مارتین اسکورسیزی جایزه ویژه انجمن جلوه‌های بصری را دریافت می‌کند

مارتین اسکورسیزی جایزه ویژه انجمن جلوه‌های بصری را دریافت می‌کند

مارتین اسکورسیزی که فیلم جدیدش «مرد ایرلندی» برای نخستین بار ۲۷ سپتامبر در جشنواره سینمایی نیویورک اکران می شود، جایزه یک عمر دستاورد هنری انجمن جلوه‌های بصری را دریافت خواهد کرد.

به گزارش نشریه هنری «د رَپ» این جایزه از سوی انجمن جلوه‌های بصری یا «وِس» (به انگلیسی VES) در هجدهمین دوره مراسم اهدای جوایز سالانه این انجمن به مارتین اسکورسیزی اهدا می‌ شود.

این مراسم در تاریخ ۲۹ ژانویه ۲۰۲۰ در هتل بورلی هیتلون لس آنجلس برگزار می شود.

این جایزه به پاس سال‌ها حضور درخشان در عرصه سینما و کسب دستاوردهای ارزنده در هنر و صنعت جلوه های بصری به مارتین اسکورسیزی اهدا می شود.

او در فیلم «مرد ایرلندی» برای جوانتر کردن بازیگران اصلی فیلم رابرت دنیرو، آل پاچینو، و جو پشی، از جلوه‌های بصری و فناوری خاصی استفاده کرده است.

مایک چمبر، رئیس انجمن جلوه های بصری، در بیانیه ای که در این رابطه منتشر شد، مارتین اسکورسیزی را یکی از تأثیرگذارترین سینماگران تاریخ مدرن توصیف کرد که اثری عمیق بر فیلم و صنعت هنر و سرگرمی داشته است.

مارتین اسکورسیزی برای فیلم «هوگو» اسکار بهترین جلوه‌های بصری سینمایی را برد و برای فیلم های «دار و دسته‌ های نیویورکی»، «هوانورد» و «گرگ وال استریت» نامزد دریافت این جایزه شد.

از دریافت کنندگان پیشین جایزه یک عمر دستاورد هنری انجمن جلوه های ویژه می توان از جرج لوکاس، جیمز کامرون، رابرت زمکیس، استیون اسپیلبرگ، ریدلی اسکات، استن لی، و رِی هَری‌هاوزِن نام برد.

فارست گامپ

فارست گامپ

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به ناوبری پرش به جستجو

فارست گامپ
Forrest Gump
Forrest Gump.jpg

عکس روی جلد دی‌وی‌دی

کارگردانرابرت زمکیس
تهیه‌کنندهوندی فینرمن
استیو تیش
استیو استارکی
چارلز نوویرت
نویسندهاریک راث (فیلمنامه)
بازیگرانتام هنکس
رابین رایت
گری سینایس
میکلتی ویلیامسون
سالی فیلد
آفِـیمو آمِلامی
سونی شرویر
موسیقیآلن سیلوستری
فیلم‌برداریدان برجس
تدوینآرتور اشمیت
توزیع‌کنندهپارامونت پیکچرز

تاریخ‌های انتشار

۶ ژوئیه ۱۹۹۴

مدت زمان

۱۴۱ دقیقه
کشورایالات متحده
زبانانگلیسی
هزینهٔ فیلم۵۵ میلیون دلار
فروش گیشه۶۷۷٫۹ میلیون دلار

فارست گامپ (به انگلیسی: Forrest Gump) فیلمی آمریکایی به کارگردانی رابرت زمکیس محصول سال ۱۹۹۴ پارامونت پیکچرز است. فیلم برپایهٔ رمانی به همین نام اثر وینستون گروم ساخته شده‌است.

فارست گامپ یک موفقیت عظیم تجاری بود به طوری که در مجموع توانست ۶۷۷ میلیون دلار در گیشه جهانی کسب کند و تبدیل به پرفروش‌ترین فیلم آمریکا در آن سال شود.

فارست گامپ نامزد دریافت ۱۳ جایزهٔ اسکار شد و از این تعداد ۶ جایزه را شامل جایزه اسکار بهترین فیلم، بهترین جلوه‌های ویژه، بهترین کارگردانی و جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد برای تام هنکس را بدست آورد. در لیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما در سایت بانک اطلاعات اینترنتی فیلم‌ها این فیلم در رتبه 12 قرار دارد.[۱]

محتویات

داستان

فارست گامپ (تام هنکس)، مرد ساده‌دلی است که در ایستگاه اتوبوسی منتظر نشسته‌است. با آمدن خانمی، خود را معرفی می‌کند و داستان زندگیش را تعریف می‌کند. فارست کودکی با بهرهٔ هوشی پایینتر از همسالانش است و تمام دنیایش مادرش (سالی فیلد) که حوادث اطرافش را با زبانی ساده برایش توصیف می‌کند. او در کودکی مجبور به استفاده از اسکلت و داربست فلزی بود که به پایش بسته می‌شد. بچه‌های همسالش او را دوست نداشتند. اما یکی با او همبازی شد: جنی. طی حادثه‌ای، آن اسکت مزاحم فلزی در هم می‌شکند و توانایی فارست در دویدن پدیدار می‌شود. فارست که حالا بالغ شده در راگبی به افتخار می‌رسد. جنی جوان (رابین رایت پن) که هرگز از مهر پدر الکلی‌اش بهره‌ای نداشته، آرزو دارد خوانندهٔ کانتری شود. او دختر سر به راهی نیست و حتی در یک بار نامناسب خوانندگی می‌کنند. در روزهای جنگ با ویتنام، فارست به ارتش می‌پیوندد. هنگام خداحافظی، جنی از فارست می‌خواهد شجاع نباشد و هر وقت خطری بود فقط فرار کند. فارست در دورهٔ آموزشی ارتش، دوستی به نام بوبا (میکلتی ویلیامسون) پیدا می‌کند. او جوان سیاهپوست ساده‌دلی است که آرزو دارد خانوادهٔ فقیرش را با صید میگو به وضع بهتری برساند. آن‌ها به ویتنام اعزام می‌شوند و تحت فرماندهی سرگرد دن تیلور (گری سینایس) قرار می‌گیرند. در یکی از حملات، نیروهای آمریکا بشدت بمباران می‌شوند. با فرمان فرماندهش، فارست شروع به دویدن می‌کند و ناگهان به یاد بوبا می‌افتد. او بازمی‌گردد تا بوبا را پیدا کند اما هر بار یک مجروح دیگر را می‌یابد و او را تا کرانهٔ رودخانه می‌رساند، از جمله سرگرد دن را. بالاخره بوبا را در حالیکه بشدت زخمی است می‌یابد. بوبا می‌میرد و فارست زخمی جزئی برداشته ولی سرگرد دن هر دو پایش را از دست می‌دهد. دن بخاطر آنکه تا آخر عمر فلج است و با افتخار نمرده و گمان می‌برد فارست نگذاشته به سرنوشتش برسد از او خشمگین است. فارست مدال افتخار می‌گیرد و در دوران نقاهت استعدادش در پینگ‌پنگ شکوفا می‌شود. در حالیکه او به مسابقات جهانی می‌رود و یکی یکی پله‌های افتخار را طی می‌کند زندگی جنی هر روز در سراشیبی است. اعتیاد و روابط ناسالم، جوانی و زندگی جنی را می‌رباید. فارست سرگرد دن را با خود همراه می‌کند تا به آرزوی بوبا جامهٔ عمل پوشاند. او اسم قایقش را جنی می‌گذارد و موفق می‌شود یکی از بی‌نظیرترین صیدهای میگو را انجام دهد، چنان‌که عکسش بر جلد مجله‌ها برود؛ ولی او فقط دنیای کوچک خودش را می‌خواهد دنیایی که تمام وسعتش آغوش مادر و داشتن جنی است.

حواشی

این فیلم همزان با فیلم موفق رستگاری در شاوشنک و داستان عامه پسند (در یک سال) ساخته شد و تقریباً در تمامی جایزه‌های اسکار با این فیلم رقیب بود. فارست گامپ در همه رقابت‌ها پیروز شد و در این سال رستگاری در شاوشنک موفق به کسب هیچ جایزه ای نشد. البته بعدها در لیست ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما در سایت IMDB که بر اساس رای مردم است، رستگاری در شاوشنک در رتبه ۱ و فارست گامپ در رتبه ۱۳ قرار گرفت.

بازیگران

تام هنکس بازیگر نقش فارست گامپ

فارست گامپ: آی کیوی او در خردسالی زیر حد معمولی (۷۵) بود، شخصیت شیرین و عزیزی دارد و نسبت به عزیزان و وظایف خود از خود گذشته‌است. صفات شخصیتی او باعث می‌شود که موقعیت‌هایی برایش پیش آید که مسیر زندگیش را تغییر دهد. با پیش آمدن چنین موقعیت‌هایی او با رخدادها و شخصیت‌های برجسته تاریخ معاصر آمریکا مواجه می‌شود.

جایزه‌ها

منابع

کانال رسمی آپارات   دکتر جعفر صابری  

http:www.jafarsaberi.ir

 

کانال رسمی آپارات 

دکتر جعفر صابری 

و

موسسه فر هنگی هنری آشتی

برای دیدن تولیدات تصویری به این کانال مراجعه کنید.

 

https://www.aparat.com/jafarsaberi.ir

 

نقد فیلم my dinner with herve | فیلم شام من با هرو ویلچز بیچاره !

نقد فیلم my dinner with herve | فیلم شام من با هرو ویلچز بیچاره !

این روزها به جای تماشای درام های درجه یک درسینما باید به سراغ شبکه های تلوزیونی بروید ؛ ظاهراً چیزهای بهتری نسیبتان میشود نمونه اش همین فیلم شام من با هرو  با بازی پیتر دینکلیج که داستان زندگی هرو ویلچز بیچاره را بازگو میکند در ادامه با نقد فیلم my dinner with herve  همراه ما باشید ؛

 

روزگار عجیب و غریبی است ؛ پرده ی نقره ای در سراسر جهان پر شده است از فیلمهایی که خواسته و ناخواسته و به هر روشی ؛ از کمدی های پیش پا افتاده از زبان سوپراستارهای سینما گرفته تا جلوه های ویژه در قالب مبارزات ابر قهرمانان به مخاطب باج میدهند تا فروششان تضمین شود . گروهی دیگر هم سینما را تبدیل به یک بنگاه تبلیغاتی کرده اند و آثار سینمایی تبلیغاتی میسازند تا هم فیلم را به آنجایی که میدانند بفروشند و هم هزینه تبلیغات دریافت کنند ! چند سالی است که فیلمهایی که درام های موفقی محسوب میشوند به جای سینما سر از شبکه هایی مثل نتفلیکس و اچ بی او در می آوردند فیلم شام من با هرو هم یکی از این فیلمهاست.

 

هرو ولیچز ؛ کوتوله یا دورف ؟

هرو ویلچز یک هنرمند کوتوله و فرانسوی در دهه ی ۸۰ میلادی بود که بعد ها تبدیل به یک آمریکایی شد ؛ هرو یک نقاش معرکه و جوان ترین کسی بود که آثارش در موزه ی پاریس ثبت شد اما ظاهراً این چیزی نبود که هرو میخواست پس از مدتی به آمریکا سفر میکند و با تماشای فیلمهای تلوزیون آمریکا زبان انگلیسی را یاد میگیرد و یکی از تهیه کننده های هالیوود را متقاعد میکند که میتواند یک شخصیت منفی در یکی از فیلم های جیمز باند به نام مردی با اسلحه طلایی باشد و نقش نیک نک را در این فیلم میگیرد و به یک بازیگر آمریکایی تبدیل میشود و بعدها خودکشی میکند . ( خود هرو ولیچز ترجیح میداد به جای واژه ی دورف او را کوتوله خطاب کنند  به همین خاطر هم در این نقد از لفظ کوتوله استفاده شده )

 

نقد فیلم مغزهای کوچک زنگ زده | خوش ساخت و پر ایده

ادامه

هرو ویلچز

هرو ویلچز در برنامه ی fantasy island

شام من با هرو ویلچز بیچاره !

 

دنی تیت یک خبرنگار است که هم زندگی حرفه ای و هم زندگی شخصیش در شرف فروپاشی قرار دارد و برای یک مصاحبه با هرو فرستاده میشود ؛ هرو ولیچر در آن زمان یک هنرمند خانه نشین شده اوضاع آن طور که باید پیش نمیرود و هرو حرفهای بیشتری از یک مصاحبه ی معمولی دارد ؛ او به تیت پیشنهاد میدهد که اگر به حرفهای او گوش کند داستان جالبی میشنود که چاپش در روزنامه میتواند  تیت را معروف کند و…

 

شام من با هرو

شام من با هرو را برای دردهای پنهانی که ستاره های هالیوود دارند ساختند

بازیگری بی حد و مرز با بازی پیتر دینکلیج

 

این اواخر و پس از حضور پیتر دنکلیج در سریال بازی تاج و تخت کارنامه ی بازبگری این بازیگر با سرعت به سمت تبدیل شدن به یک سوپراستار واقعی تمایل پیدا کرده از حضور در مردان اکس : روزهای گذشته آینده تا انتقام جویان : جنگ بی نهایت و این اواخر هم ” فکر میکردم تنهاییم ” و حالا هم شام من با هرو میتوان گفت کم کم باید منتظر یک جایزه ی اسکار برای این کارخانه ی تیپ و شخصیت سازی کوچک و پرکار باشیم!

 

نقد فیلم Then Came You | سپس تو آمدی و همه چیز بهتر شد !

ادامه

با بازی پیتر دینکلیج

ستاره ی تمام عیار این روزها پیتر دینکلیج

 

درامی کلاسیک

این روزها به سختی چنین چیزی در سینما میبینیم ؛ درامی ساده با بستری نه چنان تیره و تقریبا مایل به ملودرام های دهه ی ۹۰ میلادی ، دیالوگ های روانشناسانه و گاهاً غافلگیرکننده اما فیلم شام من با هرو آنقدرها هم کلاسیک محسوب نمیشود و انگار فقط میخواهد ادای این رده فیلمها را دربیاورد و باز به همان ساختار فیلمنامه ای ، بصری و … مدرن بازگردد و واقعا هم در این کار موفق بود . hbo این روزها موفق ترین شبکه تلوزیونی پس از amc در توسعه ی فیلم ها و سریال هایی مثل شام من با هرو ، پاتریک ملروز ، سوابق زندگی استوارت و … است که به نظر دیگر جایی در سینما ندارند.

 

نقد فیلم my dinner with herve فیلم شام من با هرو

اگر از فیلمهای بیوگرافی و درام خوشتان نمی آید سراغ این فیلم نروید !

 

تلوزیون آشتی

تلوزیون آشتی

کانال رسمی آپارات 

دکتر جعفر صابری 

و

موسسه فر هنگی هنری آشتی

برای دیدن تولیدات تصویری به این کانال مراجعه کنید.

https://www.aparat.com/jafarsaberi.ir

سها دوره جدید مجله تصویری موسسه آشتی

سها دوره جدید مجله تصویری موسسه آشتی

همزمان با میلاد مسعود حضرت امام رضا (ع) و جشن 23سالگی هفته نامه  بین المللی همسر اولین شماره از برنامه مجله تصویری موسسه آشتی با نام سها در زورخانه شهدای فرحزاد برگزار شد .

 

فیلم‌های پیشنهادی گیرمو دل‌تورو

فیلم‌های پیشنهادی گیرمو دل‌تورو

 

نام گی‌یرمو دل‌تورو این روزها بسیار سر زبان‌ها است و جزو محبوب‌ترین کارگردانان حال حاضر جهان به‌شمار می‌رود. او اما یک سینه‌فیل واقعی هم هست و علاقه فراوانی به تماشای فیلم دارد. او اخیرا برای مجموعه کرایتریون فهرستی از ۱۱ فیلم ارائه کرده که هر عاشق سینمایی باید آن را ببیند. فهرستی که از برادران کوئن تا هیچکاک را دربرمی‌گیرد و دل‌تورور در آن از «دیو و دلبر» نسخه سال ۱۹۴۶ نیز نام برده است که پیش‌تر از آن به‌عنوان یکی از منابع الهام برای ساخت «شکل آب» یاد کرده بود. او برای هر فیلم توضیح کوتاهی نیز داده است.

«دیو و دلبر» ژان کوکتو (۱۹۴۶)

«یکی از جادویی‌تین فیلم‌هایی که تاکنون ساخته شده است. فیلمی که حقیقتا به‌خاطر پیچیدگی و کیفیت فوق‌العاده‌اش آن را دوست دارم. یک حکایت عامیانه فرویدی»

 

«وحشت‌زده –Blood Simple» برادران کوئن (۱۹۸۴)

«اگر نگوییم همه، “وحشت‌زده”بیشتر مولفه‌هایی که در طول کارنامه خود به آن‌ها پرداخته‌اند را در خود دارد. یک فیلم اول بی‌نقص.»

 

«کانوا: یک خاطره شرم‌آور» فیلیپ کازالز (۱۹۷۶)

«”کانوا” بخشی از موج فیلم‌هایی است که سینمای مکزیک را تغییر دادند. فیلمنامه آن از نظر فرم و تم یکی از هوشمندانه‌ترین‌های تاریخ است و استاندارد سینمای مکزیک را ارتقا داد. فیلمی که سانسور را شکست و صلبیت ساختاری و تلقی قدیمی سینمای دولتی را از بین برد.»

 

«چشمان بدون چهره» جرج فرانجو (۱۹۶۰)

«شخصیت اصلی شبیه یک آدری هپبورن شبح‌وار است. تضاد بین زیبایی و سبوعیت در آن فیلم مرا بسیار تحت‌تاثیر قرار داد.»

 

«خون‌آشام» کارل تئودور درایر (۱۹۳۲)

«دوربین در این فیلم بیش از یک شاهد است. تبدیل به شخصیت می‌شود و در روایت حضوری فعال دارد. بنابراین عمیقا سینمایی است.»

 

«مردی که زیاد می‌دانست (نسخه اول)» آلفرد هیچکاک (۱۹۳۴)

آشوب بی‌وقفه‌ای در این نسخه هست که آن را کاملا دلفریب می‌بینم. می‌توان حس کرد که هیچکاک تمام ابزارهای کار سینمایی را در انگلستان جمع کرده تا یک هیاهوی بزرگ را خلق کند.

 

«هرزه» ژان رنوار (۱۹۳۱)

«رنوار فراتر از هرچیز، یک انسان‌شناس است و کسی را قضاوت نمی‌کند. یک قطب‌نمای بزرگ به سمت انسانیت در این فیلم دیده می‌شود.»

 

«ویردینیا» لوئیس بونوئل (۱۹۶۱)

«”ویردینیا” از جهات بسیاری بونوئل را احیا می‌کند؛ هویت او را به‌عنوان یک فیلمساز اسپانیایی دوباره زنده کرده و اعتبار او را در اروپا بازیابی می‌کند تا بتواند پس از آن در هرکجای جهان فیلم بسازد. این اتفاق در زمانی می‌افتد که به‌اعتقاد من، او بیش از همیشه به آن نیاز داشت.»

 

«کوایدان» ماساکی کوبایاشی (۱۹۶۵)

«قصه‌ای عامیانه که همزمان ترسناک و به‌طرز شگفت‌انگیزی زیبا است و درباره عشق و مرگ با اشتیاق یکسانی حرف می‌زند.»

 

«دزدان زمان» تری گیلیام (۱۹۸۱)

«گیلیام کاری می‌کند که احساس کنید “دزدان زمان” صدها سال است که داستانی آشنا است. طنز عجیب، سنگدلی غریب و میل سیری‌ناپذیر برای لذت و خلاقیت که برای من، دربرگیرنده تمام ویژگی‌هایی است که یک فیلم کودک باید داشته باشد.»

 

«روح کندو» ویکتور اریسه (۱۹۷۳)

«فیلمی است که زندگی من را دگرگون کرد. هرکاری که در زندگی انجام می‌دهم، دو سایه بالای سرم قرار دارند: یکی “فرانکشتاین” جیمز ویل و دیگری “روح کندو” . دو سایه که در حقیقت یکی هستند.»

نقد فیلم Breathe - نفس بکش

نویسنده: محمدحسین جعفریان

 

 

نقد فیلم Breathe - نفس بکش

نقد فیلم Breathe - نفس بکش

فیلم Breathe، نخستین تجربه‌ی کارگردانی اندی سرکیس، درامِ رمانتیک قابل قبولی است که در عین داشتن ضعف‌هایی انکارناپذیر، دلیلی برای صرف نظر از یک بار تماشای آن ندارید.

 

 

«نفس بکش»، قبل از هر چیز اثری است که موقع یک بار وقت گذاشتن برای دیدن آن، از دنبال کردن لحظاتش احساس خستگی نمی‌کنید. یکی از همان فیلم‌ها که در بعضی ثانیه‌ها فیلم‌های خوبی هستند و در بعضی ثانیه‌ها تبدیل به آثار متوسطی می‌شوند و در کل، اگر به دنبال یک سرگرمی سینمایی باشید که حداقل اندکی عمیق‌تر از تجربه‌های بلاک‌باستری ضعیف‌مان در این روزها است، از تماشا کردن‌شان پشیمان نمی‌شوید. بله، فیلم ضعف‌هایی انکارناپذیر را یدک می‌کشد. آن‌قدری که باید داستان واقعی‌اش را که در جهان خودمان اتفاق افتاده قابل لمس روایت نمی‌کند و مشخصا می‌توان در میان غالب کات‌های ساده و اشکالات حاضر در روایت تصویری آن، تازه‌کار بودن سازنده‌اش به عنوان یک کارگردان را احساس کرد. اما با همه‌ی این‌ها، Breathe تجربه‌ی سینمایی بدی نیست و همین آن را از بسیاری از ساخته‌های سینمایی ضعیف این روزها متمایز می‌کند. چون فیلم، با این که شاید در انجام کارهای لازم برای دست یافتن هدفش فوق‌العاده ظاهر نشود، هدف دارد. یعنی می‌داند از ثانیه‌ی اول تا به انتهای کار قرار است مخاطب را با چه چیزهایی مواجه کند و برای قصه‌گویی‌اش مسیر تعیین کرده است. نه این که صرفا داستانی واقعی را بردارد و با گنجاندن آن در ساختار سه‌پرده‌ای، انتظار تبدیل شدنش به یک فیلم سینمایی را داشته باشد.

Breathe تجربه‌ی سینمایی بدی نیست و همین آن را از بسیاری از ساخته‌های سینمایی ضعیف این روزها متمایز می‌کند

داستان، به تاجر ثروتمند و جوانی مربوط می‌شود که پس از عاشق شدن، تشکیل زندگی و داشتن لحظاتی خوش، به خاطر دچار شدن به بیماری فلج اطفال، در یک لحظه از عرش به فرش می‌آید. شخصی که پس از به هوش آمدنش روی تخت، به همسر جوانش می‌گویند که او هرگز قرار نیست تا آخر عمر، جایی از بدنش به جز اندام‌های سر و صورت خود را تکان بدهد و تا همیشه یا به عبارت بهتر چند ماه، روی تخت می‌ماند و سپس از دنیا می‌رود. خب، از آن‌جایی که با یک فیلم سینمایی عادی روبه‌رو هستیم، قطعا خودتان هم حدس می‌زنید که در ادامه‌ی داستان، او برای زنده ماندن تلاش می‌کند و در کنار عشق زندگی‌اش به جنگ با این بیماری می‌رود. اما نکته‌ی متمایزکننده‌ی این فیلم با حجم بالایی از آثار ساخته‌شده در این سبک، چیزی نیست جز آن که در لحظاتش اولا قهرمان داستان به شکل واقع‌گرایانه‌ای قرار نیست به پیروزی برسد و در تمام طول فیلم، جنگی شیرین و بردهایی اندک اما ارزشمند را تجربه می‌کند و دوما، در این داستان ما کسی را می‌بینیم که بیشتر از آن که روی زندگی خودش تاثیر بگذارد، به خاطر باوری که به سبب تلاش‌های همسرش در وجود او خلق شده، زندگی انسان‌هایی دیگر را متحول می‌کند. نکته‌ی جالب ماجرا این‌جا است که ما می‌بینیم او بدون این که دست به چیزی بزند، بدون این که یک مخترع باشد و بدون انجام کارهایی که اصولا تغییرات زندگی مردم به واسطه‌ی آن‌ها خلق می‌شود، تنها و تنها به خاطر تصمیمش برای لذت بردن از یک زندگی شیرین با طولی نامشخص به جای داشتن عمری طولانی که هیچ لذتی در آن نباشد، زندگی خودش، اطرافیانش و انسان‌های بسیاری در آینده را نیز تغییر می‌دهد. پس به عنوان اولین نکته‌ی مثبت، بدانید که فیلم در القای این مفهوم و این اهمیت خاصی که یک تصمیم و باور درونی می‌تواند داشته باشد موفق است. هرچند که می‌توانست آن را صدها بار قدرتمندانه‌تر و اثرگذارتر از حالت فعلی نیز، تقدیم‌مان کند.

Breathe

به عنوان اولین نکته‌ی مثبت، بدانید که فیلم در القای اهمیت خاصی که یک تصمیم و باور درونی می‌تواند داشته باشد، موفق است

متاسفانه بازیگران فیلم، در حجم بالایی از موارد اجراهای ضعیفی را نشان‌تان می‌دهند. البته وقتی درباره‌ی تمامی شخصیت‌های فرعی قصه صحبت می‌کنیم، به سبب آن که شما در اکثر دقایق اثر قرار نیست با تاثیر شگفت‌انگیزی از سوی آن‌ها در داستان روبه‌رو شوید، در عین وجود ضعف‌هایی جدی در اجرای‌شان، موقع تماشای فیلم نمی‌توانید چیز خاصی را به عنوان یک نکته‌ی منفی جدی و اثرگذار احساس کرده و به حساب بیاورید. اما وقتی نوبت به کاراکتر اصلی قصه با بازی اندرو گارفیلد می‌رسد، بازیگری عملا تبدیل به یکی از ضعف‌های اصلی و نابخشودنی فیلم می‌شود. یکی از همان ضعف‌هایی که در ثانیه‌های زیادی جلوی چشم‌تان هستند و با این که هرگز سبب جدایی‌تان از قصه نمی‌شوند، شانس‌تان برای درگیری احساسی بیشتر با ماجرا را نیز کاهش می‌دهند. چون خواه یا ناخواه، باید پذیرفت که وقتی در نود درصد از لحظات یک فیلم مخاطب یک بازیگر را تنها در حالتی می‌بیند که اندام صورتش توانایی حرکتی دارند و سرش را می‌تواند به اندازه‌ی چند سانتی‌متر  به چپ یا راست خم کند، نقش‌آفرینی می‌خواهید که در کارش خارق‌العاده باشد و با چشم‌ها، لبخندها، بغض‌ها و تکان‌تکان خوردن‌های لحظه‌ای عضلات صورتش قصه بگوید اما این‌جا ما با اندرو گارفیلدی مواجه می‌شویم که واقع‌گرایانه باید پذیرفت اصلا توانایی انجام چنین کارهایی را ندارد. گارفیلد نه یک بازیگر افتضاح است و نه کارنامه‌ای خالی از بازی‌های قابل قبول و حتی عالی دارد. اما صحبت بر سر این است که دشواری اجرای نقش اصلی قصه‌ی Breathe به طرز واضحی فراتر از حد توانایی‌های او بوده و این موضوع گاه و بی‌گاه،  باعث خلق شات‌هایی شده که در ذوق مخاطب می‌زنند. البته این وسط همان‌قدر که گارفیلد اجرایی متوسط را ارائه کرده، کلیر فوی که همین تازگی‌ها هنرمندی‌اش در ارائه‌‌ی یک نقش‌آفرینی دوست‌داشتنی را میان لحظات The Crown، سریال درام نت‌فلیکس دیده بودیم، عالی ظاهر می‌شود. آن‌قدر عالی که شاید به کمک حضور او، در برخی لحظه‌ها شخصیت کم‌تر پرداخت‌شده و ساده‌ای را که توسط فیلم‌نامه‌نویس تحویلش داده شده در حد و اندازه‌ای بالاتر به دست‌مان می‌رساند و به شکل محسوسی، تماشای Breathe را تبدیل به کار لذت‌بخش‌تری می‌کند.

Breathe

عدم ارتباط صحیح و کامل بیننده با رخدادها و داستان‌گویی‌های فیلم، فقط مربوط به ضعف بازیگران نیست و در جلوه‌ای بزرگ‌تر، به شخصیت‌پردازی ضعیف اثر مربوط می‌شود. چون «نفس بکش»، همان‌قدر که فیلمی عاشقانه است، هیچ قدرتی در القای احساس واقعی عشق، به گونه‌ای که مخاطبان فیلم آن را مابین کاراکترهای اصلی احساس کنند ندارد. بله، ما اتفاقات را می‌بینیم و از مهربانی‌های همسر این مرد ضربه‌خورده و ناراحت آگاه می‌شویم اما باز هم نمی‌توانیم لزوما این کارها را درک کنیم. چرا؟ چون کل عشق و عاشقی آن‌ها در یک سری سکانس شیرین کلیشه‌ای زودگذر بی‌تاثیر، تحویل‌مان داده شده‌اند. از طرف دیگر، در فیلم عملا شخصیت‌های داستان با هیچ مانع جدی‌ای مواجه نمی‌شوند. نه اتفاقی می‌افتد که آن‌ها را به چالش بکشد و نه در فیلم چیزی هست که حتی یکی‌شان پس از مواجهه با آن، تبدیل به کاراکتر عمیق‌تری شود. حالا می‌شود بارها دلیل آورد که شاید در داستان واقعی اصلا مانعی جدی در برابر تصمیمات انسان‌هایی که هم‌اکنون تصویر زندگی‌شان را تماشا می‌کنیم وجود نداشته و زندگی آن‌ها برخلاف ظاهرش خیلی خیلی آرام و جذاب بوده اما این در حالی است که فیلم داستانی به شدت دردناک، تلخ و پرشده از زجر و ناراحتی را به تصویر کشیده است. پس ریشه‌ی شکل‌گیری مشکل اصلی را نه در عدم وجود موانع که در عدم تلاش نویسنده برای آفرینش آن‌ها باید جست‌وجو کرد. تمام مشکلاتی که در فیلم با آن‌ها مواجه می‌شویم یا در حد و اندازه‌ی حمله‌ی یک حشره به خانه که نهایتا با فشردن یک اسپری به پایان می‌رسد چالش‌برانگیز هستند یا آن‌قدر قابل پیش‌بینی و طبیعی جلوه می‌کنند که مواجهه‌ی این افراد با آن‌ها ازشان یک شخصیت نمی‌سازد.

عدم ارتباط صحیح و کامل بیننده با رخدادها و داستان‌گویی اثر، فقط مرتبط با ضعف بازیگر اصلی نیست و در جلوه‌ای بزرگ‌تر، به شخصیت‌پردازی بد فیلم مربوط می‌شود

با همه‌ی این‌ها، Breathe از منظر تصویری فیلم شیرینی است. هم به خاطر نماهای زیبا و آشنایی که از جلوه‌های بزرگ طبیعت می‌گیرد و هم به خاطر هوشمندی‌ای که در به تصویر کشیدن مکان‌ها برای بیننده‌ی خود به خرج می‌دهد. اگر قرار است در جایی از فیلم دیدن آسمان توسط کاراکتر اصلی، یکی از آرامش‌بخش‌ترین لحظه‌ها برای او باشد و لبخندی بزرگ و ارزشمند را تحویلش دهد، ما هم در غالب دقایق قبلی با او و در محیطی بسته به سر می‌بریم که نور خاصی ندارد و چیزی از آبی آسمان لابه‌لای زوایایش پیدا نمی‌شود. کارگردانی اندی سرکیس برای فیلمی که تقریبا هیچ جلوه‌ی ویژه‌ای را به کار نبرده و تا این اندازه کم‌هزینه بوده، شاید همان‌گونه که گفتم مشخصا به تازه‌کار بودن فیلم‌ساز اشاره کند اما این به معنی آن نیست که نقاط لایق ستایش در طول آن وجود ندارند. مثلا در جایی از فیلم، برای آن که مخاطب وخامت اوضاع را بدون حرف اضافه‌ای درک کند، مستقیما از یک لحظه‌ی آرامش‌بخش به یک سکانس پرشده از خون و غم کات می‌زنیم که حداقل برای لحظاتی، اعصاب‌مان را به هم می‌ریزد. این‌ها را به علاوه‌ی شات‌های عالی فیلم از نگاه شخصیت‌ها که باعث می‌شود احساس نزدیکی بیشتری به آن‌ها کنیم و همزمان با تعلیق‌های ساده اما کار راه‌اندازی مواجه شویم کنید، تا بفهمید چرا می‌گویم کارگردانی سرکیس حتی در بدترین حالت ممکن در هیچ نقطه‌ای از اثر چیزی نیست که بخواهید آن را از نقاط ضعف فیلم به حساب بیاورید.

Breathe

برای جمع‌بندی همه‌ی این نوشته‌ها، شاید بشود گفت که مثل همیشه جذابیت یا عدم جذابیت «نفس بکش» برای مخاطب، به ژانرهای مورد علاقه‌ی او و چیزهایی که از سینما می‌خواهد مربوط می‌شود. چون اگر فیلم‌های تاریخی و داستان‌های واقع‌گرایانه‌ای را که الهام‌بخش، معنادار و هدفمند هستند دوست دارید، Breathe با همه‌ی ضعف‌هایش چیزی است که باید تماشایش کنید. اگر شنیدن درامی آرام و کم افت و خیز که موقع پیش‌روی دقایقش خسته‌تان نمی‌کند برای‌تان شیرین است، حتما این فیلم را در آغوش بکشید. اما اگر عدم وجود شخصیت‌پردازی قابل قبول در یک داستان برای‌تان شدیدا آزاردهنده است یا اجراهایی بدون نقص می‌خواهید، با تماشا نکردن فیلم چیزی را از دست نداده‌اید. خلاصه اگر درام‌های واقع‌گرایانه را دوست دارید، به سراغ Breathe رفتن و دو ساعت وقت گذراندن با تماشای یک‌باره‌ی آن، اصلا و ابدا برای‌تان ضرر و آزاری ندارد. مگر این که مخاطبی به شدت سخت‌گیر و کمال‌گرا باشید.

 

 

بیشتر بخوانید:

نقد فیلم Escape Room - اتاق فرار

روند جشنواره فیلم فجر طی دهه های اخیر

روند جشنواره فیلم فجر طی دهه های اخیر

صدا و سیما ۱۱ روز پیش ۰ ۱ ۰

چکیده مطلب:
ـ ۴ سال پس از انقلاب اسلامی جشنواره فیلم فجر، هم زمان با روزهای دهه فجر جایگزین جشنواره بین المللی فیلم تهران شد.
ـ جشنواره بین المللی فیلم فجر مهمترین جشنواره سینمایی ایران است.
ـ تاکنون ۳۶ دوره از این جشنواره برگزار شده که آخرین آن در سال ۱۳۹۶ بود.
ـ جشنواره فیلم فجر، توسط بنیاد سینمایی فارابی و زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شود.
ـ نخستین دوره جشنواره فیلم فجر از ۱۲ تا ۲۲ بهمن سال ۱۳۶۱ به دبیری حسین وخشوری برگزار شد.
ـ جشنواره فجر تا سال ۱۳۷۴ فقط به تولیدات سالانه سینمای ایران می پرداخت. از سال ۱۳۷۴ جشنواره به صورت بین المللی برگزار می شود و علاوه بر سینمای ایران، در بخش بین الملل به بررسی فیلم هایی از سینمای جهان می پردازد.
ـ در بخش های رقابتی این جشنواره، شرکت کنندگان برای کسب جایزه مخصوص که «سیمرغ بلورین» نام دارد با هم رقابت می کنند.
ـ در سال ۱۳۹۳ بخش بین الملل جشنواره جدا شد.
ـ در دوره های مختلف برخی از برنامه ها و بخش ها و رخدادها اضافه یا حذف شده است.

پژوهش خبری صدا وسیما: یکی از مهمترین رویدادهای هنری بعد از انقلاب اسلامی جشنواره های فجر است که در حوزه های مختلف از جمله سینما، تئاتر، موسیقی، تجسمی و شعر برگزار می شود. جشنواره فیلم فجر به لحاظ گستردگی، فراگیری و تاثیرگذاری حوزه سینما همواره از اهمیت بسزایی برخوردار است و مردم هم خبرها و اطلاعات آن را دنبال می کنند و در ایام برپایی جشنواره به تماشای آثار می نشینند. هدف از بررسی دستاوردهای انقلاب در زمینه سینما و جشنواره فیلم فجر در چهل سال پس از انقلاب می تواند «فراگیری و تاثیرگذاری» این حوزه را بهتر معرفی کند؛ در این راستا گزارشی از سی و شش دوره فیلم فجر از سازمان سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با همت آقایان مسعود نجفی و عشوندی و بر اساس اطلاعات موجود از کتاب « مرور سی دوره جشنواره فیلم فجر» و دریافت اطلاعات تکمیلی تهیه شده که در ادامه می آید.

متن کامل این مطلب در اینجا قابل دریافت است.

پژوهش خبری // مریم عابدی

مشاهده متن اصلی خبر در سایت صدا و سیما

    برچسب ها:

    سیمرغ داران فجر ۳۶ امسال با چه فیلمی در جشنواره حضور دارند؟

    سیمرغ داران فجر ۳۶ امسال با چه فیلمی در جشنواره حضور دارند؟

    گزارش/

    سیمرغ داران فجر ۳۶ امسال با چه فیلمی در جشنواره حضور دارند؟

    باشگاه خبرنگاران ۲۵ روز پیش ۰ ۶ ۰

    برخی برندگان سیمرغ در جشنواره فجر سال گذشته،امسال هم با آثار متعددی در میدان رقابت حاضر شده اند.

    به گزارش خبرنگار حوزه سینما گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ، سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر در پردیس ملت از دهم تا بیست و دوم بهمن به دبیری ابراهیم داروغه زاده برگزار می شود البته دبیری سی و ششمین دوره جشنواره فجر هم بر عهده ابراهیم داروغه زاده بود.

    در این گزارش به بررسی حضور سیمرغ داران سی و ششمین دوره جشنواره فجر که امسال هم در میدان رقابت جشنواره حضور دارند، می پردازیم.

    محسن روزبهانی سیمرغ بلورین بهترین جلوه های ویژه میدانی برای «تنگه ابوقریب» را در جشنواره سال گذشته دریافت کرد و امسال با فیلم های « غلامرضا تختی » و « بیست و سه نفر» در جشنواره حضور دارد.

    سعید ملکان سیمرغ بلورین بهترین چهره پردازی و بهترین فیلم برای « تنگه ابوقریب » را گرفت و امسال چهره پرداز و تهیه کننده «غلامرضا تختی» است البته فیلمنامه «غلامرضا تختی» را به صورت مشترک با بهرام توکلی نوشته است.

    علیرضا علویان سیمرغ بلورین بهترین صداگذاری برای فیلم های «به وقت شام» و «مغز های کوچک زنگ زده» را دریافت کرد و امسال صدا گذاری فیلم های «آشفته گی»، «بنفشه آفریقایی»، «خون خدا»، « درخونگاه »، «حمال طلا»، «دیدن این فیلم جرم است» و «آخرین داستان» را بر عهده دارد.

    رشید دانشمند سیمرغ بلورین صدابرداری «تنگه ابوقریب» را گرفت و امسال «غلامرضا تختی» را صدابرداری کرده است.

    کارن همایونفر برای « به وقت شام » سیمرغ گرفت و امسال موسیقی«آشفته گی» جیرانی را ساخت.

    بهرام دهقانی سیمرغ بهترین تدوین را به صورت مشترک با محمد نجاریان برای « عرق سرد » دریافت کرد و امسال به تنهایی فیلم های «آشفته گی»، «متری شیش و نیم»، «ایده اصلی»، «جان دار»، «بنفشه آفریقایی» و «سونامی» را در جشنواره دارد.

    محمد نجاریان امسال «پالتو شتری» و «ماجرای نیمروز ۲؛ رد خون» را تدوین کرده است.او و بهرام دهقانی سال گذشته به صورت مشترک برای «عرق سرد» سیمرغ گرفتند.

    علیرضا زرین دست سال گذشته سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری برای «سروزیرآب» را دریافت کرد و امسال فیلمبرداری«تیغ و ترمه» پوراحمد را انجام داده است.

    سارا بهرامی که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را برای «دارکوب»گرفت امسال «جمشیدیه» را بازی کرده است.

    امین حیایی سال گذشته برای «شعله ور» دیپلم افتخار بهترین نقش اول مرد را گرفت و امسال «درخونگاه » را در جشنواره دارد.

    سال گذشته سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی به بهرام توکلی و ابراهیم حاتمی کیا رسید. بهرام توکلی امسال با «غلامرضا تختی» در جشنواره حضور دارد. اما حاتمی کیا دیگر سیمرغ دار جشنواره هیچ فیلمی ندارد.

    پیمان معادی که سال گذشته برای کارگردانی «بمب؛ یک عاشقانه» جایزه ویژه هیات داوران را دریافت کرد. امسال با تهیه کنندگی «ناگهان درخت» و بازی در فیلم های «متری شیش و نیم» و «ناگهان درخت» در جشنواره شرکت می کند.

    هومن سیدی سال گذشته دو سیمرغ بلورین بهترین فیلم از نگاه هنر و تجربه و تماشاگران و یک سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را برای «مغز های کوچک زنگ زده» گرفت، اما امسال فیلمی ندارد و فقط در «طلا» به کارگردانی پرویز شهبازی بازی کرده است.

    اسامی افرادی که سال گذشته سیمرغ دریافت کردند اما امسال در سی و هفتمین جشنواره فجر حضور ندارند، به شرح زیر است:
    عباس بلوندی، سارا خالدی زاده، رضا مقصودی، سحر دولتشاهی، جمشید هاشم پور، امیر جدیدی، کامبوزیا پرتوی، ابراهیم حاتمی کیا، سید حامد حسینی، محمد نجاریان، فرید ناصر فصیحی و سعید سعدی.

    مشاهده متن اصلی خبر در سایت باشگاه خبرنگاران

      خانه پوشالی

      «خانه‌ پوشالی» توانسته فریب و دغل بازی را در ساحت پیچیده سیاسی تمدن لیبرالی آمریکا به زیبایی به تصویر بکشد و اینکه در پشت‌پرده حکومت داری این کشور، چه خیانت‌ها، قدرت‌طلبی‌ها، شهوت‌رانی‌ها و جنایاتی نهفته است.

      گروه جنگ نرم مشرق- در سال 1990 یک مینی‌سریال به نام «خانه‌ پوشالی» یا (House of cards) از شبکه BBC انگلیس پخش شد که برگرفته از رمانی با همین نام نوشته مایکل دابز بود. دابز از اعضای حزب محافظه‌کاران انگلیس و در حلقه مشاوران "مارگارت تاچر" قرار داشت. موضوع سریال نیز رقابت‌های سیاسی در انگلیس پس از دوران نخست‌وزیری "مارگارت تاچر" را روایت می‌کرد. این سریال در بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران در ابتدای دهه ۷۰ خورشیدی از تلویزیون پخش گردید.

      مینی‌سریال انگلیسی «خانه‌ پوشالی» در ابتدای دهه ۷۰ خورشیدی از تلویزیون ایران پخش شده است

      حالا پس از 23 سال در آمریکا با اقتباس از همین سریال انگلیسی، سریالی با همین عنوان «خانه‌ پوشالی» اما با موضوع سیاست‌مداران آمریکایی ساخته شد که تا کنون 4 فصل آن پخش شده است. نام سریال، به بازی‌ای قدیمی اشاره دارد که در آن ورق‌های بازی به صورت خانه‌ای چند طبقه روی هم قرار می‌گیرد و البته هر لحظه هم احتمال ریختن ورق‌ها نیز وجود دارد.

       

      پس از 23 سال در آمریکا با اقتباس از سریال انگلیسی، سریالی با همین عنوان «خانه‌ پوشالی» اما با موضوع سیاست‌مداران آمریکایی ساخته شد که قرار است از شبکه نمایش پخش شود

      البته بعضی از منتقدان نیز معتقدند که منظور از cards در نام سریال، برگ‌های قمار است؛ در واقع house of cards اشاره به ساختمان کنگره دارد؛ یعنی خانه قمار. مشرق به بهانه پخش این سریال از شبکه نمایش گزارش پیشین خود درباره این سریال را بازنشر داده است.

      House of cards یک بازی قدیمی است که در آن ورق‌های بازی به صورت خانه‌ای چند طبقه روی هم قرار می‌گیرد

      سازندگان (House of cards)

      شبکه‌ اینترنتیNetflix سازنده این سریال آمریکایی پخش آن را از سال 2013 شروع کرده است؛ Netflix یک ارائه دهنده خدمات آنلاین رسانه‌ای است که بخش عمده‌ای از بازار پخش آنلاین فیلم و سریال را در آمریکا و چندین کشور دیگر را در اختیار دارد و مجموع کاربران نت‌فلیکس در ۴۰ کشور جهان بالغ بر ۵۰ میلیون نفر است. این شبکه اینترنتی تمام قسمت‌های هر فصل سریال‌هایش را فقط در سایت خود و به صورت یکجا منتشر می‌کند.

      شبکه‌ اینترنتی Netflix بخش عمده‌ای از بازار پخش آنلاین فیلم و سریال در آمریکا و چندین کشور دیگر را در اختیار دارد

       

      نت‌فلیکس اجرای ساخت این سریال را بر عهده "دیوید فینچر" کارگردان سینمای آمریکا گذاشته و او نیز اولین تجربه ساخت سریال را با تیمی از نویسندگان مانند بیو ویلمان، اندرو دیویس، کیت بارنو.... و کارگردانانی مانند جوئل شوماکر، جیمز فورلی، آلن کولتر.... شروع کرده و به تولید آن مشغول است.

      «خانه‌ پوشالی» از بازیگرهای زیادی مانند کوین اسپیسی (در نقش فرانسیس آندروود)، رابین رایت (در نقش کلر آندروود) مایکل کلی (در نقش داگ استامپر) و.... بهره می‌برد.

      «خانه‌ پوشالی»، قصه شهوت قدرت (خطر لو رفتن قصه وجود دارد)

      "فرانسیس آندروود" یا "فرانک آندروود"، نماینده حزب دموکرات کنگره در کمپین انتخاباتی ریاست جمهوری به "گرت واکر" نامزد حزب دموکرات در این انتخابات کمک می‌کند و او را به قدرت می‌رساند. اما "گرت" که به او قول وزارت امورخارجه را داده بود، تصمیم خود را پس از پیروزی تغییر می‌دهد و به او می‌گوید که باید در همان پستی که در کنگره داشتی، باقی بمانی تا در مدیریت کنگره و جلب حمایت اعضای آن به دولت کمک کنی.


      این تصمیم خشم "فرانک" را در پی دارد اما بدون اینکه اعتراض کند، تصمیم به انتقام می‌گیرد تا خانه‌ای که برای "گرت واکر" از ورق ساخته را از هم بپاشاند و خانه جدید در مسند قدرت برای خود بسازد.

      گرت واکر با کمک فرانک آندروود، رئیس جمهور آمریکا می‌شود اما زیر قول وعده پست وزارت امور خارجه که به فرانک داده بود، می‌زند

      "فرانک آندروود" نقشه‌ای می‌کشد تا به کمک همسرش "کلر آندروود" و در مرحله اول، "گرت واکر" را از قدرت به زیر بکشد و برای این کار از تمام ابزارها و اشخاص، از خبرنگار گرفته تا نماینده کنگره استفاده می‌کند. شهوت قدرت آندروود برای رسیدن به کاخ سفید او را به یک سیاست‌مدار قدرت‌طلب بی‌رحم تبدیل کرده که حاضر است برای رسیدن به مدارج بالای قدرت در واشنگتن، مال، آبرو و جان دیگران را فدا کند.

      فرانک ابتدا با حیله پست معاون اولی گرت واکر را می‌گیرد و سپس باز با فریب، واکر را مجبور به استعفا و خود را رئیس جمهور ایالات متحده می‌کند

      داستان در فصل یک و دو، به چگونگی معاون اول شدن "فرانک" می‌پردازد و اینکه چطور "گرت واکر" را مجبور به استعفا از ریاست جمهوری می‌کند تا خود جای او را در این مقام بدون شرکت در مبارزات انتخاباتی بگیرد.

      اخاذی از سیاسیون، حربه‌ای ماکیاولیستی

      "فرانسیس" که به غیر از همسرش، همه او را "فرانک" صدا می‌زنند، فردی خالی از ایدئولوژی و مذاهب مرسوم و فقط تابع خود است و به همین دلیل خود را مختار به انجام هرکاری می‌داند. "فرانک" جز هدفش چیزی نمی‌بیند اما در عین حال نمود انسان مدرن نیز هست و با همین ظاهر شیک به دنبال آن است که "بازی"های خود را به هر صورت ببرد، حتی به قیمت ردِ خونی که بر دست‌هایش باقی بماند.

      "آندروود" قدرت را به صخره‌های نفوذناپذیری تشبیه می‌کند که در دل تاریخ جاودانه‌اند و ارزش پول را در مقایسه با قدرت، ناچیز تلقی می‌کند؛ به همین دلیل برای استفاده ابزاری از اطرافیان برای تحکیم قدرت خود هیچ تردیدی ندارد.

      فرانک به دنبال آن است که "بازی"های خود را به هر صورت ببرد، حتی به قیمت ردِ خونی که بر دست‌هایش باقی بماند

      برای نمونه "فرانک" برای اینکه بتواند در موضوع لایحه آموزش و پرورش به پیروزی مدنظر خود برسد، احتیاج به یک خبرنگار داشت تا در "بازی" که راه انداخته به او کمک کند. او معتقد است که «در آمریکا، رییس‌جمهور برای مدت چهارسال حکومت می‌کند، اما خبرنگاران برای همیشه!». با این استدلال خبرنگاری به نام "زوئی بارنز" را پیدا کرد که برای ارتقای شغلی خود، عطش بدست آوردن اطلاعات دست اول را داشت و "آندروود" نیز با سواستفاده از همین نقطه ضعف "زوئی" با او ارتباط برقرار کرد و با دادن بعضی اطلاعات مهم و همچنین به دست آوردن عکس‌های شخصی وی، او را مجبور به گزارش اخبار مدنظر خود کرد. بعد از اینکه "زوئی بارنز" به حقایق پشت پرده سیاه‌کاری افراد کنگره و رده بالا به خصوص "فرانک" نزدیک‌تر می‌شود و تاریخ انقضای او تمام می‌گردد،" آندروود" در یک صحنه‌سازی خودکشی "زوئی" را به قتل می‌رساند تا بیشتر از این در مسیر اهدافش اختلال ایجاد نکند.

      آندروود پس از آن که تاریخ انقضای استفاده از زوئی بارنز (خبرنگار) به اتمام رسید، او را در یک صحنه‌سازی خودکشی به قتل رساند

      در راه رسیدن به قدرت، "فرانک" نقشه‌ معینی دارد: «می‌توانی هر کسی را که مانعی در سر راه توست را از بین ببری و همچنین از هر کسی برای رسیدن به قدرت استفاده و سؤاستفاده کنی». این قانون همیشه و همه جا برای "آندروود" حکم می‌کند؛ او یک لحظه دستان کسی که چند لحظه پیش زندگی‌اش را نابود کرده می‌فشارد و لبخند گرمی هم تحویل‌اش می‌دهد بدون اینکه مورد اتهام قرار بگیرد.

      در مورد "پیتر روسو" دیگر نماینده حزب دموکرات کنگره نیز همین قانون اجرا شد؛ "روسو" با دادن بهانه به "فرانک آندروود" بر سر ماجرای رانندگی با حالت مستی در کنار یک فاحشه و سپس دستگیری وی توسط پلیس که با دخالت "فرانک" از این بی‌آبرویی نجات پیدا کرد، دیگر افسار خود را به دست او سپرده بود و مجبور شد مورد سواستفاده کامل "فرانک" قرار بگیرد. "پیتر روسو" در انتها نیز مانند "زوئی" به دلیل آسیب‌رساندن به مسیر قدرت "آندروود"، در یک صحنه‌سازی خودکشی، حذف فیزیکی گردید.

      پیتر روسو نماینده حزب دموکرات کنگره پس از اینکه بر اثر یک اشتباه مورد سواستفاده کامل فرانک قرار گرفت، در یک صحنه‌سازی خودکشی، حذف فیزیکی گردید

      جمع‌آوری لیست خلاف‌کاری و کثافت‌کاری افراد حاضر در صحنه سیاست (آتو گرفتن)، جستجوی نقطه ضعف‌ها و پرونده‌سازی برای رقیبان،اصلی‌ترین روش "فرانک" برای حذف افراد یا دستکاری مسیر آنها به سمتی است که کمترین اصطکاک را با هدف او داشته باشند. "فرانک آندروود" تلاش می‌کند که به ما بگوید، برای یک سیاست‌مدار، قطعا هدف وسیله را توجیه می‌کند و بارها در طول سریال این شخصیت ماکیاولیستی خود را به رخ مخاطب می‌کشد.

      جمع‌آوری لیست خلاف‌کاری و کثافت‌کاری افراد حاضر در صحنه سیاست (آتو گرفتن)، جستجوی نقطه ضعف‌ها و پرونده‌سازی برای رقیبان،اصلی‌ترین روش فرانک برای رسیدن به اهدافش است

      کلر و فرانک؛ دو مَلَک در یک مُلک نگنجد!

      "فرانک" در کنگره و کاخ سفید فعالیت می‌کند و "کلر" رئیس یک موسسه خصوصی عام‌المنفعه است. این دو نفر در زیر یک سقف، آزادی‌های شخصی خود را تا حدود زیادی حفظ کرده‌اند و ارزش این آزادی برای هر دو نفر آنها آنقدر زیاد است که حتی از داشتن فرزند هم چشم‌پوشی کرده‌اند. تار و پود روابط درون و بیرون از خانه کاملا در هم تنیده شده است و تا قبل از کسب مقام ریاست جمهوری با مدیریت فوق‌العاده "فرانک"، ماجرا‌هایی چون خیانت آشکار "کلر" در برابر خیانت "فرانک"، نتوانست مسیر کسب قدرت‌شان را کج کند.

      کلر رئیس یک موسسه خصوصی عام‌المنفعه است که در فریب و حیله‌های همسر سیاست‌مدارش شرکت می‌کند

      روابط بین فردی و اجتماعی این زوج به شدت تحت‌الشعاع زندگی سیاست‌زده‌شان قرار دارد و ترکیبی از حیله‌گری، فرصت‌طلبی و هوش سیاه است. مسیر این زوج مرموز، در راه رسیدن به هدف اصلی یعنی مقام ریاست جمهوری هیچ مانعی را بر نمی‌تابد و با پشتکار و خلاقیت که در عین حال با دو‌رویی و تلفات بی‌رحمانه نیز همراه است، باعث می‌شوند که اتفاقات غیراخلاقی و مجرمانه زیادی رخ دهد و همچنین هیچ بن‌بستی را برای خیال‌پردازی‌های جاه‌طلبانه خود متصور نیستند.

      فرانک و کلر زوج مرموزی هستند که هیچ بن‌بستی را برای خیال‌پردازی‌های جاه‌طلبانه خود متصور نیستند

      در فصل سوم به دلیل اینکه "فرانک" و "کلر" در نقش رئیس جمهور و بانوی اول آمریکا ظاهر شده‌اند، از شدت بی‌رحمی آنها کاسته شده و شخصیت آنها بیشتر خاکستری شده است. می‌توان حدس زد که در فصل سوم از شخصیت "بیل و هیلاری کلینتون" برای ارائه چهره "فرانک" و "کلر" الهام گرفته شده باشد.

      روابط "فرانک" و "کلر" با جایگاه جدید "فرانک" در مقام رئیس جمهوری و "کلر" به عنوان بانوی نخست آمریکا، شروع به تغییر کرد. "کلر" جاه‌طلبی خود را با درخواست گرفتن پست نمایندگی آمریکا در سازمان ملل از "فرانک" شروع می‌کند که در ادامه در این پست موفق به اثبات خود نمی‌شود و شک و تردید در ادامه رابطه با همسرش که در منصب قدرت به هیچکس به غیر خودش اهمیت و راه نمی‌دهد، آنقدر بیشتر می‌شود که درست در زمانی که "فرانک" آماده مبارزه برای انتخابات پیش روی ریاست جمهوری است، "فرانک" را در کاخ سفید تنها می‌گذارد و او را ترک می‌کند.

      روابط فرانک و کلر پس از بدست آوردن ریاست جمهوری، به دلیل جاه‌طلبی هر دو نفر رو به سیاهی رفت و کلر مجبور به ترک کاخ سفید شد

      چین و روسیه؛ عضو دائمی سریال‌های آمریکایی

      در سریال «خانه‌ پوشالی» به دو کشور چین و روسیه بیش از بقیه کشورها پرداخته شده است. حضور چین در فصل 1 و 2 بسیار پررنگ بود و به تصویر کشیدن مناسبات پشت پرده اقتصادی با چین، نشان از توجه و اهمیت آمریکایی‌ها به این رقیب غول اقتصادی دارد. اما پرداخت به مناسبات سیاسی با روسیه در سطح ریاست جمهوری در فصل سوم به صورت ویژه صورت گرفت.

      رئیس جمهور روسیه با نام "پتروف" با ویژگی‌هایی مطرح می‌شود که مخاطب منظور سازندگان سریال از اینکه پتروف همان "پوتین" است را خیلی زود متوجه می‌شود؛ ویژگی‌هایی مانند طلاق همسر خود، یا اینکه عضو سابق "ک‌گ‌ب" «سازمان سابق اطلاعات شوروی» بوده است؛ حتی مدل موی پتروف را هم شبیه پوتین رئیس جمهور کنونی روسیه گریم کرده‌اند.

      در سریال «خانه‌ پوشالی»، رئیس جمهور روسیه با نام پتروف را شبیه پوتین رئیس جمهور کنونی روسیه گریم کرده‌اند

      یکی از محورهای اصلی فصل سوم در ارتباط با رژیم صهیونیستی و کرانه باختری است که روسیه در این رابطه مجبور به همکاری می‌شود. پتروف می‌خواهد بر سر مسئله فلسطین و کرانه باختری توافقی صورت دهد اما او معتقد است از همکاری با آمریکا در باب صلح برای خاورمیانه چیزی گیرش نمی‌آید. البته این احتمال وجود دارد که تهیه‌کنندگان سریال به دلیل مسائل منطقه غرب آسیا به دنبال حضور روسیه در سوریه و تقابل آن با آمریکا بوده باشند اما به ظاهر به دلیل تصویرسازی مناسب و مطرح شدن رژیم صهیونیستی در این سریال، روسیه را به مسئله فلسطین و رژیم صهیونیستی مرتبط کرده‌اند.

      در طول فصل سوم و لحظاتی که به موضوع روسیه اختصاص دارد، به صورت آشکار و پنهان این کشور را تحقیر می‌کنند و روسیه را کشوری ظالم و عقب‌مانده فرهنگی نشان می‌دهندکه در آنجا دموکراسی حاکم نیست و به علت مذهب و سنت از مدرنیته عقب مانده است.

      در «خانه‌ پوشالی» به صورت آشکار و پنهان روسیه را تحقیر می‌کنند و این کشور را ظالم و عقب‌مانده فرهنگی نشان می‌دهند

      معصومیت آمریکا در کشتار غیرنظامیان

      قسمت‌هایی از «خانه‌ پوشالی» اختصاص به حملات موشکی هواپیماهای بدون سرنشین ارتش آمریکا دارد که در زمان ریاست جمهوری "فرانک آندروود"، برای کشتن تروریست‌ها در کشور یمن اقدام به حمله موشکی می‌کنند که در این میان خانواده فردی غیرنظامی به نام "محمود یمنی" کشته می‌شوند و وی نیز پاهای خود را در این حمله از دست می‌دهد. این سریال با زیرکی خاص و خلاف واقع نشان می‌دهد که دولت آمریکا بابت صدمه زدن به غیرنظامیان توسط حملات موشکی هواپیماهای بدون سرنشین در مقابل قوه قضایه و مردم خود پاسخگو هستند و باید تبعات کار خود را بپذیرند و در آخر نیز ارتش آمریکا را بابت این کشتار تبرئه می‌کند؛ اما در واقع کشتار غیرنظامیان در پاکستان، افغانستان، یمن و... تا کنون تبعاتی برای دولت آمریکا نداشته است و حتی برای یک بار هم بابت تجاوز به حریم این کشورها و کشتار مردم‌شان عذرخواهی و اظهار تاسف نکردند که غیرواقعی بودن این قسمت از سریال را نشان می‌دهد.

      قسمت‌هایی از «خانه‌ پوشالی» به دنبال از بین بردن مسئولیت کشتار غیرنظامیان بر اثر حملات موشکی هواپیماهای بدون سرنشین ارتش آمریکا است

      آمریکایی‌ها برای نشان دادن حس انسان‌دوستی خود پس از این حمله "کاظم محمود" را برای ملاقات با رئیس جمهور به آمریکا می‌آورند و "فرانک آندروود" نیز برای آمادگی این دیدار (در حالت تقریبا بی‌ادبانه) قرآن می‌خواند تا بتواند با "کاظم محمود" احساس هم‌دردی کند و با اینکه در این کار موفق نمی‌شود اما بار دیگر سیاست ماکیاولیستی خود را به نمایش می‌گذارد.

      سکانس آخر: روی زشت قدرت

      «خانه‌ پوشالی» یا (House of cards) سریالی است که نشان‌ می‌دهد برای سیاست‌مداران، چرا گاهی شرط رسیدن به «منفعت بزرگ‌تر»، دروغ گفتن یا استفاده از ترفندهای غیراخلاقی است. این دروغ می‌تواند به سادگی چیزی در مورد یک شجاعت دوران نوجوانی یک رئیس جمهور باشد یا دروغ‌های بزرگی که در عین خونسردی به رسانه‌ها گفته می‌شود.


      House of cards سریالی است که نشان‌می‌دهد برای سیاست‌مداران، چرا گاهی شرط رسیدن به «منفعت بزرگ‌تر»، گفتن دروغ یا استفاده از ترفندهای غیراخلاقی است

      «خانه‌ پوشالی» توانسته "فریب" و "دغل بازی" را در ساحت پیچیده سیاسی تمدن لیبرالی آمریکا به زیبایی به تصویر بکشد و اینکه در پشت‌پرده حکومت‌داری این کشور، چه خیانت‌ها، قدرت‌طلبی‌ها، شهوت‌رانی‌ها و جنایاتی نهفته است.

      اواخر فصل سوم نیز کمی از ماهیت غیراخلاقی بودن مناظره‌های انتخاباتی آمریکا را بر ملا می‌کند و به خوبی "نفس‌سالاری" را به تصویر می‌‎کشد که چطور افراد در این مناظره‌ها با هر وسیله‌ای برای تخریب یکدیگر تلاش می‌کنند تا به اهداف خود برسند.

      «خانه‌ پوشالی» توانسته خیانت‌ها، قدرت‌طلبی‌ها و جنایات پشت‌پرده حکومت‌داری ایالات متحده را به تصویر بکشد

      این سریال از لحاظ فنی با توجه به کارگردانی یک‌دست، طراحی صحنه مناسب، بازی‌های بی‌نظیر و ترفند دیالوگ‌های رو به دوربین کویین اسپیسی (فرانسیس آندرود) که در تئاتر، تلويزيون و سينما به "شکستن ديوار چهارم" معروف است، توانسته هم‌ذا‌ت‌پنداری مخاطب را برانگیزد به طوری که بیننده روی زشت قدرت را با تمام وجود حس می‌کند و شخصیت " فرانسیس آندرود" را به عنوان یک نماینده از این سیستم قدرت، باور می‌کند.

      چرا کمدین آمریکایی مجبور شد از اجرای  مراسم اسکار امسال انصراف دهد

      چرا کمدین آمریکایی مجبور شد از اجرای

       

      مراسم اسکار امسال انصراف دهد

      ۱۸ آذر ۱۳۹۷

       

      کوین هارت، کمدین آمریکایی، که قرار بود مجری مراسم اسکار امسال باشد از این مسئولیت کناره‌گیری کرد.

      این اتفاق پس از آن روی داد که چند توئیت قدیمی از کوین هارت با شوخی‌های نامناسب در مورد همجسنگرایان در فضای مجازی دست به دست شد.

      او در یکی از این توئیت ها به عروسک بازی پسرش اشاره کرده و این کار را به مردان همجسنگرا ارتباط داده بود.

       

      کوین هارت از جامعه همجنسگرایان عذرخواهی کرده و گفته است که نمی‌خواهد در شبی که از استعدادهای درخشان سینما تجلیل می‌شود، کانون توجه خودش باشد.

      کوین هارت افزود که هدفش در زندگی پیوند زدن افراد به یکدیگر است و سعی می‌کند همواره به عنوان یک انسان در حال تحول باشد.

      او چند روز پیش در اعلام خبر انتخابش به عنوان مجری مراسم اسکار ابراز خوشحالی کرده بود و آن را فرصتی خوانده بود که یک بار در زندگی پیش می آید.

       

       

      کوین هارت در یک پست اینستاگرامی دیگر گفته بود که پس از انتشار توئیت های قدیمی، آکادمی اسکار از او خواست تا رسما عذرخواهی کند؛ ولی او تصمیم گرفت از اجرای مراسم انصراف دهد.

      تعدادی از کمدین ها در حمایت از کوین هارت به نظرات جنجالی دیگر هنرمندان اشاره کردند و می گویند نباید افراد را با آن چه در گذشته گفته اند، مورد قضاوت قرار داد.

      کوین هارت که یک روز پس از این جنجال برای اجرای استندآپ کمدی در استرالیا روی صحنه رفت، با حمایت و تشویق هوادارانش روبرو شد.

      موش و گربه ( وقتیکه شهر میخوابد)

      موش و گربه ( وقتیکه شهر میخوابد)

      کد محصول: موش و گربه ( وقتیکه شهر میخوابد)

      موجودی: موجود است

      قیمت: 2,500تومان
      بدون صرف مالیات: 2,500تومان
      تعداد:
       
       

      به اشتراک گذاري

      موش و گربه بازی مایکل داگلاس

      مایکل داگلاس بازیگر اسکار گرفته سینما در کنار تولید فیلم دلهره‌آور «کشش»، نقش اصلی آن را هم بازی می‌کند. شرکت مستقل فیلم‌سازی گود یونیورس تهیه‌کننده این فیلم است.

      به گزارش افکارنیوز،«کشش» را ژان باتیسته لیونتی فیلم‌ساز اهل فرانسه - که در همین کشور زندگی و کار می‌کند - کارگردانی خواهد کرد.

      فیلم‌نامه اقتباسی این درام دلهره‌آور را استفن سوسکو براساس قصه کتاب پرخواننده و پرفروش راب وایت به نام «تماشای مرگ» نوشته است.

      مایکل داگلاس در این فیلم در نقش کاراکتری به نام مادی بازی خواهد کرد. مادی یک تاجر ثروتمند و اهل هنر است که در مراسم‌‌های حراج آثار هنری حضور پررنگی دارد.

      وی برای به دست آوردن یکی از جوایز بزرگ خود، مجبور می‌شود یک راهنمای جوان جوان را استخدام کند، تا او را در سفرش به یک صحرای خشک آمریکا همراهی کند.

      در همین مکان است که مادی با شلیک به یک آدم بی‌گناه، او را می‌کشد. زمانی که راهنمای جوان حاضر به همکاری با مادی نمی‌شود، یک موش و گربه بازی خطرناک بین آن‌ها آغاز می‌شود.

      قرار است کلید فیلم‌برداری «کشش» اواخر ماه ژولای در یکی از صحراهای آمریکا زده شود. بخش اعظم صحنه‌های فیلم، در همین محل فیلم‌برداری خواهد شد.

      این فیلم برای فصل بهار ۲۰۱۴ آماده نمایش عمومی خواهد شد. دو شرکت فیلم‌سازی فرانسوی هم در امر تولید «کشش» همکاری دارند.

      مایکل داگلاس تازه از بازی در کمدی اکشن ماجراجویانه «آخرین وگاس» فارغ شده است. در این فیلم، او یا سه بازیگر قدیمی و هم‌سن و سال خود هم بازی شده است.

      در عین حال، در خبرهاست که او در درام تاریخی «ریکیاویک» که قصه‌اش درباره دیدار تاریخی رونالد ریگان و میخائیل گورباچف رهبران وقت آمریکا و شوروی سابق است، نقش ریگان را بازی خواهد کرد. کریستف والتز بازیگر آلمانی‌تبار سینما(که برای «جنگوی از بندرسته» اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل را گرفت) نقش گورباچف را در این فیلم بازی می‌کند.

      مایکل داگلاس سال ۱۹۸۷ باری بازی در درام افشاگرانه و ضد سرمایه‌داری «وال استریت»، تنها جایزه اسکار بازیگری خود را دریافت کرد. او در این فیلم در نقش یک کار چاق‌کن طماع بازار بورس به نام گوردون گکو ظاهر شد.

      داگلاس این نقش را در سال ۲۰۱۰ در قسمت دوم این فیلم هم (که موفقیتی در جدول گیشه نمایش سینماها کسب نکرد) بازی کرد.

      https://www.google.com/url?sa=i&rct=j&q=&esrc=s&source=images&cd=&ved=2ahUKEwjMnOfvhvneAhVI3qQKHeZnDUIQjRx6BAgBEAU&url=http%3A%2F%2Fwww.telewebion.com%2Fprogram%2F42360&psig=AOvVaw0ih_Ypd9EfkNHjVUYGxMRp&ust=1543561692086815

      فیلم سینمایی استیو جابز 2015 – دوبله فارسی

      فیلم سینمایی استیو جابز 2015 – دوبله فارسی

       
      امتیاز 3.3 از 9 رای

       

      فیلم سینمایی استیو جابز 2015 – دوبله فارسی

      فیلم سینمایی استیو جابز (به انگلیسی: Steve Jobs) فیلم زندگی‌نامه‌ای درام  محصول سال ۲۰۱۵ کشور آمریکا است؛ که در تاریخ ۹ اکتبر ۲۰۱۵ به اکران درآمد.

      سازندگان فیلم سینمایی استیو جابز

        فیلم استیو جابز  با کارگردانی دنی بویل ساخته شد.

      فیلمنامه استیو جابز به قلم آرون سورکین به نگارش درآمده است، سورکین فیلمنلمه این فیلم را براساس کتاب «استیو جابز» به قلم والتر ایزاکسون، نویسنده و زندگی نامه‌نویس آمریکایی، نوشته است.

      تیم تهیه‌کنندگان فیلم استیو جابز عبارتند از:

      • گایمون کاسادی
      • کریستین کولسون
      • مارک گوردون
      • اسکات رودین

      موسیقی این فیلم اثری از دنیل پمبرون است.

      فیلم سینمایی استیو جابز-2015

      شرکت‌های زیر برای ساخت فیلم استیو جابز با یکدیگر مشارکت و همکاری داشته‌اند:

      • لجندری پیکچرز
      • منیجمنت 360
      • اسکات رودین پروداکشنز

      کمپانی یونیورسال استودیوز امتیاز نشر و توزیع فیلم استیو جابز را در سراسر جهان داراست.

      فیلم استیو جابز با هزینه سی میلیون دلار ساخته شد و توانست فروش گیشه سی و چهار و هفت دهم میلیون دلار را کسب کند. فیلم استیو جابز در تاریخ 9 اکتبر سال 2015 در ایالات متحده امریکا و در تاریخ 13 نوامبر سال 2015 در بریتانیا، منتشر شد.

      مایکل فاسبندر، ست روگن (بازیگر «فیلم سینمایی 50/50»)، کیت وینسلت، جف دانیلز، مایکل استلبرگ و کاترین واترستون بازیگران این فیلم هستند.

      استیو جابز کیست؟

      استیو جابز بدون شک معتبرترین و مشهورترین نام در دنیای تکنولوژی است که راه و رسم زندگی میلیاردها انسان را در سراسر جهان برای همیشه تغییر داد. جابز در سال 1976 اولین کامپیوتر خانگی اپل را به بازار معرفی کرد تا جهان انقلابی را در صنعت رایانه شاهد باشد.

      وی در سالهای بعد به‌دلیل اختلافات از کمپانی اپل جدا شد و در شرکت خودش ساخت کامپیوترهای نکست را آغاز کرد که از این کامپیوتر به‌عنوان اولین میزبان مرورگر اینترنتی نیز یاد می‌شود. پس از موفقیت‌های کامپیوترهای نکست، کمپانی اپل مجاب شد تا حق امتیاز کامپیوترهای نکست را به مبلغ 429 میلیون دلار خریداری کرده و استیو جابز را مجدد به اپل بازگرداند. پس از بازگشت جابز به اپل، این کمپانی رفته رفته محصولات بی‌نظیری ازجمله آی مک و آی پاد را به بازار عرضه کرد و امروزه نیز به‌عنوان یکی از قدرتمندترین کمپانی‌های حوزه تکنولوژی و فناوری شناخته می‌شود. او در سال 2011 درگذشت.

      فیلم سینمایی استیو جابز_2015

      نقد فیلم استیو جابز

      هنگام تماشای این فیلم، اولین چیزی که محرز می‌شود این است که این فیلم اثری بیوگرافیک نیست. فیلم از زندگی جابز به‌عنوان زیربنای داستان خود استفاده می‌کند و بعد با گلچین کردن برخی حقایق و خاطرات اسکلت خود را می‌سازد. اما آرون سورکین و دنی بویل علاقه‌ای به ارائه فرم جدیدی از این داستان حقیقی عجیب‌تر از خیال ندارند. آنها افکار جاه‌طلبانه‌تری دارند؛ و آن چیزی نیست جز نمایش استیلای نبوغ و اینکه چگونه یک ذهن فوق‌العاده همیشه به معنای یک انسان فوق‌العاده نیست.

      این روزها نام آرون سورکین تبدیل به یک برند شده است. او فقط یک نویسنده متفکر معمولی که متنی را به نگارش درمی‌آورد، نیست. بلکه تک‌تک کلمات به‌کار رفته در جملاتش چنان با ظرافت و پر جزئیات هستند که می‌توان حس و نحوه کارگردانی را از روی کاغذ لمس کرد. به‌همین‌دلیل وقتی حرف از استیو جابز زده می‌شود، نام سورکین مرتباً تکرار می‌شود و او بیشتر از هر کسی مورد تحسین قرار می‌گیرد.

      آخرین باری که سورکین همراه با دیوید فینچر نسخه ویژه خودش را از افراد مشهور و پشگام ساخت، «فیلم سینمایی شبکه اجتماعی» به یکی از بی‌نظیرترین فیلم‌های قرن بیست و یک تبدیل شد. اگرچه او با «فیلم سینمایی مانی بال» به نوشتن درباره نابغه‌هایی با ایده‌آل‌های سخت اما دست‌یافتنی ادامه داد. تماشای این دو فیلم و «فیلم سینمایی نبوغ شگفت انگیز» را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

      فیلم سینمایی استیو جابز

      خلاصه داستان فیلم استیو جابز

      این فیلم به داستان زندگی استیو جابز فقید که عشق، شور و نبوغ او نیروی محرکه عصر دیجیتال بوده است، می پردازد؛ استیو جابز در زمان حیات خود دارای نقش های کلیدی در حوزه علم و فناوری بوده از جمله موسس، مدیر عامل و رییس هیئت مدیره شرکت اپل، مدیر عامل شرکت پیکسار، موسس و مدیرعامل شرکت نکست.

       

      اکیداً توصیه می شود برای دانلود فایلها از نرم افزارهای مدیریت دانلود استفاده کنید.

      در غیر اینصورت امکان دانلود نشدن کامل فایل ها وجود دارد.

      دانلود Internet Download Manager نسخه ویندوز

      دانلود Internet Download Manager نسخه اندروید

      برای خارج کردن بسته دانلودی از حالت فشرده احتمالاً به برنامه های زیر نیاز دارید:

      دانلود WINRAR نسخه ویندوز

      دانلود WINRAR نسخه اندروید

      فیلم سینمایی سه احمق – دوبله فارسی

      فیلم سینمایی سه احمق – دوبله فارسی

       
      امتیاز 5 از 1 رای

       

      فیلم سینمایی سه احمق – دوبله فارسی

      فیلم سینمایی سه احمق فیلمی هندی است. این فیلم در سال ۲۰۰۹ ساخته شده است.

      این فیلم محبوب‌ترین کمدی بالیوودی در خارج از هند محسوب می‌شود. بودجه ساخت فیلم 35 کرور بود. فیلم فروش خالص 380 کرور داشته‌است.

      اگر به تماشای فیلم‌های بالیوود علاقه دارید، «فیلم سینمایی چاک د ایندیا» را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

      سازندگان فیلم:

      کار گردان و نویسنده این فیلم بالیوودی راجکومار هیرانی است. ویدو وینود چویرا تهیه‌کنندگی فیلم را به‌عهده داشته‌است.

      بازیگران:

      • امیرخان: او در «فیلم سینمایی ستاره‌های روی زمین» نیز ایفای نقش داشته است که تماشای آن‌را به شما پیشنهاد می‌کنیم.
      • کارینا کاپور
      • مدهاوان
      • شرمن جوشی
      • اومی وایدا
      • پاریکشیت شانی
      • بومن ایرانی

      فیلم سینمایی سه احمق

      افتخارات فیلم سه احمق:

      این فیلم تمام رکوردهای سابق سینمای هند را دگرگون کرد. رکوردی بی‌سابقه در :

      • باکس آفیس
      • پرفروش‌ترین فیلم در روز افتتاحیه سینمای هند
      • پرفروش‌ترین فیلم تعطیلات آخر هفته
      • فیلم سه احمق رکورد پرفروش‌ترین فیلم سال قبل یعنی گجینی را شکست و نهایتا پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای هندشد.

      سه احمق در بازار جهانی نیز رکورد‌دار شد. این فیلم جوایز بسیاری را کسب کرد. ازجمله افتخارات فیلم سه احمق موارد زیر است:

      • 6 جایزه فیلم فیر، ازجمله بهترین کارگردانی و بهترین فیلم
      • 10 جایزه در استار اسکرین اواردز
      • 16 جایزه در آیفا اواردز

      برنامه‌هایی برای بازسازی این فیلم به چینی و بازسازی در هالیوود نیز به افتخارات این فیلم افزوده‌است.

      نقد فیلم سینمایی سه احمق:

      سه احمق را می‌توان از سرگرم‌کننده‌ترین فیلمها دانست. سه احمق داستانی از عشق، دوستی، سیستم آموزشی معیوب و البته رقابت ناسالم است. این فیلم به‌شدت آموزنده است. «فیلم سینمایی دست نیافتنی ها» نمونه‌ای از فیلم‌های طنزی است که مانند سه احمق درمورد دوستی ساخته شده‌است

      سوبهاش جا معتقد است این فیلم کاملا اثرگذار و الهام‌بخش بوده‌است. در مناطق مختلفی از دنیا افراد زیادی بخاطر ناامیدی و ضعف درسی اقدام به خودکشی می‌کنند. شاید سینما بتواند جان آنها را نجات دهد.

      این فیلم سعی دارد نشان‌دهد در جهنم نیز می‌توان زندگی کرد. با دیدن این فیلم درمی‌یابید زندگی ارزش زندگی‌کردن را دارد.

      منقد مجله هند نیز می‌گوید: «این فیلم داستانی دوست‌داشتنی درمورد انسانی است که می‌خواهد یاد‌بگیرد.» فیل مثل یک افسانه به ما می‌گوید قلب حامل پیامی رمزگونه است. قلب به‌طور رایگان این رمز را دراختیار  ما می‌گذارد.

      لس‌آنجلس تایمز هم نوشت دستاوردهای این فیلم بیشتر از جلسات تفسیرهای اجتماعی است که برای دانش‌آموزان گذاشته می‌شود.

      فیلم سینمایی سه احمق - 2009

       

       

      خلاصه داستان فیلم سینمایی سه احمق :

      فرهان، راجو، رانچو و چاتور در یک دانشگاه مهندسی درس می‌خوانده‌اند.

      چاتور ده سال قبل در زمان دانشجویی به آنها گفته بود که پس از ده سال در دانشگاه همدیگر را ببینند و بفهمند چه کسی موفق تر است.

      اما فرهان و راجو که دوستان صمیمی رانچو بوده‌اند نمی‌دانند او کجاست و سالهاست او را ندیده‌اند؛

      بنابراین به دنبال آدرسی که چاتور داده هر سه به دنبال رانچو می‌روند .

      رانچو دانشجویی بوده که از صمیم قلب به مهندسی علاقه داشته اما با حفظ کردن مخالف بوده.

      راجو فقط برای نجات خانواده اش از فقر تصمیم به مهندس شدن گرفته بوده و فرهان علاقه داشته عکاس حیات وحش شود اما پدرش اجازه نداده بود.

      فیلم سینمایی سه احمق

      ماجراهای سه احمق با مدیر دانشگاه:

      مدیر دانشگاه دکتر ویرو ساراسها بوده (ویروس) با رانچو شدیداً مخالف است. چاتور شاگرد موردعلاقه اوست و فقط درس هارا حفظ می‌کند.

      راجو که در ابتدا از روش‌های رانچو راضی نیست به اتاق چاتور نقل مکان می‌کند در حالیکه او وضع بدتری دارد.

      در روز معلم چاتور برای تحت تأثیر قراردادن ویروس تصمیم می‌گیرد به کمک کتابدار مدرسه سخنرانی به زبان هندی خالص که چیزی ازآن نمی‌فهمد حفظ کند و روی صحنه بخواند.

      رانچو بعضی از کلمات برگه را تغییر می‌دهد و به چاتور می‌دهد تا حفظ کند.

      چاتور در برابر ویروس و وزیر آموزش و پرورش سخنرانی می‌کند و همه را به خنده می‌اندازد.

      چاتور که بسیار به او توهین شده است آزروی انتقام به رانچو می‌گوید که با روش خودش از او موفق تر می‌شود. درهمین حال پدر رانچو دچار ایست قلبی می‌شود اما به کمک رانچو و پیا (دختر ویروس و دانشجوی پزشکی، رزیدنت بیمارستان شهر) نجات پیدا می‌کند و باعث می‌شود راجو به سوی رانچو بازگردد. رانچو و پیا به هم علاقه‌مند می‌شوند. ویروس تلاش می‌کند دوستی فرهان و راجو با رانچو را از بین ببرد اما آنها همیشه با رانچو هستند. بااین حال رانچو همواره در امتحانات اول می‌شود و فرهان و راجو آخر. چون فرهان به عکاسی علاقه دارد و راجو می‌ترسد.

       اکیداً توصیه می شود برای دانلود فایلها از نرم افزارهای مدیریت دانلود استفاده کنید.

      در غیر اینصورت امکان دانلود نشدن کامل فایل ها وجود دارد.

      دانلود Internet Download Manager نسخه ویندوز

      دانلود Internet Download Manager نسخه اندروید

      برای خارج کردن بسته دانلودی از حالت فشرده احتمالاً به برنامه های زیر نیاز دارید:

      دانلود WINRAR نسخه ویندوز

      دانلود WINRAR نسخه اندروید

      فیلم سینمایی دفتر کار 1999 – دوبله فارسی

      فیلم سینمایی دفتر کار 1999 – دوبله فارسی

       
      امتیاز 5 از 1 رای

       

      فیلم سینمایی دفتر کار (1999) – دوبله فارسی

      فیلم سینمایی دفتر کار (به انگلیسی: Office Space) در سال 1999 و در آمریکا ساخته شده است. فیلم Office Space یک فیلم در ژانر کمدی است. در فضایی هجو گونه زندگی روزمره و کاری مردم آمریکا در اواخر دهه 90 میلادی را به تصویر کشیده است. این فیلم با عنوان محیط اداره نیز شناخته می‌شود.  این اثر در فهرست صد فیلم کمدی (اگر به تماشای فیلم‌های کمدی علاقه‌مند هستید، کمدی بی‌نظیر «فیلم سینمایی سه احمق» را ازدست ندهید.) برتر تاریخ سینما قرار دارد. تماشای این فیلم مدیریتی را به همه شما عزیزان پیشنهاد می‌کنیم. تماشای این فیلم در کنار فضای کمیک و طنزآلودی که دارد می‌تواند برای شما جنبه آموزش نکات مدیریتی و کارآفرینی نیز داشته باشد (تماشای فیلم مدیریتی «استیو جابز» پیشنهاد ویژه ما است.). تیم پانته‌آ دیدن این فیلم را به کسانی که تصمیم به راه‌اندازی کسب و کاری شخصی دارند توصیه می‌کند.

      فیلم سینمایی دفتر کار - 1999

      سازندگان فیلم سینمایی محیط اداره ( دفتر کار)

      طراحی و نگارش سناریو همچنین کارگردانی این فیلم سینمایی توسط مایک جاج (Mike Judge) انجام شده‌است. مایک جاج سناریوی این فیلمنامه را بر پایه اثری از خودش به نام میلتون نگارش کرده است.

       بازیگران زیر در این فیلم به ایفای نقش پرداخته‌اند:

      • ران لیوپنگسنون (Ron Livingston)
      • جنیفر انیستون (Jennifer Aniston)
      • دیوید هرمن (David Herman)
      • آجی نیدو (Ajay naidu)
      • استیون روت
      • گری کول

       موسیقی فیلم دفتر کار اثری از جان فریزل است.

      کمپانی فاکس قرن بیستم توزیع این فیلم سینمایی را در سراسر جهان به‌عهده دارد.

      فیلم دفتر کار در تاریخ 19 فوریه سال 1999 منتشر شد.

      این فیلم با بودجه 10 میلیون دلاری تولید شد و توانست 12.2 میلیون دلار فروش داشته باشد.

      فیلم سینمایی دفتر کار

      نقد فیلم سینمایی دفتر کار (office space)

      فیلم دفتر کار زندگی روزمره یک شرکت نرم‌افزاری معمولی در اواسط تا اواخر دهه 1990 را ترسیم می‌کند و تمرکز بر تعداد انگشت شماری از افرادی است که از کارشان خسته شده‌اند. دفتر کار در دالاس، آستین و تگزاس مورد حمله قرار گرفت. این فیلم براساس یک سریال کارتونی است که خود میک جاج آن را تولید کرده است.  فیلم دارای تصویری دلسوزانه از کارکنان IT عادی است، که به دنبال یک تراژدی در آن زمینه بود، اما همچنین موضوعاتی را پیرامون کارکنان سفیدپوست و کارکنانی که به‌طور کلی با IT آشنایی دارند، دربر می‌گیرد. فیلم دفتر کار توسط منتقدان به خوبی پذیرفته شده‌است. این فیلم در بین 88 درصد از کاربران گوگل محبوبیت دارد.

      فیلم با روایت زندگی کارمندی آغاز می‌شود که از شرایط فعلی خود ناراضی بوده و هیچ علاقه‌ای به ادامه کار در محیط اداره خود ندارد. کار کردن برای رئیسی سخت‌گیر و خودخواه به او حس یک ربات را داده است که فقط باید به مافوق خود پاسخ مثبت دهد. در حقیقت حس تنفر از کارکردن برای دیگری، در هر فردی با پتانسیل کارآفرینی وجود دارد؛ به واسطه این حس گاهی افراد دست به کارهای ناخودآگاهی می‌زنند که منجر به اخراج آنها از محیط کار می‌شود. البته شاید این اخراج محرکی برای شروع یک فعالیت کارآفرینانه باشد (مانند «فیلم سینمایی جری مگوایر» و«فیلم سینمایی سوخته»).

      فیلم سینمایی محیط اداره جدا از داشتن پیام تغییر برای افرادی که زندگی کسل‌کننده کارمندی آنها را خسته کرده است، تماشاگر را با مفاهیم مانند رهبری، تیم‌سازی و تعادل در زندگی کاری نیز آشنا می‌کند.

      فیلم سینمایی دفتر کار

      خلاصه داستان فیلم سینمایی دفتر کار

      داستان فیلم دفتر کار داستان کمدی کارمندان یک شرکت است که از کارشان متنفرند و تصمیم می‌گیرند که بر ضد رئیس حریصشان شورش کنند. داستان فیلم دفتر کار، حول دفتر کار شرکت Initech رخ می دهد؛ آقای پیتر گیبسون که یک برنامه نویس است، از وضعیت کاری خود راضی نیست و چندان انگیزه ای برای کار کردن ندارد. رفتار نامناسب مدیر شرکت با پیتر و چند نفر دیگر از کارکنان شرکت، باعث شده است که همگی از کار خود ناراضی باشند.

      آقای گیبسون به پیشنهاد نامزدش، نزد پزشکی می رود که او را با استفاده از هیپنوتیزم درمانی از این شرایط خارج کند. اما دکترِ گیبسون پس از اولین جلسهٔ هینوتیزم، در طی یک اتفاق عجیب و شاید جالب از دنیا می رود و داستان اصلی از همین جا آغاز می شود ! آقای پیتر بر خلاف گذشته، رفتارهای جدیدی از خود نشان می دهد و همین موضوع سرآغاز اتقاقاتی می شود که در فضایی طنزآلود، سرشار از آموزه های مدیریتی و کارآفرینی خواهد بود….

       

      بالا در آسمان (فیلم ۲۰۰۹)

      بالا در آسمان (فیلم ۲۰۰۹)

      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
      پرش به ناوبری پرش به جستجو
      بالا در آسمان/پا در هوا
      Up In The Air Large Orginal Poster.jpg
      کارگردان جیسن رایتمن
      تهیه‌کننده تد گریفین
      مایکل بیوگ
      تام پالاک
      جو مدجاک
      نویسنده جیسن رایتمن (فیلمنامه)
      والتر کیرن (کتاب)
      بازیگران جرج کلونی
      ویرا فارمیگا
      آنا کندریک
      موسیقی رالف کنت
      شرکت
      تولید
      کمپانی پارامونت
      تاریخ‌های انتشار
      ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹
      مدت زمان
      ۱۰۴ دقیقه
      کشور ایالات متحده
      زبان انگلیسی
      هزینهٔ فیلم ۳۰ میلیون دلار
      فروش گیشه ۱۶۷ میلیون دلار

      بالا در آسمان یا پا در هوا (به انگلیسی: Up In The Air) نام یک فیلم کمدی-درام عاطفی به کارگردانی جیسن رایتمن، (کارگردان فیلم موفق جونو)، محصول سال ۲۰۰۹ آمریکا است. این فیلم اقتباس گرفته از رمانی به این اسم نوشته شده توسط والتر کرین می‌باشد. داستان بر روی شرکت دانسیزر و سفرهای رایان بینگام (جرج کلونی) متمرکز شده‌است.

      داستان

      رایان بینگهام (جرج کلونی) مردی است که به خاطر نوع شغلی که دارد مدام و به طور پیوسته در حال مسافرت با هواپیما است و سفرهای طولانی هوایی جزئی از زندگی او شده‌است. شغل او، ابلاغ خبر اخراج شدن به کارمندهای شرکت‌هایی است که مدیران آنها توانایی اخراج آنها را ندارند. رایان دو خواهر دارد که یکی از آنها دارد ازدواج می‌کند اما او هیچ پایبندی به خانواده‌اش ندارد. او یک آدم بی‌ثبات و بی بندوبار است که هیچ علاقه‌ای به وابستگی ندارد و اوج رابطه‌اش با یک زن عشقبازی بدون عشق است. تا اینکه او در یکی از سفرهایش با زن بی‌ثبات دیگری مثل خودش به نام آلکس (ویرا فارمیگا) آشنا می‌شود که او هم مثل خودش یک آدم بی‌معنی است. هرچند که بعد از اینکه شبی را با هم می‌گذرانند کمی به رایان وابسته می‌شود. روزی به رایان خبر می‌رسد که مدیران شرکت‌ها دیگر قصد ابلاغ خبر اخراج کارمندان را به شیوه رایان را ندارند. دختری به نام ناتالی کینر (آنا کندریک) دستگاهی را وارد شرکت می‌کند که با آن دستگاه مدیران از همان جایی که نشسته‌اند می‌توانند کارمندان خود را اخراج کنند. رایان تا حد توانش جلوی عملی شدن این تصمیم را می‌گیرد و به ناتالی می‌گوید که او هیچ چیز از شغل رایان نمی‌داند. ناتالی نیز درخواست می‌کند تا چند روزی با رایان به شیوهٔ سنتی با هواپیما پرواز کنند و چندنفر را اخراج کنند. در طول این سفر، رایان می‌فهمد که چه زندگی بدی دارد. ناتالی باعث می‌شود که رایان نزد خواهرش که تازه ازدواج کرده برود و با آلکس رابطه داشته باشد و این‌گونه است که رایان به فکر تغییر می‌افتد…

      بازیگران

      ساخت

      این فیلم اقتباسی از رمانی با همین نام نوشته والتر کیرن در سال ۲۰۰۱ است.[۱]

      قبل از کندریک، بازیگران زیادی -و از جمله آلن پیج و امیلی بلانت، فیلمنامه فیلم را خواندند و هر یک به دلیلی بازی در آن را نپذیرفتند تا این که قرعه به نام کندریک افتاد.[۲]

      پا در هوا در ۵ سپتامبر ۲۰۰۹ در جشنواره فیلم تورنتو شد. اما چون جرج کلونی فیلم مردانی که به بزها خیره شده‌اند را هم آماده اکران داشت این دو فیلم با فاصله از هم اکران می‌شوند تا نه به طرفداران کلونی و نه به فروش فیلمها صدمه نزنند. این فیلم در ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹در آمریکا اکران شد.[۳]

      پنهان (فیلم)

      پنهان (فیلم)

      نتیجه تصویری برای فیلم سینمایی راز پنهان

       

      از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
      پرش به ناوبری پرش به جستجو
      پنهان
      Cache Haneke.jpg
      پوستر فیلم
      کارگردان میشائیل هانکه
      نویسنده میشائیل هانکه
      بازیگران ژولیت بینوشدنیل اوتوی
      فیلم‌برداری کریستیان برگر
      تاریخ‌های انتشار
      • ۵ اکتبر ۲۰۰۵
      مدت زمان
      ۱۱۷ دقیقه
      کشور فرانسه
      زبان فرانسوی

      پنهان (به فرانسوی: Caché به انگلیسی ، Hidden) فیلمی درام محصول سال ۲۰۰۵ به کارگردانی و نویسندگی میشائیل هانکه است که در جشنوارهٔ کن آن سال برندهٔ جایزهٔ بهترین کاگردانی شد.

      خلاصه داستان

      زندگی آرام یک خانواده فرانسوی زمانی که آنها نوارهایی از تحت نظرگیری بیرون محل اقامت آن‌ها از منبعی نامشخص دریافت می‌شود به آشفتگی می‌گراید. جورج لارنت یک مجری موفّق برنامه‌های ادبی تلویزیون است که با همسر خود آنی، که یک ناشر کتاب و پسر ۱۲ ساله اش پیروت زندگی می‌کند. ویدئوهای بی نشان جلو در گذاشته می‌شود، نوارها دیدی گسترده از جلوی خانه را توسط دوربینی ایستا در خیابان که هیچ وقت دیده نشده نشان می‌دهد. در ابتدا مجهول و بی ضرر، امّا بعداً با ضمیمه‌ای خام، و نقاشی‌های آشفته، نامه منجر به پرسش‌هایی در مورد ابتدای زندگی جورج می‌شود که باعث مختل شدن کار و زندگی‌اش می‌گردد. امّا چون نوارها فاقد هرگونه تهدید است، پلیس کمک به این خانواده را رد می‌کند.

      یکی از نوارها جورج را به طرف آپارتمان مجید می‌کشاند، که یک مرد الجزایری است که والدینش برای خانواده جورج قبل از اینکه در ماساکر، پاریس سال ۱۹۶۱ کشته شوند کار می‌کرده‌اند. مجید یتیم در خانواده لارنت باقی می‌ماند، و والدین جورج در آن زمان تصمیم به قبول کردن سرپرستی مجید می‌گیرند. جورج با مجید در مورد نوارها صحبت می‌کند، امّا او این موضوع را رد می‌کند. اگر چه رویارویی حس گناه او را تشدید می‌کند و کابوس‌های شبانه مجید جوان، خطی از خون، بریده شدن سر خروس و تهدید او، بازمی‌گردند.

      یک روز پیروت از مدرسه به خانه بازنمی‌گردد و آنی سراغ او را می‌گیرد. جورج و آنی مظنون می‌شوند که او توسط مجید ربوده شده باشد. آنها به سراغ پلیس می‌روند، که جورج را تا خانه مجید همراهی کند. آنها آنجا پسر مجید را هم می‌بینند، پدر و پسر هر دو اطلاع از آدم‌ربایی را رد می‌کنند. پلیس آنها را دستگیر می‌کند امّا آنها صبح روز بعد آزاد می‌شوند. پیروت کمی بعد به خانه بازمی‌گردد؛ او شب را در خانه دوستش بدون اطلاع به کسی مانده. زمانی که آنی پیروت را سرزنش می‌کند، او مادرش را به بی‌توجهی متهم می‌کند چون که او شاهد دارد که آنی به او اجازه داده وآنی از خانواده دوست فرزندش دلجویی می‌کند.

      با دعوت مجید، جورج به آپارتمان برمی‌گردد، جایی که بعد از ایستادن هیچ کاری به جز نظاره کردن ندارد که انجام دهد، او از جورج می‌خواهد که بگوید چرا توسط او دنبال می‌شود. مجید خود را به وسیله بریدن گلویش می‌کشد. حالا آنی به جورج اصرار می‌کند تمام ماجرای خود با مجید را بگوید؛ و او به آنی می‌گوید که آنها در خانه صمیمی پدرشان با هم زندگی می‌کردند. زمانی که او شش ساله بود مجید را گول‌می‌زند تا سر خروس خانواده را ببرد، بعد به والدینش می‌گوید مجید برای ترساندن او این کار را کرده. این کار برای خانواده کافی بود که مجید را به یتیم خانه بفرستند.

      پسر مجید به استودیو تلویزیونی می‌رود و جورج را پیدا می‌کند، او مسئولیت افسردگی و مرگ مجید را قبول نمی‌کند. مرد جوان آگاهی از نوارها را رد می‌کند، می‌گوید که می‌خواسته بداند که جورج چه احساسی دربارهٔ مرگ پدرش داشته. جورج با ناراحتی به خانه بازمی‌گردد و دو قرص خواب خورده و به رختخواب می‌رود.

      سپس یک رؤیا یا یک فلش بک نمایش داده می‌شود، یک مرد و زن به خانه دوران کودکی جورج با یک پژو ۱۹۶۰ می‌رسند. آنها به خانه وارد می‌شوند، و به همراه یک بچّه عرب که اعتراض می‌کند خانه را ترک می‌کنند، او برای وارد شدن به ماشین مقاومت می‌کند، و فرار می‌کند نهایتاً گیر می‌افتد و مغلوب مرد می‌شود. مرد او را مجبور می‌کند که بر روی صندلی عقب به همراه زن بشیند؛ و مرد با ماشین رانندگی می‌کند و دور می‌شود.

      پیروت و فرزند مجید هم دیگر را جلوی مدرسه پیروت ملاقات می‌کنند، به هر حال آن‌ها صحبت می‌کنند که شنیده نمی‌شود. پسر مجید می‌رود، وپیروت هم به همراه دو تن از دوستانش بعد از او می‌روند

      نقد فیلم

      داستان دربارهٔ خیلی چیزهاست، اما نکتهٔ قابل توجه اینست که فرستادن آن فیلم‌ها و نقاشی‌ها، کاملاً به طور ساختگی در داستان قرار داده شده تا مرد را دوباره بعد از چهل سال با مجید روبرو کند و این فرصت را به او بدهد که اشتباهات کودکانهٔ گذشته خودش را اصلاح کند اما مرد در مواجههٔ دوباره هرگز از پیلهٔ «کبر و کینه و خشونت» بیرون نیامد و ایستاد تا مرگ مظلومانهٔ مجید را تماشا کند. مجیدی که پدر و مادرش کارگر خانهٔ پدری اش بودند و توسط دولت فرانسه همراه صدها الجزایری دیگر کشته شده بودند. مجیدی که تمام سالهای کودکی اش را بر اثر حسادت مرد در یتیم خانه سپری کرده بود؛ و اکنون پسرش بعد از مرگش به مرد می‌گوید آمده‌ام بدانم مرگ یک انسان چقدر برای تو اهمیت دارد و وقتی با پاسخ دلسرد کنندهٔ مرد مواجه می‌شود گویا جواب تمام سوالاتش را یافته… مرد در کودکی به ده‌ها دلیل نتوانست مجید را تحمل کند، اما چرا بعد از آن مواجهٔ داستانی، هیچ فرقی نکرده و چرا جان یک انسان برایش آنقدر بی‌ارزش است؟ صحنه‌ای از فیلم تداعی می‌شود که مرد در گوشهٔ خانهٔ آرامش نشسته و اخبار جنگ‌ها و کشتارهای گوشه و کنار جهان را با آرامش تمام از تلویزیون تماشا می‌کند.

      منابع

       

      آیکیو سینما

      فیلمساز

      ما کمی عقب افتاده در این مجموعه ویدیوی عالی، FilmmakerIQ اجرا می شود از طریق سبک های ویرایش سینمایی مختلف، فن آوری ها و تاریخ پشت سر آنها. ارزش دیدن فقط برای دیدن یک شامپانزه دیوانه در تلاش برای ویرایش فیلم!

      کمی شبیه خوردن Pringles، هنگامی که شروع می کنید، نمی توانید متوقف شوید. این فیلم های کوتاه 10 تا 20 دقیقه ای که شامل جان پ. هسه هستند با اطلاعات ارائه می شوند و فقط طول مناسب برای حفظ علاقه شما هستند. به خوبی تحقیق و ساخته شده است، هر قسمت به جزئیات مربوط به یک بخش خاص از تولید فیلم و تاریخ آن می پردازد.

      خوب، ما باید اعتراف کنیم که شامپانزه در نهایت ما را به تماشای سری، اما ما خوشحالیم که آن را انجام داد. به نظر می رسد جان یک یا دو ماه یک بار این کار را ترک می کند، بنابراین مطمئن شوید که شما به سایت فیلم ساز Vimeo یا وب سایت خود مراجعه می کنید.

      ما فکر می کردیم بهترین ها را جاسازی می کنیم، متاسفیم اگر صبح دوشنبه خود را خراب کردیم!

      تکامل مدرن غیر خطی مدرن: قسمت 1 - از نوار به دیجیتال

      تکامل دیجیتال غیر خطی ویرایش: قسمت 2 - انقلاب دیجیتال

      تاریخچه برش - تولد سینما و تداوم ویرایش

      تاریخچه برش - نظریه شوروی مونتاژ

      معرفی رنگ در فیلمبرداری دیجیتال

      تاریخچه و علم رنگی فیلم: از ایساک نیوتون به برادران کوئن

      تاریخچه فستیوال هالیوود | تکامل از ترکیب Greenscreen

      خدایا! همه چی رو گرفتی؟

      FindrCat
      Premium Beat 2017_1_1
      FCPAudio for Final Cut Pro X
      FindrCat
      Lumaforge Storage
      Premium Beat 2017_1_1
      Six Free Simple Titles FCPX

      شما ممکن است دوست داشته باشید:

       

      BELLE DE JOUR

       

      BELLE DE JOUR

       

      لينك دانلود:

      دانلود فيلم

      شناسه فیلم:

      کارگردان: لوئیس بونوئل

      تهیه کننده: هنری باون، ریموند و رابرت حکیم

      فیلمنامه: لوئیس بونوئل و ژان کلود کاریه بر مبنای رمانی از ژوژف کاسل

      بازیگران: کاترین دنوو، ژان سورل، میشل پیکولی، ژنویو پیج

      فیلمبرداری: ساشا ویرنی

      تدوین: لوست هاوتکور

      مدت فیلم: 101 دقیقه

      محصول کشورهای فرانسه و ایتالیا

      سورین با پزشک جوانی بنام پیر ازدواج کرده است که جوانی است جذاب و با ملاحظه و موفق. فیلم با فانتزی سورین آغاز می شود که طبق دستور پیر کالسکه رانان سورین را به درختی بسته و تازیانه می زنند، سپس پیر می گوید که سورین در اختیار آنهاست، سورین نگاهی آکنده از لذت و نفرت به کالسکه رانان می اندازد، صدای پیر از خارج از صحنه بگوش می رسد: به چه می اندیشی و سورین پاسخ می دهد به خودمان.

      این صحنه به نمائی از پیر و همسرش در پاریس قطع می شود. دوست صمیمی پیر، اوسون که شخصیتی وسوسه گر است سعی می کند سورین را اغوا کند، ولی پس از ناکامی نشانی فاحشه خانه ای را در اختیار سورین می گذارد. سورین پس از چند روز تردید و دودلی به این خانه می رودو مورد تشویق مدیره این خانه قرار می گیرد و با نام مستعار بل دو ژور بعدازظهرها مشغول به کار می شود.در فیلم نشان داده می شود که چگونه او از رفتار تند و آمرانه مشتریان و تحقیر شدن لذت می برد. دوک پیری از او برای شرکت در مراسم غریبی دعوت می کند. در قصر لباس دختر مرده دوک را بر تن می کند و در تابوتی آرامیده و دوک او را با گل های نرگس می پوشاند. پس از پایان مراسم یادبود پولی به او می دهند و در زیر رگبار باران او را از قصر بیرون می اندازند.از مشتریان دائمی این فاحشه خانه جوان بزهکاری بنام مارسل است که شیفته بل دو ژور می شود و سورین نیز از همخوابگی و منش آمرانۀ او لذت می برد. اوسون او را در خانه فساد غافلگیر کرده و پس از تحقیر او می پذیرد در این باب چیزی به پیر بروز ندهد.مارسل از سورین می خواهد با او بگریزد، و او را تهدید می کندکه همه چیز را به پیر خواهد گفت، ولی سورین او را متقاعد می سازد که راز او را مخفی نگهدارد. مارسل در خارج از خانه به پیر شلیک می کند و خود نیز بوسیله ژاندارمی کشته می شود. سورین چون همسری فداکار از شوهر افلیجش پرستاری می کند. اوسون که از سوءقصد به پیر مطلع شده است، سورین را متقاعد می سازد که باید حفایق را به پیر گفت.

      پس از رفتن اوسون سورین بنزد پیر می شتابد، سیمای پیر با اشک پوشیده شده است. دستش را بلند کرده و سپس چون مرده ای به پائین می افتد. صدای طنین زنگی به گوش می رسد، ناگهان پیر از جا برخواسته کویی هیچ اتفاقی نیفتاده است. و چون گذشته دوست داشتنی و مهربان است. کالسکه ای خالی از کنار پنجرۀ آنان به سمت جنگل بولونی می رود.

      برادران حکیم در سال 1966 به بونوئل پیشنهاد کردند که فیلمی سینمائی بر مبنای رمان معروف ژوژف کاسل بسازد، او این پیشنهاد را پذیرفت و طی 5 هفته با همکاری ژان کلود کاریه فیلمنامه ای بر اساس این رمان نگاشت.بل دو ژور یک شاهکار سینمائی است که از نظر تکنیکی و فنی یکی از خوش ساخت ترین آثار بونوئل بشمار می آید و می توان آن را از معدود آثار بونوئل شمرد که در آن تمامی اندیشه ها، دیدگاه ها و روح و روان تکان دهندۀ بونوئل کاملا متبلور شده است. فیلم ویریدیانا تنها گامی در این جهت بود که در این فیلم به کمال رسید.بونوئل علاقه چندانی به جوهرۀ این رمان نداشت ولی احساس می کرد که این رمان“ مادۀ خام“ مناسبی است که با کار بر روی آن می توان فیلمنامه کاملی نگاشت. از اینرو با حذف قسمت هائی از رمان و تغییر و تکامل برخی دیگر دستمایه ای خلق کرد که اساسا با جوهرۀ رمان تفاوت چشمگیری داشت و به همین دلیل هم مسئولیت کامل این فیلم را پذیرفت و تنها از این موضوع دلگیر بود که تهیه کنندگان فیلم از ترس سانسور تغییراتی هر چند جزئی در فیلم اعمال کردند.بونوئل در این فیلم از جوهره واقعی سورئالیسم تبعیت نمود، البته نه سورئالیسم نخ نمائی که گاه و بیگاه در گالری های اروپائی و آمریکائی خود نمائی می کرد، بلکه سورئالیسمی آزادیبخش که خصیصه فیلم “عصر طلائی” بودو بونوئل آن را در این فیلم احیا نمود. تو گوئی بل دو ژور به باز سازی این نگرش آندره برتون پرداخت: “ همه چیز ما را به این باور می رساند که مرحلۀ روحی خاصی وجود دارد که در آن زندگی و مرگ، واقعی و خیالی، گذشته و آینده در تضاد با هم دیده نمی شوند.“ و فیلم بل دو ژور انگیزه ای جز رسیدن به این مرحلۀ روحی نداشت.

      بل دو ژو ر رگه هائی از رمان کاسل را در خود دارد، ولی بونوئل سطح ظاهری رمان را شکافته و لایه های برونی و درونی رمان را به صورت نامرئی به هم پیوند زده است. بنحوی که زندگی واقعی سورین (کاترین دونو)، رویاپردازی ها و فانتزی ها، و خاطرات و احساسات دوران کودکی اش در هم ادغام شده اند، در این روایت گذشته و حال، واقعیت و فانتزی سورین کلیتی روائی را تشکیل داده اند.

      لایه های مختلف این فیلم را می توان بشرح زیر طبقه بندی نمود: 1- واقعیت2- فانتزی ها و رویا پردازی ها که برخی فانتزی ها بوسیله طنین زنگ کالسکه مشخص می شوند 3- رویا ها همچون نمای گله احشام و دوئل پیر و اوسون، که این رویا ها بصورت مبهم تر و شاعرانه تری تصویر برداری شده است. در باب رویاها و فانتزی هایی که در فیلم دیده می شود باید این مسئله را مد نظر قرار داد که دیدگاه بونوئل در باب ذهن بسیار پیچیده تر و دقیق تر از نگرش مرسومی است که ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می کند. بزعم بونوئل میان واقعیت معقول و رویای عمیق لایه های بسیاری است که هر دم یکی از شکاف دیگری فوران می کند. بونوئل این درهم آمیزی و یکی شدن را با دیزالو بسیار بسیار کندو تقریبا با سوپر ایمپوزیشن بین خیابان ها و جنگل ها، بین تمدن سرد و بی احساس شهر و طبیعت رویائی به تصویرمی کشد. حضور بصری (دیزالو و سوپرایمپوزیشن) چنین آشکار در لحظاتی از فیلم بیانگر آن است که در ذهن سورین دیگر چیزهای متضاد مانعۀ الجمع نیستند.بونوئل به پایان و فصل نهائی رمان علاقه ای نداشت، چون بزعم او“ اخلاقیات حاکم از زیر ضربه نجات می یافت” دستمایۀ اصلی فیلم با جوهرۀ رمان تفاوتی بنیادی دارد. ژوژف کاسل داسان زنی را باز می گوید که از نظر احساسی و عاطفی عاشق شوهرش است ولی بدنش مردان متعددی را می طلبد و از اینرو احساس گناه می کند. بونوئل احساس گناه و معصیت را را بکناری می گذارد و اساسا بر این باور است که احساس گناه و معصیت تجملی است که قرون متمادی است که بر انسان سنگینی می کند و از مذهب کاتولیک ریشه گرفته است. فیلم بیشتر نمایشگر کوششی است  در رهائی از قیود اخلاقی. و شاید اروتیک بودن فیلم در این نکته نهفته باشد که اروتیسم از درون به بیرون تصویر می شود، او نشان می دهدکه اروتیسم نه تنها در گوشت و پوست آدمی بلکه در رویاپردازی ها و فانتزی های انسانی نیز ریشه دارد.یکی از نکات کلیدی و بسیار گیرای فیلم در این نکته نهفته است که غریب ترین فانتزی ها و تخیلات سورین ،(که فیلم از دیدگاه او بیان می شود) به صورتی کاملا صبیعت گرا و ناتورالیستی تصویر می شود و این شیوۀ تصویربرداری بعدی غریب به این فانتزی ها می بخشد و جوهره واقعی انسان را برملا می سازد و در عین حال ابهام که جزء ذاتی فیلم است مخدوش نمی شود.اوج فیلم بل دو ژورنمایشگر یکی از شگفت انگیز ترین فصول “پایان باز” در تاریخ سینما است، شاید اگر دقیق تر بگوئیم فصل نهائی فیلم به صورت“پایانی نیمه بسته و نیمه باز” می باشد. فیلم تا پیش از فصل نهائی به صورت روایتی کم و بیش خطی دنبال می شود که در کنار این روایت فانتزی های روزانه، رویاهای شبانه و خاطرات سورین نمایش داده می شود. پس از رفتن اوسون  ( میشل پیکولی) سورین به نزدشوهر افلیج اش پیر(ژان سورل) می شتابد و میبیند که صورت او از اشک پوشیده است، دستانش باز شده و همچون مرده ای به پائین می افتد. صدای زنگی به گوش می رسد ناگهان پیر از جا بر می خیزد گوئی هیچ اتفاقی نیافتاده و مثل قبل دوست داشتنی است. طنین زنگ کالسکه به گوش می رسد ولی این بارکالسکه خالی است.بدین سان در پایان فیلم همچون بیشتر فیلم های بونوئل این ابهام وجود دارد که آیا همه این رخدادها در ذهن سورین گذشته است، آیا پیر مرده است و یا زنده ، هر دو این شقوق واقعی بنظر می آیند و این امر واقعیت و در تنیجه واقعی بودن کلیه صحنه های فیلم را به زیر سئوال می برد. تو گوئی بونوئل با یک چرخش شقوق مختلفی از واقعیت را مطرح می کند و درست به همین دلیل تفسیر های متفاوتی در باب مرز بین واقعیت و تخیل مطرح شده اند، بحثی که هنوز هم ادامه دارد. بطور کلی این تفسیرها را ذر چهار مقوله می توان جای داد:

      1- تفسیر عقل سلیم: بر اساس این نگرش انحراف در کنش فیلم نشانگر آن است که بهبود پیر صرفا یک توهم است، در واقع پیر مرده است و سورین در رویای خود به او زندگی مجدد می بخشد.

      2- این دو صحنه (پیر مرده است، پیر زنده است) تنها در ظاهر متضادند. اوسون با بیان حقیقت کم و بیش پیر را می کشد، ولی شوکی به او می دهد که به بهبودی پیر منجر می شود، چون فلج شدن و از کار افتادگی پیر ریشه روانی داشته است. پیر می تواند گناهان سورین را ببخشد چون با گناهان و عقده های خود پیر انطباق دارد. لذا پس از آن پیر و سورین می توانند به خوشی به زندگی خود ادامه دهند.

      3- دیدگاهی بر این باور است که اگر مرز  بین واقعیت عینی و ذهنی در این فیلم این چنین مخدوش است،  به این خاطر است که تمامی فیلم در دنیای ذهنی سورین روی می دهد و بل دو ژور فیلمی است در سبک و سیاق فیلم“ سال گذشته در مارین باد“ (ساختۀ آلن رنه)، نگرش پیچیده تر این دیدگاه بر آن است که فیلم حاوی پیچشی دادائیستی است که درک معانی نهفته در فیلم را مشکل می سازد.

      4- برخی دیگر حرکت از واقعیت به فانتزی را در زمانی می دانند که سورین با مارسل آشنا می شود. بزعم این دیدگاه این امر بمنزله پیوند دو دنیای اجتماععی مجزا است و نمی تواند واقعی باشد. برخی دیگر نیز بر این باورند که سورین هرگز به فاحشه خانه نمی رود و چه بسی هیچ اتفاقی روی نمی دهد جز آن که سورین و پیر در اتاقی به آرامی نششته اند و سورین برای فرار از زندگی ملال آور شان داستان سرائی می کند. رویا پردازی و فانتزی های سورین شاید جزئی از این داستان باشد و یا تخیلاتی موازی این داستان سرائی باشد.شاید در بین تمامی نظرات مختلفی که در مورد این فیلم مطرح شده است نقد هوشمندانۀ ژان-آندره فیشی قابل تامل باشد.

      “براستی اینکه فصل نهائی فیلم بل دو ژو ر را به منزله تحول از رویا به واقعیت بدانیم و یا بالعکس نه لازم است و نه ممکن، ابهام جزء لاینفک و ذاتی این فیلم است. نجابت آرام و متین بونوئل در این تکته نهفته است که او از داوری اجتناب می کند، نه از سورین هواداری می کند و نه او را یک بدکاره می داند. سورین دلائل مختص به خود را دارد، ولی دیگر شخصیت های فیلم نیز بی دلیل نیستند.نه بونوئل و نه سورین (شخصیت اصلی فیلم) لحظه ای در باب کیفر الهی نمی اندیشند. سورین با پذیرش خود (آنطور که هست)، خود را رها می سازد، او مجبور می شود موضع عقلانیت و اخلاقی حاکم رها سازد و اکنون انسانی است که دوران کار آموزی عذاب آور و لذت بخش خود را طی کرده و مخاطرات آن را به جان خریده است….“

      عنوان فرانسوی Belle De Jour به معنای نوعی گلی زیباست که در روز باز می شود و البته در فیلم هم صاحب آن خانه به دلیل آنکه فقط روزها سورین به آنجا می رود این اسم را برایش انتخاب می کند.

      معرفی فیلم: بادبادک باز

      معرفی فیلم: بادبادک باز

       

      بادبادک باز
      کارگردان : مارک فورستر .
      محصول سال : ۲۰۰۷
      بازیگران :همایون ارشادی- شان توب- خالد عبدالله-ذکریا ابراهیمی- احمد خان محمود زاده - آتوسا لئونی
      محصول : آمریکا
      مدت فیلم : ۱۲۸ دقیقه

      فیلم سینمایی «بادبادک‌باز» (The Kite Runner) که بر اساس رمان پرفروش خالد حسینی، نویسنده‌ی سرشناس افغان- امریکایی ساخته شده است.به بهانه اکران این فیلم جنجالی که در آن بازیگر ایرانی، همایون ارشادی نیز حضور دارد و همچنین اکثر دیالوگ‌های آن به زبان فارسی با گویش افغانی است، مروری خواهیم کرد بر آنچه درباره این فیلم گفته می‌شود.

      رمان «بادبادک‌باز» از زمان نخستین چاپ خود در سال ۲۰۰۳ تا به امروز همچنان در صدر فهرست کتاب‌های پرفروش و پرخواننده باقی مانده است. این رمان که تا به حال به ۴۲ زبان مختلف ترجمه شده، مرکز توجه بسیاری از محافل ادبی و هنری قرا گرفته تا جایی که در سال گذشته شرکت‌های بزرگ فیلمسازی چون دریم وورکس (Dreamworks) و پارامونت وانتیج (Paramount Vantage)، تصمیم به سرمایه‌گذاری و ساخت فیلم بلندی بر اساس این رمان گرفتند.

      «بادبادک‌باز»، رمانی‌ست درباره‌ی دوستی، خیانت، صداقت و رستگاری. داستانی‌ست درباره‌ی فرهنگی غنی در سرزمینی زیبا که به خاطر جنگ، تجاوز و تعدی در حال از بین رفتن است.

       عناصر دراماتیک و جذابیت‌های تصویری نهفته در رمان «بادبادک‌باز» توجه تهیه‌کنندگان بسیاری از جمله شرکت‌های فیلمسازی پارامونت وانتیج و دریم وورکس را به خود جلب کرد تا جایی که آنان را مصمم به ساخت فیلمی خارج از استانداردهای همیشگی هالیوود کرد: فیلمی بدون بازیگران و ستارگان غربی و به زبانی غیر از زبان انگلیسی. برای کارگردانی فیلم نیز از مارک فورستر (Marc Forster) سازنده‌ی فیلم‌های تحسین شده‌ای چون «ضیافت اهریمن» و «در جستجوی ناکجا آباد»، دعوت شد.

      مارک فورستر، کارگردان سویسی تبار هالیوود در گفتگویی با نیویورک‌تایمز درباره‌ی تصورش از سبک و ساختار فیلم می‌گوید: «برای من از ابتدا مشخص بود که این داستان باید در قالب فیلمی حماسی روایت شود. به خصوص برای بازسازی فضای شهر کابل با خیابان‌های شلوغ، زنده و رنگارنگ در دهه‌ی هفتاد که افغانستان هنوز به لحاظ سیاسی - اقتصادی در موقعیتی نسبتا ثابت قرار داشت.»

      اگرچه بیشتر داستان در افغانستان اتفاق می‌افتد ولی به‌خاطر مشکلات ناشی از عدم امنیت برای فیلمبرداری در این کشور، تهیه‌کنندگان فیلم مجبور به جستجو برای یافتن محلی شدند که به فضای شهری کابل و جغرافیای افغانستان نزدیک باشد. آن‌ها در حدود بیست کشور از هندوستان و مراکش تا آفریقای جنوبی را در نظر گرفتند تا سرانجام شهر کوچک «کاشگر» در کشور چین را انتخاب کردند. پس از دکورسازی و صحنه آرایی در خیابان‌های این شهر، تنها جمعیتی متشکل از مردان و زنان افغان در لباس‌های محلی لازم بود تا تصویر شهر کابل را بازسازی کند.

      داستان از دو موقعیت مشخص زمانی ـ مکانی، یعنی شهر کابل در اواخر حکومت جمهوری داوود خان و شهرک فریمانت در ایالت کالیفرنیای آمریکا، دو «دوران طلایی» ترسیم می‌کند.

      بخش اول فیلم دارای صحنه‌های گیرا است. یک سکانس طولانی مسابقه بادبادک بازی در خیابان‌های شهر، با مونتاژ موازی، این واقعه هیجان انگیز را به جلو می‌برد. از نماهای خیابان پرجمعیت و کودکان بادبادک باز به نماهای خود بادبادک‌ها در آسمان می‌رویم که دوربین دید پرنده از بالا را دارد. هم تعقیب و گریز و مبارزه هوایی بادبادک‌ها را از نزدیک در آسمان می‌بینیم و هم حرکت موازی بادبادک‌بازهای روی زمین که نخ به دست، سعی دارند از یکدیگر سبقت بگیرند و رقیب کناری را «بُرش» بزنند و پایین بکشند. ما همزمان، از چشم دوربین از آسمان به زمین نگاه می‌کنیم و از زمین به آسمان، در همان حال که حرکت موازی دست بادبادک‌بازها روی زمین و نبرد بادبادک‌ها را در هوا شاهد هستیم.

      ظاهرا بادبادک باز می‌خواهد با رمانتيزه کردن تصوير افغانستان، چهره‌ای متفاوت با آنچه که رسانه‌های غرب از افغانستان امروز (سرزمينی خشک، جنگ‌زده و ويران با مردمی غير متمدن) نشان می‌دهند، ارائه کند.

      فيلمساز نگاهی سياه و سفيد به تاريخ افغانستان و مردمش دارد. داستان بادبادک باز در بستری تاريخی اتفاق می‌افتد و بخش مهمی از تاريخ افغانستان از اواخر سلطنت محمد ظاهر شاه تا دوره قدرت گيری طالبان در اين کشور را دربر می‌گيرد.

      تهران من حراج

      تهران من حراج

      ستارگان: Marzieh Vafamehr - Amir Chegini - Asha Mehrabi
      اولین فیلم بلند گراناز موسوی، شاعر و کارگردان ایرانی، محصول مشترک ایران و استرالیا و برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم مستقل سال ۲۰۰۹ در استرالیا (اینساید فیلم آواردز) است . نویسنده و کارگردان آن دانش آموختهٔ رشتهٔ سینما در مقطع دکتری دانشگاه سیدنی است و فیلمبرداری این فیلم را که تحسین شدهٔ منتقدین و تماشاگران جشنواره‌های متعدد از جمله جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو، روتردام، جشنواره بین‌المللی فیلم پوسان و نیز موزه هنر مدرن نیویورک، بوستون، هوستون و برندهٔ چند جایزهٔ جهانی است در تابستان سال ۲۰۰۸میلادی در تهران انجام داده‌است.

      لینک دانلود

      http://serverdlm2.in/movie/My-Tehran-for-Sale.mkv

      نقد فیلم: رقصنده در تاریکی

      نقد فیلم: رقصنده در تاریکی

      کارگردان : لارنس وان تریه.
      محصول سال :۲۰۰۰
      بازیگران : بیژورک - کاترین دنوو - دیوید مورس - پیتر استرومر
      محصول : دانمارک .
      مدت فیلم : 1۴۰ دقیقه .

      جوایز: برنده نخل طلای کن و کاندید  اسکار و ۵۵ جایزه مهم دیگر

      اینجا شما نمی دانید در حال نگاه کردن به یک فیلم موزیکال هستید یا فیلمی فلسفی که کارگردان  واقعیات زندگی را به ریشخند می گیرد یا یک درام خانوادگی که مادری در آن سعی دارد به هر شکل فرزندش را از کوری مطلق نجات دهد...
      "سلما" مادری است مهاجر(اهل چک که به امریکا آمده) که به خاطربه ارث بردن بیماری خانوادگی در حال کور شدن است . او با پنهان کردن کم شدن بینایی خود سعی دارد با کار کردن در یک کارخانه هزینه جراحی تنها فرزندش که از این بیماری ارثی در امان نمانده را تهیه کند...اما در این میان وقتی پلیسی با سواستفاده از ضعف بینایی "سلما" تمام پس انداز او را می دزدد ، "سلما" مجبور می شود برای بازپس گرفتن آنچه حق اوست از پلیس دزدی کند و در این کشاکش به طور ناخواسته وی را بکشد و اینگونه "سلما" محکوم به اعدام می شود.
      در سرتاسر فیلم اندوه لطیفی لحظه به لحظه ، بیننده را نوازش می کند و او را واردار می کند دور از رویاهای "سلما" که همگی در موزیک غوطه ور است به واقعیت های تلخ زندگی پوزخند تلخ تری بزند. به این تریتب در پایان فیلم هنگامی که تمام آنچه احساس می کنید جز اندوه و رنج "سلما" نیست شاید خود را سرزنش کنید که چطور کنترل احساسات خود را به دست کارگردان سپردید تا این طور شما را تلخ کند.

      فیلم رقصنده در تاریکی با به تصویر کشیدن رنج های انسان در دنیای آرام بخش موسیقی سعی دارد با نگاهی فلسفی به همه چیز کنایه بزند.
      "سلما" مهاجری که بینایی اش رو به تاریکی مطلق می رود ،  حقایق را در تاریک ترین دنیا به بیننده نشان می دهد.این جاست که تاریکی به عنوان نمادی از غم و اندوه و رنج فراوان در مقابل موزیک و رقص به عنوان نمادی از شور و  نشاط و زندگی ، شما را متوجه تضاد میان رویا و واقعیت می کند.
      "سلما" زنی است كه از پشت عینک ته استکانی اش و در رؤياي آهنگين خود، دنياي آرماني خويش را مي سازد و در جهان پيرامون، عقوبت عشق خود به فرزندش را تحمل مي كند. علاقه ای که تمام چارچوب های روابط بشری را می شکند و حتی از زندگی او هم می گذرد.
      به نظر می رسد "سلما" زنی تنها در دنیایی بی رحم است یا کودکی است که نمی داند در اطرافش چه می گذرد.اما حقیقت این است که "سلما" مادری است که می خواهد در دنیای تاریک را به روی فرزندش ببندد و تنها راه روشنایی را باز بگذارد.او فارغ از تمام دغدغه هایی که همه ما داریم در دنیای تاریک خیالش که سرشار از رنگ و نور و موسیقی است ، در دنیایی زندگی می کند که دوست دارد زندگی کند.
      رقصنده در تاریکی بی شک فیلمی است که با به نمایش گذاشتن رنج و اندوه انسانی ساده و پاک قصد دارد احساسات بشر دوستانه بیننده را تحریک کند.
      صحنه هاي موزيكال فيلم با ترانه هايي ناملموس اما هيجان انگيز و زيبا نقاط قوت اين فيلم به شمار مي آيد. بيورك که یکی از مشهورترین خواننده های پاپ ايسلندي است در این فیلم با بازی کردن در نقش "سلما" برخي از بهترين ترانه هايش را در اين فيلم اجرا مي كند. در تقابل ترانه «I've seen it all» ـ كه داراي مضمون زندگي صنعتي توأم با ضرباهنگ است ـ با ترانه «Scatter heart» ـ كه در ابتدا به صورت نواي لالايي مخوفي در فيلم حضور دارد و در ادامه ريتمي شديداً عاطفي به خو د مي گيرد ـ جمله "تو فقط كاري را انجام دادي كه بايد مي كردي" كليشه وار در ضمير ناخودآگاه مخاطب ثبت و موجب مي شود كه اين تقابل، در كل جريان فيلم جاي خود را به موازنه اي متعادل و تأثيرگذار بدهد.
      در محيط كارخانه، بر روي ريلهاي قطار، در دادگاه يا در سلول زندان، هر صداي كوچكي در وجود «سلما»، رؤياي موزيكال را بيدار مي كند. اما از دسته اركستر و نورپردازان و سكوي اجرا خبري نيست. شخصيتها خودشان هستند، صحنه ها بكر و دست نخورده مي مانند و تنها اين "سلما"ست كه همه را در رقصي رؤياگونه تصور مي كند و همين عامل به او اجازه مي دهد كه واقعيت نويني نهد و آرامش شوم تاريكي را ـ تاريكي دنياي نابينايان و دنياي حقيقي كه او را دربرمي گيرد ـ در هم شكند.
       نقطه اوج عاطفي فيلم صحنه اي است كه سلما در سلول تنگ زندان به خواندن ترانه «My favorite thing» مشغول است و به گفته منتقد بزرگ Godfry Cheshire ، کارگردان(فون تریر) با ساخت اين فيلم درصدد است كه به ما نشان دهد قادر به خلق آن واقعيت نامعقول و توجيه ناپذيري است كه ما را مجذوب خود كند.
      در فیلم های موزيكال كلاسيك همه چيز جاودانه و درخشان است و مرگي دركار نيست اما در رقصنده در تاريكي بندرت مي توان لبخندي را برپهنه هراس و تشويشي كه داستان را پي مي نهد ترسيم كرد.
       متهم نهايي آنچنان كه همواره در اکثر فيلم هاي "فون ترير" مرسوم بوده شكست ناپذير است و سرسختانه بررشته زندگي چنگ مي زند در حالي كه رقصنده در تاريكي به نجوا به ما مي گويد: تا زماني كه اين آخرين ترانه نباشد هنوز از دست نرفته ايم.
      فیلم رقصنده در تاریکی به کارگردانی فون تریر توانست جایزه نخل طلایی را در سال 2000 از آن خود کند.
      اگر شما هم فیلم رقصنده در تاریکی را ببینید ، اعتراف خواهید کرد که این فیلم یکی از تلخ ترین فیلم های تاریخ سینما است و واقعیت به طرز وحشتناکی با توهمات و رویا های ما متفاوت است.

      نقد فیلم The Glass Castle - قصر شیشه‌ای

      ویسنده: محمدحسین جعفریان

      // جمعه, ۲۹ دی ۹۶ ساعت ۲۲:۰۱
       

      نقد فیلم The Glass Castle - قصر شیشه‌ای

      فیلم The Glass Castle با بازی نائومی واتس، وودی هارلسون و بری لارسن، درام ارزشمند و اثرگذاری است که به تماشاگرانش، چیزهای زیادی برای لذت بردن می‌دهد.

       

      «قصر شیشه‌ای»، یکی از همان فیلم‌های آرام و بی‌ادعایی است که پشت چشم غالب تماشاگران از راه می‌رسند و وقتی نگاه‌شان می‌کنیم، چون برای‌مان حکم چیزی ناشناخته را داشته‌اند و حالا خیلی خیلی فراتر از انتظارات ساده‌مان از آب درآمده‌اند، جذب‌شان می‌شویم. یکی از همان درام‌هایی که هیجان‌شان در لحظاتی آرام و بدون سر و صدا تقدیم مخاطبان خاص این‌گونه آثار می‌شود و بیشتر از این که درباره‌ی آفرینش باغی زیبا و دوست‌داشتنی باشند، به این می‌پردازند که بیننده‌شان موقع تماشای آن‌ها، شانس تنفس عطر ساده‌ی یک باغچه‌ی چمنی را به دست بیاورد. حسی که خیلی‌ها، اصلا و ابدا برای دست یافتن به آن فیلم‌ها را تماشا نمی‌کنند اما درام‌دوست‌های سینما، از کپی‌پیست نبودن و شیرینی‌اش لذت می‌برند. چون The Glass Castle، هم از منظر روایت داستان خلاقیت‌های قابل قبولی را نشان‌تان می‌دهد و هم به سبب اجرای عالی بازیگرانش به حد قابل قبول و بعضا فوق‌العاده‌ای از باورپذیری نیز می‌رسد. این موضوع، به خصوص از آن جهت که فیلم واقعا برداشت‌شده از داستانی واقعی است، اهمیت زیادی در ارزش‌گذاری نهایی اثر دارد. چرا که بینندگان سینما، آن‌چه را که ببینند باور می‌کنند و اگر فیلم‌ساز، اثر لایق باوری را نشان مخاطبانش ندهد، نوشته شدن جمله‌ی «این یک داستان واقعی است» در ابتدای ساخته‌ی او، عملا بی‌فایده به نظر می‌رسد.

      Batman-V-Superman-Unused-Superman-poster

      داستان «قصر شیشه‌ای»، درباره‌ی خانواده‌ی عجیب و غریبی است که حداقل در نخستین برخورد با جلوه‌های حقیقی آن، به یاد شخصیت‌های اصلی فیلم Captain Fantastic می‌افتیم. خانواده‌ای که سوار بر یک ماشین به نقاط مختلف می‌روند، سعی می‌کنند همه‌ی چیزهای دنیا را رایگان به دست بیاورند و مشکلات گوناگونی را در تمامی لحظات دارند. راستش را بخواهید، شاید اگر آن‌ها را از دور نگاه کنیم، آزاردهنده و بد هم به نظر برسند. چون در بین‌شان یک دختربچه موقع درست کردن غذا، به خاطر آن که آتش شعله به لباسش می‌گیرد، به شکل آزاردهنده‌ای مجبور به داشتن قسمتی سوخته روی پوستش تا پایان عمر می‌شود. بچه‌ها به مدرسه نمی‌روند، بعضی مواقع در طول سه روز غذایی برای خوردن ندارند و در کل، هیچ چیز این زندگی ایده‌آل به نظر نمی‌رسد. البته واقعیت هم چیزی جز این نیست. چرا که خانواده‌ی آن‌ها، اصلا خانواده‌ی ایده‌آلی نیست. حتی پشت چرایی این‌گونه بودنش هم مثل خانواده‌ی خاص و معناداری همچون افراد حاضر در Captain Fantastic، فلسفه‌ی عجیب و غریبی نخوابیده است. چون ماجرا، به معنای واقعی کلمه ساده‌تر از این حرف‌ها جلوه می‌کند. قصه، چیزی نیست جز این که رِکس (وودی هارلسون) یا همان شخصیت اصلی فیلم، زندگی عجیب و غریبی داشته است. همان‌قدری که برای پدری عالی بودن تلاش کرده، به سبب کم گذاشتن برای بچه‌هایش در برخی بخش‌ها، لیاقت زیر سوال رفتن را دارد. همان‌قدر که برخلاف خیلی‌ها، توانایی از بین بردن ترس دختر کوچکش از هیولاها را داشته، به سبب مست کردن‌های گاه و بی‌گاهش، رفتارهای بدی را نیز تقدیم همان دختر کوچک کرده است. همان‌قدری که به یکی از دخترانش قول ساخت قصری شیشه‌ای را می‌دهد و نقشه‌های آن را به زیبایی رسم می‌کند، همواره در ساخت آن نیز شکست می‌خورد. پس بله، رِکس، همان انسان پراشتباه و باورپذیری است که در طول زندگی‌اش اشتباهات زیادی را به سرانجام می‌رساند. همان انسانی که دل‌مان می‌خواهد سایه‌اش را با تیر بزنیم. همان انسانی که به جای اسباب بازی، ستارگان را به کودکانش هدیه می‌دهد.

      فیلم Glass Castle

      The Glass Castle، روایت‌کننده‌ی قصه‌ی انسان پر عیب و نقصی است که به جای اسباب بازی، ستارگان را تقدیم فرزندانش می‌کند

      همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفتم، هنرمندی انکارناپذیر فیلم در ارائه‌ی دو روایت موازی از دوران کودکیِ شخصیت اصلی داستان یعنی جانِت والز (بری لارسن) و زندگی امروز او، یکی از مهم‌ترین عناصری است که باید از دنیای The Glass Castle بشناسید. عنصر مهمی که باعث می‌شود در یک ساعت آغازین فیلم، چند بار به خودمان بیاییم و درک کنیم که آ‌ن‌قدر در شنیدن یکی از قسمت‌های این داستان غرق شده‌ایم که اصلا یادمان رفته روایت موازی دیگری هم وجود دارد که قرار بوده آن را نیز پذیرا باشیم. چون وقتی به زمان حال کات می‌زنیم، نویسنده‌ی پردغدغه‌ای را می‌بینیم که کشمکش زیادی با خانواده‌اش دارد و برای تماشای حرکت بعدی‌اش در این درام سرتاسر سختی و چالش، با جدیت به دنبال تماشای ثانیه‌های فیلم هستیم. در آن طرف ماجرا، خیلی سریع خودمان را در برابر زندگی عجیب و غریب چهار کودک در کنار پدر و مادری عجیب می‌بینیم که روایت صادقانه و قابل لمس قصه‌شان، به کلی از یادمان می‌برند که در ابتدا موقع آغاز پخش شدن یکی از سکانس‌های این روایت، فکر می‌کردیم قرار است یک فلش‌بک کوتاه را ببینیم. چون حقیقت آن است که «قصر شیشه‌ای»، روایت یک قصه‌ی واحد و جذاب است. قصه‌ای که روی نگاه تماشاگر اثر نسبت به والدین خویش تاثیر به خصوص، اغراق‌نشده، دوست‌داشتنی و آرامش‌بخشی می‌گذارد و به سبب پیوند عمیقش با واقعیت، کاری می‌کند که بیننده سکانس‌هایی از زندگی خودش را نیز موقع تماشای فیلم، به خاطر بیاورد. سکانس‌هایی که در آن‌ها جلوه‌ی برخی از بدی‌های انکارناپذیر پدر و مادرها جلوی چشم انسان را می‌گیرد و باعث می‌شود او به کلی خوبی‌هایی را که در زندگی از این افراد دیده فراموش کند.

      The Glass Castle

      «قصر شیشه‌ای» را باید یکی از همان درام‌هایی دانست که هیجان‌شان در لحظاتی آرام و بدون سر و صدا تقدیم مخاطبان خاص این‌گونه آثار می‌شود

      این یعنی در طول روایت داستان، همان‌قدر که سکانس‌های مربوط به گذشته لایق فلش‌بک خطاب شدن هستند، سکانس‌های مربوط به زمان حال نیز می‌توانند لقب فلش‌فوروارد را یدک بکشند. منظورم این است که فیلم‌ساز چون به خوبی می‌دانسته قصد روایت داستانی واحد و مشخص را دارد، سعی کرده به هیچ یک از این دو داستان‌گویی اهمیت متفاوتی ندهد و عادلانه، هر دوی‌شان را ارزشمند به تصویر بکشد. کاری که از قضا کم و بیش موفقیت‌آمیز هم بوده و تبدیل به یکی از اصلی‌ترین نقاط قوت فیلم نیز شده است. نقطه‌ی اوج این ماجرا هم در دقایق پایانی فیلم، توجه مخاطب را به خودش جلب می‌کند. لحظاتی که کارگردان اثر در آن‌ها موفق به پیوند زدن این دو روایت موازی به یکدیگر شده و داستان، در اوج به دست مخاطبان می‌رسد. جایی که شخصیت اصلی قصه، به کمک این پیوند داستانی برقرارشده از جلوه‌ی ظاهری و بدون عمقش خارج می‌شود و حکم شخصیتی را که تصمیم‌گیری نهایی‌اش برای مخاطب بی‌اهمیت نیست پیدا می‌کند. جایی که مسیر رو به اوج قصه‌گویی اثر، به پایان می‌رسد و داستان فیلم در بالاترین ارتفاعی که به آن دست یافته، تاثیرش را می‌گذارد و تمام می‌شود. یک قصه‌گویی آرام که با روندی منطقی پیش‌روی می‌کند، به شکلی قابل درک تاثیر می‌گذارد و در دو ساعت سرگرم کردن تماشاگر به سبب مواجه کردن او با سکانس‌هایی که لیاقت یک بار دیده شدن را دارند موفق است. بهتر بگویم؛ همان‌چیزی که یک درام اثرگذار و قابل قبول باید باشد.

      این وسط، شاید یکی از بزرگ‌ترین اشکالاتی که بتوان به فیلم وارد کرد، مربوط به پردازش ضعیف غالب کاراکترهای آن باشد. چون به جز پدر و دختری که در راس این قصه قرار می‌گیرند، تقریبا مابقی بچه‌ها، شخصیت‌ها و افراد حاضر در فیلم، اصلا چیزی به اسم «شخصیت‌پردازی» را به دست نمی‌آورند. حتی همسر رِکس با بازی نائومی واتس هم از این موضوع مثتثنا نبوده و وقتی خوب نگاهش می‌کنید، به این نتیجه می‌رسید که هرگز چیزی به جز یک استایل، برای ارائه نداشته است. همه‌چیز قصه، بر پایه‌ی این پدر و دختر می‌چرخد و با این که چنین چیزی آن‌چنان هم نکته‌ی بدی نیست، اما وقتی باعث آن شده که تمام دیگر شخصیت‌های حاضر در  فیلم حکم دکورهایی از صحنه را پیدا کنند، تبدیل به یک نکته‌ی منفی می‌شود. نکته‌ای که از قضا شانس ارائه‌ی نقش‌آفرینی‌هایی ماندگار و به یاد ماندنی توسط بازیگران فیلم از جمله نائومی واتس را هم از آن‌ها می‌گیرد. تا جایی که اگر حقیقتش را بخواهید، باید اعتراف کنم غالب آن‌ها هرگز در طول پیش‌روی ثانیه‌های «قصر شیشه‌ای»، فرصتی برای نمایش کامل توانایی‌های‌شان به دست نمی‌آورند. چون وقتی بازیگر، اجرای نقشی را بر عهده بگیرد که چیز زیادی برای اجرا شدن ندارد، عملا شانس خودش برای ارائه‌ی چیزی تماما هنری و لایق ارزش‌گذاری‌های جدی را از دست می‌دهد.

      The Glass Castle

      تازه این موضوع فقط به آن کاراکترهای ظاهرا فرعی هم محدود نشده و حتی خود جانِت نیز از آن رنج می‌برد. البته منظورم جانِتی که از خردسالی و آرام‌آرام به تصویر کشیده می‌شود نیست و جانِتِ اجراشده توسط بری لارسن را می‌گویم. شخصیتی جدی و سفت و سخت که با مشکلات درونی زیادی دست‌وپنجه نرم می‌کند. شخصیتی که عملا تا پیش از برقراری اتصال داستانی مابین دو روایت فیلم، چیزی بیشتر از یک نمایش کلیشه‌ای از انسان‌های گم‌شده در پول و زیبایی‌های وسوسه‌کننده‌ی شهرنشینی نیست و تنها زمانی شخصیت شدن را آغاز می‌کند که به شخصیت‌پردازی انجام‌شده در روایت موازی داستان متصل می‌شود. این یعنی شاید سازندگان اثر در ارائه‌ی قصه‌ای با دو روایت موازی موفق بوده باشند، اما این به معنی آن نیست که هر دوی این قصه‌گویی‌ها، کیفیت یکسانی دارند. به همین سبب، خود بری لارسن نیز در طول فیلم، به هیچ عنوان در حد و اندازه‌ای که انتظارش را داریم، نمایش قابل قبولی ارائه نمی‌کند. البته این به معنی تبدیل شدن او به یکی از نقاط ضعف فیلم نیست اما باید پذیرفت که به سبب مشکلات فیلم‌نامه، او دقایق کمی برای اجرا و نشان دادن توانایی‌هایش در این نقش را دارد. هرچند که معتقدم در آن دقایق اندک نیز می‌توانست بهتر از حالت فعلی، روی پرده‌های سینما برود.

      Batman-V-Superman-Unused-Superman-poster

      با این حال، هر چه قدر که تمام کاراکترهای فیلم اشکال‌دار به نظر می‌رسند، رِکس، کم‌نظیر و کم‌اشکال می‌درخشد. درخششی که در گروی قدرت اجرای عالی وودی هارلسون هم هست و همیشه، حکم یکی از مهم‌ترین عناصر جذب‌کننده برای بیننده‌ی اثر را دارد. اجرایی که در آن عصبانیت، عشق، مهربانی، خنده و همه‌چیز پیدا می‌شود. اجرایی که در آن ترس را می‌شود دید و شجاعت را احساس کرد. یکی از همان اجراهایی که هر اثر درامی برای موفق شدن به آن‌ها احتیاج دارد و در کنار قدرت فیلم در مجبور کردن مخاطب به قضاوت کردن این شخصیت و بعد بارها نشان دادن غلط بودن قضاوتش به او، کاری می‌کند که The Glass Castle، فیلمی تماما فراموش‌شدنی نباشد. به جای آن، این‌جا ما با اثری طرف هستیم که درام می‌داند، قصه‌گویی بلد است، شخصیت اصلی‌اش را پردازش می‌کند و در راس نقش‌آفرینی‌هایش، اجرای خوبی را تحویل بینندگان خود می‌دهد. اثری که شاید اگر کارگردان کاربلدتری داشت و سکانس‌هایش را انقدر از منظر فنی ساده به تصویر نمی‌کشید، می‌توانست به نتایج فوق‌العاده‌تری نیز برسد. اثری که شاید اگر مراعات برخی تماشاگرانش را نمی‌کرد و با اعتماد به آن‌ها، از ترس خسته‌کننده شدن بعضی از سکانس‌های آرامش‌بخش و احساسی‌اش را فورا با یک کات به پایان نمی‌رساند، خیلی خیلی از چیزی که هست بهتر می‌شد. اثری که ایده‌آل نیست و با ایده‌آل فاصله‌ی زیادی دارد اما مثل شخصیت اصلی داستانش، شاید به جای اسباب بازی، به دروغ هم که شده، ستاره‌ها را تقدیم‌تان کند.

      فیلم زن دوم

      دانلود فیلم زن دوم با کیفیت عالی, فیلم سینمایی زن دوم کامل

      دانلود فیلم ایرانی زن دوم با کیفیت 1080p , 720p

      « دانلود فیلم زن دوم با لینک مستقیم »

      فیلم زن دوم

       

      دانلود فیلم زن دوم با لینک مستقیم

      بازیگران فیلم زن دوم :

      محمدرضا فروتن – نیکی ریمی – سحر ذکریا – آنا نعمتی – مهتاج نجومی – امیر آقاییف

      داستان زن دوم :

      داستان فیلم زن دوم در مورد زندگی مهتاب بود که با همسرش با هم زندگی عاشقانه ای داشتند ولی این زندگی خوب که همه حسرتشون رو میخوردند را با رسیدن خبری که به گوشش رسید به بحران کشیده شد.این آدم ها هر کدام در گذشته ای که فراموش شده است پا به زندگی میگذارنند که هر یک یک تعریف متفاوتی از عشق میدهند.بهرام و مهتاب بین یک انتخاب سخت درگیرند اینکه خودشان را انتخاب کنند یا دیگری را عشق یا خودخوواهی و خودپسندی را وخواستن یا نخواستن هایی که شاید هیچ وقت به وجود نمیامد….کسی فکرش را هم نمیکرد آخر این همه عشق این شود باید روزی که عاشق شده ایم را به یادگار گذاشت که شاید روزی دیگر آن عشق به وجود نیاید و تمام شود اما….

      درباره فیلم زن دوم :

      نوع : سینمایی | ساخت : ایران | موضوع : اجتماعی | کارگردان : سیروس الوند | سال تولید : 1386 | سال انتشار : 1388 | مدت زمان : 149 دقیقه

      فیلم های مرتبط :  فیلم ایستاده در غبار

      تصاویر فیلم زن دوم

      تصاویر فیلم زن دوم آنونس فیلم زن دوم تیزر زن دوم

       

       

      به این پست امتیاز دهید
       
      4.4 از 12 رای
       

       

      لینک های دانلود

      جعفر پناهی برنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن شد

      جعفر پناهی برنده جایزه بهترین

       

      فیلمنامه جشنواره کن شد

      جعفر پناهی در پشت صحنه فیلم سه رخ

       

      جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن به طور مشترک به جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی و آلیس روهرواچر رسید.

      جعفر پناهی در پیامی که شنبه ۲۹ اردیبهشت به این مناسبت توسط دخترش خوانده شد از عباس کیارستمی یاد کرد.

      فیلم «سه رخ» به کارگردانی جعفر پناهی شنبه هفته گذشته بدون حضور این کارگردان ایرانی در جشنواره کن اکران شد.

      علی رغم درخواست بسیاری از هنرمندان سرشناس و مسئولین جشنواره کن، مقامات جمهوری اسلامی با سفر جعفر پناهی به فرانسه مخالفت کردند و او نتوانست در مراسم رونمایی از فیلم خود شرکت کند.

      جعفر پناهی از چندی پیش و به دنبال اعتراض به حکومت ایران از فعالیت های سینمایی منع شده و ممنوع الخروج است، با این حال او به صورت غیررسمی به فیلمسازی ادامه می‌دهد.

      در این دوره جشنواره کن، علی عباسی کارگردان ایرانی-سوئدی توانست جایزه بهترین فیلم بخش «نوعی نگاه» در هفتاد و یکمین دوره جشنواره فیلم کن را کسب کند.

      آقای عباسی این جایزه را برای فیلم «مرز» دریافت کرد.

      تمپل گراندین

      تمپل گراندین
      Templegrandin.jpg
      توزیع‌کننده اچ‌بی‌او فیلمز
      کارگردان میک جکسون
      تهیه‌کننده اسکات فرگوسن
      امیلی گرسون ساینز
      فیلمنامه کریستوفر مونگر
      مریت جانسون
      بر پایه Emergence اثر
      تمپل گراندین
      مارگارت اسکاریانو
      Thinking in Pictures اثر
      تمپل گراندین
      بازیگران کلیر دینز
      کاترین اوهارا
      جولیا اورموند
      دیوید استراترن
      شرمی لی
      موسیقی الکس وورمن
      تدوین لیو ترومبتا
      زبان انگلیسی
      شبکه پخش‌کننده اچ‌بی‌او
      تاریخ انتشار ۶ فوریه ۲۰۱۰

      فیلم پسران خیابان پل

      دانلود فیلم پسران خیابان پل با دوبله فارسی The Boys of Paul Street 1969

      بدون حذفیات با لینک مستقیم رایگان و کیفیت بسیار خوب DVDRip

      دانلود فیلم پسران خیابان پل با دوبله فارسی The Boys of Paul Street 1969

      نام فیلم: پسران خیابان پال (پل) – The Boys of Paul Street | سال تولید: 1969

      ژانر: درام | زبان: دوبله فارسی | مدت زمان: 103 دقیقه | کیفیت: 260p

      فرمت: MKV | حجم: 772 مگابایت | محصول مجارستان و آمریکا

      خلاصه داستان:
      دو گروه از پسران محله ی پل بر سر تصاحب یک زمین بازی به مبارزه می‌پردازند و…

      نقد فیلم«کریمر علیه کریمر»از رابرت بنتون برنده ۵ اسکار

      نقد فیلم«کریمر علیه کریمر»

      از رابرت بنتون برنده ۵ اسکار

       
       

      title:

      نقد فیلم«کریمر علیه کریمر»از رابرت بنتون برنده ۵ اسکار

      آنام: کریمر علیه کریمر (به انگلیسی: Kramer vs. Kramer) نام فیلمی به کارگردانی رابرت بنتون محصول سال ۱۹۷۹ ایالات متحدهٔ آمریکا که موضوع آن طلاق است.

      • داستین هافمن در نقش تد
      • مریل استریپ در نقش جوآنا
      • جاستین هنری در نقش بیلی
      • جین الکساندر در نقش مارگارت (همسایه تد و جوآنا)

      خلاصه داستان فیلم «کریمر علیه کریمر»:

      داستان فیلم درباره تد، مردی است که جوانا، همسرش به ناگهان او را ترک می کند و او را با فرزند پنج ساله شان تنها می گذارد. تد مجبور است در اوج دوران کاری اش رابطه ای جدید را با فرزندش پی ریزی کند.

      جوائز فیلم «کریمر علیه کریمر»:

      • جایزهٔ اسکار ۱۹۸۰ بهترین فیلم
      • جایزهٔ اسکار۱۹۸۰ بهترین کارگردان
      • جایزهٔ اسکار۱۹۸۰ بهترین فیلمنامه
      • جایزهٔ اسکار ۱۹۸۰ بهترین بازیگر مرد (داستین هافمن)
      • جایزهٔ اسکار۱۹۸۰ بهترین بازیگر زن مکمل (مریل استریپ)

      ۳۸سال بعد از ساخته‌شدن فیلم «کریمر علیه کریمر»  و با وجود تغییرات قابل‌ انتظار شرایط اجتماعی و روابط انسانی که نه‌تنها در کشور محل ساخت فیلم که در کل جامعه بشری به وقوع پیوسته، هنوز هم به‌روز، سرپا و تأثیرگذار نشان می‌دهد. هافمن کریمر، طراح موفق یک شرکت تبلیغاتی، در اوج دوران موفق کاری خود و در‌حالی‌که به‌تازگی جایگاه شغلی قابل‌توجهی به او پیشنهاد شده، با ترک ناگهانی خانه از سوی همسرش مواجه شده و به شکلی غافلگیرانه در بدترین شرایط ممکن از هر دو منظر زندگی فردی و اجتماعی قرار می‌گیرد.

      نگارش فیلم‌نامهء «کریمر علیه کریمر» که در عین حفظ اصول دراماتیک، با مبانی روان‌شناسانه واکنش‌های متعاقب بحران‌های عاطفی هم مطابقت داشته باشد، بی‌تردید بزرگ‌ترین نقطه قوت ساخته بنتون است. نمایش تأثیرگذار و درست بحران‌های عاطفی/ روحی قهرمان فیلم بعد از طلاق اجباری و تحمیل‌شده به او؛ از مرحله انکار و عدم پذیرش واقعیت گرفته تا حس افسردگی، کمبودهای عاطفی و فیزیولوژیک و سرانجام پذیرش ماجرا و سازگاری با شرایط جدید زندگی، بدون آنکه فیلم نظیر اکثریت قریب‌به‌اتفاق آثار گونه ملودرام به ورطه شعار، زیاده‌گویی، سوءاستفاده از احساسات تماشاگر یا به جانبداری از فمینیسم یا آنتی‌فمینیسم بیفتد، همان نقطه قوت و ستون محکمی است که «کریمر علیه کریمر» را مستحق دریافت پنج جایزه اسکار کرده است.

      به فیلم بازگردیم؛ فیلمی که داستان خود را در بستر سکانس‌هایی غالبا کوتاه و موجز و با ریتمی که حداقل میزان کسالت را به تماشاگرش تحمیل می‌کند، از صفر تا صد پیش می‌برد؛ سکانس‌هایی نظیر سکانس ترک خانه از سوی جوانا (با بازی تأثیرگذار مریل استریپ) یا سکانس اختتامیه فیلم که سکانس مهم تعیین سرنوشت فرزند خانواده است و به‌سادگی امکان پرسوزوگداز برگزارکردن آن فراهم بود، با ایجازی منطقی، باورپذیر و البته متناسب با مقتضیات فرهنگی کشور سازنده فیلم برگزار شده‌اند.

      title:

      فیلم «کریمر علیه کریمر» با آنکه در زمان یک‌ساعت‌ و ۴۵ دقیقه‌ای‌اش که کافی به نظر می‌رسد فرصت زیادی برای پرداختن به درونیات هافمن و جوانا را در اختیار داشته اما به‌عمد از ورود به این جنبه از ماجرا خودداری کرده و بیشتر زمان خود را به نمایش نتایج ناشی از جدایی زوج دارای یک فرزند کم‌سن‌وسال اختصاص می‌دهد؛ انتخابی که به فیلم «کریمر علیه کریمر» هم لطمه‌ای نزده، چون فیلم‌ساز عامدانه و با هوشمندی در جهت ترسیم فضایی حرکت کرده که از ابتدای فیلم به دنبالش بوده و رویکرد مقصرپندار و تعیین‌تکلیف بین طرفداران حقوق زنان و مردان و غلتیدن به سمت یکی از آنها را از دستور کار خارج کرده و به‌نفع نمایش وضعیت یک خانواده پس از متارکه والدین و چگونگی مقابله با این وضعیت بغرنج، از پرداختن جدی به جزئیات اختلافات منجر به طلاق چشم‌پوشی کرده است.

      در فیلم «کریمر علیه کریمر»، چه در فصل آغازین و چه در بخش‌های مربوط به دادگاه به‌جز اشاراتی به غرق‌بودن کریمر در کار و کم‌توجهی او به زن و زندگی‌اش و اینکه جوانا هر روز از شرایط زندگی‌اش غمگین‌تر می‌شده، جزئیات دیگری درخصوص گذشته، درونیات و آنچه علاوه بر این اشارات کلی به اتخاذ چنین تصمیم دشواری از سوی قهرمان زن فیلم (که البته برای ما مخاطبان شرقی فیلم اصلا قابل پذیرش نیست) منجر شده نمی‌بینیم و البته به مدد نگاه درست فیلم‌ساز، کمبودی هم احساس نمی‌کنیم، اما گذشته از اینها ساخته بنتون نکات جذاب دیگری هم دارد، موتیف‌های صوتی و تصویری‌ای که در فصول مختلف فیلم تکرار می‌شوند از جمله همین نکات جذاب هستند که در حکم مقدمه‌ای برای سکانس‌های بعد از خود و یا انتقال حس‌وحال آنها به حساب می‌آیند.

      title:

      در بخش‌های ابتدایی اثر، موتیف، نوای چندثانیه‌ای آهنگ گیتار است که نزدیک‌شدن خبر شوم را اعلام می‌کند؛ موتیفی که در ادامه و تا نزدیک به انتهای کار جای خود را به صدای تیز زنگ تلفن خانه و محل کار کریمر می‌دهد و هر بار با شنیدن صدای آن، آرامش موقتی و با دشواری به‌دست‌آمده کریمر و پسرش، دست‌خوش حوادثی تلخ از قبیل ناکامی‌های وکیل او در به‌سرانجام‌رساندن پرونده حضانت فرزندش می‌شود.

      به اینها می‌توان اضافه کرد موتیف تصویری فیلم؛ یعنی نمای از پایین به بالا (لو انگل)‌هایی که از ساختمان‌های سربه‌فلک‌کشیده شهر در جای‌جای اثر گرفته شده و می‌توانند به‌مثابه نمادی از غول‌آسابودن مشکلاتی باشند که شهر و زندگی ماشینی اواخر دهه ٧٠ میلادی ایالات متحده به شهروندان متوسطش، از جمله قهرمان فیلم، هافمن کریمر، تحمیل می‌کند؛ ایجازی هوشمندانه و بجا و بر اساس شناخت درست از سینما و مصالحی که تصویر در اختیار کارگردان می‌گذارد؛ ایجازی فراگیر که شاید بیش از هر عنصر دیگری در ساخته درخشان رابرت بنتون به چشم می‌آید.

      title:

      عکس: Imdb

      منابع: روزنامه شرق- ویکی پدیا

      لینک کوتاه: https://goo.gl/azRmJq

      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران

      نوزدهمین جشن خانه سینما با اهدای سه جایزه به اصغر فرهادی و بیشترین جوایز فنی به فیلم رگ‌ خواب برگزار شد.
      امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 20042
      خبرگزاری ایسنا: همزمان با روز ملی سینما، جشن بزرگ سینمای ایران شامگاه ۲۱ شهریور ماه، در باشگاه فرهنگی ورزشی پیام با حضور اهالی سینما و نیز رییس سازمان سینمایی برگزار شد.

      در این مراسم که در یک زمین ورزشی روباز و با یک ساعت تاخیر از ساعت ۲۰:۳۰ برپا شده، در ابتدا و پس از پخش سرود جمهوری اسلامی ایران هارون یشایایی رییس جشن خانه سینما، تورج منصوری دبیر آکادمی هنرها و فنون سینمایی، همایون اسعدیان عضو هیات مدیره و منوچهر شاهسواری مدیر عامل خانه سینما به حاضران خوش آمد گفتند.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران

      منوچهر شاهسواری پس از صحبت های از سوی یشایایی و تورج منصوری در این بخش با اشاره به دو جایزه نوید محمدزاده و وحید جلیلوند بیان کرد: کمتر از ۷۲ ساعت قبل دو جوان جایزه ای در ونیز دریافت کردند که آن را به مردم ایران تقدیم کردند و این باعث افتخار سینمای ایران است به ویژه آنکه سهم ما در سینما انتقال به نسل بعدی است.

      او از مجموعه وزارت ارتباطات قدردانی کرد که پس از هزار گرفتاری میزبان سینماگران شدند.

      وی آرزو کرد که سینمای ایران به عنوان منبع صدا و تصویر مردم ایران همچنان پرهیمنه و پرقدرت باقی بماند.

      اسعدیان هم با اشاره به اینکه برگزاری جشن خانه سینما هرسال سخت تر میشود و گاهی مشکلاتی از سوی هم پد سینماگران به وجود می آید اعلام کرد که در بخش اول جایزه بهترین انیمیشن اهدا می‌شود.

      او همچنین گفت که قصد اجرای مراسم را تا انتها ندارد و قرار است احسان کرمی مانند سالهای قبل مجری باشد ولی به دلیل آنکه اجرای تئاتر دارد پس از پایان اجرا خود را با موتور به مراسم میرساند.

      اهدای اولین جوایز نوزدهمین جشن خانه سینما

       در اولین بخش اهدای جوایز ، فرنوش عابدی برای فیلم پیش‌خدمت تندیس این جشن را در بخش بهترین انیمیشن دریافت کرد.

       در ادامه جهانگیر و باران کوثری جایزه بهترین فیلم کوتاه را به بهمن و بهرام ارک‌ برای ساخت فیلم کوتاه حیوان اهدا کردند.

      باران کوثری پیش اعلام نام برگزیده با کنایه گفت که وقتی شنیده مراسم‌ در ورزشگاه برگزار می‌شود ترسیده‌ که نکند زنان را به مراسم راه ندهند.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران 

      تندیس شایستگی‌ بهترین کارگردانی مستند هم توسط نیکی مظفری و مرتضی رزاق کریمی به مهدی قنواتی برای فیلم‌ هم جا اهدا شد که او هم جایزه اش را به امیر نادری تقدیم کرد.

      رزاق کریمی در این بخش تندیس بهترین مستند را هم به محسن استاد علی برای مستند زنانگی اهدا کرد.

       جواد عزتی در ادامه و هنگام اهدای جوایز جلوه های ویژه میدانی از فرهاد شریفی راد یاد کرد و ایمان کرمیان را برگزیده بهترین جلوه های ویژه میدانی برای فیلم ویلایی ها معرفی کرد.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران

      تندیس بهترین جلوه‌های ویژه بصری هم توسط سیروس ابراهیم‌زاده و اصغر همت به سینا قویدل برای فیلم رگ‌ خواب تعلق گرفت.

      این بخش با پایان اجرای اسعدیان و آرزوی او برای سلامتی محمدرضا شجریان همراه شد و پس از آن احسان کرمی اجرای ادامه مراسم را برعهده گرفت.

      کرمی در همان بدو ورود به جایزه وحید جلیلوند اشاره و او را به جایگاه دعوت کرد که این کارگردان با بیان اینکه جایزه اش بیش از هرچیز به مردم ایران تعلق دارد به سختی های کار و همراهی های برادرش علی جلیلوند اشاره کرد.

      او اضافه کرد: همچنین این جایزه متعلق به مرحوم کیارستمی است که وقتی جایزه خارجی گرفت نتوانست راحت از فرودگاه بیرون بیاید و نیز به دیگر بزرگان سینما مثل سهراب شهید ثالث، جعفر پناهی، رخشان بنی اعتماد، اصغر فرهادی و مجید مجیدی.

       بخش بعدی این مراسم به اعلام برگزیده دیگری در بخش بهترین چهره پردازی اختصاص داشت.

      تندیس شایستگی‌ ودیپلم افتخار بهترین چهره پردازی در ادامه این مراسم توسط سروش صحت و مجید مظفری به عبدالله اسکندری و مهرداد میرکیانی برای فیلم لانتوری اهدا شد.

      اسکندری پس از دریافت تندیس با تبریک برای جوایز اخیر سینمای ایران در ونیز جایزه اش را به مانی اسکندری از دستیارانش اهدا کرد.

      جایزه بهترین طراحی لباس هم توسط ستاره اسکندری و مهران غفوریان به عباس بلوندی برای فیلم یتیم خانه ایران اهدا شد.

      در ادامه مریلا زارعی و مهران احمدی برای اهدای جایزه بهترین طراحی صحنه در جایگاه حاضر شدند که تندیس شایستگی‌ و دیپلم افتخار این بخش به کیوان مقدم برای فیلم‌ فروشنده تعلق گرفت.

      یادی از فاجعه منا و میانمار و درخواستی از سفیران صلح

      مریلا زارعی با تبریک‌ جایزه‌های نوید محمدزاده و وحید جلیلوند در سخنانی کوتاه بیان کرد: سال گذشته در همین جشن وقتی جایزه پیمان معادی را می‌خواستیم اهدا کنیم به فاجعه منا اشاره شد و الان هم فاجعه ای دیگر اتفاق افتاده  و سکوتی  از سوی سفیران صلح‌برای آنچه در میانمار رخ می‌دهد دیده می‌شود که از همه آنها می‌خواهم به این سکوت پایان دهند. ضمن اینکه ما سینماگران نمی‌توانیم در مقابل چنین مسائلی بی تفاوت باشیم.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران

      این بخش از مراسم با آوازخوانی کورش تهامی همراه ادامه‌ پیدا کرد.

      این بازیگر آهنگ شب مهتاب را که توسط محمدرضا شجریان اجرا شده بود خواند و برای این هنرمند آرزوی سلامتی کرد. ‌

      بخش بعدی اهدای جوایز به اعلام نام برگزیدگان صدابرداری و صداگذاری اختصاص داشت که بابک اردلان برای فیلم رگ‌ خواب و بهمن اردلان برای فیلم رگ‌ خواب معرفی شدند.

       اهدای تندیس شایستگی‌ بهترین فیلمبرداری دیگر بخش این مراسم بود که تورج منصوری و هومن سیدی تندیس و دیپلم افتخار را به فرشاد محمدی برای فیلم رگ‌ خواب دادند.

       محمد سریر و بهنوش بختیاری در ادامه تندیس شایستگی‌ بهترین موسیقی متن را به کارن همایونفر برای اروند اهدا کردند.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران

      او گفت: اینجا زمین فوتبال است و احساس رونالدو و مسی بودن دارم و از همین حالا امیدوارم آقای فرهادی اسکار بعدی را هم‌ بگیرد.

      جایزه بهترین تدوین نوزدهمین جشن خانه سینما هم باه هایده صفی یاری برای فیلم فروشنده تعلق گرفت.

      این تدوینگر با تشکر از همکارانش در فروشنده و اشاره به محمدرضا دلپاک از یدالله نجفی که در حین ساخت فیلم فروشنده درگذشت یاد کرد.

      اهدای جوایز بازیگری

      جشن نوزدهم خانه سینما پس از گذشت بیش از یک ساعت و نیم به بخش های هیجان انگیز خود رسید که ابتدا در این بخش   جایزه بهترین نقش مکمل مرد اهدا شد.

      امین حیایی و میلاد کی مرام تندیس این بخش را به فرید سجادی حسینی برای بازی در فیلم فروشنده اهدا کردند و او از اصغر فرهادی تشکر ویژه کرد.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران

      جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن نیز با حضور غزل شاکری و علی جلیلوند به پانته آ پناهی ها برای بازی در فیلم لاک قرمز تعلق گرفت این بازیگر برای حضور در صحنه تئاتر نتوانست در مراسم حضور داشته باشد که شبنم مقدمی به جای او این تندیس را دریافت کرد.

      در بخش بعدی از این مراسم با پخش کلیپی از تصاویر فیلم های سینمایی حوزه دفاع مقدس از جمله آژانس شیشه ای از شهید محسن حججی یاد شد و تقی پور به عنوان نماینده موزه صلح که در عملیات آزاد سازی خرمشهر مجروح شده است، در سخنانی ابراز امیدواری کرد که با از طریق سینما فرهنگ دفاع مقدس را به جهانیان معرفی کنیم.

      یادی از حضور استاد شجریان در جشن خانه سینما

      بخش بعدی جشن بزرگ سینمای ایران با پخش تصاویری از نهمین جشن خانه سینما همراه شد که در آن ابتدا امین تارخ با بیان جملاتی از محمدرضا شجریان دعوت می‌کرد که روی سن حاضر شود و او هم بداهه قطعه ای را اجرا کرد. این جشن به بزرگداشت این هنرمند ایران اختصاص داشت.

      برگزیدگان بازیگری نقش اول سینمای ایران

      این بخش با حضور فاطمه معتمدآریا و ایرج طهماسب به عنوان یکی از بهترین زوج های سینمایی همراه بود که این دو تندیس شایستگی‌ بهترین بازیگر نقش اول مرد را به شهاب حسینی اهدا کردند و بابک کریمی جایزه این بازیگر را دریافت کرد.

      پیش از اهدای این جایزه معتمدآریا گفت: اینجا ما را به آقایی پذیرفتند چون برای اهدای جایزه آقا آمده ام اما در حرفه ما مهم نیست زن باشیم یا مرد چرا که مهم همدلی و عاشقی ما است.

      او افزود: از صمیم قلب آرزو میکنم مسئولان با اهالی سینما دوست و آشتی باشند و اینکه برخی بازیگران هر از گاهی دچار ممنوع الکاری و ممنوع الحرکتی میشوند که بیشتر هم برای خانمها است را با همدلی در خانه سینا میتوان برطرف کرد.

      طهماسب هم در سخنانی گفت: امیدوارم  سینما کمک کند تا من هم برای آن کاری کنم.

      برای اهدای تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن حمید نعمت الله، ساره بیات و نوید محمدزاده روی سن آمدند که‌ در این بخش لیلا حاتمی برگزیده شد.
       
      برگزیدگان نوزدهمین جشن سینمای ایران


      اصغر فرهادی و سه جایزه مهم جشن خانه سینما

      رخشان بنی اعتماد، فرشته طائرپور، فرهاد توحیدی، هارون یشایایی، غلامرضا موسوی و الوالحسن داودی اهدای چند جایزه پایانی این جشن را برعهده داشتند که تندیس شایستگی‌ بهترین فیلمنامه به اصغر فرهادی برای فیلم‌ فروشنده اهدا شد که بابک کریمی جایزه وی را دریافت کرد.

      جایزه بهترین کارگردانی هم به اصغر فرهادی برای فیلم فروشنده تعلق گرفت که مریم نراقی از طرف این کارگردان جایزه اش را دریافت کرد.

      داودی در این بخش ابراز  امیدواری کرد  که فیلم‌های خوبی که توقیف شدند امکان نمایش پیدا کنند و پس از آن هیچ مسئولی آن را تحریم نکند.

      جایزه بهترین فیلم نوزدهمین‌ جشن خانه سینما نیز به اصغر فرهادی براس فیلم فروشنده تعلق گرفت که این بار هایده صفی یاری به نمایندگی از این فیلمساز حاضر شد.

      طائرپور در این بخش با اشاره به تعداد زیاد صندلی های خالی این مراسم گفت: این مکان دیروز در اختیار قرار گرفته و کارت ها هم دیشب حاضر شده است‌. ضمن اینکه تمام امکانات فنی در کمتر از ۲۴  ساعت فراهم شده و همه میدانیم که  چنین کاری سختی دارد. با این حال سلام میکنیم به همه کسانی که باید اینجا بودند و نیستند. با این حال این را هم باید بگویم که هرکس مزاحم کار ما باشد از این جمع بیرون است و ما کمک میکنیم این جمع و سینما را حفظ کنیم.

      در ادامه پیامی تصویری از اصغر فرهادی که برای فیلمبرداری اثر حدیدیش خارج از ایران است،  پخش شد که او در آن گفت: بیشترین جوایز را از جشن خانه سینما گرفته ام و این برایم باعث افتخار است و امیدوارم سال آینده بتوانم کنارتان‌ باشم.

      بخش پایانی این مراسم با اجرای قطعه ای موسیقی از اشکان‌ خطیبی درباره ایران و آتش بازی برای گرامی داشت روز ملی سینما همراه شد.