ولز)


Joseph Cotten (جوزف کاتن)


Dorothy Comingore (دوروتی کامینگور)


Ruth Warrick (روث واریک)


تصاویر فیلم:


نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

 

درسال ۱۹۴۲ ”اورسون ولز“ ساختن فیلمی را به پایان رسانده بود که بعدها لقب بزرگترین فیلم تاریخ سینما را از آن خود کرد. با این وجود برای نمایش این فیلم مشکلات زیادی را متحمل شد. ”همشهری کین“ داستان سرمایه دار با نفوذ و پرسن و سالی را تعریف می کرد که غرورش باعث شده بود همه کسانی که دوستش داشتند از او فراری شوند. او در نهایت در عمارت عظیم گوتیک دلگیرش در ”فلوریدا“ چشم از جهان فروبست. برای خیلی از بینندگان، ”چارلز فاستر کین“ شباهت عجیبی به ”ویلیام رندولف هرست“ سرمایه دار سالخورده ای که در ”کالیفرنیا“ و در قلعه معروفش ”سن سیمون“ زندگی می کرد، داشت. به نظر نوچه های ”هرست“ فیلم چنان نسبت به اربابشان توهین آمیز بود که آنها هر اشاره ای را نسبت به این فیلم در روزنامه ها، ایستگاههای رادیویی و تلویزیونهای کابلی ”هرست“ ممنوع کردند. به همین ترتیب استودیوی سازنده فیلم ”RKO Radio Pictures“ را هم بایکوت کردند.

در یکی از مذاکراتی که درباره اکران شدن فیلم انجام شد حتی وجود خود فیلم هم زیر سوال رفت. عده ای از کله گنده های صنعت فیلمسازی تحت رهبری ”لوئیس بی مایر“ (رئیس کمپانی مترو گلدن مایر) که از احتمال حرکتهای ضد هالیوودی در روزنامه های ”هرست“ ترسیده بودند، به ”RKO“ مبلغی را به عنوان خسارت پیشنهاد کردند تا فیلم را نابود کند. این مبلغ خرج ساخت فیلم را جبران می کرد و مقداری هم بابت سود باقی می گذاشت. اما تمام این نقشه ها نقش بر آب شد. ”ولز“ فیلم را در نمایشهای خصوصی و تا حدودی دزدکی به خیلی از حضرات قدرتمند و جریان سازهای فکری نشان داده بود تا نشود به آسانی کلک فیلم را کند!

با این وجود ”همشهری کین“ هیچ وقت در خود آمریکا درست و حسابی اکران نشد. خیلی از سینماهای بزرگ شهرهای معروف فیلم را به نمایش نگذاشتند. به خاطر اینکه توسط استودیوهای گردن کلفت که فیلم را بایکوت کرده بودند اجاره شده بودند. به همین ترتیب فیلم از تبلیغات موثر نشریات ”هرست“ هم محروم ماند (تنها چیزی که روزنامه ها به عنوان تبلیغ برای فیلم نوشتند این جمله بود: یک جذبه سینمایی جدید!) در نهایت فیلم با وجود اینکه تحسین بسیاری از منتقدان بزرگ زمان مثل ”جان اوهارا“ از ”نیوزویک“ و ”بوسلی کروسر“ از ”نیویورک تایمز“ را برانگیخت فقط برنده یک اسکار شد که ”ولز“ و ”منکه ویتس“ جایزه فیلمنامه را باهم قسمت کردند.

افسانه ”همشهری کین“ و ”ولز“ در نیمه دوم قرن بیستم به یکی از بزرگترین اسطوره های هالیوود تبدیل شد: چطور یک آقاپسر نابغه در نیمه دهه سوم زندگیش قدرت مطلق العنانی را بدست آورد تا دقیقا همان فیلمی را که می خواست بسازد و چطور در پاسخ به این امتیاز، او بزرگترین فیلم تاریخ سینما را ساخت. و چطور در آخرکار، هم فیلم و هم زحمات ”ولز“ بوسیله رشوه گریهای کوته فکر هالیوود برباد رفت. ”ولز“ به بزرگترین قهرمان غیر خودی سینما تبدیل شد: یکی از ستونهای ”اوتور“ منتقدهای فرانسوی و سرمشق فیلمسازان مستقل و نقل مجلس تمام مدعیانی شد که هنر فیلمسازی را برتر از تجارت فیلمسازی می دانستند.( Auteur کلمه فرانسوی به معنای فیلمسازی است که خودش فیلمنامه فیلمهایش را نوشته و بر تمام مراحل ساخت فیلم نظارت دقیق دارد. چنین فیلمسازی از اسلوب و سبک ویژه خودش استفاده می کند. ”سر آلفرد هیچکاک“ یکی از بزرگترین اوتور های سینماست) حالا ”ولز“ سالهاست که مرده همین طور تمام جوانان مستعدی که در گروه بازیگری تئاتر ”مرکوری“ او به غرب رفتند تا فیلمی را بسازند. ولی افسانه ”همشهری کین“ هنوز هم به حیاتش ادامه می دهدو به طور متوالی به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب شده به خصوص در نظرخواهی بین المللی که توسط مجله انگلیسی ”سایت اند ساوند“ در سالهای ۱۹۶۲ ۱۹۷۲ و ۱۹۸۲ برگزار شد.

در سال ۱۹۹۱ و در پنجاهمین سالگرد ساخته شدن فیلم یک نسخه احیا شده و با کیفیت عالی در سراسر آمریکا به نمایش درآمد.درباره نسخه جدید و احیاء فیلم نکته طنزآمیزی وجود دارد: مالک فعلی ”همشهری کین“ فردی است بنام ”تد ترنر“ مالک رسانه های بین المللی با شباهتهای بسیار نزدیک به ”هرست“ و ”کین“! هر سه نفر گذشته فقیرانه ای داشتند، رسانه های ورشکسته را به ارزانی صاحب شدند، درباره مخاطبان و شیوه برخورد با آنها نظریات جدید و انقلابی ارائه کردند و در نهایت به میلیونرهای بزرگی تبدیل شدند که با هنرپیشه های زن روی هم ریختند!

ترنر“ می گوید: در سال فقط وقت برای دیدن سه یا چهار فیلم را دارد و من شرط می بندم که ”همشهری کین“ حتما یکی از آنهاست. شاید او به شباهتهای خودش با فیلم هم توجه میکند: چطور یک کج سلیقگی باعث میشه تمام دستاوردهای بزرگ آدم براش بی معنی به نظر برسه. سقوط ”کین“ وقتی فرا رسید که عاشق یک دختر فروشنده بدبخت و بیچاره شد و خواست او را علیرغم بی استعدادیش تبدیل به یک خواننده بزرگ اپرا بکند! پاشنه آشیل ”ترنر“ هم وقتی گریبانش را گرفت که او عاشق یک خلاقیت تکنیکی جدید به نام رنگی سازی شد و تصمیم گرفت علیرغم اعتراضات گسترده عاشقان سینما فیلمهای سیاه و سفید سینما را به ملقمه های رنگارنگ و مصنوعی تبدیل کند. بله! همین ”ترنر“ که نسخه زیبا و احیا شده ”همشهری کین“ را به نمایش گذاشت همان کسی بود که می خواست شاهکار ”ولز“ را رنگی کند. ”ولز“ چند هفته قبل از مرگش به دوستش ”هنری جگلام“ گفت: یه قولی به من بده. ”تد ترنر“ و اون مدادشمعی های لعنتیشو از فیلم من دور نگه دار!!. با این وجود در حقیقت یک قرارداد به قدمت پنجاه سال بود که مدادشمعیهای ”ترنر“ را از ”همشهری کین“ دور نگه داشت. قرارداد ”ولز“ با ”RKO“ که در زمان خودش غیرعادی ترین قراردادی بود که یک فیلمساز با استودیو امضا کرده، اختیار مطلق ”ولز“ را درباره تمام جنبه های فیلم تضمین می کرد حتی درباره رنگ آن!

بدین ترتیب فیلم در نمایش جدید همانطوری بود که در سال ۱۹۴۱ و در اولین اکرانش به نظر می رسید. برای بسیاری از فیلم دوستان این نسخه الهام بخش بود. اما بیش از هر فیلم دیگری ”همشهری کین“ باید با نسخه ۳۵ میلیمتری به تصویر کشیده شده تا مورد تحسین قرار گیرد. من فیلم را حداقل ۵۰ بار به صورت ۱۶ میلیمتری روی نوار و CD تماشا کرده ام. ۲۵ بار در کلاسها و فستیوالهای مختلف سینمایی با دستگاههای آنالیز فیلم را صحنه به صحنه بررسی کرده ام. با این وجود فقط دو بار موفق به دیدن نسخه ۳۵ میلیمتری آن شدم: سال ۱۹۵۶ وقتی برای اولین بار به طور درست و حسابی اکران شد(در آن زمان من یک شاگرد دبیرستانی بودم) و در سال ۱۹۷۸ وقتی که یک نسخه جدید در فستیوال فیلم ”شیکاگو“ به نمایش درآمد. از نسخه سال ۱۹۵۶ فقط تاثیر مقهور کننده فیلم را به خاطر میارم که جلوه های تصویری و تخیل جسورانه اش مرا با تمام لوس بازیها و سرگرمی های کوته فکرانه ای که در فیلمهای دیگر مد بود، بیگانه کرد. از نمایش سال ۱۹۷۸ به خاطر میارم که چطور شفافیت و جزئیات نسخه ۳۵ میلیمتری زوایای مبهم و تاریک فیلم را که تا آن زمان از نظر دور مانده بود را در معرض دید قرار داد.

”همشهری کین“ از سایه و تاریکی بهره برداری فراوانی کرده است. ”ولز“ که با فیلمبردار نابغه ”گرگ تولند“ کار می کرد می خواست زندگی مردی را نشان بدهد که از شدت تملکات، قدرت، وجوداطرافیان، ثروت و مرموز بودن در حال انفجار است. او سبک تصویری تیره و تاری را در فیلم به کار برد که در نسخه ۳۵ میلیمتری تمام سوراخ سنبه های فیلم را که ممکن است آبستن نکته یا واقعیت مهمی باشند را به تصویر می کشد و به خاطر شیوه معروف فیلمبرداری ”تالند“یعنی”دیپ فوکوس” تمام زوایای عمقی و سطحی فیلم به خوبی زوایای راستی و چپی فیلم قابل تشخیصند. برای مثال گوی بلورینی (کاغذ نگهدار) که ”کین“ در هنگاه مرگش در دست داشته و آن را بر زمین می اندازد در خانه اولین معشوقه ”کین“ در بین خرت و پرت های روی میز قابل رویت است. در صحنه نهایی فیلم نیز در انبار کذایی پرتره ای از ”چارلی کین“ به همراه والدینش دیده می شود. هردوی این صحنه ها و جزئیاتش را می شود به راحتی در نسخه ۳۵ میلیمتری مشاهده کرد ولی روی نسخه ۱۶ میلیمتری و حتی روی CD با کیفیت عالی قابل مشاهده نیست. اگر شما فیلم را فقط در پخش تلویزیونی یا نسخه ۱۶ میلیمتری درب و داغون کلاسهای سینمایی تماشا کرده اید مطمئنا جزئیات و شفافیت نسخه ۳۵ میلیمتری شما را شگفت زده خواهد کرد.

به مناسبت پنجاهمین سالگرد ساخته شدن فیلم من تمام کتابهایی را که راجع به آن نوشته شده بود دوباره خوانی کردم. درباره خیلی از نکات اختلاف نظر وجود دارد. مثلا اینکه ”هرست“ شخصا فیلم را دید یانه؟ یا ”هرست“ اگر واقعا فیلم را دید از دیدنش شوکه شد یا لذت برد؟ یا اینکه ”ولز“ از دستاوردهای همکاران بزرگش سودبرد یا به آنها الهام بخشید تابهتر از آنچه که قبلا بودند بدرخشند؟با همه اینها شنیدن کی بود مانند دیدن؟ تماشاچیان نظرات خودشان را دارند که معمولا چندان هم با هم موافق نیست و هر از چندگاهی دستهایشان را از فرط آزردگی به هوا پرتاب می کنند و البته فیلم هنوز در برابر آنها ایستاده است .

دستاوردی غول آسا که گرچه نمی توان به سادگی توضیحش داد ولی به سادگی هم نمی توان از آن صرف نظر کرد. پنجاه سال بعد از ساخته شدن، فیلم کماکان تر و تازه، تحریک کننده، سرگرم کننده، شاد، غمگین و اعجاب آور باقی مانده و خواهد ماند. همانطوری که همیشه بوده است. خیلی ها عقیده دارند که ”همشهری کین“ بزرگترین فیلم تاریخ سینماست آنهایی هم که موافق این عقیده نیستند، هنوز هم نمی توانند بهترین کاندید خودشان را معرفی کنند.


منبع: سینما سنتر

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

 

٭ همشهری کین، فیلمی که تاریخ سینما را به قبل و بعد خود تقسیم می‌کند، ساخته یک نابغه ۲۶ ساله بود. هالیوود در یکی از دوره‌های “بی‌خویشی”، اختیار تام و تمام به جوانی داد که پیش از آن با اجراهای گروه تآتری “مرکوری” و یک نمایش رادیوئی شهرتی به دست آورده بود. بزرگ‌ترین “قطار اسب‌بازی” در اختیار جوان نابغه قرار داشت و او باید آن را به یک ایستگاه می‌رساند. بدین خاطر، سینمای قبلاز خود را مرور کرد. هر آن‌چه آموخت و هنری را که ختم کننده هنرها بود “ترتیب” داد. اما داستان انتخابی از ابتدا جنجال برانگیخت. ویلیام راندولف هرست، سلطان مطبوعات آمریکا، شباهت‌هائی میان قهرمان داستان، “کین”، و خودش می‌دید. سعی کرد جلوی نمایش فیلم را بگیرد. نتوانست. زندگی هرست، زندگی “کین” نبود. زندگی “کین”، زندگیهرست نشد. بلکه زندگی معروف‌ترین شخصیت‌ سینمائی گردید. اگرچه، همشهری کین کلام آخرین در سینما شد.

چون تماشاگران عادی، به نمایش نرفتند و این فیلم‌سازان آینده بودند که نقش دائمی پرستندگان معبدش را به عهده گرفتند پرستندگانی که به‌زودی در معابد خودشان، الهه‌های خودشان را ساختند. همشهری کین نمایش تنهائی انسا بود. یعنی دست مایه اصلی هنری معاصر که در فیلم، یگانه شاهدش دوربین عینی ولز است. شخصیت‌های دور و بر “کین”، راهی به دورن او ندارند. شاهد عینی (تماشاگر؟) نیز تا حدی می‌تواند جلو برود. فراموش نکرده‌ایم که آغاز و انجام فیلم با اخطار نصب شده بر دروازه قصر “کین” شناخته می‌شوند: تعدی ممنوع! همشهری کین، از طرفی نمایانگر دقیق شکست رویای آمریکائی نیز هست. “کین” فردی است که بدون “اراده آزاد” مادیات را به دست می‌آورد و احساسات را از دست می‌دهد. ظهور و سقوط او، پوچی جاه‌طلبی‌ها را تصویر می‌کند. جاه‌طلبی‌های آدم‌های بزرگ یا نوابغ که خود ولز، بدون تردید از آنان بود! در حالی که ولز، آدم بزرگی، نابغه‌ای از نوع دیوید وارک گریفیث یا سرگئی ایزنشتاین نبود. مبدغ نبود. سینمای قبل از خود را ترتیب داده بود. اما فقط قواعدش را مرتب کرده بود و فکرهای جدید را با آن‌ەا آراسته بود. مثل استفاده از فن “وضوح در عمق صحنه” که درخشان‌ترین نمونه‌اش در صحنه‌ای از همشری کین است که می‌خواهند “چارلز” کوچک را از پدر و مادرش و “رزباد” جدا کنند: “چارلز” در انتهای تصویر سرخوشی می‌کند، در وسط پدر مردد و نگران قرار دارد و در جلو، مادر مصمم به تغییر در زندگی فرزند. سه ماجرا و سه شخصیت، طی یک تصویر تعریف می‌شوند.

“سینما” دیگر از ولز چه می‌خواست؟ اما نه، از او همچنین می‌خواست که زمان را بکشد. همان‌طور که اینستاین در علم و جیمز جویس و مارسل پروست در ادبیات گشته بودند…. می‌ماند نکته آخر (یا اول؟) فیلم که معمای “رزباد” باشد. “رزباد” را نمی‌بایست زیاد جدی گرفت. بدون تردید، “رزباد” کنایه‌ای ناشی از سرک کشیدن در حال و هوای داستان‌های دست چندم ادبی است یا به قول خود ولز، یک ترفند فرویدی. همشهری کین نمی‌خواهد تمام زندگی یک انسان را با یک کلمه توضیح دهد. یا برعکس می‌خواهد ثابت کند که چنین کاری چقدر احمقانه است. کلمه، کلمه است و هیچ وقت تصویر نمی‌شود. و دعای معبد همشهری کین/ اورسن‌ولز / سینما را نیز درست با همین ورد می‌خوانند! با این همه در وقت مرگ “کین”، کسی در اتاقش نیست که زمزمه “رزباد” را بشنود. آیا این هم یک شعبده دیگر از نابغه جوان بود؟

منبع: مقالات سایت آفتاب

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

 

اورسون ولز، نخستین فیلم بلند خود همشهری کین را، در ۲۶ سالگی ساخت. او، برای ساختن این فیلم، همه تاریخ ۴۵ ساله سینمای زمان خود را کاوید و بسیار نکته‌ها آموخت. همشهری کین، دستامد آن جست‌وجوگری است. همشهری کین، از همان آغاز، دستمایه چالشهای گوناگون شد و خود ولز، از دید هالیوود، همچون آدم ناجوری شناخته شد که تا پایان زندگی نیز مایه گرفتاری او بود. همشهری کین، بهترین فیلم ولز نیست و او، کار های بسیار ارزنده‌تر نیز دارد. اما، هیچ فیلم دیگر او، به آوازه همشهری کین دست‌نیافته است. بسیاری از منتقدانی که این فیلم را می‌ستایند و بهترین فیلم تاریخ سینما می‌شمارند، فریفته نوآوریهای شگردپردازانه آن هستند. اما بسیاری نیز بر این باورند که شگردپردازیهای همشهری کین، چندانکه می‌نماید، نوآورانه نیست و در چندین فیلم ساخته‌شده پیش از آن نیز، یافتنی است. با این‌همه، همشهری کین، در شمار برجسته‌ترین فیلمهای تاریخ سینما و یکی از شاهکارهای هنر فیلم است، هرچند نه از برای ویژگیهای شگردپردازانه‌اش، بلکه برای کاربرد هنرمندانه شگردهای سینمایی در راستای بازآفرینی جهان درونی و دست‌نیافتنی کاراکتر کانونی فیلم و رویکرد ژرف‌اندیشانه به درونمایه‌ای درخور درنگ از هستی آدمی.

همشهری کین از پایان آغاز می‌شود و با بازگفتی استوار بر شیوه بازگشت به گذشته، زندگی کین را، از کودکی تا مرگ می‌کاود. سه فصل بازگشت به گذشته، در گفت‌وگو با سه تن از نزدیکان کین، پاره‌هایی از زندگی او را بازمی‌آفریند. اما در پشت رویه بیرونی سرگذشت کین و کنشهای برخاسته از فزون‌خواهی او، همچون یک شهروند برجسته و نامور، لایه پنهان زیرینی هست، که هیچ‌کس – نزدیکترین بستگان او نیز – یارای دست‌یابی به آن را ندارد: کودکی از دست رفته و دریغ‌داشته‌شده چارلی کوچک، که جایی در تاریکیهای درون کین پنهان است و در واپسین دم زندگی او، با به‌زبان آوردن نام رزباد فرافکنده می‌شود.

رزباد، راز پنهان سینما و رشته پیوند نادیدنی میان فیلم و بیننده است. در جهان درون فیلم، نه کسی آن را می‌شنود و نه به معنای آن پی می‌برد. در آغاز فیلم، که کین این نام را به‌زبان می‌آورد و می‌میرد، تنهاست. تنها بیننده فیلم است که با میانجیگری سینما آن را می‌شنود و به جهان درون کین کشانده می‌شود. از این دیدگاه، فیلم پاسخی به کنجکاوی بینندگان خود برای یافتن معنای رزباد است. در پایان، با پیش‌روی دوربین به‌سوی سورتمه سوزان در کوره، باز هم تنها بینندگان فیلم هستند که معنای آن نام را درمی‌یابند.

همشهری کین، با نمای درشت نوشته‌ای بر روی دروازه کاخ زانادو، قلمروی شخصی کین، آغاز می‌شود. این نوشته، رهگذران را از رفتن به درون کاخ بازمی‌دارد. همین نما، پایان‌بخش فیلم نیز هست، اما جایی که هیچ‌کس را به آن راه نیست، کاخ زانادو نیست. همه آدمها در جهان درون فیلم، به آنجا راه دارند و گستره کاخ را زیرپا می‌گذارند. آن نوشته، اشاره به قلمروی تاریک و نهفته درون کین دارد: جایی که هیچ‌کس به آن راه‌نمی‌یابد، مگر بیننده فیلم، آن‌هم با میانجیگری دوربینی که در سرتاسر فیلم، در پیش‌روی پیوسته روبه‌جلو، هردم به قلمروی درونی کین نزدیکتر می‌شود و سرانجام، هسته گدازان یک زندگی به‌پایان رسیده را، در برابر چشم بیننده، به‌نمایش می‌گذارد. رزباد، نام سورتمه سالهای کودکی کین، سوزان در میان آتش، گداخته می‌شود، از رنگی به رنگ دیگر درمی‌آید و در نمایی درشت نابود می‌شود تا راز ناگفته کین، بر نزدیکترین کسان او نیز پوشیده بماند. دوباره به نمای آغازین فیلم برمی‌گردیم. دوربین در فرودی آرام از بالای نرده‌ها، ما را به بیرون از قلمروی کاخ بازمی‌گرداند و بر روی نوشته روی دروازه می‌ایستد: راه به درون به‌روی همگان بسته‌است، مگر برای بینندگان فیلم.
نویسنده: یعقوب رشتچیان
منبع: CINEMARCH

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

 

شاهكار به یاد ماندنی اورسن ولز سرگشتگی شهروندی را نشان می دهد كه به مردم زمانه اش عشق می ورزید و حاضر بود همه دارایی و حتی شهرتش را به خاطر آنها بدهد اما چرخ روزگار به گونه ای دیگر چرخید و او را با همه آرمان هایش به زمین زد. كین كه در اثر بازی زمانه ثروت هنگفتی را از همان اوان كودكی به دست آورده بود و خود هم خبر نداشت در مسیری قرار گرفت كه قیم او تاچر باید برایش تعیین می كرد اما روح جسور و عصیانگر كین از همان ابتدا تاب چارچوب های بسته او را نیاورد و با كوفتن سورتمه اش كه آن را غنچه رز می نامید بر او، وی را نقش بر زمین ساخت و این آغاز دورانی ناخواسته بود كه بعد ها طی هفتاد سال هیچ گاه طبق میل تاچر درنیامد و راهی را كه خود می خواست برگزید، هر چند حسرت كودكی نیمه كاره در تمام عمر در او ماند. چارلز فاستر كین از آن شخصیت های عجیبی بود كه كمتر پیدا می شوند كه بخواهند ثروت عظیم خود را در راهی كه بدان اعتقاد دارند هزینه كنند. كین برخلاف ادعای برخی كه تصور می كردند او اصلاً به دارایی خود آگاه نیست و این اعمال را ناآگاهانه انجام می دهد و شاید با برچسب نوعی مریضی می خواستند وضعیت به وجود آمده موجود را توجیه نمایند، اتفاقاً به میزان دارایی خود واقف بود و در جایی از فیلم هم بدان تكیه می كند.

 

 

نقد و بررسی فیلم به قلم Roger Ebert (راجر ایبِت)

 

همشهری کین؛ همشهری کین؛ همشهری کین! شصت و هفت سال از اولین اکران شاخص‌ترین فیلم اورسن ولز می‌گذرد، اما جاه‌طلبی‌های چارلز فاستر کین هنوز ادامه دارد و ظاهراً قرار نیست از شدتش کاسته شود. فرقی نمی‌کند سینمادوستی نوآموز باشیم یا سینماپرستی دلباخته یا حتی سینماگری چیره‌دست؛ چرا که در کوچه پس کوچه‌های تاریخ سینما نام هیچ فیلمی به اندازة «همشهری کین» تکرار نشده است و هیچ فیلمی به اندازه این فیلم در فهرست‌های سینمایی برترین‌های تاریخ سینما صدرنشین نبوده است. از همان اولین فهرست معتبر سایت اند ساوند در سال 1962 گرفته تا فهرست اخیری که چند روز پیش از سوی نشریه کایه دو سینما منتشر شد فیلم شکیل و خوش ساخت اورسن ولز صاحب مقام و منصبی رفیع بوده و با تبختری مثال زدنی درست مانند ولز در همین عکس از عمق دالان تاریخ سنیما به دیگر رقبای متغیر خود نگریسته است. بارها از خود پرسیده‌ایم ولز چه افسونی به اثر خود تزریق کرده است که در طول همه این سال‌ هوش از سر منتقدان و بعضا مخاطبان عادی سینما ربوده است؟ هر بار با جواب و پاسخی تکراری خود را قانع کرده‌ایم با استمداد از کارگردانی و بازی هوشمندانه ولز، روایت مدرن، فیلمبرداری خلاقانه گِرِگ تولند و مضمون نسبتاً اسطوره‌ای فیلم چنین اقبال شگفت انگیزی را توجیه کرده‌ایم اما باز هم وقتی نام «همشهری کین» را بر پیشانی فهرست‌های ریز و درشت آمریکایی، اروپایی و حتی وطنی می‌بینیم انگشت حیرت به دهان می‌بریم.

اورسن ولز در سال ۱۹۴۱ با ساخت اولین فیلم بلند خود بر اوج قله شهرت ایستاداورسن ولز متولد ششم می ۱۹۱۵ در ویسکونسین در خانواده ای متمول و صاحب نفوذ بود که در چهار سالگی شاهد جدایی پدر و مادرش بود و در ۹ سالگی مادرش را از دست داد. پس از مرگ پدر، وی به اروپا و شهر دوبلین مهاجرت کرد و به عنوان بازیگر تئاتر مشغول به فعالیت شد.موفقیت او تا آنجا ادامه یافت که به آمریکا رفت و هم زمان با اجرای تئاتر، در رادیو شروع به کار کرد. اولین جرقه های شهرت «ولز» در سال ۱۹۳۸ رقم خورد؛ زمانی که کارگردانی و روایت داستان رادیویی اقتباس از رمان «نبرد دنیاها» را به عهده گرفت. اولین فعالیت اورسن ولز در هالیوود، گویندگی نمایش نامه رادیویی «خانواده رابینسون» در سال ۱۹۴۰برای رادیو RKO بود؛ هرچند پیش از آن وی در تلاش برای ساخت اقتباس سینمایی از رمان «قلب تاریکی» جوزف کونراد بود. به لطف شخصیت و صدای جذاب اش و نیز ساخته های خلاقانه، یکی از مستعد ترین هنرمندان قرن بیستم محسوب می شود. سبک خاص فیلم سازی، استفاده خلاقانه از نور، بهره گیری بی نظیر از زاویه های دوربین، تکنیک های صدابرداری و برداشت های بلند ازجمله شاخصه های فیلم سازی اورسن ولز بودند.

اما در سال ۱۹۴۱ بود که اورسن ولز سومین پیشنهاد ساخت فیلم را به کمپانی RKO ارائه کرد و مورد قبول قرار گرفت که نتیجه آن ساخت شاهکار سینمای جهان یعنی «همشهری کین» بود و او ۱۹۴۱ با ساخت اولین فیلم بلند خود بر اوج قله شهرت ایستاد و یک فیلم کالت تمام عیار به تاریخ سینما هدیه کرد که هنوز در صدر فهرست بهترین های تاریخ سینما مکانی ثابت دارد.

وی با این که فقط ۲۵ سال داشت، اما کارگردانی، تهیه کنندگی، نگارش فیلم نامه و نقش آفرینی در این فیلم را به عهده گرفت. . «همشهری کین» که خود وی در آن نقش «چارلز فاستر ولز» را ایفا کرد، امروزه به عقیده بسیاری از منتقدین بهترین فیلم تاریخ سینمای جهان است.

این فیلم که ساخت آن ۱۰ هفته به طول انجامید، با حضور معروف ترین عوامل فیلم هالیوود، از جمله «گرگ تولند» ساخته شد که اورسن ولز او را سریع ترین فیلم بردار هالیوود می دانست. «همشهری کین» در ۹ بخش نامزد جوایز اسکار بود که فقط در رشته بهترین فیلم نامه اصلی موفق به دریافت جایزه شد.

اگرچه آکادمی اسکار توجه لازم را به این فیلم نداشت، اما «همشهری کین» توانست در طول سال ها به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینما شناخته شود. هرچند به تاخیر افتادن زمان اکران و توزیع نامناسب فیلم موجب شد تا میزان فروش آن چندان چشم گیر نباشد. در دهه ۶۰ دانشکده های فیلم سازی از «همشهری کین» به عنوان واحد درسی استفاده می کردند و تعدادی از بزرگان سینمای فرانسه چون «ژان لوک گدار» و «فرانسوا تروفو» از این فیلم الهام گرفتند.

فیلم “همشهری کین” در آستانه هفتاد سالگی موفقیتی جدید به دست آورده و از سوی منتقدان مجله معتبر فرانسوی کایه دو سینما در صدر فهرست ۱۰۰ فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفته است.

این اولین و آخرین عنوانی نیست که شاهکار ولز طی این سالها به خود اختصاص داده که از آنها می توان به صدرنشینی در فهرست نظرسنجی موسسه فیلم آمریکا به عنوان بهترین فیلم تاریخ سینمای آمریکا در سال ۲۰۰۷ و قرار گرفتن در فهرست ۱۰۰ کارگردان برتر تاریخ سینما به انتخاب نشریه سینمایی “توتال فیلم” بریتانیا در سال ۲۰۰۷ و همچنین فهرست ۱۰ فیلمنامه برتر تاریخ سینما از سوی صنف نویسندگان آمریکا در سال ۲۰۰۶ اشاره کرد.
اورسن ولز در ۲۵ سالگی “همشهری کین” را به عنوان اولین بلند سینمایی خود ساخت. او که با ساخت فیلم کوتاه “قلب پیر” در سال ۱۹۳۴ با زمان چهار دقیقه آغاز کرده بود، فیلم نیمه بلند “خیلی زیاد جانسون” را در سال ۱۹۳۸ ساخت. بالاخره ولز در سال ۱۹۴۱ با ساخت “همشهری کین” یک فیلم کالت تمام عیار به تاریخ سینما هدیه کرد.

حاشیه های پررنگ فیلم، شباهت های قهرمان فیلم (چارلز فاستر کین) به یک شخصیت واقعی، ساختار نوین فیلم در داستانگویی و حتی حضور برجسته خود ولز در نقش اصلی، تنها دلایلی نبودند که فیلم را از جریان عمومی فیلمسازی هالیوود جدا می کردند. نکته مهمتر در مورد “همشهری کین” این بود که سازنده اش تنها ۲۵ سال داشت و فیلم تنها بخشی از بلندپروازی و جاه طلبی او را به رخ می کشید.

این حاشیه های پررنگتر از متن موجب شد تا فیلم با وجود نامزد شدن در ۹ رشته از آکادمی اسکار تنها جایزه بهترین فیلمنامه را به دست آورد که هنوز هم سوال برانگیز جلوه می کند. “همشهری کین” همراه با بسیاری از”اولین ها” که برای ولز به همراه داشت، اولین فیلم او هم محسوب می شود که به نمایش عمومی درآمد.

همه اینها در ۲۵ سالگی همان اوجی است که کاراکتر چارلز فاستر کین هم به نوعی دچارش شد و عجیب اینکه پایان اسطوره ولز هم متأثر از همین کاراکتر و نقش آفرینی است. یک ستاره خلاق در نقطه اوج که فرودش در تنهایی و توهم رقم می خورد.

“همشهری کین” با یدک کشیدن نام ولز به عنوان کارگردان، نویسنده، تهیه کننده و بازیگر اصلی، اثری منحصر به فرد و شخصی در کارنامه او محسوب می شود. فیلمی که حاشیه های پررنگ آن نمی تواند بر ارزش های ذاتی اثر سایه بیندازد. فیلم علاوه بر تثبیت چهره خلاقانه ولز، یک وجه مهم را نیز در او تثبیت کرد.

ولز هنرمندی بود که از زمان خود بسیار جلوتر بود و همین تقدم و تأخر زمانی بود که او را به عنوان یک جاه طلب اصیل معرفی کرد. هنرمندی که با جاه طلبی هایش، چیزی بیشتر از سینمای متعارف آن زمان طلب می کرد و همین وجه را در فیلم انعکاس داد.
“همشهری کین” بر پایه نوعی روایت چرخشی پیش می رود که امروز عنوان روایت مدرن با شکست زمان را به آن اطلاق می کنیم. قصه با حرکت در زمان و مکان و تکیه بر نریشنی که مربوط به فیلم مستند زندگی چارلز فاستر کین است، محل زندگی، حاشیه های زندگی او و … را معرفی می کند و نهایتاً به روایت دوستان و نزدیکان از کین می رسد.

هر چند روایت های تصویری دیگران به گونه ای چیده شده که مقاطع زندگی ولز از کودکی تا جوانی، بزرگسالی و پیری به ترتیب دنبال هم باشد، ولی این توالی زمانی نمی تواند ارزش های بدیع ساختار روایتی فیلم را بخصوص در آن زمان کمرنگ کند. زمانی که نه “ممنتو” ساخته شده بود نه “۲۱ گرم” و … که شکستن قالب های قصه گویی کلاسیک کاری متعارف محسوب شود.

نقاط اوج و فرود زندگی پرماجرای کین با تکیه بر جزئیاتی پیش می رود که برجسته ترین آن همان رزباد است که اساس جستجوی فیلم مستندی از زندگی کین می شود. به این ترتیب نخ تسبیح نمادین که گروه سازنده مستند را به گفتگو با نزدیکان و آشنایان او وامی دارد علاوه بر اینکه سازنده داستان فیلم است، با یک مولفه عینی هم منطقی جلوه می کند.

کین هنگام مرگ و در اوج تنهایی نه به عشق های گذشته، نه به موفقیت های کاری و … بلکه به یک چیز فکر می کرده: سورتمه برفی که با مهاجرت او به شهر و مهد تمدن، در انباری خانه خاک خورد. “رزباد” کودکی فراموش شده کین است که در جاه طلبی او سوخت.

از میان فیلم هایی که ولز کارگردانی کرده می توان به “نشانی از شر”، “امبرسون های باشکوه”، “غریبه”، “بانویی از شانگهای”، “مکبث”، “اتللو”، “گزارش محرمانه”، “تماس زشت”، “محاکمه”، “قصه جاویدان” و “برای تقلید” نام برد.

این آثار در مقابل فیلم هایی که در آنها نقش آفرینی کرده سهمی کمتر دارند که از میان آنها می توان به “جین ایر”، “دوئل در خورشید”، “مرد سوم”، “رز سیاه”، “ناپلئون”، “موبی دیک”، “تابستان گرم و طولانی”، “پاریس می سوزد؟”، “مردی برای تمام فصول”، “جزیره گنج” و … اشاره کرد.

اورسن ولز که به شکلی بی نقص نمایشنامه های شکسپیر را به فیلم برگرداند و با نمایش رادیویی بسیار معروف “جنگ دنیاها” یک ملت را به وحشت انداخت، کارنامه کاری خود را با حرف زدن به جای شخصیتی به نام یونیکرون، یک سیاره اهریمنی قادر به تغییر شکل در انیمیشن “ترانسفورماتورها: فیلم” به پایان برد.
منبع:  نشریه فیروزه و خبرگزاری مهر

 


یدک کش شماره 22





عوامل فیلم یدک کش شماره 22  Chaser 2018

فیلم عوامل فیلم یدک کش شماره 22 22 Chaser 2018

5.1 از 10 با 321 رای IMDB Subscene

2018 1 ساعت و 26 دقیقه زبان : انگلیسی

محصول کشور کانادا

فیلم یدک کش شماره 22

یک راننده یدک کش با سابقه در تلاش است تا در رقابت با سایر راننده های دیگر پیشتاز باشد و برای پادشاه جاده ها شدن مبارزه میکند ...

 

سرخ پوست (1397)

پوستر فیلم سرخ پوست

۸.۱/۱۰

۱۸۵۱ رای

۶.۶/۱۰

۱۹ رای

سرخ پوست (1397)

به فیلم رای بده:

کارگردان

نیما جاویدی

نویسنده

نیما جاویدی

تهیه‌کننده

مجید مطلبی

بازیگرهانوید محمدزاده,  پریناز ایزدیار,  آتیلا پسیانی,  مانی حقیقی,  ستاره پسیانی,  حبیب رضایی,  محمدرسول صفری


خلاصه‌‌‌‌‌فیلم

زندانی قدیمی در جنوب ایران به دلیل مجاورت با فرودگاه تازه تاسیس شهر در حال تخلیه است. رئیس زندان سرگرد نعمت جاهد به همراه مامورانش مشغول انتقال زندانیان به زندان جدید هستند تا اینکه...

فیلم کودک درون The Kid

دانلود فیلم انگیزشی کودک درون The Kid 2000 |دوبله فارسی با کیفیت عالی

دسته‌بندی‌ها: بهترین فیلم های انگیزشی 46470 بازدید بدون دیدگاه

دانلود رایگان دوبله فارسی فیلم The Kid ۲۰۰۰ با کیفیت عالی ، دانلود با لینک مستقیم و کیفیت های ۷۲۰p BluRay ,1080p BluRay ، دانلود دوبله فارسی فیلم کودک سال ۲۰۰۰

 

سلام همراهان آی موفقیت ، بازم آخر هفته و یه فیلم انگیزشی دیگه …

 

این هفته یه فیلم در مورد کودک درون براتون آماده کردیم بنام The Kid

 

درباره فیلم کودک درون The Kid

«راس دیورتز» چهل ساله ، زندگی خود را از طریق مشاوره با مردم و ارائه ی ایده هایی به آنان برای بهتر ظاهر شدنشان در جامعه می گذارند. اما هر چند که در کارش موفق است ، در زندگی خصوصیش با شکست رو به رو بوده و نتوانسته ازدواج کند. یک روز ، «راس» با پسربچه ای تُپل به نام «راستی» رو به رو می شود و خیلی زود درمی یابد «راستی» کسی نیست جز خودش ، اما در هشت سالگی و…

 

دانلود فیلم انگیزشی کودک درون The Kid 2000

نام فیلم:  The Kid
ربان فیلم: دوبله فارسی و دو زبانه (فارسی + زبان اصلی)
ژانر:  کمدی, خانوادگی, فانتزی
کارگردان: Jon Turteltaub
ستارگان:Bruce Willis, Spencer Breslin, Emily Mortimer, Lily Tomlin
محصول کشور: ایالات متحده آمریکا
سال انتشار: ۲۰۰۰
امتیاز: ۶.۱ از ۱۰
مدت زمان: ۱۰۴ دقیقه
اطلاعات بیشتر: کلیک کنید

دانلود فیلم انگیزشی کودک درون The Kid 2000

دانلود فیلم انگیزشی کودک درون The Kid 2000

 

دانلود با کیفیت ۱۰۸۰p دوبله (نسخه کامل) | حجم ۱.۶ گیگابایت

 

دانلود با کیفیت ۷۲۰p دوبله (نسخه کامل) | حجم ۸۰۰ مگا بایت

 

 

آموزش تعویض صدا در فیلم های دوبله

 

 

زیر سقف دودی

زیر سقف دودی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

زیر سقف دودی
Poster-zire-saghfe-dodi.jpg
کارگردانپوران درخشنده
تهیه‌کنندهپوران درخشنده
نویسندهپوران درخشنده
بازیگرانفرهاد اصلانی مریلا زارعی بهنوش طباطباییشهرام حقیقت‌دوست حسام نواب صفوی هوشنگ توکلیمریم بوبانیآزیتا حاجیانابوالفضل میریلاله مرزبان
موسیقیکارن همایونفر
فیلم‌بردارمسعود سلامی
تدوینهایده صفی‌یاری
توزیع‌کنندهحوزه هنری

تاریخ‌های انتشار

۱۷ خرداد ۱۳۹۶

مدت زمان

۱۱۰ دقیقه
کشورایران
زبانفارسی
فروش گیشه۲٬۸۰۶٬۷۲۶٬۰۰۰ تومان

زیر سقف دودی فیلمی به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی پوران درخشنده محصول سال ۱۳۹۵ است.

فیلمبرداری این اثر از ۱۰ مهر ۱۳۹۵ آغاز و در ۶ آذر ۱۳۹۵ به پایان رسید. اولین نمایش این فیلم، سی و پنجمین جشنواره فیلم فجر بوده‌است. فیلم زیر سقف دودی از تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۹۶ در سینماهای ایران اکران شده‌است. سینا سرلک خواننده تیتراژ پایانی این فیلم است.

مأموران بزرگراه

مأموران بزرگراه

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

مردان بزرگراه
The Highwaymen
The Highwaymen film poster.jpeg

پوستر اکران فیلم

کارگردانجان لی هنکاک
نویسندهجان فاسکو
بازیگرانکوین کاستنر
وودی هارلسون
کتی بیتس
جان کارول لینچ
توماس من
ویلیام سدلر
موسیقیتوماس نیومن
فیلم‌بردارجان شوارتزمن
توزیع‌کنندهنت‌فلیکس

تاریخ‌های انتشار

مدت زمان

۱۳۲ دقیقه
کشور ایالات متحده آمریکا
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۴۹ میلیون دلار

مأموران بزرگراه (به انگلیسی: The Highwaymen) یک فیلم جنایی به کارگردانی جان لی هنکاک محصول سال ۲۰۱۹ آمریکاست. فیلم‌نامهٔ مأموران بزرگراه را جان فاسکو نوشته و کوین کاستنر، وودی هارلسون، کتی بیتس، جان کارول لینچ و توماس من، ویلیام سدلر در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند.

تصمیم به ساخت چنین فیلمی به سال ۲۰۰۵ بازمی‌گردد که در آن زمان قرار بود رابرت ردفورد و پل نیومن نقش‌های اصلی فیلم را بازی کنند، ولی به دلایلی آن پروژه اجرایی نشد تا اینکه در سال ۲۰۱۸ نت‌فلیکس امتیاز تهیهٔ این فیلم را گرفته و پروژه را با بازی کاستنر و هارلسون راه انداخت.

بهترین فیلم های پلیسی تاریخ

بهترین فیلم های پلیسی تاریخ – معرفی 50 عنوان برتر سینمای جهان

15 ژانویه 2020 19122 بازدید

بهترین فیلم های پلیسی تاریخ - معرفی 50 عنوان برتر سینمای جهان

در ادامه مطالب سینمایی فانیبو قصد داریم شما را با فهرستی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ آشنا کنیم. فهرستی که از بهترین و محبوب ترین فیلم‎ های پلیسی دنیا تشکیل شده است و در آن عناوین جدیدی مانند «آخرین گشت» تا کمدی‎های کالت مانند «سربازان فوق‎العاده» دیده می‎شوند. چه این فیلم‎ها کلاسیک و قدیمی باشند چه جدید و محبوب، در تهیه فهرست زیر سعی کرده‎ایم تا بهترین فیلم های پلیسی تاریخ سینما را قرار دهیم.

داستان بسیاری از فیلم های پلیسی مانند «روز تعلیم» و سری فیلم های «اسلحه مرگبار» معمولا در سراسر فیلم در مورد دو پلیس است. ممکن است فهرست زیر تمامی فیلم های پلیسی را در بر نگیرد ولی یقینا بهترین‎ها را معرفی کرده‎ایم.

 

هری کثیف (1971) Dirty Harry

هری کثیف (1971) Dirty Harry

فهرست بهترین فیلم های پلیسی تاریخ را با هری کثیف آغاز می‌کنیم. هری کثیف فیلمی اکشن، محصول سال 1971 آمریکا به کارگردانی دان سیگل و اولین قسمت از سری فیلم های هری کثیف است. کلینت ایستوود افسانه‎ای در نقش هری کالاهان، کارآگاهی است که هیچ قاعده و قانونی را در کار خود رعایت نمی‎کند. اوج بی‌مرزی او در پیدا کردن قاتل اصلی پرونده «قاتل زودیاک» دیده می‎شود. این فیلم در گیشه بسیار موفق بود و با یک بودجه 4 میلیون دلار به فروشی نزدیک به 37 میلیون دلار رسید. منتقد معروف جان میلیوس حتی آن را مهم‎تر از فیلم پدرخوانده معرفی می‎کند.

 

جان سخت (1998) Die Hard

جان سخت (1998) Die Hard

جان سخت فیلمی آمریکایی، اکشن و به کارگردانی جان مک تیرنان است. داستان آن درگیری پلیسی به اسم جان مک کلین با یک گروه تروریستی را نشان می‎دهد. این فیلم پایه‎گذار ساخت سری فیلم های اکشن جان سخت و معرفی ستاره جدیدی به دنیای سینمای اکشن یعنی بروس ویلیس بود. فروش موفق و نزدیک به 141 میلیونی فیلم آن را به یکی از بهترین فیلم‎ های پلیسی تاریخ تبدیل کرد و منتقدین سایت «گوجه‎فرنگی پوسیده» در 74 نقد متوسط امتیاز 94 درصد را به آن داده‎اند.

 

رفتگان (2006) The Departed

رفتگان (2006) The Departed

رفتگان فیلمی در ژانر جنایی و درام و محصول سال 2006 آمریکا است. کارگردان این فیلم مارتین اسکورسیزی بزرگ است که آن را از روی فیلم هنگ‌کنگی «اعمال شیطانی» بازسازی کرد. داستان این فیلم در مورد یک گروه گانگستری به سرکردگی فرانک کاستلو (با نقش‎آفرینی جک نیکلسن) است که کالین سالیوان (با بازی مت دیمون) را به عنوان یک خبرچین وارد نیروی پلیس ماساچوست می‎کند، در حالی که پلیس مخفی به اسم بیلی کاستیگان (با بازی لئوناردو دی کاپریو) به صورت ناشناس وارد تیم این گانگسترها می‎شود.

 

اسلحه مرگبار (1987) Lethal Weapon

اسلحه مرگبار (1987) Lethal Weapon

اسلحه مرگبار یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ به کارگردانی ریچارد دانر است. داستان فیلم در مورد دو کارآگاه به اسامی راجر مورتاگ و مارتین ریگز است که با یکدیگر همکار می‎شوند. ریگز به تازگی همسر خود را از دست داده است و رفتار خشن او در برخورد با متهمان و اخلاقش باعث می‎شود با همکار جدیدش با مشکل روبرو شود به ویژه این که باید یک پرونده جنایی را حل کنند. این فیلم اولین قسمت از سری فیلم های اسلحه مرگبار است و توانست با یک فروش 120 میلیون دلاری در برابر بودجه تنها 15 میلیون دلاری به یکی از بهترین فیلم های پلیسی خارجی تبدیل شود.

 

روز تعلیم (2001) Training Day

روز تعلیم (2001) Training Day

روز تعلیم درام پلیسی است که در سال 2001 به کارگردانی آنتونی فوکوآ و نویسندگی دیوید آیر ساخته شد. ستاره‎های اصلی این فیلم دنزل واشنگتن و ایتن هاک هستند و یکی از مهم‎ترین فیلم‎های واشنگتن محسوب می‎شود. داستان فیلم ماجرای دو مامور مبارزه با مواد مخدر طی 24 ساعت را نشان می‎دهد. این فیلم در گیشه بسیار موفق بود و توانست نظر مثبت منتقدان را به خود جلب کند. بازی متفاوت بازی عالی دنزل در نقش کارآگاه آلونزو هریس برای او جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اول را به همراه آورد.

 

آخرین گشت (2012) End of Watch

آخرین گشت (2012) End of Watch

آخرین گشت فیلمی آمریکایی در ژانر درام و تریلر به کارگردانی دیوید آیر و محصول سال 2012 است. از جمله هنرپیشه‎های اصلی فیلم می‎توانیم جیک جیلنهال و مایکل پنا را نام ببریم. دو افسر پلیس لس آنجلس که فیلم شغل روزمره آن‎ها را به عنوان پلیس نشان می‎دهد. به همراه مشکلاتی که با گروهی از خلافکاران دارند و همچنین با روابط فردی آن‎ها آشنا می‎شویم.

آیر قبلا دو فیلم در ژانر پلیسی ساخته بود و می‎خواست فیلم آخرین گشت رابطه دوستی بین پلیس‎ها و کار صادقانه پلیس را نشان دهد. منتقد معروف سینما راجر ایبرت به این فیلم 4 ستاره کامل دارد و آن را یکی از بهترین فیلم های پلیسی سینما معرفی کرد.

 

تسخیرناپذیران (1987) The Untouchables

تسخیرناپذیران (1987) The Untouchables

تسخیرناپذیران فیلمی درام و جنایی به کارگردانی برایان دی پالما و محصول سال 1987 آمریکا است. نویسندگی این فیلم بر عهده دیوید مامیت بود و فیلم براساس کتابی به همین نام ساخته شده است. این شاهکار سینمای گانگستری داستان مامور دولتی الیوت نس با بازی کوین کانستر است که با گروه گانگستری آل کاپون با هنرپیشگی رابرت دنیرو مبارزه می‎کند. موسیقی متن فیلم توسط استاد بی بدیل دنیای موسیقی انیو موریکونه ساخته شده است. شون کانری برای بازی در این فیلم توانست اسکار بهترین نقش مکمل مرد را به دست آورد. از نظر تعداد زیادی از منتقدان این فیلم یکی از شاهکارهای دنیای سینما در دهه 80 میلادی و یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ است.

 

مخمصه (1995) Heat

مخمصه (1995) Heat

مخمصه را باید یکی از بهترین فیلم های پلیسی جهان بدانیم که در هر فهرستی خود را جا می‎دهد. کارگردانی متفاوت مایکل مان در سکانس‎های درگیری و تیم بازیگری فوق‎العاده قدرتمندی که از افرادی مانند آل پاچینو و رابرت دنیرو تشکیل شده است در این قضیه نقش دارد.

این شاهکار در مورد پلیس شیکاگو و تلاش او برای دستگیری خلافکاری حرفه‎ای است که از طرفی در زندگی شخصی خود با مشکلات متعددی روبروست. این فیلم در گیشه تقریبا 3 برابر بودجه خود موفق ظاهر شد. دیالوگ مک کالی «یک نفر زمانی به من گفت آن‌قدر خودت را به چیزی وابسته نکن که درصورت بروز مخمصه نتوانی آن را در عرض 30 ثانیه ول کنی» در ذهن خوره‎های فیلم زیادی حک شده است.

 

هفت (1995) Seven

هفت (1995) Seven

فیلم هفت یک تریلر روانشناختی به کارگردانی دیوید فینچر و محصول سال 1995 آمریکا است. ستاره‎های این فیلم برد پیت و مورگان فریمن هستند و بازی کوین اسپلیسی قاتل روانی فیلم که براساس هفت گناه کبیره قربانیان خود را انتخاب می‎کند تا ابد در سینما جاودان باقی می‎ماند. این فیلم و سکانس نهایی آن شما را تا مدت‎ها درگیر می‎کند.

داستان فیلم در مورد کارآگاهی به اسم دیوید میلز (با بازی برد پیت) است که در همکاری با ویلیام سومرست (به هنرپیشگی مورگان فریمن) باید پرونده یک سری قتل را که به دست فردی سادیسمی انجام می‎شود حل کنند.

 

محرمانه لس آنجلس (1997) L.A. Confidential

محرمانه لس آنجلس (1997) L.A. Confidential

این شاهکار آمریکایی در سبک نئو نوآر در سال 1997 به کارگردانی کرتیس هنسن و براساس رمان جیمز الروی به همین اسم ساخته شده است. داستان فیلم در مورد سه افسر پلیس لس آنجلس در سال 1953 است که باید پرونده قتلی در کافه نایت اوول را حل کنند. متاسفانه همزمان شدن اکران این فیلم با تایتانیک در یک سال باعث شد با وجود نامزدی در 9 جایزه اسکار تنها جایزه بهترین بازیگر زن نقش مکمل و بهترین فیلمنامه اقتباسی را ببرد. ولی هنوز یکی از بهترین فیلم های پلیسی جهان و نئو نوآرهای تاریخ محسوب می‎شود که هر علاقه‎مند جدی سینما باید آن را ببیند و لذت ببرد.

 

سرپیکو (1973) Serpico

سرپیکو (1973) Serpico

سرپیکو فیلم آمریکایی و محصول سال 1973 در ژانر درام و جنایی و یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ است. کارگردانی عالی سیدنی لومت و هنرمندی آل پاچینو بزرگ فیلم را متفاوت از نمونه‎های مشابه کرده است. فیلم براساس رمانی از پیتر ماس ساخته شده است و 12 سال از زندگی پلیسی به اسم سرپیکو را به تصویر می‎کشد که سعی می‎کند زندگی صادقانه‎ای داشته باشد. فیلم توانسته است در فهرست «هزار فیلمی که باید قبل از مرگ ببینید» جا بگیرد. در مراسم اسکار هم برای بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلمنامه اقتباسی نامزد کسب جایزه بود. لومت این فیلم را «افشاگرانه» معرفی کرد و با ساخت آن مشتی محکم به زندگی پلیس‎های فاسد زد.

 

فراری (1993) The Fugitive

فراری (1993) The Fugitive

فیلم فراری محصول سال 1993 آمریکا به کارگردانی اندرو دیویس است. بازیگر اصلی فیلم هریسون فورد در نقش دکتر ریچارد کمبل، قصد دارد بی‌گناهی خود را ثابت کند. فیلم در گیشه نزدیک به 370 میلیون دلار فروخت و این فروش موفق و همچنین نگاه مثبت منتقدان به آن، فیلم را ماندگار کرد. با آن که تامی لی جونز یکی از بازیگران فیلم گفته بود فیلم هیچ جایزه‎ای را نخواهد برد، اما نامزدی برای 7 جایزه اسکار و به دست آوردن جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل برای خود او داستان متفاوتی را نشان داد.

 

پلیس بورلی هیلز (1984) Beverly Hills Cop

پلیس بورلی هیلز (1984) Beverly Hills Cop

فیلم پلیس بورلی هیلز به کارگردانی مارتین برست را باید یکی از فیلم‎هایی بدانیم که نه تنها شرایط را برای ساخت سری فیلم‎های بعدی خود مهیا کرد بلکه نقطه تحول بازیگر نقش اصلی آن ادی مورفی بود. بازیگر سیاه‎پوستی که توانست با نقش‎ آفرینی متفاوت و شخصیت کمدی داستان فیلم اسم خود را مطرح کند. فروش 316 میلیون دلاری فیلم در گیشه نشان از محبوبیت آن دارد. فیلم جایزه بهترین فیلم کمدی یا موزیکال را در مراسم گلدن گلوب برد.

 

رابط فرانسوی (1971) The French Connection

رابط فرانسوی (1971) The French Connection

خیلی از افراد این فیلم را اوج کارنامه بازیگری جین هکمن و یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ سینما می‎دانند. فیلمی در ژانر تریلر و درام به کارگردانی ویلیام فریدکین که در سال 1971 به روی پرده‎های سینما رفت.

فیلم اقتباسی از رمان رابین مور است که در سال 1969 منتشر شد. رابط فرانسوی داستان کارآگاهان پلیس نیویورک به اسامی جیمی دویل و بادی روسو است که قصد دارند جلوی ورود یک محموله مواد مخدر به نیویورک را بگیرند. رابط فرانسوی اولین فیلمی است که با درجه R توانست جایزه بهترین فیلم را در مراسم اسکار ببرد. در نظرسنجی نیویورک دیلی نیوز این فیلم به عنوان بهترین فیلم پلیسی تاریخ انتخاب شد. اگر فیلم را یک مرتبه ببینید، دلیل آن را متوجه می‎شوید.

 

گانگستر آمریکایی (2007) American Gangster

گانگستر آمریکایی (2007) American Gangster

این فیلم جنایی که داستان واقعی دارد در سال 2007 به کارگردانی و تهیه‎کنندگی ریدلی اسکات و بازیگری دو هنرپیشه معروف خود یعنی دنزل واشنگتن و راسل کرو اکران شد. فیلم زندگی جنایی فرانک لوکاس (با بازی دنزل واشنگتن) را نشان می‎دهد. گانگستری اهل کارولینای شمالی که به ایالات‎متحده هروئین قاچاق می‎کند و کارآگاه ریچارد رابرتز (با بازی راسل کرو) قصد دارد با او مقابله کند. این فیلم توانست در مراسم اسکار سال 2008 نامزد جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن و بهترین طراحی هنری شود.

 

سرزمین پلیس (1997) Cop Land

سرزمین پلیس (1997) Cop Land

فیلمی در ژانر درام و جنایی به کارگردانی جیمز منگولد که محصول سال 1997 آمریکا است و تیم بازیگران آن را اشخاص سرشناسی مانند رابرت دنیرو، سیلوستر استالونه، هاروی کایتل و ری لیوتا تشکیل می‎دهند. داستان فیلم در مورد فردی هفلین (با بازی استالونه) کلانتر شهرکی در نیوجرسی است که خیلی زود به دنبال تحقیقات مو تیلدن (با بازی دنیرو) بازرس اداره پلیس نیویورک متوجه می‎شود همکارانش فاسد و کلاهبردارند. این فیلم با عنوان «شهرک پلیس» برای شبکه نمایش خانگی ایران دوبله شده است.

 

بولیت (1968) Bullitt

بولیت (1968) Bullitt

سکانس‎های تعقیب و گریز با ماشین این فیلم جزو بهترین سکانس های تاریخ سینما و خود فیلم یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ است. کسی نیست فورد موستانگ معروف بولیت را در این فیلم فراموش کند. این فیلم پلیسی اکشن در سال 1968 به کارگردانی پیتر ییتس ساخته شد و هنرپیشه معروف آن استیو مک‎کوئین با بازی درخشان خود توانست نام بولیت را بر سر زبان‎ها بیاندازد. در سال 2007 فهرست ملی ثبت فیلم کتابخانه کنگره آمریکا این فیلم را از نظر «فرهنگی، تاریخی یا زیبایی‎شناسی» مهم دانست و آن را در فهرست محافظت قرار داد.

 

فارگو (1996) Fargo

فارگو (1960) Fargo

برادران کوئن با ساخت این فیلم نشان دادند هنوز با ژانرهای سینمایی بازی می‎کنند. این فیلم در ژانر جنایی و کمدی سیاه خود توانست یکی از بهترین نئو نوآرهای تاریخ و شاید بهترین فیلم برادران کوئن نام بگیرد. هنرپیشه‎های اصلی فیلم فرانسیس مک‎دورمند و ویلیام اچ میسی هستند و داستان افسر پلیسی است که یک سری قتل‎های محلی را دنبال می‎کند. از طرفی یک فروشنده ماشین، دو مجرم را استخدام می‎کند تا همسرش را بدزدند. این فیلم توانست در 7 رشته نامزد جایزه اسکار شود و دو جایزه بهترین فیلمنامه غیراقتباسی و بهترین بازیگر نقش مکمل زن را به دست آورد.

 

شهر (2010) The Town

شهر (2010) The Town

فیلم شهر در ژانر جنایی، درام و محصول سال 2010 کشور آمریکا به کارگردانی و هم‎نویسندگی بن افلک است. داستان فیلم اقتباس رمانی از چاک هوگان به اسم «شاهزاده دزدان» است و فروش 141 میلیون دلاری فیلم در گیشه موفقیت آن را به همراه داشت. جرمی رنر توانست برای بازی در این فیلم نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل مرد در مراسم اسکار سال 2011 شود. فیلم بن افلک یکی از بهترین فیلم های سال 2010 و هم‌چنین یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ است و نشان داد هنوز تفاوت زیادی بین مهارت او در کارگردانی و بازیگری دیده می‎شود.

 

پسران بد (1995) Bad Boys

پسران بد (1995) Bad Boys

پسران بد فیلمی آمریکایی در ژانر اکشن، کمدی و محصول سال 1995 به کارگردانی مایکل بی است که اولین اثر در کارنامه کارگردانی او محسوب می‎شود. دو بازیگر اصلی فیلم مارتین لارنس و ویل اسمیت با بازی متفاوت و شوخی‎های خود یکی از به‌یادماندنی‎ترین و بهترین فیلم های پلیسی تاریخ را خلق کردند تا همچنین شرایط برای ساخت قسمت دوم فیلم فراهم شود. داستان فیلم در مورد دو کارآگاه پلیس است که باید از یک شاهد قتل محافظت کنند.

 

ساعت شلوغی (1998) Rush Hour

ساعت شلوغی (1998) Rush Hour

ساعت شلوغی در سال 1998 به کارگردانی برت رتنر و در ژانر اکشن و کمدی روی پرده‎های سینما رفت. این فیلم با هنرپیشگی جکی چان و کریس تاکر اولین قسمت از سری فیلم های ساعت شلوغی است.

این فیلم داستان دو مامور پلیس با شخصیت‎های کاملا متفاوت را روایت می‎کند که مجبورند با همکاری یکدیگر یک دختر بچه ربوده شده را به پدر او برگردانند. راجر ایبرت بازی جکی چان در سکانس های اکشن را با توجه به استفاده نکردن از بدلکار و همچنین بازی کریس تاکر را تحسین کرد. این فیلم نام جکی چان را بیش از پیش در سینمای هالیوود بر سر زبان‎ها انداخت.

 

سرعت (1994) Speed

سرعت (1994) Speed

سرعت از آن دست فیلم‎هایی است که به خوبی آدرنالین شما را به بالاترین سطح می‎رساند. این فیلم اکشن آمریکایی به کارگردانی یاه ده بونت در سال 1994 روی پرده‎های سینما رفت. کیانو ریوز قبل از بازی در سری فیلم های ماتریکس با این فیلم نام خود را بیشتر مطرح کرد.

داستان فیلم در مورد اتوبوس مسافربری درون شهری است که داخل آن یک بمب کار گذاشته شده است و اگر سرعت اتوبوس از حد معینی کمتر شود، به همراه مسافران آن منفجر می‎شود و مامور پلیس جک تراوان باید جلوی این اتفاق را بگیرد. با آن که در سال 1997 قسمت دوم این فیلم ساخته شد ولی منتقدان اصلا آن را تحویل نگرفتند و نتوانست موفقیت فیلم اول را تکرار کند.

 

نقطه شکست (1991) Point Break

نقطه شکست (1991) Point Break

نقطه شکست فیلمی آمریکایی به کارگردانی کاترین بیگلو است و در تیم بازیگران آن افرادی مانند کیانو ریورز، لوری پلی، گری بیوسی و پاتریک سوویزی دیده می‎شوند. عنوان فیلم اصطلاحی در زمینه ورزش موج‎سواری است. یعنی نقطه‎ای که موج‎ها در خط ساحلی به آن برخورد می‎کنند و می‎شکنند.

ریورز در این فیلم در نقش مامور FBI ظاهر می‎شود که در حال بررسی پرونده یک سری سارقان بانک است. این فیلم در گیشه موفق بود و در سال 2015 بازسازی شد ولی منتقدان از آن استقبال نکردند.

 

جان سخت با انتقام (1995) Die Hard with a Vengeance

جان سخت با انتقام (1995) Die Hard with a Vengeance

بعد از اکران قسمت اول فیلم جان سخت و موفقیت آن از نظری تجاری و همچنین بازخورد منتقدان، فیلم‎های بعدی یکی پس از دیگری ساخته شدند. فیلم جان سخت با انتقام سومین قسمت از سری فیلم های جان سخت و به کارگردانی جان مک تیرنان است.

بروس ویلیس در کنار ساموئل ال جکسون به عنوان هنرپیشگان اصلی فیلم باید یک سری بمب را خنثی کنند. این فیلم در سالی که اکران شد دومین فیلم سال از نظر بیشترین حجم فروش نام گرفته و یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ محسوب شد.

 

رنگ ها (1988) Colors

رنگ ها (1988) Colors

رنگ‎ها فیلمی پلیسی به کارگردانی دنیس هاپر و محصول سال 1988 آمریکا است. در نقش‎های اول این فیلم افرادی مانند شان پن دوست داشتنی و رابرت دووال دیده می‎شوند. داستان فیلم در مورد باب هادجز افسر پلیس با تجربه لس آنجلس و دستیار تازه کار او دنی مک گاوین است که سعی دارند جلوی یک سری گروه خلافکار خیابانی را بگیرند.

اکران این فیلم به معنای بازگشت هاپر به دنیای کارگردانی بعد از 19 سال و ساخت فیلم Easy Rider بود.

 

خیابان جامپ شماره 21 (2012) 21 Jump Street

خیابان جامپ شماره 21 (2012) 21 Jump Street

خیابان جامپ شماره 21 یک فیلم پلیسی، اکشن و کمدی آمریکایی است که در سال 2012 به کارگردانی فیل لرد و کریستوفر میلر اکران شد. بازیگران اصلی این فیلم چنینگ تیتوم، جونا هیل، یری لارسون و آیس کیوب هستند.

فیلم اقتباسی از سریال تلویزیونی است که در سال 1987 به همین نام پخش شد و داستان دو افسر پلیس را روایت می‎کند که مامور می‎شوند به صورت مخفی در نقش دانش‎آموزان یک دبیرستان رئیس یک باند مواد مخدر را دستگیر کنند. موفقیت این فیلم شرایط را برای ساخت قسمت دوم آن مهیا کرد.

 

آکادمی پلیس (1984) Police Academy

آکادمی پلیس (1984) Police Academy

آکادمی پلیس فیلمی کمدی و پلیسی به کارگردانی هوگو ویلسون و محصول سال 1984 آمریکا است. نقش‎های اصلی این فیلم به افرادی مانند استیو گوتنبرگ، کیم کاترال و دیوید گراف داده شد. این فیلم با وجود یک بودجه تنها 4 میلیون دلاری در سطح جهان به فروش 146 میلیون دلاری دست پیدا کرد و باعث شد 6 فیلم دیگر از سری فیلم های آکادمی پلیس ساخته شود.

با آن که راجر ایبرت از این فیلم به عنوان یک فیلم بد یاد کرد و از 4 ستاره حتی یک ستاره به فیلم نداد ولی بسیاری از افراد با دیدن آن یک دل سیر می‎خندند! و خیلی‌ها آن را یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ می‌دانند.

 

سوات (2003) .S.W.A.T

سوات (2003) .S.W.A.T

سوات فیلمی آمریکایی در ژانر اکشن و تریلر است که در سال 2003 به کارگردانی کلارک جانسون علاقه‎مندان به فیلم‎های پلیسی را شگفت‎زده کرد. این فیلم براساس سریال تلویزیونی به همین نام ساخته شده است که در سال 1975 پخش شد. تیم بازیگری فیلم مانند ساموئل ال جکسون، کالین فارل، میشل رودرگیز و جرمی رنر در موفقیت آن تاثیرگذار بودند. داستان فیلم در مورد تیم ضربتی است که برای مقابله با سارقان بانک به محل اعزام می‎شوند.

 

جان سخت 2 (1990) Die Hard 2

جان سخت 2 (1990) Die Hard 2

رنی هالین با ساخت فیلم جان سخت 2 و استفاده مجدد از هنرپیشه معروف بروس ویلیس در نقش جان مک‎کلین نشان داد چطور می‎توان موفقیت قسمت اول یک فیلم را ادامه داد. مک‎کلین در این فیلم دومرتبه با تروریست‎ها مبارزه می‎کند ولی برخلاف قسمت اول به جای جان همسرش باید به فکر نجات دخترش باشد.

راجبر ایبرت با آن که با یک نقد منفی از قسمت اول استقبال کرده بود اما از جان سخت 2 به عنوان فیلمی «شدیدا سرگرم‎کننده» یاد کرد و مجله ماکسیم سکانس سقوط هواپیما را در رتبه دوم «بزرگترین سکانس‎های سینمایی سقوط هواپیما» قرار داد.

 

اسلحه مرگبار 2 (1989) Lethal Weapon 2

اسلحه مرگبار 2 (1989) Lethal Weapon 2

بعد از موفقیت قسمت اول اسلحه مرگبار و دیوانه‎‌بازی‎های مارتین ریگز استودیو برادران وارنر تصمیم گرفت قسمت دوم را اکران کند. ریچارد دانر به عنوان کارگردان فیلم توانست موفقیت فیلم اول را تکرار کند. دو شخصیت اصلی فیلم باید در این فیلم از شاهد فدرال محافظت کنند. ولی این کار به همین سادگی نیست و ماجراهای متعددی برای آن‎ها به وجود می‎آورد. فیلم نقدهای تقریبا مثبتی به دست آورد و فروش جهانی آن به تقریبا 227 میلیون دلار رسید و توانست وارد فهرست بهترین فیلم های پلیسی تاریخ سینما شود.

 

سکوت بره ها (1991) The Silence of the Lambs

سکوت بره ها (1991) The Silence of the Lambs

سکوت بره‎ها به کارگردانی جاناتان دمی در سال 1991 در ژانر تریلر و ترسناک روانشناختی اکران شد و با معرفی شخصیت روانی، نابغه و آدم‎خوار هانبیال لکتر برای همیشه در تاریخ سینما جاودان شد. این فیلم یکی از ماندگارترین نقش‎آفرینی‎های آنتونی هاپکینز است.

فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام است که در سال 1988 منتشر شد. داستان آن در مورد یک مامور جوان FBI (با بازی جودی فاستر) است که از توصیه‎های دکتر لکتر برای دستگیری یک قاتل سریالی به اسم «بوفالو بیل» استفاده می‎کند. این شاهکار تنها فیلم ترسناکی است که تا به امروز توانسته برنده جایزه اسکار بهترین فیلم شود.

 

مذاکره‎کننده (1998) The Negotiator

مذاکره‎کننده (1998) The Negotiator

مذاکره‎کننده محصول سال 1998 در ژانر اکشن و تریلر به کارگردانی اف. گری گری و یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ است. نقش‎های اول این فیلم به دو بازیگر معروف ساموئل ال جکسون و کوین اسپیسی داده شد.

داستان فیلم در مورد یک متخصص مذاکره با تبهکاران است که برای اثبات بی گناهی خود مردم را گروگان می‎گیرد و تنها می‎خواهد با یک نفر مذاکره کند. با آن که فیلم به خاطر هنر بازیگران و شیوه کارگردانی مورد تحسین قرار گرفت ولی در گیشه موفق نبود و حتی نتوانست به اندازه بودجه اولیه خود بفروشد.

 

سربازان فوق‎العاده (2001) Super Troopers

سربازان فوق‎العاده (2001) Super Troopers

سربازان فوق‎العاده فیلمی پلیسی در ژانر کمدی است که در سال 2001 به کارگردانی جی چاندراسکار اکران به نویسندگی بروکین لیزارد اکران شد. با وجود بودجه پایین فیلم در گیشه موفق بود و توانست شرایط را برای ساخت قسمت دوم آن در سال 2018 فراهم کند.

داستان فیلم در مورد چند نظامی در یک شهر خیالی در کاناداست که برای انجام وظایف خود حسابی دست‌وپاچلفتی هستند و تصمیم می‎گیرند با حل یک پرونده جنایی توانایی خود را ثابت کنند.

 

نیروی مگنوم (1973) Magnum Force

نیروی مگنوم (1973) Magnum Force

تد پست با کارگردانی فیلم نیروی مگنوم در سال 1973 تصمیم گرفت بار دیگر شخصیت هری کثیف را روی پرده‎های سینما ظاهر کند. این فیلم دومین نسخه از سری فیلم های هری کثیف است.

کارگردان آن در گذشته با فیلم ‎ Hang ‘Em Highو سریال تلویزیونی Rawhide با ایستوود همکاری کرده بود. مدت زمان فیلم 124 دقیقه است تا طولانی‎ترین فیلم در سری فیلم های هری کثیف و یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ محسوب شود.

 

پلیس خفن (2007) Hot Fuzz

پلیس خفن (2007) Hot Fuzz

پلیس خفن محصول سال 2007 کشور بریتانیا به کارگردانی ادگار رایت و نویسندگی خود او و بازیگر اصلی فیلم سایمون پگ است. فیلم داستان دو افسر پلیس را دنبال می‎کند که می‎خواهند پرونده یک سری مرگ مرموز در یک دهکده را حل کنند. فیلم به شدت از سوی منتقدان مورد استقبال قرار گرفت و برای نوشتن فیلمنامه نویسندگان از داستان بیش از صد فیلم اکشن الهام گرفتند. این فیلم دومین فیلم رایت و پگ در سه‎گانه Three Flavours Cornetto محسوب می‎شود.

 

آزادانه زندگی کن یا سخت بمیر (2007) Live Free or Die Hard

آزادانه زندگی کن یا سخت بمیر (2007) Live Free or Die Hard

چهارمین قسمت از سری فیلم های جان سخت به اسم آزادانه زندگی کن یا سخت بمیر در سال 2007 اکران شد. کارگردان این فیلم لین وایزمن است. جان مک‎کلین در این فیلم قصد دارد جلوی یک سری تروریست سایبری را بگیرد که کامپیوترهای تجاری و دولتی در ایالات‎متحده را هک می‎کنند.

ماجرای 11 سپتامبر تولید این فیلم را به تعویق انداخت و در سال 2006 ساخت آن شروع شد. داستان فیلم براساس مقاله‎ای است که به قلم جان کارلین به اسم «وداع با اسلحه» منتشر شد.

 

اسلحه مرگبار 4 (1998) Lethal Weapon 4

اسلحه مرگبار 4 (1998) Lethal Weapon 4

فیلم اسلحه مرگبار 4 مانند تمامی قسمت‎های قبلی خود به کارگردانی ریچارد دانر ساخته شد و در سال 1998 به اکران رسید. به تیم بازیگری این فیلم افرادی مانند جو پشی و جت لی اضافه شدند تا ماجراجویی‎هایی ریگز و مورتاگ رنگ و بوی دیگری بگیرد.

این فیلم آخرین قسمت از سری فیلم های اسلحه مرگبار است و مانند قسمت‎های قبلی خود در گیشه موفق بود و توانست در سالی که اکران شد در بین 10 فیلم پرفروش سال و فهرست بهترین فیلم های پلیسی تاریخ قرار گیرد.

 

بهترین‎های بروکلین (2009) Brooklyn’s Finest

بهترین‎های بروکلین (2009) Brooklyn's Finest

بهترین‎های بروکلین عنوان فیلمی آمریکایی است که در سال 2009 به کارگردانی آنتونی فوکوآ و نویسندگی مایکل سی. مارتین در ژانر جنایی پلیسی اکران شد. از جمله بازیگران معروف فیلم می‎توانیم به افرادی مانند ریچارد گی‎یر، دان چیدل، ایتن هاک و وسلی اسنایپس اشاره کنیم. در این فیلم دو بازیگر سرشناس آن وسلی اسنایپس و ایتن هاک بعد از سال 1996 و فیلم The Fan دو مرتبه در کنار یکدیگر قرار می‎گیرند. با وجود موفقیت نسبی فیلم در گیشه واکنش‎های مختلف منتقدان را به همراه داشت.

 

پلیس آهنی (1987) RoboCop

پلیس آهنی (1987) RoboCop

پل ورهوفن با کارگردانی این فیلم نشان داد چرا یک نام شناخته شده در سینمای اکشن است. پلیس آهنی محصول سال 1987 آمریکا است و داستان فیلم ماجرای یک افسر پلیس دترویت را روایت می‎کند که دو مرتبه به حیات برگردانده می‎شود تا به عنوان یک پلیس آهنی با جرم و جنایت‎ها مبارزه کند.

داستان متفاوت فیلم و همچنین فضاسازی آن باعث شد این فیلم جزو بهترین فیلم های پلیسی دنیا نام بگیرد و دو فیلم دیگر به عنوان قسمت‎های بعدی آن ساخته شوند.

 

اسلحه عریان: از پرونده‎های واحد پلیس! (1988) The Naked Gun: From the Files of Police Squad!

اسلحه عریان: از پرونده‎های واحد پلیس! (1988) The Naked Gun: From the Files of Police Squad!

فیلم اسلحه عریان: از پرونده‎های واحد پلیس! فیلمی آمریکایی در ژانر کمدی و اولین قسمت از سری فیلم های اسلحه عریان به کارگردانی دیوید زاکر است. از بازیگران اصلی این فیلم می‎توانیم پریسیلا پریسلی، جرج کندی و او.جی. سیمپسون را نام ببریم.

داستان سه فیلم اسلحه عریان در مورد یک مامور پلیس گیج و دردسرآفرین به اسم فرانک دربین است. برای ساخت فیلم از ماجرای شخصیتی الهام گرفته شده است که نیسلن در سریال تلویزیونی به اسم «واحد پلیس!» نقش آن را بازی می‎کرد.

 

اسحله مرگبار 3 (1992) Lethal Weapon 3

اسحله مرگبار 3 (1992) Lethal Weapon 3

اسحله مرگبار 3 فیلمی آمریکایی در ژانر اکشن و کمدی به کارگردانی و تهیه‎کنندگی ریچارد دانر است. مل گیبسون و دنی گلاور به همراه جو پشی، رنه روسو و استوارت ویلسون تیم بازیگری را تشکیل می‎دهند.

این فیلم سومین قسمت از سری فیلم‎های اسلحه مرگبار است و داستان آن سه سال بعد از ماجرای اسلحه مرگبار 2 رخ می‎دهد. با آن که این فیلم از سوی منتقدان چندان مورد استقبال قرار نگرفت ولی توانست رکورد فروش دو قسمت قبلی را بشکند و هم‌چنین در لیست بهترین فیلم های پلیسی تاریخ قرار بگیرد.

 

پسران بد 2 (2003) Bad Boys II

پسران بد 2 (2003) Bad Boys II

پسران بد 2 یک فیلم آمریکایی در ژانر اکشن و کمدی به کارگردانی مایکل بی و تهیه‎کنندگی جری بروکهایمر است. نقش دو شخصیت اصلی فیلم را مانند قسمت اول مارتین لارنس و ویل اسمیت بازی می‎کنند.

فیلم در مورد کارآگاهانی به اسم برنت و لاری است که مامور رسیدگی به پرونده قاچاق مواد توهم‎زا به میامی هستند. با وجود این که منتقدان شناخته شده نظر مثبتی به این فیلم نداشتند ولی در گیشه موفق بود و به فروش 273 میلیون دلاری در سطح جهان رسید.

 

نفوذی (2006) Inside Man

نفوذی (2006) Inside Man

نفوذی فیلمی آمریکایی در ژانر تریلر و محصول سال 2006 به کارگردانی اسپایک لی و نویسندگی راسل جیورتز است. داستان فیلم در مورد یک گروه حرفه‎ای از سارقان بانک است که مشتریان و کارمندان یک بانک معروف را گروگان می‎گیرند.

دنزل واشنگتن در نقش کارآگاه کیت فریزر است که با سرکرده سارقان وارد مذاکره می‎شود. سایر بازیگران معروف فیلم را جودی فاستر و کلایو اوون تشکیل می‎دهند. فیلم در گیشه موفق بود و با آن که خبر ساخت قسمت دوم آن منتشر شد ولی هیچ گاه به مرحله تولید نرسید.

 

شب مال ماست (2007) We Own the Night

شب مال ماست (2007) We Own the Night

شب مال ماست فیلمی آمریکایی در ژانر درام و جنایی به کارگردانی جیمز گری است. از هنرپیشگان اصلی فیلم می‎توانیم به افرادی مانند واکین فینیکس، مارک والبرگ، اوا مندس و رابرت دووال اشاره کنیم.

داستان فیلم در مورد مدیر یک باشگاه شبانه به اسم بابی گرین (با بازی فینیکس) است که جدا از برادر و پدر خود که رئیس اداره پلیس نیویورک است، زندگی می‎کند. درگیری گرین با پلیس‎هایی که به باشگاه شبانه آمده‎اند رابطه او را با پدر و برادرش تیره‎تر می‎کند.

 

16 بلوک (2006) 16 Blocks

16 بلوک (2006) 16 Blocks

16 بلوک فیلمی در ژانر اکشن و تریلر و محصول سال 2006 آمریکا است. کارگردان این فیلم ریچارد دانر تصمیم می‎گیرد با استفاده از بروس ویلیس در نقش ستاره اصلی محبوبیت فیلم خود را افزایش دهد.

ویلیس در این فیلم نقش کارآگاهی به اسم جک موزلی را برعهده دارد که یک شاهد مهم را باید از بازداشتگاه پلیس به دادگاه برساند؛ ولی افرادی قصد دارند جلوی او را بگیرند. این آخرین فیلمی است که دانر کارگردانی کرده است. او در سال اکران این فیلم بازنشستگی خود را از دنیای فیلم‌سازی اعلام کرد.

 

رودخانه میستیک (2003) Mystic River

رودخانه میستیک (2003) Mystic River

رودخانه میستیک محصول کشور آمریکا است که در ژانر درام، معمایی و جنایی در سال 2003 اکران شد. کارگردانی این فیلم بر عهده کلینت ایستوود افسانه‎ای است و در تیم بازیگری آن عناوین معروفی مانند شان پن، تیم رابینز، کوین بیکن، لارنس فیشبرن و مارسیا گی هاردن دیده می‎شوند.

فیلم براساس رمانی به همین نام به نویسندگی دنیس لهان ساخته شده است. این اولین فیلمی بود که ایستوود ساخت موسیقی متن آن را برعهده گرفت. فیلم مورد استقبال فراوانی قرار گرفت و در مراسم اسکار دو جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد را توانست ببرد.

 

سگ های انباری (1992) Reservoir Dogs

سگ های انباری (1992) Reservoir Dogs

سگ های انباری یکی دیگر از شاهکارهای کوئنتین تارانتینو است که در سال 1992 در ژانر جنایی و پلیس اکران شد. این فیلم اولین فیلم بلند تارانتینو محسوب می‎شود. بسیاری از افراد به علت یکی از سکانس‎های فوق‎العاده خشونت‎آمیز فیلم آن را نمی‎توانند فراموش کنند. داستان فیلم در مورد ماجرای قبل و بعد از یک سرقت مسلحانه است.

مجله امپایر از این فیلم به‌عنوان بزرگ‌ترین فیلم سینمای مستقل تاریخ یاد می‎کند. سگ های انباری بدون شک یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ سینما است که تراوش‎های ذهنی خارق‎العاده یک مغز دیوانه را در مقام نویسندگی و کارگردانی نشان می‎دهد.

 

در گرمای شب (1967) In the Heat of the Night

در گرمای شب (1967) In the Heat of the Night

نورمن جیسون در سال 1967 با ساخت فیلم در گرمای شب در ژانر درام و معمایی در اوج افکار نژادپرستانه آمریکایی‎ها حسابی هیاهو به پا کرد و محصول او یکی از بهترین فیلم های پلیسی تاریخ شد. فیلم براساس رمانی به همین نام به قلم جان بال ساخته شده است و در مورد یک کارآگاه پلیس سیاه‎پوست است که از فیلادلفیا برای رسیدگی به یک پرونده در شهر می‌سی‌سی‌پی فرستاده می‎شود که مردم آن نژادپرستان دوآتشه هستند.

سیدنی پوآتیه و راد استایگر با بازی متفاوت خود کلاس متفاوتی را به نمایش گذاشتند و فیلم توانست جایزه بهترین فیلم را در مراسم اسکار ببرد. قسمت دوم و سوم فیلم در سال‎های 1970 و 1971 ساخته شدند.

 

مکس دیوانه (1979) Mad Max

مکس دیوانه (1979) Mad Max

ساخت سری فیلم های مکس دیوانه در سال 1979 و با کارگردانی جرج میلر شروع شد. این فیلم استرالیایی بازیگران معروفی مانند مل گیبسون، جوآن ساموئل و استیون کلارک دارد. فضای فیلم علمی تخیلی است و آینده را به تصویر می‎کشد. فروش بسیار موفق فیلم باعث شد نام آن در کتاب گینس تا چندین دهه به عنوان پرسودترین فیلم قرار گیرد. پس از این فیلم سه قسمت دیگر برای آن ساخته شد.

 

مردن و زیستن در لس آنجلس (1985) .To Live and Die in L.A

مردن و زیستن در لس آنجلس (1985) .To Live and Die in L.A

این فیلم آمریکایی در سال 1985 در ژانر اکشن و تریلر به کارگردانی ویلیام فریدکین و براساس رمانی به نویسندگی مامور سابق سرویس مخفی آمریکا جرالد پیتیویچ ساخته شد. فیلم داستان دو مامور سرویس مفخی آمریکا را روایت می‎کند که قصد دارند یک جاعل پول را دستگیر کنند. تیم بازیگری ناشناخته آن زمان فیلم بعدا حسابی معروف شدند مانند ویلم دفو، ویلیام پترسن و جان تورتورو.

 

نگاه آخر به فهرست بهترین فیلم های پلیسی تاریخ

مبارزه با جرم و جنایت و پلیس بودن یکی از موضوعاتی است که دستمایه سینما از همان ابتدای سال‎های شکلگیری بوده است. از فیلم های گانگستری دهه 30 هالیوود گرفته تا نوآرهای فرانسوی همگی به نوعی سرگذشت پلیس‎هایی را نشان می‎دادند که هدف آن‎‌ها پاکسازی جامعه است.

فهرست بهترین فیلم های پلیسی تاریخ که در بالا آورده شد گلچین بهترین فیلم های جهان در این ژانر است. سعی کردیم فیلم‎هایی را انتخاب و معرفی کنیم که تاثیرگذار باشند و هر طیف مخاطبی آن‎ها را بپسندند. اگر فیلمی در این ژانر و از کشورهای مختلف دیده‎اید که در فهرست بالا قرار ندارد می‎توانید تجربیات خود را در بخش نظرات سایت با ما و سایر خوانندگان در میان بگذارید.

 

منبع: Ranker

“Feu Mathias Pascal”, Francia, 1926

“Feu Mathias Pascal”, Francia, 1926
Regia di Marcel L’Herbier

Musiche: partitura scritta e diretta da Timothy Brock, eseguita dall’Orchestra del Teatro Comunale di Bologna. Partitura commissionata dalla Cinémathèque Française e dalla Cineteca di Bologna.

Ivan Mozžuchin: Mattia Pascal
Marcelle Pradot: Romilda Pescatore
Michel Simon: Pomino
Lois Moran: Adriana Paleari
Marthe Mellot: madre di Mattia
Isaure Douvan: Batta Malagna

Visita e iscriviti al canale YouTube di PirandelloWeb

 

Da Ritrovati e restaurati

Al contrario del soggetto di L’Inhumaine, quello del Feu Mathias Pascal (1925) possiede tutti i requisiti di nobiltà: si tratta nientemeno che di un romanzo di Pirandello, il primo testo di questo autore che sia stato adattato per lo schermo. In più, per incarnare Mathias L’Herbier ricorre all’eccellente attore russo, emigrato a Parigi, Ivan Mosjoukine. Ma ne consegue una coproduzione con la celebre società Albatros, diretta da Alexandre Kamenka, e bisogna constatare che è l’assai libero ‘stile Albatros’ (vedi il Brasier ardent dello stesso Mosjoukine, Le Lion des Mogols di Epstein, Kean di Volkoff) piuttosto che il miglior rigore di L’Herbier a predominare in Mathias: trucchi pittoreschi, angoli di riprese ‘spirituali’, sequenze di sogno su fondo nero, ecc. Il film è di grande virtuosismo, passando allegramente dal Kammerspiel rurale alla fantasia burlesca con un’incursione nella commedia di costume espressionista’; allo stesso tempo tutto, qui, contribuisce a creare questa unità nella diversità che mancava a L’Inhumaine: rimarchevole assegnazione dei ruoli, belle immagini, belle scenografie, storia ‘forte’. Eppure il film è retrogrado nella storia del cinema come nell’opera di L’Herbier: ci riconduce all’idea di una regia al servizio di un aneddoto: è Forfaiture [ovvero The Cheat, 1915, di Cecil B. DeMille, di cui L’Herbier realizzerà un remake nel 1937 ndc] riveduto e corretto dall’estetica dei Russi di Parigi: la doppia funzione del découpage, che L’Herbier ha già schizzato in tre dei suoi film, qui appare totalmente assente: ad ogni piano non si tratta che di trovare una nuova astuzia per mettere in evidenza il personaggio di Mathias-Mosjoukine, a ogni sequenza di trovare un nuovo stile che ‘rifletterà’ la prossima tappa della storia.
(Noël Burch)

Marcel L’Herbier, Pirandello e Ivan Mozzhukhin (Yvan Mosjoukin) 1925. 

All’interno di una partitura per un film muto ci sono spesso temi musicali che, seguendo l’evoluzione dei personaggi, si espandono (o muoiono) nel corso del film. Generalmente si tende a seguire e sviluppare questi passaggi in maniera tradizionale, ovvero per mezzo di variazioni melodiche o ritmiche. Per Il fu Mattia Pascal, tuttavia il lavoro è stato diverso. Lungo quasi tre ore, il film di L’Herbier rende conto di due esistenze che vanno e vengono, sempre in precario equilibrio tra stati d’animo (e generi) diversi, e ricco di sfumature narrative, visive ed espressive. Una complessità e una modernità che richiedevano un approccio musicale particolare. Il nucleo generativo qui è dato dalla voce del clavicembalo, che ho utilizzato come momento di riflessione interiore di Mattia Pascal, ma attraverso cui passano prima o poi tutti gli altri materiali musicali della partitura. Senza peraltro ripetere mai identicamente il tema, articolandolo piuttosto di volta in volta a seconda degli stati mentali di Mattia Pascal e delle sue reazioni agli eventi a cui va incontro. Per quanto da un punto di vista formale non ci sia nulla di italiano, la partitura non si sottrae alla suggestione territoriale, come dimostra bene la tarantella iniziale. Del resto se il riferimento a Pirandello non può che far pensare all’Italia, il nome di L’Herbier finisce inevitabilmente per dare al tutto una connotazione senza confini.
(Timothy Brock)

Da E Muto fu

Un piccolo capolavoro dimenticato: definirei così questa bella trasposizione delle avventure del Fu Mattia Pascal, eroe pirandelliano che tanto ha dato alla nostra letteratura. Tutto era nato da un accordo tra lo stesso Pirandello e L’Herbier, il quale aveva sancito la nascita del film. Per la sua realizzazione il regista francese si era avvalso di un grande divo di quei tempi, il russo Ivan Mosjoukine, uno di quei personaggi maledetti del cinema muto: grande divo di quei tempi, attorniamo di un numero altissimo di ammiratrici (tanto da essere soprannominato “il Rodolfo Valentino russo“), noto per la sua esuberanza e morto in circostanze misteriose all’età di 49 anni, probabilmente di tubercolosi nell’ospedale di Saint-Pierre de Neuilly. La strana unione tra L’Herbier, freddo e introverso, e l’attore russo diede tuttavia vita a un film scoppiettante, in cui tutta la capacità di sperimentazione dei due poteva avere ampio spazio. Del resto il romanzo pirandelliano era un vero e proprio invito all’innovazione, grazie ai temi variegati ed allo spessore psicologico dei personaggi e del protagonista in particolare.

Riprendendo ed adattando la storia originale, il film ci racconta le vicende di Mattia Pascal (Ivan Mosjoukine), sposato con Romilda (Marcelle Pradot), a discapito dell’amico Gerolamo Pomino (un giovane e impacciato Michel Simon), e costretto a sottostare alle angherie della perfida suocera Marianna Dondi(Madame Barsac). Quando muoiono madre (Marthe Mellot) e figlia, scappa a Montecarlo dove vince una grossa somma di denaro. Nel viaggio di ritorno a casa scopre di essere stato dato per morto. Decide quindi di scappare a Roma sotto una nuova identità, quella di Adriano Meis. Qui incontra la bella Adriana(Lois Moran) ma anche il malvagio Terenzio Papiano (Jean Hervé,il fratello sarà invece interpretato dal più noto Pierre Batcheff). Ma la vera identità di Mattia è sempre in agguato, e il protagonista dovrà imparare a combattere con essa…
Per chi non avesse letto il libro lascio il finale in sospeso, anche se in realtà nel film è leggermente diverso. In questa trasposizione abbiamo tutto: il tema dell’identità, della famiglia, del sentimento, dell’appagamento personale, dell’occulto e del gioco d’azzardo. In particolare il regista si sofferma sulla doppia identità di Mattia, con tanto di tecniche di sdoppiamento, e scontri tra le due anime del protagonista. L’umorismo pirandelliano si fonde nel racconto regalandoci alcune scene molto divertenti (alcune delle quali,però, sembrano durare un po’ troppo). Il ruolo di Mattia Pascal sembra calzare a pennello a Mosjoukine, così come perfetti sono gli altri personaggi. La pellicola, come era usanza di l’Herbier, era colorata in Technicolor, e ci regala delle scene splendide, come quella della festa di paese (che sembra essere un tema molto caro al nostro regista).I giochi di colore tornano però nel corso di tutta la vicenda, senza però regalarci forti emozioni come accaduto con l’homme du large. Le inquadrature sono molto curate, e offrono a tratti immagini di grande bellezza. Il film ebbe un grande successo sia di pubblico che di critica.

Yann Esvan

Indice Videoteca

موسیقی تصویر

موسیقی تصویر

یحیی نطنزی

در میان مکاتب و جنبش‌های سینمایی دوران صامت، هیچ کدام به اندازه‌ی سینمای امپرسیونیستی فرانسه مهجور نمانده‌اند. در منابع نوشتاری و دیداری تاریخ سینما به مکاتب و جنبش‌هایی مانند فرمالیسم، سوررئالیسم و اکسپرسیونیسم به تفصیل پرداخته شده است اما در زمینه‌ی امپرسیونیسم فرانسه تنها به ذکر توضیحات کلی بسنده شده است که اغلب ناکافی به نظر می‌رسند. در بدو امر شاید به نظر بیاید موج آوانگارد سینمای فرانسه که در دهه بیست و در واقع از ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۹ جریان داشته است اهمیت و اعتبار چندانی در مطالعات تاریخی ندارد و به همین دلیل خواسته یا ناخواسته مورد غفلت مورخان و محققان سینمایی واقع شده است. اما واقعیت این است این جنبش به دلیل در دسترس نبودن منابع مطالعاتی قابل توجه، قافیه را به رقبا واگذار کرده است و اتفاقاً به لحاظ ارزش‌های بصری و مضمونی و تأثیر بر سینمای سال‌های بعد از خود، کم از آن‌ها ندارد. این نکته را جاناتان رزنبام هم در مقاله‌ای که نوزدهم ژوئن امسال (۲۰۰۸) در سایت موزه تصویر متحرک نیویورک منتشر کرد مورد توجه قرار داد. وی در مقاله‌ی خود مارسل لربیه را یکی از سرآمدان امپرسیونیسم فرانسه دانست و با لحنی کنایی از ناشناخته ماندن وی به «سندرم غفلت از لربیه» تعبیر کرد. رزنبام در مقاله‌ی خود به در دسترس نبودن و دیده نشدن این فیلم‌ها پرداخت و اقرار کرد که خودش هم برای تماشای فیلم‌های مهم این جنبش با مشکل مواجه بوده است.

سندرم غفلت نه‌تنها در مورد لربیه صادق است بلکه در مورد دیگر همفکران وی از آبل گانس و ژان اپستین گرفته تا ژرمن دولاک و لوئی دلوک مصداق دارد. البته سینمای امپرسیونیستی فرانسه در دوران خودش هم سینمایی نخبه‌گرا بود و هرگز در عرصه‌ی عمومی با اقبال قابل توجهی روبه‌رو نشد و شاید به همین دلیل مورد غفلت سینمادوستان قرار گرفت و روز‌به‌روز کم‌رنگ‌تر از پیش شد. و البته شاید به همین دلیل برخی از صاحب‌نظران سینمایی مانند دادلی اندروز و ریچارد آبل از ذکر عنوان «جنبش» برای این نوع سینما صرف‌نظر کرده‌اند چرا که به نظر آن‌ها فیلم‌های امپرسیونیستی هرگز نتوانستند موج جدیدی در فرانسه به وجود بیاورند و غالباً با سرمایه‌ی شخصی تولید می‌شدند و به نمایش‌های خصوصی محدود می‌ماندند. در مقابل مورخ و منتقدی مانند دیوید بوردول بر ارزش‌های سبک‌شناسانه و خلاقیت‌های موجود در فیلم‌های امپرسیونیستی تأکید کرده است و ابداعات بصری و ذهنی سینمای سال‌های بعد را تا حد زیادی وامدار این فیلم‌ها می‌داند. بوردول در کتاب خود با نام سینمای امپرسیونیستی فرانسه (انتشارات آرنو. نیویورک. ۱۹۸۰) مدل‌های سبک‌شناسانه فیلم‌های امپرسیونیستی را بر اساس چهار عنصر کار با دوربین، میزانسن، تمهیدات بصری و الگوهای تدوین شرح و بسط می‌دهد و ماهیت تجربه‌گرای این فیلم‌ها را تحسین می‌کند. ظاهراً معیارهای بوردول و اندروز در به کار بردن عنوان جنبش با یکدیگر متفاوت است اما این اختلاف رأی چیزی از ارزش‌های سینمایی فیلم‌های امپرسیونیستی کم نمی‌کند.

این ارزش‌ها فارغ از تقسیم‌بندی بوردول با دو ترکیب نگرش سوبژکتیو و نگرش فتوژنی قابل بررسی هستند. نگرش اول به ذهنی‌گرایی مفرط فیلم‌های امپرسیونیستی اشاره دارد که متأثر از آن سعی می‌شود همواره ذهنیت، افکار و اندیشه‌های درونی شخصیت‌ها با کمک ابزار‌های سینمای به تصویر کشیده شود. امپرسیونیست‌ها به سینما همچون موسیقی و نقاشی می‌نگریستند و قصد داشتند با کمک ابزار‌های در اختیار خود احساسات ذهنی فیلمساز و شخصیت داستانی را به نمایش بگذارند. در فیلم «الدورادو/ ۱۹۲۱» مارسل لربیه مثال خوبی برای این نگرش وجود دارد: قهرمان زن داستان در یک کلوپ شلوغ به رقص مشغول است و اغتشاش ذهنی و نگرانی وی بابت پسر مریضش با استفاده از فوکوس محو (Blurred Focus) شکلی نمایشی به خود می‌گیرد. یا در فیلم «قلب وفادار/ ۱۹۲۳» ژاک فدر تصویر قهرمان زن داستان که به بیرون پنجره نگاه می‌کند با تصاویر زباله‌های موجود در بارانداز سوپرایمپوز (برهم‌نمایی) می‌شود تا از این طریق توجه مخاطب به حس دلمردگی و افسردگی وی در نقش یک خدمتکار جلب شود. در مقابل، نگرش فتوژنی به محصولی تصویری اشاره دارد که از ترکیب توانایی فیلمساز، ابزار مکانیکی و آنچه در برابر دوربین قرار دارد شکل می‌گیرد (با فتوژنیک به معنای خوش‌عکس اشتباه نشود). به عبارت دیگر فتوژنی کیفیتی است که تصویر سینمایی را از واقعیت جاری در برابر دوربین جدا می‌کند و متأثر از تکنیک‌های فیلمبرداری و اندیشه‌ی فیلمساز شکل جدیدی به آن می‌بخشد. این شکل جدید که می‌تواند در زوایای دوربین‌های انگل (سرپایین) و لو انگل (سربالا)، حرکت دوربین‌های شگفت‌انگیز و حتی نوع طراحی صحنه نمود پیدا کند. به عنوان مثال لربیه در فیلم «پول» که مشهورترین فیلم وی هم محسوب می‌شود برای به تصویر کشیدن اغتشاش و آشفتگی موجود در ساختمان بورس پاریس دوربین را به‌وسیله‌ی یک سیم نقاله از بالای گنبد ساختمان به سمت جمعیت روانه می‌کند تا نوعی کیفیت فتوژنی منحصر به فرد را به وجود بیاورد.

اما چرا از میان تصاویر مربوط به امپرسیونیسم فرانسه روی این عکس به خصوص دست گذاشته‌ام. در مطلب مربوط به مکتب مونتاژ شوروی (عکس نوشت ۷) به تجربه‌ی لف کوله شف و ایوان موژوخین اشاره کردم که با کمک یک بشقاب سوپ، یک نوزاد و یک جسد بر اهمیت تدوین در فیلم‌های سینمایی تأکید می‌شد. ایوان موژوخین به عنوان یکی از بازیگران اسم و رسم‌دار شوروی در سال ۱۹۱۹ بعد از ملی شدن صنعت سینما کشورش را ترک کرد و به همراه تهیه کننده روسی یرمولیف مقیم فرانسه شد. یرمولیف و گروهش در دهه‌ی ۱۹۲۰ به مشارکت در تولید‌های فیلم‌های فرانسوی مشغول شدند و در واقع نقش یکی از حامیان مالی و هنری قدرتمند امپرسیونیسم فرانسه و حلقه‌ی رابط فرمالیسم و امپرسیونیسم را بر عهده گرفتند. عکس فوق نمایی از چهره ایوان موژوخین در فیلم «موحوم ماتیاس پاسکال / ۱۹۲۵» به کارگردانی مارسل لربیه را به تصویر می‌کشد که از فیلم‌های کمتر شناخته شده امپرسیونیسم فرانسه محسوب می‌شود. موژوخین در این فیلم که از داستانی به قلم لوئیجی پیراندلو اقتباس شده ایفاگر نقش مردی است که تصور می‌کند مرده است و به همین دلیل زندگی‌اش به یک کابوس ذهنی تبدیل می‌شود (مضمون آشنای فیلم‌های امپرسیونیستی). البته ایووان موژوخین به عنوان کسی که نامش با مکتب مونتاژ شوروی گره خورده است در فرانسه نام خود را به ایوان موسژوکین تغییر داد و رفته‌رفته به هنرپیشه مشهورتری در سینمای آن سال‌های اروپا تبدیل شد.

ناگفته نماند فیلمسازان امپرسیونیستی فرانسه نقش به‌سزایی در رواج مجلات تخصصی سینما و گسترش نقد فیلم داشتند. لوئی دلوک به عنوان یکی از فیلمسازان شاخص سینمای امپرسیونیستی در همان سال‌ها نقد فیلم می‌نوشت و در ژورنال‌هایی که به صورت مستمر منتشر می‌شدند نوشته‌های خود را به چاپ می‌رساند و به همین دلیل وی را اولین منتقد فیلم به تعبیر امروزی‌اش نامیده‌اند. به علاوه دلوک و همفکرانش پایه‌گذار کلوپ‌های سینمایی در فرانسه بودند که در قالب سینماتک‌های متعدد به محافلی برای سینمادوستان تبدیل شدند؛ محافلی که در سال‌های آینده فیلمسازان شاخص موج نو و امثال ژان لوک گدار و فرانسوا تروفو از آن‌ها سربرآوردند.

دوستان هم بخوانند share

مطالب دیگر