بهترین فیلمسازان تاریخ سینمای فرانسه انتخاب شدند

بهترین فیلمسازان تاریخ سینمای فرانسه انتخاب شدند

 

«فرانسوا تروفو»، کارگردان پرآوازه فرانسوی به‌عنوان بهترین فیلم‌ساز تاریخ سینمای فرانسه انتخاب شد.

 

 

نشریه سینمایی "اسکرین" در گزارشی فهرست بهترین کارگردانان تاریخ سینمای فرانسه را منتشر کرد که در رتبه اول «فرانسوا تروفو» قرار دارد.

«تروفو» متولد شش فوریه ۱۹۳۲ که در سن ۵۲ سالگی درگذشت، از فیلم‌سازان و نظریه‌پردازان بزرگ سینمای فرانسه بود. وی از پیشگامان "موج نو" در سینمای فرانسه محسوب می‌شد که اولین اثر سینمایی وی بانام «چهارصد ضربه» جزو شاهکارهای سینمای دنیا قرار دارد.

«تروفو» نویسنده فیلم‌نامه تمام فیلم‌هایی بود که خودش کارگردانی کرد. آثار او ترکیبی از کمدی، غم، تردید و عشق بود. یکی از مضامین اصلی فیلم‌های «تروفو» زندگی خودش بود. از این جهت پاره‌ای از آثارش فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای محسوب می‌شوند.

از دیگر آثار سرشناس وی می‌توان به «به پیانیست شلیک کن»، «کودک وحشی» و «دو دختر انگلیسی» اشاره کرد. تروفو در سال ۱۹۷۳ برای فیلم «روز برای شب» نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردانی و برنده جایزه بافتا شد، در سال ۱۹۵۹ برای فیلم «چهارصد ضربه» بهترین کارگردان جشنواره کن شد و در سال ۱۹۸۱ با فیلم «آخرین مترو» جایزه سزار بهترین فیلم و کارگردانی را دریافت کرد.

به گزارش اسکرین دیلی، رتبه دوم این فهرست در اختیار «رومن پولانسکی» است، برنده اسکار و نخل طلای کن است که اولین فیلم بلندش را در سال ۱۹۶۲ بانام «چاقو در آب» ساخت.

دومین فیلم پولانسکی با نام «تنفر» در انگلستان ساخته شد. این فیلم ترسناک که تاثیرگرفته از سبک آثار «آلفرد هیچکاک» و «لوئیس بونوئل» بود، اولین فیلم انگلیسی‌زبان پولانسکی محسوب می‌شد که موفق به کسب جایزه‌ فیپرشی و جایزه خرس نقره‌ای جشنواره‌ برلین شد.

وی در سال ۱۹۶۶ سومین فیلم‌اش را با نام «بن‌بست» روانه سینما کرد که جایزه‌ خرس طلای جشنواره‌ برلین را کسب کرد.

 

در سال ۲۰۰۲ بود که پولانسکی شاهکار سینمایی‌اش را به جهانیان معرفی کرد؛ «پیانیست»، فیلمی درباره‌ جنایت‌ نازی‌ها در جنگ‌جهانی دوم که همیشه او را آزار می‌داد. این فیلم آمیزه‌ای از خاطرات پولانسکی و رمان «مرگ یک شهر» بود که آکادمی اسکار را مجبور کرد سرانجام جایزه‌ بهترین کارگردانی سال ۲۰۰۲ را به او بدهد.

«پیانیست» جایزه‌ نخل طلای کن را گرفت و در جوایز سزار فرانسه، جایزه‌ بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را نیز کسب کرد. شاهکار پولانسکی همچنین جایزه‌ بهترین فیلم بافتا انگلیس، جایزه بهترین فیلم خارجی جوایز «دوناتلو» ایتالیا و جایزه‌ بهترین فیلم خارجی «گویا» اسپانیا را نیز به افتخارات سازنده آن افزود.

«ژان لوک گدار»، دیگر کارگردان نامدار فرانسوی و از پیشگامان "موج نو" سینمای فرانسه در مکان سوم دیده می‌شود. وی اولین فیلم بلند خود را در سال ۱۹۵۹ بانام «از نفس افتاده» براساس داستانی از فرانسوا تروفو ساخت.

«سرباز کوچک» «زن، زن است»، «تفنگ‌داران»، «آلفاویل»، «یک زن شوهردار»، «مذکر، مونث»، «شهوت» و «نام کوچک؛ کارمن» از دیگر ساخته‌های معروف گدار هستند.

گدار طی چهار دهه فعالیت سینمایی موفق به کسب جوایز معتبری شده است که دو خرس نقره‌ای و یک خرس طلای جشنواره برلین، شیر طلا، جایزه هیات داوران و شیر طلای افتخاری جشنواره ونیز از مهم‌ترین آنها هستند.

وی که پنج‌بار نامزد جایزه نخل طلای کن بوده است، در سال ۱۹۷۸ جایزه افتخاری سزار فرانسه را دریافت کرد، در سال ۲۰۰۷ جایزه یک عمر دستاورد سینمایی آکادمی فیلم اروپا را گرفت و در سال ۱۹۹۵ یوزپلنگ افتخاری جشنواره لوکارنو به وی اعطا شد. گدار در سال ۱۹۸۶ جایزه بهترین فیلم خلاقانه جشنواره روتردام را دریافت کرد و در سال ۲۰۰۴ جایزه بهترین فیلم سال را از جشنواره سن سباستین گرفت.

همچنین «لوک بسون»، کارگردان خوش‌نام فرانسوی مکان چهارم این فهرست را به خود اختصاص داده است. این فیلم‌ساز ۵۱ ساله کارگردان، نویسنده و تهیه‌کننده‌ مطرح سینما است که در کارنامه او فیلم‌های معروفی چون «آبی بزرگ»، «نیکیتا»، «لئون»، «عنصر پنجم» و «ژاندارک» دیده می‌شود.

از مهم‌ترین افتخارات سینمایی او می‌توان به جایزه بهترین کارکردانی از جوایز سزار فرانسه، دو جایزه بهترین کارگردانی از جوایز لومیر و جایزه "ژرف اندیشی" از جشنواره استکهلم اشاره کرد.

درباره فرانسوا تروفو | پیشگام موج نو در سینمای فرانسه

درباره فرانسوا تروفو | پیشگام موج نو در سینمای فرانسه

تهران-ایرنا- فرانسوا تروفو یکی از فیلم‌سازان و نظریه‌پردازان بزرگ سینمای فرانسه محسوب می شود. وی از پیشروان جریان موج نو سینمای فرانسه به‌شمار می‌ رود که کارنامه هنری اش او را به یکی از محبوب‌ترین کارگردانان تبدیل کرده است.

به گزارش گروه اطلاع رسانی ایرنا؛ فرانسوا تروفو، کارگردان پرآوازه فرانسوی و یکی از برترین فیلمسازان تاریخ سینمای جهان است که در ۶ فوریه ۱۹۳۲میلادی در پاریس دیده به جهان گشود. وی در فقر و تنگدستی به وسیله مادربزرگش بزرگ شد. جفری مک نب در مقاله سلطان موج نو درباره کودکی سخت تروفو و عشق او به سینما می‌نویسد: سینما راه گریز او از آن شرایط سخت بود. تروفو از کودکی علاقه بسیاری به سینما داشت و با وجود تنگدستی سعی می کرد به هر طریقی شده به سینما برود. بنا بر گفته وی، ۲۰۰ فیلم نخست زندگی را با فرار از خانه، مدرسه و پرورشگاه و بدون آن که پولی پرداخت کرده باشد، دیده است. وی همچنین علاقه زیادی به خواندن رمان داشت و به نقل از خودش در دوران مدرسه هفته ای سه کتاب یا رمان در خلوت و تنهایی می‌خوانده است.

تروفو توانست در دوران مدرسه با پول هایی که با کار کردن در فروشگاه خواربار فروشی به دست می آورد  فیلمی به نام Cercle cinemanie  را در کلوپ و در اکتبر ۱۹۴۸ میلادی بسازد و  بدین ترتیب و به تدریج وارد عرصه سینما شود.

وی همچنین در ۱۹۵۹میلادی برای فیلم چهارصد ضربه که یکی از سه فیلم نخست موج نوی فرانسه بود، موفق به کسب عنوان بهترین کارگردان جشنواره کن و در ۱۹۷۳ میلادی برای فیلم روز برای شب، نامزد جایزه اسکار بهترین کارگردانی و برنده جایزه بافتا شد و در ۱۹۸۱میلادی برای فیلم آخرین مترو جایزه سزار بهترین فیلم و کارگردانی را دریافت کرد.

پژوهشگر گروه اطلاع رسانی ایرنا به مناسبت سالروز درگذشت چهره محبوب سینمای فرانسه فرانسوا تروفو به بررسی فعالیت ها و ویژگی های فیلم های وی پرداخته است.

 

تروفو بنیانگذار موج نو در فرانسه

تروفو پیش از ورود به عرصه فیلم سازی، نویسنده، منتقد و نظریه پرداز نشریه معتبر کایه‌ دوسینما بود. وی با حمله به سینمای پاپابزرگ‌ها (سینمای پیش از موج نو) و بعد با دوستان منتقد خود در کایه دو سینما موجی را در فیلمسازی راه انداخت که به موج نو معروف شد. بنابراین در اواخر دهه ۱۹۵۰میلادی همراه گدار، ریوت، شابرول و دیگران جنبش موج نوی سینمای فرانسه را بنیان نهاد. تروفو و افرادی که جنبش موج نو را در سینمای فرانسه تشکیل دادند، معتقد بودند که سینمای زمانشان کهنه و پوسیده شده است و باید از تکنیک‌های روایی تازه و موضوعات نوتری حرف زد. در همین خصوص فرانسوا تروفو و ژان لوک گدار از فیلمسازان اصلی این جریان، ۲ فیلم چهارصد ضربه و از نفس افتاده را ساختند و قواعد عصیانگرانه موج نو را شکل دادند.

چهارصد ضربه به کارگردانی تروفو نخستین کار سینمایی وی در ۲۴ سالگی بود که به عنوان یکی از شاهکارهای سینمای جهان و آغازگر موج نوی سینمای فرانسه از آن یاد می‌شود، این فیلم در واقع روایتگر سرگذشت پسربچه‌ای ناآرام و طردشده که از مهر خانواده و حمایت جامعه محروم مانده است و برای گریز از تنهایی و بی سروسامانی در ادبیات و سینما پناهی می‌جوید. او با طبعی سالم و روحیه‌ای حساس حاضر نیست، زیر هیچ یوغی برود اما محیط از هر وسیله‌ای برای درهم شکستن او استفاده می‌کند. یکی از مضامین و محتواهای اصلی فیلم های این فیلم نامه نویس معروف، زندگی خود وی بود. بنابراین می بینیم که تروفو در برخی از آثارش در واقع زندگی نامه خود را به تصویر کشیده است. همچنین وی نویسنده فیلم‌نامه تمام فیلم‌هایی بود که خودش کارگردانی می کرد.

تروفو با نوشتن سیاست مؤلفان، عملاً به یک مانیفیست برای فیلم سازان موج نو تبدیل شد. برپایه این رساله، باید فیلم سازان مؤلف را از فیلم سازان مقلد جدا کرد و از این جهت تروفو بسیاری از فیلم سازان زمان خودش را مقلد، دنباله‌رو و بسیار محافظه‌کار می خواند، سینمای آن‌ها را کهنه و پوسیده می داند و پیدایش یک سینمای نو را نوید می دهد که در آثار موج نو تبلور می یابد. از تروفو و اندرو ساریس به عنوان پدیدآورندگان نظریه مؤلف یاد می‌کنند. بنابراین باید گفت تروفو از پیشگامان موج نو فرانسه و همراه با اندرو ساریس نظریه مؤلف را در موج نو فرانسه مطرح کرد.

بدین ترتیب موج نو، جریانی منحصر به فرد و بی‌سابقه در تاریخ سینما بود، جریانی که با حمایت آندره بازن و هانری لانگلوا و در بستر فرهنگ سینمایی غنی سینماتک پاریس شکل گرفت. این چنین بود که تروفو و همفکرانش شروع به ساخت فیلم کردند. فیلم‌هایی که با بودجه کم ساخته می‌شد و با همه استانداردهای سینمایی پذیرفته شده آن زمان ضدیت داشت و علیه سینمای پاپابزرگ‌ها بود. بعدها بسیاری از سینمای کشورهای دیگر نیز جریانی با عنوان موج نو به راه انداختند که تأثیرپذیری آشکار آن‌ها از این جریان قدرتمند و بانفوذ سینمایی را نشان می داد.

 

ویژگی های فیلم های تروفو

تروفو در طول زندگی خود، ۲۵ فیلم ساخت که بسیاری از آنها از شاهکارهای مسلم سینمای نو به شمار می‌روند: از جمله مهم ترین فیلم های تروفو می توان به چهارصد ضربه، به پیانیست شلیک کنید، عروس سیاهپوش، کودک وحشی، فارنهایت، اتاق سبز و آخرین مترو اشاره کرد. وی در بیشتر فیلم های خود از جمله چهارصد ضربه، پول توجیبی و کودک وحشی زندگی نامه خود را به تصویر می کشد. در این فیلم ها دوران کودکی سخت خود و بی‌پناهی و ولگردی‌های خود در خیابان‌های پاریس و عشق عمیقش‌ به سینما را بازتاب می دهد.

تروفو درباره سینما و فیلم های خود می گوید: برای من سینما قبل از هر چیز سرگرمی است، یعنی تعریف یک داستان جمع و جور و معرفی آدم‌هایی که کارها و احساساتی را تجربه می‌کنند. سینما برای من به جریان هنر برای هنر ربطی ندارد، بلکه نمایش جنبه‌هایی از زندگی است که ابعاد گوناگونی به خود می‌گیرد. سینمای دلخواه من به برداشت هیچکاک نزدیک است: سرگرمی همراه با طنز و فروتنی.

بنابراین می توان گفت که سینمای تروفو پیش از هرچیز روایت داستانی جذاب و زیبا است که به سادگی باور و اعتماد تماشاگر را جلب می‌کند و به دلش می‌نشیند. تروفو همچنین در گفت وگو با مجله‌ نیویورک‌تایمز در ۱۹۶۹ اعتراف می‌کند: من نسبت به کشمکش‌های عاشقانه اطرافم به شدت حساس بودم. به روابط زوج‌ها، به روابط آشکار و نهان میان آدم‌ها و البته خیانت‌ها و بی‌مهری‌ها. بنابراین زمانی که مادام بواری را خواندم، او را به‌طور کامل باز شناختم. او برایم به شدت آشنا بود، زیرا آن زن نیز همچون من مشکل مالی داشت، همچنین مخفیانه به دیدار معشوق خود می‌رفت؛ درست شبیه من که مخفیانه به سینما می‌رفتم.

پیچیدگی، ابهام و ملال در فیلم‌های تروفو جایی ندارد. پیوندهای عاطفی، از رابطه‌های زودگذر سبکسرانه تا عشق‌های سودایی و جنون‌آمیز خمیرمایه اصلی سینمای تروفو است. همچنین باید گفت، فیلم های او از مضامین نیرومند اجتماعی و سیاسی دور است. در حقیقت آثار تروفو ترکیبی از کمدی، غم، تردید و تصویرگر اندوهی عمیق از عشق‌های درک نشده بود. همچنین وی درک عمیق و درستی از دنیای کودکان داشت. پول توجیبی اثر وی این درک را به خوبی به نمایش می‌گذارد.

این نویسنده و کارگردان فرانسوی درباره اینکه منتقد خوبی بوده یا نه می‌گوید: چیزی که نسبت به آن مطمئن‌ هستم این است که همیشه طرف کسانی بوده‌ام که هو شده‌اند و علیه کسانی بوده‌ام که دیگران را هو کرده‌اند و اینکه لذت من اغلب هنگامی شروع می‌شد که لذت دیگران تمام شده بود. بسیاری تروفو را منتقدی می دانند که شور و اشتیاق و هیجان تماشای فیلم‌ها را با لذت تحلیل و نوشتن درباره آن‌ها آمیخت.

برخی معتقدند می توان شخصیت تروفو را از نمای دفتر کارش درک کرد، وی پوستر فیلم‌های خود و کارگردانانی را که می‌ستود از جمله ژان رنوار، آلفرد هیچکاک، روبرتو روسلینی، هاوارد هاکس و اُرسن ولز را بر دیوار دفتر کارش زده و تصویری بزرگ از عنوان مقاله‌ای در یک روزنامه درباره فیلم مورد علاقه‌اش همشهری کین ساخته اورسن ولز بر گوشه‌ای از دیوار نصب کرده بود. روی میز دفتر کارش یک پرنده پارچه‌ای از فیلم روانی هیچکاک، یک جعبه سیگار متعلق به روسلینی و فیلم‌نامه‌ای ساخته‌نشده از رِنوار قرار داشت که بی شک تک تک اینها برای وی اهمیت ویژه ای داشتند.

ژان کلود بریالی، بازیگر فیلم‌های تروفو، در کتاب خاطرات خود درباره علایق سینمایی تروفو و دوستان او در موج نو می‌نویسد: تمام شب آن‌ها طوری درباره سینما حرف می‌زدند که من هرگز نشنیده بودم. آن‌ها مثل یک گروه زیرزمینی بودند که می‌خواستند، انقلاب کنند. بیشتر آن‌ها کمتر از ۲۰ سال سنشان بود اما با دقتی باورنکردنی درباره روسلینی، هیچکاک و رنوار صحبت می‌کردند چنان‌که صاحب‌نظران موسیقی درباره بتهوون یا موتزارت حرف می‌زدند.

تروفو عاشق‌ترین عاشق سینما است فردی که سانش دو گراموت او را متعلق به یک گونه‌ جانوری جدید با نام هوموسینماتیکوس می‌نامد. موجودی که رابطه‌اش با زندگی در قالب ۲۴ فریم در ثانیه تعریف می‌شود. وی می گوید: شاید تنها همتای او در آمریکا، مارتین اسکورسیزی باشد فردی که بارها خود را مجذوب و متاثر از تروفو دانسته است. هر دوی آن‌ها بر تاریخ سینما تسلط شگفت‌آوری دارند و هر۲ با شتابی گیج‌کننده حرف می‌زنند؛ گویی هر لحظه می‌پندارند که این لحظه آخرین فرصت آن‌ها برای سخن‌گفتن است.

 

آثار ترجمه شده تروفو در ایران

در ایران کتابی در شناخت زندگی و کار تروفو، اثر اروه دالمه و به ترجمه فریبا ابوالخانی چاپ شده است. همچنین برخی از فیلمنامه‌های تروفو نیز به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده  اند از جمله این فیلمنامه ها می توان به اتاق سبز با ترجمه نوشین قاضی اعظمی و از نشر نی در ۱۳۸۰ خورشیدی، سرگذشت آدل ترجمه‌ سعید عقیقی و به وسیله نشر قطره در  ۱۳۸۳خورشیدی و سینما به روایت‌ هیچکاک‌ اثر تروفو و ترجمه پرویز دوایی از انتشارات سروش در ۱۳۶۵ خورشیدی‌ اشاره کرد.

کتاب مثل عکس سیاه و سفید حاوی ۱۰۰ نامه از فرانسوا تروفو به افراد مختلف است که محسن آزرم آن را ترجمه و به وسیله نشر چشمه انتشار یافته است. مخاطبان نامه‌های تروفو را طیف گسترده‌ای از دوستان، آشنایان و آدم‌های ناشناخته تا فیلمسازانی همچون آلفرد هیچکاک، ژان لوک گدار و اریک رومر شامل می‌شود. اهمیت این کتاب نخست در آن است که درونیات شخص فرانسوا تروفو را به زیبایی برای مخاطب عیان می کند و دیگر آنکه به واسطه این کتاب می‌توان مخاطبان نامه‌ها را  بهتر شناخت.

اما از شاخص ترین فیلم های وی که در ایران ترجمه شده است، کتاب گفت وگو با تروفو را با ترجمه‌ آرمان صالحی منتشر کرد. در این کتاب شخصیت واقعی فرانسوا تروفو، اندیشه‌ها و اعتقادات او آمده است.

همچنین تروفو در ۱۹۶۲میلادی به آمریکا سفر کرد و گفت‌وگویی ۵۰ ساعته با هیچکاک انجام داد که به صورت کتاب چاپ شد، این کتاب به اثری کلاسیک در شناخت سینما تبدیل شد و به زبان‌های بسیاری ترجمه شده است در ایران این کتاب به وسیله پرویز دوایی به زبان فارسی ترجمه شد.

سرانجام این نظریه‌پرداز معروف سینمای فرانسه در ۱۹۸۴میلادی با آنکه تنها ۵۲ سال داشت بر اثر بیماری سرطان دیده از جهان فرو بست. با وجود این که وی در میانسالی درگذشت اما از آن جهت که زود به شکوفایی رسیده بود، توانست تا آثار زیادی را خلق کند.

روژه هانن

روژه هانن بازیگر محبوب فرانسوی که با مجموعه تلویزیونی «ناوارو» شهرت جهانی داشت، روز چهارشنبه در 89 سالگی درگذشت.

 


روژه هانن بازیگر محبوب فرانسوی که با مجموعه تلویزیونی «ناوارو» شهرت جهانی داشت، روز چهارشنبه در 89 سالگی درگذشت. وی که در سال 2008 و زمانی که 83 سال داشت از بازیگری کناره گیری کرده بود ، اعلام کرده بود این شغل را با وجود این که دوست دارم کنار می‌گذارم. او بر اثر مشکلات تنفی در بیمارستانی در پاریس درگذشت.

از روژه هانن یا کمیسر مجبوب ناوارو مجموعه‌ای غنی و پر و پیمان از آثار سینمایی به جای مانده است که هر چند در بیشترشان او در نقش مکمل ظاهر شده، اما موفقیتی مردمی برایش داشته و تاثیرگذار بود. او که چهره بزرگ سینمای فرانسه نبود، اما اغلب نقش های بسیار دشوار را می‌پذیرفت که با چهره تاثیرگذار و گیرایش می‌توانست تاثیر خاصی بر جای بگذارد. او در ضمن ناوارو هم بود؛ سربازرس مجبوبی که در دهه 1990 در تلویزیون فرانسه ماندگار شد و میلیون‌ها تماشاگر داشت. او در ضمن با خواهر همسر فرانسوا میتران رییس جمهوری اسبق فرانسه نیز ازدواج کرده بود و باجناق میتران بود.

هانن تحصیلاتش را در رشته روانشناسی ادامه داده بود و پس از آن به بازی در فیلم‌های کوچک روی آورد و با بازیگرانی چون رنه سیمون و میشل ویتولد همبازی شده بود. او در بیش از 100 فیلم بازی کرد و با توجه به چهره ایتالیایی آمریکایی‌اش درهای زیادی به رویش باز شد.

او با بازی در فیلم «گوریل ها و ببرها» مشهور شد و پس از آن در سال 1959 در فیلم مشهور «روکو و بردارنش» ساخته لوچینو ویسکونتی بازی کرد.او با ژول دسن در فیلم «او کسی است که باید بمیرد» در سال 1957 همبازی شد و برای ژان لوک گدار در فیلم «بی نفس» بازی کرد. او در فیلم‌های کارگردان‌های بزرگ دیگری چون کلود شابرول ، ژرژ لوتنر و ادوارد مولینارو نیز بازی کرده بود.

سال 1978 برای او سالی تعیین کننده بود چون به پیشنهاد الکاندر آرکادی در نقش یک الجزایری بازی کرد. از اینجا او به کاراکتر مشهور چنین نقش‌هایی بدل شد. با این همه سریال «ناوارو» او را به چهره ای مردمی بدل کرد . این سریال که اولین بار درسال 1989 در تلویزیون شبکه یک فرانسه به روی آنتن رفت، در نهایت تا 108 اپیزود ادامه یافت و هر هفته بیش از 10 میلیون نفر را پای تلویزیون‌ها نشاند.  این مجموعه در سال 2005 پایان یافت. او برای ناوارو برنده جایزه بهترین بازیگر مرد سال نیز شده بود. سریال کمیسر ناوارو در ایران نیز طرفداران بسیار داشت.

روژه هانن در 20 اکتبر 1925 در الجزایر در شمال آفریقا از والدینی فرانسوی متولد شده بود. وی در زمینه نویسندگی هم فعالیت داشت و «نامه به دوستی مرموز» از جمله کتاب های اوست  که سال 2001 به چاپ رسید او در این کتاب به بیان خاطرات و نظریات خودش در مورد رییس جمهور اسبق فرانسه فرانسوا میتران پرداخته است.

منبع : وبسایت پرداد

پرده نقره‌ای؛ دنیل اوتوی

 

بانی فیلم – گروه سینمای جهان: دنیل اوتوی متولد ۲۴ ژانویهٔ ۱۹۵۰ در الجزیره مرکز الجزایر است. این بازیگر ‏۶۶ ساله که ملیت فرانسوی دارد، به عنوان بازیگر و کارگردان از شهرت جهانی برخوردار است. وی که از سال‌ ۱۹۷۴تاکنون در عرصه هنری فعالیت دارد، جوایز معتددی در کارنامه دارد.

اوتوی از والدینی فرانسوی و اهل هنر موسیقی در شهر الجزیره در کشور الجزایر متولد شد و در کودکی همراه با آن‌ها به فرانسه بازگشت. وی از نوجوانی به بازیگری علاقه‌مند بود و در سال ۱۹۷۰ برای اولین بار در نمایشی ظاهر شد.

از سال ۱۹۷۹ با فیلم «ما دو نفر» ساخته کلود للوش اولین حضورش در برابر دوربین را تجربه کرد و با فیلم «ژان دو فلوره» در سال ۱۹۸۶خوش درخشید. او پیوند با تئاتر را حتی پس از ورود به سینما حفظ کرد و در نمایش‌هایی همچون «بی‌ثباتی مضاعف» در سال ۱۹۸۸ظاهر شد. در سال ۱۹۹۶ با فیلم ماندگار «روز هشتم» جایزه جشنواره فیلم کن را به دست آورد. وی در این فیلم در نقش مردی نومید و گرفتار کلیشه‌های شکست خورده زندگی شهری که تصادفاً با پسر جوانی مبتلا به سندروم دان دوست می‌شود و به معنای تازه‌ای از زندگی دست می‌یابد، ظاهر شد. سال ۲۰۰۵ او با درام پرتعلیق میشائیل هانکه یعنی «پنهان» برنده جایزه فیلم اروپا شد. و دو جایزه سزار را برای فیلم «ژان دو لوفره»در سال ۱۹۸۷ و «دختر روی پل» در سال ۱۹۹۸ دریافت کرد. وی یک جایزه بفتای نقش مکمل نیز برای بازی در «ژان دو لوفره» در کارنامه‌اش دارد.

«منطقه سی و ششم» در سال ۲۰۰۴ و «ناپلئون و من» در سال ۲۰۰۶ از دیگر فیلم‌های وی بوده‌اند.

اوتوی که تجربه کارگردانی هم در کارنامه‌اش دارد نخستین فیلم خویش را با نام «دختر مرد چاه کن» با اقتباسی از داستانی نوشته مارسل پانیول در سال ۲۰۱۱ ساخت.

اوتوی که به عنوان یکی از مشهورترین بازیگران سینمای فرانسه شناخته می‌شود در سال ۲۰۱۳ با سه فیلم بر پرده‌های نقره‌ای ظاهر شد و سال ۲۰۱۵ دو فیلم در دست اکران داشت. اوسال ۲۰۱۶ بازیگر سه فیلم سینمایی بود که عبارتند از:

«کشتی شکسته» ساخته دیوید شارون/ Les naufragés

زمان اکران: فوریه ۲۰۱۶ پاریس

این فیلم کمدی بر مبنای فیلمنامه ماکسیم موته و دیوید شارون نوشته شده داستان مردی به نام ژان لویی بروشار است که پس از این که با ترک همسرش روبه رو می‌شود دچار سانحه هواپیما می‌شود و در جزیره‌ای متروکه سقوط می‌کند. لورن استوکر و ژولی فریه دیگر بازیگران این فیلم هستند.

«به خاطر دخترم» ساخته ونسان گارنک/ Au nom de ma fille

زمان اکران: مارس ۲۰۱۶ فرانسه

این درام فرانسوی-آلمانی بر مبنای داستان واقعی کالینکا بامبرسکی در سال ۱۹۸۲ ساخته شده است و داستان کشته شدن دختر نوجوانی را توسط یکی از دوستان خانوادگی بیان می‌کند. در فیلم آندری بامبرسکی در فرودگاه با دختر ۱۴ ساله‌اش خداحافظی می‌کند. او قرار است تابستان را در آلمان با مادر و پدرخوانده‌اش که یک دکتر مهربان و رمانتیک به اسم دنیل کرومباک است بگذراند. اما این پدر هرگز دخترش را دوباره زنده نخواهد دید. وقتی بامبرسکی بالاخره ترجمه مدرک کالبدشکافی او را دریافت می‌کند، متوجه می‌شود که احتمالا به او تجاوز شده و او را به قتل رسانده‌اند. چیزی که در ادامه رخ می‌دهد، یک نبرد قانونی ۲۷ ساله است که در آن بامبرسکی سعی دارد کرومباک را به دست عدالت بسپرد چون او متقاعد شده که کرومباک مردی است که دخترش را کشته است. در حالی که دنیل اوتوی در نقش پدر این دختر بازی کرده، سباستیان کخ و ماری خوزه کروز دیگر بازیگران فیلم هستند.

«اعتراف» ساخته روبرتو آندو/ The Confessions

زمان اکران: ۲۱ آوریل ۲۰۱۶ در ایتالیا

نشست جی ۸ در یک هتل لوکس در ساحل آلمان برگزار می‌شود. بزرگترین چهره‌های اقتصاد جهانی گرد هم آمده‌اند. در این میان یکی از میهمانان یک راهب اسرارآمیز ایتالیایی است . تونی سرویلو، ماری -خوزه کروز و کانی نیلسن دیگر بازیگران فیلم هستند.

منبع: سایت آی ام دی بی

 

آشنایی با بهترین کارگردانان روس به مناسبت روز فیلم روسیه

آشنایی با بهترین کارگردانان روس به مناسبت روز

فیلم روسیه

امروزه، سینمای روسیه، بسیاری از اِلمان‌های فیلم‌سازی میراث گرفته‌شده از شوروی سابق را با سبک و شیوه مدرن ترکیب کرده، و به این ترتیب، جایگاه مستحکم و قدرتمندی را در دنیای سینما به خود اختصاص داده است. در ادامه به معرفی تعدادی از این کارگردان‌ها و آثار معروفشان می‌پردازیم.

سینمای روسیه نیز مانند ادبیات داستانی این کشور فیلم‌های بسیاری با مضامین متنوع انسانی دارد که توانسته در سراسر جهان طرفداران خاص خود را مجذوب خود کند و از دوران شوروی تاکنون شمار زیادی از کارگردان‌های روس زیادی بودند که با ساخت فیلم‌های اسرارآمیز، عرفانی، روان‌شناختی و طنز کنایه‌آمیز که عموما فضایی سرد غم‌انگیز داشته‌اند شهرتی جهانی پیدا کنند.

امروزه، سینمای روسیه، بسیاری از اِلمان‌های فیلم‌سازی میراث گرفته‌شده از شوروی سابق را با سبک و شیوه مدرن ترکیب کرده، و به این ترتیب، جایگاه مستحکم و قدرتمندی را در دنیای سینما به خود اختصاص داده است. در ادامه به معرفی تعدادی از این کارگردان‌ها و آثار معروفشان می‌پردازیم.

آندری تارکوفسکی

 تارکوفسکی را یکی از بزرگترین کارگردان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های سینمای معاصر جهان و از شاعران بزرگ سینما در تمام دوران‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می‌دانند. آثار تارکوفسکی استوار بر دو تم اساسی است که یکی حدیث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نفس و دیگری سویۀ معنوی آثار اوست.
 تارکوفسکی به‌غیر از دو فیلم، تمامی آثارش را در روسیه ساخت که اکثرا مضامین متافیزیک و در رابطه با مسیحیت هستند. نخستین فیلم بلندش را در سال ۱۹۶۲ باعنوان «کودکی ایوان» ساخت. «تارکوفسکی» با این فیلم به شهرت جهانی رسید و ۱۵ جایزه از جمله شیر طلای «ونیز» را کسب کرد. وی اگرچه تنها هفت فیلم بلند ساخت، اما کارنامه سینمایی‌اش سرشار از جوایز و افتخارات سینمایی است که کسب ۹ جایزه از جشنواره کن، جایزه بافتا بهترین فیلم خارجی و شیر طلای ونیز تنها بخشی از کارنامه اوست. «زندگی آندری روبلف»، «سولاریس»، «استاکر»، «نوستالژیا» و «آینه» معروفترین ساخته‌های او هستند.


یکی از شاهکارهای تارکوفسکی فیلم آینه (۱۹۷۴) است. آینه یکی از زیباترین حدیث‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ نفس‌های‌ تاریخ سینماست. تصاویر فیلم چنان‌ است که گویی خاطرات تارکوفسکی‌ را در رؤیایی سحرانگیز شاهد هستیم. تارکوفسکی عمداً توالی زمانی خاطرات را بر هم می‌ریزد، درست مانند این است که تکه‌های زمانی گذشته را بین خواب و بیداری به یاد می‌آوریم.



سرگئی آیزناشتاین

«سرگئي آيزنشتاين»، کارگردان و تئوريسين بزرگ سينماي شوروي بود كه در ۲۳ ژانويه ۱۸۹۸ به دنيا آمد. وي در ۶ سالگي در سفري که با پدرومادرش به پاريس داشت براي اولين‌بار با سينما آشنا شد. از همان کودکي به نقاشي علاقه زياد داشت و تا پايان عمر هم اين علاقه از بين نرفت. در ۱۷ سالگي به خواست پدرش به انستيتو مهندسي عمران شهر «پتروگراد» رفت تا شغل پدرش را ادامه دهد، اما طي دوران تحصيل ساعات فراواني را در سالن تئاتر و سينما گذراند.
وي معتقد بود، «اگر انقلاب اکتبر نبود، نمي‌توانست آن سنتي را که وي را مجبور مي‌كرد شغل پدرش را ادامه دهد بشکند. توانايي شکستن اين سنت در او وجود داشت، اما فقط انقلاب اكتبر بود كه اين آزادي را به او داد تا سرنوشت‌اش را به دست بگيرد.» 
وي هدف‌اش در سينما را خلق «هنري انقلابي بدون مصالحه» و «وارد کردن ضربات پي‌درپي به آگاهي و احساسات تماشاگر عنوان» كرد.


آيزنشتاين اولين فيلم بلند خود با نام «اعتصاب» را در سال ۱۹۲۴ ساخت. اين فيلم از منتقدين «اولين اثر انقلابي سينماي شوروي» لقب گرفت. يکي از خصوصيات برجسته اين فيلم كه از ويژگي‌هاي منحصر به فرد سينماي «آيزنشتاين» نيز است اينکه به جاي روايت ماجراي قهرمان‌هاي فردي، تلاش مي‌كرد تا با قهرمانان جمعي کار کند و اين در هماهنگي کامل با مضمون فيلم‌هاي او يعني رخدادهاي تاريخ انقلاب روسيه بود.«آيزنشتاين» به دنبال شيوه‌هاي جديد براي فيلم‌برداري و تدوين فيلم بود. «تئوري مونتاژ» او که اهميت و شهرت جهاني يافت، محصول همين تلاش‌ها است. وي مي‌گفت: «براي من مونتاژ صرفا به هم چسباندن صحنه‌هاي فيلم‌برداري شده متوالي نيست، بلکه كنارهم قراردادن دو صحنه مستقل است تا به اين ترتيب معناي جديدي از مجموع دو صحنه در ذهن بيننده حاصل شود.»
وي در سال ۱۹۲۵ فيلم «رزم‌ناو پوتمکين» را ساخت که شهرت جهاني پيدا کرد.



آندری زویاگینتسف

آندری زویاگینتسف طی نخستین حضورش در عرصه فیلم‌سازی، با ساخت «بازگشت» روایتی عرفانی و موجز، میراث‌دار آندری تارکوفسکی لقب گرفت و با کسب شیر طلایی ونیز کارگردانش را به شهرت رساند. داشتن داستانی مبهم و سمبلیک با مضامینی از انجیل، فیلم «بازگشت» را به یکی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای روسیه بدل کرده است.


یک روز صبح، ایوان جوان و آندری ناگهان از دیدن پدرشان که بیش از یک دهه و بی‌خبر آن‌ها را ترک کرده بود، غافل‌گیر می‌شوند. پدر به آن‌ها پیشنهاد می‌دهد که با هم به ماهی‌گیری بروند. آندری، پسر بزرگ‌تر، از این تجدید دیدار شوق‌زده است، اما برادر کوچک‌تر، برخلاف او، از پدر خشمگین است. فیلم و پایان عجیبش را می‌‌توان تلویحی از روسیه تحت ریاست پوتین قلمداد کرد که بی‌پروایانه، ارتباط بین حکومت و کلیسای اُرتودکس را به تصویر می‌کشد.
فیلم‌های النا، لویاتان و بی‌عشق دیگر فیلم‌های این کارگردان بوده اند که مورد توجه منتقدان و مردم سراسر جهان قرار گرفتند.
 

 

الکساندر سوکوروف

 آلکساندر نیکلایویچ سوکوروف برای علاقه‌مندان به سینمای هنری در ایران بسیار شناخته شده است. سینمادوستان او را با فیلم‌هایی مانند «کشتی روسی»، «فاوست»، «مادر و پسر» و «پدر و پسر» می‌شناسند. «کشتی روسی» (۲۰۰۲) که اولین بار در جشنواره کن نمایش داده شده، درامی تاریخی است که در کاخ زمستانی موزه آرمیتاژ سنت پترزبورگ گرفته شده و کل فیلم در یک نمای بلند و بی‌وقفه اتفاق می‌افتد.  


«فاوست» (۲۰۱۱) برنده جایزه شیر طلایی بهترین فیلم جشنواره ونیز، مهمترین جایزه قدیمی‌ترین و یکی از معتبرترین جشنواره‌های سینمایی دنیا، فیلمی است با الهام از نمایشنامه مشهور گوته که چهارمین از آثار چهارگانه (تترالوژی) سوکوروف درباره آثار فسادآور قدرت سیاسی محسوب می‌شود. سه فیلم دیگر این چهارگانه عبارتند از «مولوخ» (۱۹۹۹) که نگاهی دارد به زندگی هیتلر دیکتاتور آلمان نازی، «توروس» (۲۰۰۱) درباره زندگی لنین رهبر انقلاب روسیه، و «خورشید» (۲۰۰۴) درباره هیروهیتو امپراتور پیشین ژاپن.
 

 

الکسی بالابانوف

 الکسی بالابانوف در ۲۵ فبریه سال ۱۹۵۹ به دنیا آمده است و در ۱۸ می سال ۲۰۱۳ از دنیا رفته است، او یک فیلم ساز معروف روسی بود. بیشتر شهرت او به ساخت فیلم " برادر" در سال ۱۹۹۷ بر میگردد که برای او شهرت زیادی در روسیه به همراه آورد. اگرچه فیلم های بعدی او هم آنقدر شوک آور بودند که باعث شود او به عنوان یک کارگردان کالت در بین دوستداران جدی سینما معرفی شود.


«محموله» دیگر فیلم مطرح اَلکسی بالابانوف بود که فیلم‌های خود را براساس دوره‌های مختلف تاریخی می‌سازد. فیلم «محموله ۲۰۰» شوروی سال ۱۹۸۴ را از نگاه قاچاقچیان شب، به تصویر می‌کشد. بالابانوف تاکید کرده که قصد نداشته فیلمی در ژانر وحشت بسازد، اما بی‌رحمی و خشونت اعمال‌شده در این فیلم، آن را تا حدی آزاردهنده کرده است. در این فیلم، یک استاد دانشگاه بی‌خدا و در عین حال متواضع، برای دیدار با برادرش، از شهر لنینسک به لنینگراد سفر می‌کند. بعد از آسیب دیدن اتومبیلش در طول مسیر، با زوج جوانی ملاقات می‌کند. او درنهایت وارد مزرعه قاچاقچیان می‌شود.



آندری کراوچوک

آندری کراوچوک تا سال ۲۰۰۱ به کارگردانی فیلم‌های تلویزیونی مشغول بود. ایده ساخت «ایتالیایی» فیلمی که نام کراوچوک را بر سر زبان‌ها انداخت به سال ۱۹۹۹ بر می‌گردد؛ زمانی که بحران اقتصادی روسیه باعث شده بود تا بسیاری از پرورشگاه‌ها تعطیل شده و کودکان یتیم در خیابان‌ها رها شوند. فیلمنامه‌نویسی به نام آندره رومانوف خبری را در یکی از روزنامه‌های روسیه خواند در مورد کودکی که به دنبال پیدا کردن مادر واقعی خود رفته است. کراوچوک پیش از آن یک فیلم کوتاه مستند در مورد پرورشگاه‌ها ساخته بود و رومانوف ایده تولید فیلمی بر اساس این داستان را با او در میان گذاشت. فیلم ایتالیایی با الهام از این ماجرا به کارگردانی اندری کراوچوک و با فیلمنامه‌ای از آندره رومانوف که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد، ساخته شده است.
 به نظر می‌رسد «ایتالیایی» بیشتر قصد دارد تا چهره روسیه معاصر را به تصویر بکشد تا اینکه داستان کودک گمشده‌ای را که در جستجوی مادرش است، روایت کند. ما در این فیلم فقر، فساد، خانواده‌های از هم پاشیده و موسسات بحران‌زده را می‌بینیم. این فیلم به طور کلی در مورد زندگی در شهرستان‌های روسیه است. زندگی در شهرهای بزرگی مثل مسکو یا سنت پترزبورگ کاملا متفاوت از زندگی در شهرستان‌هاست. جایی که نه شغلی هست، نه آینده و نه امید. به نظر می‌رسد همه مردم مثل کودکان پرورشگاهی فراموش شده‌اند. انگیزه‌ای ندارند تا برای زندگی خود بجنگند یا تلاش کنند تا زندگی‌شان را تغییر دهند. فقط زندگی خود را می‌پذیرند و امیدوارند شخصی بیاید و مشکلاتشان را حل کند. در چنین فضایی «وانیا» یک قهرمان واقعی است. او در مقابل همه می‌ایستد و برای به دست آوردن مادر خود تلاش می‌کند.

لیام نیسون: ۳۰۰ میلیون اسلحه شخصی در آمریکا داریم

این یک رسوایی است

لیام نیسون: ۳۰۰ میلیون اسلحه شخصی در آمریکا داریم

همشهری آنلاین: لیام نیسون بازیگر مشهور مجموعه سه گانه «ربوده شده»، یکی از پرهوادارترین شخصیت‌های اکشن از نگهداری تعداد بالای اسلحه توسط مردم عادی در آمریکا انتقاد کردید.

لیام نیسن

به گزارش مهر به نقل از هاليوود ريپورتر، شخصيت برايان ميلز فيلم‌هاي سه گانه «ربوده شده» هيچ مشكلي در استفاده از اسلحه براي نابود كردن آدم بدهايي كه خودش و خانواده‌اش را مورد آزار قرار دادند ندارد، اما بازيگر اين شخصيت يعني ليام نيسون خيلي دل خوشي از اسلحه ندارد.

اين بازيگر سينماي ايرلند در مصاحبه‌اي با گلف نيوز دبي به مساله تعداد بالاي سلاح‌هاي موجود در خانه‌هاي مردم اشاره كرد و با توجه به اتفاقات مجله شارلي ابدو گفت: اول از همه بايد بگويم كه دعاها و احساساتم همراه با افرادي است كه جانشان را از دست دادند.

وی افزود: اسلحه‌هاي بسيار زيادي در دسترس مردم است، مخصوصا در آمريكا. فكر كنم جمعيت كل آمریکا حدود 320 ميليون است. بيش از 300 ميليون اسلحه در اين كشور وجود دارد كه بيشترشان هم به طور خصوصي در مالكيت افراد ساكن اين كشور قرار دارد. به نظر من اين يك رسوايي است. هر هفته داريم روزنامه‌ها را بر مي‌داريم و مي‌بينيم كه باز هم چند كودك ديگر در مدارس كشته شده‌اند.

فیلم «ربوده شده 3»

وقتي از او پرسيده شد كه‌ ‌آيا بازي كردن شخصيت مامور سابق سي‌آي‌اي برايان ميلز كه بسيار از اسلحه‌اش استفاده مي‌كند با ديدگاه‌هاي شخصي‌اش تضاد دارد يا خير، نيسون پاسخ داد كه از نظر او اين نقش مردم را تشويق نمي‌كند كه بروند و برای خود اسلحه تهيه كنند.

او گفت: خود من هم با تماشاي فيلم‌هاي كابويي بزرگ شدم و عاشق انجام حركت جلو گرفتن دو انگشت مانند اسلحه و درآوردن صداي بنگ بنگ، تو مرده‌‌اي بودم. اما من در آخر تبديل به يك قاتل نشدم! فكر مي‌كنم اين قدرت سينما است. شخصيتي مانند برايان ميلز كه با اسلحه‌هاي خود به دنبال انتقام گرفتن مي‌رود يك فانتزي به تمام معناست. فقط در فيلم‌هاست. فكر مي‌كنم مي‌تواند به مردم يك نوع خلاصي موقت از تمام استرس‌هاي زندگي و تمام چيزهاي ديگر بدهد. معني‌اش اين نيست كه همه‌شان قرار است بروند بيرون و يك اسلحه تهيه كنند.   

لیام نیسون با «ربوده شده 3» اکنون در صدر باکس آفیس آمریکا حضور دارد.

کد خبر 284587

برچسب‌ها

داستان یک ازدواج

بوی خوش یک زن

نقد فیلم بوی خوش زن Scent of a Woman

 


نقد فیلم بوی خوش زن Scent of a Woman  .
این فیلم بازسازی یک فیلم ایتالیایی با همین نام به کارگردانی دینوریسی است. بازی ماندگار و به یادماندنی آل پاچینو در نقش سرهنگ کلنل در این فیلم تمامی جوایز مهم سینمایی از جمله اسکار و گلدن گلوب را برای او در همان سال به ارمغان آورد.نقشی که از آن به عنوان یکی از ماندگارترین نقش آفرینی های تاریخ سینما یاد میشود.سکانس رقص تانگو آل پاچینو در این فیلم بسیار تمجید شده و معروف است.   خلاصه فیلم : پسر جوانی با نام چارلی سیمز (کریس ادانل) جوانی مودب و سربه زیر و درسخوانی است که در کالجی درس میخواند که بر خلاف خیل عظیمی از هم سنهای خودش اوضاع مالی انچنان جالبی ندارد در ابتدای فیلم که دوستانش برای تعطیلات او را به جشنی دعوت میکنند و او با اندکی خجالت دعوت انان را رد میکند متوجه تفاوت او با دیگران میشویم درست در فصلی که تمام هم کلاسی های شکم سیر و پولدارش به فکر پیدا کردن مکانی مجلل برای تفریح هستند او به دنبال کاری دانشجویی میرود ماموریت او این است که طی چند روز که خانواده فردی بد اخلاق.مغرور .لجوج و البته دوست داشتنی به مسافرت میروند مراقب او باشد بهترین کارکتر فیلم اینجا به ما معرفی میشود سرهنگ اسلید (ال پاچینو) که مدتهاست بینایی خودش را از دست داده در سکانسی فراموش نشدنی به بیننده معرفی میشود سرهنگ از اندسته افرادیست که فکر نکنم کسی تحمل او راداشته باشد غر غرو و بد اخلاق است یک دندگی خاصی دارد و مدام سر بقیه فریاد میکشد اما اوضاع انچنان هم نرمال پیش نمیرود و جوانک ساده فیلم مجبور میشود با این سرهنگ عجیب در مسافرتی به یاد ماندنی همراه شود که این سفر شالوده اصلی فیلم هستاین فیلم درباره تفاوتهای زندگی است فرقی ندارد شما پسر جوان را نقش اول بدانید یا سرهنگ اسلید را فیلم فیلمه ال پاچینوست کارگردان با هوشمندی خاصی به او اجازه داده کارکتر عجیب و غریب سرهنگ را با انرژی وصف ناشدنی اجرا کند سرهنگ نوع شخصیت پردازی عجیبی دارد در سکانس ابتدایی برخوردش با پسر جوان چنان بر او میتازد که با خود میگوییم دیگر پسر به ان خانه بر نمی گردد اما رفته رفته به این کارکتر دل میبندیم سرهنگ اسلید فردیست درست مقابل پسر جوان فیلم .او در زندگی همه چیز را تجربه کرده همانطور که در خود فیلم اشاره میشود او در ارتش خدمت میکرده و بی نهایت شغلش را دوست داشته این عشق به شغلش را وقتی میفهمیم که با وسواس خاصی به پسر دستور میدهد درجه های نظامی او را حمل کند یا انها به روی لباس بچسباند! پس دوران جوانی موفقی داشته در این سن هم که او را در فیلم میبینیم فردی مرفه است که بهترین هواپیما را سوار میشود در هتلی شیک ساکن است از بهترین غذاها و ماشینها استفاده میکند و خلاصه کیفش کوک است در واقع بیننده هنگام تماشای فیلم مدام با خود میگوید این مرد که هر چیز در زندگی میخواهد به راحتی به دست میاورد اما علت اینهمه بد اخلاقی او چیست؟ در اوایل فیلم ما متوجه میشویم او رابطه خوبی با برادر زاده خودش و بچه های کوچک ان ندارد در ادامه نیز وقتی برای صرف نهار به خانه برادر بزرگتر خود میرود عاقبت خوبی در انتظارش نیست. این سکانس جز سکانسهای مهم است جاییکه او با علاقه به همراه پسر وارد خانه برادر خودش میشود خانواده برادرش از دیدنش خوشحال نمیشوند ولی به رویش نمی اورند شاید به انها حق بدهید سرهنگ اسلید از اندسته افرادیست که نمیتواند انچنان جلوی زبانش را بگیرد جلوی جمع شوخی ها و حرفهای رکیک میزند و مهمتر بعد از ان احساس پشیمانی ندارد به عنوان مثال به برادر زاده اش میگوید باید بهتر همسر خودت را ارضا کنی فکر کنید در جمعی خانوادگی جلوی همه کس چنین توصیه ای به شما بکند( اگر من بودم حتما از خجالتش در میامدم) در این سکانس در ابتدا مطابق معمول سرهنگ روده درازی میکند ودر ادامه همان برادر زاده از خجالت او در می اید و با تعریف کردن روزی که سرهنگ نابینا شد حال او را میگیرد شخصا هر وقت این سکانس را میبینم دلم برای سرهنگ میسوزد تضاد جالبی در فیلم هست که هم به فیلمنامه بر میگردد و هم به نوع اجرای دیدنی ال پاچینو پسر جوان متوجه میشود سرهنگ در این چند روز میخواهد تمام چیزهایی را که دوست داشته انگار برای اخرین بار تجربه کند گویی فرصتش برای ادامه حیات رو به پایان است سکانس رقص سرهنگ با دختری جوان دیدنی کار شده کارگردان به درستی موفق شده نقاط مهم فیلمش را به اندازه در بیاورد و با بیننده تعارف نداشته است سکانس رقص و سکانس ماشین سواری دیوانه وار سرهنگ جز این سکانسها هستند سرهنگ بر خلاف پسر جوان که خجالتی است ونمیتواند از دختری جوان تقاضای رقص کند با دختر میرقصد میدانیم او نابیناست اما بی پروا عمل میکند او به رقصیدن جلوی جمع با دختری جوان اکتفا نکرده و در سکانسی تماشایی با ماشینی که به ان علاقه دارد سواری هم میکند البته محل خلوت است و پسر جوان هم او را هدایت میکند شاید بگویید این سکانس کمی اغراق دارد اما من این اغراق را هم دوست دارم مگر اصلا ما انسانها چقدر زنده ایم که مدام با هزارو یک دلیل دست و بال خودمان برای ارزوهای خودمان را میبندیم از جهاتی یاد فیلم فهرست ارزوها هم میفتم زوج جالب مورگان فریمن و جک نیکلسون هم در ان فیلم تا قبل از مرگ فهرستی تهیه کردند و به سفر پرداختند انهم فیلم جالبیست اینجا هم سرهنگ میخواهد از عمرش لذت ببرد اری جرمش همین است در زندگی که همه به علت ناتوانی جسمیش او را محدود کرده اند در زندگی که او نتواسته یا شاید هم نخواسته با کسی انچنان گرم بگیرد این چند روز غنیمت است تا دل را به دریا بزند اما با این وجود هم خطری او را تهدید میکند او هرچقدر هم بتواند در این مدت خوش باشد چون میداند باید دوباره به همان زندگی افسرده کننده خودش بر گردد تصمیم به خودکشی دارد ! انگار تمام خوشیهای او موقتی هستند مثل کسی که درد شدید دندان دارد و به جای درمان ان فقط قرص مسکن مصرف کند سرهنگ گویی بازهم خوشحال نیست در سکانسی تماشایی میخواهد در خیابان دست پسر را رها کند و خودش تنها از خیابان رد شود چراغ برای ماشینها سبز است و انها در حرکتند اما سرهنگ توجهی ندارد یا بهتر بگویم خودش را زده به ان راه او حتی میخواهد وسط خیابان شلوار از پای خودش بیرون اورد و ..   فیلم “بوی خوش زن” در ستایش زندگی کردن و یافتن هدفی برای زندگی است. زندگی سطحی و ولنگارانه‌ی سرهنگ اسلید یا زندگی سخت و توام با تلاش چارلز، هر یک آنقدر در دید بیننده اهمیت می‌یابند که دلش نخواهد با تصمیمی غلط آن را بهم بریزند. کسی که این فیلم را ندیده ممکن است آن را تنها فیلمی در ژانر فیلم‌های دبیرستانی بگنجاند که اگر درخشش آل پاچینو نبود، ممکن بود این فیلم در حد فیلم‌های خوب اما نه چندان به یاد ماندنی مانند “لبخند مونالیزا” پایین آید. البته این درخشش بیش از اندازه‌ی پاچینو ، سطح بازی دیگر بازیگران را در نظر تماشاگر بسیار پایین می‌آورد. کریس ادانل، در تمام زمان‌هایی که کنار پاچینو بود همیشه دست و پایش را گم می‌کرد و می‌ترسید. البته ضرر بازی خوب پاچینو به یک بازی خوب دیگر هم رسیده و درباره‌ی آن چیزی گفته نشده: بازی عالی فیلیپ سیمور هافمن در روزهایی که جوان‌تر و لاغرتر از حالایش بود! هافمن بازیگر فوق‌العاده‌ای است که در فیلم “کاپوتی” درخشش خیره‌کننده‌ای داشت و در این فیلم در نقش جورج ویلیس پسر، بسیار باورپذیر ظاهر گردیده بود.بار این فیلم روی دوش ابر ستاره‌ی فیلم – و محبوبترین بازیگر من- آل پاچینو است. کمتر کاراکتری در یک فیلم به اندازه‌ی کاراکتر او تعریف‌شده و قابل پی گیری از آب در می‌آید، البته این بیشتر از هنر بالای او در پرورش نقش ناشی می‌شود. او کاراکتر فرانک اسلید را که سرهنگی مغرور ، زنباره ، بسیار گستاخ با ظاهری خشن و قلبی مهربان، با فلسفه‌های خاص و تعریف‌های اختصاصی خودش از زندگیست را بسیار بیاد ماندنی کرده‌است. براستی اگر بازیگر دیگری این نقش را بازی کرده‌بود، فرانک اسلید تا امروز زنده می‌ماند؟! یا آن سکانس نفس‌گیر تانگو به این اندازه دیدنی می‌‌شد؟ مشهور است که پاچینو برای بازی در این نقش دو ماه در یک آسایشگاه افسران معلول حاضر درجنگ ویتنام زندگی کرده‌است. فرانک آنقدر گستاخ و بی‌ادب است که اگر یکی از آن تکه‌ها را به شما می‌انداخت دهانتان از تعجب باز می‌ماند ولی تنها عکس‌العملی که می‌توانستید داشته‌باشید این بود که بعد از چند دقیقه لبخند خجلی بزنید، برای همین بدتان نمی‌آید یکی پیدا شود که از پس او و زبانش بر بیاید ولی همین‌که رندی، برادرزاده‌اش، ناجوانمردانه ماجرای کور شدن او را برای چارلز تعریف می‌کند، ناگهان در می‌یابید که فرانک را دوست دارید و دلتان می‌خواهد رندی را خفه کنید! و این حس متناقض در انتهای فیلم تنها مبدل به علاقه و احترام به فرانک می‌شود، آنقدر که دوست دارید آل پاچینو را بخاطر فرانک بودنش بغل کنید و ببوسید! البته فیلم یکی از قواعد همیشگی پاچینو را رعایت کرده: سخنرانی غرای همیشگیش را! از آن سخنرانی داخل هواپیما برای چارلز درباره‌ی زنان که بگذریم( چون واقعاً خیلی بی‌ادبانه‌ است!) سخنرانی نهایی او در دفاعیه‌ی چارلز بسیار کوبنده و عالی است. بسیار گفته‌اند که پاچینو در هر فیلمی ترتیب یک سخنرانی را برای خودش می‌دهد و شرط پذیرش هر فیلمنامه‌ای قرار می‌دهد. پاچینو برای بازی در نقش سرهنگ اسلید اسکار گرفت، آن هم در سالی که دنزل واشنگتن برای مالکوم ایکس، کلینت ایستوود برای نابخشوده و رابرت داونی جونیور برای چاپلین نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر مرد بودند، اما درخشش پاچینو واقعاً اینقدر خیره‌کننده است که مطمئن باشیم هیچ ناعدالتی‌ای در حق دیگر بازیگران نامزد نشده است.

 

فیلم با سام مندس درباره ۱۹۱۷

جنگ‌ترین جنگ قرن

گفت و گوی اسلش فیلم با سام مندس درباره ۱۹۱۷

فیلم سینمایی 1917,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,اخبار سینمای جهان

فیلم «۱۹۱۷» در مراسم گلدن گلوب ۲۰۲۰ جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را از آن خود کرد.

سرپوش هنری - این فیلم درصورت نامزدی در اسکار ۲۰۲۰-امری که احتمال آن قریب به یقین است- از بخت بالایی برای کسب جایزه اسکار در بخش‌های بهترین فیلم و بهترین کارگردانی برخوردار خواهد بود.

 

۱۹۱۷ یک داستان حماسی جنگی است که سم مندس آن را از داستان‌هایی که پدربزرگش درباره رویدادهای جنگ جهانی اول برای وی تعریف کرده بود الهام گرفته است. آلفرد، پدربزرگ سم مندس در زمان جنگ جهانی اول به‌عنوان پیام‌رسان نظامی خدمت می‌کرد. ساخت این فیلم مدت‌ها ذهن مندس را به‌خود مشغول کرده بود، اما به گفته پیپا هریس- تهیه‌کننده فیلم‌های مندس- این داستان مدت‌ها در ذهن سم مندس باقی ماند، چراکه او همواره احساس می‌کرد که نیاز دارد بر چالش ایستایی روند جنگ جهانی اول غلبه کند

 

. این ایستایی از ویژگی‌های جنگ جهانی اول بود و در بسیاری از مواقع در جریان این جنگ، سربازان در نبردهای فرسایشی بر سر محدوده کوچکی از زمین با یکدیگر درگیر می‌شدند و به‌سختی پیشروی می‌کردند. اما مندس در نهایت با مطالعه و دیدن منابع جنگ جهانی اول متوجه برهه‌ای ازجنگ جهانی شد که در آن ارتش آلمان در ‌ماه مارس ۱۹۱۷ به‌طور تاکتیکی به پشت خط بسیار مستحکم و تا بن دندان مسلح هیندنبورگ عقب نشسته بود، بنابراین ایده فیلم ۱۹۱۷ از اینجا در ذهن او شکل گرفت. در این فیلم، داستان سرجوخه بلیک (با بازی دین چارلز چپمن) و سر جوخه شوفیلد (جورج مک کی) روایت می‌شود که به‌ آنها ماموریت داده شده پیام مهمی را برسانند و با رساندن این پیام جان ۱۶۰۰نفر را نجات دهند، چرا که یک گردان از متفقین به‌دلیل این تصور غلط که ارتش آلمان به ‌دلیل ضعف از مواضع خود عقب‌نشینی کرده است، وارد مناطقی که تا پیش از این در اشغال آلمان‌ها قرار داشته شده و در تیررس نیروهای آلمانی قرار گرفته است.

 

سم مندس در گفت‌وگو با  اسلش فیلم درباره موارد الهام‌بخش برای ساخت  فیلم۱۹۱۷، فیلمنامه آن و همچنین نظرش درباره شخصیت‌های پیچیده داستان این فیلم و پویایی آنها، به بحث نشسته است. علاوه بر سم مندس، کریستی ویلسون کرنز دیگر فیلمنامه‌نویس ۱۹۱۷ نیز در این گفت‌وگو حضور دارد.

 

  اسلش فیلم: شاید این سخت‌ترین سؤالی باشد که از شما می‌پرسم، چرا که مطمئن نیستم کلمات مناسبی برای این پرسش انتخاب کرده باشم؛ آیا فیلمنامه به ‌صورت یک سکانس پلان(پلان فیلم) نگاشته شده است؟

سم مندس: در این فیلمنامه ما هیچ اشاره‌ای به اینکه جهت دوربین باید کدام طرفی باشد نکرده‌ایم. اینگونه نبود که در فیلمنامه، ما همه‌‌چیز را با هم جور کنیم یا با هم اینجا و آنجا را پیوند بزنیم. من از اینگونه فیلمنامه‌ها خوشم نمی‌آید. من می‌خواهم فیلمنامه‌ام درباره توصیف شخصیت، دیالوگ‌ها و لحظات باشد. با این حال ما یک فیلمنامه ۴۵صفحه‌ای نوشتیم که در آن تنها به نقشه‌ها، طرح‌ها، نمودارها و الگوها و دیاگرام‌هایی درباره مکان‌های حرکت بازیگران و محل قرار گرفتن دوربین، تجهیزات، ساعت فیلمبرداری و موارد دیگر اشاره شده بود. این فیلمنامه را به این دلیل نوشتیم که به این درک رسیده بودیم که برای عناصرفیزیکی نیاز به نقشه‌ای فیزیکی داریم. ما این فیلمنامه یا این الگو یا نقشه را در اختیار عوامل قرار دادیم تا براساس آن کار خود را انجام دهند. ما به آنها فیلمنامه مصور(storyboard) ندادیم. اگرچه برای خود من و راجر دیکینز(فیلمبردار) فیملنامه‌های مصور زیادی درست شد و در اختیارمان قرار داده شد. البته تصور نمی‌کنم جز ما ۲نفر فرد دیگری آنها را دیده باشد. (خطاب به کریستی ویلسون کرنز) آیا شما فیلمنامه‌های مصور را دیدید؟

 

کریستی: من آنها را برای ۲ یا ۳کلاکت دیدم، زمانی که ما در حال توسعه آنها در فیلمنامه بودیم. من به‌ خاطر می‌آورم که سر این سکانس با هم بحث کرده بودیم.

 

مندس: بنابراین ما تعداد زیادی فیلمنامه‌های مصور تدوین کردیم، اما آنها را میان عوامل فیلم پخش نکردیم. ما آنها را پیش خودمان نگه داشتیم، چراکه من و راجر داشتیم بر سر زبان دوربین (جهت حرکت و فیلمبرداری دوربین) با یکدیگر کار می‌کردیم. بنابراین پاسخ شما نه اما بله است.(می‌خندد)

 

کریستی: البته می‌توانیم بگوییم که یک فیلمنامه متعارف هم نبوده. من درباره جهت دوربین در این فیلمنامه چیزی ننوشته بودم. البته شما می‌توانید این کار را به‌عنوان یک نویسنده ماهر انجام دهید. ما می‌خواستیم کاری کنیم که مخاطب موقع دیدن فیلم به جلو و عقب حرکت کند (تصور کند خود در بطن داستان جا دارد و بسیار هیجان‌زده شود). شاید برای یک لحظه هر کس آنها را نگاه کند اینطور برداشت کند که از شدت هیجان و ترس نفسشان بنده آمده است. بنابراین می‌توانیم به این نتیجه برسیم که فیلمنامه‌ای که به‌صورت سکانس پلان نوشتیم، واقعا ارتباط صمیمانه‌ای با تماشاگر بر قرار می‌کند. اما زمانی که این فیلمنامه از نظر محتوایی و شکلی تنظیم شد، ظاهرش مانند تسمه‌ای بلند بود که پیاده‌ کردن آن در زمان کوتاه یک فیلم کاری بسیار عجیب به‌نظر می‌رسید.

 

به این دلیل که حرکت بازیگران از منطقه‌ای به منطقه‌ای دیگر انجام می‌گیرد و به تعبیری داستان در چند نقطه از نظر مکانی رخ می‌دهد شما تصمیم گرفتید، آن را در قالب یک سکانس پلان بنویسید و فیلمبرداری کنید؟

مندس: این ایده در ذهن من همیشه وجود داشت. از زمانی که برای نخستین بار تصمیم به ساخت این فیلم گرفتم و پیش از تبدیل آن به یک فیلمنامه، این ایده در ذهنم وجود داشته که اتفاقات فیلم در یک روز، در نقطه‌ای از جنگ و در ۲ساعت در مقیاس زمان واقعی و یک‌ سکانس پلان رخ خواهد داد و یک پیام نیز در فیلم ارائه خواهد شد. اگر بخواهیم یک جمع بندی کنیم، قسمت‌های فیلم عبارتند از: مردی که در حال رساندن پیام است، بعد از آن مرد پیام‌رسان دیگری نیز به وی اضافه می‌شود. پس از طرح این شکل ساده و اولیه بود که ساختار ابتدایی فیلمنامه دستم آمد و اینگونه بود که من نزد کریستی رفتم و نگارش فیلمنامه‌ای بر این اساس را به وی پیشنهاد دادم. او این ایده اولیه من را تبدیل به فیلمنامه کرد و سپس من آن را بازنویسی کردم و پس از آن نیز دوباره هرکدام از ما آن را بازنویسی کردیم. از زمان مکالمات اولیه که با کریستی داشتم، خط داستانی فیلمنامه در ذهنم بوده و دقیقا می‌دانستم داستان این است، ایده این است و در یک سکانس پلان نگاشته خواهد شد.

 

کریستی: قبل از اینکه من نگارش فیلمنامه را آغاز کنم، ما درباره شخصیت‌های فیلم خیلی بحث کردیم. به‌دلیل اینکه ما پیش از این نیز با هم کار کرده بودیم، من می‌دانستم قرار است چه کار انجام دهم. 

 

(خطاب به مندس) و شما هم چنین مبنا و اساسی را برای آن در نظر گرفته بودید. نگارش و ساخت فیلمنامه‌ای این‌چنین، درصورتی امکان‌پذیر خواهد بود که شما با کسی کار کنید که چنین نگاهی (نگاه‌ رؤیا‌پردازانه-خیال پردازانه) داشته باشد. در فیلمنامه باید توصیفات زیادی به‌کار می‌بردیم و دیالوگ بازیگران نیز باید به‌گونه‌ای نوشته می‌شد که بازیگران  هنگام ایفای نقش بتوانند به‌صورت طبیعی آن را ادا کنند؛ برای حفظ تعادل روی یک چنین طناب باریک و نازکی شما نیاز به‌رؤیاپردازی نظیر سم (مندس) دارید.

 

به چه دلیل این ایده در ذهن شما شکل گرفت که در دهه دوم قرن بیست‌ویکم داستانی درباره جنگ جهانی اول را روایت کنید؟ چطور به‌نظرتان رسید که این روایت که داستان آن در ۱۰۰سال قبل می‌گذرد، امروز اهمیت دارد؟

مندس: در هر زمان و مکانی روایت داستانی درباره جنگ جهانی اول امری با اهمیت است و هیچ زمانی در تاریخ نبوده که روایت این داستان‌ها بی‌ارزش تلقی شود. من احساس می‌کردم که پس از صدمین سالگرد جنگ جهانی اول (جنگ جهانی اول در ‌ماه نوامبر سال ۱۹۱۸ به پایان رسید و صدمین سالگرد آن نیز در نوامبر ۲۰۱۸ گرامی‌داشته شد) این خطر وجود دارد که خاطرات این جنگ در اذهان عمومی به فراموشی سپرده شود. حس من این بود که خاطرات این جنگ امروز دیگر زنده نیستند و خیلی از جوان‌ها و حتی بزرگسالان امروزی چندان درباره جنگ جهانی اول نمی‌دانند. با این حال همچنان خاطرات این جنگ سایه بسیار بزرگی بر کشورمان (بریتانیا) انداخته است.

 

این جنگ اثرات کمتری در جامعه آمریکا به‌جا گذاشته، چرا که آمریکا تا مدت‌ها وارد این جنگ نشده بود و محل اصلی وقوع این جنگ نیز قاره اروپا بود. این جنگی بود که در پی آن مرزهای اروپا دوباره ترسیم شدند، جنگ جهانی اول نخستین جنگ صنعتی و مکانیزه بشر بود. در ابتدای این جنگ از اسب‌ها استفاده می‌شد و در پایان تانک‌ها و مسلسل‌ها و اسلحه‌های خودکار بودند که سرنوشت جنگ را تعیین کردند.

 

آیا این دغدغه در ذهنتان شکل گرفته بود که حوادث و خصوصیات این جنگ در اذهان به‌طور کلیشه‌وار ضبط نشود؟

مندس: حوادث این جنگ سرمنشأ اتفاقاتی شد که به جنگ جهانی دوم انجامید. اما جنگ جهانی اول به‌طور کامل به دنیای ما شکل دیگری داد. بنابراین به‌خاطر همین است که جنگ بسیار با اهمیتی بود و حفظ و یادآوری خاطرات آن واجد اهمیت فراوانی است. جنگ جهانی اول همچنین جنگی است که خطر کلیشه شدن آن می‌رود. همواره این خطر وجود دارد که ما آن را صرفا با سنگرها، ناکجاآبادها و گل‌ولای به‌خاطر بیاوریم، درحالی‌که مقیاس این جنگ خیلی فراتر از اینها بود. همین مسئله سبب می‌شود تا به تصویر کشیدن حوادث این جنگ و توصیف اتفاقات آن کار دشواری برای یک فیلمساز و حتی یک نویسنده باشد. به همین‌خاطر است که فیلم‌های کمتری از این جنگ در مقایسه با جنگ جهانی دوم ساخته شده است. پیش از ساخت ۱۹۱۷ من این احساس را داشتم که ما فیلم‌هایی از جنگ جهانی اول نداریم که تجربیات سربازان آن جنگ را در برابر دیدگانمان قرار دهد. البته شما فیلم «راه‌های افتخار» (استنلی کوبریک، ۱۹۵۷) را دیده‌اید که یکی از بهترین فیلم‌های ساخته‌شده درباره جنگ جهانی اول است،

 

اما آنچه در اصل در این فیلم به آن پرداخته می‌شود، غیرعقلانی و غیرانسانی‌بودن اقدام به اعزام انسان‌ها و سربازان به میدان جنگ است؛ البته این یکی از ویژگی‌های جنگ جهانی اول است. در این جنگ، اطلاعات به‌صورت بسیار بد و ناقصی به‌ دست ژنرال‌ها می‌رسید و فرماندهی جنگ (چه از نظر سیاسی و چه از نظر نظامی) قوی و متمرکز نبود و بسیاری از اقدامات فرماندهان آن زمان جنگ، امروز زیر سؤال است. اما در این فیلم به آن صورت که باید به تجربیات انسان‌هایی که در میدان جنگ قرار دارند پرداخته نمی‌شود. بنابراین ما به این نتیجه رسیدیم که به تجربیات سربازان جنگ جهانی اول کمتر پرداخته شده و خیلی مهم است که ما بتوانیم تجربیات سربازان این جنگ، را در قالب یک فیلم سینمایی به تصویر بکشیم. البته امروز (اشاره غیرمستقیم به خروج احتمالی بریتانیا از اتحادیه اروپا پس از رفراندوم موسوم به برگزیت) نباید مبارزات سربازان در جنگ جهانی اول که برای یک اروپای آزاد و متحد می‌جنگیدند را فراموش کنیم، امروز مردم کشور من (بریتانیا) باید به‌طور ویژه‌ای تلاش‌های انجام‌گرفته در جنگ جهانی اول به ‌منظور حفظ اتحاد اروپا را به‌ خاطر بیاورند.

 

 

خیلی درباره این مسئله فکر کردم که فرمت یک سکانس پلان چه نتیجه مثبتی دارد که تدوین فیلم به شیوه سنتی از آن بی‌بهره است. در فرمت یک سکانس پلان، مرگ خیلی بی‌واسطه ترو نزدیک‌تر به ما به‌نظر می‌رسد. فکر می‌کنید این بی‌واسطگی چه چیزی را به داستان‌سرایی می‌افزاید؟

کریستی: تصور می‌کنم هر نوع حس تصنع را کنار می‌زند و به شما حس واقعی می‌دهد. داستان چگونگی زندگی کردن انسان را روایت می‌کند. برای من مهم‌ترین چیز این است که در طول فیلم این حس به تماشاگر القا شود که دارد ۱۱۰دقیقه از زندگی یک انسان را می‌بیند، فیلمبرداری از ۱۹۱۷ به ‌صورت یک سکانس پلان باعث می‌شود این فیلم اثری عمیق به ‌نظر برسد.

 

مندس: یک برداشت بدون تقطیع مثل تجربه‌ای است که ما از دنیای پیرامون خود کسب می‌کنیم و تدوین، آن چیزی است که همگان آن را به‌عنوان دستور زبان فیلم پذیرفته‌اند. اما در زندگی تدوین نوعی ترفند و حیله است و نه یک برداشت بدون تقطیع. خیلی دشوار است بتوان یک برداشت بدون تقطیع داشت. اما من تصور می‌کنم (اگر) ما ۱۰۰سال قبل دوربین‌های دیجیتال داشتیم که می‌توانستیم آن را با کف دست خود نگه داریم، شما فیلم‌های بیشتری نظیر ۱۹۱۷ می‌دیدید. در غیراین صورت تصور می‌کنم که شما زمان را به‌طور متفاوتی تجربه می‌کردید. در فیلمی که بیش از آنکه از قواعد یک فیلم متعارف جنگی پیروی کند، قواعد یک فیلم بسیار هیجا‌ن‌انگیز ترسناک به‌کار گرفته شده، شما واقعا گذر سریع زمان، سختی سفر و فواصل را با تمام وجود احساس می‌کنید و چنان این فیلم برایتان ملموس می‌شود که خواهید گفت نمی‌توانم آن ۲۰۰یارد را بپرم و باید این مسیر را پیاده بروم یا اینکه آنجا خانه‌ای در مزرعه است و من با پای پیاده به سمت آن خانه می‌روم. درواقع شما تصور نمی‌کنید که ما از تپه پایین می‌پریم و به‌طور مستقیم خود را جای قهرمانان فیلم می‌گذارید. زمانی که شما این (همذات‌پنداری) را به‌طور ناخودآگاه درک کنید، تجربه‌ای متفاوت را از سر خواهید گذراند، چراکه شما خود را همراه آنها (قهرمانان فیلم) و درگیر حوادث خواهید دید و مطمئن هستید که آنها را ترک نخواهید کرد (یا علاقه دارید تا پایان ماجرا آنها را دنبال کنید). این تجربه بسیار متفاوتی از دیدن یک فیلم است و شاید بتوان گفت یک تجربه رؤیاگونه.

 

یکی از مواردی که باعث شد من به فیلم «مرد پرنده‌ای» (آلخاندرو گونسالس ایناریتو، ۲۰۱۴) علاقه پیدا کنم، این بود که با دیدن آن احساس می‌کردم در ‌رؤیا هستم. اما این‌رؤیا ممکن است ۴یا ۵روز (پس از دیدن فیلم) ادامه داشته باشد. با دیدن این فیلم نیز این احساس در شما ایجاد می‌شد که گویی در یک‌ رؤیا گیر افتاده‌اید.

 

فیلم سینمایی 1917,اخبار فیلم و سینما,خبرهای فیلم و سینما,اخبار سینمای جهان

 

 چهره، ابزار کار بازیگری است، اما تدوین، ابزار یک فیلمساز است. این مسئله شما را ناراحت نکرد که فیلمتان نیاز به تدوین نداشت؟

مندس: ناراحت شدن کلمه خوبی است. هر روز ما این احساس را داشتیم که کارمان تمام است و هیچ راهی برای گریز نداریم. من با توجه به سوابق تئاتری خودم ذهنیتم را در این ‌باره تغییر دادم. بخشی از ذهن خود را منطبق بر وضعیت اجرای نمایش در تئاتر کردم (در نمایش‌های زنده تئاتری چیزی به نام تقطیع و تدوین وجود ندارد و شما تمام نمایش را در یک اجرا می‌بینید). در تئاتر شما به‌مدت ۲ماه و نیم نمایش اجرا می‌کنید و معمولا پیش از هر اجرا به عوامل اجرایی‌تان می‌گویید: بعد از ۲ساعت و نیم می‌بینمتان و درباره اینکه نمایش چطور اجرا شد، صحبت می‌کنیم. بنابراین در زمان ساخت فیلم هم من از ذهنیت تئاتری خودم استفاده کردم. ذهنیت تئاتری، ریتم و تمپو را بدون تدوین کردن قضاوت می‌کند.

 

برخی اوقات به‌نظر می‌رسد انجام کارهای سخت و شلوغ را تا جایی که امکانش هست، سرلوحه کار خود قرار داده‌اید.

مندس: اما کارهای سخت و شلوغ زمانی که به نتیجه می‌رسد به شما حس رضایت‌بخشی می‌دهد و حس می‌کنید که واقعا دستاورد عظیمی کسب کرده‌اید. این حس سبب می‌شود تا بلافاصله ذهنیت و احساسات منفی که ذهنتان را تا زمان پایان کار آزار می‌داده پاک کنید.

 

کریستی: در زمان فیلمبرداری در سر صحنه، همه این حس را داشتیم که گویا جام قهرمانی فوتبال آمریکایی (مهم‌ترین ورزش آمریکا) را از آن خود کرده‌ایم؛بنابراین هر روز ما با شادی زائد‌الوصفی در صحنه می‌گذشت. تقریبا هر روز، ما این احساس را داشتیم که قله اورست را فتح کرده‌ایم و فردا دوباره از نو صعود را آغاز خواهیم کرد.

 

با اتخاذ این شیوه بخش‌هایی از عوامل فیلم که در شرایط عادی با یگدیگر همکاری نمی‌کنند را به همکاری وادار می‌کنیم، اما باز‌هم از برخی جوانب این بخش‌ها مستقل از یکدیگر هستند؛ بنابراین من می‌توانم متوجه شوم که چطور هر کدام از شما هر روز این پیروزی را جشن می‌گرفتید.

مندس: همیشه عوامل صحنه و همکاران بسیار خوبی در صحنه فیلمبرداری داشتم. اما تا‌کنون تیمی به این متحدی ندیده بودم. در زمان تولید فیلم همه باید همزمان با هم کارها را انجام می‌دادند، همه باید در یک زمان آواز می‌خواندند و همه باید همزمان به مانیتورها نگاه می‌کردند. هیچ‌گاه کسی نمی‌گفت این کار را انجام نمی‌دهم به بخش من مربوط نمی‌شود. ۱۹۱۷، فیلم یک سکانس پلانی بود که همکاری همه به‌طور همزمان را می‌طلبید.

 

 من همواره این احساس را درباره راجر دیکینز داشته‌ام که او نه‌تنها یک هنرمند بصری است که همزمان نقش مهمی در حل مشکلات و مسائل در زمان تولید فیلم ایفا می‌کند؛ به‌دلیل اینکه این فیلم نیز مشکلات بسیاری داشت که باید حل می‌شد. می‌توان ۱۹۱۷ را یکی از هیجان‌انگیز‌ترین فیلم‌هایی دانست که او فیلمبرداری کرده است. حتی برای ایجاد چیزی به سادگی یک رعدوبرق هم شما مشکل داشتید، چرا که فیلم در فضای بیرونی فیلمبرداری می‌شد. درباره کار با راجر دیکینز برایمان بگویید.

مندس: با شما موافقم. او یک نابغه فیلمبرداری عصر حاضر است. حرکت دادن دوربین در این فیلم زبان متفاوت خیلی ویژه‌ای داشت، به‌دلیل اینکه فیلمبردار تنها نباید یک ارتباط خطی و ساده با بازیگران می‌داشت بلکه با ارتباطات مداوم و تغییرات در ارتباط، سروکار داشت. برخی اوقات من او را ترغیب می‌کردم که بیشتر توصیفی باشد و برخی اوقات او مرا تشویق می‌کرد توصیفی‌تر باشم. در زمان فیلمبرداری او یک‌سری کارهای غریزی برای خلق زبان حرکت دوربین انجام می‌داد که هم درونی و هم عینی و صمیمی و حماسی بودند. او در زمان فیلمبرداری حرکات تکراری با دوربین انجام نمی‌داد.

 

روایت‌ها و داستان‌های جنگ جهانی اول برایم در زمان کودکی گفته می‌شد. ۴۰سال پیش بود که پدربزرگم داستان‌هایی درباره جنگ جهانی اول را برایم روایت می‌کرد. او در آن زمان در اواخر دهه۷۰ عمر خود بود. پدربزرگم که آلفرد نام داشت، تا آن زمان داستان‌هایی درباره خانواده برایم تعریف نکرده بود. اینکه او به‌طور ناگهانی شروع به تعریف این داستان‌ها کرد برای خانواده اتفاقی عجیب و شگفت‌آور بود.

 

در آن زمان تصور نمی‌کردم روزی با اقتباس از این داستان‌ها فیلم بسازم. در آن زمان به‌نظرم می‌رسید که این داستان‌ها خاطرات او هستند و ربطی به من ندارند. اما این داستان‌ها در طول سال‌ها در ذهنم باقی ماندند و به تعبیری دیگر این داستان‌ها مرا رها نمی‌کردند. درنهایت، شجاعت پیدا کردم و این فکر به نظرم رسید که بالاخره می‌خواهم داستان‌های پدربزرگ را تبدیل به فیلمنامه کنم. بنابراین پس از اتمام فیلم «سقوط آسمانی» تصمیم به نگارش فیلمنامه‌ای بر مبنای داستان‌های پدربزرگ گرفتم؛ داستان مردی تنها در ناکجاآباد در میانه هوای گرگ و میش زمستان.

 

این داستان واقعا با من مانده است و برپایه همان است که فیلم ۱۹۱۷ را ساخته‌ام. پس از آن بود که در فیلمنامه این داستان‌ها را توسعه دادیم، بلندترشان کردیم و به جای یک پیام‌رسان، داستان ۲پیام‌رسان را روایت کردیم. این فیلم درباره پدربزرگم نیست اما به‌خاطر او ۱۹۱۷ را ساختم.

 

نقد فیلم انگل : بررسی فیلم Parasite 2019

نقد فیلم انگل : بررسی فیلم Parasite 2019

Parasite-2

22ام, شهریور 1398

ب

  •  
  •  

فیلم Parasite به کارگردانی جون هو بونگ محصول سال ۲۰۱۹ کشور کره جنوبی در ژانر درام-هیجان انگیز- کمدی با استقبال خوب منتقدین و مخاطبان مواجه شد و توانست جایزه نخل طلای کن را کسب کند.

 

جون هو بونگ از آن دسته کارگردان هایی است که میتوان به جرئت گفت که فیلم بد در کارنامه خود ندارد. از فیلم های خوبی که با نقدهای مثبتی هم به آن وارد شده می توان به اشاره نمود.

 

  • فیلم Okja
  • فیلم Mother
  • فیلم The Host
  • فیلم Memories of Murder

 

 

بررسی فیلم انگل (Parasite 2019)

 

بررسی فیلم انگل (Parasite 2019)

 

نام فیلم به هوشمندانه ترین شکل ممکن انتخاب شده است. “انگل” فیلمی است که شخصیت هایش وارد خانه میزبانان خود شده و از آنها استفاده و تغذیه میکنند.
انگل نه تنها فقط جامعه کره جنوبی را به تصویر نمیکشد که حتی دیدی وسیع تر که ممکن است در هر کشوری چنین وضعیتی باشد به مخاطب خود میدهد. قشرهای مختلف یه جامعه که هر یک قشر پایین تر خود را نادیده میگیرد .

 

خانواده ثروتمندی که تمام قشرهای پایین خود را جز یک قشر بدبو در نظر میگیرد و قشر متوسط و همچنین قشری که در زیرزمین خانه های دیگران زندگی خود را میگذراند.
انگل در ژانر ها خودش را محدود نکرده و در هر ژانری سرکی میکشد. ابتدای فیلم با سکانس های بامزه و کمدی مواجه میشویم که خانواده ای را به تصویر میکشد که بیکار هستند و بچه های خانواده دنبال وای-فای میگردند.

 


بیشتر بدانید :

نقد کامل سریال چرنوبیل (تمام قسمت ها)


 

کمی که جلوتر میرویم فیلم با فیلمنامه و شخصیت پردازی قوی، به سمت کمدی سیاه کشیده میشود. در اینجا ما متوجه تفاوت قشرهای مختلف یک جامعه با نگاهی طنز آلود به روایت داستان میشویم.

 

سکانسی که باران شدید می بارد و خانواده ثروتمند به پیکنیک رفته اند و خوش میگذرانند و در آنسو آب خانه خانواده های دیگر را میبرد مرا به یاد یکی از جمله های کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد می اندازد که میگوید: در این دنیا همه چیز به پول بستگی دارد. اگر پولدار باشی برف برایت بهانه ای میشود که پالتویت را تنت کنی و به گردش بروی اما اگر پول نداشته باشی همان برف باعث مرگ تو می شود.

 

همانطور که فیلم به سمت جلو میرود سیاه شدن داستان هم افزایش یافته و به سمت مالیخولیایی پیش میرود.  میتوان یکی از منحصر به فرد ترین سکانس های فیلم لحظه برخورد شوهر خدمتکار با پدر خانواده باشد که پدر خانواده به او میگوید: “چطور می تونی همچین جایی زندگی کنی؟” در صورتی که خانه خود او هم دست کمی از آنجا ندارد.

 

نقد فیلم Parasite 2019

 

نقد فیلم Parasite 2019

 

پایان فیلم به مریض ترین و تارانتینویی ترین حالت ممکل خود به پایان میرسید. از نقطه ای که نقطه اوج انگل است همه چیز طغیان میکند و همه اقشار مختلف یک جامعه در حیاط پشتی خانه شورش میکنند. شورشی که به مرگ خودش (قشر ضعیف) و دختر خانواده (قشر متوسط) به سرانجام میرسد و تمام اعضای خانواده ثروتمند (قشر قوی) جان سالم به در میبرند. و اما دوباره طغیان از طرف قشر متوسط و کشته شدن پدر خانواده ثروتمند.

 

شاید برای بار اول دیدن این سکانس به مذاق بیننده خوش نیاید که پدر خانواده که دختر مرده اش را در بغلش دارد با چاقو حمله ور می شود آن هم تنها به خاطر اینکه بینی خود را از بوی بد گرفته است. اما به عقیده من برای این سکانس که منطقی جلوه کند پیش تر زمینه سازی شده و جدا از فیلمنامه این قسمت, انگل در این سکانس حرف دیگری پشت پرده دارد. حرف اهمیت ندادن قشر ثروتمند به مرگ و میر و معضلات و در کل قشر های پایین تر خود. قشری که فقط میخواهد از مهلکه جان سالم به در ببرد.

 


پیشنهادی :

نقد کامل فیلم ایرانی متری شیش و نیم


 

تنها رکنی که این سه خانواده را از هم متمایز میکند و فرق بینشان مشخص میشود پول است. با پول علاوه بر نیازهای اصلی و فرعی میتوان با چند دست لباس تمیز اعتماد را خرید. اعتمادی که خانواده ثروتمند از خانواده قشر متوسط حساب ببرد.

 

انگل یکی از بهترین فیلم های ساخت کره جنوبی و حتی یکی از بهتری های 2019 است. انگل با زبانی طنزآلود و تند و تیز داستان خود را روایت میکند و حرف خودش را به مالیخولیایی ترین شکل ممکن بیان میکند. زبانی که بیننده هم از فرم لذت ببرد هم از محتوی. همین باعث شد که انگل جایزه نخل طلای کن امسال را تصاحب کند.
انگل نمایشی از ژانر های مختلف اعم از: هیجانی- درام- عاشقانه-وحشت به بیننده به تصویر میکشد و همین روند با کمک رنگ بندی و قاب بندی های فوق العاده به واقعی تر نشان دادن وضعیت یک جامعه کمک میکند.

 

اگر به سینمای مفهومی و با دیدی اجتماعی-فسلفی علاقه مندید به هیچ عنوان این شاهکار سینمای کره را از دست ندهید.

کلمات کلیدی :

فیلم داستان ازدواج

نقد فیلم داستان ازدواج, Marriage Story, فیلمی

سرگرم کننده، دردناک و احساسی حول انسانیت

و قضاوت

اوون گلیبرمن

۶ ماه پیش - ۶ دقیقه مطالعه

امتیاز منتقد به فیلم :

 

«داستان ازدواج»، نقطه عطف بامباک در فیلم های دراماتیک محسوب می شود. فیلمی سرگرم کننده، دردناک و احساسی است که حول انسانیت و قضاوت می چرخد، او با این فیلم نشان می دهد که می تواند زندگی را با تمامی جزئیات و پیچیدگی اش نشان دهد و در این حین موشکافانه چگونگی رفتار امروزه جوامع را به نمایش بگذارد. فیلمی درباره طلاق است؛ اینکه طلاق چطور اتفاق می افتد، چه معنی دارد، و عواقب بزرگتر آن چیست.در این جا اگرچه طلاق دونفر امر ضروری است اما آسیبی که در حال...

 

 

اختصاصی سلام سینما-  مدتها منتظر «داستان ازدواج» از نوا بامباک بودیم، این چیزی بیشتر از یک فیلم خوب است، بعد از ده فیلمی که تاکنون نوآ بامباک در یک رب قرن از دوران فیلمسازی خود ساخته است( «لگدزنان» و «جیغ کشان» در سال 1995 و فیلم های «ماهی مرکب و نهنگ»، «گرینبرگ» و «فرانسیس ها» )، «داستان ازدواج»، نقطه عطف بامباک در فیلم های دراماتیک محسوب می شود. فیلمی سرگرم کننده، دردناک و احساسی است که حول انسانیت و قضاوت می چرخد، او با این فیلم نشان می دهد که می تواند زندگی را با تمامی جزئیات و پیچیدگی اش نشان دهد و در این حین موشکافانه چگونگی رفتار امروزه جوامع را به نمایش بگذارد. 

فیلم درامی درباره طلاق است، پس از پایان داستان احساس می کنید که زندگی آنها را چیزی جدا از زندگی خودتان نمی دانید. داستان ازدواج، تنها داستانی از یک زندگی زناشویی شکست خورده و عواقب ناشی از آن نیست، فیلمی درباره طلاق است؛ اینکه طلاق چطور اتفاق می افتد، چه معنی دارد، و عواقب بزرگتر آن چیست. سریال های تلویزیونی معمولا با این مسائل روبرو می شوند (مانند سریال دروغ های کوچک بزرگ) اما اگر می خواهید بدانید که آخرین فیلمی با چنین موضوعی کی اکران شد باید در فیلم های 40 سال گذشته جواب خود را پیدا کنید (مانند فیلم کرامر در مقابل کرامر و شلیک به ماه). با اینکه در داستان ازدواج خیلی چیزها تغییر کرده است اما فیلم ارزشمندی است که در این مجموعه قرار می گیرد. در آن زمان طلاق امر شایعی بود اما می توان گفت که در این فیلم برای اولین بار به چیزی به نام طلاق پیچیده صنعتی اشاره می شود. در این جا اگرچه طلاق دونفر امر ضروری است اما آسیبی که در حال حاضر وارد می کند بسیار بیشتر از شکسته شدن قلب هایشان است. 

با شروع فیلم صداهای چارلی (ادام درایور) و نیکول (اسکارلت جوهانسون) را می شنویم که ده سال از ازدواج شان گذشته و پسر 8 ساله ای به نام هنری (اژی رابرتسون) دارند، هریک به نوبت توضیح می دهند که به چه موضوعی از دیگری اهمیت می دهند، لیستی که درحال تهیه هستند با تصاویری از زندگی شان کامل می شود، که هریک از این تصاویر نیز همراه با جزئیات است- زمانی که نیکول قیچی می دهد تا چارلی موهای بینی اش را کوتاه کند اما او گوش نمی دهد؛ زمان هایی که نیکول برای مدت طولانی تی بگ را داخل ماگ ها باقی می گذارد؛ وقت هایی که چارلی دهانش را پر از غذا می کند؛ نحوه باز کردن درب کنسرو به وسیله نیکول؛ بازی رقابتی و خانوادگی مونوپولی- با اینکه هنوز شخصیت ها را نمی شناسیم اما این سکانس منجر به لبخندزدن می شود. تصاویر خانوادگی چیز مهمی را به ما می گوید (اینکه چارلی و نیکول همواره عاشق یکدیگر بوده اند)و همچنین سوالی ایجاد می شود: چرا می خواهند طلاق بگیرند؟ آیا نمی توانند مسائل را حل کنند؟

نیکول کسی است که طلاق را مطرح کرده است، او بازیگری است که در لس آنجلس بزرگ شده و در زندگی اش لحظاتی را تجربه کرده که مستقل و شناخته شده بوده است (او در فیلم رمانتیک و جذاب All Over the Girl بازی کرده است) و پس از آنکه عاشق چارلی شد برای ازدواج با او به نیویورک رفت و در تئاتر پایین شهر مشغول به کار شد. درحالیکه دهه دوم زندگی شان را سپری می کردند، زیبا و موفق بودند و با تولد فرزندشان زندگی خوبی در پارک اسلوپ تشکیل دادند. چارلی تا جایی که به خاطر دارد زندگی رویایی داشته است اما نیکول همواره اصرار داشت تا به لس آنجلس بروند و همین منجر به ایجاد بحث هایی می شد که چارلی هیچوقت آنها را جدی نمی گرفت. شاید به این دلیل که او یک مرد نیویورکی بود. همچنین چارلی کارگردان نمایش  Electra در برودوی بود پس چطور امکان داشت که نقل مکان کنند؟

نیکول این فرصت را داشت تا در یک سریال تلویزیونی نقش آفرینی کند و چیزی که او می دانست این بود که عاشق خانواده اش است، زندگی زناشویی اش را صرف زندگی در محلی کرده بود که برای چارلی بهترین بود، و زندگی خودش را متوقف کرده بود. البته که برای رفع چنین مشکلی راه هایی وجود دارد اما بامباک نشان داده است که چطور سلیقه، شخصیت و خودپسندی می تواند به موانع اضافه شود. در سکانسی می بینیم که چارلی به نیکول یادآوری می کند که او هیچگاه تلویزیون تماشا نمی کند، اما با فلش هایی در داستان می بینیم که او درحال تماشای یک فیلم ترسناک است. این یک ویژگی تمایزی است که در مردها وجود دارد و به معنای همه یا هیچ است اما در اینجا حرف او به معنای فیلم هایی است که در محوریت حرفه نیکول قرار دارند. 

فیلم یکی از اختلافات قدیمی که بین نیویورک و لس آنجلس وجود دارد را نشان می دهد مانند آنچه که در «آنی هال» شاهد بودیم اما در داستان ازدواج، این موضوع اندکی احساساتی تر است. نیکول متقاعد شده است که چارلی عاشق همه چیز او را به جز آرزویش برای رفتن به لس آنجلس است. نیکول، هنری را از خانه مادرش ساندرا (جولی هاگرتی) که در گذشته بازیگر بوده است برمی دارد؛ طلاق شروع شده است. 

اما چارلی هنوز متوجه این موضوع نشده است، او پایان زندگی شان را قبول کرده است، چارلی و نیکول پذیرفته اند که برای جدایی وارد جدال نشوند. چارلی هنوز فکر می کند که یک خانواده نیویورکی دارد، این دو تنها چند خانه دورتر از هم زندگی می کنند و حضانت هنری را بطور اشتراکی برعهده دارند. 

اما واقعیت این نیست، با وجود یک بچه در صورت طلاق و هنگامی که یکی از والدین قصد دارد تا در بخش دیگری از کشور زندگی کند چه اتفاقی می افتد؟ او پس از تعقیب نیکول و با استخدام یک وکیل طلاق به این موضوع پی می برد که دنیای طلاق و واقعیت چیست، سیستم دادگاهی به درخواست و آرزوهایش گوش نخواهد داد، و در این راه اینقدر باید پول خرج کند که قبل از برنده شدن ورشکسته می شود. 

او احساسی همچون یک مجرم دارد و تنها تلاش می کند تا ارتباطش با پسرش را حفظ کند (واقعیت این است که هنری لس آنجلس را دوست دارد). هر طلاق دو وجه دارد، بامباک در داستان ازدواج بین احساسات همدردی که با شخصیت ها نشان می دهیم اختلاف به وجود می آورد، بیشتر از نیمی از فیلم از دیدگاه چارلی روایت می شود و از آنجایی که ادام درایور یکی از بازیگرانی است که احساس همدردی مخاطب را برانگیخته می کند ما می توانیم مشکلات چارلی را درک کرده و طرف او را بگیریم. 

اما بامباک لایه های درونی این ازدواج را نشان می دهد، سکانسی که نیکول داستان زندگی شان را برای وکیل تعریف می کند واقعا طاقت فرساست. ممکن است این کار او بی رحمانه باشد اما به نظرش درست است. این فیلمی است درباره نیویورک علیه لس آنجلس. اما در حقیقت پیرامون جنگی است میان واقعیت دهه 20 و 21 و انتخاب های متنوعی که برای زنان به وجود آمده است. 

همچنین نشان می دهد که سیستم طلاق و نحوه کارکرد آن چقدر بد است. چارلی متوجه می شود که نمی تواند فردی را که قبلا یکبار همسرش با او مشاوره داشته است به عنوان وکیل خود انتخاب کند. همچنین متوجه می شود که دادگاه از او انتظار داشتن خانه در لس آنجلس را دارد، اما داشتن یک آپارتمان اجاره ای در لس آنجلس به دادگاه ثابت می کند که آنها یک خانواده لس آنجلسی هستند. او در نهایت مجبور می شود یک وکیل خانوادگی دست و پا چلفتی استخدام کند. در دادگاه متوجه جنبه پیچیده ای از زندگی این دو می شویم. 

یکی از ریزه کاری هایی که در داستان ازدواج می بینیم، پروسه طلاق با تمام عیب و نقص هایش است که بعنوان وسیله ای برای نیکول و چارلی عمل می کند تا به وسیله آن با واقعیت های پنهانی ازدواج آشنا شوند. آنها به دادگاه می روند و زندگی شان را از هم جدا می کنند، درحالیکه اگر چارلی می پذیرفت تا مرد دیگری باشد تمامی این مشکلات در دو دقیقه حل شدنی بود. 

فیلمنامه قوی بامباک همواره بدون ایراد است. او از شخصیت های باهوش، شوخ طبع، غمگین و کاوشگری استفاده می کند که توانایی این را دارند تا احساسات خود را به طور کاملا واقعی نشان دهند، بامباک سکانس هایی می نویسند که همچون تکخوانی های گفتاری است. وقتی نیکول وارد آپارتمانی می شود که چارلی اجاره کرده است، هردو تا قبل از اینکه با اتهامات مواجه می شوند، تلاش می کنند تا مشکلات را برطرف کنند (تو به من خیانت کردی، تو از من سوءاستفاده  کردی، تو از من برای رسیدن به آرزوهات استفاده کردی)دیالوگ هایی شبیه به فیلم های برگمان که اینقدر با خشم گفته می شود که اشک در چشمان بیننده حلقه می زند. 

بازیگران نقش مکمل نقش های به یادماندنی ایفا کرده اند. دو سکانس آخر فیلم حول آهنگ های 1970 از استفن سوندهم ساخته شده است. آهنگ You Could Drive a Person Crazy که به وسیله نیکول، مادر و خواهرش در یک مهمانی اجرا می شود و آهنگ غمگین Being Alive که بوسیله ادام درایور نواخته می شود. ازدواج ممکن است مانند تفاوت بین زنده بودن و بی تعلقی باشد. داستان ازدواج، همراه با ترکیبی از عشق و دلشکستگی چنین حقیقتی را نشان می دهد و شما را با لذت و حس همدردی رها می کند. 

منبع: ورایتی

مترجم: مهتاب عیوضی

یک خانواده محترم

محترم از مسعود بخشی

دانلود فیلم جدید یک خانواده محترم از

مسعود بخشی

 

دانلود رایگان فیلم جدید یک خانواده محترمبا لینک مستقیم کم حجم و کیفیت بالا عالی HD 720p

 

فیلم سینمایی «یک خانواده محترم»ساخته مسعود بخشیبدون تگ آرم تبلیغاتی و خرید اشتراک ویژه Vip

free, full & direct download A Respectable Familynew iranian movie by Masoud Bakhshi

 

 

یک خانواده محترم- Yek Khanevade Mohtaram

سال ساخت: 1390 |پخش: 95 | پخش کننده:کول دانلود

تهیه کننده: محمد آفریده | نویسنده: ؟ | کارگردان:مسعود بخشی

 

 

 

لیست بازیگران فیلمیک خانواده محترم:

بابک حمیدیان ، مهرداد صدیقیان ،مهران احمدی ،آهو خردمند ،بهناز جعفری ،مهرداد ضیایی.

 

خلاصه داستان یک خانواده محترم:

فیلمساز، نگاه انتقادی نسبتا تندی به جامعه امروز ایران از زاویه دید جوانی تحصیل کرده (آرش با بازی بابک حمیدی) دارد که از پاریس به نزد مادرش که تنها در شیراز زندگی می کند باز می گردد. این بازگشت برای او یادآور خاطرات دردناک دوران کودکی (دوران جنگ ایران و عراق) و خشونتی است که پدرش در حق او، برادر بزرگترش (که در جبهه شهید شده) و مادرش روا داشته است.

 

درباره یک خانواده محترم

تیری مرانژه، عضو هیات تحریریه ماهنامه «کایه دو سینما» و دانشیار در ادبیات مدرن درباره این فیلم می نویسد: «مسعود بخشی مستندساز ایرانی برای نخستین بار یک فیلم داستانی را به تصویر کشیده است و مانند اصغر فرهادی جسارت به خرج داده است. ما در فیلم یک خانواده محترم از دید آرش، ایران امروز را می بینیم. آرش یک استاد دانشگاه است که برای مدتی به ایران بازمی گردد. وی برای درمان جامعه ای که از میزان فساد و غارت های مافیایی در حال خفگی است تلاش می کند..

 

جوایز و افتخاراتیک خانواده محترم

تنها نماینده سینمای ایران در شصت و پنجمین دوره جشنواره فیلم کن مورد استقبال منتقدان قرار گرفت. این فیلم جایزه بهترین فیلم در بخش افق های تازه را در جشنواره بین المللی فیلم ابوظبی نیز به خود اختصاص داد. اسکرین دیلی فیلم را به عنوان «یک درام نیروبخش و قابل فهم» تحسین کرد و هالیوود ریپورتر آن را «یک کیفرخواست سیاسی که هنرمندانه ساخته شده» دانست.

 

حاشیه های یک خانواده محترم

سیدمحمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت تهیه کنندگان و کارگردانانی که بدون مجوز فیلم می سازند و در جشنواره هایی که «سیاه نمایی می کنند» حضور می یابند، «تاوان» آن را خواهند پرداخت. او به شدت از تهیه کنندگان و کارگردانان فیلم هایی که از سوی وزارت ارشاد اجازه نمایش نگرفته اند و در جشنواره ها شرکت می کنند انتقاد کرد و گفت حضور فیلم های ایرانی در جشنواره های جهانی باید «ضابطه مند» باشد.

فرج‌ الله سلحشور نیز در مخالفت با این فیلم گفت: “افتضاحات سینمای کشورمان پایان ندارد. اگر ۴ نفر از این خاینان اعدام شوند و برخوردهای شدیدی با آنان شود دیگر حساب کار دستشان می آید.»

 

تاریخ اکرانیک خانواده محترم

از فیلم های توقیفی سینمای ایران است که هیچ گاه در کشور اکران نشده است.

 

زمان پخشدر شبکه نمایش خانگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک های دانلود فیلمیک خانواده محترم از دو سرور

و با 3 کیفیت عالی و کم حجم و موبایلی

 

 

دانلوداز سرور کت فایل (پیشنهاد ما)

Yek Khanevade Mohtaram HQ – 403 MB

Yek Khanevade Mohtaram LQ – 216 MB

 

دانلود از سرور

 

 

فهرست نهایی برندگان جشنواره فیلم فجر 98

فهرست نهایی برندگان جشنواره فیلم فجر 98

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۸ - 15:27 — گروه - نظر بدهيد

فهرست نهایی برندگان جشنواره فیلم فجر 98

فهرست نهایی برندگان جشنواره فیلم فجر 98

نسیبه عسکری

 نویسنده:نسیبه عسکری

 ارسال شده در:22 بهمن 1398، 20:00

فهرست نهایی برندگان جشنواره فیلم فجر 98

برندگان نهایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر 98 اعلام شدند. برای اطلاع از آخرین اخبار جشنواره فیلم فجر 98 و مشاهده فهرست برندگان و تیزر فیلم‌ها با پلازامگ همراه باشید.

جشنواره فیلم فجر در واقع ویترین سینمای ایران است. به همین خاطر تهیه‌کنندگان و کارگردان‌ها  تلاش می‌کنند تا هر سال فیلم‌های خود را به این جشنواره برسانند. طبیعی است که قرار گرفتن در جو پرهیاهوی جشنواره فجر، حتی به فروش فیلم‌ها در زمان اکران‌شان نیز کمک زیادی می‌کند.

آنچه در این مقاله پلازامگ می‌خوانید:

 


 اسامی برندگان سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر 98


اسامی برندگان نهایی سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر 98 عبارت است از:

 

نامزدهای بهترین طراحی لباس 

  • برنده: امیر ملک‌پور برای فیلم روز صفر
  • رسول علیزاده برای فیلم پوست
  • مارال جیرانی برای فیلم خروج
  • بهزاد جعفری طادی برای فیلم درخت گردو
  • شیده محمود زاده برای فیلم سینماشهرقصه
  • غزاله معتمد برای فیلم شنای پروانه

جشنواره فیلم فجر 98

همچنین بخوانید:

 

نامزدهای بهترین طراحی صحنه

  • برنده: کیوان مقدم برای فیلم خورشید
  • پوریا اخوان برای فیلم پوست
  • محمدرضا شجاعی برای فیلم درخت گردو
  • سهیل دانش اشراقی برای فیلم روز صفر
  • آیدین ظریف برای فیلم سینماشهرقصه

 

نامزدهای بهترین صدا

  • برندگان: مهدی صالح‌کرمانی و آرش قاسمی برای فیلم شنای پروانه
  • امیر شاهوردی و سیدعلیرضا علویان برای فیلم پوست
  • رشید دانشمند و امین شریفی برای فیلم تومان
  • امیر نوبخت و آرش قاسمی برای فیلم خروج
  • حسین بشاش و محمدرضا دلپاک برای فیلم خورشید

جشنواره فیلم فجر 98

همچنین بخوانید:

 

نامزدهای بهترین جلوه‌های ویژه بصری (CGI)

  • برنده : محمد برادران برای فیلم خروج
  • جواد مطوری برای فیلم آبادان یازده 60
  • جواد مطوری برای فیلم خورشید
  • امین پهلوان‌زاده و کامیار شفیع‌پور برای فیلم درخت گردو
  • رضا میثاقی و محسن خیرآبادی برای روز صفر

جشنواره فیلم فجر 98 / فیلم خروج

نامزدهای بهترین جلوه‌های ویژه میدانی

  • برنده: محسن روزبهانی برای فیلم روزصفر
  • محسن روزبهانی برای فیلم آبادان یازده 60
  • آرش آقابیک برای فیلم پوست
  • ایمان کرمیان برای فیلم خورشید
  • ایمان کرمیان برای فیلم درخت گردو
  • آرش آقابیک برای فیلم شنای پروانه

جشنواره فیلم فجر 98 / روز صفر

همچنین بخوانید:

 

نامزدهای بهترین چهره‌پردازی

  • برنده: مهرداد میرکیانی برای فیلم خروج
  • محمدرضا قومی برای فیلم خون شد
  • شهرام خلج برای فیلم درخت گردو
  • ایمان امیدواری برای فیلم سه‌کام حبس
  • عظیم فراین برای فیلم شنای پروانه

 

نامزدهای بهترین موسیقی متن

  • برنده: بامداد افشار برای فیلم پوست
  • حسین علیزاده برای فیلم آتابای
  • رامین کوشا برای فیلم خورشید
  • حبیب خزایی‌فر برای فیلم درخت گردو
  • مسعود سخاوت‌دوست برای فیلم شنای پروانه

همچنین بخوانید:

 

نامزدهای بهترین تدوین

  • برنده: اسماعیل علیزاده برای فیلم شنای پروانه
  • محمد نجاریان برای فیلم پوست
  • حسن حسن‌دوست برای فیلم خورشید
  • محمد نجاریان برای فیلم درخت گردو
  • میثم مولایی برای فیلم روز صفر
  • سیاوش پورخلیلی برای فیلم سینماشهرقصه

 

نامزدهای بهترین فیلمبرداری

  • برنده: مرتضی نجفی برای فیلم تومان
  • سامان لطفیان برای فیلم آتابای
  • مسعود امینی تیرانی برای فیلم ابر بارانش گرفته
  • هومن بهمنش برای فیلم خورشید
  • مسعود سلامی برای فیلم سه‌کام حبس
  • سامان لطفیان برای فیلم شنای پروانه

همچنین بخوانید:

 

نامزدهای بهترین نقش مکمل مرد

  • برنده: امیر آقایی برای فیلم شنای پروانه
  • جواد عزتی برای فیلم آتابای
  • ارشیا نیک‌بین برای فیلم ابر بارانش گرفته
  • مجتبی پیرزاده برای فیلم تومان
  • بابک کریمی برای فیلم سینماشهرقصه
  • نوید پورفرج برای فیلم مغز استخوان

جشنواره فیلم فجر 98

 

نامزدهای بهترین نقش مکمل زن

  • برنده: طناز طباطبایی برای فیلم شنای پروانه
  • لیلا زارع برای فیلم خون شد
  • مینو شریفی‌پور برای فیلم درخت گردو
  • سمیرا حسن‌پور برای فیلم سه‌کام حبس
  • باران کوثری برای فیلم عامه‌پسند
  • ستاره پسیانی برای فیلم من می‌ترسم

جشنواره فیلم فجر 98

 

نامزدهای بهترین نقش اصلی مرد

  • برنده: پیمان معادی برای فیلم درخت گردو
  • میرسعید مولویان برای فیلم تومان
  • فرامرز قریبیان برای فیلم خروج
  • امیر جدیدی برای فیلم روز صفر
  • علی شادمان برای فیلم مردن در آب مطهر

جشنواره فیلم فجر 98

 

نامزدهای بهترین نقش اصلی زن

  • برنده: نازنین احمدی برای فیلم ابر بارانش گرفته
  • پریناز ایزدیار برای فیلم سه‌کام حبس
  • مریم مقدم برای فیلم قصیده گاو سفید
  • ندا جبرئیلی برای فیلم مردن در آب مطهر
  • الناز شاکردوست برای فیلم من می‌ترسم

جشنواره فیلم فجر 98

 

نامزدهای بهترین فیلمنامه

  • برنده: نیما جاویدی و مجید مجیدی برای فیلم خورشید
  • سعید ملکان و بهرام توکلی برای فیلم روز صفر
  • محمد کارت، حسین دوماری و پدرام پورامیری برای فیلم شنای پروانه
  • بهتاش صناعی‌ها، مریم مقدم و مهرداد کورش‌نیا برای فیلم قصیده گاو سفید
  • علی زرنگار برای فیلم مغز استخوان
  • بهنام بهزادی و سحر سخایی برای فیلم من می‌ترسم

majid majidi

همچنین بخوانید:

 

نامزدهای بهترین کارگردانی

  • برنده: محمدحسین مهدویان برای فیلم درخت گردو
  • نیکی کریمی برای فیلم آتابای
  • مرتضی فرشباف برای فیلم تومان
  • مجید مجیدی برای فیلم خورشید
  • سعید ملکان برای فیلم روز صفر
  • محمد کارت برای فیلم شنای پروانه

 

جشنواره فیلم فجر 98

 

نامزدهای بهترین فیلم

  • برنده: فیلم خورشید به تهیه کنندگی امیر بنان و مجید مجیدی برای
  • نیکی کریمی برای فیلم آتابای
  • امیر بنان و مجید مجیدی برای فیلم خورشید
  • سیدمصطفی احمدی برای فیلم درخت گردو
  • سعید ملکان برای فیلم روز صفر
  • رسول صدرعاملی برای فیلم شنای پروانه

جشنواره فیلم فجر 98

 


اخبار زنده اختتامیه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر 98


مراسم اختتامیه سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر 98 از ساعت 18:30 در سالن بزرگ برج میلاد تهران آغاز شد. در ادامه به صورت زنده با آخرین اتفاقات این مراسم همراه پلازامگ باشید:

  • تجلیل از فریدون جیرانی: بعد از صحبت‌های پیروز حناچی، شهردار تهران که با شعرخوانی از خمسه نظامی توجه بسیاری از حاضران را به خود جلب کرد، مراسم تجلیل از فریدون جیرانی آغاز شد.

جشنواره فیلم فجر 98

  • جایزه ویژه شهید قاسم سلیمانی: در بخشی از جشنواره امسال، جایزه‌ای با عنوان «جایزه ویژه شهید قاسم سلیمانی» به یکی از فیلم‌ها اهدا شد. این جایزه به فیلمی با مضمون مقاومت و جهاد اهدا می‌شود. این جایزه به فیلم «آبادان یازده 60» اهدا شد.

جشنواره فیلم فجر 98 / جایزه ویژه شهید قاسم سلیمانی

  • در بخشی از مراسم اختتامیه از کودکان کار که در فیلم «خورشید» مجیدی مجیدی ایفای نقش کردند، تقدیر ویژه شد. گریه‌های مکرر و احساساتی شدن این بازیگران کودک از جمله لحظات عجیب اختتامیه بود.

 اخبار روزهای اول تا نهم جشنواره فیلم فجر 98


در ادامه می‌توانید از آخرین اخبار جشنواره فیلم فجر اطلاع پیدا کنید:

اخبار روز اول جشنواره فجر:

  • روز اول جشنواره با اکران سه فیلم آغاز شد؛ فیلم «قصیده گاو سفید» از بهتاش صناعی‌ها،  فیلم «عامه‌پسند» از سهیل بیرقی  و فیلم «سه کام حبس» به کارگردانی و نویسندگی سامان سالور

جشنواره فیلم فجر 98

همچنین بخوانید:

  • نکته جالب درباره روز اول جشنواره فیلم فجر 98، پوشش عوامل فیلم‌ها بود. تقریبا همه بازیگران و عوامل فیلم‌ها با لباس مشکی در نشست خبری حاضر شده بودند.

اخبار روز دوم جشنواره فجر :

  • فیلم «شنای پروانه» به کارگردانی محمد کارت در دومین روز جشنواره به نمایش در آمد.  در نشست خبری که بعد از نمایش فیلم برگزار شد، علاوه بر کارگردان، نویسندگان و بازیگران این فیلم سینمایی نظیر امیر آقایی، جواد عزتی، پانته‌آ بهرام، طناز طباطبایی و علی شادمان حضور داشتند.

اخبار جشنواره فیلم فجر

همچنین بخوانید:

  • «بی صدا حلزون» دومین فیلمی بود که در روز دوم جشنواره اکران شد. کارگردان این فیلم «بهرنگ دزفولی زاده» است و هانیه توسلی بازیگر نقش اصلی آن محسوب می شود. در نشست خبری، هانیه توسلی از اینکه این فیلم در بخش مسابقه سینمای ایران نیست انتقاد کرد.

 

  • فیلم سینمایی «تومان» سومین و آخرین فیلمی بود که در روز دوم جشنواره اکران شد. کارگردانی این فیلم دو ساعت و ربعه را مرتضی فرشباف بر عهده داشت. این فیلم در خصوص بالا و پایین شدن زندگی شخصی یک قمارباز فوتبال است.

فیلم تومان

اخبار روز سوم جشنواره فجر در سینمای رسانه :

  • سعید ملکان با فیلم «روز صفر» غوغا کرد. این فیلم که امیر جدیدی و ساعد سهیلی به عنوان ستارگان آن ایفای نقش می‌کنند در خصوص زندگی عبدالمالک ریگی است و اتفاقاتی که منجر به دستگیری او شد را روایت می‌کند. این فیلم اگرچه از نظر خیلی از منتقدان سینما نظیر «مسعود فراستی» تقدیر شد اما مشکلات ساختاری موجود در آن تجربه اندک کارگردان را نشان می‌دهد.

جشنواره فجر 98

  • مسعود فراستی در خصوص فیلم «روز صفر» گفت:

تبریک می‌گویم به سینمای ایران. به ملکان، سهیلی و تیم موسیقی فیلم تبریک می‌گویم. جدیدی در این نقش عالی ظاهر شد. این فیلم اندازه است و تکنیک دارد و افتخار می‌کنم حق مطلب ادا شده است. از نظر من بهترین فیلم جشنواره بود، البته با تدوین فیلم مشکل دارم که بعدا درباره آن صحبت خواهم کرد.

  • «ابر بارانش گرفت» دومین فیلمی بود که در روز سوم جشنواره فجر در سینما رسانه اکران شد. کارگردان این فیلم مجید برزگر است و در بخش‌هایی از فیلم به صحنه‌هایی از فیلم‌های تارکوفسکی اشاره کرده است.
  • «آبادان یازده 60» فیلم دیگری بود که در روز سوم جشنواره اکران شد. این فیلم توسط مهرداد خوشبخت کارگردانی شده و به گفته خود او، ادای دینی به مردم آبادان بوده است. حضور حسن معجونی و نادر سلیمانی در این فیلم از جمله جذابیت‌های آن محسوب می‌شود.

همچنین بخوانید:

اخبار روز چهارم جشنواره فجر در سینمای رسانه :

  • در روز چهارم سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، سه فیلم «آن شب» از کوروش نظر آهاری، «درخت گردو» از محمد حسین مهدویان و «دوزیست» از برزو نیک نژاد اکران شدند.
  • فیلم «آن شب» که شهاب حسینی در آن نقش آفرینی می‌کند یکی از جذاب‌ترین فیلم‌های امسال جشنواره است. این فیلم توسط شرکت فیلمسازی شهاب حسینی تهیه شده است. نشست خبری این فیلم بدون حضور شهاب حسینی برگزار شد.

درخت گردو / جشنواره فیلم فجر

  • نشست خبری فیلم «درخت گردو» با حضور کارگردان و بازیگران این فیلم برگزار شد. حضور مهران مدیری در کنار محمد حسین مهدویان از جمله صحنه‌های جالب در این نشست خبری بود.
  • فیلم اجتماعی «دوزیست» سومین فیلمی بود که در چهارمین روز جشنواره فیلم فجر اکران شد. از نکات جالب این فیلم نقش آفرینی سعید پورصمیمی بازیگر کهنه کار سینمای ایران در کنار بازیگرانی نظیر جواد عزتی، هادی حجازی فر و پژمان جمشیدی است.

همچنین بخوانید:

اخبار روز پنجم جشنواره فجر :

  • سه فیلمی که در روز پنجم جشنواره اکران شدند عبارت اند از : «خوب، بد، جلف 2: ارتش سری» ساخته پیمان قاسمخانی، « مغز استخوان» از حمیدرضا قربانی و «روز بلوا» از بهروز شعیبی
  • پیمان قاسمخانی در نشست خبری بعد از اکران فیلم «خوب، بد، جلف 2: ارتش سری» گفت:

ابتدا قصد داشتیم فیلم را به صورت سریال بسازیم و 11 قسمت از آن را هم نوشتیم اما در ادامه دیدیم که ساخت آن بسیار پرهزینه درمی آید؛ اینگونه شد که قیدش را زدیم و فیلم فعلی به دوگانه تبدیل شد که قسمت دوم آن هنوز نوشته نشده است.

جشنواره فجر 98

  • فیلم «مغز استخوان» از دیگر فیلم‎های روز پنجم جشنواره بود. داستان این فیلم زندگی زنی (با بازی پریناز ایزدیار) را روایت می‌کند که برای اینکه از مرگ فرزندش جلوگیری کند، تصمیم می‌گیرد که فرزند نامشروعی به دنیا بیاورد. داستان این فیلم انتقاد بسیاری از منتقدان را در پی داشت.
  • آخرین فیلم روز پنج، فیلم «روز بلوا» با بازی بابک حمیدیان در نقش یک روحانی بود. سرمایه گذار این فیلم سازمان فرهنگی هنری اوج بود و شباهت زیادی به فیلم «رسوایی» مسعود ده‌نمکی داشت.

جشنواره فجر 98

اخبار روز ششم جشنواره فیلم فجر :

  • فیلم «کشتارگاه» به کارگردانی عباس امینی اولین فیلمی بود که در روز ششم جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد. در نشست خبری بعد از نمایش فیلم، باران کوثری و امیرحسین فتحی از بازیگران این فیلم حضور داشتند. تعداد کم اهالی رسانه و خبرنگاران از جمله حواشی این نشست خبری بود.

همچنین بخوانید:

  • «مردن در آب مطهر» دومین فیلمی بود که در روز ششم جشنواره فجر به نمایش در آمد. کارگردانان این اثر برادران محمودی هستند و بازیگرانی نظیر علی شادمان و ندا جبرئیلی از بازیگران مطرح آن به شمار می‌روند. این فیلم داستان یک مهاجر افغانی را روایت می‌کند که برای مهاجرت به اروپا از ایران می‌گذرد.

 

اخبار روز هفتم جشنواره فیلم فجر :

  • در روز هفتم از سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، سه فیلم «لباس شخصی» ساخته امیر عباس ربیعی، «خروج» از ابراهیم حاتمی کیا و «آتابای» از نیکی کریمی در پردیس ملت به نمایش درآمد.

جشنواره فیلم فجر روز هفتم فیلم خروج

  • از مهم‌ترین حواشی روز هفتم جشنواره می‌توان به خداحافظی فرامرز قریبیان از دنیای بازیگری اشاره کرد. ابراهیم حاتمی کیا در خصوص خارج شدن فیلمش از بخش آرای مردمی گفت:

امیدوارم یک روزی هیاتی مصلح به سال‌های اخیر سینمای ایران نظر بیندازند و ببیند که چرا بارها من در لحظه آخر خودم و یا فیلمم از دایره خارج می‌كنند؟

  • نشست خبری فیلم «خروج» ابراهیم حاتمی کیا را می‌توان یکی از شلوغ‌ترین نشست‌ها طی این هفت رو آغاز جشنواره به حساب آورد.

همچنین بخوانید:

  • فیلم‌های «آبادان یازده ۶۰» ، «دوزیست»، «شنای پروانه»، «روز بلوا»، «مغز استخوان»، «درخت گردو» و «روز صفر»، ۷هفت فیلم برتر در بخش آرای تماشاگران سی و هشتمین دوره جشنواره فیلم فجر اعلام شدند.

 

اخبار روز هشتم جشنواره فیلم فجر :

  • در روز هشتم جشنواره فیلم فجر، فیلم‌های «تعارض» به کارگردانی محمدرضا لطفی، «پدران» از سالم صلواتی، «من می‌ترسم» از بهنام بهزادی» به همراه فیلم «شین» به تهیه کنندگی شهاب حسینی در پردیس ملت به نمایش در آمد.
  • در فیلم «تعارض» بازیگرانی نظیر رضا بهبودی، سودابه بیضایی و محمد صدیقی مهر ایفای نقش می‌کنند.

جشنواره فیلم فجر

  • گلاره عباسی و هدایت هاشمی دو تن از بازیگران فیلم «پدران» پس از نمایش این فیلم در پردیس ملت در خصوص آن صحبت کردند. نکته جالب درباره این فیلم، اشکالاتی بود که خود کارگردان و حتی گلاره عباسی به آن وارد می‌دانستند.
  • «من می‌ترسم» سومین فیلمی بود که در روز هشتم جشنواره به نمایش در آمد. از میان بازیگران معروف این فیلم تنها ستاره پسیانی در نشست خبری بعد از نمایش آن حضور داشت. امیر جعفری در نشست خبری حاضر نشد.

 

اخبار روز نهم جشنواره فیلم فجر :

  • در روز نهم جشنواره فیلم فجر 98 فیلم‌های «خون شد» از مسعود کیمیایی، «دشمنان» از علی درخشنده و «پوست» از بهمن و بهرام ارک در پردیس ملت به نمایش در آمد.
  • به دلیل عدم حضور مسعود کیمیایی، نشست خبری فیلم «خون شد» لغو شد. سعید آقاخانی، سیامک انصاری، نسرین مقانلو و هومن برق نورد از جمله بازیگران این فیلم هستند.
  • ایلیا محمودی نیا منتقد سینما در نشست خبری فیلم «دشمنان» گفت:

ما با یک اثر روانشناختانه مواجه ایم که در این خصوص تعداد بسیار کمی در سینمای ایران فیلم داریم. نقد من زمان طولانی فیلم است که باعث خسته شدن مخاطب می‌شود.

  • نشست خبری فیلم «پوست» یکی از شادترین شب‌ها را برای اهالی رسانه رقم.  شوخی‌های مداوم عوامل این فیلم چندین بار باعث خنده حضار شد تا جایی که فرزاد حسنی مجری این نشست گفت:

 به‌خدا خسته شدیم اینقدر فیلم تلخ در جشنواره دیدیم، امشب چقدر خندیدیم!

poost / جشنواره فیلم فجر

 


جدول نامزدهای بخش سودای سیمرغ جشنواره فجر 98


در جدول زیر می‌توانید اسامی تمام فیلم‌های بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر 98 را به همراه نام کارگردان و تهیه‌کننده آنها مشاهده کنید.

نامزدهای بخش سودای سیمرغ جشنواره فجر 38

 


معرفی فیلم های سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر


فیلم‌های امسال زیاد پرسروصدا نبودند. در واقع سازندگان این فیلم‌ها ترجیح دادند که در سکوت به ساخت فیلم خود بپردازند. به همین خاطر پیدا کردن اطلاعات درباره بعضی از این فیلم‌ها کار واقعا دشواری است. در این بخش به‌طور خلاصه درباره 22 فیلم حاضر در بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر 98 توضیحاتی را ارائه می‌کنیم.

 

آبادان یازده 60

آبادان یازده 60 / جشنواره فیلم فجر 38

آبادان یازده 60 را می‌توان فیلمی متفاوت در حوزه دفاع مقدس نامید که به روزهای آغازین جنگ ایران و عراق می‌پردازد. این فیلم را مهرداد خوشبخت کارگردانی کرده و بازیگرانی چون حسن معجونی، نادر سلیمانی، شبنم گودرزی، علیرضا کمالی و حمیدرضا محمدی در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. فیلم آبادان یازده 60 محصولی از سازمان سینمایی اوج است.

 

آتابای

فیلم آتابای نیکی کریمی فجر 98

پنجمین فیلم نیکی کریمی به اسم آتابای در جشنواره فیلم فجر 98 حضور دارد. فیلمنامه این اثر نوشته هادی حجازی‌فر است که خودش هم در فیلم به ایفای نقش می‌پردازد. آتابای که در شهرستان خوی فیلمبرداری شده، بازیگرانی چون جواد عزتی، سحر دولتشاهی و دانیال نوروش دارد.

 

آن شب

فیلم آن شب / شهاب حسینی

فیلم آن شب ویژگی‌های جذاب زیادی دارد. اول از همه آنکه این فیلم در آمریکا ساخته شده و عواملی آمریکایی در ساخت آن نقش داشته‌اند. نکته جذاب بعدی این فیلم حضور شهاب حسینی به عنوان بازیگر در آن است. همچنین کمپانی سون اسکایز اینترتینمنت که توسط شهاب حسینی مدیریت می‌شود در ساخت این فیلم نقش داشته است. داستان معمایی و رازآلود فیلم درباره یک زوج ایرانی است که در یک هتل در آمریکا حبس شده‌اند. آن شب اولین فیلم کوروش آهاری است و به همین خاطر در بخش نگاه نو نیز حضور دارد.

 

ابر بارانش گرفته

ابر بارانش گرفته / سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

داستان فیلم ابر بارانش گرفته، درباره یک پرستار زن 35 ساله به نام سارا است که به بیمارانش، حتی آنهایی که امید زیادی به زندگی ندارند، کمک می‌‌کند تا آرام شوند. کارگران این فیلم مجید برزگر است و بازیگرانی چون نازنین احمدی، مزدک میرعابدینی، ارشیا نیک‌بین و علی ثانی‌فر در آن حضور دارند.

 

پوست

جشنواره فیلم فجر 38

همچنین بخوانید:

بهمن و بهرام ارک با ساخت فیلم کوتاهی به نام «حیوان» در جشنواره فیلم کن جایزه گرفتند و از آنجا به شهرت رسیدند. حالا آنها اولین فیلم بلند خود به نام پوست را ساخته‌اند و با آن در بخش سودای سیمرغ و نگاه نوی جشنواره فیلم فجر 98 حضور دارند. این فیلم که به زبان ترکی و در آذربایجان شرقی ساخته شده، به موضوعاتی مانند جادو و خرافه‌پرستی می‌پردازد.

 

تومان

تومان فیلمی به کارگردانی مرتضی فرشباف، یکی از کارگردانان مطرح تاریخ سینمای ایران است. در این فیلم که اطلاعات زیادی درباره آن نداریم، میر سعید مولویان، پردیس احمدیه، مجتبی پیرزاده و دیگران بازی می‌کنند.

 

خروج

خروج / جشنواره فیلم فجر 38

سازمان سینمایی اوج را هم باید از پرکارهای جشنواره امسال بنامیم. فیلم دیگری که با حمایت این سازمان ساخته شده خروج، جدیدترین اثر ابراهیم حاتمی کیا است. از نکات جالب این فیلم، حضور فرامرز قریبیان به عنوان بازیگر نقش اصلی آن است که پس از مدت‌ها به سینما بازگشته و نقش یک جانباز شیمیایی را بازی می‌کند. از دیگر بازیگران مطرح این فیلم می‌توان جهانگیر الماسی، محمدرضا شریفی‌نیا، مهدی فقیه، فرزاد حسنی، پانته‌آ پناهی‌ها و مهدی فقیه را نام برد.

 

خوب، بد، جلف 2: ارتش سری

خوب، بد، جلف 2

اولین قسمت از فیلم خوب، بد، جلف در سی و پنجمین جشنواره فجر در سال 95 نمایش داده شد. حالا پس از سه سال، قرار است شاهد دنباله این فیلم باشیم. پیمان قاسم خانی مجددا کارگردانی این فیلم را به عهده دارد و سام درخشانی، پژمان جمشیدی و امیرمهدی ژوله هم در آن به ایفای نقش پرداخته‌اند. از دیگر بازیگران این فیلم ‌می‌توان به گوهر خیراندیش، فرهاد آئیش، حامد کمیلی و مارال فرجاد اشاره کرد.

خورشید

فیلم خورشید مجیدی / سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

یکی از فیلم‌های مهم امسال که چشم خیلی‌ها به آن دوخته شده، تازه‌ترین اثر مجید مجیدی به نام خورشید است. چیزی که امیدواری ما به این فیلم را بیشتر می‌کند، حضور نیما جاویدی به عنوان فیلمنامه‌نویس در آن است. جاویدی همان کسی است که سال گذشته با فیلم موفق «سرخ‌پوست» در جشنواره فجر حضور داشت. جواد عزتی هم در فیلم خورشید بازی می‌کند.

 

خون شد

خون شد / جشنواره فیلم فجر 38

فیلم جدید مسعود کیمیایی با نام خون شد نیز در جشنواره امسال حضور دارد. کیمیایی که پس از «قاتل اهلی» برای مدتی در سینما حضور نداشت، حالا با یک فیلم پرستاره برگشته تا دوباره توجه‌ها را به خودش جلب کند. سعید آقاخانی، سیامک انصاری، هومن برق‌نورد و نسرین مقانلو از جمله بازیگران این فیلم هستند. لازم به ذکر است که مسعود کیمیایی در تاریخ 21 دی از حضور در جشنواره فیلم فجر 98 انصراف داد. توضیحات این کارگردان را در ویدیوی زیر مشاهده خواهید کرد:

 

درخت گردو

زیر درخت گردو مهدویان و مدیری

همچنین بخوانید:

بدون تردید باید محمد حسین مهدویان را یکی از موفق‌ترین کارگردان‌های سینمای ایران در چند سال اخیر بنامیم. او که با فیلم‌هایی مانند « ایستاده در غبار»، « لاتاری»، « ماجرای نیمروز» و « ماجرای نیمروز: رد خون» اعتبار زیادی برای خودش کسب کرده، امسال هم با یک فیلم جدید و متفاوت در جشنواره فجر حضور دارد. درخت گردو قرار است از زاويه‌ای جدید به برخی اتفاقات تاریخ معاصر ایران بپردازد. از بازیگران اصلی درخت گردو می‌توان به پیمان معادی و مهران مدیری اشاره کرد.

 

دوزیست

دوزیست / سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

برزو نیک‌ نژاد پس از «لونه زنبور»، این بار به سراغ یک فضای متفاوت رفته و دوزیست را ساخته است. در این فیلم که مضمون اجتماعی دارد، جواد عزتی، پژمان جمشیدی، هادی حجازی‌فر، مانی حقیقی و ستاره پسیانی به ایفای نقش پرداخته‌اند.

 

روز بلوا

روز بلوا / بهروز شعیبی

روز بلوا فیلمی به کارگردانی بهروز شعیبی و بازی بابک حمیدیان در نقش یک روحانی است. داستان فیلم درباره یک استاد دانشگاه و چهره تلویزیونی معروف به نام عماد است که با اتهام‌های مختلفی مواجه می‌شود و زندگی‌اش تحت تاثیر قرار می‌گیرد. از دیگر بازیگران مطرح این فیلم می‌توان به داریوش ارجمند و لیلا زارع اشاره کرد.

 

روز صفر

فیلم روز صفر سعید ملکان

فیلم روز صفر اولین تجربه کارگردانی سعید ملکان است؛ همان کسی که سال گذشته به عنوان تهیه‌کننده فیلم «غلامرضا تختی» در جشنواره فجر حضور داشت. فیلمنامه روز صفر را ملکان به همراه بهرام توکلی نوشته‌اند و بازیگرانی چون امیر جدیدی و ساعد سهیلی در آن ایفای نقش می‌کنند.

 

سه کام حبس

سه کام حبس / سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

فیلم سه کام حبس یک درام اجتماعی به کارگردانی سامان سالور است. سالور آخرین بار در سال 92 با فیلم «تمشک» در جشنواره فیلم فجر حاضر بود. از بازیگران سه کام حبس می‌توان به محسن تنابنده، پریناز ایزدیار، متین ستوده، علیرضا مهران و سمیرا حسن‌پور اشاره کرد.

 

سینما شهر قصه

سینما شهر قصه هم یکی دیگر از فیلم‌های جشنواره امسال است که متاسفانه چیز زیادی درباره‌اش نمی‌دانیم. این فیلم به‌وسیله کیوان علی ‌محمدی و علی ‌اکبر حیدری ساخته شده و علی اوجی، در آن به ایفای نقش پرداخته است.

 

شنای پروانه

فیلم شنای پروانه

فیلم شنای پروانه که مضمونی اجتماعی دارد را محمد کارت ساخته و رسول صدر عاملی تهیه‌کننده آن است. این اولین فیلم کارت است و به همین دلیل در بخش نگاه نو نیز حضور دارد. در شنای پروانه، بازیگران مطرحی مثل جواد عزتی، پانته‌آ بهرام، امیر آقایی و طناز طباطبایی بازی کرده‌اند.

 

عامه پسند

عامه پسند / سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

سهیل بیرقی پس از فیلم قبلی خود یعنی «عرق سرد»، در عامه پسند نیز یک بار دیگر به زنان جامعه می‌پردازد. بازیگر اصلی این فیلم یعنی فاطمه معتمد آریا، نماینده زنی در دهه ۴۰ است. هوتن شکیبا و باران کوثری هم در این فیلم حضور دارند.

 

قصیده گاو سفید

مردن در آب مطهر

همچنین بخوانید:

بهتاش صناعی‌ها پس از آنکه اولین فیلم بلند خود را با نام «احتمال باران اسیدی» در سال 93 ساخت، حالا با فیلم دومش یعنی قصیده گاو سفید در بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر 98 حضور دارد. بازیگران این فیلم مریم مقدم، پوریا رحیمی سام، علیرضا ثانی‌فر و آوین پورئوفی هستند.

 

مردن در آب مطهر

نوید و جمشید محمودی بار دیگر به روایت یک قصه عاشقانه با موضوع مهاجرت پرداخته‌اند. مردن در آب مطهر جدیدترین ساخته برادران محمودی است که داستان مهاجرت چند جوان افغانی به اروپا را روایت می‌کند. از بازیگران این فیلم می‌توان به علی شادمان، ندا جبرائیلی، صدف عسگری و متین حیدرنیا اشاره کرد.

 

مغز استخوان

فیلم مغز استخوان

حمیدرضا قربانی که در سی و چهارمین جشنواره فجر با فیلم « خانه‌ای در خیابان چهل و یکم» حضور داشت، حالا یک اثر جدید به نام مغز استخوان را به روی پرده می‌برد. در این فیلم هم که موضوع اجتماعی دارد، بازیگرانی چون جواد عزتی، پریناز ایزدیار، بابک حمیدیان و بهروز شعیبی حضور دارند.

 

من می‌ترسم

فیلم من می ترسم

بهنام بهزادی با فیلم موفق «وارونگی» در سال 94 توجهات زیادی را به خودش جلب کرد. حالا این فیلمساز با اثر جدیدش یعنی من می‌ترسم در جشنواره فجر امسال حضور دارد. الناز شاکردوست، امیر جعفری، مهران احمدی و پوریا رحیمی‌ سام از جمله بازیگران این فیلم هستند.

گفتنی است که علاوه بر 22 فیلم یاد شده، 5 اثر دیگر نیز به‌عنوان فیلم‌های رزرو انتخاب شده‌اند که به ترتیب اولویت عبارتند از:

  1. پسرکشی (کارگردان: محمدهادی کریمی، تهیه‌کننده: محمدهادی کریمی)
  2. زنبور کارگر (کارگردان: افشین صادقی، تهیه‌کننده: افشین صادقی)
  3. بی صدا حلزون (کارگردان: بهرنگ دزفولی‌زاده، تهیه‌کننده: مرتضی شایسته)
  4. عروسی مردم (کارگردان: مجید توکلی، تهیه‌کننده: علی سرتیپی)
  5. عنکبوت (کارگردان: ابراهیم ایرج‌زاد، تهیه‌کننده: جواد نوروزبیگی)

 


اسامی فیلم‌های بخش «نگاه نو» جشنواره فجر 98


بی‌ صدا حلزون / بخش نگاه نو جشنواره فجر 38

همچنین بخوانید:

در سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر 98 تعداد 10 فیلم در بخش نگاه نو حضور دارند. این فیلم‌ها، اولین تجربه جدی سازندگان خود هستند که ممکن است از میان آنها شاهد آثار چشمگیر و درخشانی باشیم. در ادامه فهرست این 10 فیلم را مشاهده می‌کنید:

  1. آن شب (کارگردان: کورش آهاری، تهیه‌کننده: محمد درمنش)
  2. بی‌صدا حلزون (کارگردان: بهرنگ دزفولی‌زاده، تهیه‌کننده: مرتضی شایسته)
  3. پدران (کارگردان: سالم صلواتی، تهیه‌کننده: شهرام مسلخی)
  4. پوست (کارگردان‌ها: بهمن و بهرام ارک، تهیه‌کننده: محمدرضا مصباح)
  5. دشمنان (کارگردان: علی درخشنده، تهیه‌کننده: مجید برزگر)
  6. روز صفر (کارگردان: سعید ملکان، تهیه‌کننده: سعید ملکان)
  7. ریست (کارگردان: محمدرضا لطفی، تهیه‌کننده: سیدامیر سیدزاده)
  8. شنای پروانه (کارگردان: محمد کارت، تهیه‌کننده: رسول صدرعاملی)
  9. کشتارگاه (کارگردان: عباس امینی، تهیه‌کننده: جواد نوروزبیگی)
  10. لباس شخصی (کارگردان: امیرعباس ربیعی، تهیه‌کننده: حبیب والی‌نژاد)

 

از نکات جالب جشنواره امسال می‌توان به حضور فیلمسازان باسابقه و مطرح سینمای ایران اشاره کرد. افرادی چون مجید مجیدی، مسعود کیمیایی و ابراهیم حاتمی کیا در جشنواره امسال با فیلم‌های جدید خود حاضر هستند. همچنین جواد عزتی یکی از پرکارترین بازیگران امسال است و با پنج فیلمی که در بخش اصلی جشنواره دارد، می‌توان گفت که شانس زیادی هم برای کسب جایزه خواهد داشت.

دبیر جشنواره فیلم فجر 98 ابراهیم داروغه زاده است. این جشنواره از 12 تا 22 بهمن‌ماه سال جاری برگزار خواهد شد. همچنین اعلام شده که امسال یک جایزه ویژه به نام «تندیس سردار شهید سلیمانی» به بهترین فیلم با مضمون جهاد و مقاومت اهدا می‌شود. در ادامه با ما همراه باشید تا به معرفی 22 فیلم بخش سودای سیمرغ جشنواره فیلم فجر 98 بپردازیم. نظر شما درباره نامزدهای جشنواره فیلم فجر 98 چیست؟ فکر می‌کنید کدام یک از این فیلم‌ها شانس بیشتری برای کسب سیمرغ بلورین بهترین فیلم خواهند داشت؟

  • منبع
  •  

 

تاريخ : 13

بیوگرافی ناتالی متی (بازیگر مدار صفر درجه) و همسرش +عکس های جدید

خانه / جالب و خواندنی / بیوگرافی ناتالی متی (بازیگر مدار صفر درجه) و همسرش +عکس های جدید بیوگرافی ناتالی متی (بازیگر مدار صفر درجه) و همسرش +عکس های جدید در جالب و خواندنی ۱۹ مرداد ۱۳۹۶ ۰ 7,331 بازدید ناتالی متی Nathalie Matti متولد ۱۹۷۹ (میلادی) در رم از مادری ایتالیایی و پدری هلندی، یک بازیگر فرانسوی می‌باشد که آوازه‌اش در ایران به خاطر بازی در نقش سارا آستروک در سریال مدار صفر درجه است. خانوادهٔ او از ۴ سالگی ناتالی در پاریس سکونت داشته اند. زندگی در پایتخت فرهنگی جهان موجب شده تا ناتالی به بازیگری علاقه‌مند شود و در رشتهٔ تئاتر دانشگاه سوربن تحصیلاتش را به پایان برساند. او البته در کنار تحصیل آکادمیک مدت ۶ سال هم در هنرستان بازیگری (اکتورز استودیو) دورهٔ بازیگری گذراند.

جزییات بیشتر : بیوگرافی ناتالی متی (بازیگر مدار صفر درجه) و همسرش +عکس های جدید

 

برندگان اسکار 2019 معرفی شدند؛ Green Book، بهترین فیلم سال

برندگان اسکار 2019 معرفی شدند؛

 

Green Book، بهترین فیلم سال

محمدحسین جعفریان

نویسنده: محمدحسین جعفریان

یادداشت اخبار سینما و تلویزیون

دوشنبه, ۶ اسفند ۹۷ ساعت ۰۴:۴۴

با برگزاری نود و یکمین مراسم اسکار، برندگان جوایز امسال هم در تمامی بخش‌ها مشخص شدند. همراه زومجی و لیست کامل آثار و اشخاصی باشید که در سال 2019، مجسمه‌ی طلایی را به خانه می‌برند.

 

بالاخره نوبت مهم‌ترین مراسم از فصل جوایز سینمایی امسال هم رسید تا در تمامی بخش‌ها، مجسمه‌ی اسکار را تقدیم آن‌هایی کند که به عقیده‌ی داوران آکادمی، بهترین‌های سال ۲۰۱۹ در دنیای هنر هفتم بوده‌اند. اسکار 2019، از ساعت ۰۴:۳۰ بامداد امروز (دوشنبه، ۶ اسفند ۱۳۹۷) آغاز شده است و آرام‌آرام، به اعلام بهترین نامزد هر قسمت از رقابت‌های سینمایی، ادامه می‌دهد. این مطلب نیز دائما و با اعلام برنده‌ی هر بخش، به‌روز می‌شود تا مراسم به پایان برسد و لیست کامل برندگان، در مقابل‌تان قرار گرفته باشد.

Oscars

بهترین بازیگر نقش مکمل زن

برنده‌: رجینا کینگ برای فیلم If Beale Street Could Talk

  • ایمی آدامز برای فیلم Vice
  • مارینا دی تاویرا برای فیلم Roma
  • اما استون برای فیلم The Favourite
  • ریچل وایس برای فیلم The Favourite
  • رجینا کینگ برای فیلم If Beale Street Could Talk

Oscars

بهترین مستند

برنده‌: Free Solo

  • مستند RBG
  • مستند Free Solo
  • مستند Minding the Gap
  • مستند Of Fathers and Sons
  • مستند Hale County This Morning, This Evening

Oscars

بهترین گریم

برنده‌: Vice

Oscars

بهترین طراحی لباس

برنده‌: Black Panther

Oscars

بهترین طراحی صحنه

برنده‌: Black Panther

  • فیلم Roma
  • فیلم First Man
  • فیلم The Favourite
  • فیلم Black Panther
  • فیلم Mary Poppins Returns

Oscars

بهترین فیلم‌برداری

برنده‌: آلفونسو کوارون برای فیلم Roma

  • لوکاس زال برای فیلم Cold War
  • آلفونسو کوارون برای فیلم Roma
  • رابی رایان برای فیلم The Favourite
  • متی لیباتیک برای فیلم A Star Is Born
  • کالب دشانل برای فیلم Never Look Away

Oscars

بهترین تدوین صدا

برنده‌: Bohemian Rhapsody

  • فیلم Roma
  • فیلم First Man
  • فیلم A Quiet Place
  • فیلم Black Panther
  • فیلم Bohemian Rhapsody

Oscars

بهترین میکس صدا

برنده‌: Bohemian Rhapsody

Oscars

بهترین فیلم خارجی

برنده‌: Roma

  • فیلم Roma از کشور مکزیک
  • فیلم Cold War از کشور لهستان
  • فیلم Shoplifters از کشور ژاپن
  • فیلم Capernaum از کشور لبنان
  • فیلم Never Look Away از کشور آلمان

Oscars

بهترین تدوین

برنده‌: Bohemian Rhapsody

  • فیلم Vice
  • فیلم Green Book
  • فیلم The Favourite
  • فیلم BlacKkKlansman
  • فیلم Bohemian Rhapsody

Oscars

بهترین بازیگر نقش مکمل مرد

برنده‌: ماهرشالا علی برای فیلم Green Book

Oscars

بهترین انیمیشن

برنده: Spider-Man: Into the Spider-Verse

Oscars

بهترین انیمیشن کوتاه

برنده: Bao

  • انیمیشن Bao
  • انیمیشن Weekends
  • انیمیشن Late Afternoon
  • انیمیشن One Small Step
  • انیمیشن Animal Behavior

Oscars

بهترین مستند کوتاه

برنده‌: .Period. End of Sentence

  • مستند Lifeboat
  • مستند End Game
  • مستند Black Sheep
  • مستند A Night at the Garden
  • مستند .Period. End of Sentence

Oscars

بهترین جلوه‌های ویژه

برنده: First Man

Oscars

بهترین فیلم کوتاه

برنده: اعلام‌نشده

  • فیلم Skin
  • فیلم Fauve
  • فیلم Mother
  • فیلم Marguerite
  • فیلم Detainment

Oscars

بهترین فیلم‌نامه‌ی اوریجینال

برنده‌: Green Book

Oscars

بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی

برنده‌: BlacKkKlansman

  • فیلم A Star Is Born
  • فیلم BlacKkKlansman
  • فیلم If Beale Street Could Talk
  • فیلم ?Can You Ever Forgive Me
  • فیلم The Ballad of Buster Scruggs

Oscars

بهترین موسیقی متن

برنده‌: Black Panther

  • فیلم Black Panther
  • انیمیشن Isle Of Dogs
  • فیلم BlacKkKlansman
  • فیلم Mary Poppins Returns
  • فیلم If Beale Street Could Talk

Oscars

بهترین آهنگ اوریجینال

برنده‌: آهنگ Shallow از فیلم A Star Is Born

  • آهنگ I'll Fight از فیلم RBG
  • آهنگ Shallow از فیلم A Star Is Born
  • آهنگ All the Stars از فیلم Black Panther
  • آهنگ The Place Where Lost Things Go از فیلم Mary Poppins Returns
  • آهنگ When a Cowboy Trades His Spurs for Wings از فیلم The Ballad of Buster Scruggs

Oscars

بهترین بازیگر نقش اصلی مرد

برنده‌: رامی ملک برای فیلم Bohemian Rhapsody

  • کریستین بیل برای فیلم Vice
  • بردلی کوپر برای فیلم A Star Is Born
  • ویگو مورتنسن برای فیلم Green Book
  • ویلم دفو برای فیلم At Eternity's Gate
  • رامی ملک برای فیلم Bohemian Rhapsody

Oscars

بهترین بازیگر نقش اصلی زن

برنده‌: اولیویا کلمن برای فیلم The Favourite

  • گلن گلوز برای فیلم The Wife
  • یالیتزا آپارایسیو برای فیلم Roma
  • لیدی گاگا برای فیلم A Star Is Born
  • اولیویا کلمن برای فیلم The Favourite
  • ملیسا مک‌کارتی برای فیلم ?Can You Ever Forgive Me

Oscars

بهترین کارگردان

برنده‌: آلفونسو کوارون برای فیلم Roma

  • آدام مک‌کی برای فیلم Vice
  • آلفونسو کوارون برای فیلم Roma
  • پاول پاولیکوفسکی برای فیلم Cold War
  • اسپایک لی برای فیلم BlacKkKlansman
  • یورگوس لانتیموس برای فیلم The Favourite

Oscars

بهترین فیلم

برنده‌: Green Book

  • فیلم Vice
  • فیلم Roma
  • فیلم Green Book
  • فیلم The Favourite
  • فیلم A Star Is Born
  • فیلم Black Panther
  • فیلم BlacKkKlansman
  • فیلم Bohemian Rhapsody

نظر شما چیست؟ با نامزدها و برنده‌ی کدام بخش‌ها مخالف یا موافق هستید؟

هوگو


هوگو
فیلم محصول سال ۱۳۹۰
 
پخش پیش‌پرده در YouTube
88% این فیلم را پسندیدند
کاربران Google
 

 
 
 شرح
هوگو نام فیلم ماجراجویی درام بر اساس رمان برایان سلزنیک است که در مورد یک پسر بچه تنها می‌باشد که در ایستگاه راه‌آهن زندگی می‌کند. این فیلم توسط مارتین اسکورسیزی کارگردانی شده، و توسط جان لوگان نوشته شده‌است. در این فیلم بازیگران مطرحی همچون بن کینگزلی، ساشا بارون کوهن و کلویی مورتز و ایسا باترفیلد بازی می‌کنند. ویکی‌پدیا
تاریخ اکران: ۲۳ نوامبر ۲۰۱۱ (کانادا)
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
مسئول انتخاب بازیگر: الن لوئیس
داستان از: برایان سلزنیک
جوایز: جایزهٔ اسکار بهترین طراحی تولید، بیشتر
بازیگران
مشاهده 15 مورد + موارد دیگر

ایسا باترفیلد
Hugo Cabret

کلویی گریس مورتس
ایزابل

بن کینگزلی
جورجز ملییس

ساشا بارون کوهن
Station Inspector

جود لا
Hugo's

آخر هفته با فیلم‌های سینمایی تلویزیون

 

پنج‌شنبه 12 دی 1398 - 08:00

 

هوگو

تهران (پانا) - «حس ششم»، «پرستار»، «هوگو»، «مهر سکوت» و «همسر» برخی فیلم‌های آخر هفته تلویزیون هستند.

 

به گزارش روابط عمومی سیما، فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی و انیمیشن «حس ششم»، «پرستار»، «شهر پرنده ها»، «هوگو»، «روز وارونه»، «مهر سکوت»، «همسر»، «ایکس ری»، «دوندگان»، «بروسلی جنگجو»، «شرلوک هلمز ۳»، «پول همه دنیا»، «می تونی منو ببخشی»، «فوتبال دستی»، «قهرمانی به نام کوآلا»، «قلبی به اندازه یک شهر»، «سنگ اول»، «خاطره بازی»، «پاندا کونگ فوکار ۱»، «بلکا و استرلکا»، «رالف خرابکار»، «پدران و دختران»، «گزارش پلیکان»، «ویلایی ها»، «اختیار بازی ۲»، «عموی خسیس من»، «تنها میان امواج»، «اسب یتیم»، «ارتباط فرانسوی ۱»، «خدا نزدیک است»، «همیشه»، «فرزند خوانده»، «مستاجر»، «فرانکی عزیز»، «بیلو»، «ارتباط فرانسوی ۲»، «یه حبه قند» و «دبلیو» پنج‌شنبه و جمعه ۱۲ و ۱۳ دی ماه از شبکه‌های سیما روی آنتن می‌رود.

**** شبکه یک سیما

فیلم سینمایی «حس ششم» به کارگردانی آلفونسو پویارت، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۲۳ از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.

در خلاصه داستان فیلم با بازی آنتونی هاپکینز، جفری دین مورگان و ابی کورنیش آمده است: جو مریودر مامور رسیدگی به پرونده قتلی می‌شود که در آن قربانیان همگی با یک بیماری لاعلاج مانند سرطان پیشرفته دست و پنجه نرم می‌کنند. جو و همکارش کاترین وقتی می‌بینند که قتل‌ها ادامه دارد و از حل این معما عاجزند، از دوست قدیمی جو دکتر جان کلنسی که یک روانپزشک با سابقه است کمک می‌خواهند. جان که دو سال قبل دخترش را در اثر بیماری سرطان از دست داده و دارای حس ششم بسیار قوی و توانایی دیدن گذشته و آینده است، شروع به تحقیق کرده و متوجه می‌شود شخصی به نام چارلز امبروز که مانند خودش توانایی دیدن گذشته و پیش بینی آینده را دارد دست به این قتل‌ها می‌زند. چارلز امبروز معتقد است کسانی که بیماری لاعلاج دارند نباید درد بکشند و ...

**************************************************

فیلم سینمایی «پرستار» به کارگردانی علیرضا سبزواری، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۶ از شبکه یک سیما پخش خواهد شد.

داستان فیلم درباره فداکاری پرستاری به نام زهره است که چون در پنج سالگی توسط پرستاری در منطقه جنگی از مرگ نجات پیدا کرده به این شغل علاقه مند شده و زندگی و آینده و حتی ازدواج خود را تحت تأثیر شغلش قرار می‌دهد...

آتنه فقیه نصیری، امین زندگانی و نیکو خردمند در فیلم سینمایی «پرستار» هنرنمایی کرده‌اند.

**************************************************

**** شبکه دو سیما

انیمیشن سینمایی «شهر پرنده ها» به کارگردانی وین تورن لی، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۸ صبح از شبکه دو سیما پخش می‌شود.

این انیمیشن داستان یک شاهین ساده، ولی شجاع و نترس به نام کای تیزبال را نشان می‌دهد که به شهر پرندگان زامبزیا سفر می‌کند و در آنجا اصالت خود را پیدا می‌کند. شاهین جوان که با پدرش به تنهایی زندگی می‌کند، از وجود شهری به نام شهر پرنده‌ها آگاه می‌شود. پدرش طوفان بزرگ سال‌ها وجود آن شهر را از او پنهان کرده بود که ...

**************************************************

فیلم سینمایی «هوگو» به کارگردانی مارتین اسکورسیزی، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۳۰ دقیقه بامداد از شبکه دو سیما پخش می‌شود.

در این فیلم با بازی آسا باترفیلد، چلوی گریس مرتز و کریستوفر لی خواهیم دید: هوگو پسر کوچکی است که بعد از مرگ پدر بر اثر سانحه آتش سوزی، نزد دوست او آقای کلود زندگی می‌کند و تمام تلاشش را به کار می‌گیرد تا آدم مکانیکی که پدر قصد تعمیرش را داشته، راه بیندازد. هوگو در ایستگاه راه آهن و بالای ساعت بزرگ ایستگاه زندگی می‌کند و پدربزرگش (ژورژ) که به دلیل اختلاف با پسر (پدر هوگو) رابطه‌ای با او نداشته در همان ایستگاه یک دکه اسباب بازی فروشی دارد. هوگو از ترس اینکه پدربزرگ او را نپذیرد تا به حال جرات نکرده این موضوع را مطرح کند تا اینکه دفترچه مربوط به تعمیر آدم مکانیکی دست پدربزرگ افتاده و هوگو مجبور می‌شود برای به دست آوردن دفترچه اش حقیقت را به ایزابل دختر خوانده پدربزرگ بگوید. ایزابل و هوگو سعی می‌کنند تا راز افسردگی بابا ژورژ و عدم علاقه او به سینما را بفهمند که ...

**************************************************

فیلم سینمایی «روز وارونه» به کارگردانی میشن گیونز، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۸ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

خلاصه داستان فیلم با بازی بیلی آنگر، آریل وینتر و دیلان کش درباره کارلا و سمی است که از قوانینی که مادر و پدرشان برای آن‌ها تعیین کرده اند راضی نیستند. از این رو آرزو می‌کنند‌ ای کاش جای آن‌ها با پدر و مادرشان عوض شود تا مادر و پدری بهتر از این باشند. از سوی دیگر گادفری در حال ساخت دستگاهی است که به کمک آن والدین بتوانند حرف نوزادانشان را بفهمند. اما این دستگاه اشتباه عمل کرده طی فرایندی بزرگسالان را به دوران کودکی برده؛ کودکان را با ذهنی بزرگسالانه مواجه می‌سازد. طی حادثه‌ای دستگاه خراب شده با گازی که این فرایند را اجرا می‌کند تا ۵ مایل شهر مسموم می‌شود. در نتیجه عملکرد بزرگسالان و کودکان وارونه شده و وارونه عمل می‌کنند ...

**************************************************

فیلم تلویزیونی «مهر سکوت» به کارگردانی کوروش قراخانلو، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۷:۳۰ از شبکه دو سیما پخش خواهد شد.

داستان این فیلم درباره غزل پرتوی دانشجوی کارشناسی ارشد حسابداری است که در فروشگاه پدرش به حسابداری مشغول است. در پی تصادفی که با ماشین او می‌شود، با مردی به نام امیر بهرام آشنا می‌شود که صاحب یک شرکت ساخت و ساز ساختمانی است. بهرام از او دعوت می‌کند به عنوان مدیر مالی در شرکتش مشغول به کار شود. بعد از گذشت مدتی بهرام از غزل خواستگاری می‌کند، این در حالی است که اختلاف سنی آن‌ها ۲۰ سال است. با پیش رفتن داستان، مشخص می‌شود بهرام در گذشته با پدر غزل در قبرس همکار بوده، اما پدر غزل سر او کلاه گذاشته و تمام پس‌اندازش را برداشته به ایران باز می‌گردد. بهرام در حال حاضر با پیش کشیدن ماجرای ازدواج با غزل، قصد انتقام گرفتن از پدرش را دارد و.

اردلان شجاع کاوه، نفیسه روشن و محسن زهتاب در فیلم تلویزیونی «مهر سکوت» ایفای نقش کرده اند.

**************************************************

**** شبکه سه سیما

فیلم سینمایی «همسر» به کارگردانی مهدی فخیم زاده، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۰ از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

در این فیلم خواهید دید: زن و شوهری در شرکتی کار می‌کنند که رئیس شرکت به جرم اختلاس دستگیر می‌شود. مرد هم که معاونت شرکت را به عهده دارد، مطمئن است وی را به ریاست شرکت انتخاب خواهند کرد ولی هیئت امنا همسر او را برمی گزیند که ...

مهدی هاشمی، فاطمه معتمد آریا و نسرین مقانلو در فیلم سینمایی «همسر» هنرنمایی کرده اند.

**************************************************

فیلم سینمایی «ایکس ری» به کارگردانی سروش محمدزاده، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۶ از شبکه سه سیما پخش خواهد شد.

داستان این فیلم درباره محموله‌ای است که پلیس فرودگاه به آن مشکوک می‌شود و همین سرآغاز قصه پرفراز و نشیبی است. از این محموله که یک ماشین لباسشویی ایرانی به مقصد لندن است بعد از بررسی‌های ماهرانه مقدار زیادی مواد مخدر کشف می‌شود. بعد ار تحقیقان پلیس متوجه هویت شخصی می‌شود که لباسشویی را بارنامه و تحویل داده است. این شخص که یک راننده نیسان است ادعا می‌کند که ماشین را شخصی گرفته که او را نمی‌شناسد و هیچ شماره و ادرسی از او ندارد فقط گاهی او با راننده تماس می‌گیرد و یک بار را برای جابجایی نزد او می‌فرستد. با پیگیری‌های پلیس این شخص که وحید نام دارد پیدا می‌شود، اما ...

امیریل ارجمند، امیرحسین شام بیاتی و محمدرسول صفری در فیلم سینمایی «ایکس ری» بازی کرده اند.

**************************************************

فیلم سینمایی «دوندگان» به کارگردانی دانیل بنمایور، جمعه ۱۳ دی ساعت ۳۰ دقیقه بامداد از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

در خلاصه فیلم با بازی تیلور لاتنر، ماری آوگریپولوس و آدام راینر آمده است: کم به عنوان یک پیام رسان دوچرخه‌ای در نیویورک مشغول فعالیت است. او مبلغ ۱۵ هزار دلار به شخص در محله چینی‌ها بدهکار است. زمانی که کم با دوچرخه اش در خیابان مشغول انجام وظیفه است، با دختری پارکورکار به نام نیکی برخورد می‌کند و همین برخورد اولیه باعث عاشق شدن کم و ورود او به سمت ورزش پارکور می‌شود. نیکی برادری به نام دیلان دارد و به خاطر اینکه والدین خود را از دست داده اند در باندی به رهبری میلر دست به سرقت می‌زنند. میلر وقتی از توانایی‌ها و هوش کم خبردار می‌شود، او را در گروه می‌پذیرد و چندین بار با کمک او دست به سرقت می‌زنند. کم در یکی از سرقت‌ها گیر پلیس می‌افتد و متوجه می‌شود که میلر یک پلیس مخفی فاسد است و توسط او از دست پلیس آزاد می‌شود. او تصمیم می‌گیرد که دیگر این کار را کنار بگذارد. ولی ...

**************************************************

فیلم سینمایی «بروسلی جنگجو» به کارگردانی سرینو وایتلا، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۴:۳۰ از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

در این فیلم با بازی سررینو وایتلا، رام چاران، راکول پریت سینگ و تانیکلا بهارانی خواهیم دید: کارتیک که متخصص هنر‌های رزمی و بدلکاری است در سینمای بالیوود مشغول و جدیداً در نقش یک پلیس به عنوان بدلکار ایفای نقش می‌کند و صحنه‌های زد و خورد عالی را برای تهیه کننده فیلم رقم می‌زند. از آنجا که پدرش توانایی اقتصادی بالایی در تأمین هزینه‌های تحصیلی او و خواهرش آمولو را نداشته، کارتیک فداکاری کرده و از راه درآمد بدلکاری به خانواده و خواهرش کمک می‌کند. دختری جوان به نام ریا که طراح بازی‌های رایانه‌ای است از چهره و نوع مبارزات خیابانی او الگو برداری کرده و یک بازی پلیسی پر طرفدار طراحی کرده است، اما ...

**************************************************

فیلم سینمایی «شرلوک هلمز ۳» به کارگردانی آندری کاوان، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۹ از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

در این فیلم با بازی ایگور پیترکو، آندری پان و لیانکا گریو خواهید دید: در پی انفجار یک دوربین عکاسی و کشته شدن عکاس، سربازرس پلیس از واتسون و هولمز برای حل معما دعوت می‌کند و این دو نفر درگیر جریان این جنایت می‌شوند. گویا انفجار برای این صورت گرفته که یک نگاتیو مخصوص از بین برود، ولی هولمز و واتسون با کنار هم گذاشتن تکه‌های نگاتیو و ظهور عکس تا حدی به شناخت هویت مرد مرموزی که در گوشه عکس است پی می‌برند. آن‌ها به دیدن یکی از افراد داخل عکس می‌روند، ولی او که ترسیده چیزی بروز نمی‌دهد و در پیش چشم واتسون و هولمز کشته می‌شود. ضارب هم در تاریکی ناپدید می‌شود. از طرفی هولمز از طرف برادرش که مامور دولتی است دعوت می‌شود تا جلوی یک افتضاح دیپلماتیک را که می‌تواند منجر به جنگ شود بگیرد. گویا نقشه این افتضاح سیاسی نیز توسط همان فرد مشکوک که هولمز فهمیده اسمش موریارتی است طراحی شده و ...

**************************************************

**** شبکه چهار سیما

فیلم سینمایی جدید «پول همه دنیا» به کارگردانی ریدلی اسکات، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه چهار سیما روی آنتن می‌رود.

این فیلم با بازی میشل ویلیامز، مارک والبرگ و کریستوفر؛ داستان واقعی، جان پل گتی نوه میلیاردر نفتی است. او که ۱۶ سال دارد ربوده شده و آدم‌ربایان برای آزادی او ۱۷ میلیون دلار باج درخواست کرده اند. گیل مادر جان تمام سعی خود را می‌کند که پدربزرگ میلیاردر جان یعنی جی. پل گتی را راضی کند تا مبلغی را که آدم‌ربایان برای آزادی جان تعیین کرده‌اند پرداخت کند. زمانی که پدربزرگ از پرداخت این مبلغ طفره می‌رود، مادر جان مجبور است دست به هر کاری بزند تا بتواند فرزند خود را آزاد کند. یکی از این کارها، همکاری کردن با فلچر چیس مشاور پدربزرگ است. مادر هیچگاه دلش نمی‌خواست با آن‌ها در تجارت همکاری کند، ولی این بار برای آزادی فرزندش این همکاری را قبول می‌کند و ...

**************************************************

فیلم سینمایی «می تونی منو ببخشی» به کارگردانی ماریل هلر، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۲۰:۳۰ از شبکه چهار روی آنتن می‌رود.

در خلاصه داستان فیلم با بازی ملیسا مک‌کارتی و ریچارد‌ای گرانت آمده است: لی نویسنده‌ای که به دلیل نوشتن بیوگرافی برای افراد مشهور شهرت داشته به دلیل رفتار بد و بی ادبی از سوی جامعه ادبی طرد می‌شود... او که برای پرداخت صورت حساب‌های ماهیانه و مخارج زندگی دچار مشکل شده به جعل و کپی کردن نامه‌های نویسندگان مشهور و فروش آن‌ها به مجموعه داران رو می‌آورد. او با همدستی مردی که به ادبیات علاقه مند است موفق می‌شود نامه افراد مشهور را جعل کرده و بفروشد. اما ...

**************************************************

**** شبکه پنج سیما

انیمیشن سینمایی «فوتبال دستی» به کارگردانی جوان جوز کامپانیلا، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج سیما پخش می‌شود.

این انیمیشن درباره پسر جوانی به نام آماندو است که یک پسر خجالتی و بسیار باهوش و با استعداد است که عضو یک تیم فوتبال دستی است که با کمک یکدیگر می‌خواهند تا رقیبشان یعنی گروسو را شکست بدهند که ...

**************************************************
انیمیشن سینمایی «قهرمانی به نام کوآلا» به کارگردانی یانگ هو لی، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۹ از شبکه پنج پخش می‌شود.

در این انیمیشن خواهیم دید: جانی کووالا که رنگش با سایر کوالا‌ها متفاوت است طرد می‌شود و به سمت سیرک می‌رود. ولی بعد از مدتی با کوالا‌هایی آشنا می‌شود و متوجه می‌شود که بر خلاف تصور دیگران موجود شجاعی است و به کوالا‌هایی که اسیر تمساج بدجنسی به نام باگ شده اند کمک می‌کند تا ...

**************************************************
فیلم سینمایی «قلبی به اندازه یک شهر» به کارگردانی جیانی آملیو، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه پنج پخش می‌شود.

**************************************************

**** شبکه شما

فیلم تلویزیونی «سنگ اول» به کارگردانی ابراهیم فروزش، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۲۳ از شبکه شما پخش خواهد شد.

محسن تنابنده، اندیشه فولادوند، مسعود چوبین و علیرضا محمد طائمه در فیلم تلویزیونی «سنگ اول» هنرنمایی کرده‌اند.

**************************************************
فیلم تلویزیونی «خاطره بازی» به کارگردانی مهدی مهرنیا و مهدی اکبریان پور، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۳:۳۰ از شبکه شما پخش خواهد شد.

داستان فیلم ماجرای مرد مُسنی است به نام نصرت خان، که همسرش فوت کرده و فرزندانش به خارج از کشور رفته اند و تنها یک دخترش با او زندگی می‌کند که این دختر هم دانشجو است و سرش خیلی شلوغ است، نصرت خان که فرد ثروتمندی هم هست در اثر این تنهایی به فضای مجازی روی می‌آورد و با زنی به نام گیتی وارد ارتباط پیامکی می‌شود، آن‌ها رویای ازدواج در سر می‌پرورانند، اما نصرت با دیدن چهره واقعی گیتی که تفاوت زیادی با عکس فضای مجازیش داشت، منصرف می‌شود و ...

رضا فیاضی، مینا نوروزی، شهرزاد کیانی، رحمان احمدی، امیر رجبی و محمود محمدی در فیلم تلویزیونی «خاطره بازی» بازی کرده‌اند.

**************************************************

**** شبکه کودک

انیمیشن سینمایی «پاندای کونگ فوکار ۱» به کارگردانی استیونسن و مارک آزبرن، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۴ از شبکـه کودک پخش خواهد شد.

داستان این انیمیشن در چین باستان رخ می‌دهد؛ یک پاندای غریبه به نام پو آرزو دارد که استاد کونگ‌فو شود. هنگامی که پیش‌بینی می‌شود یک جنگجوی خطرناک به نام تای‌لانگ از زندان می‌گریزد؛ جشنی برپا می‌شود تا جنگجوی اژد‌ها در آن برگزیده شود. استاد چیفو ابتدا سعی می‌کند این پاندا را به علت تنبلی از جنگجوی اژد‌ها بودن منصرف کند و ...

**************************************************
فیلم سینمایی «بلکا و استرلکا» به کارگردانی اینا اولانیکوا، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۴ از شبکه کودک پخش خواهد شد.

**************************************************

**** شبکه امید

فیلم سینمایی «رالف خرابکار» به کارگردانی ریچ مور، پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۲۲:۳۰ از شبکه امید پخش خواهد شد.

در این انیمیشن خواهیم دید: رالف شخصیت بد یک بازی کامپیوتری است که می‌خواهد، همانند شخصیت خوب بازی که فلیکس نام دارد، یک قهرمان محبوب باشد. اما مشکل اینجاست که هیچکس آدم بد‌ها را دوست ندارد. او تصمیم می‌گیرد هرطور شده به آرزویش برسد، اما در این راه کل دنیایی که در آن است را دچار اختلال می‌کند، ولی ...

**************************************************
فیلم سینمایی «پدران و دختران» به کارگردانی گابریل موچینو، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۲۲:۳۰ از شبکه امید پخش خواهد شد.

این فیلم با بازی راسل کرو، آماندا سایفرد، آرون پال، دیانه کروگر، کونزنی والیس و بروس گرینوود درباره مرد نویسنده‌ای است که در یک تصادف همسر خود را از دست داده و دچار بیماری سرع شده است و یک دختر کوچک دارد. مرد مجبور می‌شود برای پرداخت هزینه‌های زندگی خود شروع به نوشتن کتابی به نام پدران و دختران کند که برگرفته از زندگی خود و دختر کوچک اش است که ...

**************************************************

**** شبکه افق

فیلم سینمایی «گزارش پلیکان» به کارگردانی آلان جی پاکول، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۰ از شبکه افق پخش خواهد شد.

در این فیلم با بازی جولیا رابرتس، دنزل واشنگتن و سام شپارد خواهید دید: در پی قتل قاضی روزبنرگ دانشجوی جوان رشته حقوق داربی شاو به همراه نامزدش توماس کالاهان تحقیقاتی را برای یافتن قاتل او آغاز میکنند. داربی با بررسی اسناد و مدارک متوجه می‌شود که کاخ سفید، اف بی آی و شخص رئیس جمهور آمریکا با همدستی یکدیگر و استخدام یک تروریست نقشه این قتل را به اجرا گذاشته اند. توماس این تحقیقات را به یکی از دوستانش که مشاور اف بی آی می‌باشد می‌دهد. پس از مدتی ماشین توماس منفجر شده و او به قتل می‌رسد. داربی که از این ماجرا وحشت زده شده است با روزنامه نگار جوان گری گراتهام تماس می‌گیرد و آن‌ها پس از تعقیب و گریز فراوان موفق به اثبات این قضیه می‌گردند که ثروتمند مشهور آمریکایی ماتیس با اهدای کمک‌های نقدی زیاد به رئیس جمهور سبب پیروزی او در انتخابات شده است و ...

**************************************************

فیلم سینمایی «ویلایی ها» به کارگردانی منیر قیدی، جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۸:۳۰ از شبکه افق پخش خواهد شد.

این فیلم قصه خانواده‌های فرماندهان سپاه و ارتش در سال ۱۳۶۵ است. عزیز زن ۵۰ ساله‌ای است که همراه نوه‌هایش وارد مجموعه ویلا‌ها می‌شود. الیاس نیز راننده بسیجی است که هر وقت وارد مجموعه می‌شود همه نگران این می‌شوند که شاید خبر شهادت یکی از فرماندهان را بدهد. پس از مدتی سیما که عروس عزیز است از تهران می‌آید تا بچه‌های خود را به خارج از کشور ببرد و ...

طناز طباطبایی، پریناز ایزدیار، آناهیتا افشار، علی شادمان و ثریا قاسمی در این فیلم نقش آفرینی کرده اند.

**************************************************

**** شبکه نمایش

فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی «اختیار بازی ۲»، «عموی خسیس من» به کارگردانی محسن کمالی دولت آبادی، «تن‌ها میان امواج»، «اسب یتیم»، «ارتباط فرانسوی ۱»، «خدا نزدیک است» به کارگردانی علی وزیریان و «همیشه» پنج‌شنبه ۱۲ دی ماه ساعت ۱۱، ۱۳، ۱۵، ۱۷، ۱۹، ۲۱ و ۲۳ از شبکه نمایش روی آنتن می‌رود.

**************************************************

فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی «فرزند خوانده»، «مستاجر» به کارگردانی رحیم رحیمی پور، «فرانکی عزیز»، «بیلو»، «ارتباط فرانسوی ۲»، «یه حبه قند» به کارگردانی رضا میرکریمی و «دبلیو» جمعه ۱۳ دی ماه ساعت ۱۱، ۱۳، ۱۵، ۱۷، ۱۹، ۲۱ و ۲۳ از شبکه نمایش پخش می‌شود.

فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم

فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم

 

عکس فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم

کمتر از ۱,۰۰۰

💳 بها: ۲,۰۰۰ تومان

کارگردان: روح اله حجازی

فیلمنامه: علی طالب‌آبادی

بازیگران: حمید فرخ‌نژاد، مهتاب کرامتی، امید روحانی، سوگل طهماسبی، کسری لبافی و ابراهیم حاتمی‌کیا

تهیه کننده: محمدرضا شفیعی

مدیر فیلم‌برداری: هومن بهمنش
تدوین: سپیده عبدالوهاب
دستیار اول فیلمبردار: همایون قربانی
دستیار دوم فیلمبردار: اکبر دهقان
نورپردازان: مرتضی نجفی، علیرضاافشاری
گروه فیلم برداری: اکبر گودرزی، سید مهیار رسالت پناهی، بهزاد کردستی، مرتضی دهنوی
طراح صحنه و لباس: سارا سمیعی
طراح چهره پردازی: سعید ملکان
صدابردار: حسین بشاش
صداگذاری و میکس: امیرحسین قاسمی
موسیقی: کارن همایونفر
مدیرتولید: طهورا ابوالقاسمی
دستیار تولید: سمیرا علایی
مدیرتدارکات: فرید خضرایی
برنامه‌ریز: علیرضا نجف‌زاده
دستیار برنامه‌ریز: ایمان غیرتمند
دستیار اول کارگردان: حسن لبافی
دستیار دوم کارگردان: محمدحسین گل‌افشان
دستیار سوم کارگردان: سیدوحید حجازی
منشی صحنه: سحر غمخوار
عکاس: امیرحسین شجاعی
دستیار فیلمنامه: عباس ریاحی
مدیر صحنه: رضا غفارنژاد
دستیار لباس: غزل آلوسی
دستیار صحنه: حامد ظریف
مجریان گریم: عباس عباسی، مسعود علمداری، آرزو کی‌قبادی
دستیاران صدا: علی‌ذوالفقاری، آبتین اسدی
فیلمبردار پشت‌صحنه: مهدی حیدری
تدارکات: مهدی صدیق، دانیال داورزنی، مصطفی کشاورز
پشتیبانی: مصطفی توفیقی
دستیار تهیه کننده: سعید پروینی
امور مالی: عطیه کاظی
مدیر روابط عمومی: امیر امیری
مجری طرح: موسسه فرهنگی هنری وصف صبا

خلاصه: زندگی آقای میم دستخوش تغییراتی می شود که به واسطه آنها زندگی خصوصی اش با خانم میم تحت الشعاع قرار می گیرد.

عکس‌های پایه

فیلم زندگی خصوصی آقا و خانم میم | عکس

سینمایی«گذر از اندوه»

سینمایی«گذر از اندوه»

    
سینمایی«گذر از اندوه» جمعه 1394/10/11 ساعت: 23

 

 

 

 

 

 

خلاصه فیلم:

«برک راین» به تازگی کتابی نوشته است که در آن از «چگونگی روبرو شدن با مرگ عزیزان»  و همچنین راهکارهای غلبه بر اندوه ها در زندگی سخن گفته است.

از آنجا که او به تازگی همسر خود را در یک سانحه تصادف از دست داده است؛ کتاب خود را آن قدر عمیق و تجربی می نویسد که خیلی زود برنده کتاب اول سال می شود. از این رو دوست او «لین» سمینارها و برنامه هایی ترتیب می دهد تا  مخاطبین این کتاب را جمع کند و کمک برک را به سوی آنها جلب نماید. برک سمینار های موفقی دارد. به کمک او مخاطبین این سمینارها و اردوها که افراد داغ دیده  ای هستند با توجه و التفاتی که برک در حق آنها دارد التیام می یابند. او در هتلی که اقامت دارد با دختری به نام آلوئیس آشنا شده که در نهایت تمایل ازدواج با یکدیگر را پیدا می کنند . آلوئیس که خود به تازگی خواهر خود را از دست داده است؛ به خوبی می فهمد که برک هنوز با مرگ همسرش کنار نیامده و هر آنچه در سمینارهایش می گوید؛ شعاری بوده و درواقع نیاز دارد کسی همین سخنان را  به خود او بگوید . از این رو به او کمک می کند تا راز مرگ همسرش را فاش کند و به همگان بگوید که همسرش چطور از دنیا رفته است. با کمکی که الوئیس به او می کند؛ برک بهبود روحی پیدا  می کند و می تواند زندگی جدیدی را آغاز نماید. برک به خانواده آلوئیس معرفی می شود؛ تا بتوانند در آینده ای نزدیک در همین شهر ازدواج نمایند. او در تمام این مدت به مخاطبینش این حقیقت را منتقل 

 

می نماید که آنها می توانند با تمرکز و تفكر بیشتر بر خود تسلط داشته باشند و بر غم هایشان غلبه کنند. آنها آموختند لازم است در طول روز برای یک بار هم که شده با خود خلوت کنند و بار دیگر اهداف خود را در ذهن مرور نمایند.

 

 

اطلاعات تکمیلی:​

نام فیلم (لاتین): Love Happens

کارگردان: براندون کمپ

تهیه کننده: ماری پرنت

بازیگران اصلی: آرون اکهارت، جنیفر آنیستون

سال تولید: 2009

کشور سازنده: آمریکا، کانادا، انگلستان

 

نقد و بررسی فیلم The Lives of Others (زندگی دیگران)

نقد و بررسی فیلم The Lives of Others (زندگی دیگران)



کارگردان: Florian Henckel von Donnersmarck (فلوریان هنکل وون دونِرسمارک)
نویسنده: Florian Henckel von Donnersmarck (فلوریان هنکل وون دونِرسمارک),

8.4
89
0.92

خلاصه داستان:

موئه، نقش یک بازجو و مأمور شنود اشتازی -پلیس امنیت آلمان شرقی- به نام «ویسلر» را بازی می‌کند، او مأور می‌شود که فعالیت‌های نمایشنامه‌نویسی به نام «گئورک درایمن» را زیر نظر بگیرد، در خانه‌اش وسایل شنود بگذارد تا با پیدا کردن مدرکی علیه او، اسباب محدود کردن


بازیگران:


Ulrich Mühe (اولریش موهه)


Martina Gedeck (مارتینا گیدک)


Sebastian Koch (سباستیان کخ)


Ulrich Tukur (اولریش توکور)


تصاویر فیلم:

The Lives of Others (زندگی دیگران)


نقد و بررسی فیلم به قلم

 

یادداشتی بر فیلم زندگی دیگران (لارا توماس)

 

ترجمه: ربیعیان

 

زندگی دیگران محصول سال 2006 آلمان است که سال بعدش، جایزه‌‌ی اسکار بهترین فیلم خارجی و سپس، 59 جایزه‌ی دیگر را دریافت کرد. داستان فیلم جاذبه‌ی تلخی دارد. عباس میلانی در مقدمه‌ی ” چند گفتار درباره‌ی توتالیتاریسم” می‌نویسد:” [ این نوع حکومت] چون برای فردیت احترامی قائل نیست… پس ارجی برای عرصه‌ی خصوصی فرد قائل نیست و دولت را محق و در واقع مکلف می‌کند که بر تمامی لحظات زندگی یک یک انسان ها نظارت کند.” فیلم جدا از محتوایش، پرظرافت و خوش ساخت، و اولین ساخته‌ی بلند کارگردانش است. یادداشت زیر را سایت culture wars در مه 2007 به قلم laure thomas منتشر کرده که ترجمه اش را می‌خوانید.

زندگی دیگران از آن فیلم‌هایی است که در معرفی‌اش خیلی ساده می‌گویند:” حتما باید ببینید.” برهه‌ای رشک انگیز از زندگی در یکی از حداقل فضاهای مطلوب را تصویر می‌کند: آلمان شرقی کمونیستی زیر نظر پلیس مخفی (stasi). در واقع، آنچه در این زندگی باارزش است (عشق و خلاقیت هنری) رفته رفته به واسطه‌ی رژیم تباه می‌شود. همه چیز بسته به میل مردی است که فهمیده چگونه این زندگی باارزش در مقابل همه‌ی پیش داوری‌های اولیه‌اش قرار دارد تا از آن محافظت کند.

فیلم این کارگردان جوان شما را به اواسط سال‌های 1980 می‌برد. فلوریان هنکل فن دونرسمارک در 1989 وقتی دیوار برلین فرو ریخت، باید شانزده ساله باشد. سقوط کمونیسم و اتحاد دوباره‌ی آلمان مهم‌ترین وقایع پنجاه سال اخیر اروپا هستند. این رویداد مهم روی فلوریان جوان باید چه تاثیر شگفتی گذاشته باشد. روشن است که تماشای “زندگی دیگران” باید مدت‌ها پرسش‌هایی از این قبیل را در ذهنش برانگیخته باشد: زندگی مثل آن طرف دیگر باید چطور باشد؟ مردم چطور کنار آمدند؟ چطور ماندند و ارتباط برقرار کردند؟ چطور شوق آزادی را در خودشان سرکوب کردند؟

Das Leben der Anderen [زندگی‌های دیگران] ( که به تسامح زندگی دیگران و مفرد ترجمه می‌شود) درباره‌ی زندگی نمایشنامه نویسی سوسیالیست، گئورگ درایمن (سباستیان کخ)، ” تنها نویسنده‌ی غیر برانداز آلمان شرقی”، و معشوق بازیگرش کریستا_ماریا زیلاند (مارتینا گدک) است. آنها دیگرانند و این زندگی آنهاست. پس زمینه‌ای که از زندگی آنها در جمهوری دموکراتیک آلمان (DDR) دیده می‌شود بی‌همتاست: هوپتمان گرد ویسلر (اولریش موهه)، مامور پلیس مخفی، از سوی وزیر فرهنگ دستور دارد در مورد زندگی آنها جاسوسی کند. این عامل حکومت فاسد و کثیف کریستا_ماریا را دوست دارد و امیدوار است که خود را از شر رقیب عشقی که زندگی نمایشنامه نویس را زیر نظر پلیس مخفی قرار داده خلاص کند.

عملکرد “لازلو” (اشاره به a clin d`oeil [چشمک] به رقیب عشقی بوگارت در “کازابلانکا”) ویسلر را وارد زندگی زناشویی گئورگ و کریستا_ماریا می‌کند، و نشان می‌دهد که مقامات آلمان شرقی چگونه شنود می‌کردند. همکار ویسلر که شب‌ها ایستگاه شنود را به راه می‌اندازد، می‌گوید:” ترجیح می‌دهم جاسوسی هنرمندها را بکنم…”، و در واقع نشان می‌دهد که زندگی هنرمندان مطلقا هوس انگیزتر از افسران پلیس مخفی است که اغلب منفور و بیمناک بودند.

ویسلر قبل از اینکه بفهمد عاشق می‌شود. نه تنها به واسطه‌ی جذابیت مارتینا گدک، بلکه به واسطه‌ی خود “لازلو” و زندگی فرهنگی زوجی که با دوستان و امور هنری روزگار می‌گذرانند. اما آنچه بیشتر مایه‌ی حسرتش می‌شود، به جای دلسردی از فساد ارکان رژیم، ایمان شاعرانه‌ی درایمن به سوسیالیسم است. برای اینکه این شیوه بتواند اثر بگذارد نوشتن او بیشتر امیدبخش است تا سرکوفته. وقتی دنیا در برابرشان فرو می‌ریزد، که مقدر است، بازیگر دوست داشتنی هم فرو می‌ریزد، همان که موهه تحت تاثیرش قرار گرفته و از او حمایت می‌کند. بازی این مرد بسیار تاثیرگذار است؛ فقط با تغییرات جزئی در چهره، بیشتر اوقات احساسات خود را درباره‌ی این زوج در حد مجاب کردن ابراز می‌کند.

و همین است که فیلم را تاثیرگذار می‌کند. همین کانون تراژدی است که می‌تواند شخصیت‌های تک بعدی را رنج دهد و در مقابل، آنها را کاملا بپرورد: گریه می‌کنند اما می‌خندند، یاس و اشتیاق را احساس می‌کنند، با هم و کنار همند اما مفلوک و تنها، اندوه می‌خورند و عصیان می‌کنند، و می‌میرند و زندگی می‌کنند. پایان خوش هالیوودی در کار نیست، اما فیلم در احساسی از ایمان به انسانیت پایان می‌گیرد، و حتی می‌توان گفت پیروز می‌شود؛ سرانجام غل و زنجیرها می‌شکند.

 

ترجمه: ربیعیان

منبع: درخت ابدی

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

 

نگاهی به فیلم زندگی دیگران ساخته فون دونرس مارک (امید حبیبی نیا)

 

اگرچه در سالهای اخیر در آلمان شمار فیلم هایی که درباره دوران حکومت آلمان شرقی ساخته شده اند کم نبوده است اما شاید زندگی دیگران ( Das Leben der Anderen)، ساخته فلورین هنکل فون دونرس مارک، که به تازگی در کشورهای مختلف بر روی پرده سینماها رفته است و همزمان با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شده است، فیلمی از جنس دیگر باشد.

فضای خفقان زده و وهم آلود حاکم بر آلمان شرقی هم در قاب بندی های تصویر و هم در سایه روشن ها و رنگ به خوبی خود را نشان می دهند تا تماشاگر به خوبی دهشت حاکمیت توتالیتر را دریابد.

فیلم برای تاکید برهمین فضا از صحنه بازجویی آغاز می شود، بازجویی که هدف از آن هم کشف اطلاعات و هم درکوبیدن روانی متهم است. این صحنه با صحنه ای که بازجو در کلاس درسی در دبیرستان نوار صدای بازجویی را پخش می کند با مونتاژ موازی همراه می شود تا علاوه بر آنکه بر ترساندن مردم از پلیس امنیتی تاکید شود، ماهیت چنین حکومتی که همواره با سوءظن و شک به شهروندان می نگرد و دیگران را به جاسوسی برای خود ترغیب می کند را نیز برملا کرده باشد.

در روند همین تعقیب و مراقبت و شنود است که ما کم کم با شخصیت درونی گئرد وایسلر، بازجوی ارشد اشتازی ( پلیس امنیتی آلمان شرقی) آشنا می شویم؛ مردی تنها و متعصب به سوسیالیسم که در چارچوب چنین سیستمی زندگی خود را وقف مراقبت از حاکمیت کرده است، اما به تدریج شک و تردیدهایش درباره نتایج کارهایش او را از مقام بازجو به مقام ناظر و سپس همسو می کشاند.

زندگی دیگران اشاره ای آشکار به تمایل حاکمیت ( که شاید نمونه غربی آن هم کم نباشد) به نظارت و رازگشایی از رازهای زندگی شهروندان است و در همین فرایند نظارت است که تحول درونی شخصیت اصلی آن رخ می دهد.

در همین روند است که گئرد وایسلر، به تدریج از نقش پلیس به نقش مداخله گر و حامی سوق داده می شود و از نقش قراردادی خود فاصله می گیرد.

در همان ابتدای کار که دستگاه های شنود در منزل کارگردان تئاتر کار گذاشته شده است، در برخورد با رئیسش وقتی راهش را به سوی پایین سالن غذا خوری کج می کند و رئیسش با تعجب یادآوری می کند که جای ما آن بالاست، او سر میز کارمندان دون پایه می نشیند و می گوید: “بالاخره سوسیالیسم باید از یک جایی شروع شود”.

موسیقی فیلم، با تکرار موتیف های دلشوره آور فضای حاکم بر زندگی روشنفکران در حکومت پلیسی را آشکار می کند و به خوبی می تواند پیوندی بین دنیای درونی نظارت شوندگان و ناظر و نگرانی ها و تنش های حاکم بر زندگی شان برقرار سازد.

“سونات برای انسان های شریف”، هدیه نمایشنامه نویسی که اجازه کار ندارد به گئرگ است، که به سوناتی از بتهوون اشاره می کند که ولادیمیر ایلیچ لنین به ماکسیم گورکی در باره آن گفته است وقتی من سونات آپاسیونتای بتهوون را گوش می دهم، می خواهم که از رازهای درونی دیگران باخبر شوم، اما هیچ کس نباید به رازهای مردم کاری داشته باشد، تنها کسانی که انسانیت خود را فراموش نکرده باشند می توانند از این موسیقی لذت ببرند، نه کسانی که در پی ستیزه جویی با دیگران و پرده برداری از رازهای دیگران باشند.

در همین جا است که او پلشتی کار خود را در طرز برخورد رئیسش با کارمندان دون پایه به عینه می بیند و خود رفته رفته درگیر زندگی گئورگ دریمن و کریستا ماریا، شریک زندگی او می شود و بیش از پیش متوجه تنهایی و ماشینی بودن زندگی اش می شود.

از این نظر فیلم نقبی مکاشفه جویانه به ساختار روانشناختی و ماهیت سیستم توتالیتر با همراهی با بازجوی ارشد همین سیستم است که در پایان سر به طغیان برمی دارد و برخلاف آموزه ها و انگاره های قالبی زندگی ش حرکت می کند.

قربانی شدن ماریا بازیگر برجسته تئاتر و شریک زندگی گئورگ در این میان، اگرچه پایانی تراژیک است اما آخرین حلقه اتصال گئرد با آن سیستم پلیسی را درهم می شکند.

در صحنه به یاد ماندنی دیگری در تضاد با صحنه آغازین فیلم، وقتی گئرد به دلیل همدستی با مظنونان و تمرد از وظیفه از خدمت در اشتازی به کار دون پایه ای در اداره پست برای بازرسی نامه ها گماشته شده و خبر فرو ریختن دیوار برلین را می شنود کار را در میان بهت همکارانش رها می کند و به سمت دری روشن می رود.

از این جاست که با گذشت زمان و در هم ریخته شدن آن سیستم، با فضایی رنگی و کادر باز روبرو می شویم که تفاوت دو زمانه را به خوبی نشان می دهد و به از میان رفتن دیوارهای ذهنی و فیزیکی با حرکت پر شتاب و سرشار از زندگی گئرد در متن آن اشاره می کند.

درباره فیلم

زندگی دیگران (عنوان انگلیسی The Lives of Others)، اولین ساخته فلورین هنکل فون دنرسمارک، در سال۲۰۰۶پس از دریافت تعداد زیادی جایزه از جشنواره های مختلف، برنده اسکار بهترین فیلم خارجی زبان شد و همزمان اکران آن در اروپا ( این فیلم پیش تر در آلمان، اتریش و سوئیس اکران شده بود و از اواخر مارس در سینماهای آمریکا و اروپا اکران شده است) و با نقدهای ستایش آمیز منتقدان روبرو شد.

فیلم از سال گذشته که برای نخستین بار در جشنواره لوکارنوی سوئیس به نمایش در آمد و جایزه فیلم منتخب تماشاگران را از آن خود کرد، تاکنون در ۲۳ جشنواره بین المللی به نمایش در آمده است و ۳۰جایزه به خود اختصاص داده است، از آن جمله هفت جایزه از جوایز فیلم آلمان (Deutscher Filmpreis) که در۱۱ رشته آن نامزد بود و رکورد تازه ای برای یک فیلم آلمانی محسوب می شود.

در این فیلم که شماری از مشهورترین و محبوب ترین بازیگران سینما وتلویزیون آلمان بازی می کنند، فرصتی برای اورلیش موئه (که خود در بخش شرقی آلمان زندگی می کرده است) برای بازی در نقشی بسیار حساس و درون گرایانه بوده است

او بیشتر برای بازی در سریال های محبوب تلویزیونی به ویژه در باره دوران زمامداری هیتلر مشهور بوده است که برخی از این سریال ها در سالهای دور در ایران هم به نمایش در آمده اند.

آهنگساز فیلم گابریل یارد که به همراه استفانی موکا، موسیقی تماتیک و روایی فیلم را برای تاکید بر فضای خفه و دلشوره آور آن ساخته است، کارنامه ای بسیار درخشان در این زمینه دارد و موسیقی فیلم هایی چون بدرود (۲۰۰۳)، بیمار انگلیسی (۱۹۹۶) و فرادرمانی (۱۹۸۷) را ساخته است.

این فیلم که با بودجه بسیار کمی در برلین، فرانکفورت و بخش های شرقی آلمان ساخته شده است تا کنون در اکران سینمایی خود به مرز صد میلیون دلار دست یافته است و این برای یک فیلم مستقل فروشی شگفت انگیز به نظر می آید.

درباره کارگردان

فلورین هنکل فون دونرس مارک، در سال ۱۹۷۳ در کلن متولد شد و در شهرهای مختلف از برلین غربی و فرانکفورت گرفته تا سنت پترزبورگ ( لنین گراد آن زمان)، بروکسل و نیویورک به تحصیل و کار پرداخته است.

در جوانی به ادبیات روسی علاقمند شد، درنتیجه به روسیه رفت و در آنجا به تحصیل روسی پرداخت و سپس در دانشگاه آکسفورد در زمینه فلسفه و علوم سیاسی تحصیل کرد. در سال ۱۹۹۲ بصورت داوطلبانه برای ریچارد آتن بورو، کارگردان مشهور سینما و تئاتر، در فیلم درعشق و جنگ کار کرد. پس از آن به مونیخ رفت و در دانشکده سینما و تلویزیون به تحصیل کارگردانی پرداخت و چند فیلم کوتاه ساخت که همگی با توجه بسیار روبرو شدند. پس از ساخت فیلم زندگی دیگران، وی فیلمنامه آن را نیز به آلمانی در این کشور منتشر کرد.

درباره هنرپیشگان فیلم

مارتینا گدک

پس از درخشش در زندگی دیگران و دریافت جایزه اسکار در سال 2006، در سال 2009 با فیلم The Baader Meinhof Complex نیز کاندیدای اسکار شد. گدک در زندگی دیگران یک وزنه است، میمیک های منطبق با کاراکتر استفاده از همه قابلیت های خود برای بازیگری سبب شده تا چنان در نقش خود جا بگیرد که بیننده او را خود کریستا مارینا زیلاند بداند.

اولریخ موهه

تا پیش از این فیلم هنرپیشه مطرحی در برون آلمان نبود ولی بدن شک در این فیلم نشان از یک نابغه به دست داده است.

شخصیت های زندگی دیگران همه در دایره ترس، انتظار و از دست دادن ساده ترین نوع حق حیات به ساده ترین گونه خود سرگردانند. شکست می خورند اما ناامید نمی شوند. زندگی تا روز رهایی ادامه خواهد داشت.

شخصیت «ویزلر» فوق العاده است و بازی زیر پوستی اولریش موئه در این نقش بسیار زیباست. اولریش موئه در 27 ژوئیه 2007 بر اثر سرطان معده درگذشت. زندگی شخصی اش شباهت‌های زیادی با زندگی اشخاص در این فیلم دارد. در زمانی که او ستاره تئاتر آلمان شرقی بوده از سوی اشتازی (پلیس امنیتی آلمان شرقی) زیر نظر بود. «موئه» بعدها متوجه می‌شود همسر سابقش «جِـِنی گروئل من» هنرپیشه آلمانی، به عنوان مخبر برای پلیس امنیتی کار می‌کرده است.

 

نظر منتقدان:

• ای. او. اسكات از نیویورك تایمز: در این‌جا خبری از سردی حاكم بر این‌گونه فیلم‌سازی تاریخی نیست و شما با فیلمی كاملا صادقانه و واقعا هوشمندانه روبرو هستید.

• كلودیا پیگ از یو‌اس‌ای تودی: زندگی دیگران یك تریلر سیاسی كاملا قانع‌كننده و جذاب است كه توامان چالشی خردمندانه و فیلمی به‌شدت احساسی است.

• لیزا شوارزبام از اینترتینمنت ویكلی: یك درام داستانی كاملا میخكوب‌كننده.

• كنت توران از لس‌آنجلس تایمز: فیلم به گونه‌ای قانع‌كننده نشان می‌دهد كه وقتی كار درست و تمام و كمال انجام شود، سرگشتگی‌های اخلاقی و سیاسی می‌توانند دراماتیك‌ترین و پرتنش‌ترین مخمصه‌های سینمایی باشند.

• مایكل ویلمینگتن از شیكاگو تریبیون: زندگی دیگران هم به عنوان یك درام اجتماعی و روان‌شناختی و هم به عنوان یك تریلر قرص و محكم پرتنش، فیلمی موفق و زیبا است.

• پیتر تراورس از رولینگ استون: فون دانرسمارك با استادی فیلمی ساخته كه در زمره بهترین‌های زندگی‌تان قرار می‌گیرد؛ از آن دست فیلم‌هایی كه جایگاهی ابدی در ذهن شما دارند.

• جیمز براردینلی: زندگی دیگران با بازی‌هایی قوی و فیلم‌نامه‌ای فوق‌العاده، درامی بدون تجملات و قرص‌ومحكم را تقدیم شما می‌كند كه كاملا باورپذیر است و به هیچ‌وجه تصنعی نیست.

• جی. هوبرمن از ویلیج ویس: یك تریلر قانع‌كننده و جذاب؛ اما یك درام شخصیتی نارضایت بخش.

 

منبع: آینه های روبرو

 

نقد و بررسی فیلم به قلم محسن آزرم

 

زندگی دیگران: روزگارِ سخت روشنفکران در آلمانِ شرقی (شهروند امروز)

 

برادرِ بزرگ تو را می‌پاید*

«… هیچ‌کس نمی‌دانست که پلیسِ افکار، هر چند وقت یک‌بار، یا براساس چه روشی، به تماشای زندگیِ داخلیِ کسی می‌نشیند. حتّی می‌شد این گمان را هم پذیرفت که آن‌ها، در تمامِ احوال، مشغولِ مراقبت و تفتیشِ زندگانیِ همگان بودند. به‌هرحال، برایِ آن‌ها این امکان وجود داشت که هر لحظه تصمیم می‌گرفتند، سیمِ گیرنده خود را به برق بزنند و گذرانِ زندگیِ هرکسی را، درونِ خانه‌اش، تماشا کنند…»

این تکّه از فصلِ اوّلِ رُمانِ «1984»، مشهورترین داستانِ «جرج اورول»، تفاوتِ چندانی با فیلمِ «زندگی دیگران» ندارد؛ در نخستین ساخته سینمایی «فلوریان هنکل فون دونرسمارک» به‌جایِ «پلیسِ افکار» با «اشتازی» سروکار داریم؛ همان سازمانِ مخوفی که کمونیست‌ها در آلمانِ شرقی به‌راه انداختند تا آدم‌ها را، در همه ساعت‌هایِ شبانه‌روز، زیرِ نظر بگیرند. و اصلاً عجیب و دور از ذهن نیست که ابتدایِ داستانِ «زندگی دیگران»، در 1984 است؛ در همان‌سالی که نامش را به داستانِ مشهورِ «جرج اورول» بخشیده است. در «زندگی دیگران»، چیزی به‌نام «زندگیِ خصوصی»، چیزی به‌نامِ «حریمِ شخصی» و همه چیزهایِ شبیه به این، بی‌معنا است. همه‌چیز عمومی است و به دولت و حزبِ کمونیست ربط پیدا می‌کند. کسی حق ندارد به چیزی جُز آینده «حزبِ کمونیست» فکر کند و هیچ «ایده‌آل»ی، مهم‌تر و بهتر از «ایده‌آل»ی نیست که به فکرِ «رُفقا» رسیده است. زندگی در چُنین جامعه‌ای، مُصیبت است و سایه سنگینِ این مُصیبت، سال‌ها رویِ سرِ مردمِ آلمانِ شرقی بود تا بالأخره «دیوارِ بلندِ حادثه» ریخت و همه‌چیز مثلِ روزِ اوّل شد…

«زندگی دیگران»، البته، فیلمِ خوبی است، خوب‌تر از فیلم‌هایی که قرار است گوشه‌ای از سال‌هایِ رفته را حکایت کنند؛ امّا شاید بهتر باشد صفتِ دیگری را درباره‌اش به کار بگیریم و مثلاً بگوییم که این، یکی از «تأثیرگذارترین» فیلم‌هایِ این سال‌ها است. «تأثیرگذار» صفتِ بهتری است برایِ «زندگی دیگران»، به این دلیلِ ساده که سعیِ کارگردان، بیش از همه، صرفِ این شده که چیزی را لابه‌لایِ تصویرها و گفت‌و‌گوهایِ فیلمش بگنجاند که بعد از تمام‌شدن، فراموش نشود. خیلی از فیلم‌ها، وقتی تمام می‌شوند، به خاطره‌ای گُنگ و محو بدل می‌شوند که به‌یادآوردن‌شان اصلاً آسان نیست؛ امّا «زندگی دیگران»، عملاً، بعد از تمام‌شدن، به حیاتِ خود ادامه می‌دهد. وقتی تمام می‌شود، پرسش‌ها یکی‌یکی مطرح می‌شوند و تا رسیدنِ پاسخ، به چرخیدن در خیالِ تماشاگر ادامه می‌دهند. و این‌همه، در حالی است که با فیلمی بسیار «تلخ» سروکار داریم، فیلمی که حتّی «تلخی» برایش کلمه مناسبی نیست و شاید اگر کلمه «زهرِ مار» این‌قدر پیشِ‌پاافتاده نشده بود، می‌شد آن‌را به کار گرفت. «زندگی دیگران» دنیا را به کامِ تماشاگرانش «تلخ» می‌کند، شاید به این دلیل که «صراحتِ‌ لهجه»‌اش از حدِ معمول بیش‌تر است و شاید به این دلیل که دارد داستانِ روزهایی را روایت می‌کند که فاصله زیادی با ما ندارند و شاید به این دلیل که هراسِ از راه رسیدنِ‌ چُنان روزهایی، هنوز در جانِ عدّه‌ای هست…

«زندگی دیگران» را می‌شود چندجور دید؛ یک‌بار از دیدِ «گئورگ دریمن» که علاقه‌ای به کمونیسم و حزب و رُفقا ندارد و از بختِ بد در کشوری زندگی می‌کند که قدرت به دستِ کمونیست‌ها افتاده است. امّا دریمن، علاقه‌ای به مخالفت با رُفقایِ کمونیست هم ندارد؛ همه «خواسته» او، یک زندگیِ معمولی است، این‌که نمایش‌نامه‌ بنویسد و نوشته‌اش رویِ صحنه اجرا شود. خواسته زیادی است؟ او حتّی حاضر نیست مُخالفتِ‌ قلبی‌اش را با رُفقایِ کمونیست به زبان بیاورد، چون می‌داند عاقبتِ مُخالفت و نپذیرفتنِ «ایده‌آل»‌هایی که آن‌ها برایِ مردم در نظر گرفته‌اند، چیزی جُز کشته‌شدن نیست. راهِ دیگری هم که برایش باقی می‌ماند، «خودکُشی» است؛ یعنی همان کاری که دوستش انجام می‌دهد. و اتّفاقاً، خودکشیِ همین دوستِ به «تهِ‌خط‌‌» رسیده است که چشم‌هایِ «دریمن» را باز می‌کند. «مرگ»ی لازم است تا او «زندگی» را بیش از پیش جدی بگیرد. «چسلاو میلوش» شاعرِ مشهورِ لهستان، كتابی دارد به‌نامِ «ذهنِ در بند» که به «روشنفكری» و «خودكامگی» می‌پردازد و هم‌زمان با توصیف زندگی شخصی خودش در لهستانِ سال‌هایِ دور، به گذرانِ زندگی و احوالِ سیاسی در آن سرزمین می‌پردازد. [برای خواندن سه فصل اوّلِ این كتاب، نگاه كنید به «چند گفتار درباره توتالیتاریسم»، ترجمه دکتر عباس میلانی، انتشارات اختران] میلوش می‌نویسد که هرکسی می‌نویسد تا نوشته‌اش را به دیگران عرضه کند و روشنفكر، اصلاً، نمی‌تواند برای بایگانی كشوی میزش چیزی بنویسد. درعین‌حال، میلوش، اضافه می‌كند كه گاهی شرایط سیاسی و اجتماعی نویسنده روشنفکر را وامی‌دارد تا فقط درباره آن‌چه ضروری است بیندیشد و بنویسد. امّا این ضرورت، لزوماً آن‌چیزی نیست كه خودِ نویسنده به آن باور دارد، بلكه ضرورتی است تحمیل‌شده و اجباری. او آن‌چه را كه ضروری است می‌نویسد، امّا نه به‌خاطرِ جان، كه به‌خاطرِ چیزی «عزیز»تر، و این همان چیزی است كه شاعرِ مشهورِ لهستان آن را «ارزش اثر» می‌خواند. در فصل‌هایِ میانیِ «زندگی دیگران»، صحنه‌ای هست که نمی‌شود بی‌اعتنا از کنارش گذشت؛ جایی که همان دوستِ به «تهِ‌خط» رسیده، می‌گوید که چرا باید از مملکتِ خودش برود و دلیل می‌آورد که همه نوشته‌هایِ او، از دلِ همان مملکت بیرون آمده‌اند. شخصیت‌هایی که آفریده است، گفت‌و‌گوهایی که در دهانِ شخصیت‌ها گذاشته است، همه به همان کشور تعلّق دارند و این‌همه، در حالی است که «رُفقایِ کمونیست» آزادی را از او گرفته‌اند و اجازه نمی‌دهند کاری را که دوست دارد، انجام بدهد. آزادی، چیزی است که آن‌ها می‌دهند، موهبتی است که حزب به شهروندانِ چشم‌وگوش‌بسته و سربه‌زیرش اعطا می‌کند. و مهم‌تر از این‌ها، واقعیت، همان‌چیزی است که «حزب» می‌گوید، همان‌چیزی است که «حزب» به آن اشاره می‌کند و برایِ‌ همین است که از سال‌هایِ پایانیِ دهه 1970 دیگر آمارِ خودکشی را در آلمانِ شرقی اعلام نمی‌کردند. آمارِ خودکشی، نشانه «ناامیدی» بود، نشانه رسیدن به «تهِ خط» و این یعنی دیگران این روشِ زندگی را قبول ندارند و به این نتیجه رسیده‌اند که مُردن بهتر است از تحملِ این‌همه مُصیبتِ روزمرّه. امّا «رُفقایِ حزب» که به «زندگی دیگران» احترام نمی‌گذارند؛ به هیچ‌چیز احترام نمی‌گذارند و این حق را برایِ‌ خود قائل می‌شوند که «زندگی دیگران» را زیرِ نظر بگیرند و بی‌اجازه همه حرف‌هایِ خصوصیِ آن‌ها را گوش کنند تا بالأخره، سندی برایِ مُخالفتِ یک شهروند دست‌وپا کنند. جُمله‌ای را که دوستِ به «تهِ خط» رسیده، در فصل‌هایِ میانیِ فیلم می‌گوید، در فصل‌هایِ پایانی، جوری دیگر از زبانِ «وزیرِ سابقِ فرهنگ» می‌شنویم که به «دریمن» می‌گوید حالا دیگر می‌توانی همه چیزهایی را که دوست داری بنویسی و می‌توانی همه حرف‌هایی را که دلت می‌‌خواهد به زبان بیاوری؛ امّا این همان مملکتِ آزادی است که دنبالش می‌گشتی؟ حکایتِ تلخی است؛ همه آن شور و شوقِ به نوشتن، برآمده از «ممنوعیت»‌ها بود، از چیزهایی که نباید نوشته می‌شود و حرف‌هایی که نباید به زبان می‌آمد…

«زندگی دیگران» را می‌شود یک‌جورِ دیگر هم دید؛ مثلاً از دیدِ «گرد ویسلر» که مأمورِ کارکشته‌ «اشتازی» است و صورتِ سنگی و رفتارهایِ سردش، ظاهراً، خبر از این می‌دهند که بویی از انسانیت نبرده است. «ویسلر»، تنها شخصیتی است که گمان نمی‌کنیم حتّی ذرّه‌ای تغییر کند، امّا درنهایت او تنها کسی است که به اصلِ انسانیِ خود برمی‌‌گردد. شاید کمی غریب به‌نظر برسد، ولی در طولِ استراق‌ِ سمع و گوش‌سپردن به حرف‌هایِ روزمرّه «گئورگ دریمن» و «کریستاماریا» او آن‌قدر به سرنوشتِ این‌دو علاقه‌مند می‌شود که نمی‌تواند رهایشان کند، درست مثلِ خواننده‌ای که شروع می‌کند به خواندنِ‌ یک داستان و چُنان به شخصیت‌هایِ این داستان نزدیک می‌شود که حاضر است همه هستیِ خود را گرو بگذارد و اجازه ندهد خطری تهدیدشان کند. بامزّه است که داریم فیلمی را تماشا می‌کنیم درباره «گوش‌دادن» و «ویسلر» که نمی‌تواند چیزی را از طریقِ این گوشی‌ها ببیند، مجبور است بعضی چیزها را «خیال» کند و این «خیال»‌ها را رویِ کاغذ، به‌عنوانِ گزارش بنویسد. «ویسلر» شنونده خوبی است؛ فرقِ حرفِ خوب و حرفِ‌ بد را می‌فهمد و برایِ همین است که کم‌کم به شعرهایِ «برتولت برشت» علاقه‌مند می‌شود و آن «شور و شوقِ نوشتن»ی که در وجودِ «دریمن» هست، از پُشتِ سیم‌هایِ استراقِ سمع، به او هم منتقل می‌شود و شاید برایِ همین است که در بُحرانی‌ترین مقطعِ استراقِ سمع، یعنی زمانی که «دریمن» گزارشی تکان‌دهنده درباره خودکشی در آلمانِ شرقی می‌نویسد و برایِ «اشپیگل» می‌فرستد، «ویسلر» گزارش می‌کند که او در حالِ‌ نوشتنِ نمایش‌نامه‌ای است که‌ مناسبتش چهلمین‌سالِ تأسیسِ آلمانِ کمونیستی است. این تغییرِ رویه، که کم‌کم اتّفاق می‌افتد، سویه روشنِ زندگیِ او را پیشِ چشم‌هایِ ما می‌گذارد؛ او هم آدمی است که می‌اندیشد و به کمکِ این اندیشیدن است که می‌فهمد باید جانِ نویسنده‌ای را که اثری «ناب» می‌آفریند، نجات داد. این، شروعِ یک تردیدِ بزرگ است که در کنارِ فسادِ اخلاقیِ رُفقایِ کمونیست، او را از حزب و «اشتازی» دل‌زده می‌کند. این، راهِ «ویسلر» است، هرچند سال‌هایِ آخرِ خدمتش را در «اشتازی» در گوشه دیگری از سازمان می‌گذراند و نامه‌هایِ «دیگران» را باز می‌کند…

کم‌ترین تقدیر از آدمی که جانِ کسی را نجات می‌دهد چیست؟ کم‌ترین تقدیر از آدمی که ایده نوشتن را به کسی می‌بخشد چیست؟ «گئورگ دریمن» پاسخش را در کتابی که چندسالی بعد از فروپاشیِ «دیوارِ برلین» نوشت، می‌دهد. نامِ‌ کتاب [سونات‌هایی برایِ مردانِ خوب] از کتابچه‌ای می‌آید که دوستِ به «تهِ خط» رسیده‌اش، به او هدیه کرد و خودِ کتاب هم که به نامِ سازمانیِ «ویسلر» تقدیم شد. بله، هرآن‌چه سخت و استوار است، دود می‌شود و به هوا می‌رود و «ویسلر» از همان‌روزی که عکسِ «گورباچف» و خبرِ اصلاحاتِ‌ او را دید، چشم‌به‌راهِ همین‌روز بود…

*جُمله مشهوری است از رمان 1984، نوشته جرج اورول

 

منبع: هفته نامه شهروند امروز

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

 

یادداشتی انتقادی بر فیلم زندگی دیگران: قلعه حیوانات (روزنامه اعتماد)

 

سوای این که بخش ابتدایی و اصلی داستان فیلم «زندگی دیگران» در سال 1984 می گذرد ـ که تاحدودی و با توجه به ظرفیت فیلم می تواند یادآور نوشته «جرج ارول» باشد ـ ریشه های مضمونی قابل مقایسه یی را می توان با «قلعه حیوانات» او نیز نسبت داد: اما بی شک زندگی دیگران نتوانسته به اثری انتقادی و تامل برانگیز در آن حد و اندازه تبدیل شود.

ساخته آقای «فلوریان هنکل فون دانرسمارک»، کارگردان 34 ساله آلمانی، با قرار گرفتن در حوزه فیلم هایی که نگاهی نقادانه و اجتماعی – سیاسی دارند و در مرحله بعد می خواهند کاملاً انسان دوستانه و متعهدانه ظاهر شوند، قدم بلندی برداشته و حتماً او این خطر را پذیرفته که گذر زمان شاید بتواند اثر او را محو کند. این همان خط باریکی است که یک شاهکار را از یک اثر تاریخ مصرف دار جدا می کند.

شخصاً معتقدم فیلم «زندگی دیگران» به طور نسبی در دسته دوم قرار خواهد گرفت و دلیلش را باید در تضاد و تناقضی که مابین فرم نقادانه و احساساتی گرایی بی حد و اندازه یی دانست که در فیلم موجود است. آثار سینمایی زیادی وجود دارند که تمام تلاش مضمونی آنها این است که جامعه مورد نظر خود را نقد کنند و آن را پر از تاثیراتی نشان دهند که انسان ساکن آن را از خود بیگانه و ذهنیتش را مسخ کرده. «هیروشیما، عشق من» و «پنهان» میشائیل هانکه بی شک دو نمونه از شاهکارهای این نوع سینما محسوب می شوند.

وقتی کار به نقد و موشکافی می رسد، دلایل و برهان هایی که به واسطه زیبایی شناسی تصاویر و نشانه شناسی در سینما مطرح می شوند، حرف اول را می زنند. یعنی نوعی نگاه بدیع حاصل از یک جهان بینی اصیل. یعنی فیلم به یک مقاله پر از شکوه و ناله تبدیل نشود، تا موضع خود را روشن کند و این یعنی که فیلم مستقیماً با منطق و استدلال سروکار داشته باشد، تا برانگیختن بیهوده احساسات مخاطب، و این دقیقاً همان چیزی است که در فیلم زندگی دیگران حسابی وجود دارد. در یک نگاه ساده، کل فیلم تبدیل شده به یک سری جملات خبری و گزارشی در توضیح حال و روز انسان ها و جامعه یی که در سراشیبی سقوط و تباهی قرار گرفته و مواردی از این دست. با یک مطالعه ساده و نه چندان دقیق اوضاع و احوال کشورها، به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم، به راحتی می توان به چنین نگاه و آگاهی دست یافت اما وقتی همه اینها وارد سینما می شوند، آیا نباید سروشکل مناسب و متفاوتی به خود بگیرند؟

اصولاً نقد از پدیده های جامعه مدرن است و نقد مدرن لازمه هنر مدرنیستی، که در سینما به خصوص از دهه 1960 آن را سراغ داریم. کارگردانی دانرسمارک زیادی کلاسیک، خشک و بدون فلسفه مشخص است. برش های زیاد و پرهیز از به کارگیری نماهای طولانی و استفاده افراطی از نما، نمای عکس و حضور فیلترهای رنگی، همه چیز را برای تولید یک اثر احساسات گرایانه و اغراق آمیز، آماده کرده است. تصاویر فیلم، بیش از حد کارت پستالی به نظر می رسند و حضور کارگردان، به عنوان فردی متمایز و برتر از کاراکترها ـ و احتمالاً مخاطبان ـ به فیلم آسیب رسانده.

نکته جدی تر و قابل توجه این که فیلم فاقد نگاهی خاص و جهان بینی مشخص است. فیلم چه زاویه دید تازه یی دارد؟ آیا بینش خاصی را به مخاطب خود می دهد؟ با آن پایان بندی تصنعی، به نوعی متوجه می شویم که خود دانرسمارک هم فراموش کرده که چه چیزی می خواسته بگوید. بعد از فروپاشی دیوار برلین، جست وجوی نویسنده روشنفکر فیلم برای پیدا کردن مامور مخفی، کاملاً اضافی و بی دلیل است، چرا که مخاطب همه چیز را می داند و این فقط می تواند همان احساسات گرایی پایانی را کامل کند. فیلم اگر در لحظه یی که هویت مامور مخفی برای او روشن می شود تمام می شد، باز بهتر بود. بدتر از همه، منقلب شدن مامور مخفی است که انگار آدم های قبلی که او با آنها سروکار داشته، آدم نبوده اند که روی او تاثیر بگذارند. و جالب تر این که حالا چون او تغییر کرده، در یک کتاب فروشی به نام «کارل مارکس» کتابی به او هدیه می شود و نور سفید ملموسی نیز به او تابانیده می شود: یعنی سعادتمند شده یی. این نگاه کلیشه یی همه جای فیلم حضور دارد. مثلاً معلوم نیست آن وزیر فرهنگ کذایی، برای چی باید تا این حد خوک مانند و حیوان صفت باشد: مگر نه این که تقدیر و فاشیسم آنها را به این وضعیت در آورده؟

اگر بپذیریم که فیلم وضعیتی را معرفی می کند که در آن انسان ها بازیچه یی بیش نیستند و تصمیم و نگرش دیگری بر زندگی آنها بیشترین تاثیر را دارد، آیا با فیلمی طرف نبوده ایم که با همان روش، قصد داشته به هر طریقی که شده، مخاطب خود را ـ حتی با بیان انسانی ترین شرایط ـ فریب دهد؟

سرباز آلمانی و خاطره مربوط به آن را در فیلم «هیروشیما، عشق من» به خاطر بیاورید، تا تاثیر یک اثر دراماتیک و ناب سینمایی را به یاد آورده باشید.

 

منبع: روزنامه اعتماد، شماره 1396 به تاریخ 29/2/86

 

نقد و بررسی فیلم به قلم

 

یادداشتی بر فیلم زندگی دیگران (یک پزشک)

 

آلمانی‌ها اگر بخواهند، خوب فیلم می‌سازند، مخصوصا اگر پای نقد گذشته تاریخی‌شان در میان باشد، اینجاست که شاهکارهایی در نقد چرایی پیروی جمعی خود از هیتلر می‌سازند یا سال‌های وحشتناک جدایی دو آلمان را یادآوری می‌کنند.

مایه اعجاب است که «فلورین هنکل فون دونرسمارک»، در اولین تجربه کارگردانی خود فیلمی، با بودجه ناچیز دو میلیون دلار ساخته است و آنقدر فیلم را خوب ساخته و پرداخته که در رده‌بندی ذهنی من -و لابد خیلی‌های دیگر- جزو بیست فیلم برتری قرار گرفته که در عمرم دیده‌ام. چهره درخشان فیلم بازیگر فوت شده‌ای به نام «اولریش موئه» است، او در این خوب بازی می‌کند چرا که داستان فیلم، تا حدی داستان زندگی شخصی خود اوست!

اولریش موئه بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان شرقی به دنیا آمد، بعد از اتمام تحصیلات به عنوان یک کارگر ساختمانی و مرزبان دیوار برلین مشغول به کار شد. در دهه هفتاد و هشتاد او به تئاتر و سینما روی آورد و به علاوه در زمره مخالفان سیستم کمونیستی آلمان شرقی هم درآمد.

در زندگی دیگران، موئه، نقش یک بازجو و مأمور شنود اشتازی -پلیس امنیت آلمان شرقی- به نام «ویسلر» را بازی می‌کند، او مأور می‌شود که فعالیت‌های نمایشنامه‌نویسی به نام «گئورک درایمن» را زیر نظر بگیرد، در خانه‌اش وسایل شنود بگذارد تا با پیدا کردن مدرکی علیه او، اسباب محدود کردن فعالیت‌های این هنرمند را فراهم کند.

اما در طی انجام مأموریت، تعصباتی که در ذهن این مأمور نشست کرده بودند با شنود و دیدن «زندگی دیگران» رفته رفته رنگ می‌بازند، او عاشق نهانی دوست دختر این هنرمند -ماریا کاستا- می‌شود، مفتون «برشت» می‌شود و تا آنجا پیش می‌رود که هنگامی که پیانونوازی درایمن در غم دوست از دست‌رفته‌اش، به خلسه می‌رود و اشک می‌ریزد.

فیلم، راوی فضای پلیسی و جو ۱۹۸۴ گونه آلمان شرقی است، جایی که هر فردی که کار و فعالیتش ارزش داشته باشد باید زیر نظر قرار بگیرد و شنود شود، حتی از سوی همسرش. همچنان که در فیلم آشکار می‌شود که ماریا، علیه داریمن برای اشتازی فعالیت می‌کند! موئه، البته شخصا با چینن چیزی آشنا بود، چرا که در زندگی واقعی خود، از سوی اشتازی تحت نظر قرار گرفته بود و همسر دومش، فعالیت‌های او را به اطلاع اشتازی می‌رساند.

ویسلر، این مأمور کارکشته و متعصب ابتدای فیلم- رفته رفته آنچنان دگردیسی پیدا می‌کند که در انتهای فیلم، مدرک جرم علیه درایمن را پنهان می‌کند و او را از بالا می‌رهاند.

چند سال، بعد از فروپاشی دیوار برلین، در حالی که ویسلر یک نامه‌رسان دون پایه شده است، درایمن با دسترسی به اسناد اشتازی، درمی‌یابد که کسی که او را از دام اشتاری رهانیده، ویسلر بوده است، اینجاست که کتابی با عنوان «سوناتی برای انسان‌های شریف» می‌نویسد و آن را با این مأمور تقدیم می‌کند.

زندگی دیگران بعد از نمایش با نقدهای ستایش‌آمیز منتقدان مواجه شد، جوایز بسیاری را از آن خود کرد که اسکار بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۰۶، معتبرترین آنهاست.

فیلم، پلشتی سیستمی را به تصویر می‌کشد که می‌خواهد با هر وسیله ممکن به زندگی خصوصی مردم راه پیدا کند و به بهانه «مردم»، از آنها علیه خودشان جاسوس درست کند، این سیستم صلاح‌اندیش در عین حال، خود آلوده به ناپاکی‌هایی است که فراموشی‌اش، عمری دست کم به اندازه دو سه نسل را طلب می‌کند.

بازی اولریش موئه از هر حیث در این فیلم عالی است، او میمیک صورت و بازی با چشم، عالی دارد. البته بازی سباستین کوخ در نقش داریمتن و مارتینا گدک در نقش ماریا هم بسیار خوب است.

در عین حال موسیقی فیلم هم جالب توجه است، گابریل یارد، کسی که موسیقی فیلم بیمار انگلیسی را نوشته، این بار هم به خوبی کارش را انجام داده و موسیقی متناسب با جو خفقان‌آور آلمان شرقی و مناسب با داستان فیلم نوشته است.

منبع : یک پزشک

نقد و بررسی فیلم سیرکل ( The Circle )

نقد و بررسی فیلم سیرکل ( The Circle )

 

1232905 43149

با پیشرفت تکنولوژی از یک سو و نگرانی جوامع بشری از ابزارهای جاسوسی اینترنتی مدرن که هر روز نسبت به گذشته دامنه آن گسترده تر می گردد، امنیت بخش گسترده ای از مباحث دنیای مدرن را در سالهای اخیر در برگرفته است. شاید جنجالی ترین مورد درباره جاسوسی از شهروندان مربوط به پرونده ادوارد اسنودن باشد که با افشای جزئیات جاسوسی دولت ایالات متحده از شهروندانش، بار دیگر بحث امنیت را به تیتر اول رسانه ها تبدیل و خودش را هم به یک سوژه سینمایی مبدل نمود. « سیرکل » جدیدترین اثری است که درباره امنیت و جاسوسی شرکت های اینترنتی ساخته شده است. داستان فیلم از این قرار است :

می ( اما واتسون ) دختر جوانی است که موفق می شود شغلی در یک شرکت قدرتمند اینترنتی به نام « سیرکل » برای خود مهیا نماید. وی در این شرکت پله های ترقی را به سرعت طی می کند و تبدیل به کارمند نمونه ای می شود که در معرفی جدیدترین دستاورد این شرکت نیز حضور فعالی خواهد داشت. اما می بزودی متوجه می شود که حضورش در این شرکت می تواند به معنای از دست رفتن آزادی شهروندی باشد به همین دلیل مبارزه خود را برای نجات آزادی بشریت آغاز می کند و...

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9016/The_Circle/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg

« سیرکل » بطور واضح به شرکت های بزرگ اینترنتی و تسلط آنان بر جمعیت دنیا اشاره دارد. شرکت سیرکل در فیلم را می توان تلفیقی از گوگل و اپل در دنیای واقعی برشمرد که مدیران آنان همواره با لبخند و صمیمیت خاص، بصورت عمومی در کنفرانس ها و همایش ها ظاهر می شوند و دنیا را به تماشای جدیدترین محصولاتشان دعوت می نمایند. در فیلم جدید آقای پونسالت اما این افراد غول های خطرناکی معرفی شده اند که در پشت چهره خندانشان اهدافی شوم پنهان شده و قرار است آن اهداف را در پسِ خدمات هیجان انگیز به مشتریان، عملی نمایند.

« سیرکل » مجموعه ای از مشکلات ریز و درشت را به خود می بیند که باعث شده اثر ابداً نتواند پیام خودش را منتقل نماید. فیلم برخلاف دیگر آثار اینترنت محور که دولت را هیولای غیرقابل مهار و مخل امنیت معرفی می نماید، بر تصمیم شهروندان و ارتباط آنان با شرکت های بزرگ اینترنتی تمرکز دارد و نوک پیکان را به سوی آنان نشانه رفته است با این توضیح که هیچ داستانی برای روایت یک داستان جذاب در این بستر مهیا نکرده و تنها به ارائه پیامهای اخلاقی و گاهاً فلسفی درباره آزادی روی آورده است.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9016/The_Circle/thumbs/phoca_thumb_l_2.jpg

جدیدترین فیلم آقای پانسولت در بخش فیلمنامه شامل سخنرانی های طولانی و خسته کننده ای درباره تکنولوژی و اغراق در زمینه وابستگی به آن و همچنین خدمات شرکت های اینترنتی داشته که نمونه بهتر آن را می توان در سخنرانی غول های اینترنتی جستجو نمود! « سیرکل » بیش از اینکه نیاز به چنین مونولوگ ها و پیامهای مستقیمی داشته باشد، نیازمند روایت یک داستان مشخص برای قهرمان اصلی داشت تا بتواند هشدار هایش را در لایه های زیرین فیلمنامه قرار دهد اما بطور عجیبی، هیچ داستانِ مشخصی در فیلم به چشم نمی خورد.

شخصیت اصلی داستان که دختر جوانی به نام می با بازی اما واتسون است، در تمام طول مدت زمان فیلم بر روی یک خط راست حرکت می کند و نقطه اوج و فرودی در وضعیت او مشاهده نمی شود. حتی داستان بسیار محدود پدر و مادر هم سبب نشده تا تماشاگر فقدان شخصیت پردازی او را تحمل نماید و بتواند به درک صحیحی درباره او برسد چراکه قصه ای برای شنیدن وجود ندارد. به شخصیت پردازی بد او می بایست تدوین عجیب و غریب فیلم که گاهاً با جامپ کات های عجیب تر مواجه است را هم اضافه کرد که شرایط بد فیلم را تکمیل کرده است.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/9016/The_Circle/thumbs/phoca_thumb_l_6.jpg

حضور اما واتسون در نقش اصلی فیلم چندان رضایت بخش نیست چراکه نقطه عطفی در بازی او مشاهده نمی شود و کاملاً حضوری تک بعدی در جریان داستان دارد. نکته جالب و عجیب دیگر فیلم تاکید بر حضور تام هنکس در میان بازیگران اصلی فیلم به شمار می رود که در اغلب پوسترها بصورت برجسته در تصویر حضور دارد در حالی که او حضوری فرعی در فیلم دارد و شاید این یکی از بی رمق ترین نقش آفرینی های هنکس در سالهای اخیر نیز به شمار برود. بطور کل چنانچه هر بازیگر حرفه ای و آماتور دیگری هم جایگزین تام هنکس در این فیلم می شد، اتفاق مشخصی برای کلیت فیلم رخ نمی داد!

 

« سیرکل » اثری است که تهیه کنندگان آن بارها حق انتشار آن را به دیگری واگذار کرده اند و نکته جالب آنکه در نهایت حاضر شده اند تا آن را با ضرری چند میلیون دلاری واگذار نمایند تا از شر اکران احتمالاً پردردسر و نفروش آن خلاص شوند. حال با اکران فیلم می توان نگرانی تهیه کنندگان را درک کرد چراکه فیلم کمترین جذابیتی به عنوان یک فیلم سینمایی برای مخاطب به همراه ندارد. فیلم نه داستان پُر کششی دارد و نه شخصیت های جذاب و مهمتر از همه، بی نهایت موعظه گر است و شبیه به پیامهای تبلیغاتی می باشد. « سیرکل » شبیه به تیتر روزنامه ای است که جزئیات ندارد!

                                      

 3                                                                               Photo Gallery2

 

 

منتقد : میثم کریمی

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگرد قانونی می گردد.

به خانواده بزرگ جامعه مجازی مووی مگ بپیوندید

 

 

 

 

سیرکل : cirhcsldThe Circle

کارگردان : James Ponsoldt

نویسنده : Dave Eggers ، James Ponsoldt

بازیگران :       

Emma Watson...Mae

Ellar Coltrane...Mercer

Glenne Headly...Bonnie Holland

Bill Paxton...Vinnie

رده سنی : PG-13 ( مناسب برای افراد بالای 13 سال)

ژانر : درام

زمان : 110 دقیقه  

 

نقد و بررسی فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟

نقد و بررسی فیلم در دنیای تو ساعت چند است؟

 

84454T4t42

خلاصه داستان :

گلی ( لیلا حاتمی ) پس از 20 سال دوری از ایران، به شهر زادگاهش رشت باز می گردد تا به خانه پدری اش برود. اما در بدو ورود گلی به شهر رشت، مردی به نام فرهاد ( علی مصفا ) نزد گلی می آید تا او را در روزهایی که در شهر رشت است همراهی کند؛ کسی که گلی حتی نمی داند او کیست!

کارگردان :                                                                                                                          

صفی یزدانیان : متولد سال 1339 در تهران می باشد. فارغ التحصیل کارشناسی سینما از دانشگاه هنر است. یزدانیان سالها به عنوان نویسنده و منتقد در نشریات مختلفی از جمله مجله فیلم فعالیت می کرده است. یزدانیان سابقه ساخت فیلمهای کوتاهی از جمله « در جستجوی شهرزاد » را در کارنامه هنری اش دارد اما « در دنیای تو ساعت چند است؟ » اولین فیلم بلند سینمایی او محسوب می شود.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/dar_donyayeto_saat_chand_ast/thumbs/phoca_thumb_l_8.jpg

درباره فیلم « در دنیای تو ساعت چند است؟ » :

« در دنیای تو... » اثری عاشقانه در حال و هوای عاشقانه های کلاسیک برتر تاریخ سینماست که می توان به طور تلویحی آن را مشابه آثار سینمای فرانسه در نظر گرفت؛ به انضمام اینکه داستان خودِ فیلم نیز ارتباط مشخصی با فرانسه دارد.

فیلم داستان ساده اما پر جزئیاتی دارد. یک عاشق که سالهاست منتظر ورود گلی به شهر رشت می باشد با ورود وی در اولین دقایق حضورش در این شهر به سراغش می رود. اما دقت صفی یزدانیان در پرداخت داستان و تجربه ارزشمندش در سالهایی که نویسنده بود ، سبب شده تا « در دنیای تو... » از جهات مختلف اثری در قد و قامت سینمای بین المللی باشد.

یزدانیان که خودش نیز نویسنده این فیلم بوده، با بهره گیری از هوش و تجربه خود، دیالوگ هایی عاشقانه را به رشته نگارش درآورده که در عین سادگی، بسیار شنیدنی هستند و در تاریخ سینمای ایران کمتر مشاهده شده که با چنین دقت و وسواسی در دل داستان گنجانده شده باشد.

در فضایی که یزدانیان برای روایت داستان برگزیده، خبری از پلیدی های آشکار زمانه نیست. در « دنیای تو ساعت چند است ؟ » هیچ شخصیت منفی وجود ندارد و آدمها برخلاف عصر کنونی، صادق و مهربان هستند و البته اغلب آنان مولفه های عشق را در خود دارند. برخی از آنها به عشق خود رسیده اند و برخی در انتظار تجربه عشق واقعی هستند که فرهاد یکی از آنهاست.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/dar_donyayeto_saat_chand_ast/thumbs/phoca_thumb_l_1.jpg

فرهاد در تمام سالهایی که گلی در فرانسه مشغول زندگی بوده، بخاطر عشق او، تمام آنچه را که وی دوست می داشت را آموخته تا بتواند نزدیکی بیشتری با دنیای او داشته باشد. فرهاد زبان فرانسوی می داند و نحوه تهیه پنیر فرانسوی را هم یاد گرفته و حتی زمانی که مادرِ گلی از فرهاد می پرسد چرا پنیر فرانسوی برایش آورده تا میل کند می گوید : « بد هست همان صبحانه ای را میل کنید که دخترتان آن سوی دنیا می خورد؟! ». فرهاد صدای گلی را بر روی نوار ذخیره کرده و به نظر می رسد که همیشه در حال گوش دادن به آن باشد چراکه تمام کلماتی که در این نوار ضبط شده را از حفظ به زبان می آورد و حتی آهنگ بیان آن را به درسی ادا می کند!

در طرف مقابل، شخصیت گلی وجود دارد که تازه از فرانسه به شهر زادگاهش برگشته و دوری طولانی مدتش از شهر رشت باعث شده تا هیچ اطلاعی از محیط پیرامونش نداشته باشد. گلی سردرگم است و به نظر می رسد نوعی حس گناه به دلیل عدم حضورش در مراسم تدفین مادرش او را همراهی می کند. اما در حالی که گلی تمام دوستان دوران کودکی اش از جمله علی و حمید را به خاطر می آورد، تنها کسی که ابدا او را نمی شناسد فرهاد است؛ با اینحال فرهاد ظاهرا تنها کسی است که ریزترین مسائل زندگی گلی را می داند. گلی در هنگام ورودش به شهر و رفتن به سراغ کسانی که 20 سال از آنها اطلاعی نداشته، به مجموعه ای از انسانهای شکست خورده بر می خورد که بر خلاف انتظارش، در زندگی به جایگاه موفق نرسیدند. در میان آدمهایی که او ملاقات می کند، از هنرمندی که حالا آرایشگر شده گرفته تا پیرمردی که دل در گرو عشقی نافرجام سپرده دیده می شود.

نقطه قوت کارگردانی یزدانیان را می توان در پرداخت دو شخصیت اصلی داستان دانست. فرهاد که مجنون زمانه است، خونسرد و گاها شوخ است. وی حتی زمانی که گلی بر سر او فریاد می زند عصبانی نمی شود و هیچ صدایی از او بلند نمی شود. فرهاد پرتره یک عاشق واقعی است که برای رسیدن به عشق تمام دورانش، از انجام هیچ کاری فروگذار نبوده است. او در روزهایی که گلی در فرانسه سپری کرده، به مادرِ گلی نزدیک شد تا بتواند جالی خالی پسری که نداشته را برای او پر کند و هم از این طریق شاید به گلی هم نزدیک تر باشد. صفی یزدانیان برای پرداخت شخصیت فرهاد، عاشقانه ترین های تاریخ سینما را مد نظر قرار داده است.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/dar_donyayeto_saat_chand_ast/thumbs/phoca_thumb_l_4.jpg

از جمله درخشان ترین لحظات فیلم را می توان سکانسی دانست که فرهاد در حال توضیح روند شکل گیری عشقش به گلی از دوران کودکی می باشد. سکانسی که در آن لحظاتی پر از عشق و سادگی و لحظات نوستالژیک به کار گرفته می شود تا تماشاگر تحت تاثیر قرار بگیرد و موسیقی کریستوف رضاعی نیز باعث غرق شدن مخاطب در فیلم می شود.

فیلمبرداری و قاب بندی های همایون پیاور نیز در « در دنیای تو ساعت چند است؟ » تماشایی و چشم نواز بوده اند. فیلمبرداری در کوچه های قدیمی شهر رشت و بازار ستنی این شهر و همچین منزلی که بسیار قدیمی می باشد، از جمله دلایلی هست که حس نوستالژیکی را در مخاطب برمی انگیزد. در فیلم « در دنیای تو ساعت چند است ؟ » خبری از جامعه مدرن و تکنولوژی های ارتباطی عصر حاضر نیست و فیلمساز تلاش کرده تا دنیایش عاری از هرگونه عناصر جامعه صنعتی باشد.

موسیقی فیلم یکی از نقاط قوت « در دنیای تو ساعت چند است؟ » به شمار می رود. کریستوف رضاعی که خود متولد فرانسه می باشد، قطعاتی شنیدنی از موسیقی محلی گیلانی که البته با تنظیم مجدد همراه بوده را به کار گرفته است تا داستان بیشتر به حال و هوای گیلان نزدیک شده باشد. از جمله قطعات شنیدنی فیلم « کی سه؟ کی سه ؟ » می باشد که برگرفته از یک ملودی کوبایی می باشد و با اشعار حشن عاشورپور و اجرای روزبه رخشا بسیار درخشان و مناسب حال و هوای فیلم است.

بازی علی مصفا و لیلا حاتمی کمک شایانی به جذابیت داستان کرده است. لیلا حاتمی در نقش گلی، درخشان است و البته قبلا هم نقش آفرینی هایی را در چنین حال و هوایی از او شاهد بوده ایم. در مجموع می توان حاتمی را گزینه بسیار مناسبی برای چنین نقش هایی عنوان کرد. علی مصفا نیز در یکی از بهترین نقش آفرینی های دوران بازیگری اش، به خوبی از عهده ایفای نقش شخصیت عجیب و غریب فرهاد برآمده است. زهرا حاتمی نیز که پس از سالها به سینما بازگشته، بازی خوبی از خود ارائه داده است.

http://moviemag.ir/images/phocagallery/dar_donyayeto_saat_chand_ast/thumbs/phoca_thumb_l_6.jpg

« در دنیای تو ساعت چند است ؟ » را در مجموع می توان یکی از بهترین آثار عاشقانه چند سال اخیر در سینمای ایران برشمرد. اثری که جای خالی اش در سینمای کنونی ایران حس می شد و حال تماشاگران می توانند این فرصت را پیدا کنند که حال و روز خوبی پس از تماشای فیلم داشته باشند. « در دنیای تو ساعت چند است ؟ » مخاطبش را مجاب می کند تا ساعتش را با دنیایی که صفی یزدانیان در این فیلم تنظیم کرده، هماهنگ کند.

                                                                    

منتقد : میثم کریمی                                                      

این مطلب بصورت اختصاصی برای سایت " مووی مگ " به نگارش درآمده و برداشت از آن جز با ذکر دقیق منبع و اشاره به سایت مووی مگ، ممنوع بوده و شامل پیگیرد قانونی می شود.

به جامعه مجازی سایت مووی مگ بپیوندید و دوستان سینمایی جدید پیدا کنید!           228833404

 

 

نام فیلم : در دنیای تو ساعت چند است؟ 

کارگردان : صفی یزدانیان

فیلمنامه : صفی یزدانیان

تهیه کننده : علی مصفا

مدیر فیلمبرداری: همایون پایور

بازیگران : لیلا حاتمی، علی مصفا و زهرا حاتمی.

سر به مهر

خجالتی وبلاگ نویس ؛ نقد کوتاه فیلم سر به مهر

توسط علی فارسی · آذر ۲۹, ۱۳۹۲

Rate this item:

Rating: ۲.۶/۵. From 14 votes.

سر به مهر فیلمی کوچک و جمع و جور است. درباره زنی خجالتی که رودربایستی را به آنجا رسانیده که نماز خواندنش را هم عیان نمی کند. او که در شرف ازدواجی دیرهنگام است در موقعیتی حساس(به زعم خودش) قرار می گیرد.

سر به مهر شاهکار نیست اما فیلم بدی هم نیست. مانند بسیاری از فیلم های دیگری که به دنیای درون یک شخصیت خاص می پردازند، قصه از زبان او روایت می شود. اما کارگردان با خلاقیت جالبی راوی فیلم را حذف کرده و در عوض وبلاگش (متعلق به شخصیت اصلی) را به جایش قرار داده است.

این ترفند معاصر علاوه بر روایت زوایای پنهان شخصیت برای ما، در طول داستان نیز باعث اتفاقاتی برای او و دیگر شخصیت ها می شود. فرم پردازی هوشمندانه ای که گریزی نیز به واقعیات مجازی می زند. دختری به شدت خجالتی که خصوصی ترین حالاتش را برای همه می نویسد! با این همه، تغییر فضای واقعی فیلم به متن های وبلاگ، فیلم را از یکپارچگی بصری در می آورد.

فیلم ریتم کندی دارد. اما توجه زیادی به جزییات صورت گرفته است. چه در ارتباط با شخصیت ها و چه در ارتباط با موقعیت ها. هم نشینی اطلاعات ارائه شده در طول داستان بیننده را به سمت نتیجه هدایت می کند. از این روی پایان فیلم باز نیست و به خوبی نقطه گذاری می شود. در کل متن سایه ای جدی بر فیلم انداخته است.

...  میم حا میم دال ؛ لوگو تایپ محمد رسول الله (ص)

موضوع اصلی که خجالت کشیدن از نماز خواندن است باعث جذب مخاطب می شود. اما آیا واقعا موضوع اصلی فیلم نماز است؟ پاسخ خیر است. سر به مهر درباره ارتباط با نماز است نه خود نماز. برخورد یک شخصیت خاص با نماز. البته باید توجه کنیم اگر نماز ارتباط فرد و خالقش باشد، انتقال این تجربه شخصی در قالب سینما بسیار دشوار است. از این رو سر به مهر مسیراشتباهی را طی نکرده است.

سوالمان را به گونه دیگری بپرسیم: فیلم برای چه مخاطبی است؟ نماز نخوانها؟ نماز خوان ها؟ رودربایستی دارها؟ به نظر می رسد فیلم جامعه هدف وسیعی ندارد. و شاید نتوان آن را به عنوان مبلغ جدی نماز قبول نمود. به خصوص با توجه به وضعیت نه چندان مناسب حجاب در فیلم نمی توان آن را به همه توصیه نمود. خصوصا اگر بنا بوده باشد مخاطبانی از بدنه مردم ( که قاعدتا مذهبی اند) پیدا کند.

از سوی دیگر مایه داستانی فیلم جای اقبال زیادی برای توده مردم ندارد، چرا که بسیار شخصی و خصوصی شده است. موقعیت روحی خاص نقش اصلی فیلم اگر چه می تواند باعث پیشبرد داستان شود، اما مساله ای عمومی نبوده و تماشاگر خود را بی ارتباط می یابد. یعنی شخصیت اصلی و حالات او آنقدر خاص می شود که ممکن است تماشاگر خود را یک غریبه دور بیابد و در انتها از خود بپرسد:”که چی؟” به هم چنین اطلاعات چندانی از خانواده مقابل او دریافت نمی کنیم و اصلا متوجه نمی شویم نگاه آنها به مساله شخصیت اصلی چیست، نماز می خوانند یا نه. درحالی که این اطلاعات بسیار تعیین کننده است.

...  عشق به انسانیت فرای عشق به انسان

به هر حال نمی توان از نقاط قوت فیلم و رویکرد مخلصانه آن آسان گذشت. ظرافت ها و جزییات فیلم نامه و گفتارهای بانمک و خلاقانه فیلم نوید کارهایی بهتر در آینده هستند. به امید توفیق بیش از پیش عواملش.

پ.ن: نباید منکر ضعف های جدی فیلم شد. سر به مهر می تواند شروع خوبی باشد به شرطی که ایستگاه نباشد. به بیان دیگر سر به مهر اگرچه یک اقدام ارزشمند و خوب است، نباید پنداشت یک فیلم خوب درباره نماز ساختیم.

درباره فیلم مزاحم ؛ راه رفتن روی طناب

درباره فیلم مزاحم ؛ راه رفتن روی طناب

مهدی تهرانی: کمدی سیاه "مزاحم" ساخته ادوارد مولینارو برای خود فرانسوی جماعت و در تاریخ سینمای آن‌ها یک اثر مرجع و یک کمدی جاودانه نام گرفته است. چنانچه فیلم را دیده باشید احتمالا با خود فرانسوی‌ها موافق خواهید شد.

مزاحم

رالف میلان یک قاتل حرفه‌ای است  او به به مون پلیه می‌آید و در هتلی ساکن می‌شود که مشرف به خیایانی است که دادگاه اصلی شهر در آن قرار دارد. میلان طبق قرار دادی که بسته باید یک شاهد کلیدی را در حین رفتن به دادگاه بکشد تا پرونده، باز نشده به دلیل نبودن شهود کافی بسته اعلام گردد.

میلان که در حرفه خود بسیار کارکشته و صاحب نام است تمام برنامه ریزی‌های این قتل را از پیش  انجام می‌دهد. اتاق مناسب و مشرف به خیابان در اختیار می‌گیرد و همچنین سفارش اسلحه و باقی اقدامات را به بهترین وجهی انجام می‌دهد و فقط باید منتظر بماند تا با ورود ماشین پلیس و خارج شدن شاهد از آن، خیلی آسان ماشه را بکشد و همه چیز تمام شود. با این همه میلان مهمترین قضیه را نادیده گرفته. در همسایگی او مردی اتاق گرفته که زندگی پریشانی دارد. او که فرانسوا نام دارد بدلیل اینکه همسرش لوئیز او را ترک کرده ،قصد دارد خودش را بکشد و اصلا به این هتل آمده تا مقدمات کار را فراهم کند.فرانسوا هرچه قدر که خوش قلب و مهربان به نظر می رسد، به همان اندازه دست و پاچلفتی هم هست. ملاقات فرانسوا و میلان منجر به یک سری اتفاقات خنده داری می شود که هر دو را از آنچه که می خوستند انجام دهند باز می دارد...

کمدی سیاه "مزاحم "ساخته ادوارد مولینارو برای خود فرانسوی جماعت و در تاریخ سینمای آنها یک اثر مرجع و یک کمدی جاودانه نام گرفته است. چنانچه فیلم را دیده باشید احتمالا با خود فرانسوی ها موافق خواهید شد. لحن فیلم اگرچه وفادار به قواعد ژانر است ، با این همه قرار نیست فقط یک کمدی صرف مرسوم باشد. در واقع  سیاهی و گزنده بودن لحن آن، به تمسخر گرفتن یافته‌ها و داشته های عصر جدید و مدرنیته و هم چنین هجو بی تفاوتی آدمی در این بازار مکاره را چنان اثر گذار روایت می کند که باعث می‌شود تا مزاحم فقط یک کمدی خنده دار به نظر نرسد.روایت خط کشی شده و مرزبندی‌هایی که مولینارو در مزاحم ارائه داد باعث شد حتی مستر پیسی مانند بیلی وایلدر فقید نیز نتواند جلوی خودش را بگیرد و او نسخه ی آمریکایی این فیلم را در سال 1981ساخت .

در این مهمترین اثر مولینارو قرار نیست با دیدن آدم های غیر واقعی و یا رخ دادن اتفاقات غیر معمول و خلق صحنه های بی مایه خنده به لب تماشاگر بیاید. در واقع به معنای واقعی کلمه تماشاگر با دو کاراکتر واقعی روبرو است که دست برقضا هر دو با مرگ سروکار دارند.و به تعبیری هر دو مرگ می خواهند. با این تفاوت که رالف مرگ را برای دیگری می خواهد و فرانسوا مرگ را برای خودش. همین سرو کله زدن با مرگ در مفهوم غیر واقعی اش هجویه ای تمام عیار برای انسان هایی است که به قول فرانسوا نمی دانند از دنیا چه می خواهند و اصلا در این جا چکار می کنند.

تفاوت‌های شاخص و تناقض‌های آشکار نمادین و حتی ناهمگون بودن و اتفاقات تصادفی و غیر  قابل پیش بینی ،در ذات یک کار کمدی است و ارائه صحیح و منطبق با قواعد ژانر می تواند به خلق کمدی موفق کمک کند. در فیلم مزاحم اصلی ترین تفاوت ها و تناقضات و ناهمگویی مربوط به خود قهرمانان داستان است  که حالا تصادفا همسایه هم شده اند. به گونه ای که قبل از اینکه رالف و فرانسوا زبان باز کنند تماشاگر می تواند تفاوت زمین تا آسمانی این دو را تشخیص دهد. رالف یک مرد جدی بسیار مصمم و ظاهرا خالی از هرگونه عطوفتی است که احتمالا با خودش هم قهر است و فرانسوا مردی بازنده و احساساتی و پریشان و درمانده است که داشتن یک دوست برایش رویا است. حالا تصور کنید برخلاف انتظار بین فرانسوا و میلان قرار باشد یک دوستی عمیق شکل بگیرد. معلوم است که از لحظه ی پیدایش این دوستی ، دردسر های بامزه ای برای هر دو نفر و عمدتا برای رالف پیش خواهد آمد و خوشبختی اینجااست که قرار نیست که حوادث و تصادفات فیلم مزاحم ، اتفاقاتی فقط لوس و پر از لودگی و مسخره بازی باشد.

دیالوگ‌ها نیز در مزاحم عالی و حساب شده است. در واقع هرچه نمایشنامه فرانسیس وبر  پخته و کارآمد جلوه گری کرد، برگردان سینمایی آن نیز چنین روندی را تجربه کرد و شاید این مهم و موفقیت به سبب این بود که مولینارو از وبر تقاضا کرده بود که از نمایشنامه خودش، فیلمنامه این فیلم را بنویسد و دقیقا همان مضامین فلسفی و سیاه زندگی را نیز در آن بگنجاند. البته قرار نیست در مزاحم و ابتدا به ساکن، ظرفیتی خاص برای کسی در نظر بگیریم. چنانچه در سکانس افتتاحیه و در سکانس دوم جایی که با کاراکترهایمان روبرو می‌شویم لحن فیلم تا حدی جدی نیز هست. از وقتی که پرواز ایر فرانس به فرودگاه مون پلیه می‌نشیند و لینو ونتورا (رالف میلان) وارد شهر می‌شود و در صحنه‌ای چند عکس از شاهد می‌بیند و سپس خیلی عادی عکس‌ها را آتش می‌زند و به هتل می‌رود تا وقتی که همسایه‌اش در هتل از راه می‌رسد همه چیز عادی است و باور کردنی نیست که نیم ساعت دیگر همین فرانسوای بینوا کاری می‌کند تا رالف را مانند دیوانه‌ها ژاکت مخصوص به تن کنند و در اتاق ایزوله‌های روانی مدتی بازداشت نمایند. هم چنانچه تماشاگر ابتدا به ساکن باور نمی‌کند همین فرانسوای خوش قلب اینقدر نادان باشد که بخواهد با طناب ظریف پرده دیواری و لوله نیم اینچی سیفون توالت خودش را دار بزند. و به قول رالف که از خام دستی‌های قرانسوا به ستوه آمده بود  اگر مرگ ساده بود که اینقدر در زندگی مهم جلوه گری نمی‌کرد.

مزاحم

موقعیت‌های کمیک و الگو برداری اشتباهی از آنها نیز به کرات ، در فیلم مورد استفاده موفق قرار کرفته است. صحنه ای را به یاد بیاورید که در سکانس پایانی، رالف که دیگر از دست کارهای فرانسوا کارد به استخوانش رسیده و از طرف دیگر درگیر پاکسازی‌های مرسوم و تسویه حساب‌های مربوط به دور و بری‌های خود هست، می‌خواهد جلوی یک خودرو را در بزرگراه بگیرد و سه سوته خود را به هتل برساند چرا که نیم ساعت بیشتر به زمان عملیات باقی نمانده است.

وقتی بعد از یکی دو تا دست بلند کردن برای ماشین‌های عبوری، او نتیجه نمی‌گیرد، بسیار مصمم وسط جاده می‌ایستد تا اینکه یک تاکسی که سرعت سرسام آوری نیز دارد جلوی پایش توقف می‌کند. رالف یک اسکناس درشت زیر برف پاک کن می‌گذارد و سوار می‌شود. عین همین صحنه را یک توریست می‌بیند و سعی می‌کند که روش رالف را پیاده کند. اما نتیجه‌اش آن می‌شود که ماشین عبوری او را بالای درخت می‌فرستد. الگوبرداری اشتباه به عنوان مزمن‌ترین درد بشری حتی در کلام نیز مدام در فیلم تکرار می‌شود. جایی که رالف می‌گوید اگر قرار بود من از زندگی پدربزرگم الگو می‌گرفتم الان باید با یک بز سرو کله می‌زدم ...

سهم کارگردانی و فیلمنامه در ماندگاری کمدی سیاه مزاحم چنانچه در بالا نیز ذکر شد، واقعا غیر قابل انکار است اما نمی‌توان از نوع بازی لینو ونتورا در نقش رالف و ژاک برل در نقش فرانسوا بی‌تفاوت گذشت. فیزیک حرکتی، پختگی و کارآمدی بازیگری مانند ونتورا که در ایران نیز بسیار محبوب است ستودنی است. او مثل همیشه کارش را کرده است و به مدد فیلمنامه خوب و کارگردانی ششدانگ در این فیلم بیشتردرخشیده است و برل نیز به عنوان یک کمدین موقر گاهی به قدری با انرژی و قدرت در صحنه‌ها ظاهر می‌شود که ونتورا را به حاشیه برده است.

L'emmerdeur

کارگردان: ادواردو مولینارو / فیلمنامه: فرانسیس وبر/ محصول 1973 ایتالیا و فرانسه / 85 دقیقه

بازیگران: ژاکو برل (فرانکو پیگنون)، لینو وانتورا (رالف میلان) و ژان پیر داراس (فوژه)

ژان ـ پل بلموندو به سینما بازمی‌گردد

ژان ـ پل بلموندو به سینما بازمی‌گردد

ژان ـ پل بلموندو به سینما بازمی‌گردد

ستاره افسانه‌ای سینمای فرانسه پس از شش سال دوری از حرفه نمایش، به احتمال زیاد بار دیگر به پرده نقره‌ای بازمی‌گردد.

به گزارش خبرنگار مهر، نشریه ایسی پاریس اعلام کرد بلموندو 74 ساله که پس از یک سکته مغزی در سال 2001 مدت ها از سینما و تلویزیون دور بود، احتمالا در فیلمی به کارگردانی فرانسیس هاستر بازی می کند که بازسازی "اومبرتو دی"، شاهکار سال 1951 ویتوریو دسیکا فیلمساز ایتالیایی است.

ناتی بلموندو، همسر بازیگر معروف فیلم هایی مانند "ار نفس افتاده"، "پی یرو خله"، "لئون مورن کشیش" و "حرفه ای" در گفتگو با خبرگزاری فرانسه، ضمن تائید تولید این پروژه و علاقه زیاد بلموندو به حضور در نسخه جدید "اومبرتو دی" افزود هنوز هیچ قراردادی امضا نشده است.

این فیلم که عنوان فرانسوی آن "یک مرد و سگ او" خواهد بود، داستان معلمی بازنشسته با بازی بلموندو است که در فقر زندگی می کند و جز یک سگ هیچ همراهی ندارد. به گفته منابع نزدیک به این پروژه، سرمایه گذاران هنوز موافقت نهایی خود را اعلام نکرده اند.

"آمازون"، آخرین فیلم بلموندو ژوئیه سال 2001 به نمایش درآمد که در آن با آری یل دامبیسل همبازی بود. اوت همان سال او در حالی که به جزیره کورسیکا در دریای مدیترانه سفر کرده بود، دچار یک سکته مغزی شدید شد که برای مدتی او را فلج کرد. از آن پس او کاملا تحت درمان بود و تا حد زیادی نیز بهبود یافت.

بلموندو در دسامبر 2002 با ناتی که 13 سال او را همراهی می کرد، ازدواج کرد و در اوت 2003 با تولد دختری به نام استلا برای چهارمین بار پدر شد. از این بازیگر قدیمی به عنوان یکی از مطرحترین چهره های موج نو سینمای فرانسه یاد می شود. او تا اواسط دهه 1980 یکی از پولسازترین ستاره های این کشور بود.

کد خبر

ژرار دوپاردیو در آمریکا تقدیر می‌شود

ژرار دوپاردیو در آمریکا تقدیر می‌شود

ژرار دوپاردیو در آمریکا تقدیر می‌شود

بازیگر صاحبنام فرانسوی امسال در انجمن فیلم لینکلن سنتر در آمریکا مورد تقدیر قرار می‌گیرد.

به گزارش خبرنگار مهر، رویترز اعلام کرد این انجمن هر سال دوران کاری متمایز یکی از هنرمندان برجسته سینمایی را مورد تقدیر می دهد.  قرار است در فاصله سوم تا 19 اوت امسال حدود 20 فیلم دوپاردیو به عنوان بخشی از مراسم تقدیر از او در لینکلن سنتر نمایش داده شود که فیلم نامزد اسکار "سیرانو دوبرژراک" یکی از این فیلم هاست.

کنت جونز، یکی از برنامه ریزان انجمن فیلم لینکلن سنتر در بیانیه ای گفت: "در دهه 1970 دوپاردیو برای سینمای اروپا همان نقشی را داشت که مارلون براندو در دهه 1950 برای سینمای آمریکا. او می توانست انواع نقش های مردان اروپایی را بازی کند: زمخت، خوشگذران، روشنفکر، بورژوا، شورشی آنارشیست و لذتجو. تقدیر از دوپاردیو 58 ساله صرفا نه تقدیر از او بلکه تقدیر از عصر فیلمسازی است."

دوپاردیو 27 دسامبر 1948 در شاتورو فرانسه به دنیا آمد و سومین فرزند از شش فرزند یک مرد الکلی بود. او از خانه گریخت و پیش از اینکه تن به شغل های عجیب و غریب بدهد، مدتی زندگی خود را با دزدی می گذراند. تا اینکه برای مدتی کوتاه به زندان افتاد. همان زمان یکی از دوستانش ژرار جوان را راضی کرد در امتحان بازیگری "تئاتر ناسیونال پوپولر" شرکت کند و از آنجا بود که وارد دنیای بازیگری شد.

دوپاردیو از اواسط دهه 1960 همزمان در تلویزیون و سینما در نقش هایی کوچک ظاهر می شد که تا حدی بازتاب گذشته بدنام او بود. دوره کاری او در 1974 با بازی در فیلم Going Places ساخته برتران بلیه اوج گرفت که درباره دو آدم عاطل و باطل بود که سرتاسر فرانسه را می گشتند.

او تاکنون جوایز زیادی را از جشنواره های مختلف دریافت کرده، از جمله در 1990 که برای "سیرانو دوبرژراک" برنده جایزه بهترین بازیگر مرد شد. جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره فیلم ونیز در سال 1985 برای فیلم "پلیس" از دیگر جوایز معتبر این بازیگر باسابقه است که حدود 170 فیلم در کارنامه دارد. ضمن اینکه او تاکنون 15 بار نامزد دریافت جوایز سزار بوده و برای فیلم های "آخرین مترو" (1980) و "سیرانو دوبرژراک" این جایزه را از آن خود کرده است.

دوپاردیو سال 2005 اعلام کرد قصد بازنشستگی دارد، اما از آن زمان تا به حال در بیش از 20 فیلم بازی کرده و در دو سال آینده نیز در هشت فیلم دیگر ظاهر می شود. او در حرفه های دیگر مشغول کار است، از جمله دو رستوران در پاریس، یک تاکستان در دره لوآر، یک کارخانه نساجی و یک شرکت مخابرات در رومانی و چاههای نفت در کوبا.

بخش تقدیر از هنرمندان در انجمن فیلم لینکلن سنتر از 1972 راه اندازی شد و در اولین گام این انجمن سعی کرد چارلی چاپلین را راضی کند از سوئیس به آمریکا بازگردد. از چهره های سرشناس که پیش از این مورد تقدیر قرار گرفته اند می توان به فرد آستر، آلفرد هیچکاک، الیزابت تایلور، بت دیویس، جک لمون و دایان کیتن اشاره کرد.

کد خبر

مزاحمت دوباره آقاي «مزاحم»

مزاحمت دوباره آقاي «مزاحم»

فیلم فرانسوی «مزاحم» با حال و هوای کمدی خود در سال 1973، هم فروش خوبی در جدول گیشه نمایش سینماها داشت و هم با نقدهای مثبت و برخورد گرم منتقدان سینمایی روبه‌رو شد. سال قبل، نمایش صحنه‌ای این فیلم (که خود براساس یک نمایش صحنه‌ای موفق اثر فرانسیس دبر ساخته شده بود) یک بار دیگر روی صحنه تئاتر پاریس رفت و استقبال دوستداران آثار تئاتری باعث شد نمایش آن برای ماه‌ها ادامه پیدا کند.

این موفقیت صحنه‌ای، صنعت سینمای فرانسه را به فکر تولید نسخه تازه سینمایی فیلم مزاحم انداخته است. به همین دلیل، کار پیش‌تولید نسخه دوباره‌سازی شده این درام کمدی و اجتماعی شروع شده و قرار است کلید فیلمبرداری آن اواخر فصل بهار زده شود. ژرار دپاردیو، بازیگر قدیمی فرانسوی یکی از گزینه‌های اصلی نقش اول این فیلم است، نقشی که در نسخه اورژینال توسط لینوونتورا بازی شد. قصه مزاحم درباره یک آدمکش حرفه‌ای است که از شهر خود راهی شهر دیگری می‌شود تا یک شاهد را قبل از حضورش در دادگاه به قتل برساند. او در هتلی شیک، اتاقی اجاره می‌کند تا بتواند از آنجا به سمت شاهد شلیک کند، ولی در اتاق بغلی او مرد دلشکسته‌ای زندگی می‌کند که نامزدش او را ترک کرده و حالا قصد دارد خودش را از بین ببرد. این آدمکش حرفه‌ای بزودی درگیر مسائل عاطفی همسایه مجاور خود می‌شود. نسخه اصلی فیلم، هفته قبل از سیمای جمهوری اسلامی به نمایش درآمد.

 

زندگی یک حشره

زندگی یک حشره

 

زندگی یک حشره
Bugslifeposter.jpg
کارگردانجان لستر
اندرو استنتون (دستیار کارگردان)
تهیه‌کنندهدارلا کی. اندرسون
کوین رهر
نویسندهفیلم‌نامه:
اندرو استنتون
دونالد مک‌انری
باب شاو
داستان:
جان لستر
اندرو استنتون
جو رنفت
بازیگراندیو فولی
کوین اسپیسی
جولیا لوییس دریفوس
هیدن پنیتیر
دنیس لیری
فیلیس دیلر
جو رنفت
دیوید هاید پیرس
برد گرت
ریچارد کیند
بانی هانت
جاناتان هریس
مدلین کان
رادی مک‌داول
جان راتزنبرگر
موسیقیرندی نیومن
فیلم‌برداریشارون کالاهان
تدوینلی آنکریچ

شرکت
تولید

والت دیزنی پیکچرز
پیکسار

توزیع‌کنندهبوئنا ویستا پیکچرز

تاریخ‌های انتشار

۲۵ نوامبر ۱۹۹۸

مدت زمان

۹۶ دقیقه
کشورآمریکایی
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۱۲۰ میلیون دلار
فروش گیشه۳۶۳٫۳۹۸٫۵۶۸ دلار

زندگی یک حشره (به انگلیسی: A Bug's Life) نام پویانمایی رایانه‌ای می‌باشد که توسط استودیو انیمیشن پیکسار ساخته و در سال ۱۹۹۸ توسط والت دیزنی پیکچرز اکران شد. کارگردان این پویانمایی جان لستر و دستیار کارگردان اندرو استنتون است. در این فیلم یک مورچه به نام فلیک است که در جستجوی «جنگجویان سرسخت» برای نجات کلنی از شر ملخ می‌گردد.

داستان این پویانمایی از «مورچه و ملخ» نوشته ازوپ اقتباس شده‌است. تولید این پویانمایی اندک زمانی پس از داستان اسباب‌بازی آغاز شده‌است. نمایش‌نامه این فیلم توسط اندرو استنتون، دونالد مک‌انری و باب شاو نوشته شده‌است.

محتویات

داستان

جزیره مورچگان یک کولونی که توسط ملکه و دخترش شاهزاده آتا اداره می‌شود توسط یک دسته دزد ملخ مورد تهدید قرار گرفته‌است. سردسته ملخ‌ها، هاپر نام دارد که هر فصل می‌آید و از مورچه‌ها آذوقه‌شان را می‌چپاند. در هر فصل، مورچه‌ها مجبورند تا برای حشرات بیگانه که قوی‌تر از آن‌ها هستند، آذوقه جمع کنند و بیشتر ذخیرهٔ خود را به آن‌ها بدهند. فلیک که مورچه‌ای جوان و ماجراجو است تصمیم می‌گیرد تا به جای دوری برود و کمک بیاورد تا مورچه‌ها بتوانند از پس این حشرات بربیایند.

صداپیشگان

تولید

توسعه

جان لستر مدیر زندگی یک حشره در فستیوال فیلم آستین در سال ۲۰۱۱

در تابستان ۱۹۹۴ دپارتمان داستان‌نویسی فکرهایشان را برای یک فیلم نو روی هم گذاشتند. داستان‌پردازی این فیلم در یک نهار کاری بین تیم اصلی داستان استودیو جان لستر، اندرو استنتون، پیت داکتر و جو رنفت جرقه خورد. لستر و تیم داستان‌نویسی از پیش ایده به‌کارگیری حشرات به عنوان شخصیت را در سر داشتند. حشرات مانند اسباب‌بازی‌ها به دلیل داشتن سطوح نسبتاً ساده برای پویانمایی رایانه‌ای در دسترس هستند.

نویسندگی

در داستان قدیمی «مورچه و ملخ» ملخ بهار و تابستان به آوازخوانی مشغول است در حالیکه مورچه‌ها برای زمستان آذوقه جمع می‌کنند، وقتی ملخ گرسنه می‌شود از مورچه‌ها تقاضای غذا می‌کند اما مورچه‌ها او را از خود دور می‌کنند.

آماده‌سازی

در این پویانمایی دیو فولیبه جای فیلیک و جولیا لوئی-درایفوس به جای شاهزاده آتا حرف می‌زند.

طراحی هنری و پویانمایی

کار پویانمایی «زندگی یک حشره» سخت‌تر از «داستان اسباب‌بازی‌ها» بود. دو نفر اصلی کار پویانمایی ریچ کوآد (Rich Quade) و گلن مک کوئن (Glenn McQueen) بودند.

جوایز

این فیلم کاندیدای اسکار بهترین موسیقی غیر اقتباسی در سال ۱۹۹۹ شد.[۱]

منابع

  1.  
  1. http://im.tinymdb.com/title/tt0120623/

ویکی‌پدیای انگلیسی

نقد فیلم درخت گلابی وحشی| ساخته نوری بیلگه جیلان

نقد فیلم درخت گلابی وحشی| ساخته نوری بیلگه جیلان

خاطرم هست که یک مصاحبه از نوری بیلگه جیلان پخش شد که در نیویورک از او در مورد قرابت سینمایش با کیارستمی و حتی در مورد اینکه لقب کیارستمی سینمای ترکیه را به او نسبت داده اند پرسیده می شود و در پاسخ با متانت خاصی این موضوع را نفی نمی کند و به تمجید سینمای کیارستمی می پردازد

او در آن مصاحبه از سه بار سفرش به ایران می گوید و از نظرش که ممکن است نظر خیلی از ما هم باشد نزدیکی خاصی بین فرهنگ ترکیه با ایران وجود دارد. او از خاطرات سفر به ایرانش می گوید و اینکه در این سفرها تا چه حد رابطه ای مستقیم بین مردمان ایران و ترکیه کشف کرده است و برایش جالب بوده

او حالا با آخرین اثرش که مقابل ماست داستانی را به تصویر کشیده است که بغض چندین و چند ساله ی ماست بخصوص بغض نسل جوانی که احساس می کند جایی برایش در این جامعه نیست و تلاش هایش عبث و بیهوده است. نسلی که از همان ابتدا که درس می خواند فارغ التحصیل می شود جویای کار است و دغدغه های بیشماری دارد و دوست دارد برای رویاهایش بجنگد اما مدام احساس سرخوردگی و شکست دارد.

درخت گلابی وحشی بیش از هر چیز داستان سرنوشت انسانی ست سرنوشتی شاید از نوع ادبیات اسطوره ای. فیلم داستان جوان نویسنده ترکیه ای ست که در شهر چاناکاله در رشته معلمی فارغ التحصیل شده است و حالا می خواهد به شهر زادگاهش برگردد و کمی کنار خانواده اش باشد و به آینده شغلی اش فکر کند و شاید به رویاهایی که در سر دارد و قرار است برخورد این جوان با دنیای پیرامونش را نظاره گر باشیم. از همان ابتدا تنها چیزی که ما را مجذوب خود می کند تصویرهای باسلیقه، عکاسی شده، استادانه و درخشان است که همواره با ماست و مسلما از فیلمسازی که حرفه اولی اش عکاسی بوده انتظاری جز این نمی رود. ما جذب صدای مرغان دریایی شهر ساحلی می شویم و همراه کاراکتر اصلی به زادگاهش و بهتر بگوییم به درونش سفر می کنیم.

یکی از جالب ترین اتفاق های فیلم، نزدیکی ما با فضا و شهر هاست. فیلم که بخشی از آن در شهر چاناکاله می گذرد و در بخشی در شهر چان که زادگاه جوان است، ما را حتی اگر به این مناطق سفر نکرده باشیم و از نزدیک ندیده باشیم چنان همراه می کند که بخشی از هویت هر کدام از شهرها را درمی یابیم حال و هوای شهر به ما بقدری نزدیکی دارد که گویی خود ما هستیم که در این شهر یا روستا قدم می زنیم یعنی به واقع فیلم درک درستی از لوکیشن هایش دارد

درخت گلابی وحشی مواجهه انسان با عشق، سیاست، ادبیات، مذهب و در نهایت مواجهه با خود است. البته مواجهه ای که هر کدام با شکست رو به رو شده و از آن یک انسان بُریده از هر چیز ساخته است. بُریده از دلبستگی ها و وابستگی ها. یک انسان طغیانگر یک طغیان درونی که ممکن است این طغیان از سمت جامعه و جهان بیرون به وجود بیاید یا ممکن است از حالت و کش مکش در جهان درونی رخ دهد. 

جاییکه به عقیده هایدگر فیلسوف اگزیستانسیال دو نوع مرگ را می توان متصور بود نخست مرگی که واقعیتی همگانی ندارد یعنی چیزی است که درون وجود بشری من روی می دهد و دوم، مرگ به عنوان یک امکان از لحظه ای که من به این جهانی که نقشی در ساختن آن نداشته ام پرتاب می شوم وجود من را در بر می گیرد به عبارتی ما مدام در رابطه با مرگ وجود داریم.

حالا این گزاره های هایدگر در مورد مرگ نه فقط مرگ به معنای جان دادن یا از دنیا رفتن بلکه مرگ به معنای همین روزمره گی های ما و کنش های ما در این جهان پیرامون می تواند باشد

مواجهه سنان (شخصیت اصلی فیلم) با دختری به نام خدیجه برخورد از زاویه نزدیک او با عشق اش را می بینیم عشقی که از دیالوگ های آن اینطور متوجه می شویم که نافرجام بوده اما همچنان اثرات آن پا برجاست یکی از درخشان ترین قاب های فیلم لحظه ای ست که سنان زیر درخت به دختر مورد علاقه اش نگاه می کند و باد موهای دختر را تکان می دهد تو گویی به گفته حافظ تا ندهی بر بادم، را نظاره گر هست. سنان شاید عشق را چون همان باد، بر باد رفته می بیند و شاید بتوان گفت مرگ او می تواند همین یک عشق قدیمی باشد. عشقی که هرگز متعلق به او نبوده است اما از او گرفته می شود.

مواجهه او با سیاست هم به نوعی قابل توجه است طعنه های مدامی که جیلان به سیستم کشور خود می زند و تا جایی هم ما با او همزاد پنداری می کنیم مثلا جاییکه سنان رو به شهرش ایستاده و به دوستش می گوید اگر دیکتاتور بودم حتما یک بمب اینجا می زدم تا همه چیز به هوا برود و راحت شوم یا تقابل سنان با شهردار که برای حمایت مالی از کتابی که می خواهد چاپ کند لحظه هایی بوجود می آورد که سیاست موجود ترکیه را به سخره گرفته یا حداقل تفاوت بین دو نسل ترکیه را در تقابل این دو قرار است ببینیم تقابل نسل هایی که حتی برای ما در ایران هم به وضوح قابل رویت است و انگار ما از این تقابل لذت می بریم و در دل خود می گوییم بگو سنان بگو که خوب داری می گویی.

قبل تر در فیلم روزی روزگاری آناتولی هم نظیر این طعنه های سیاسی را شاهد بودیم برای کشوری که مدتهاست درگیر ورود به اتحادیه اروپا ست و همچنان ناکام است. زاویه دوربین جیلان نوک پیکانش در آن فیلم روی سیاستمداران خود ترکیه قرار می گیرد جاییکه در درخت گلابی وحشی نیز به آن بر می خوریم. فرستادن معلمان جوان و تازه فارغ التحصیل شده به شرق ترکیه. شرقی که در گیرو دار جنگ است و امیدی به آن نیست، حرف های شهردار که برای کتابی که بازاری نیست نمی تواند کمک مالی کند، ناامیدی نسل جوانی که به آینده ای امیدوار نیست. یا مردمی که در شهر تفریحی جز قمار کردن پیدا نمی کنند. همه و همه می تواند طعنه ای به حاکمیت ترکیه باشد. گویی مواجهه سنان با سیاست هم به مرگ یا زوال ختم خواهد شد و امیدی به آینده در زادگاهش نخواهد داشت.

در مواجهه سنان با ادبیات دیالوگ های بی نظیری رد و بدل می شود. سنان برای تهیه هزینه چاپ کتابش، یک کتاب قدیمی را که از انبار پدربزرگش پیدا کرده و فکر می کند بهای زیادی داشته باشد به یک کتابفروشی می برد و در ازای پولی آن را می فروشد. در آن کتابفروشی سلیمان که یکی از نویسندگان معروف است را می بیند و با او وارد مکالمه می شود. آن سکانس پر از دیالوگ های پینگ پنگی ست که لحظه ای آرام نمی گیرد.

جدال یک نویسنده جوان که می خواهد تازه کتابش را چاپ کند و مجبور است برای آن هزینه کند، با نویسنده ای که معروفیت خاصی پیدا کرده و مدام از سمت سنان مورد ضربه هایی قرار می گیرد شورش درونی سنان که بیرون می ریزد گویی نماینده نسلی ست که برای رویاهایش هر روز می جنگد و بی فایده ست. یا پوستری از کافکا که بین این دو نمایان است می تواند ادای احترام جیلان به ادبیات و یا رسیدن به نوعی ادبیات کافکایی در شخصیت سنان باشد. از دیالوگ ها بین سنان و سلیمان می توانیم به این پی ببریم که ممکن است سیستم فقط به یک قشر از نویسندگانش روی خوش نشان می دهد و آنها را به معروفیت می رساند و نویسنده جوان فرصتی برای دیده شدن ندارد اتفاقی که دقیقا مشابه آن در ایران هم قابل رویت است.

در جدال سنان با ادبیات نقطه اوج را می توانیم لحظه ی فروش ماشین اش برای درآوردن خرج چاپ کتابش بدانیم. یک قمار با رویایش مانند پدرش که زندگی را چیزی جز قمار نمی بیند اما این قمار و این رویا پایانی جز شکست برایش ندارد. جاییکه می بینیم در کتابفروشی کتاب هایش اصلا فروش نرفته اند و شاید کسی اهمیتی به آن نمی دهد و دیده نمی شود. 

اما در مواجهه سنان با مذهب هم با یک ناامیدی درگیر هستیم این مواجهه در برخورد با دو کاراکتر مذهبی که یکی شان دوست سنان است و مسیر زیادی را در روستا پیاده می روند و مدام بحث می کنند بوجود می آید یا در لحظه ای که صدای اذان توسط پدربزرگش در روستا پخش می شود و ما یک قاب از چهره ی نه چندان امیدوار سنان می بینیم که در چمنزارها دراز کشیده است.

ناامیدی دینی همواره شاید در فلسفه با این پرسش رو به رو شود که در نبود باور دینی معنای زندگی چه خواهد شد؟ و شاید از این درک بیرون بیاید که ممکن است دین دیگر در دنیای مدرن توانایی معنا بخشی به زندگی انسانی را ندارد و اگر آرامش انسانی یاد شده دینی در اسلام و چه در مسیحیت در اینست که در جهان دیگری خواهد رخ داد در آنصورت بُعد محدود انسان در شناخت این متافیزیک عاجز است و ممکن است باز هم انسان مدرن را رو به ناامیدی بکشاند یا حداقل روحش را خسته کند و یا باید تنها منتظر باشد ببیند چه اتفاقی خواهد افتاد. و اگر بگوییم چیزی نیست و اتفاقی هم نخواهد افتاد پس این زندگی چه معنایی پیدا می کند؟  نا امیدی از معنا اتفاقی ست که هر چه از عمر مدرنیته بیشتر می گذرد بیشتر خود را بروز می دهد. و این خلاء معنایی حالا کم کم گریبان سنان را گرفته است و هر چه جلوتر می رود این احساس، نمو بیشتری پیدا می کند.

حال به مواجهه سنان با خود یا منِ درون می رسیم. در این مواجهه با شخصیتی رو به رو هستیم که به قول خدیجه عشق قدیمی اش هنوز دست به جیب و سر به پایین راه می رود. سنان در فیلم شاید نماد یک سیزیف دیگر در عصر مدرن است سیزیف از اسطوره های یونان است که به علت خودبزرگ‌بینی به مجازاتی بی‌حاصل و بی‌پایان محکوم شد که در آن می‌بایست سنگ بزرگی را تا نزدیک قله‌ای ببرد و قبل از رسیدن به پایان مسیر، شاهد بازغلتیدن آن به اول مسیر باشد؛ و این چرخه تا ابد برای او ادامه داشت. به همین دلیل و از طریق تأثیر آثار کلاسیک یونانی بر فرهنگ مدرن امروزه انجام وظایفی که در عین دشواری، بی‌معنی و تمام نشدنی نیز هستند را گاهی «سیزیف‌وار» خطاب می‌کنند

در درخت گلابی وحشی گویی لحظه ای سنان را آرام و بیخیال نمی بینیم حتی زمانیکه چهره آرام اش را میبینیم می دانیم در او آشوبی برپاست. در وجود سنان یک تلاشی برای هیچ را شاهدیم.

سنان در برخورد با پدرش در اکثر مواقع گستاخ و بی رحمانه عمل می کند از نظر او پدرش یک انسان بیخیال است که  فقط زندگی را در قمار کردن می بیند پدری که حتی پول وصل کردن برق خانه را ندارد و حتی گاهی از پسرش پول می گیرد. او پدر را یک شکست خورده و یک بازنده می داند و می خواهد مثل او نباشد مثلا فکر می کند با چاپ کتابش می تواند تا حدودی خود را موفق پندارد. سنان مدام با کاراکترهایی که مواجه می شود با نیش و طعنه صحبت می کند این طغیان درونی اوست که لحظه ای آرام نمی گیرد و ما را هم نیز آرام نمی گذارد.